جستجو در مقالات منتشر شده


۲ نتیجه برای Vinícius Y Moraes

Guilherme C Gracitelli، Vinícius Y Moraes، Carlos ES Franciozi، Marcus V Luzo، João Carlos Belloti،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
نقص غضروف زانو اغلب ناتوان‌کننده است و زمینه را برای ابتلا به استئوآرتریت مهیا می‌کند. میکروشکستگی (microfracture)، دریل کردن (drilling)، موزاییک‌پلاستی (mosaicplasty)، و پیوند آلوگرافت (allograft transplantation) چهار گزینه درمان جراحی هستند که به‌طور فزاینده‌ای در سراسر جهان انجام می‌شوند. تاثیرات نسبی روش‌های مختلف را بررسی کردیم.
اهداف
بررسی تاثیرات نسبی (فواید و مضرات) مداخلات مختلف جراحی (میکروشکستگی، دریل کردن، موزاییک‌پلاستی و پیوند آلوگرافت) برای درمان نقص غضروف جدا شده از زانو در بزرگسالان.
روش های جستجو
این منابع را جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت تخصصی گروه ترومای استخوان، مفصل و عضله در کاکرین؛ CENTRAL؛ EMBASE؛ MEDLINE؛ SPORTDiscus؛ LILACS؛ پایگاه ثبت کارآزمایی و خلاصه مقالات کنفرانس‌ها تا فوریه ۲۰۱۶.
معیارهای انتخاب
هر کارآزمایی تصادفی‌سازی شده یا شبه‐تصادفی‌سازی شده که در آن، مداخلات جراحی (میکروشکستگی، دریل کردن، موزاییک‌پلاستی و پیوند آلوگرافت) برای درمان نقص غضروف جدا شده از زانو در بزرگسالان، ارزیابی شدند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
حداقل دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم به گزینش مطالعات، ارزیابی خطر سوگیری (bias) و استخراج داده‌ها پرداختند. تاثیرات مداخله با استفاده از خطر نسبی (RR) برای داده‌های دو حالتی (dichotomous data) و تفاوت میانگین (MD) برای داده‌‏های پیوسته (continuous data)، با ۹۵% فاصله اطمینان (CI)، بررسی شدند. هرجا که ممکن بود، داده‌ها با استفاده از مدل اثر ثابت (fixed‐effect model) در هم ادغام شدند.
نتایج اصلی

سه کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل‎ شده را وارد کردیم که در آنها موزاییک‌پلاستی در برابر میکروشکستگی برای درمان نقص غضروف جدا شده در بزرگسالان مقایسه شد. دو کارآزمایی، تک مرکزی بوده و دیگری در سه مرکز انجام شد. این کارآزمایی‌های کوچک، نتایج مربوط به ۱۳۳ شرکت‌کننده را گزارش دادند، که ۷۹ نفر (%۵۹) مرد بودند. میانگین سنی شرکت‌کنندگان در این سه کارآزمایی از ۲۴,۴ تا ۳۲.۳ سال گزارش شد. همه مطالعات، ضایعات غضروفی درجه ۳ و ۴ (مطابق با طبقه‌بندی انجمن بین‌المللی ترمیم غضروف (International Cartilage Repair Society; ICRS)) را وارد کردند. ناحیه دارای نقص (defect area)، مساحتی را بین ۱.۰ تا ۶.۰ cm² درگیر کرد؛ میانگین مساحت دارای نقص در کل این سه کارآزمایی برابر با ۲.۸ سانتی‌متر مربع بود. هیچ کارآزمایی‌ای با موضوع پیوند آلوگرافت یا دریل کردن شناسایی نشد.

همه کارآزمایی‌ها در معرض خطر بالا یا نامشخص سوگیری عملکرد و سوگیری گزارش‌دهی (reporting bias) ارزیابی شدند. کیفیت شواهد را برای تمام پیامدها در حد بسیار پائین ارزیابی کردیم. برای پیامدهای مجزا، سطح کیفیت شواهد را تا یک یا دو سطح به علت خطر سوگیری، تا یک سطح برای غیر مستقیم بودن (indirectness) (داده‌ها فقط از یک کارآزمایی تک مرکزی استخراج شدند)؛ یک یا دو سطح به علت عدم دقت (imprecision) (گستردگی فواصل اطمینان و کافی نبودن تعداد عوارض)؛ و یک سطح به دلیل وجود عدم سازگاری که بازتاب دهنده ناهمگونی (heterogeneity) بود، کاهش دادیم. این امر بدین معنا است که درباره برآوردها برای همه پیامدها تردید بسیاری داریم.

شواهدی با کیفیت بسیار پائین از یک کارآزمایی تک مرکزی (۵۷ شرکت‌کننده، فقط شامل ورزشکاران) در دست است، که استفاده از موزاییک‌پلاستی به نمرات بالاتر عملکرد زانو بر اساس گزارش خود بیمار (احتمالا نمره ذهنی ارزیابی زانو بر اساس IKDC ۲۰۰۰) در مقایسه با میکروشکستگی (محدوده ۰ تا ۱۰۰؛ نمره بالاتر = عملکرد بهتر) در یک سال پیگیری (MD؛ ۱۰,۲۹ به نفع موزاییک‌پلاستی؛ ۹۵% CI؛ ۷.۸۷ تا ۱۲.۷۱) منجر شد. شواهدی با کیفیت بسیار پائین حاصل از همان کارآزمایی نشان داد که این تاثیر در طولانی‌مدت طی ۱۰ سال پیگیری همچنان ادامه یافت. با این حال، شواهدی با کیفیت بسیار پائین حاصل از دو کارآزمایی دیگر (۷۲ شرکت‌کننده) نشان داد که بر اساس گزارش خود بیمار که از طریق نمره لیشُلم (Lysholm) (محدوده ۰ تا ۱۰۰؛ نمره بیشتر = عملکرد بهتر) به دست آمد، تفاوت ناچیزی در عملکرد بیمار بین دو گروه در پیگیری طولانی‌مدت وجود دارد (MD؛ ۱.۱۰‐ به نفع میکروشکستگی؛ ۹۵% CI؛ ۴.۵۴‐ تا ۲.۳۳). یک کارآزمایی (۲۵ شرکت‌کننده) با شواهدی با کیفیت بسیار پائین نشان داد که میان دو گروه از لحاظ کیفیت زندگی یا درد در پیگیری طولانی‌مدت، تفاوت معناداری وجود ندارد. نتایج تجمعی در خصوص شکست درمان ‐ عمدتا عود نشانه‌ها ‐ در پیگیری طولانی‌مدت (از ۶.۳ تا ۱.۴ سال) در سه کارآزمایی (۱۲۹ شرکت‌کننده) به نفع موزاییک‌پلاستی (۱۰/۶۴ در برابر ۲۰/۶۵؛ RR: ۰.۴۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۴ تا ۰.۹۰) گزارش شد. بر اساس خطر منطقی (illustrative)، یعنی ۳۷۹ مورد شکست درمان در هر ۱۰۰۰ بیمار تحت درمان با میکروشکستگی، شواهدی با کیفیت بسیار پائین در دست است، مبنی بر اینکه شکست درمان با موزاییک‌پلاستی در ۲۰۱ بیمار کمتر (۹۵% CI؛ ۳۸ تا ۲۸۸ مورد کمتر) ممکن است رخ دهد. هر سه کارآزمایی نمرات فعالیت را گزارش کردند، اما به دلیل ناهمگونی بارز آماری و بالینی، نتایج امتیاز طولانی‌مدت Tegner را ادغام نکردیم. شواهدی با کیفیت بسیار پائین از یک مطالعه (۵۷ شرکت‌کننده) در خصوص نمرات بالای Tegner (که نشان‌دهنده فعالیت بیشتر است)، طی پیگیری میان‌مدت و طولانی‌مدت در گروه موزاییک‌پلاستی در دست است؛ با این حال، تفاوت میان گروه‌ها ممکن است از نظر بالینی مهم نباشد. در دو کارآزمایی دیگر، شواهدی با کیفیت بسیار پائین در خصوص وجود تفاوت معنادار بین این دو گروه در نمرات مربوط به فعالیت به دست آمد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
هیچ شواهدی را از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده و کنترل شده در مورد پیوند آلوگرافت یا دریل کردن نیافتیم. شواهدی با کیفیت بسیار پائین از RCTها که موزاییک‌پلاستی را با میکروشکستگی مقایسه کردند، برای نتیجه‌گیری در مورد تاثیرات نسبی این دو مداخله برای درمان نواقص غضروف جدا شده از زانو در بزرگسالان کافی نیست. توجه داشته باشیم که شکست درمان، همراه با عود نشانه‌ها در هر دو روش رخ داد. به منظور تعیین بهترین گزینه جراحی در درمان نواقص غضروف جدا شده از زانو، به انجام تحقیقات بیشتری نیاز است. ما پیشنهاد می‌کنیم که بیشترین نیاز به انجام RCT‌های چند مرکزی برای مقایسه روش‌های بازسازی (موزاییک‌پلاستی در مقابل پیوند آلوگرافت) برای ضایعات بزرگ استئوکندرال و روش‌های ترمیمی (میکروشکستگی در مقابل دریل کردن) برای ضایعات غضروفی کوچک، وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

استفاده از گزینه‌های درمان جراحی (میکروشکستگی، دریل کردن، موزاییک‌پلاستی و پیوند آلوگرافت) در ترمیم صدمات غضروف زانو در بزرگسالان

این مشکل پزشکی چیست؟

لایه‌ای از غضروف که سطوح مفصل زانو را می‌پوشاند، به محافظت از مفاصل و کاهش اصطکاک حین حرکت کمک می‌کند. صدمات وارد شده به غضروف زانو در بزرگسالان ممکن است ناشی از ضربه، مثلا حین ورزش کردن، یا از یک بیماری غضروفی (مانند استئوکندریت (osteochondritis)) باشند. اگر این صدمات درمان نشوند، صدمات غضروف به‌خودی‌خود ترمیم نشده و این امر ممکن است منجر به تخریب چشمگیر مفاصل (استئوآرتریت) شود.

چه درمان‌هایی در دسترس هستند؟

برای ترمیم صدمات وارد شده به غضروف، چندین گزینه درمانی وجود دارند، اما هدف اغلب آنها نه درمان خود بیماری، بلکه درمان نشانه‌های آن مانند درد است. روش‌های غیر از جراحی، مانند فیزیوتراپی، ممکن است نشانه‌ها را تسکین دهند، اما نمی‌توانند صدمات غضروفی را بهبود بخشند. درمان‌های جراحی مانند میکروشکستگی، دریل کردن، موزاییک‌پلاستی، و پیوند آلوگرافت به‌طور روزافزونی در دسترس بوده و هدف آنها تلاش برای حفظ مفصل است.

میکروشکستگی، دریل کردن، موزاییک‌پلاستی و پیوند آلوگرافت چه هستند؟

میکروشکستگی و دریل کردن، جراحی‌هایی با حداقل تهاجم (جراحی سوراخ کلید (key hole surgery)) هستند که برای ایجاد لخته در ناحیه نقص غضروف، موجب خونریزی از استخوان می‌شوند. سپس این لخته می‌تواند بافتی مشابه را با غضروف ایجاد کند. موزاییک‌پلاستی پیوند استئوکندرال است که در آن بافت، از یک منطقه کم‌اهمیت‌تر زانو برداشته می‌شود تا با آن نقص غضروف در یک منطقه مهم‌تر پوشانده شود. در روش پیوند آلوگرافت، بافت مورد نیاز از اجساد تازه برداشته می‌شود تا با آن فقط منطقه آسیب‌دیده پوشانده شود.

کدام‌یک از این روش‌های جراحی در عمل، اثربخشی بهتری دارند؟

این مرور، شواهد حاصل از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده و کنترل شده را بررسی می‌کند که دو یا چند مورد از این روش‌های جراحی را در عمل بالینی مقایسه کردند.

چندین بانک اطلاعاتی پزشکی را تا فوریه ۲۰۱۶ جست‌‎وجو کرده و سه مطالعه را یافتیم که در آنها به مقایسه روش موزاییک‌پلاستی در برابر میکروشکستگی پرداخته شد. در این مطالعات، نتایج مربوط به جمعا ۱۳۳ شرکت‌کننده گزارش شد، که اکثر آنها را جوانان و مردان تشکیل دادند. هیچ کارآزمایی‌ای با موضوع پیوند آلوگرافت یا دریل کردن شناسایی نشد.

در مطالعه‌ای که در یک مرکز انجام شد، گزارشی از عملکرد بهتر بیمار پس از انجام موزاییک‌پلاستی در پیگیری ۱، ۲، ۳ و ۱۰ ساله به دست آمد. با این حال، در دیگر مطالعات، تفاوتی در عملکرد (دو مطالعه)، درد (یک مطالعه) یا فعالیت‌های روزمره زندگی (یک مطالعه) بین موزاییک‌پلاستی و میکروشکستگی در طولانی‌مدت (۶ تا ۱۰ سال پیگیری) یافت نشد. شکست درمان همراه با عود نشانه‌ها در هر دو روش رخ داد. داده‌های تلفیقی حاصل از سه کارآزمایی نشان داد که شکست درمان در نیمی از مشارکت‌کنندگان در گروه موزاییک‌پلاستی اتفاق افتاد. با این حال، به شواهد بیشتری نیاز است تا معلوم شود که این یافته صحت دارد یا خیر. شواهد مربوط به سطوح فعالیت بیمار در طولانی‌مدت بی‌نتیجه بود.

کیفیت همه شواهد را برای این پیامدها در حد بسیار پائین در نظر گرفتیم. این بدان معنا است که درباره صحت این نتایج که به احتمال زیاد با دسترسی به شواهد بیشتر تغییر خواهند کرد، اطمینان نداریم.

نتیجه‌گیری‌ها

برای نتیجه‌گیری در این خصوص که موزاییک‌پلاستی برای درمان نقص غضروف جدا شده از زانو در بزرگسالان مناسب‌تر است یا میکروشکستگی، شواهد موجود کافی نیستند. شکست درمان در هر دو روش رخ داد. به منظور تعیین بهترین گزینه جراحی در درمان نواقص غضروف جدا شده از زانو، به انجام تحقیقات بیشتری نیاز است.


Fernando C Rezende، Vinícius Y Moraes، Carlos ES Franciozi، Pedro Debieux، Marcus V Luzo، João Carlos Belloti،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
پارگی‌های رباط‌های صلیبی قدامی (anterior cruciate ligament; ACL) آسیب جدی زانو هستند که اغلب از طریق جراحی به روش بازسازی به کمک آرتروسکوپی همراه با پیوند تاندون‌های پاتلا یا همسترینگ (patella or hamstrings tendons) درمان می‌شوند. شواهد مربوط به انتخاب تکنیک بازسازی ACL را به کمک آرتروسکوپی مرور کردیم، از این نظر که باید شامل یک برش (تونل فمورال ایجاد شده از داخل مفصل زانو تحت تجسم آرتروسکوپی) یا دو‐برشی (تونل فمورال ایجاد شده از خارج به داخل مفصل زانو) باشد.
اهداف
ارزیابی تاثیرات (مزایا و آسیب‌ها) تکنیک‌های تک‐برشی در برابر دو‐برشی برای بازسازی ACL به کمک آرتروسکوپی در بزرگسالان.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت تخصصی گروه ترومای استخوان، مفصل و عضله در کاکرین، پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ Embase، علوم سلامت آمریکای لاتین و کارائیب (LILACS)، پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت، ClinicalTrials.gov، فهرست منابع، و چکیده‌های مقالات کنفرانس‌ها را جست‌وجو کردیم. تاریخ جست‌وجو ۱۶ آگوست ۲۰۱۷ بود.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده و بالینی شبه‐تصادفی‌سازی و کنترل‌ شده (randomised controlled clinical trials; RCTs) که به ارزیابی تکنیک‌های تک‐برشی در برابر دو‐برشی برای بازسازی ACL با کمک آرتروسکوپی در بزرگسالان پرداختند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را جست‌وجو و وارد کرده و به استخراج داده‌ها و ارزیابی خطر سوگیری (bias) مطالعات واجد شرایط پرداختند. با استفاده از مدل اثر‐ثابت، تجمیع محدودی را از داده‌ها در نظر گرفتیم.
نتایج اصلی

پنج کارآزمایی (چهار کارآزمایی تصادفی‌سازی شده و یک کارآزمایی شبه‌‐تصادفی‌سازی شده) را وارد کردیم که در مجموع به ارزیابی ۳۲۰ شرکت‌کننده پرداختند که عمدتا ۲۰ سال سن داشتند. تمام شرکت‌کنندگان تحت عمل بازسازی ACL با پیوند تاندون پاتلا قرار داشتند. هر پنج کارآزمایی وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری، به‌ویژه سوگیری عملکرد قرار داشتند. بر اساس این محدودیت‌ها و کمبود داده‌های موجود که منجر به عدم دقت در تخمین اثرگذاری شد، کیفیت شواهد را برای تمام پیامدها بسیار پائین قضاوت کردیم. این بدان معنی است که در مورد یافته‌های این مرور نامطمئن هستیم.

شواهد با کیفیت بسیار پائینی را یافتیم که هیچ تفاوت بالینی مهمی را بین دو تکنیک از نظر عملکرد زانو که توسط بیمار گزارش شد، معیار استفاده شده در نمره‌دهی زانوی لیشولم (Lysholm knee score) (مقیاس ۰ تا ۱۰۰: بهترین پیامد)، در پیگیری کوتاه‌‐مدت (۳ ماه) (تفاوت میانگین (MD): ۲,۷۳ به نفع تکنیک تک‐برش؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۲.۷۰‐ تا ۸.۱۵؛ ۷۹ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه)؛ میان‌مدت (۱۲ ماه) (MD: ‐۳.۶۸ به نفع تکنیک دو‐برشی؛ ۹۵% CI؛ ۶.۶۱‐ تا ۰.۷۵‐؛ ۷۹ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه)، و طولانی‌مدت نشان ندادند. داده‌های موجود برای پیگیری طولانی‌مدت (۲ تا ۵ سال) با توجه به تعداد شرکت‌کنندگان با نمرات عالی لیشولم بیان شد (۹۰ امتیاز یا بیشتر)؛ هیچ تفاوتی را بین دو گروه نیافتیم (۴۲/۴۵ در برابر ۳۶/۴۰؛ خطر نسبی (RR): ۱.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۱۸؛ ۱ مطالعه). هیچ داده‌ای برای اندازه‌گیری کیفیت زندگی یا برای تعداد کلی شرکت‌کنندگانی که یک حادثه جانبی در آنها رخ داده، وجود نداشت. شواهدی را با کیفیت بسیار پائین در خصوص تفاوت‌های کوچک میان‌گروهی از نظر حوادث جانبی فردی مانند عفونت، سفتی زانو، عمل مجدد، و شکست گرافت نیافتیم.

شواهد با کیفیت بسیار پائین از یک مطالعه (۵۹ شرکت‌کننده) یافتیم که تفاوت کمی را بین دو گروه از نظر سطوح فعالیت‌های اندازه‌گیری شده با استفاده از نمرات تگنر (Tegner scores) (مقیاس ۰ تا ۱۰: بالاترین فعالیت ورزشی) در دو سال نشان داد (MD: ‐۰,۸۰ به نفع تکنیک دو‐برشی؛ ۹۵% CI؛ ۱.۹۰‐ تا ۰.۳۰). شواهد با کیفیت بسیار پائین از چهار مطالعه وجود داشت که حداقل تفاوت بین‌گروهی را در تعداد شرکت‌کنندگان با عملکرد اندازه‌گیری شده نرمال یا تقریبا نرمال زانو (مقیاس ارزیابی اهداف کمیته اسناد بین‌المللی زانو) در پیگیری متوسط (به معنی ۱۲ تا ۲۸ ماه) نشان داد: (۵۶/۷۸ در برابر ۶۳/۸۹؛ RR: ۱.۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۱.۲۱؛ ۱۶۷ شرکت‌کننده).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

شواهد با کیفیت بسیار پائین و فقدان شواهد به این معنی است که ما مطمئن نیستیم که تکنیک‌های بازسازی ACL با کمک آرتروسکوپی تک‐برشی در مقایسه با تکنیک‌های دو‐برشی از لحاظ عملکرد فردی کوتاه‌‐مدت، میان‌مدت، یا طولانی‌مدت، کیفیت زندگی، پیامدهای جانبی، سطوح فعالیت، و عملکرد عینی رتبه‌بندی شده زانو، منجر به نتایج بهتر، بدتر، یا مشابهی می‌شود. شواهد فقط برای بازسازی ACL تک‐باندلی با استفاده از پیوند تاندون پاتلا در دسترس بود.

با توجه به اولویت‌های انجام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده با کیفیت بالا در رابطه با تکنیک‌های بازسازی ACL، مهم است که ناکافی بودن شواهد موجود برای اطلاع از این مقایسه کلیدی ذکر شود.

خلاصه به زبان ساده

تکنیک‌های جراحی تک‐برشی در برابر دو‐برشی برای بازسازی رباط‌های صلیبی قدامی در بزرگسالان

پیشینه

رباط صلیبی قدامی (anterior cruciate ligament; ACL) یک گروه از بافت سخت در داخل زانو است که در طول حرکت باعث تثبیت زانو می‌شود. پارگی ACL یک آسیب شایع در طول برخی از فعالیت‌های ورزشی مانند فوتبال و اسکی است. آسیب‌های رباط صلیبی قدامی اغلب با جراحی درمان می‌شوند. این درمان معمولا شامل بازسازی ACL (آرتروسکوپی (arthroscopic)) است، در جایی که ACL پاره شود با یک تکه تاندون جایگزین می‌شود (گرافت (graft)). گرافت معمولا از محل دیگری در نزدیکی زانوی آسیب دیده بیمار گرفته می‌شود. در بازسازی ACL، تونل‌های استخوانی در ناحیه زانو در تیبیا (tibia) (استخوان درشت نی) و فمور (femur) (استخوان ران) به منظور گرافت ACL تقریبا در همان موقعیت ACL پاره شده قرار می‌گیرد.

این مرور دو تکنیک بازسازی ACL را مقایسه کرد: تک‐برشی در برابر دو‐برشی. شایع‌ترین تکنیک دو‐برشی عبارت بود از حفر تونل فمورال (از استخوان ران) از خارج به داخل مفصل زانو با یک برش ایجاد شده در قسمت بیرونی ران برای رسیدن به استخوان. در تکنیک تک‐برشی، هیچ برشی (برش دوم) در ران ایجاد نمی‌شود. به جای گرافت، فمور از داخل به خارج مفصل از طریق راهنمای آرتروسکوپی ثابت می‌شود.

نتایج جست‌وجو

بانک‌های اطلاعاتی منابع علمی پزشکی را تا آگوست ۲۰۱۷ برای مطالعات تصادفی‌سازی شده‌ای که به مقایسه تکنیک‌های بازسازی آرتروسکوپی تک‐برشی در برابر دو‐برشی ACL پرداختند، جست‌وجو کردیم. پنج کارآزمایی را شامل ۳۲۰ فرد که تحت بازسازی ACL با گرافت تاندون پاتلا قرار داشتند وارد کردیم. اکثر شرکت‌کنندگان مطالعه در سن ۲۰ سالگی قرار داشتند.

نتایج کلیدی

ما بین دو تکنیک از نظر عملکرد زانو که توسط خود بیمار گزارش شده، در حدود سه ماه، ۱۲ ماه، یا بین دو و پنج سال تفاوتی نیافتیم. هیچ داده‌ای در مورد کیفیت زندگی یا تعداد کلی شرکت‌کنندگانی که درگیر یک حادثه جانبی بودند وجود نداشت. با این وجود، شواهدی مبنی بر تفاوت‌های بین گروهی از نظر حوادث جانبی فردی مانند عفونت، سفتی زانو، و شکست گرافت یافتیم. شواهدی مبنی بر تفاوتی اندک بین دو گروه از نظر سطوح فعالیت نهایی یا تعداد شرکت‌کنندگان با عملکرد نرمال یا تقریبا نرمال زانو که توسط پزشکان در یک سال یا بیشتر بعد از جراحی ارزیابی شد، وجود داشت.

کیفیت شواهد

تمام پنج مطالعه دارای ضعف‌هایی بودند که می‌توانست به‌طور جدی قابلیت اطمینان نتایج را تحت تاثیر قرار دهد. کیفیت شواهد را بسیار پائین در نظر گرفتیم، به این معنی که ما از نتایج مطمئن نیستیم.

نتیجه‌گیری‌ها

فقدان شواهد قابل اطمینان به این معنی است که ما مطمئن نیستیم که تکنیک‌های ACL به کمک آرتروسکوپی تک‐برشی بهتر (یا بدتر) از تکنیک‌های دو‐برشی است. پژوهش‌های بیشتر به پاسخ این سوال کمک خواهند کرد اما ممکن است در اولویت فعلی نباشد.



صفحه ۱ از ۱