ما به جستوجوی کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) با حضور افراد مبتلا به دیابت نوع ۱ یا ۲ (T۱DM/T۲DM) با تشخیص پریودونتیت پرداختیم. مداخلات شامل درمانهای پریودونتال مانند دبریدمان مکانیکال (mechanical debridement)، درمان جراحی و درمان ضد‐میکروبی. دو مقایسه گسترده در این مطالعه مد نظر قرار گرفت:
۱) درمان پریودونتال در برابر عدم درمان فعال/مراقبت معمول؛
۲) درمان پریودونتال در برابر درمان جانبی پریودونتال.
برای بهروز کردن این مرور، حداقل دو نویسنده مرور بهطور مستقل از هم، عناوین و چکیده مقالات بازیابی شده از طریق جستوجو را بررسی کردند، کارآزماییهای وارد شده را انتخاب کردند، دادهها را از کارآزماییهای وارد شده استخراج و خطر سوگیری (bias) کارآزماییهای وارد شده را ارزیابی کردند.
پیامد اولیه ما سطح گلوکز خون بود که در آزمایش هموگلوبین گلیکاته (گلیکوزیله (glycosylated)) (HbA۱c) اندازهگیری شد.
پیامدهای ثانویه ما عبارت بودند از عوارض جانبی، شاخصهای پریودونتال (خونریزی روی پروبینگ (bleeding on probing; BOP)، سطح بالینی اتصال (clinical attachment level; CAL)، شاخص ژینژیوال (gingival index; GI)، ایندکس پلاک (plaque index; PI) و محاسبه عمق پروبینگ (probing pocket depth; PPD))، پیامدهای هزینه و عوارض دیابت.
ما ۳۵ مطالعه (از جمله هفت مورد از نسخه قبلی این مرور) را وارد کردیم که در مجموع دربرگیرنده ۲۵۶۵ شرکتکننده بود. همه مطالعات از طراحی موازی RCT استفاده کرده بودند، و ۳۳ مطالعه (۹۴%) فقط بیماران مبتلا به T۲DM را هدف قرار داده بودند. بین مطالعات از نظر سن گروهها (سنین ۱۸ تا ۸۰)، دوره پیگیری (۳ تا ۱۲ ماه)، استفاده از درمان با داروهای آنتیدیابتیک و سطح HbA۱c شرکتکنندگان در خط پایه (از ۵,۵% تا ۱۳.۱%) تغییراتی وجود داشت.
۲۹ مطالعه (۸۳%) را در معرض خطر بالای سوگیری، دو مطالعه (۶%) را در معرض خطر پائین سوگیری و چهار مطالعه (۱۱%) را با خطر سوگیری نامشخص ارزیابی کردیم. سیوچهار مطالعه دادههای مناسب را برای تجزیهوتحلیل، برای یک یا هر دو مقایسه فراهم آورده بودند.
مقایسه ۱: شواهد با کیفیت پائین از ۱۴ مطالعه (۱۴۹۹ شرکتکننده) به مقایسه درمان پریودونتال با عدم مداخله فعال/مراقبت معمول پرداختند که نتایج حاکی از آن بودند، میانگین HbA۱c؛ ۳ تا ۴ ماه پس از درمان، ۰,۲۹% کمتر (۹۵% فاصله اطمینان (CI)؛ ۰.۴۸% تا ۰.۱۰% کمتر)، و ۰.۰۲% کمتر پس از ۶ ماه درمان (پنج مطالعه، ۸۲۶ شرکتکننده؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰% کمتر تا ۰.۱۶% بیشتر) بوده است.
مقایسه ۲. ۲۱ مطالعه (۹۲۰ شرکتکننده) درمانهای مختلف پریودونتال را با یکدیگر مقایسه کرده بودند. شواهد با کیفیت بسیار پائین از چندین مقایسه سربهسر، که اغلب آنها برای تجمیع مناسب نبودند، وجود داشتند و شواهدی واضح حاکی از مزیت یک مداخله پریودونتال نسبت به دیگری دیده نشد. ما نتوانستیم مقایسه خاصی را میان مقیاسبندی و برنامهریزی ریشه (scaling and root planing; SRP) همراه با داروهای ضد‐میکروبی در برابر SRP به تنهایی تجمیع کنیم و شواهد همسو و سازگاری وجود نداشت که نشان دهد افزودن ضد‐میکروبها به SRP مزیت خاصی نسبت به تجویز SRP به تنهایی داشته باشد (میانگین HbA۱c؛ ۰,۰۰% کمتر: ۱۲ مطالعه، ۴۵۰ شرکتکننده؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۲% کمتر تا ۰.۲۲% بیشتر) طی ۳ تا ۴ ماه پس از درمان یا ۶ ماه (میانگین HbA۱c؛ ۰.۰۴% کمتر: پنج مطالعه، ۲۰۶ بیمار؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۱% کمتر تا ۰.۳۲% بیشتر).
کمتر از نیمی از مطالعات عوارض جانبی را اندازهگیری کرده بودند. شواهد برای نتیجهگیری این موضوع که هر نوع درمان با آسیبهایی همراه است، کافی نبودند. پیامدهای دیگری که به وسیله خود بیمار گزارش شده باشد (مانند کیفیت زندگی)، در مطالعات وارد شده اندازهگیری نشده بودند و هیچ یک پیامدهای هزینه یا عوارض دیابتیک را اندازهگیری نکرده بودند.
مطالعات درجات متفاوت موفقیت را از نظر دستیابی به سلامت پریودونتال نشان دادند، بعضی نیز درجات بالایی را از التهاب باقیمانده به دنبال درمان مشخص کردند. بهبود قابل توجه و دارای اهمیت آماری برای همه شاخصهای پریودونتال (BOP؛ CAL؛ GI؛ PI و PPD) در ۳ تا ۴ و ۶ ماه در مقایسه ۱ نشان داده شد؛ به هر حال، این نکته برای مقایسههای فردی درون گروههای گسترده مقایسه ۲ کمتر واضح بود.
شواهد با کیفیت پائین نشان داد که درمان بیماری پریودونتال به وسیله SRP کنترل سطح قند خون را در افراد مبتلا به دیابت بهبود میبخشد، با یک میانگین درصد کاهش HbA۱c معادل ۰,۲۹% در ۳ تا ۴ ماه؛ به هرحال، شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهند این مزیت پس از ۴ ماه نیز باقی میماند یا خیر.
شواهدی در حمایت از برتری یک درمان پریودونتال نسبت به دیگری در بهبود کنترل سطح قند خون در افراد مبتلا به دیابت ملیتوس وجود ندارد.
در کار بالین، درمانهای حرفهای پریودونتال بیشتری مورد نیاز است تا بهبود بالینی بیشتر از ۶ ماه به طول انجامد. پژوهش بیشتری باید انجام شود تا مشخص شود که درمانهای دارویی اضافی با درمان پریودونتال انجام شود یا خیر. کارآزماییهای آینده باید این موضوع را بررسی کرده و دورههای پیگیری طولانیتری را فراهم آورند و بازوی کنترل «عدم درمان» را نیز در معیارهای ورود مطالعات بگنجانند.
لازم است مطالعات بزرگتر با طراحی خوب و گزارشهای واضح انجام شوند تا درمان بالقوه پریودونتال برای بهبود کنترل سطح قند خون میان افراد مبتلا به دیابت ملیتوس مشخص شود. علاوه بر این، مهم است که در مطالعات آینده، مداخلات در کاهش التهاب پریودونتال موثر بوده و آن را در طول دوره مشاهده، در سطح پائین نگاه دارند.
سوال مطالعه مروری
سوال اصلی که به وسیله این مرور پاسخ داده شد این است: درمان بیماری لثه برای کنترل سطح قند خون (تحت عنوان کنترل سطح قند خون)، در مقایسه با عدم درمان فعال یا مراقبت معمول، در افراد مبتلا به دیابت تا چه اندازه اثربخش است؟
پیشینه
درمان بیماری لثه برای کاهش تورم و عفونت ناشی از بیماری لثه به کار میرود. تحت کنترل نگاه داشتن سطح قند خون یک موضوع کلیدی در افراد مبتلا به دیابت است و بعضی از پژوهشهای بالینی پیشنهاد کردهاند که ارتباطی میان درمان بیماری لثه و کنترل سطح قند خون وجود دارد. در نتیجه، فهمیدن این نکته مهم است که درمان بیماری لثه کنترل سطح قند خون را به منظور تشویق برای استفاده بهتر از منابع بالینی، بهبود میبخشد یا خیر.
طیف گستردهای از درمانهای بیماری لثه برای درمان افراد مبتلا به دیابت در دسترس هستند. این مرور دو نوع از آنها را بررسی میکند:
۱. آیا درمان بیماری لثه کنترل سطح قند خون را در افراد مبتلا به دیابت بهبود میبخشد؟
۲. آیا یک نوع از درمان بیماری لثه در مقایسه با دیگری تاثیر بیشتری در بهبود کنترل سطح قند خون دارد؟
ویژگیهای مطالعه
این مرور از کارآزماییهای بالینی موجود، به وسیله نویسندگانی از گروه سلامت دهان در کاکرین انجام شده و نسخه قبلی آن را که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده بود، بهروز میکند. شواهد تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴ بهروز است.
در این مرور ۳۵ کارآزمایی (شامل ۲۵۶۵ شرکتکننده) حضور دارند که در فاصله ۱۹۹۷ و ۲۰۱۴ منتشر شده و افراد در آنها به طور تصادفی تحت درمان با یک نوع از درمانهای بیماری لثه (شامل مقیاسبندی و تسطیح سطح ریشه (scaling and root planing; SRP) به تنهایی و SRP در ترکیب با دیگر انواع درمان)، یا مراقبت معمول/عدم درمان فعال قرار گرفتند.
کارآزماییهای وارد شده در این مرور از SRP با یا بدون یک درمان اضافی استفاده کردهاند. درمانهای جانبی عبارت بودند از دستورالعملهایی برای تمیز کردن دندان به درستی (تحت عنوان دستورالعمل بهداشت دهان (oral hygiene instruction; OHI)) و دیگر درمانهای لثه (مثلا، ضد‐میکروبها، که برای درمان عفونتها استفاده میشوند.)
نتایج کلیدی
ما ۳۵ کارآزمایی را پیدا کردیم که برای ورود به این مرور مناسب بودند. سیوچهار مورد از این مطالعات نتایجی را فراهم آوردند که میتوانستند در حداقل یک یا دو مورد از مقایسهها وارد شوند.
۱. شواهد به دست آمده از ۱۴ کارآزمایی (۱۴۹۹ شرکتکننده) نشان داد که SRP، در مقایسه با درمان معمول/عدم درمان فعال، سطح قند خون را در بیماران دیابتیک، تا ۴ ماه پس از دریافت مراقبت، تا ۰,۲۹% کاهش میدهد. پس از ۶ ماه، شواهدی در دست نبود که نشان دهد این کاهش پایدار باقی میماند یا خیر.
۲. شواهد به دست آمده از ۲۱ کارآزمایی (۹۲۰ شرکتکننده) که به بررسی انواع مختلف درمانهای بیماری لثه پرداخته بودند، در نشان دادن برتری یک درمان بر دیگری با شکست مواجه شدند.
مطالعات کافی وجود نداشتند که با اندازهگیری عوارض جانبی، بتوانند نشان دهند درمانهای بیماری لثه موجب آسیب به بیمار میشود.
کیفیت شواهد
در حال حاضر، شواهد با کیفیت پائین وجود دارند که نشان میدهند استفاده از SRP برای کنترل سطح قند خون تا ۴ ماه پس از دریافت درمان، اثربخش هستند. درمانهای در حال انجام برای بیماری لثه به منظور کنترل و نگهداشت ارتقای سطح قند خون توصیه میشود.
ما دو مطالعه را با مجموع ۶۴ شرکتکننده تصادفیسازی شده (۵۰ و ۱۴ شرکتکننده) با سن ۱۸ سال و بالاتر، دارای یک آبسه پریآنال وارد مرور کردیم. در هر دو مطالعه، از شرکتکنندگان در اولین روز پس از جراحی ثبتنام به عمل آمده بود و به صورت تصادفی در یکی از دو گروه پَکینگ مستمر (continued packing) توسط تیمهای پرستاری یا گروه درمان بدون پَکینگ قرار داده شده بودند. شرکتکنندگان گماشته شده در گروه درمان بدون پَکینگ، زخمهای خود را در در محیط غیر‐بیمارستانی مدیریت کرده و از پانسمانهای قابل جذب برای پوشش محل زخم استفاده کردند. پیگیریهای دو هفته یکبار تا زمان بسته شدن حفره و بازیابی بافت پوششی پوست و التیام کامل صورت گرفتند. برای افرادی که به صورت حضوری مراجعه نمیکردند، از روش پیگیری تلفنی استفاده شد.
هر دو مطالعه به دلیل خطر سوگیری ریزش نمونه (attrition)، عملکرد و تشخیص، دارای خطر بالای سوگیری بودند.
تجمیع پیامد زمان سپری شده تا حصول بهبودی مربوط به هر دو مطالعه امکانپذیر نبود. اینکه پَکینگ مستمر بعد از جراحی حفره ناشی از آبسههای پریآنال بر مدت زمان سپری شده تا التیام کامل تاثیرگذار است یا خیر، مشخص نیست. یک مطالعه میانگین زمان ۲۶,۸ روزه تا التیام کامل زخم را در گروه تحت درمان به روش پَکینگ، (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۲۲.۷ تا ۳۰.۷) و ۱۹.۵ روزه در گروه درمان بدون پَکینگ (۹۵% CI؛ ۱۳.۶ تا ۲۵.۴) گزارش کرده بود (اینکه تمامی شرکتکنندگان در مطالعه التیام یافته بودند یا خیر، مشخص نبود). دادهها را مجددا تجزیهوتحلیل کردیم و هیچ تفاوت شفافی در مدت زمان سپری شده تا التیام زخمها نیافتیم (۷.۳۰ روز بیشتر در گروه پَکینگ، ۹۵% CI؛ ۲.۲۴ تا ۱۶.۸۴؛ ۱۴ شرکتکننده). این یافته به لحاظ کیفیت شواهد در سطح بسیار پائین ارزیابی شدند (تا سه سطح به دلیل عدم‐دقت بسیار جدی و خطر سوگیری جدی کاهش یافت). مطالعه دوم میانه ۲۴.۵ روزه را تا التیام کامل زخم در گروه تحت درمان به روش پَکینگ (بین ۱۰ تا ۱۵۰ روز) و میانه ۲۱ روزه را تا التیام کامل زخم در گروه تحت درمان بدون پَکینگ (بین ۸ تا ۹۰ روز) گزارش کرده بود. اطلاعات موجود برای بازآفرینی تجزیهوتحلیل ناکافی و برای تجزیهوتحلیل اصیل نامناسب بود (بدون لحاظ سانسورینگ). مطالعه دوم همچنین شواهد با کیفیت بسیار پائینی ارائه کرده بود (تا چهار سطح به دلیل وجود خطر سوگیری، غیر‐مستقیم بودن و عدم‐دقت بسیار جدی).
شواهد با کیفیت بسیار پائین (به دلیل خطر سوگیری، غیر‐مستقیم بودن و عدم‐دقت کاهش یافت) وجود داشت که نشان میداد هیچ تفاوتی از لحاظ نمرات درد ناحیه زخم بعد از اولین تعویض پانسمان وجود نداشت. هر دو مطالعه همچنین قضاوت گذشتهنگر بیمار از درد ناحیه زخم بعد از گذشت دو هفته (مقیاس آنالوگ بصری (VAS)) را گزارش کرده بودند به طوری که میزان درد گزارش شده در گروه درمان بدون پَکینگ (۲؛ هر دو مطالعه) در مقایسه با گروه درمان به روش پَکینگ (۰؛ هر دو مطالعه) کمتر بود (شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ اما به دلیل عدم انتشار دادههای مربوط به واریانس ما نتوانستیم این تجزیهوتحلیلها را مجددا انجام دهیم.
هیچ گونه شواهد بارزی مبنی بر وجود تفاوت به لحاظ تعداد فیستولهای تشخیص داده شده پس از جراحی بین گروه درمان به روش پَکینگ و گروه درمان بدون پَکینگ وجود نداشت (خطر نسبی (RR): ۲,۳۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶ تا ۹.۴۵؛ I۲ = ۰%) (شواهد با کیفیت بسیار پائین، تا سه سطح به دلیل عدم‐دقت بسیار جدی و خطر سوگیری جدی کاهش یافت).
هیچ گونه شواهد شفافی مبنی بر وجود تفاوت به لحاظ تعداد عود آبسه بین گروه درمان به روش پَکینگ و روش درمان بدون پَکینگ در طول دورههای مختلف پیگیری وجود نداشت (RR: ۰,۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۲ تا ۲.۳۷؛ I۲ = ۰%) (شواهد با کیفیت بسیار پائین، تا سه سطح به دلیل خطر سوگیری جدی و عدم‐دقت بسیار جدی).
هیچ مطالعهای وضعیت سلامت/کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شرکتکنندگان، نرخهای ناسازگاری، دوره سپری شده تا زمان بازگشت به کار یا کاکرد عادی، کاربرد منابع از منظر تعداد دفعات تعویض پانسمان یا مراجعه به پرستار یا تغییر در اندازه زخم را گزارش نکرده بودند.
آبسههای پریآنال چیست و چگونه درمان میشوند؟
آبسه پریآنال (perianal abscess) تجمعی از چرک در زیر پوست ناحیه اطراف مقعد (anus) (مسیر دفع مدفوع (back passage)) است؛ آبسههای پریآنال شایع هستند و معمولا به دلیل عفونت غدد ناحیه مقعد ایجاد میشوند. در انگلستان، روش درمان استاندارد انجام جراحی تحت بیهوشی عمومی برای برش دادن پوست و تخلیه چرک است. این روش از انتشار عفونت پیشگیری کرده و درد ناحیه درگیر را بهبود میبخشد. در وهله اول برای متوقف کردن خونریزی، یک پانسمان داخلی (internal dressing) (شناخته شده تحت عنوان پک (pack)) درون حفره آبسه قرار داده میشود. این پک توسط پرستاران فعال در محیط غیر‐بیمارستانی (جامعه) به صورت مرتب تا زمان التیام حفره تعویض میشود. گفته میشود که پَکینگ (packing) حفره، شانس عود آبسه را کاهش میدهد.
برخی بیماران بعد از رفع آبسه پریآنال دچار عارضه فیستول (fistula) میشوند. فیستول یک راه ارتباطی غیر‐عادی بین مقعد و پوست نزدیک به آن و یک سوراخ کوچک نزدیک به مقعد است که به طور متناوب چرک را تخلیه میکند. فیستول میتواند ماههای زیادی باقی مانده و بهبود آن مستلزم انجام جراحیهای متعددی باشد. هدف از این مرور، ارزیابی تاثیرات پکها بر التیام حفرات آبسه پریآنال، به ویژه بر دوره زمانی سپری شده تا التیام کامل حفرات و میزان درد تجربه شده از سوی بیمار است.
آنچه ما به دست آوردیم
بعد از جستوجوی گسترده برای شناسایی مطالعات مرتبط، ما فقط دو کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) به دست آوردیم که برای ورود به این مرور واجد شرایط بودند (RCTها نتایج موثقتری نسبت به سایر انواع کارآزماییها به دست میدهند). مطالعات کوچک بودند و در مجموع ۶۴ شرکتکننده تصادفیسازی شده را که تمامی آنها بالای ۱۸ سال سن داشته و دچار آبسه پریآنال بودند شامل میشدند. در مطالعات، شرکتکنندگان تحت پَکینگ از سوی تیمهای پرستار جامعه یا بدون پَکینگ قرار گرفته بودند. شرکتکنندگان در گروه درمان بدون پَکینگ، زخمهای خود را با استفاده از پانسمانهای قابل جذب برای پوشاندن ناحیه دچار عارضه بدون استفاده از پانسمان داخلی درمان کردند. شرکتکنندگان هر دو هفته یکبار تا زمان التیام کامل حفره آبسه ویزیت میشدند.
اینکه زمان مورد نیاز برای التیام کامل زخم تحت تاثیر پَکینگ حفره قرار دارد یا خیر، مشخص نیست (و شواهدی موجود دارای کیفیت بسیار پائینی هستند). شواهد با کیفیت بسیار پائینی وجود داشت مبنی بر اینکه پَکینگ هیچ تفاوتی در میزان درد زخم در زمان اولین تعویض پانسمان ایجاد نمیکرد. شواهد با کیفیت بسیار پائینی وجود داشت مبنی بر اینکه در قضاوت درباره میزان درد زخم بعد از گذشت دو هفته از تخلیه آبسه، شرکتکنندگان در گروه درمان به روش پَکینگ نسبت به افراد گماشته شده در گروه درمان بدون پَکینگ، درد بیشتری را تجربه کرده بودند.
اینکه پَکینگ بر تعداد فیستول ایجاد شده یا عود آبسه پس از جراحی تاثیرگذار است یا خیر، مشخص نیست.
هیچ RCTیی که به مقایسه وضعیت سلامت/کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شرکتکنندگان، نرخهای ناسازگاری، دوره زمانی سپری شده تا زمان بازگشت به کار و کارکرد عادی، کاربرد منابع از منظر تعداد دفعات تعویض پانسمان یا مراجعه به یک پرستار یا تغییر در اندازه زخم پرداخته باشد، نیافتیم.
هیچ گونه شواهد با کیفیت بالا در خصوص استفاده از پَکینگ برای التیام حفرات آبسه پریآنال وجود ندارد.
این ارزیابی تا ۱۷ام می ۲۰۱۶ بهروز است.
بررسی اثرات درمان پریودنتال برای پیشگیری اولیه و ثانویه CVD در افراد مبتلا به پریودنتیت مزمن.
یک متخصص اطلاعات، پنج بانک اطلاعاتی کتابشناختی (bibliographic) را تا ۱۷ نوامبر ۲۰۲۱ جستوجو کرده و از روشهای جستوجوی بیشتر برای شناسایی مطالعات منتشر شده، منتشر نشده و در حال انجام بهره برد.
همچنین بانک اطلاعاتی منابع زیست‐پزشکی چینی (BioMedical Literature Database)؛ زیرساختهای دانش ملی چین (China National Knowledge Infrastructure)؛ بانک اطلاعاتی VIP؛ و Sciencepaper Online را تا مارچ ۲۰۲۲ جستوجو کردیم.
از زمانی که آخرین بهروزرسانی خود را در سال ۲۰۱۹ منتشر کردیم، هیچ RCT تکمیلشده جدیدی در مورد این موضوع وجود ندارد.
دو RCT را در این مرور وارد کردیم. یک مطالعه بر پیشگیری اولیه CVD متمرکز بود، و دیگری پیشگیری ثانویه را بررسی کرد. هر دو را در معرض خطر بالای سوگیری ارزیابی کردیم. پیامدهای اصلی مورد نظر عبارت بودند از مرگومیر (به هر علتی و مرتبط با CVD) و تمام رویدادهای قلبیعروقی، که در پیگیری یک‐سال یا طولانیتر اندازهگیری شدند.
برای پیشگیری اولیه از CVD در شرکتکنندگان مبتلا به پریودنتیت و سندرم متابولیک، یک مطالعه (۱۶۵ شرکتکننده) شواهدی را با قطعیت بسیار پائین ارائه کرد. فقط یک مورد مرگومیر در این مطالعه رخ داد؛ قادر به تشخیص این موضوع نبودیم که اسکیلینگ (scaling) و روت پلنینگ (root planning) بههمراه آموکسیسیلین و مترونیدازول میتوانند بروز مرگومیر به هر علتی (نسبت شانس (OR) Peto؛ ۷,۴۸؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۵ تا ۳۷۶.۹۸)، یا مرگومیر مرتبط با CVD (Peto OR: ۷.۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۵ تا ۳۷۶.۹۸) را کاهش دهند یا خیر. ما نمیتوانیم این احتمال را رد کنیم که اسکیلینگ و روت پلنینگ بههمراه آموکسیسیلین و مترونیدازول بتوانند رویدادهای قلبیعروقی (Peto OR؛ ۷.۷۷؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۵۶.۱) را در مقایسه با اسکیلینگ بالای لثه (supragingival)، که در پیگیری ۱۲‐ماه اندازهگیری شد، افزایش دهند.
برای پیشگیری ثانویه از CVD، یک مطالعه پایلوت، ۳۰۳ شرکتکننده را برای دریافت اسکیلینگ و روت پلنینگ بههمراه آموزش بهداشت دهان (درمان پریودنتال) یا آموزش بهداشت دهان بههمراه یک نسخه از رادیوگرافی و توصیه به پیگیری با یک دندانپزشک (مراقبتهای معمول جامعه) تصادفیسازی کرد. از آنجا که رویدادهای قلبیعروقی برای دورههای زمانی مختلف بین ۶ و ۲۵ ماه اندازهگیری شدند، و فقط ۳۷ شرکتکننده با حداقل یک‐سال پیگیری در دسترس بودند، دادهها را برای گنجاندن در این مطالعه مروری، به اندازه کافی قوی در نظر نگرفتیم. این مطالعه، مرگومیر به هر علتی و مرگومیر مرتبط با CVD را ارزیابی نکرد. قادر به نتیجهگیری در مورد تاثیرات درمان پریودنتال بر پیشگیری ثانویه از CVD نیستیم.
سوال مطالعه مروری
سوال اصلی مورد بررسی این مطالعه مروری آن بود که درمان پریودنتیت (periodontitis) (التهاب لثه) مزمن میتواند به پیشگیری یا مدیریت بیماریهای قلبیعروقی (قلب و عروق خونی) کمک کند یا خیر.
پیشینه
پریودنتیت مزمن باعث ایجاد لثههای متورم و دردناک، و از بین رفتن استخوان آلوئولار میشود، که از دندانها محافظت میکند. «مزمن» یک برچسب بوده و بدان معناست که بیماری برای مدتی بدون درمان ادامه داشته است. اصطلاح «پریودنتیت مزمن» در حال حذف شدن است زیرا سیستم جدیدی برای طبقهبندی انواع مختلف بیماری لثه وجود دارد، اما از این اصطلاح در مطالعه مروری خود استفاده کردهایم زیرا مطالعاتی را که یافتیم، مبتنی بر سیستم قدیمی بودند.
ممکن است بین پریودنتیت و بیماریهای قلبیعروقی ارتباطی وجود داشته باشد. با درمان پریودنتیت مزمن، از شر باکتریها و عفونت خلاص شده، و التهاب کنترل میشود، و تصور میشود که این امر ممکن است به پیشگیری از وقوع یا عود بیماریهای قلبی و عروق خونی کمک کند. ما میخواستیم بدانیم درمان پریودنتال میتواند به پیشگیری از مرگ کمک کند، یا احتمال «حملات» قلبیعروقی را مانند سکته مغزی یا حمله قلبی کاهش دهد یا خیر.
ویژگیهای مطالعه
تا نوامبر ۲۰۲۱، بانکهای اطلاعاتی اصلی را برای یافتن مطالعات تحقیقاتی علمی تحت عنوان «کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده» جستوجو کردیم. در این نوع مطالعه، شرکتکنندگان به صورت تصادفی در یک گروه آزمایش یا کنترل قرار میگیرند. افراد در گروه آزمایش، درمان در حال آزمایش را دریافت میکنند، و افرادی که در گروه کنترل قرار میگیرند، معمولا یا از هیچ درمانی برخوردار نیستند، یا دارونما (placebo) (درمان ساختگی)، نوع دیگری از درمان یا مراقبتهای معمول را دریافت میکنند.
دو مطالعه برای ورود در مطالعه مروری خود پیدا کردیم. یک مطالعه، ۱۶۵ شرکتکننده را مورد ارزیابی قرار داد که بیماریهای قلبیعروقی نداشتند، اما مبتلا به سندرم متابولیک بودند (ترکیبی از عوامل خطر برای بیماریهای قلبیعروقی، مانند چاقی، فشار خون بالا و قند خون بالا). مطالعه دیگری، با ۳۰۳ شرکتکننده که مبتلا به بیماریهای قلبیعروقی بودند، شروع شد، اما پس از یک سال، فقط ۳۷ شرکتکننده ارزیابی شدند و بنابراین فکر میکنیم نتایج به اندازه کافی برای استفاده قابلاعتماد نبودند. هر دو مطالعه در طراحی خود مشکل داشتند، و آنها را در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قضاوت کردیم.
نتایج کلیدی
برای افراد مبتلا به سندرم متابولیک اما بدون بیماری قلبیعروقی، نتوانستیم تشخیص دهیم که درمان پریودنتیت مزمن با برداشتن پلاک (plaque) و تارتار (tartar) («اسکیلینگ» (scaling)) از ریشههای دندانها و تجویز آنتیبیوتیکها، خطر مرگ یا ابتلا به حملات قلبیعروقی را در مقایسه با فقط اسکیلینگ دندانها از بالای خط لثه، کاهش داد یا خیر.
هیچ شواهد قابلاطمینانی را درباره تاثیرات درمان پریودنتال برای افراد مبتلا به بیماریهای قلبیعروقی و پریودنتیت مزمن نیافتیم.
قطعیت شواهد
شواهد را با «قطعیت بسیار پائین» طبقهبندی کردیم. در مورد این یافتهها نامطمئن هستیم زیرا فقط دو مطالعه کوچک وجود دارند، که در معرض خطر بالای سوگیری، با نتایج بسیار غیر‐دقیق، هستند. بهطور کلی، نمیتوانیم از این یافتهها به هیچ نتیجهگیری قابلاطمینانی برسیم. انجام پژوهشهای بیشتری در این زمینه مورد نیاز است.
تعداد ۱۵ RCT (۷۱۶۱ شرکتکننده) معیارهای ورود را به مطالعه ما داشتند. به دلیل فقدان کورسازی و عدم تعادل در ویژگیهای ابتدایی شرکتکنندگان، تمام مطالعات وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند. این مطالعات زنان باردار را از مراکز مراقبتهای پریناتال که مبتلا به پریودنتیت (periodontitis) (۱۴ مطالعه) یا التهاب لثه (gingivitis) (۱ مطالعه) بودند، بهکار گرفتند. دو مقایسه اصلی عبارت بودند از: درمان پریودنتال در مقابل عدم درمان در طول دوران بارداری و درمان پریودنتال در مقابل درمان پریودنتال جایگزین. مقایسه سر‐به‐سر بین درمانهای پریودنتال، یک درمان شدیدتر را در مقابل یک درمان کمتر شدید ارزیابی کرد.
یازده مطالعه، درمان پریودنتال را با عدم‐درمان در دوران بارداری مقایسه کردند. متاآنالیز (meta‐analysis) هیچ تفاوت واضحی را در زایمان زودرس < ۳۷ هفته (RR: ۰,۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۱.۱۰؛ ۵۶۷۱ شرکتکننده؛ ۱۱ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین) بین درمان پریودنتال و عدم‐درمان نشان نمیدهد. شواهدی با کیفیت پائین نشان میدهد درمان پریودنتال ممکن است خطر تولد نوزادانی را با وزن هنگام تولد < ۲۵۰۰ گرم کاهش دهد (۹.۷۰% با درمان پریودنتال در مقابل ۱۲.۶۰% بدون درمان (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸ تا ۰.۹۵؛ ۳۴۷۰ شرکتکننده؛ ۷ مطالعه).
مشخص نیست که درمان پریودنتال منجر به ایجاد تفاوت در زایمان زودرس < ۳۵ هفته (RR: ۱,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۷۶؛ ۲۵۵۷ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه) و < ۳۲ هفته (RR: ۱.۳۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۸ تا ۲.۳۲؛ ۲۷۵۵ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه)، وزن پائین هنگام تولد < ۱۵۰۰ گرم (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۸ تا ۱.۷۰؛ ۲۵۵۰ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه)، مورتالیتی پریناتال (شامل مرگ جنین و نوزاد تا ۲۸ روز نخست پس از تولد) (RR: ۰.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۴۳؛ ۵۳۲۰ شرکتکننده؛ ۷ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، و پرهاکلامپسی (pre‐eclampsia) (RR: ۱.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱.۶۲؛ ۲۹۴۶ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) میشود یا خیر. هنگام مقایسه درمان پریودنتال با عدم‐درمان، هیچ شواهدی از تفاوت در کوچک بودن جنین نسبت به سن بارداری وجود ندارد (RR: ۰.۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۱۶؛ ۳۶۱۰ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین).
چهار مطالعه درمان پریودنتال را با درمان پریودنتال جایگزین مقایسه کردند. با توجه به ناهمگونی بالینی، ترکیب دادهها امکانپذیر نبود. پیامدهای گزارش شده عبارت بودند از زایمان زودرس < ۳۷ هفته، زایمان زودرس < ۳۵ هفته، وزن هنگام تولد < ۲۵۰۰ گرم، وزن هنگام تولد < ۱۵۰۰ گرم و مورتالیتی پریناتال (شواهد با کیفیت بسیار پائین). در مقایسه روشهای مختلف درمان پریودنتال، مشخص نیست که بین تولد زودرس < ۳۷ هفته، تولد زودرس < ۳۵ هفته، وزن تولد < ۲۵۰۰ گرم، وزن تولد < ۱۵۰۰ گرم و مورتالیتی پریناتال تفاوتی وجود دارد یا خیر، زیرا کیفیت شواهد بسیار پائین است.
مورتالیتی مادران و عوارض جانبی مداخله در هیچ یک از مطالعاتی که هر یک از این پیامدها را گزارش کردند، رخ نداد.
هدف این مطالعه مروری چیست؟
هدف از این مطالعه مروری کاکرین تعیین این نکته بود که درمان بیماری لثه میتواند از بروز پیامدهای نامطلوب زایمان در زنان باردار پیشگیری کند یا خیر. محققان کاکرین تمام مطالعات مربوط به پاسخ این سوال را گردآوری و تجزیهوتحلیل کردند و ۱۵ مطالعه مرتبط یافتند.
پیامهای کلیدی
شواهدی وجود ندارد که نشان دهد درمان بیماری لثه، تعداد نوزادانی را که پیش از هفته ۳۷ بارداری متولد میشوند، کاهش میدهد، اما ممکن است باعث کاهش تعداد نوزادانی شود که با وزن < ۲۵۰۰ گرم متولد میشوند. هنگام مقایسه روشهای مختلف درمان بیماری لثه، مشخص نیست که بین پیامدهای نامطلوب زایمان تفاوتی وجود دارد یا خیر.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
سلامت لثه در دوران بارداری بدتر میشود. تحقیقاتی درباره ارتباط بیماری لثه با پیامدهای نامطلوب زایمان انجام گرفته است. این مطالعه مروری، مطالعاتی را ارزیابی کرد که در آنها زنان باردار مبتلا به بیماری لثه با استفاده از ترکیبی از روشهای مختلف مکانیکی با یا بدون آنتیبیوتیک درمان شدند.
مهمترین اهداف این مرور چیست؟
نویسندگان مطالعه مروری ۱۵ مطالعه مرتبط را یافتند. پنج مطالعه از شمال آمریکا، چهار مطالعه از آمریکای جنوبی، سه مطالعه از اروپا، دو مطالعه از آسیا و یک مطالعه از استرالیا بودند. یازده مطالعه، جرمگیری و پلنینگ سطح ریشه (scaling and root planning) یا جرمگیری و پولیش (scale and polish) را با عدم‐درمان مقایسه کردند، در حالی که چهار مطالعه دیگر به مقایسه جرمگیری و پلنینگ سطح ریشه با درمانهای مکانیکی جایگزین پرداختند.
با مقایسه زنان باردار مبتلا به بیماریهای لثه که درمان پریودنتال دریافت میکنند، با افرادی که درمان دریافت نمیکنند، نتایج زیر به دست آمد:
‐ تفاوت بارزی در تعداد نوزادانی وجود ندارد که پیش از ۳۷ هفته به دنیا میآیند (شواهد با کیفیت پائین)؛
‐ ممکن است تعداد کودکانی که با وزن کمتر از ۲۵۰۰ گرم به دنیا میآیند، کمتر باشد (شواهد با کیفیت پائین).
مشخص نیست که در پیشگیری از پیامدهای نامطلوب زایمان، یک نوع از درمان پریودنتال بهتر از درمانهای پریودنتال جایگزین است یا خیر.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان مطالعه مروری به دنبال مطالعاتی بودند که تا اکتبر ۲۰۱۶ منتشر شدند.
بهروز کردن جستوجو، هفت RCT دیگر را شناسایی کرد که در مجموع ۱۶ مطالعه (۲۷۶۹ شرکتکننده) وارد شدند. تمام مطالعات الکتروسرجری را با اسکالپل مقایسه کرده و در یک مقایسه در نظر گرفته شدند. یازده مطالعه، ۲۱۷۸ شرکتکننده را تجزیهوتحلیل کرده، و عفونت زخم را گزارش کردند. تفاوت روشنی از نظر عفونتهای زخم بین الکتروسرجری و اسکالپل وجود نداشت (۷,۷% برای الکتروسرجری در مقابل ۷.۴% برای اسکالپل؛ RR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱.۵۴؛ شواهد با قطعیت پائین که به دلیل وجود خطر سوگیری و عدم دقت جدی کاهش یافت). هیچ یک از مطالعات وارد شده زمان لازم را برای التیام زخم گزارش نکردند.
مشخص نیست که الکتروسرجری در مقایسه با اسکالپل پارگی زخم را کاهش میدهد یا خیر (۲,۷% برای الکتروسرجری در مقابل ۲.۴% برای اسکالپل؛ RR: ۱.۲۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۲.۵۰؛ ۱۰۶۴ شرکتکننده؛ ۶ مطالعه؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین که به دلیل خطر سوگیری و عدم دقت بسیار جدی کاهش یافت).
تفاوت بالینی مهمی از نظر زمان برش بین الکتروسرجری و اسکالپل وجود نداشت (MD؛ ۴۵,۷۴‐ ثانیه؛ ۹۵% CI؛ ۸۸.۴۱‐ تا ۳.۰۷‐؛ ۳۲۵ شرکتکننده؛ ۴ مطالعه؛ شواهد با قطعیت متوسط که به دلیل عدم دقت بسیار جدی کاهش یافت). تفاوت روشنی از نظر زمان برش به ازای مساحت زخم بین الکتروسرجری و اسکالپل به دست نیامد (MD؛ ۰.۵۸‐ ثانیه/سانتیمتر۲؛ ۹۵% CI؛ ۱,۲۶‐ تا ۰.۰۹؛ ۲۸۲ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با قطعیت پائین که به دلیل عدم دقت بسیار جدی کاهش یافت).
تفاوت بالینی مهمی از نظر میانگین خونریزی بین الکتروسرجری و اسکالپل دیده نشد (MD؛ ۲۰,۱۰‐ میلیلیتر؛ ۹۵% CI؛ ۲۸.۱۶‐ تا ۱۲.۰۵‐؛ ۲۴۱ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با قطعیت متوسط که به دلیل عدم دقت جدی کاهش یافت). دو مطالعه میانگین میزان خونریزی مرتبط با زخم را در هر ناحیه از زخم گزارش کردند؛ با این وجود، با توجه به ناهمگونی قابل توجه نتوانستیم مطالعات را ترکیب کنیم. مشخص نیست که الکتروسرجری خونریزی مرتبط با زخم را به ازای مساحت زخم کاهش میدهد یا خیر. به دلایل مختلف مانند تعداد کم مطالعات، دادههای ناکافی، وجود دادههای متضاد، و روشهای مختلف اندازهگیری، نتوانستیم در مورد تاثیر این دو مداخله بر درد و ظاهر زخمها نتیجهگیری کنیم.
سوال مطالعه مروری
ما شواهد مربوط به تاثیر استفاده از اسکالپل (scalpel) (چاقو) یا الکتروسرجری (electrosurgery) را در عملهای جراحی روی شکم مورد بررسی قرار دادیم.
پیشینه
طی عمل جراحی شکم، جراحان پیش از رسیدن به محل جراحی باید چندین لایه را از بافت دیواره شکمی برش بدهند. برای انجام این کار، جراحان میتوانند از یک اسکالپل با تیغه تیز یا یک دستگاه الکتروسرجری استفاده کنند که در آن بافت را با استفاده از یک جریان مستقیم دقیق با فرکانس بالا میسوزانند (الکتروسرجری). اینطور تصور میشود که، در مقایسه با استفاده از اسکالپل، الکتروسرجری ممکن است منجر به کاهش خونریزی، جدا سازی سریعتر بافت، و کاهش خطر بریدگی خود جراحان شود. ما میخواستیم منافع و خطرات این دو تکنیک را دریابیم و آنها را از لحاظ ایمنی و سایر معیارها مانند خطر عفونت و درد مقایسه کنیم.
ویژگیهای مطالعه
در اکتبر ۲۰۱۶، کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای (RCTها؛ مطالعات بالینی که در آنها افراد بهطور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه قرار میگرفتند) را جستوجو کردیم که به مقایسه عمل جراحی با استفاده از اسکالپل در مقابل الکتروسرجری برای ایجاد برشهای شکمی (شکافها) پرداختند. هفت کارآزمایی جدید را برای این بهروزرسانی یافتیم که به ما امکان داد تا در مجموع ۱۶ RCT را شامل ۲۷۶۹ شرکتکننده وارد کنیم. اکثر شرکتکنندگان بزرگسال بودند، اگرچه یک کارآزمایی کودکان بالای ۱۵ سال را انتخاب کرد. از آنجایی که بعضی از کارآزماییها بهطور انحصاری به بررسی عمل سزارین (نوعی عمل جراحی که در آن برای به دنیا آوردن نوزاد یک برش روی شکم و رحم ایجاد میشود) و جراحی زنان (سیستم تولید مثل زنان) پرداختند، تعداد زنان شرکتکننده کمی بیشتر از مردان بود.
نتایج اصلی
تفاوت روشنی بین اسکالپل و الکتروسرجری از نظر تعداد افرادی که زخمهایشان عفونت کرد، وجود نداشت. مشخص نیست که الکتروسرجری از پارگی زخم (عارضهای که شامل باز شدن برش جراحی در امتداد بخیهها/گیرهها (stitch/staple) میشود) پس از جراحی جلوگیری میکند یا خیر، در حالی که تفاوت در خونریزی و زمان لازم برای برش بین الکتروسرجری و اسکالپل از نظر بالینی مهم نیست. اطلاعات کافی برای تعیین چگونگی عملکرد الکتروسرجری در مقایسه با عمل جراحی با اسکالپل در رابطه با زمان مورد نیاز برای التیام زخم، میزان درد در طول بهبودی، و ظاهر زخمها وجود نداشت. قبل از نتیجهگیری در مورد اینکه کدام روش برای درد پس از جراحی و زمان التیام زخم پس از جراحی شکم بهتر است، باید مطالعات بیشتری انجام شوند.
کیفیت شواهد
اطمینان شواهد را در مورد همه پیامدها در سطح متوسط تا بسیار پائین قضاوت کردیم. این به این دلیل است که مطالعات اغلب کوچک و دارای عوارض کمتری بوده، و در بسیاری از موارد، به روشی گزارش نشدند که اطمینان حاصل کنیم بهطور دقیقی انجام شدهاند. قطعیت شواهد بدین معنی است که نمیتوانیم اظهار نظرهای قطعی در این مورد داشته باشیم و انجام پژوهشهایی با کیفیت بهتر برای نتیجهگیری قویتر لازم هستند.
این خلاصه به زبان ساده تا اکتبر ۲۰۱۶ بهروز است.
در این مرور دو مطالعه (۲۹۱ شرکتکننده) را برای ورود در نظر گرفتیم. این کارآزماییها به دلیل تفاوت در طول مدت پیگیری، و رژیمهای ضد‐عفونی کننده بینی، از نظر بالینی ناهمگون بودند. یک مطالعه موپیروسین (mupirocin) (۲% در پایه پلیاتیلن گلیکول ۴۰۰ و پلیاتیلن گلیکول ۳۳۵۰) را با دارونما (placebo) در بیماران تحت جراحی انتخابی قلب مقایسه کرد؛ و یک مطالعه، آنردیان (Anerdian) (آیوداین ۰,۴۵% تا ۰.۵۷% (W/V)، کلرهگزیدین استات (chlorhexidine acetate) ۰.۰۹% تا ۰.۱۱% (W/V)) را با عدم درمان در بیماران تحت جراحی قلب مقایسه کرد. کارآزماییها دادههای محدودی را در رابطه با SSI، عوارض جانبی و پیامدهای ثانویه (به عنوان مثال SSI ناشی از S aureus، مرگومیر) گزارش کردند.
موپیروسین در مقایسه با دارونما
این مطالعه هیچ تفاوت روشنی را از نظر خطر SSI به دنبال استفاده از موپیروسین در مقایسه با دارونما نیافت (۱ کارآزمایی؛ ۲۵۷ شرکتکننده؛ خطر نسبی (RR): ۱,۶۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۹ تا ۳.۲۵ بر اساس ۱۸/۱۳۰ عارضه در گروه موپیروسین و ۱۱/۱۲۷ عارضه در گروه کنترل؛ شواهد با قطعیت پائین ‐ دو سطح به دلیل عدم دقت کاهش یافت).
آنردیان در مقایسه با عدم درمان
مشخص نیست تفاوتی در خطر SSI پس از درمان با آنردیان در مقایسه با عدم درمان وجود دارد یا خیر (۱ کارآزمایی؛ ۳۴ شرکتکننده؛ RR: ۰,۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۶ تا ۱۳.۰۸ بر اساس ۱/۱۸ عارضه در گروه آنردیان و ۱/۱۶ عارضه در گروه کنترل؛ شواهد با اطمینان بسیار پائین ‐ دو سطح به دلیل عدم دقت و یک سطح به دلیل خطر سوگیری کاهش یافت).
سوال مطالعه مروری
ما شواهدی را بررسی کردیم که ضد‐عفونی کردن بینی (تمیز کردن بینی با محصولات آنتیباکتریال) در پیشگیری از عفونت محل جراحی (surgical site infection; SSI) در افراد حامل باکتری استافیلوکوکوس اورئوس (S aureus) موثر و ایمن هستند یا خیر.
پیشینه
اگر باکتری حین جراحی وارد محل زخم شود، ممکن است منجر به نوعی عفونت زخم شود که عموما SSI نامیده میشود. SSIها یکی از شایعترین اشکال عفونتهای مرتبط با مراقبت سلامت هستند، و حدود ۱ بیمار از هر ۲۰ بیمار تحت جراحی را در بیمارستان درگیر میکنند. این نسبت هنگامی افزایش مییابد که افراد به منزل بروند. SSIها میتوانند موجب تاخیر در التیام زخم، افزایش طول مدت بستری در بیمارستان، افزایش استفاده از آنتیبیوتیکها، درد غیر‐ضروری و، در موارد شدید، منجر به مرگ شوند، بنابراین پیشگیری از آنها یک هدف کلیدی برای خدمات سلامت است. افرادی که حامل باکتریهایی مانند S aureus هستند، بهخصوص در معرض ابتلا به عفونت زخم قرار دارند. این باکتریها میتوانند در بینی ساکن شوند، و سپس به زخم جراحی منتقل شوند. افرادی که جراحی دارند، میتوانند برای تست این باکتری از یک سوآب بینی (nasal swab) استفاده کنند، و قبل از جراحی بینی خود را با محصولات آنتیباکتریال (آنتیبیوتیکها و ضد‐عفونی کنندهها) تمیز کنند. این کار میتواند باعث کاهش رشد باکتریها شود. ما میخواستیم بدانیم که ضد‐عفونی کردن بینی در کاهش SSI موثر است یا خیر، و اینکه افراد در معرض این درمان، دچار عوارض جانبی مانند سوزش پوست میشوند یا خیر.
ویژگیهای مطالعه
در سپتامبر ۲۰۱۶، کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را جستوجو کردیم که شامل ضد‐عفونی کردن بینی برای پیشگیری از SSI بودند. دو مطالعه را با ۲۹۱ شرکتکننده وارد کردیم، که همگی بزرگسالان تحت جراحی قلب بودند. محصولات آنتیباکتریال استفاده شده برای تمیز کردن بینی موپیروسین (mupirocin) (کرم آنتیبیوتیکی) و آنردیان (Anerdian) (محلول ضد‐عفونی کننده) بودند.
نتایج کلیدی
مشخص نیست که ضد‐عفونی کردن بینی تفاوتی را در نرخ SSI در افراد حامل باکتری S aureus ایجاد میکند یا خیر. SSI ناشی از S aureus فقط در یک کارآزمایی گزارش شد و نتایج به ما اجازه نمیدهند که درباره تفاوت در میزان عفونت اطمینان حاصل کنیم. برخی از شرکتکنندگان در مطالعه آنردیان، عوارض جانبی را مانند خارش در اطراف بینی گزارش کردند، اما این عارضه جدی نبود. میزان مرگومیر در جایی که گزارش شد، اندک بود (یک مورد مرگ مستقیما با عفونت S aureus ارتباط داشت).
کیفیت شواهد
دو مطالعهای را که یافتیم، شرکتکنندگان زیادی نداشتند و نتایج قطعی نبودند. گزارش مطالعه آنردیان اطلاعاتی را در مورد نحوه انجام کارآزمایی ارائه نکرد و این امر اطمینان را به وجود خطر سوگیری دشوار میکند. کیفیت مطالعه موپیروسین بهتر بود و در معرض خطر پائین سوگیری قرار داشت؛ اما تعداد اندک شرکتکنندگان و اثرات محدود، کیفیت نتایج را تحت تاثیر قرار میدهد. قطعیت شواهد مربوط به منافع و آسیبهای بالقوه استفاده از ضد‐عفونی کردن بینی برای پیشگیری از SSI در حال حاضر پائین تا بسیار پائین است. برای ارزیابی اثربخشی بالینی این درمان، انجام RCTهای بزرگتر و با گزارشدهی بهتر مورد نیاز هستند.
این خلاصه به زبان ساده تا سپتامبر ۲۰۱۶ بهروز است.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb