جستجو در مقالات منتشر شده


۶ نتیجه برای Zipporah Iheozor-Ejiofor

Terry C Simpson، Jo C Weldon، Helen V Worthington، Ian Needleman، Sarah H Wild، David R Moles، Brian Stevenson، Susan Furness، Zipporah Iheozor-Ejiofor،
دوره ۲۰۱۵، شماره ۰ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

پیشینه
کنترل سطح قند خون (glycaemic control) یک نکته کلیدی در مراقبت از افراد مبتلا به دیابت ملیتوس (diabetes mellitus; DM) به حساب می‌آید. بیماری پریودنتال (periodontal disease)، التهاب و خرابی پایه‌های حمایت از بافت دندان است. برخی از مطالعات پیشنهاد کرده‌اند که یک ارتباط دو‐سویه میان کنترل سطح قند خون و بیماری پریودونتال دیده می‌شود. این مرور نسخه پیشین را که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده، به‌روز می‌کند.
اهداف
هدف از این مرور، بررسی تاثیر درمان پریودونتال بر کنترل سطح قند خون در افراد مبتلا به دیابت ملیتوس است.
روش های جستجو
ما بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی زیر را جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت کارآزمایی‌های گروه سلامت دهان در کاکرین (تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴)، پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) (کتابخانه کاکرین؛ شماره ۱۱، سال ۲۰۱۴)؛ MEDLINE via OVID (از ۱۹۴۶ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴)؛ EMBASE via OVID (از ۱۹۸۰ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴) و LILACS via BIREME (از ۱۹۸۲ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴) وCINAHL via EBSCO (از ۱۹۳۷ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴). ZETOC (از ۱۹۹۳ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴) و Web of Knowledge (از ۱۹۹۰ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴) برای یافتن خلاصه مقالات کنفرانس‌ها جست‌وجو شدند. علاوه بر این، دو نشریه پریودونتولوژی برای تکمیل، Annals of Periodontology (از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۳) و Periodontology ۲۰۰۰ (از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳) به صورت دستی جست‌وجو شدند. پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی مؤسسه‌های ملی سلامت ایالات متحده (http://clinicaltrials.gov) و پلت‌فرم پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام جست‌وجو کردیم. هیچ محدودیتی از نظر زبان یا تاریخ انتشار در زمان جست‌وجوی بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی اعمال نشد.
معیارهای انتخاب

ما به جست‌وجوی کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) با حضور افراد مبتلا به دیابت نوع ۱ یا ۲ (T۱DM/T۲DM) با تشخیص پریودونتیت پرداختیم. مداخلات شامل درمان‌های پریودونتال مانند دبریدمان مکانیکال (mechanical debridement)، درمان جراحی و درمان ضد‐میکروبی. دو مقایسه گسترده در این مطالعه مد نظر قرار گرفت:

۱) درمان پریودونتال در برابر عدم درمان فعال/مراقبت معمول؛
۲) درمان پریودونتال در برابر درمان جانبی پریودونتال.

گردآوری و تحلیل داده‌ها

برای به‌روز کردن این مرور، حداقل دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم، عناوین و چکیده مقالات بازیابی شده از طریق جست‌وجو را بررسی کردند، کارآزمایی‌های وارد شده را انتخاب کردند، داده‌ها را از کارآزمایی‌های وارد شده استخراج و خطر سوگیری (bias) کارآزمایی‌های وارد شده را ارزیابی کردند.

پیامد اولیه ما سطح گلوکز خون بود که در آزمایش هموگلوبین گلیکاته (گلیکوزیله (glycosylated)) (HbA۱c) اندازه‌گیری شد.

پیامدهای ثانویه ما عبارت بودند از عوارض جانبی، شاخص‌های پریودونتال (خونریزی روی پروبینگ (bleeding on probing; BOP)، سطح بالینی اتصال (clinical attachment level; CAL)، شاخص ژینژیوال (gingival index; GI)، ایندکس پلاک (plaque index; PI) و محاسبه عمق پروبینگ (probing pocket depth; PPD))، پیامدهای هزینه و عوارض دیابت.

نتایج اصلی

ما ۳۵ مطالعه (از جمله هفت مورد از نسخه قبلی این مرور) را وارد کردیم که در مجموع دربرگیرنده ۲۵۶۵ شرکت‌کننده بود. همه مطالعات از طراحی موازی RCT استفاده کرده بودند، و ۳۳ مطالعه (۹۴%) فقط بیماران مبتلا به T۲DM را هدف قرار داده بودند. بین مطالعات از نظر سن گروه‌ها (سنین ۱۸ تا ۸۰)، دوره پیگیری (۳ تا ۱۲ ماه)، استفاده از درمان با داروهای آنتی‌دیابتیک و سطح HbA۱c شرکت‌کنندگان در خط پایه (از ۵,۵% تا ۱۳.۱%) تغییراتی وجود داشت.

۲۹ مطالعه (۸۳%) را در معرض خطر بالای سوگیری، دو مطالعه (۶%) را در معرض خطر پائین سوگیری و چهار مطالعه (۱۱%) را با خطر سوگیری نامشخص ارزیابی کردیم. سی‌وچهار مطالعه داده‌های مناسب را برای تجزیه‌و‌تحلیل، برای یک یا هر دو مقایسه فراهم آورده بودند.

مقایسه ۱: شواهد با کیفیت پائین از ۱۴ مطالعه (۱۴۹۹ شرکت‌کننده) به مقایسه درمان پریودونتال با عدم مداخله فعال/مراقبت معمول پرداختند که نتایج حاکی از آن بودند، میانگین HbA۱c؛ ۳ تا ۴ ماه پس از درمان، ۰,۲۹% کمتر (۹۵% فاصله اطمینان (CI)؛ ۰.۴۸% تا ۰.۱۰% کمتر)، و ۰.۰۲% کمتر پس از ۶ ماه درمان (پنج مطالعه، ۸۲۶ شرکت‌کننده؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰% کمتر تا ۰.۱۶% بیشتر) بوده است.

مقایسه ۲. ۲۱ مطالعه (۹۲۰ شرکت‌کننده) درمان‌های مختلف پریودونتال را با یکدیگر مقایسه کرده بودند. شواهد با کیفیت بسیار پائین از چندین مقایسه سربه‌سر، که اغلب آنها برای تجمیع مناسب نبودند، وجود داشتند و شواهدی واضح حاکی از مزیت یک مداخله پریودونتال نسبت به دیگری دیده نشد. ما نتوانستیم مقایسه خاصی را میان مقیاس‌بندی و برنامه‌ریزی ریشه (scaling and root planing; SRP) همراه با داروهای ضد‐میکروبی در برابر SRP به تنهایی تجمیع کنیم و شواهد هم‌سو و سازگاری وجود نداشت که نشان دهد افزودن ضد‐میکروب‌ها به SRP مزیت خاصی نسبت به تجویز SRP به تنهایی داشته باشد (میانگین HbA۱c؛ ۰,۰۰% کمتر: ۱۲ مطالعه، ۴۵۰ شرکت‌کننده؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۲% کمتر تا ۰.۲۲% بیشتر) طی ۳ تا ۴ ماه پس از درمان یا ۶ ماه (میانگین HbA۱c؛ ۰.۰۴% کمتر: پنج مطالعه، ۲۰۶ بیمار؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۱% کمتر تا ۰.۳۲% بیشتر).

کمتر از نیمی از مطالعات عوارض جانبی را اندازه‌گیری کرده بودند. شواهد برای نتیجه‌گیری این موضوع که هر نوع درمان با آسیب‌هایی همراه است، کافی نبودند. پیامدهای دیگری که به وسیله خود بیمار گزارش شده باشد (مانند کیفیت زندگی)، در مطالعات وارد شده اندازه‌گیری نشده بودند و هیچ یک پیامدهای هزینه یا عوارض دیابتیک را اندازه‌گیری نکرده بودند.

مطالعات درجات متفاوت موفقیت را از نظر دستیابی به سلامت پریودونتال نشان دادند، بعضی نیز درجات بالایی را از التهاب باقی‌مانده به دنبال درمان مشخص کردند. بهبود قابل توجه و دارای اهمیت آماری برای همه شاخص‌های پریودونتال (BOP؛ CAL؛ GI؛ PI و PPD) در ۳ تا ۴ و ۶ ماه در مقایسه ۱ نشان داده شد؛ به هر حال، این نکته برای مقایسه‌های فردی درون گروه‌های گسترده مقایسه ۲ کمتر واضح بود.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

شواهد با کیفیت پائین نشان داد که درمان بیماری پریودونتال به وسیله SRP کنترل سطح قند خون را در افراد مبتلا به دیابت بهبود می‌بخشد، با یک میانگین درصد کاهش HbA۱c معادل ۰,۲۹% در ۳ تا ۴ ماه؛ به هرحال، شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهند این مزیت پس از ۴ ماه نیز باقی می‌ماند یا خیر.

شواهدی در حمایت از برتری یک درمان پریودونتال نسبت به دیگری در بهبود کنترل سطح قند خون در افراد مبتلا به دیابت ملیتوس وجود ندارد.

در کار بالین، درمان‌های حرفه‌ای پریودونتال بیشتری مورد نیاز است تا بهبود بالینی بیشتر از ۶ ماه به طول انجامد. پژوهش بیشتری باید انجام شود تا مشخص شود که درمان‌های دارویی اضافی با درمان پریودونتال انجام شود یا خیر. کارآزمایی‌های آینده باید این موضوع را بررسی کرده و دوره‌های پیگیری طولانی‌تری را فراهم آورند و بازوی کنترل «عدم درمان» را نیز در معیارهای ورود مطالعات بگنجانند.

لازم است مطالعات بزرگ‌تر با طراحی خوب و گزارش‌های واضح انجام شوند تا درمان بالقوه پریودونتال برای بهبود کنترل سطح قند خون میان افراد مبتلا به دیابت ملیتوس مشخص شود. علاوه بر این، مهم است که در مطالعات آینده، مداخلات در کاهش التهاب پریودونتال موثر بوده و آن را در طول دوره مشاهده، در سطح پائین نگاه دارند.

خلاصه به زبان ساده

آیا درمان بیماری لثه به افراد مبتلا به دیابت در کنترل سطح قند خون کمک می‌کند؟

سوال مطالعه مروری

سوال اصلی که به وسیله این مرور پاسخ داده شد این است: درمان بیماری لثه برای کنترل سطح قند خون (تحت عنوان کنترل سطح قند خون)، در مقایسه با عدم درمان فعال یا مراقبت معمول، در افراد مبتلا به دیابت تا چه اندازه اثربخش است؟

پیشینه

درمان بیماری لثه برای کاهش تورم و عفونت ناشی از بیماری لثه به کار می‌رود. تحت کنترل نگاه داشتن سطح قند خون یک موضوع کلیدی در افراد مبتلا به دیابت است و بعضی از پژوهش‌های بالینی پیشنهاد کرده‌اند که ارتباطی میان درمان بیماری لثه و کنترل سطح قند خون وجود دارد. در نتیجه، فهمیدن این نکته مهم است که درمان بیماری لثه کنترل سطح قند خون را به منظور تشویق برای استفاده بهتر از منابع بالینی، بهبود می‌بخشد یا خیر.

طیف گسترده‌ای از درمان‌های بیماری لثه برای درمان افراد مبتلا به دیابت در دسترس هستند. این مرور دو نوع از آنها را بررسی می‌کند:

۱. آیا درمان بیماری لثه کنترل سطح قند خون را در افراد مبتلا به دیابت بهبود می‌بخشد؟
۲. آیا یک نوع از درمان بیماری لثه در مقایسه با دیگری تاثیر بیشتری در بهبود کنترل سطح قند خون دارد؟

ویژگی‌های مطالعه

این مرور از کارآزمایی‌های بالینی موجود، به وسیله نویسندگانی از گروه سلامت دهان در کاکرین انجام شده و نسخه قبلی آن را که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده بود، به‌روز می‌کند. شواهد تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴ به‌روز است.

در این مرور ۳۵ کارآزمایی (شامل ۲۵۶۵ شرکت‌کننده) حضور دارند که در فاصله ۱۹۹۷ و ۲۰۱۴ منتشر شده و افراد در آنها به طور تصادفی تحت درمان با یک نوع از درمان‌های بیماری لثه (شامل مقیاس‌بندی و تسطیح سطح ریشه (scaling and root planing; SRP) به تنهایی و SRP در ترکیب با دیگر انواع درمان)، یا مراقبت معمول/عدم درمان فعال قرار گرفتند.

کارآزمایی‌های وارد شده در این مرور از SRP با یا بدون یک درمان اضافی استفاده کرده‌اند. درمان‌های جانبی عبارت بودند از دستورالعمل‌هایی برای تمیز کردن دندان به درستی (تحت عنوان دستورالعمل بهداشت دهان (oral hygiene instruction; OHI)) و دیگر درمان‌های لثه (مثلا، ضد‐میکروب‌ها، که برای درمان عفونت‌ها استفاده می‌شوند.)

نتایج کلیدی

ما ۳۵ کارآزمایی را پیدا کردیم که برای ورود به این مرور مناسب بودند. سی‌وچهار مورد از این مطالعات نتایجی را فراهم آوردند که می‌توانستند در حداقل یک یا دو مورد از مقایسه‌ها وارد شوند.

۱. شواهد به دست آمده از ۱۴ کارآزمایی (۱۴۹۹ شرکت‌کننده) نشان داد که SRP، در مقایسه با درمان معمول/عدم درمان فعال، سطح قند خون را در بیماران دیابتیک، تا ۴ ماه پس از دریافت مراقبت، تا ۰,۲۹% کاهش می‌دهد. پس از ۶ ماه، شواهدی در دست نبود که نشان دهد این کاهش پایدار باقی می‌ماند یا خیر.

۲. شواهد به دست آمده از ۲۱ کارآزمایی (۹۲۰ شرکت‌کننده) که به بررسی انواع مختلف درمان‌های بیماری لثه پرداخته بودند، در نشان دادن برتری یک درمان بر دیگری با شکست مواجه شدند.

مطالعات کافی وجود نداشتند که با اندازه‌گیری عوارض جانبی، بتوانند نشان دهند درمان‌های بیماری لثه موجب آسیب به بیمار می‌شود.

کیفیت شواهد

در حال حاضر، شواهد با کیفیت پائین وجود دارند که نشان می‌دهند استفاده از SRP برای کنترل سطح قند خون تا ۴ ماه پس از دریافت درمان، اثربخش هستند. درمان‌های در حال انجام برای بیماری لثه به منظور کنترل و نگهداشت ارتقای سطح قند خون توصیه می‌شود.


Stella R Smith، Katy Newton، Jennifer A Smith، Jo C Dumville، Zipporah Iheozor-Ejiofor، Lyndsay E Pearce، Paul J Barrow، Laura Hancock، James Hill،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
آبسه پری‌آنال (آبسه اطراف مقعدی (perianal abscess)) تجمع چرک (pus) در زیر پوست اطراف مقعد (anus) است. این عارضه معمولا به دلیل عفونت یکی از غدد مقعدی ایجاد می‌شود. در انگلستان، بروز سالانه این عارضه ۴۰ مورد به ازای هر ۱۰۰,۰۰۰ نفر از جمعیت بزرگسال بوده و روش درمان استاندارد آن پذیرش در بیمارستان برای بُرش دادن آبسه (incision) و درناژ (drainage) آن از طریق بی‌هوشی عمومی است. به دنبال درناژ چرک، به منظور متوقف کردن خونریزی یک بانداژ داخلی (پک (pack)) در داخل حفره ناشی از آبسه قرار داده می‌شود. اقدام شایع لازم‌الاجرا از سوی تیم‌های پرستاری (community nursing teams) تعویض پک به طور منظم تا زمانی است که حفره التیام پیدا کند. برخی پزشکان در آمریکا و استرالیا نسبت به ایجاد یک برش با چاقو تحت بی‌هوشی موضعی اقدام کرده و یک کاتتر درون حفره قرار می‌دهند که محتوای آبسه را به درون یک پانسمان خارجی تخلیه می‌کند. زمانی که فرآیند تخلیه متوقف می‌شود، کاتتر از آن محل برداشته می‌شود. در مناطق دیگری از آمریکا، عملیات ساده درناژ در یک محیط سرپایی و تحت بی‌هوشی موضعی صورت می‌گیرد.
اهداف
بررسی تاثیرات پانسمان‌های داخلی در التیام حفره‌های زخم ناشی از درناژ آبسه‌های پری‌آنال.
روش های جستجو
در می ۲۰۱۶ پایگاه‌های زیر را جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت تخصصی گروه زخم‌ در کاکرین؛ پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل‌ شده کاکرین (CENTRAL)؛ (کتابخانه کاکرین)؛ Ovid MEDLINE؛ Ovid MEDLINE (استنادات در حال انجام و سایر استنادات نمایه نشده)؛ Ovid EMBSE و EBSCO CINAHL Plus. هم‌چنین برای شناسایی مطالعات منتشر نشده و در حال انجام، پایگاه‌های ثبت کارآزمایی بالینی و برای شناسایی مطالعات بیشتر، فهرست منابع گزارش‌های مرتبط را مورد جست‌وجو قرار دادیم. مطالعات را از نظر زبان انتشار، تاریخ انتشار یا محیط انجام مطالعه محدود نکردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) منتشر شده یا منتشر نشده‌ای که به مقایسه هر نوع پانسمان داخلی (پَکینگ (packing)) مورد استفاده در مدیریت پس از جراحی حفره‌های ناشی از آبسه‌ پری‌آنال با روش‌های درمان بدیل یا انواع مختلفی از پانسمان داخلی پرداخته بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم به انتخاب مطالعه، بررسی خطر سوگیری (bias) و استخراج داده‌ها پرداختند.
نتایج اصلی

ما دو مطالعه را با مجموع ۶۴ شرکت‌کننده تصادفی‌سازی شده (۵۰ و ۱۴ شرکت‌کننده) با سن ۱۸ سال و بالاتر، دارای یک آبسه پری‌آنال وارد مرور کردیم. در هر دو مطالعه، از شرکت‌کنندگان در اولین روز پس از جراحی ثبت‌نام به عمل آمده بود و به صورت تصادفی در یکی از دو گروه پَکینگ مستمر (continued packing) توسط تیم‌های پرستاری یا گروه درمان بدون پَکینگ قرار داده شده بودند. شرکت‌کنندگان گماشته شده در گروه درمان بدون پَکینگ، زخم‌های خود را در در محیط غیر‐بیمارستانی مدیریت کرده و از پانسمان‌های قابل جذب برای پوشش محل زخم استفاده کردند. پیگیری‌های دو هفته یک‌بار تا زمان بسته شدن حفره و بازیابی بافت پوششی پوست و التیام کامل صورت گرفتند. برای افرادی که به صورت حضوری مراجعه نمی‌کردند، از روش پیگیری تلفنی استفاده شد.

هر دو مطالعه به دلیل خطر سوگیری ریزش نمونه (attrition)، عملکرد و تشخیص، دارای خطر بالای سوگیری بودند.

تجمیع پیامد زمان سپری شده تا حصول بهبودی مربوط به هر دو مطالعه امکان‌پذیر نبود. اینکه پَکینگ مستمر بعد از جراحی حفره ناشی از آبسه‌های پری‌آنال بر مدت زمان سپری شده تا التیام کامل تاثیرگذار است یا خیر، مشخص نیست. یک مطالعه میانگین زمان ۲۶,۸ روزه تا التیام کامل زخم را در گروه تحت درمان به روش پَکینگ، (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۲۲.۷ تا ۳۰.۷) و ۱۹.۵ روزه در گروه درمان بدون پَکینگ (۹۵% CI؛ ۱۳.۶ تا ۲۵.۴) گزارش کرده بود (اینکه تمامی شرکت‌کنندگان در مطالعه التیام یافته بودند یا خیر، مشخص نبود). داده‌ها را مجددا تجزیه‌وتحلیل کردیم و هیچ تفاوت شفافی در مدت زمان سپری شده تا التیام زخم‌ها نیافتیم (۷.۳۰ روز بیشتر در گروه پَکینگ، ۹۵% CI؛ ۲.۲۴ تا ۱۶.۸۴؛ ۱۴ شرکت‌کننده). این یافته به لحاظ کیفیت شواهد در سطح بسیار پائین ارزیابی شدند (تا سه سطح به دلیل عدم‐دقت بسیار جدی و خطر سوگیری جدی کاهش یافت). مطالعه دوم میانه ۲۴.۵ روزه را تا التیام کامل زخم در گروه تحت درمان به روش پَکینگ (بین ۱۰ تا ۱۵۰ روز) و میانه ۲۱ روزه را تا التیام کامل زخم در گروه تحت درمان بدون پَکینگ (بین ۸ تا ۹۰ روز) گزارش کرده بود. اطلاعات موجود برای بازآفرینی تجزیه‌و‌تحلیل ناکافی و برای تجزیه‌و‌تحلیل اصیل نامناسب بود (بدون لحاظ سانسورینگ). مطالعه دوم هم‌چنین شواهد با کیفیت بسیار پائینی ارائه کرده بود (تا چهار سطح به دلیل وجود خطر سوگیری، غیر‐مستقیم بودن و عدم‐دقت بسیار جدی).

شواهد با کیفیت بسیار پائین (به دلیل خطر سوگیری، غیر‐مستقیم بودن و عدم‐دقت کاهش یافت) وجود داشت که نشان می‌داد هیچ تفاوتی از لحاظ نمرات درد ناحیه زخم بعد از اولین تعویض پانسمان وجود نداشت. هر دو مطالعه هم‌چنین قضاوت گذشته‌نگر بیمار از درد ناحیه زخم بعد از گذشت دو هفته (مقیاس آنالوگ بصری (VAS)) را گزارش کرده بودند به طوری که میزان درد گزارش شده در گروه درمان بدون پَکینگ (۲؛ هر دو مطالعه) در مقایسه با گروه درمان به روش پَکینگ (۰؛ هر دو مطالعه) کمتر بود (شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ اما به دلیل عدم انتشار داده‌های مربوط به واریانس ما نتوانستیم این تجزیه‌و‌تحلیل‌ها را مجددا انجام دهیم.

هیچ گونه شواهد بارزی مبنی بر وجود تفاوت به لحاظ تعداد فیستول‌های تشخیص داده شده پس از جراحی بین گروه درمان به روش پَکینگ و گروه درمان بدون پَکینگ وجود نداشت (خطر نسبی (RR): ۲,۳۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶ تا ۹.۴۵؛ I۲ = ۰%) (شواهد با کیفیت بسیار پائین، تا سه سطح به دلیل عدم‐دقت بسیار جدی و خطر سوگیری جدی کاهش یافت).

هیچ گونه شواهد شفافی مبنی بر وجود تفاوت به لحاظ تعداد عود آبسه بین گروه درمان به روش پَکینگ و روش درمان بدون پَکینگ در طول دوره‌های مختلف پیگیری وجود نداشت (RR: ۰,۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۲ تا ۲.۳۷؛ I۲ = ۰%) (شواهد با کیفیت بسیار پائین، تا سه سطح به دلیل خطر سوگیری جدی و عدم‐دقت بسیار جدی).

هیچ مطالعه‌ای وضعیت سلامت/کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شرکت‌کنندگان، نرخ‌های ناسازگاری، دوره سپری شده تا زمان بازگشت به کار یا کاکرد عادی، کاربرد منابع از منظر تعداد دفعات تعویض پانسمان یا مراجعه به پرستار یا تغییر در اندازه زخم را گزارش نکرده بودند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
اینکه استفاده از پانسمان‌های داخلی (پَکینگ) برای التیام حفره‌های ناشی از آبسه پری‌آنال بر مدت زمان سپری شده تا التیام کامل، درد زخم، ایجاد فیستول، عود آبسه یا سایر پیامدها تاثیرگذار است یا خیر، مشخص نیست. علیرغم نبود این شواهد، پَکینگ حفرات آبسه یک اقدام شایع و متداول است. به دلیل کمبود شواهد با کیفیت بالا، تصمیمات مبنی بر پَکینگ ممکن است بر مبنای شیوه‌های محلی (local practices) یا ترجیح بیمار اتخاذ شود. برای بررسی تاثیرات و تجارب بیمار درباره پَکینگ به پژوهش بالینی بیشتری نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

پانسمان داخلی برای التیام حفره‌‌های ناشی از آبسه پری‌‌آنال (آبسه اطراف مقعدی)

آبسه‌های پری‌آنال چیست و چگونه درمان می‌شوند؟

آبسه پری‌آنال (perianal abscess) تجمعی از چرک در زیر پوست ناحیه اطراف مقعد (anus) (مسیر دفع مدفوع (back passage)) است؛ آبسه‌های پری‌آنال شایع هستند و معمولا به دلیل عفونت غدد ناحیه مقعد ایجاد می‌شوند. در انگلستان، روش درمان استاندارد انجام جراحی تحت بی‌هوشی عمومی برای برش دادن پوست و تخلیه چرک است. این روش از انتشار عفونت پیشگیری کرده و درد ناحیه درگیر را بهبود می‌بخشد. در وهله اول برای متوقف کردن خونریزی، یک پانسمان داخلی (internal dressing) (شناخته شده تحت عنوان پک (pack)) درون حفره آبسه قرار داده می‌شود. این پک توسط پرستاران فعال در محیط غیر‐بیمارستانی (جامعه) به صورت مرتب تا زمان التیام حفره تعویض می‌شود. گفته می‌شود که پَکینگ (packing) حفره، شانس عود آبسه را کاهش می‌دهد.

برخی بیماران بعد از رفع آبسه پری‌آنال دچار عارضه فیستول (fistula) می‌شوند. فیستول یک راه ارتباطی غیر‐عادی بین مقعد و پوست نزدیک به آن و یک سوراخ کوچک نزدیک به مقعد است که به طور متناوب چرک را تخلیه می‌کند. فیستول می‌تواند ماه‌های زیادی باقی مانده و بهبود آن مستلزم انجام جراحی‌های متعددی باشد. هدف از این مرور، ارزیابی تاثیرات پک‌ها بر التیام حفرات آبسه پری‌آنال، به ویژه بر دوره زمانی سپری شده تا التیام کامل حفرات و میزان درد تجربه شده از سوی بیمار است.

آنچه ما به دست آوردیم

بعد از جست‌وجوی گسترده برای شناسایی مطالعات مرتبط، ما فقط دو کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) به دست آوردیم که برای ورود به این مرور واجد شرایط بودند (RCTها نتایج موثق‌تری نسبت به سایر انواع کارآزمایی‌ها به دست می‌دهند). مطالعات کوچک بودند و در مجموع ۶۴ شرکت‌کننده تصادفی‌سازی شده را که تمامی آنها بالای ۱۸ سال سن داشته و دچار آبسه پری‌آنال بودند شامل می‌شدند. در مطالعات، شرکت‌کنندگان تحت پَکینگ از سوی تیم‌های پرستار جامعه یا بدون پَکینگ قرار گرفته بودند. شرکت‌کنندگان در گروه درمان بدون پَکینگ، زخم‌های خود را با استفاده از پانسمان‌های قابل جذب برای پوشاندن ناحیه دچار عارضه بدون استفاده از پانسمان داخلی درمان کردند. شرکت‌کنندگان هر دو هفته یک‌بار تا زمان التیام کامل حفره آبسه ویزیت می‌شدند.

اینکه زمان مورد نیاز برای التیام کامل زخم تحت تاثیر پَکینگ حفره قرار دارد یا خیر، مشخص نیست (و شواهدی موجود دارای کیفیت بسیار پائینی هستند). شواهد با کیفیت بسیار پائینی وجود داشت مبنی بر اینکه پَکینگ هیچ تفاوتی در میزان درد زخم در زمان اولین تعویض پانسمان ایجاد نمی‌کرد. شواهد با کیفیت بسیار پائینی وجود داشت مبنی بر اینکه در قضاوت درباره میزان درد زخم‌ بعد از گذشت دو هفته از تخلیه آبسه، شرکت‌کنندگان در گروه درمان به روش پَکینگ نسبت به افراد گماشته شده در گروه درمان بدون پَکینگ، درد بیشتری را تجربه کرده بودند.

اینکه پَکینگ بر تعداد فیستول‌ ایجاد شده یا عود آبسه پس از جراحی تاثیرگذار است یا خیر، مشخص نیست.

هیچ RCTیی که به مقایسه وضعیت سلامت/کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شرکت‌کنندگان، نرخ‌های ناسازگاری، دوره زمانی سپری شده تا زمان بازگشت به کار و کارکرد عادی، کاربرد منابع از منظر تعداد دفعات تعویض پانسمان یا مراجعه به یک پرستار یا تغییر در اندازه زخم پرداخته باشد، نیافتیم.

هیچ گونه شواهد با کیفیت بالا در خصوص استفاده از پَکینگ برای التیام حفرات آبسه پری‌آنال وجود ندارد.

این ارزیابی تا ۱۷ام می ۲۰۱۶ به‌روز است.


Chunjie Li، Zongkai Lv، Zongdao Shi، Ye Zhu، Yafei Wu، Longjiang Li، Zipporah Iheozor-Ejiofor،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
ممکن است بین پریودنتیت (periodontitis) و بیماری قلبی‌عروقی (cardiovascular disease; CVD) ارتباطی وجود داشته باشد؛ با این‌حال، شواهد تاکنون در مورد این‌که درمان پریودنتال می‌تواند به پیشگیری از CVD در افراد مبتلا به پریودنتیت مزمن کمک کند یا خیر، نامشخص باقی مانده است. این یک به‌روز‌رسانی از مرور کاکرین است، که نخستین‌بار در سال ۲۰۱۴ منتشر، و آخرین‌ بار در سال ۲۰۱۹ به‌روز شد. اگرچه یک سیستم مرحله‌بندی و درجه‌بندی جدید چند‐بعدی برای پریودنتیت وجود دارد، در این نسخه از مطالعه مروری برچسب « پریودنتیت مزمن» را حفظ کرده‌ایم زیرا مطالعات موجود براساس سیستم طبقه‌بندی قبلی هستند.
اهداف

بررسی اثرات درمان پریودنتال برای پیشگیری اولیه و ثانویه CVD در افراد مبتلا به پریودنتیت مزمن.

روش های جستجو

یک متخصص اطلاعات، پنج بانک اطلاعاتی کتاب‌شناختی (bibliographic) را تا ۱۷ نوامبر ۲۰۲۱ جست‌وجو کرده و از روش‌های جست‌وجوی بیشتر برای شناسایی مطالعات منتشر شده، منتشر نشده و در حال انجام بهره برد.

هم‌چنین بانک اطلاعاتی منابع زیست‐پزشکی چینی (BioMedical Literature Database)؛ زیرساخت‌های دانش ملی چین (China National Knowledge Infrastructure)؛ بانک اطلاعاتی VIP؛ و Sciencepaper Online را تا مارچ ۲۰۲۲ جست‌وجو کردیم.

معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (randomised controlled trials; RCTs) را وارد کردیم که درمان فعال پریودنتال را با عدم‐درمان پریودنتال یا یک درمان متفاوت مقایسه کردند. مطالعات مربوط به شرکت‌کنندگان مبتلا به پریودنتیت مزمن، با CVD (مطالعات پیشگیری ثانویه) یا بدون CVD (مطالعات پیشگیری اولیه)، را وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مطالعه مروری شناسایی مطالعه، استخراج داده‌ها، و ارزیابی «خطر سوگیری (bias)» را به‌طور مستقل و دو مرتبه انجام دادند. آن‌ها هرگونه اختلاف‌نظر را با بحث، یا با یک نویسنده سوم مطالعه مروری، حل‌وفصل کردند. فرم رسمی استخراج اطلاعات را که با مطالعه پایلوت تست‌ شد، انتخاب کرده، و از ابزار کاکرین برای ارزیابی خطر سوگیری در مطالعات استفاده کردیم. برای ارزیابی قطعیت شواهد از معیار درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) استفاده کردیم.
نتایج اصلی

از زمانی که آخرین به‌روزرسانی خود را در سال ۲۰۱۹ منتشر کردیم، هیچ RCT تکمیل‌شده جدیدی در مورد این موضوع وجود ندارد.

دو RCT را در این مرور وارد کردیم. یک مطالعه بر پیشگیری اولیه CVD متمرکز بود، و دیگری پیشگیری ثانویه را بررسی کرد. هر دو را در معرض خطر بالای سوگیری ارزیابی کردیم. پیامدهای اصلی مورد نظر عبارت بودند از مرگ‌ومیر (به هر علتی و مرتبط با CVD) و تمام رویدادهای قلبی‌عروقی، که در پیگیری یک‌‌‐سال یا طولانی‌تر اندازه‌گیری شدند.

برای پیشگیری اولیه از CVD در شرکت‏‌کنندگان مبتلا به پریودنتیت و سندرم متابولیک، یک مطالعه (۱۶۵ شرکت‌کننده) شواهدی را با قطعیت بسیار پائین ارائه کرد. فقط یک مورد مرگ‌ومیر در این مطالعه رخ داد؛ قادر به تشخیص این‌ موضوع نبودیم که اسکیلینگ (scaling) و روت پلنینگ (root planning) به‌همراه آموکسی‌سیلین و مترونیدازول می‌توانند بروز مرگ‌ومیر به هر علتی (نسبت شانس (OR) Peto؛ ۷,۴۸؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۵ تا ۳۷۶.۹۸)، یا مرگ‌ومیر مرتبط با CVD (Peto OR: ۷.۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۵ تا ۳۷۶.۹۸) را کاهش دهند یا خیر. ما نمی‌توانیم این احتمال را رد کنیم که اسکیلینگ و روت پلنینگ به‌همراه آموکسی‌سیلین و مترونیدازول بتوانند رویدادهای قلبی‌عروقی (Peto OR؛ ۷.۷۷؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۵۶.۱) را در مقایسه با اسکیلینگ بالای لثه (supragingival)، که در پیگیری ۱۲‐ماه اندازه‌گیری شد، افزایش دهند.

برای پیشگیری ثانویه از CVD، یک مطالعه پایلوت، ۳۰۳ شرکت‌کننده را برای دریافت اسکیلینگ و روت پلنینگ به‌همراه آموزش بهداشت دهان (درمان پریودنتال) یا آموزش بهداشت دهان به‌همراه یک نسخه از رادیوگرافی و توصیه به پیگیری با یک دندانپزشک (مراقبت‌های معمول جامعه) تصادفی‌سازی کرد. از آن‌جا که رویدادهای قلبی‌عروقی برای دوره‌های زمانی مختلف بین ۶ و ۲۵ ماه اندازه‌گیری شدند، و فقط ۳۷ شرکت‌کننده با حداقل یک‐سال پیگیری در دسترس بودند، داده‌ها را برای گنجاندن در این مطالعه مروری، به اندازه کافی قوی در نظر نگرفتیم. این مطالعه، مرگ‌ومیر به هر علتی و مرگ‌ومیر مرتبط با CVD را ارزیابی نکرد. قادر به نتیجه‌گیری در مورد تاثیرات درمان پریودنتال بر پیشگیری ثانویه از CVD نیستیم.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
برای پیشگیری اولیه از وقوع بیماری‌های قلبی‌عروقی (CVD) در افراد مبتلا به پریودنتیت و سندرم متابولیک، شواهدی با قطعیت بسیار پائین در مورد تاثیرات اسکیلینگ و روت پلنینگ به‌همراه آنتی‌بیوتیک‌ها در مقایسه با اسکیلینگ بالای لثه بی‌نتیجه بود. هیچ شواهد قابل‌اطمینانی در مورد پیشگیری ثانویه از CVD در افراد مبتلا به پریودنتیت مزمن و CVD وجود ندارد. انجام کارآزمایی‌های بیشتری برای رسیدن به نتیجه‌گیری در مورد این‌که درمان بیماری پریودنتال می‌تواند به پیشگیری از وقوع یا عود CVD کمک کند یا خیر، مورد نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

تاثیر درمان التهاب مزمن لثه (پریودنتیت) بر پیشگیری از وقوع بیماری قلبی و عروق خونی (قلبی‌عروقی)

سوال مطالعه مروری

سوال اصلی مورد بررسی این مطالعه مروری آن بود که درمان‌ پریودنتیت (periodontitis) (التهاب لثه) مزمن می‌تواند به پیشگیری یا مدیریت بیماری‌های قلبی‌عروقی (قلب و عروق خونی) کمک کند یا خیر.

پیشینه

پریودنتیت مزمن باعث ایجاد لثه‌های متورم و دردناک، و از بین رفتن استخوان آلوئولار می‌شود، که از دندان‌ها محافظت می‌کند. «مزمن» یک برچسب بوده و بدان معناست که بیماری برای مدتی بدون درمان ادامه داشته است. اصطلاح «پریودنتیت مزمن» در حال حذف شدن است زیرا سیستم جدیدی برای طبقه‌بندی انواع مختلف بیماری لثه وجود دارد، اما از این اصطلاح در مطالعه مروری خود استفاده کرده‌ایم زیرا مطالعاتی را که یافتیم، مبتنی بر سیستم قدیمی بودند.

ممکن است بین پریودنتیت و بیماری‌های قلبی‌عروقی ارتباطی وجود داشته باشد. با درمان پریودنتیت مزمن، از شر باکتری‌ها و عفونت خلاص شده، و التهاب کنترل می‌شود، و تصور می‌شود که این امر ممکن است به پیشگیری از وقوع یا عود بیماری‌های قلبی و عروق خونی کمک کند. ما می‌خواستیم بدانیم درمان پریودنتال می‌تواند به پیشگیری از مرگ کمک کند، یا احتمال «حملات» قلبی‌عروقی را مانند سکته مغزی یا حمله قلبی کاهش دهد یا خیر.

ویژگی‌های مطالعه

تا نوامبر ۲۰۲۱، بانک‌های اطلاعاتی اصلی را برای یافتن مطالعات تحقیقاتی علمی تحت عنوان «کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده» جست‌وجو کردیم. در این نوع مطالعه، شرکت‌کنندگان به صورت تصادفی در یک گروه آزمایش یا کنترل قرار می‌گیرند. افراد در گروه آزمایش، درمان در حال آزمایش را دریافت می‌کنند، و افرادی که در گروه کنترل قرار می‌گیرند، معمولا یا از هیچ درمانی برخوردار نیستند، یا دارونما (placebo) (درمان ساختگی)، نوع دیگری از درمان یا مراقبت‌های معمول را دریافت می‌کنند.

دو مطالعه برای ورود در مطالعه مروری خود پیدا کردیم. یک مطالعه، ۱۶۵ شرکت‌کننده را مورد ارزیابی قرار داد که بیماری‌های قلبی‌عروقی نداشتند، اما مبتلا به سندرم متابولیک بودند (ترکیبی از عوامل خطر برای بیماری‌های قلبی‌عروقی، مانند چاقی، فشار خون بالا‌ و قند خون بالا). مطالعه دیگری، با ۳۰۳ شرکت‌کننده که مبتلا به بیماری‌های قلبی‌عروقی بودند، شروع شد، اما پس از یک سال، فقط ۳۷ شرکت‌کننده ارزیابی شدند و بنابراین فکر می‌کنیم نتایج به اندازه کافی برای استفاده قابل‌اعتماد نبودند. هر دو مطالعه در طراحی خود مشکل داشتند، و آن‌ها را در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قضاوت کردیم.

نتایج کلیدی

برای افراد مبتلا به سندرم متابولیک اما بدون بیماری قلبی‌عروقی، نتوانستیم تشخیص دهیم که درمان پریودنتیت مزمن با برداشتن پلاک (plaque) و تارتار (tartar) («اسکیلینگ» (scaling)) از ریشه‌های دندان‌ها و تجویز آنتی‌بیوتیک‌ها، خطر مرگ یا ابتلا به حملات قلبی‌عروقی را در مقایسه با فقط اسکیلینگ دندان‌ها از بالای خط لثه، کاهش داد یا خیر.

هیچ شواهد قابل‌اطمینانی را درباره تاثیرات درمان پریودنتال برای افراد مبتلا به بیماری‌های قلبی‌عروقی و پریودنتیت مزمن نیافتیم.

قطعیت شواهد

شواهد را با «قطعیت بسیار پائین» طبقه‌بندی کردیم. در مورد این یافته‌ها نامطمئن هستیم زیرا فقط دو مطالعه کوچک وجود دارند، که در معرض خطر بالای سوگیری، با نتایج بسیار غیر‐دقیق، هستند. به‌طور کلی، نمی‌توانیم از این یافته‌ها به هیچ نتیجه‌گیری قابل‌اطمینانی برسیم. انجام پژوهش‌های بیشتری در این زمینه مورد نیاز است.


Zipporah Iheozor-Ejiofor، Philippa Middleton، Marco Esposito، Anne-Marie Glenny،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
بیماری پریودنتال (periodontal disease) با شرایطی مانند بیماری‌های قلبی‌عروقی، سکته مغزی، دیابت و پیامدهای نامطلوب بارداری همراه است، که احتمالا از طریق مسیرهای التهابی سیستمیک ایجاد می‌شوند. این بیماری در زنان در سنین باروری رایج بوده و بیماری‌های لثه در دوران بارداری بدتر می‌شوند. برخی شواهد به‌دست آمده از مطالعات مشاهده‌ای نشان می‌دهند که مداخلات پریودنتال ممکن است پیامدهای نامطلوب را دوران بارداری کاهش دهند. برای بررسی تاثیر درمان پریودنتال بر سلامت پری‌ناتال و مادر، انجام یک مطالعه مروری جامع کاکرین از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده مورد نیاز است.
اهداف
ارزیابی اثرات درمان بیماری پریودنتال در زنان باردار به منظور پیشگیری یا کاهش موربیدیتی و مورتالیتی مادران و پری‌ناتال.
روش های جستجو
متخصص اطلاعات گروه سلامت دهان در کاکرین بانک‌های اطلاعاتی زیر را جست‌وجو کرد: پایگاه ثبت کارآزمایی‌های گروه سلامت دهان در کاکرین (تا ۶ اکتبر ۲۰۱۶)، پایگاه ثبت کارآزمایی‌های گروه بارداری و زایمان در کاکرین (تا ۷ اکتبر ۲۰۱۶)، پایگاه مرکزی ثبت کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL؛ شماره ۹، ۲۰۱۶) در کتابخانه کاکرین، MEDLINE Ovid (۱۹۴۶ تا ۶ اکتبر ۲۰۱۶)، Embase Ovid (۱۹۸۰ تا ۶ اکتبر ۲۰۱۶)، و LILACS BIREME Virtual Health Library (بانک اطلاعاتی علمی سلامت آمریکای لاتین و کارائیب؛ ۱۹۸۲ تا ۶ اکتبر ۲۰۱۶). ClinicalTrials.gov و پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (World Health Organization International Clinical Trials Registry Platform) برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام در ۶ اکتبر ۲۰۱۶ جست‌وجو شدند. هنگام جست‌وجو در بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی هیچ‌گونه محدودیتی را از نظر زبان و تاریخ انتشار مقاله اعمال نکردیم.
معیارهای انتخاب
تمام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (randomised controlled trials; RCTs) را وارد کردیم که اثرات درمان پریودنتال را در پیشگیری یا کاهش موربیدیتی و مورتالیتی مادر و پری‌ناتال بررسی کردند. مطالعاتی را که در آن‌ها پیامدهای زایمان گزارش نشدند، حذف کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مطالعه مروری به‌طور جداگانه عناوین و خلاصه مقالات را غربالگری کرده و داده‌ها را با استفاده از فرم آماده استخراج از پیش آماده شده اطلاعات، استخراج کردند. داده‌های ازدست‌رفته با تماس با نویسندگان به‌ دست آمدند و خطر سوگیری (bias) با استفاده از ابزار «خطر سوگیری» کاکرین مورد ارزیابی قرار گرفت. در صورت لزوم، نتایج کارآزمایی‌های قابل مقایسه با هم ترکیب شده و در قالب خطر نسبی (RR) یا تفاوت میانگین (MD) با ۹۵% فاصله اطمینان (CI) بیان شدند. برای ترکیب نتایج، به استثنای مواردی که تعداد مطالعات کافی نبود، از مدل اثرات‐تصادفی استفاده شد. کیفیت شواهد را با استفاده از سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

تعداد ۱۵ RCT (۷۱۶۱ شرکت‌کننده) معیارهای ورود را به مطالعه ما داشتند. به دلیل فقدان کورسازی و عدم تعادل در ویژگی‌های ابتدایی شرکت‌کنندگان، تمام مطالعات وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند. این مطالعات زنان باردار را از مراکز مراقبت‌های پری‌ناتال که مبتلا به پریودنتیت (periodontitis) (۱۴ مطالعه) یا التهاب لثه (gingivitis) (۱ مطالعه) بودند، به‌کار گرفتند. دو مقایسه اصلی عبارت بودند از: درمان پریودنتال در مقابل عدم درمان در طول دوران بارداری و درمان پریودنتال در مقابل درمان پریودنتال جایگزین. مقایسه سر‐به‌‐سر بین درمان‌های پریودنتال، یک درمان شدیدتر را در مقابل یک درمان کمتر شدید ارزیابی کرد.

یازده مطالعه، درمان پریودنتال را با عدم‐درمان در دوران بارداری مقایسه کردند. متاآنالیز (meta‐analysis) هیچ تفاوت واضحی را در زایمان زودرس < ۳۷ هفته (RR: ۰,۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۱.۱۰؛ ۵۶۷۱ شرکت‌کننده؛ ۱۱ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین) بین درمان پریودنتال و عدم‐درمان نشان نمی‌دهد. شواهدی با کیفیت پائین نشان می‌دهد درمان پریودنتال ممکن است خطر تولد نوزادانی را با وزن هنگام تولد < ۲۵۰۰ گرم کاهش دهد (۹.۷۰% با درمان پریودنتال در مقابل ۱۲.۶۰% بدون درمان (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸ تا ۰.۹۵؛ ۳۴۷۰ شرکت‌کننده؛ ۷ مطالعه).

مشخص نیست که درمان پریودنتال منجر به ایجاد تفاوت در زایمان زودرس < ۳۵ هفته (RR: ۱,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۷۶؛ ۲۵۵۷ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه) و < ۳۲ هفته (RR: ۱.۳۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۸ تا ۲.۳۲؛ ۲۷۵۵ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه)، وزن پائین هنگام تولد < ۱۵۰۰ گرم (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۸ تا ۱.۷۰؛ ۲۵۵۰ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه)، مورتالیتی پری‌ناتال (شامل مرگ جنین و نوزاد تا ۲۸ روز نخست پس از تولد) (RR: ۰.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۴۳؛ ۵۳۲۰ شرکت‌کننده؛ ۷ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، و پره‌اکلامپسی (pre‐eclampsia) (RR: ۱.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱.۶۲؛ ۲۹۴۶ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) می‌شود یا خیر. هنگام مقایسه درمان پریودنتال با عدم‐درمان، هیچ شواهدی از تفاوت در کوچک بودن جنین نسبت به سن بارداری وجود ندارد (RR: ۰.۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۱۶؛ ۳۶۱۰ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین).

چهار مطالعه درمان پریودنتال را با درمان پریودنتال جایگزین مقایسه کردند. با توجه به ناهمگونی بالینی، ترکیب داده‌ها امکان‌پذیر نبود. پیامدهای گزارش شده عبارت بودند از زایمان زودرس < ۳۷ هفته، زایمان زودرس < ۳۵ هفته، وزن هنگام تولد < ۲۵۰۰ گرم، وزن هنگام تولد < ۱۵۰۰ گرم و مورتالیتی پری‌ناتال (شواهد با کیفیت بسیار پائین). در مقایسه روش‌های مختلف درمان پریودنتال، مشخص نیست که بین تولد زودرس < ۳۷ هفته، تولد زودرس < ۳۵ هفته، وزن تولد < ۲۵۰۰ گرم، وزن تولد < ۱۵۰۰ گرم و مورتالیتی پری‌ناتال تفاوتی وجود دارد یا خیر، زیرا کیفیت شواهد بسیار پائین است.

مورتالیتی مادران و عوارض جانبی مداخله در هیچ یک از مطالعاتی که هر یک از این پیامدها را گزارش کردند، رخ نداد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
مشخص نیست که درمان پریودنتال در طول دوران بارداری بر زایمان زودرس اثر می‌گذارد یا خیر (شواهد با کیفیت پائین). شواهدی با کیفیت پائین وجود دارد که نشان می‌دهد درمان پریودنتال ممکن است وزن پائین هنگام تولد (۲۵۰۰ گرم) را کاهش دهد، اما اعتماد ما در برآورد این اثر محدود است. شواهد کافی برای تعیین اینکه کدام درمان پریودنتال در پیشگیری از پیامدهای نامطلوب زایمان بهتر است، وجود ندارد. هدف تحقیقات آینده باید گزارش پیامدهای پریودنتال در کنار پیامدهای زایمان باشد.
خلاصه به زبان ساده

نقش درمان بیماری لثه در پیشگیری از بروز پیامدهای نامطلوب زایمان در زنان باردار

هدف این مطالعه مروری چیست؟

هدف از این مطالعه مروری کاکرین تعیین این نکته بود که درمان بیماری لثه می‌تواند از بروز پیامدهای نامطلوب زایمان در زنان باردار پیشگیری کند یا خیر. محققان کاکرین تمام مطالعات مربوط به پاسخ این سوال را گردآوری و تجزیه‌وتحلیل کردند و ۱۵ مطالعه مرتبط یافتند.

پیام‌های کلیدی

شواهدی وجود ندارد که نشان دهد درمان بیماری لثه، تعداد نوزادانی را که پیش از هفته ۳۷ بارداری متولد می‌شوند، کاهش می‌دهد، اما ممکن است باعث کاهش تعداد نوزادانی شود که با وزن < ۲۵۰۰ گرم متولد می‌شوند. هنگام مقایسه روش‌های مختلف درمان بیماری لثه، مشخص نیست که بین پیامدهای نامطلوب زایمان تفاوتی وجود دارد یا خیر.

در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟

سلامت لثه در دوران بارداری بدتر می‌شود. تحقیقاتی درباره ارتباط بیماری لثه با پیامدهای نامطلوب زایمان انجام گرفته است. این مطالعه مروری، مطالعاتی را ارزیابی کرد که در آن‌ها زنان باردار مبتلا به بیماری لثه با استفاده از ترکیبی از روش‌های مختلف مکانیکی با یا بدون آنتی‌بیوتیک درمان شدند.

مهم‌ترین اهداف این مرور چیست؟

نویسندگان مطالعه مروری ۱۵ مطالعه مرتبط را یافتند. پنج مطالعه از شمال آمریکا، چهار مطالعه از آمریکای جنوبی، سه مطالعه از اروپا، دو مطالعه از آسیا و یک مطالعه از استرالیا بودند. یازده مطالعه، جرم‌گیری و پلنینگ سطح ریشه (scaling and root planning) یا جرم‌گیری و پولیش (scale and polish) را با عدم‐درمان مقایسه کردند، در حالی که چهار مطالعه دیگر به مقایسه جرم‌گیری و پلنینگ سطح ریشه با درمان‌های مکانیکی جایگزین پرداختند.

با مقایسه زنان باردار مبتلا به بیماری‌های لثه که درمان پریودنتال ‌دریافت می‌کنند، با افرادی که درمان دریافت نمی‌کنند، نتایج زیر به دست آمد:

‐ تفاوت بارزی در تعداد نوزادانی وجود ندارد که پیش از ۳۷ هفته به دنیا می‌آیند (شواهد با کیفیت پائین)؛
‐ ممکن است تعداد کودکانی که با وزن کمتر از ۲۵۰۰ گرم به‌ دنیا می‌آیند، کمتر باشد (شواهد با کیفیت پائین).

مشخص نیست که در پیشگیری از پیامدهای نامطلوب زایمان، یک نوع از درمان پریودنتال بهتر از درمان‌های پریودنتال جایگزین است یا خیر.

این مرور تا چه زمانی به‌روز‌‌ است؟

نویسندگان مطالعه مروری به دنبال مطالعاتی بودند که تا اکتبر ۲۰۱۶ منتشر شدند.


Kittipat Charoenkwan، Zipporah Iheozor-Ejiofor، Kittipan Rerkasem، Elizabeth Matovinovic،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
اسکالپل‌ها (scalpels) یا الکتروسرجری (electrosurgery) می‌توانند برای انجام برش‌های شکمی استفاده شوند. منافع بالقوه الکتروسرجری ممکن است شامل کاهش میزان خونریزی، خشک و جدا شدن سریع بافت، و کاهش خطر آسیب به جراحان باشد. خطرات پس از جراحی احتمالی مرتبط با الکتروسرجری ممکن است شامل التیام ضعیف زخم و عوارضی مانند عفونت محل جراحی باشد.
اهداف
ارزیابی اثرات الکتروسرجری در مقایسه با اسکالپل برای انجام برش‌های بزرگ شکمی.
روش های جستجو
اولین نسخه این مطالعه مروری شامل مطالعات منتشر شده تا فوریه ۲۰۱۲ بود. در اکتبر ۲۰۱۶، برای اولین به‌روزرسانی، پایگاه ثبت تخصصی گروه زخم در کاکرین، پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ Ovid MEDLINE (شامل In‐Process و Other Non‐Indexed Citations)؛ Ovid Embase؛ EBSCO CINAHL Plus؛ و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های در حال انجام (www.clinicaltrials.gov) را جست‌وجو کردیم. محدودیتی را از نظر تاریخ یا زبان مطالعه اعمال نکردیم.
معیارهای انتخاب
مطالعات بررسی‌ شده در این تجزیه‌وتحلیل، کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) بودند که به مقایسه الکتروسرجری با اسکالپل برای ایجاد برش‌های شکمی در طول جراحی باز شکم پرداختند. برش‌ها می‌توانستند در هر جهت (عمودی، مورب، یا عرضی) و در هر شرایط جراحی (انتخابی یا اورژانسی) ایجاد شده باشند. برش‌های الکتروسرجری در طول لایه‌های اصلی دیواره شکمی، از جمله بافت زیر‐جلدی و عضلانی‐آپونوروز (musculoaponeurosis) (یک صفحه بافت همبند که عضلات را متصل می‌کند)، بدون در نظر گرفتن تکنیک استفاده ‌شده برای برش پوست و پریتونئوم ایجاد شدند. برش‌های اسکالپل در طول لایه‌های اصلی دیواره شکمی از جمله پوست، بافت زیر‐جلدی، و عضلانی‐آپونوروز، بدون در نظر گرفتن تکنیک استفاده ‌شده برای برداشتن پریتونئوم شکمی ایجاد شدند. پیامدهای اولیه تجزیه‌وتحلیل شده عبارت بودند از عفونت زخم، زمان لازم برای التیام زخم، و پارگی زخم. پیامدهای ثانویه عبارت بودند از درد پس از جراحی، زمان برش زخم، خونریزی مرتبط با زخم، و چسبندگی یا تشکیل زخم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم انتخاب مطالعه، استخراج داده‌ها، و ارزیابی خطر سوگیری (bias) را انجام دادند. در صورت لزوم، با نویسندگان کارآزمایی برای داده‌های ازدست‌رفته تماس گرفتیم. خطرهای نسبی (RR) و ۹۵% فاصله اطمینان (CI) را برای داده‌های دو حالتی، و میانگین تفاوت‌ها (MD) و ۹۵% فواصل اطمینان را برای داده‌های پیوسته محاسبه کردیم.
نتایج اصلی

به‌روز کردن جست‌وجو، هفت RCT دیگر را شناسایی کرد که در مجموع ۱۶ مطالعه (۲۷۶۹ شرکت‌کننده) وارد شدند. تمام مطالعات الکتروسرجری را با اسکالپل مقایسه کرده و در یک مقایسه در نظر گرفته شدند. یازده مطالعه، ۲۱۷۸ شرکت‌کننده را تجزیه‌وتحلیل کرده، و عفونت زخم را گزارش کردند. تفاوت روشنی از نظر عفونت‌های زخم بین الکتروسرجری و اسکالپل وجود نداشت (۷,۷% برای الکتروسرجری در مقابل ۷.۴% برای اسکالپل؛ RR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱.۵۴؛ شواهد با قطعیت پائین که به دلیل وجود خطر سوگیری و عدم دقت جدی کاهش یافت). هیچ‌ یک از مطالعات وارد شده زمان لازم را برای التیام زخم گزارش نکردند.

مشخص نیست که الکتروسرجری در مقایسه با اسکالپل پارگی زخم را کاهش می‌دهد یا خیر (۲,۷% برای الکتروسرجری در مقابل ۲.۴% برای اسکالپل؛ RR: ۱.۲۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۲.۵۰؛ ۱۰۶۴ شرکت‌کننده؛ ۶ مطالعه؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین که به دلیل خطر سوگیری و عدم دقت بسیار جدی کاهش یافت).

تفاوت بالینی مهمی از نظر زمان برش بین الکتروسرجری و اسکالپل وجود نداشت (MD؛ ۴۵,۷۴‐ ثانیه؛ ۹۵% CI؛ ۸۸.۴۱‐ تا ۳.۰۷‐؛ ۳۲۵ شرکت‌کننده؛ ۴ مطالعه؛ شواهد با قطعیت متوسط که به دلیل عدم دقت بسیار جدی کاهش یافت). تفاوت روشنی از نظر زمان برش به ازای مساحت زخم بین الکتروسرجری و اسکالپل به دست نیامد (MD؛ ۰.۵۸‐ ثانیه/سانتی‌متر۲؛ ۹۵% CI؛ ۱,۲۶‐ تا ۰.۰۹؛ ۲۸۲ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با قطعیت پائین که به دلیل عدم دقت بسیار جدی کاهش یافت).

تفاوت بالینی مهمی از نظر میانگین خونریزی بین الکتروسرجری و اسکالپل دیده نشد (MD؛ ۲۰,۱۰‐ میلی‌لیتر؛ ۹۵% CI؛ ۲۸.۱۶‐ تا ۱۲.۰۵‐؛ ۲۴۱ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با قطعیت متوسط که به دلیل عدم دقت جدی کاهش یافت). دو مطالعه میانگین میزان خونریزی مرتبط با زخم را در هر ناحیه از زخم گزارش کردند؛ با این وجود، با توجه به ناهمگونی قابل‌ توجه نتوانستیم مطالعات را ترکیب کنیم. مشخص نیست که الکتروسرجری خونریزی مرتبط با زخم را به ازای مساحت زخم کاهش می‌دهد یا خیر. به دلایل مختلف مانند تعداد کم مطالعات، داده‌های ناکافی، وجود داده‌های متضاد، و روش‌های مختلف اندازه‌گیری، نتوانستیم در مورد تاثیر این دو مداخله بر درد و ظاهر زخم‌ها نتیجه‌گیری کنیم.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
به دلیل وجود خطر سوگیری و عدم دقت نتایج، قطعیت شواهد در سطح متوسط تا بسیار پائین بود. شواهد با قطعیت پائین تفاوت روشنی را از نظر عفونت زخم بین اسکالپل و الکتروسرجری نشان ندادند. برای تعیین اثربخشی نسبی اسکالپل در مقایسه با الکتروسرجری برای برش‌های بزرگ شکمی، نیاز به تحقیق بیشتر وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

استفاده از اسکالپل در مقابل الکتروسرجری برای انجام عمل‌های جراحی روی شکم

سوال مطالعه مروری

ما شواهد مربوط به تاثیر استفاده از اسکالپل (scalpel) (چاقو) یا الکتروسرجری (electrosurgery) را در عمل‌های جراحی روی شکم مورد بررسی قرار دادیم.

پیشینه

طی عمل جراحی شکم، جراحان پیش از رسیدن به محل جراحی باید چندین لایه را از بافت دیواره شکمی برش بدهند. برای انجام این کار، جراحان می‌توانند از یک اسکالپل با تیغه تیز یا یک دستگاه الکتروسرجری استفاده کنند که در آن بافت را با استفاده از یک جریان مستقیم دقیق با فرکانس بالا می‌سوزانند (الکتروسرجری). این‌طور تصور می‌شود که، در مقایسه با استفاده از اسکالپل، الکتروسرجری ممکن است منجر به کاهش خونریزی، جدا سازی سریع‌تر بافت، و کاهش خطر بریدگی خود جراحان شود. ما می‌خواستیم منافع و خطرات این دو تکنیک را دریابیم و آن‌ها را از لحاظ ایمنی و سایر معیارها مانند خطر عفونت و درد مقایسه کنیم.

ویژگی‌های مطالعه

در اکتبر ۲۰۱۶، کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل‌ شده‌ای (RCTها؛ مطالعات بالینی که در آن‌ها افراد به‌طور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه قرار می‌گرفتند) را جست‌وجو کردیم که به مقایسه عمل جراحی با استفاده از اسکالپل در مقابل الکتروسرجری برای ایجاد برش‌های شکمی (شکاف‌ها) پرداختند. هفت کارآزمایی جدید را برای این به‌روزرسانی یافتیم که به ما امکان داد تا در مجموع ۱۶ RCT را شامل ۲۷۶۹ شرکت‌کننده وارد کنیم. اکثر شرکت‌کنندگان بزرگسال بودند، اگرچه یک کارآزمایی کودکان بالای ۱۵ سال را انتخاب کرد. از آن‌جایی که بعضی از کارآزمایی‌ها به‌طور انحصاری به بررسی عمل سزارین (نوعی عمل جراحی که در آن برای به دنیا آوردن نوزاد یک برش روی شکم و رحم ایجاد می‌شود) و جراحی زنان (سیستم تولید مثل زنان) پرداختند، تعداد زنان شرکت‌کننده کمی بیشتر از مردان بود.

نتایج اصلی

تفاوت روشنی بین اسکالپل و الکتروسرجری از نظر تعداد افرادی که زخم‌هایشان عفونت کرد، وجود نداشت. مشخص نیست که الکتروسرجری از پارگی زخم (عارضه‌ای که شامل باز شدن برش جراحی در امتداد بخیه‌ها/گیره‌ها (stitch/staple) می‌شود) پس از جراحی جلوگیری می‌کند یا خیر، در حالی که تفاوت در خونریزی و زمان لازم برای برش بین الکتروسرجری و اسکالپل از نظر بالینی مهم نیست. اطلاعات کافی برای تعیین چگونگی عملکرد الکتروسرجری در مقایسه با عمل جراحی با اسکالپل در رابطه با زمان مورد نیاز برای التیام زخم، میزان درد در طول بهبودی، و ظاهر زخم‌ها وجود نداشت. قبل از نتیجه‌گیری در مورد اینکه کدام روش برای درد پس از جراحی و زمان التیام زخم پس از جراحی شکم بهتر است، باید مطالعات بیشتری انجام شوند.

کیفیت شواهد

اطمینان شواهد را در مورد همه پیامدها در سطح متوسط تا بسیار پائین قضاوت کردیم. این به این دلیل است که مطالعات اغلب کوچک و دارای عوارض کمتری بوده، و در بسیاری از موارد، به روشی گزارش نشدند که اطمینان حاصل کنیم به‌طور دقیقی انجام شده‌اند. قطعیت شواهد بدین معنی است که نمی‌توانیم اظهار نظر‌های قطعی در این مورد داشته باشیم و انجام پژوهش‌هایی با کیفیت بهتر برای نتیجه‌گیری قوی‌تر لازم هستند.

این خلاصه به زبان ساده تا اکتبر ۲۰۱۶ به‌روز است.


Zhenmi Liu، Gill Norman، Zipporah Iheozor-Ejiofor، Jason KF Wong، Emma J Crosbie، Peter Wilson،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
میزان عفونت محل جراحی در ماه اول پس از جراحی از ۱% تا ۵% متغیر است. با توجه به تعداد زیاد پروسیجر‌های جراحی که در سال انجام می‌شود، هزینه‌های عفونت‌های محل جراحی (surgical site infection; SSI) می‌تواند از نظر مالی و اجتماعی قابل توجه باشند. ضد‐عفونی کردن بینی با آنتی‌بیوتیک‌ها یا ضد‐عفونی کننده‌ها (آنتی‌سپتیک‌ها) انجام می‌شود تا خطر ابتلا به SSI‌ها را از طریق پیشگیری از ورود ارگانیسم‌های حفره بینی به پوستی که در آن برش جراحی ایجاد خواهد شد، کاهش دهد. استافیلوکوکوس اورئوس (S aureus) در حفره بینی و پوست حاملین آن ساکن شده و می‌تواند منجر به عفونت در زخم‌های باز یا بهبود نیافته جراحی شود. S aureus پاتوژن اصلی عفونت‌زای بیمارستانی (اکتسابی از بیمارستان) در بیمارستان‌های سراسر جهان است. به نظر می‌رسد اثربخشی بالقوه ضد‐عفونی کردن بینی ازS aureus بستگی به آنتی‌بیوتیک/ضد‐عفونی کننده و دوز مصرف شده آن دارد؛ با این حال، مشخص نیست که ضد‐عفونی کردن بینی واقعا باعث کاهش عفونت زخم پس از جراحی در حاملین S aureus می‌شود یا خیر.
اهداف
ارزیابی اثرات ضد‐عفونی کردن بینی در پیشگیری از عفونت‌های محل جراحی (surgical site infection; SSI) در افراد تحت جراحی که حاملین S aureus هستند.
روش های جستجو
در سپتامبر ۲۰۱۶، پایگاه ثبت تخصصی گروه زخم در کاکرین، پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) (کتابخانه کاکرین)، Ovid MEDLINE؛ Ovid MEDLINE (In‐Process & Other Non‐Indexed Citations)؛ Ovid Embase؛ و EBSCO CINAHL Plus را جست‌وجو کردیم. همچنین سه پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی و منابع مطالعات وارد شده و مرورهای سیستماتیک مربوطه را جست‌وجو کردیم. هیچ محدودیتی از نظر زبان، تاریخ انتشار یا شرایط مطالعه وجود نداشت.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) که حاملین S aureus را با هر نوعی از جراحی وارد کرده و استفاده از ضد‐عفونی کننده‌های بینی را با عوامل ضد‐عفونی کننده/آنتی‌بیوتیک ارزیابی کردند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم انتخاب مطالعه، استخراج داده‌ها، ارزیابی خطر سوگیری (bias) و ارزیابی درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) را انجام دادند.
نتایج اصلی

در این مرور دو مطالعه (۲۹۱ شرکت‌کننده) را برای ورود در نظر گرفتیم. این کارآزمایی‌ها به دلیل تفاوت در طول مدت پیگیری، و رژیم‌های ضد‐عفونی کننده بینی، از نظر بالینی ناهمگون بودند. یک مطالعه موپیروسین (mupirocin) (۲% در پایه پلی‌اتیلن گلیکول ۴۰۰ و پلی‌اتیلن گلیکول ۳۳۵۰) را با دارونما (placebo) در بیماران تحت جراحی انتخابی قلب مقایسه کرد؛ و یک مطالعه، آنردیان (Anerdian) (آیوداین ۰,۴۵% تا ۰.۵۷% (W/V)، کلرهگزیدین استات (chlorhexidine acetate) ۰.۰۹% تا ۰.۱۱% (W/V)) را با عدم درمان در بیماران تحت جراحی قلب مقایسه کرد. کارآزمایی‌ها داده‌های محدودی را در رابطه با SSI، عوارض جانبی و پیامدهای ثانویه (به عنوان مثال SSI ناشی از S aureus، مرگ‌ومیر) گزارش کردند.

موپیروسین در مقایسه با دارونما

این مطالعه هیچ تفاوت روشنی را از نظر خطر SSI به دنبال استفاده از موپیروسین در مقایسه با دارونما نیافت (۱ کارآزمایی؛ ۲۵۷ شرکت‌کننده؛ خطر نسبی (RR): ۱,۶۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۹ تا ۳.۲۵ بر اساس ۱۸/۱۳۰ عارضه در گروه موپیروسین و ۱۱/۱۲۷ عارضه در گروه کنترل؛ شواهد با قطعیت پائین ‐ دو سطح به دلیل عدم دقت کاهش یافت).

آنردیان در مقایسه با عدم درمان

مشخص نیست تفاوتی در خطر SSI پس از درمان با آنردیان در مقایسه با عدم درمان وجود دارد یا خیر (۱ کارآزمایی؛ ۳۴ شرکت‌کننده؛ RR: ۰,۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۶ تا ۱۳.۰۸ بر اساس ۱/۱۸ عارضه در گروه آنردیان و ۱/۱۶ عارضه در گروه کنترل؛ شواهد با اطمینان بسیار پائین ‐ دو سطح به دلیل عدم دقت و یک سطح به دلیل خطر سوگیری کاهش یافت).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
در حال حاضر شواهد دقیق به دست آمده از RCT در مورد اثربخشی بالینی ضد‐عفونی کردن بینی در پیشگیری از SSI محدود است. این محدودیت مختص سوال ذکر شده در مرور ما دارد، زیرا به دنبال ضد‐عفونی کردن بینی به عنوان یک مداخله تکی در شرکت‌کنندگانی بود که تحت جراحی قرار گرفته و به نام حاملین S aureus شناخته می‌شوند. ما فقط قادر به شناسایی دو مطالعه بودیم که معیارهای ورود را به این مرور داشتند و یکی از آن‌ها بسیار کوچک بوده و گزارش‌دهی ضعیفی داشت. منافع و آسیب‌های بالقوه استفاده از ضد‐عفونی کننده برای پیشگیری از SSI در این گروه از افراد همچنان نامشخص باقی می‌ماند.
خلاصه به زبان ساده

ضد‐عفونی کردن بینی (پاک کردن بینی با محصولات آنتی‌باکتریال) در پیشگیری از عفونت محل جراحی در افرادی که حامل S aureus هستند

سوال مطالعه مروری

ما شواهدی را بررسی کردیم که ضد‐عفونی کردن بینی (تمیز کردن بینی با محصولات آنتی‌باکتریال) در پیشگیری از عفونت محل جراحی (surgical site infection; SSI) در افراد حامل باکتری استافیلوکوکوس اورئوس (S aureus) موثر و ایمن هستند یا خیر.

پیشینه

اگر باکتری حین جراحی وارد محل زخم شود، ممکن است منجر به نوعی عفونت زخم شود که عموما SSI نامیده می‌شود. SSI‌ها یکی از شایع‌ترین اشکال عفونت‌های مرتبط با مراقبت سلامت هستند، و حدود ۱ بیمار از هر ۲۰ بیمار تحت جراحی را در بیمارستان درگیر می‌کنند. این نسبت هنگامی افزایش می‌یابد که افراد به منزل بروند. SSI‌ها می‌توانند موجب تاخیر در التیام زخم، افزایش طول مدت بستری در بیمارستان، افزایش استفاده از آنتی‌بیوتیک‌ها، درد غیر‐ضروری و، در موارد شدید، منجر به مرگ شوند، بنابراین پیشگیری از آن‌ها یک هدف کلیدی برای خدمات سلامت است. افرادی که حامل باکتری‌هایی مانند S aureus هستند، به‌خصوص در معرض ابتلا به عفونت زخم قرار دارند. این باکتری‌ها می‌توانند در بینی ساکن شوند، و سپس به زخم جراحی منتقل شوند. افرادی که جراحی دارند، می‌توانند برای تست این باکتری از یک سوآب بینی (nasal swab) استفاده کنند، و قبل از جراحی بینی خود را با محصولات آنتی‌باکتریال (آنتی‌بیوتیک‌ها و ضد‐عفونی کننده‌ها) تمیز کنند. این کار می‌تواند باعث کاهش رشد باکتری‌ها شود. ما می‌خواستیم بدانیم که ضد‐عفونی کردن بینی در کاهش SSI موثر است یا خیر، و اینکه افراد در معرض این درمان، دچار عوارض جانبی مانند سوزش پوست می‌شوند یا خیر.

ویژگی‌های مطالعه

در سپتامبر ۲۰۱۶، کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) ‌را جست‌وجو کردیم که شامل ضد‐عفونی کردن بینی برای پیشگیری از SSI بودند. دو مطالعه ‌را با ۲۹۱ شرکت‌کننده وارد کردیم، که همگی بزرگسالان تحت جراحی قلب بودند. محصولات آنتی‌باکتریال استفاده شده برای تمیز کردن بینی موپیروسین (mupirocin) (کرم آنتی‌بیوتیکی) و آنردیان (Anerdian) (محلول ضد‐عفونی کننده) بودند.

نتایج کلیدی

مشخص نیست که ضد‐عفونی کردن بینی تفاوتی را در نرخ SSI در افراد حامل باکتری S aureus ایجاد می‌کند یا خیر. SSI ناشی از S aureus فقط در یک کارآزمایی گزارش شد و نتایج به ما اجازه نمی‌دهند که درباره تفاوت در میزان عفونت اطمینان حاصل کنیم. برخی از شرکت‌کنندگان در مطالعه آنردیان، عوارض جانبی را مانند خارش در اطراف بینی گزارش کردند، اما این عارضه جدی نبود. میزان مرگ‌ومیر در جایی که گزارش شد، اندک بود (یک مورد مرگ مستقیما با عفونت S aureus ارتباط داشت).

کیفیت شواهد

دو مطالعه‌ای را که یافتیم، شرکت‌کنندگان زیادی نداشتند و نتایج قطعی نبودند. گزارش مطالعه آنردیان اطلاعاتی را در مورد نحوه انجام کارآزمایی ارائه نکرد و این امر اطمینان را به وجود خطر سوگیری دشوار می‌کند. کیفیت مطالعه موپیروسین بهتر بود و در معرض خطر پائین سوگیری قرار داشت؛ اما تعداد اندک شرکت‌کنندگان و اثرات محدود، کیفیت نتایج را تحت تاثیر قرار می‌دهد. قطعیت شواهد مربوط به منافع و آسیب‌های بالقوه استفاده از ضد‐عفونی کردن بینی برای پیشگیری از SSI در حال حاضر پائین تا بسیار پائین است. برای ارزیابی اثربخشی بالینی این درمان، انجام RCTهای بزرگ‌تر و با گزارش‌دهی بهتر مورد نیاز هستند.

این خلاصه به زبان ساده تا سپتامبر ۲۰۱۶ به‌روز است.



صفحه ۱ از ۱