سه RCT واجد شرایط برای گنجانده شدن در مرور بودند. در مجموع 616 شرکتکننده در آنالیز گنجانده شدند. یک مطالعه شامل شرکتکنندگانی بود که برای لوکمی لنفوبلاستیک حاد (acute lymphoblastic leukaemia; ALL) درمان شده بودند (275 شرکتکننده). دو مطالعه شامل شرکتکنندگانی بود که تمام اشکال سرطان کودکان را داشتند (266 و 75 شرکتکننده). تمام شرکتکنندگان در زمان ورود به مطالعه کمتر از 21 سال سن داشتند. پیگیری در بازههای زمانی از یک ماه تا 36 ماه از ارزیابی اولیه انجام شد. تمام پیامدهای در نظر گرفته شده در هر مطالعه وارد شده مورد بررسی قرار نگرفته بود. تمام مطالعات به مداخلات مختلفی پرداخته بودند، و بنابراین قادر به تجمیع نتایج نبودیم. نتوانستیم خطر سوگیری (bias) را در هر یک از مطالعات منتفی بدانیم.
شواهد آشکاری از تفاوت در دریافت کلسیم در استخوان در یک ماه، بین افرادی که یک دوره آموزشی منفرد نیمروزی گروهی متمرکز بر سلامت استخوانی دریافت کرده بودند و آنهایی که مراقبت استاندارد دریافت کرده بودند، وجود نداشت (تفاوت میانگین (MD): 111.60؛ 95% فاصله اطمینان (CI): 258.97‐ تا 482.17؛ 0.56 = P؛ شواهد با کیفیت پائین). آنالیز رگرسیون، تعدیل شده بر اساس میزان پایه دریافت کلسیم و تغییر در میزان آگاهی و خود‐کارآمدی، نشانگر دریافت بیشتر کلسیم به نفع گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل در پیگیری یک ماهه بود (ضریب تاثیر بتا: 4.92؛ 95% CI؛ 0.33 تا 9.52؛ 0.04 = P). بر اساس گزارشهای فردی، اهمیت آماری بالاتری در میزان مصرف شیر خود‐گزارشی (MD: 0.43؛ 95% CI؛ 0.07 تا 0.79؛ 0.02 = P؛ شواهد با کیفیت پائین)، تعداد روزهای مصرف مکملهای کلسیم بیشتر (MD: 11.42؛ 95% CI؛ 7.11 تا 15.73؛ 0.00001 > P؛ شواهد با کیفیت پائین)، و افزایش میزان مصرف هر مکمل کلسیمی (خطر نسبی (RR)؛ 3.35؛ 95% CI؛ 1.86 تا 6.04؛ 0.0001 > P؛ شواهد با کیفیت پائین)، در افرادی که یک جلسه به شیوه رو‐در‐رو متکی به گروه در مورد رفتارهای سلامت آموزش دیده بودند، وجود داشت.
شواهد آشکاری حاکی از تفاوت در دانسیته استخوانی با اندازهگیری نمرات Z توسط اسکن X‐ray سنجش جذب دوگانه (dual‐energy X‐ray absorptiometry; DEXA) در پیگیری 36 ماهه دیده نشد (MD: ‐0.05؛ 95% CI؛ 0.26‐ تا 0.16؛ 0.64 = P؛ شواهد با کیفیت متوسط) بین افرادی که مکملهای کلسیم و ویتامین D را همراه با آموزشهای تغذیهای و گروه که صرفا آموزشهای تغذیهای دریافت کرده بودند، دیده نشد. همچنین شواهدی دال بر تفاوت در تراکم مینرال استخوان بین گروه مداخله و کنترل در پیگیری 12 ماه (تفاوت میانه (median): 0.17‐؛ 0.99 = P) و 24 ماه (تفاوت میانه (median): 0.04‐؛ 0.54 = P) دیده نشد.
یک مداخله تغییر رفتارهای سلامتی چند‐محوری، با تمرکز بر اصول کلی تغذیه سالم، با دو تماس تلفنی پیگیری نمره 0.17 پائینتر را در معیار چهار نمرهای مقیاس لیکرت در مصرف جانکفود (junk food) در مقایسه با گروه کنترل نشان داد (MD: ‐0.17؛ 95% CI؛ 0.33‐ تا 0.01‐؛ 0.04 = P؛ شواهد با کیفیت پائین) این نتیجه دارای اهمیت آماری بود. هیچ شواهد مشخصی از تفاوت بین دو گروه در استفاده خود‐گزارشی از تغذیه به عنوان رفتار مراقبتی سلامت وجود نداشت (MD: ‐0.05؛ 95% CI؛ 0.24‐ تا 0.14‐؛ 0.60 = P؛ شواهد با کیفیت پائین).
پیشینه
بازماندگان از سرطان دوران کودکی برای ابتلا به بیماریهای مزمن سلامت مانند، استئوپوروز، سندرم متابولیک (شامل چاقی و دیابت نوع دو)، و بیماریهای قلبیعروقی پُر‐خطر هستند. این بیماریها را میتوان با مداخلات تغذیهای کاهش داد یا پیشگیری کرد.
هدف
این مرور سه کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده را مورد مطالعه قرار داد که تاثیرات مداخلات طراحی شده را برای بهبود رژیم غذایی در کودکانی که درمان سرطان را تکمیل کرده بودند، بررسی کرده بود.
ویژگیهای مطالعه
سه مطالعه شامل 616 شرکتکننده بودند که درمانهای خود را برای سرطان دوران کودکی به اتمام رسانده بودند. همه شرکتکنندگان در زمان ورود به مطالعه کمتر از 21 سال سن داشتند. مداخلات در طیفی از تغییر در رفتارهای سلامت گرفته تا ارائه مکملهای ویتامینی و مینرال متغیر بود. پیگیری در بازههای زمانی از یک ماه تا 36 ماه از ارزیابی اولیه انجام شد.
نتایج کلیدی
شواهدی با کیفیت پائین نشانگر این بودند کسانی که مداخلات رفتارهای سلامت داشتند، کاهش مصرف «جانکفود» (junk food) را گزارش کرده بودند. آنها همچنین مصرف لبنیات، و مکملهای کلسیم را افزایش داده بودند. این مداخلات به نظر نمیرسید که به معنای بهبود رژیم غذایی، ساختار کلی بدن، یا تراکم مواد معدنی استخوان باشند.
کیفیت شواهد
نتایج حاصل از این مرور به اندازه کافی شواهدی را در رابطه با اثربخشی مداخلات تغذیهای برای بازماندگان سرطان دوران کودکی ارائه نمیدهد. در مجموع شواهد از کیفیت پائین برخوردار بودند. به پژوهشهای بیشتر با طراحی خوب در این زمینه نیاز است.