جلد ۲۰۱۶ -                   جلد ۲۰۱۶ - صفحات ۰-۰ | برگشت به فهرست نسخه ها


XML Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

Silvia Minozzi, Rosella Saulle, Franco De Crescenzo, Laura Amato. Psychosocial interventions for psychostimulant misuse. 3 2016; 2016
URL: http://cochrane.ir/article-1-625-fa.html
پیشینه
سوء‌ مصرف داروهای روان‌گردان (psychostimulant misuse)، به‌طور مداوم چون باری (burden) بر دوش پزشکی و جامعه سنگینی می‌کند. هیچ شواهدی دال بر اثربخشی دارودرمانی در این زمینه وجود ندارد. مداخلات روانی‌اجتماعی (psychosocial) می‌توانند یک روش معتبر برای کمک به بیماران در کاهش یا توقف مصرف این مواد باشند.
اهداف
ارزیابی تاثیرات مداخلات روانی‌اجتماعی بر سوء مصرف داروهای روان‌گردان در بزرگسالان.
روش های جستجو

پایگاه ثبت تخصصی گروه مواد مخدر و الکل در کاکرین (از طریق CRSLive)؛ پایگاه مرکزی ثبت کارآزمایی‌های کنترل‌شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ MBASE؛ CINAHL و Web of Science و PsycINFO را از ابتدا تا نوامبر 2015 جست‌وجو کردیم. همچنین مطالعات در حال انجام و منتشرنشده را از طریق ClinicalTrials.gov ( www.clinicaltrials.gov ) و پلتفرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی (ICTRP) سازمان جهانی بهداشت (WHO) ( apps.who.int/trialsearch ) جست‌وجو کردیم.

تمامی جست‌وجوها شامل منابع علمی غیر از زبان انگلیسی هم بودند. منابع مرورهای سیستماتیک مرتبط با موضوع و مطالعات واردشده را به صورت دستی جست‌وجو کردیم.

معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل‌شده (randomised controlled trials; RCTs) را وارد کردیم که به مقایسه هر نوعی از مداخله روانی‌اجتماعی در برابر عدم مداخله، درمان معمول (treatment as usual; TAU) یا مداخله‌ای متفاوت در بزرگسالان دچار سوء‌ مصرف یا وابستگی به مواد روان‌گردان، پرداختند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی (methodology) مورد نظر کاکرین استفاده کردیم.
نتایج اصلی

در کل 52 کارآزمایی (6923 شرکت‌کننده) را وارد این مطالعه مروری کردیم.

مداخلات روانی‌اجتماعی که در این مطالعات به کار گرفته شدند، عبارت بودند از: درمان شناختی رفتاری (19 مطالعه)، مدیریت وابستگی (25 مطالعه)، مصاحبه انگیزشی (5 مطالعه)، درمان بین‌فردی (3 مطالعه)، درمان سایکودینامیک (1 مطالعه)، تسهیل 12 مرحله‌ای (4 مطالعه).

اغلب این مطالعات از نظر خطر سوگیری انتخاب (selection bias)، نامشخص بودند؛ امکان کورسازی (blinding) پرسنل و شرکت‏‌کنندگان در این نوع مداخلات وجود نداشت، به همین دلیل در این مطالعات خطر بالایی برای سوگیری عملکرد (performance bias) از نظر پیامدهای سابجکتیو دیده شد؛ اکثر مطالعات مشخص نکردند که محققان ارزیابی‌کننده پیامد کورسازی شده بودند یا خیر. بعید بود که پیامدهای عینی تحت تاثیر عدم انجام کورسازی قرار گرفته بودند.

مقایسه‌های صورت‌گرفته از این قرار بودند: هرگونه مداخله روانی‌اجتماعی در برابر عدم مداخله (32 مطالعه)، هر نوعی از مداخله روانی‌اجتماعی در برابر TAU (6 مطالعه)، و یک نوع مداخله روانی‌اجتماعی در مقابل نوع دیگری از مداخله روانی‌اجتماعی (13 مطالعه). پنج مورد از مطالعات واردشده هیچ داده سودمندی را برای ورود به سنتز آماری ارائه نکردند.

ما متوجه شدیم که، هر نوعی از درمان روانی‌اجتماعی در مقایسه با عدم مداخله: نرخ خروج بیماران را از گروه درمانی کاهش داد (خطر نسبی (RR): 0.83؛ 95% فاصله اطمینان (CI): 0.76 تا 0.91‐؛ 24 مطالعه؛ 3393 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط)؛ منجر به افزایش وضعیت پرهیز پایدار در پایان دوره درمان نشد (RR: 2.14؛ 95% CI؛ 1.27‐ تا 3.59‐؛ 8 مطالعه؛ 1241 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین)؛ افزایش معناداری را در پرهیز مداوم در پیگیری طولانی‌مدت ایجاد نکرد (RR: 2.12؛ 95% CI؛ 0.77 تا 5.86‐؛ 4 مطالعه؛ 324 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین)؛ افزایش معناداری را در طولانی‌ترین دوره پرهیز بر جای گذاشت : (تفاوت میانگین استانداردشده (SMD): 0.48؛ 95% CI؛ 0.34 تا 0.63؛ 10 مطالعه؛ 1354 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بالا). با این حال، باید در نظر داشت در اغلب مطالعاتی که در این مقایسه در نظر گرفته شدند، درمان خاص روانی‌اجتماعی که در بازوی آزمایش بررسی شد، به درمان معمول اضافه شد یا به درمان خاص روانی‌اجتماعی دیگر یا درمان دارویی، که هر دو گروه آن را دریافت کردند. بنابراین، بسیاری از گروه‌های کنترل در این مقایسه واقعا بدون درمان نبودند. از آنجایی که دریافت هر میزانی از درمان، به معنای عدم درمان نیست، می‌توان نتیجه گرفت که در کل، تاثیر درمان روانی‌اجتماعی ممکن است در صورتی که به همراه یک درمان روانی‌اجتماعی دیگر یا درمان معمول اعمال شود، کمتر از زمانی باشد که در شرکت‌کنندگان درمان‌نشده اعمال شود؛ این می‌تواند به معنای تاثیر کمتر مداخلات درمانی روانی‌اجتماعی در حضور درمان‌های دیگر باشد.

هر نوعی از درمان روانی‌اجتماعی در مقایسه با TAU، باعث کاهش نرخ خروج بیماران از مطالعه شد (RR: 0.72؛ 95% CI؛ 0.59 تا 0.89؛ 6 مطالعه؛ 516 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط)، در پایان درمان، افزایشی را در پرهیز مداوم ایجاد نکرد (RR: 1.27؛ 95% CI؛ 0.94 تا 1.72؛ 2 مطالعه؛ 224 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین)، افزایش معناداری را در پرهیز مداوم در پیگیری طولانی‌مدت نیز ایجاد نکرد (MD؛ 3.15‐ روز؛ 95% CI؛ 10.35‐ تا 4.05؛ 1 مطالعه؛ 110 شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). هیچ مطالعه‌ای در این مقایسه به ارزیابی پیامد پرهیز مداوم در پیگیری طولانی‌مدت نپرداخت.

مطالعات اندکی وجود داشتند که به مقایسه دو یا بیش از دو مداخله روانی‌اجتماعی پرداخته، و اغلب حجم نمونه کم و ناهمگونی (heterogeneity) قابل توجه در انواع مداخلات ارزیابی‌شده داشتند. هیچ کدام نتایج قابل توجهی را گزارش نکردند.

هیچ‌یک از مطالعات آسیبی را که مرتبط با مداخلات روانی‌اجتماعی باشد، گزارش نکردند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

افزودن درمان روانی‌اجتماعی به درمان‌های معمول (که معمولا با مشاوره گروهی یا مدیریت فردی صورت گرفت) احتمالا نرخ خروج بیماران را کاهش داده، و طولانی‌ترین دوره پرهیز را افزایش داد. همینطور ممکن است تعداد افرادی را که به پرهیز طولانی‌مدت در انتهای درمان رسیدند، افزایش دهد، گرچه شاید در طولانی‌ترین دوره پیگیری این‌طور نباشد. امیدوارکننده‌ترین رویکرد روانی‌اجتماعی که به درمان معمول اضافه می‌شود، احتمالا مدیریت وابستگی است. با این حال، رویکردهای دیگری هم بودند که در مطالعات کوچکی آنالیز شدند، بنابراین نمی‌توانیم این احتمال را نادیده بگیریم که دلیل معنادار نبودن نتایج، شاید این عدم دقت (imprecision) باشد. هر نوعی از مداخله روانی‌اجتماعی در مقایسه با TAU، ممکن است باعث پایبندی به درمان شود، اما شاید پرهیز را در پایان درمان یا طولانی‌ترین زمان پرهیز، بهبود نبخشد.

بیشتر مطالعات در امریکا انجام شده و این می‌تواند در تعمیم نتایج محدودیت ایجاد کند زیرا تاثیر مداخلات روانی‌اجتماعی ممکن است قویا تحت تاثیر فرهنگ و بافت اجتماعی جامعه قرار داشته باشد. نتایج این مرور نتوانستند به بسیاری از سوالات پاسخ بگویند، از جمله اینکه کدام مداخله روانی‌اجتماعی می‌تواند موثرترین باشد.

مطالعات آینده باید مستقیما مدیریت وابستگی را با دیگر مداخلات روانی‌اجتماعی مقایسه کنند.

خلاصه به زبان ساده

مداخلات روانی‌اجتماعی برای افراد دارای سوء مصرف کوکائین و آمفتامین

سوال مطالعه مروری

در این مطالعه مروری، شواهدی را درباره تاثیر مداخلات روانی‌اجتماعی، که شامل استراتژی‌های متعددی می‌شوند، بررسی کردیم که با هدف تغییر رفتار و حمایت از اشخاصی انجام شدند که دچار آسیب‌های ناشی از مصرف، سوء مصرف یا وابستگی به کوکائین یا آمفتامین، از جمله MDMA (ecstasy)، بودند.

پیشینه

در سطح جهان، کوکائین و آمفتامین دو مورد از مهم‌ترین داروهای روان‌گردان هستند. طبق آخرین برآوردها در سطح دنیا، بیش از 0.35% بزرگسالان، کوکائین و 0.7% آمفتامین را حداقل یک‌بار در سال گذشته مصرف کرده‌اند. از نظر شیوع، آمفتامین‌ها پس از حشیش (cannabis) به عنوان رایج‌ترین نوع مواد مخدر غیرقانونی در سراسر جهان در رتبه دوم قرار دارند.

هم وابستگی به کوکائین و هم آمفتامین، با پیامدهای منفی در روابط اجتماعی، و مشکلات جسمانی و روانی بسیاری مرتبط هستند، که شامل هذیان و توهم، بیماری‌های قلبی‌عروقی، ابتلا به AIDS و هپاتیت ویروسی، و عفونت‌های منتقله از راه روابط جنسی، می‌شوند. رابطه نزدیکی میان مصرف مواد مخدر، مثل کراک (crack)، کوکائین، آمفتامین‌ها، با سوء‌استفاده جنسی، جنایت و خشونت‌های بین‌فردی وجود دارد.

به نظر می‌رسد درمان‌های دارویی به تنهایی در این شرایط مفید واقع نمی‌شوند، به همین دلیل یافتن مداخلات روانی‌اجتماعی‌ای که بتواند باعث افزایش پرهیز یا کاهش فراوانی مصرف آنها شوند، ارزشمند است.

تاریخ جست‌وجو

شواهد تا نوامبر 2015 به‌روز بود.

ویژگی‌های مطالعه

تعداد 52 کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل‌شده (مطالعاتی که در آنها اشخاص به‌طور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه درمان و کنترل وارد می‌شوند) را در این مرور بررسی کردیم.

به‌طور متوسط، مداخلات به مدت 16 هفته انجام شده، و محققان آنها را به مدت 6 تا 12 ماه پیگیری کردند.

این مطالعات روش‌های مختلفی را به عنوان مداخله روانی‌اجتماعی به کار بردند: درمان شناختی رفتاری (19 مطالعه)، مدیریت وابستگی (25 مطالعه)، مصاحبه انگیزشی (5 مطالعه)، درمان بین‌فردی (3 مطالعه)، درمان سایکودینامیک (1 مطالعه)، تسهیل 12 مرحله‌ای (4 مطالعه).

چهل و یک مطالعه در آمریکا، چهار مطالعه در اسپانیا، سه مطالعه در استرالیا، و دو مطالعه در سوئیس و دو مطالعه در انگلیس، انجام شدند. تعداد 6923 شرکت‌کننده را با میانگین سنی 36 سال وارد کردیم، که 63% آنها مرد بودند. مقایسه‌ها به این شکل صورت گرفتند: هرگونه مداخله روانی‌اجتماعی در برابر عدم مداخله (32 مطالعه)، هرگونه مداخله روانی‌اجتماعی در برابر درمان معمول (TAU) (6 مطالعه) و یک مداخله روانی‌اجتماعی در مقابل یک مداخله روانی‌اجتماعی دیگر (13 مطالعه). پنج مورد از مطالعات واردشده هیچ داده مفیدی را برای ورود به سنتز آماری ارائه نکردند.

نتایج کلیدی

ما متوجه شدیم که، مداخله روانی‌اجتماعی در مقایسه با عدم مداخله، ممکن است پایبندی به درمان را افزایش داده و باعث افزایش پرهیز مداوم در پایان درمان شود؛ با این حال، برخی افراد ممکن است ماه‌های زیادی را پس از اتمام درمان پاک نمانند. در نهایت، دریافتیم افرادی که تحت مداخلات روانی‌اجتماعی خاص قرار داشتند، برای مدت طولانی‌تری بدون استفاده از محرک‌ها پاک باقی ماندند. با این حال، اکثریت قریب به اتفاق مطالعاتی را که بررسی کردیم، یک درمان روانی‌اجتماعی خاص را که به درمان معمول اضافه شد، ارزیابی کردند یا آن را با یک درمان روانی‌اجتماعی یا دارویی خاص مقایسه کردند. بنابراین گروه‌های کنترل واقعا بدون درمان نبودند. این می‌تواند باعث کم برآورد کردن این حقیقت شود که مداخلات روانی‌اجتماعی تا چه حد موثر بوده‌اند.

ما دریافتیم که، هر درمان روانی‌اجتماعی در مقایسه با TAU، احتمالا پایبندی به درمان را افزایش می‌دهد اما ممکن است پرهیز را در پایان درمان بهبود نبخشیده و به شرکت‌کنندگان کمک نکند تا برای مدت طولانی‌تری پاک باقی بمانند.

ما نتوانستیم بر اساس مقایسه‌های مستقیم نتیجه‌گیری کنیم که موثرترین درمان روانی‌اجتماعی کدام است. بیشتر مطالعات در ایالات متحده انجام شدند، و این می‌تواند تعمیم‌پذیری یافته‌ها را محدود کند، زیرا تاثیرات درمان‌های روانی‌اجتماعی می‌توانند به شدت تحت تاثیر بافت اجتماعی و قومیت قرار گیرند.

هیچ‌یک از مطالعات آسیبی را که مرتبط با مداخلات روانی‌اجتماعی باشد، گزارش نکردند.

کیفیت شواهد

سطح کیفیت شواهد برای پایبندی به درمان متوسط، ​​اما برای پرهیز پائین بود.


(۷۲۱ مشاهده)
متن کامل [PDF 4 kb]   (۵۳ دریافت)    

پذیرش: 1395/6/18 | انتشار: 1395/7/8