جستجو در مقالات منتشر شده


۲ نتیجه برای Nor Azimah Ismail

S Fadilah Abdul Wahid، Zhe Kang Law، Nor Azimah Ismail، Raymond Azman Ali، Nai Ming Lai،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
اسکلروز لترال آمیوتروفیک (ALS)، که با عنوان بیماری نورون حرکتی (MND) نیز شناخته می‌شود، یک بیماری کشنده همراه با معلولیت و ناتوانی به‌سرعت پیشرونده است، که هیچ درمان قطعی برای آن وجود ندارد. رویکردهای درمانی فعلی، برای بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا، عمدتا بر تسکین علائم متمرکز هستند. با توجه به کمبود کارآزمایی‌های بالینی با کیفیت بالا، پتانسیل درمانی درمان‌های سلول‌محور در ALS/MND به‌طور کامل ارزیابی نشده‌اند. بر‌اساس داده‌های به دست‌ آمده از مطالعات پیش‌بالینی، درمان سلول‌محور یک درمان امیدوار‌کننده برای مبتلایان به ALS/MND است. این مرور برای اولین بار در سال ۲۰۱۵ منتشر شد؛ هنگامی که اولین کارآزمایی‌های بالینی با محوریت درمان‌های سلول‌محور، هنوز در‌حال انجام بودند. ما این به‌روزرسانی را برای گنجاندن شواهد به دست‌آمده از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) انجام دادیم.
اهداف

ارزیابی تاثیرات درمان سلول‌محور در افراد مبتلا به ALS/MND، در مقایسه با دارونما (placebo) یا عدم درمان.

روش های جستجو
در ۳۱‌ جولای ۲۰۱۹، ما پایگاه ثبت تخصصی گروه عصبی‌عضلانی در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE و Embase را جست‌وجو کردیم. ما همچنین ۲ پایگاه‌ ثبت کارآزمایی‌های بالینی را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام یا منتشر‌نشده جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
ما RCTهایی را وارد کردیم که افراد مبتلا به ALS/MND را برای دریافت درمان سلول‌محور در برابر دارونما یا عدم‌ درمان بیشتر اختصاص دادند. مداخلات همزمان مجاز بودند؛ به‌شرطی که به‌طور مساوی به گروه‌ها داده می‌شدند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها

ما روش‌‌شناسی استاندارد کاکرین را دنبال کردیم.

نتایج اصلی

دو RCT با ۱۱۲ شرکت‌کننده، واجد شرایط برای گنجاندن در این مرور بودند. یک مطالعه به مقایسه سلول‌های بنیادی مزانشیمال اتولوگ مغز استخوان (BM‐MSC) به همراه ریلوزول (riluzole) در برابر گروه کنترل (ریلوزول تنها) پرداخت؛ در حالی که مطالعه دیگر، ترکیب تجویز داخل‌عضلانی و اینتراتکال سلول‌های بنیادی مزانشیمال اتولوگ را که ترشح‌کننده فاکتورهای نوروتروفیک (MSC‐NTF) بودند، با دارونما مقایسه کرد. مطالعه دوم به‌ صورت چکیده گزارش شد و هیچ داده عددی ارائه نداد. هر ۲‌ مطالعه توسط شرکت‌های فعال در زمینه بیوتکنولوژی حمایت مالی شدند.

تنها مطالعه‌ای که داده‌های پیامد را در این مرور فراهم کرد، شامل ۶۴‌ شرکت‌کننده بود و به مقایسه BM‐MSC به علاوه ریلوزول، در برابر کنترل (ریلوزول تنها) پرداخت. این مطالعه پیامدها را پس از ۴ تا ۶ ماه گزارش کرد. مطالعه مذکور خطر سوگیری (bias) انتخاب، سوگیری تشخیص و سوگیری گزارش‌دهی پائین داشت؛ اما خطر بالای سوگیری عملکرد و سوگیری ریزش نمونه گزارش شد. قطعیت شواهد برای تمام پیامدهای اصلی اثربخشی پایین بود، همراه با عدم دقت به‌عنوان عامل اصلی کاهش رتبه، زیرا طیف تخمین‌های قابل‌قبول، همانطور که با ۹۵% فاصله اطمینان (CI) نشان داده شده، طیفی را فرا می‌گیرد که به‌احتمال زیاد منجر به تصمیم گیری‌های بالینی متفاوت می‌شود.

اختلال عملکرد، که به صورت میانگین تغییر در نمره مقیاس رتبه‌بندی عملکردی اسکلروز لترال آمیوتروفیک ‐ بازنگری شده (ALSFRS‐R) نسبت به پایه تا ۶‌ ماه پس از تزریق سلول تعریف شد، در گروه BM‐MSC در مقایسه با گروه کنترل، به‌میزان اندکی کاهش (بهتر) یافت (تفاوت میانگین (MD): ۳,۳۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۵.۵۴؛ ۱ RCT؛ ۵۶ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت پائین). ALSFRS‐R طیف وسیعی را از ۴۸ (طبیعی) تا ۰ (حداکثر اختلال) دارد؛ تغییر ۴ نمره‌ای یا بیشتر، از لحاظ بالینی مهم در نظر گرفته می‌شود. کارآزمایی، پیامدها را ۱۲‌ماه گزارش نکرد. تفاوت روشنی میان BM‐MSC و گروه عدم درمان در تغییر در عملکرد تنفسی (درصد پیش‌بینی شده برای ظرفیت حیاتی اجباری؛ FVC%؛ MD: ‐۰.۵۳؛ ۹۵% CI؛ ۵.۳۷‐ تا ۴.۳۱؛ ۱ RCT؛ ۵۶‌ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت پائین)؛ بقای کلی در ۶ ‌ماه (خطر نسبی (RR): ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۴ تا ۱.۲۲؛ ۱ RCT؛ ۶۴‌ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت پائین)؛ خطر حوادث جانبی کل (RR: ۰.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۱.۱۹؛ ۱ RCT؛ ۶۴‌ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت پائین) یا حوادث جانبی جدی (RR: ۰.۴۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳ تا ۱.۷۲؛ ۱ RCT؛ ۶۴‌ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت پائین) وجود نداشت. این مطالعه قدرت عضلانی را اندازه‌گیری نکرد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

در حال حاضر، فقدان شواهد با قطعیت بالا برای هدایت تصمیم‌گیری بالینی در استفاده از درمان سلول‌محور برای درمان ALS/MND وجود دارد. عدم اطمینان در مورد این شیوه درمانی باقی می‌ماند که قادر به بازگرداندن عملکرد عضلات، کند کردن پیشرفت بیماری و بهبود بقا در افراد مبتلا به ALS/MND هست یا خیر. اگر چه یک RCT، شواهدی را با قطعیت پائین ارائه داد که BM‐MSC ممکن است اختلال عملکرد اندازه‌گیری شده را در ALSFRS‐R پس از گذشت ۴ تا ۶ ماه به میزان اندکی کاهش دهد؛ البته این یک کارآزمایی فاز‌ II کوچک است که نمی‌توان از آن برای اثبات اثربخشی استفاده کرد.

برای تعیین اثربخشی و ایمنی درمان سلولی و تعیین فاکتورهای مرتبط با بیمار، بیماری و درمان سلولی که ممکن است پیامدهای درمان سلول‌محور را تحت تاثیر قرار دهند، ما نیاز به RCTهای بزرگ و آینده نگر با مدت‌زمان پیگیری طولانی‌مدت داریم. اهداف عمده پژوهش آتی، تعیین منبع سلولی مناسب، فنوتایپ (phenotype)، دوز و روش انتقال است، زیرا اینها عناصر کلیدی در طراحی یک برنامه بهینه درمان سلول‌محور برای افراد با ALS/MND خواهند بود. همچنین، پژوهش آتی باید استراتژی‌های جدید درمانی را شامل ترکیب‌های درمان سلولی و استاندارد یا عوامل حفاظت عصبی جدید (novel neuroprotective agents)، جهت یافتن بهترین روش ممکن برای پیشگیری یا بازگرداندن نقصان عصبی در ALS/MND و طولانی کردن شانس بقا در این بیماری ناتوان کننده و کشنده در نظر گیرند.

خلاصه به زبان ساده

درمان‌های سلول‌محور در اسکلروز لترال آمیوتروفیک/بیماری نورون حرکتی (ALS/MND)

سوال مطالعه مروری

درمان‌های سلول‌محور در مبتلایان به اسکلروز لترال آمیوتروفیک/بیماری نورون حرکتی (ALS/MND)، زمانی که ما آنها را با درمان غیرفعال یا عدم درمان مقایسه می‌کنیم، چقدر اثربخش و ایمن هستند؟

پیشینه

اسکلروز لترال آمیوتروفیک (ALS؛ که به‌عنوان بیماری نورون حرکتی یا MND نیز شناخته می‌شود)، وضعیتی‌ای است که در آن اعصاب موجود در مغز و طناب نخاعی که کنترل حرکات را بر‌عهده دارند (نورون‌های حرکتی) فعالیت‌شان متوقف می‌شود. فرد مبتلا به ALS/MND در حرکت‌کردن، بلعیدن، جویدن و صحبت‌کردن دچار مشکل است، که این وضعیت در طول زمان وخیم‌تر می‌شود. نیمی از افراد مبتلا به ALS/MND طی ۳سال اول بروز علائم خود می‌میرند. ضعف عضلات مورد استفاده در تنفس اغلب منجر به مرگ‌ومیر بیماران می‌شود. این وضعیت در حال‌حاضر هیچ درمانی ندارد. رویکردهای درمانی فعلی، برای بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا، عمدتا بر تسکین علائم متمرکز هستند.

درمان سلول‌محور، عبارت است از تزریق مواد سلولی به یک فرد برای درمان بیماری. انواع مختلف درمان‌های سلول‌محور، از جمله درمان با سلول بنیادی، در ALS/MND، آزموده شده‌اند. هدف از درمان سلول بنیادی، فراهم کردن نورون‌های حرکتی جدید است، که ممکن است به توقف یا کاهش سرعت پیشرفت بیماری در افراد مبتلا به ALS/MND کمک کند. مرورهای قبلی از استفاده از درمان‌های سلول‌محور به‌عنوان یک ابزار بالقوه در به ‌تاخیر‌انداختن دوره بیماری در مبتلایان به ALS/MND پشتیبانی کردند؛ اما این حمایت‌ها به‌طور عمده بر‌اساس مدل‌های حیوانی پیش‌بالینی بودند. کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs)، قابل اعتمادترین شواهد را ارائه می‌کنند. در کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده، یک گروه درمان آزمایشی و گروه دیگر، «گروه کنترل» درمان جایگزین، درمان ساختگی (دارونما (placebo)) یا عدم درمان را دریافت می‌کنند. کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده در‌صورتی که درست انجام شوند، بهترین شواهد را ارائه می‌دهند. مطالعاتی که هیچ گروه درمان‌نشده‌ای برای مقایسه نداشتند و کارآزمایی‌های بالینی کوچک، هیچ مزیت بالینی را پیدا نکرده‌اند. داده‌های محدود به دست‌ آمده از غیر‐RCTها، شامل تعداد کمی از افراد مبتلا به ALS/MND و دوره پیگیری کوتاه، پیشنهاد کردند که درمان سلول‌محور ممکن است پیشرفت بیماری را آهسته کند. در حال حاضر هیچ درمان سلول‌محور تایید شده‌ای برای ALS/MND وجود ندارد. ما این مرور را برای ارزیابی شواهد RCT که در حال حاضر در دسترس قرار می‌گیرند، انجام دادیم.

ویژگی‌های مطالعه

نویسندگان مرور کاکرین، بانک‌های اطلاعاتی پزشکی را برای یافتن کارآزمایی‌های بالینی جست‌وجو کردند. آنها به ۲ کارآزمایی‌ تصادفی‌سازی و کنترل شده تکمیل شده را پیدا کردند که به ارزیابی تاثیرات درمان سلول‌محور در یک دوره پیگیری بیش از شش‌ماه پرداختند. یک مطالعه به‌طور کامل منتشر نشد و داده‌های عددی ارائه نکرد. هر دو مطالعه توسط شرکت‌های فعال در زمینه سلول بنیادی حمایت مالی شدند. یک مطالعه، که شامل ۶۴ فرد مبتلا به ALS/MND بود، اطلاعاتی را ارائه داد. افراد شرکت‌کننده در کارآزمایی، با زمان متوسط از شروع علائم ‌حدود ۲‌ سال بودند. آنها مشکلات خفیف تا متوسط در عملکرد حرکتی (توانایی در انجام فعالیت‌های فیزیکی) در آغاز کارآزمایی داشتند (متوسط نمره ۳۵ در مقیاس بازنگری‌شده درجه‌بندی عملکردی ALS؛ که در آن نمره ۰، نشان‌دهنده بیشترین آسیب و نمره ۴۸، عملکرد طبیعی است).

نتایج کلیدی و کیفیت شواهد

مطالعه، شواهدی را با کیفیت پایین ارائه کرد که بر‌اساس آن سلول‌های بنیادی به‌دست‌آمده از مغز استخوان (سلول‌های موجود در مرکز استخوان) خود افراد منجر به عوارض جانبی قابل توجهی نشدند. پروسیجر کاشت سلول به خوبی تحمل شد. بر‌‌اساس شواهد حاصل از این کارآزمایی، درمان با استفاده از سلول بنیادی ممکن است افت عملکرد حرکتی را طی ۶‌ ماه به‌میزان اندکی کاهش دهد؛ اما ممکن است تنفس یا کیفیت زندگی را طی ۴‌ ماه یا بقای کلی را طی ۶‌ ماه بهبود نبخشد. بر‌اساس شواهد بسیار محدود در‌دسترس، وجود هرگونه مزیتی نامطمئن و نامشخص است؛ زیرا فقط یک مطالعه با روش انجام ضعیف وجود دارد و نتایج داخل مطالعه هم با یکدیگر تفاوت دارند. ما به فوریت به کارآزمایی‌های بالینی بزرگ و به‌خوبی طراحی شده برای تعیین این که درمان‌های سلول‌محور مزیت بالینی واضحی در مبتلایان به ALS/MND دارند یا خیر، لازم داریم. اهداف عمده پژوهش آینده، شناسایی نوع صحیح و مقدار مناسب سلول‌ها برای استفاده و چگونگی مدیریت بهینه آنهاست.

شواهد تا جولای ۲۰۱۹ به‌روز هستند.


S Fadilah Abdul Wahid، Nor Azimah Ismail، Wan Fariza Wan Jamaludin، Nor Asiah Muhamad، Muhammad Khairul Azaham Abdul Hamid، Hanafiah Harunarashid، Nai Ming Lai،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
برقراری مجدد جریان خون یا رواسکولاریزاسیون (revascularisation) درمان استاندارد طلایی برای بیماران مبتلا به ایسکمی بحرانی اندام (critical limb ischaemia; CLI) است. در بیش از ۳۰% از بیمارانی که درمان از طریق رواسکولاریزاسیون برای آنها با شکست مواجه شده یا برای این درمان مناسب نیستند (بیماران CLI بدون گزینه درمانی (no‐option))، آمپوتاسیون عضو اندام تحتانی اجتناب‌ناپذیر است. مطالعات اولیه پیامدهای امیدوار کننده‌ای را با درمان مبتنی بر سلول‌های اتولوگ برای درمان CLI در این بیماران بدون گزینه درمانی گزارش کرده‌اند. با این وجود، مطالعاتی که توانایی آنژیوژنیک (angiogenic) و تاثیرات بالینی سلولهای اتولوگ را که از منابع مختلف استخراج شده‌اند مقایسه کرده‌اند، داده‌های محدودی به دست آورده‌اند. داده‌ها در مورد دوزهای سلولی و مسیرهای تجویز نیز محدود است.
اهداف
مقایسه اثربحشی و ایمنی سلول‌های اتولوگ استخراج شده از منابع مختلف، آماده‌سازی با استفاده از پروتوکل‌های مختلف، تجویز در دوزهای مختلف و استخراج شده از طریق مسیرهای مختلف برای درمان بیماران CLI بدون گزینه درمانی.
روش های جستجو
متخصص اطلاعات گروه عروق در کاکرین (CIS)، پایگاه ثبت تخصصی عروق کاکرین، پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل‌ شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE Ovid؛ Embase Ovid؛ Cumulative Index to Nursing and Allied Health Literature (CINAHL)؛ پایگاه اطلاعات طب مکمل و وابسته (AMED) و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی‌ها (در ۱۶ می ۲۰۱۸) را جست‌وجو کردند. نویسندگان مرور PubMed را تا فوریه ۲۰۱۷ جست‌وجو کردند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (randomised controlled trials; RCTs) را که در بیماران مبتلا به CLI «بدون گزینه درمانی»، یک منبع اختصاصی یا رژیم درمانی مبتنی بر سلول‌های اتولوگ را با منابع یا رژیم درمانی دیگر مبتنی بر سلول‌های اتولوگ مقایسه کرده بودند، وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
سه نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم واجد شرایط بودن و کیفیت روش‌شناسی کارآزمایی‌ها را بررسی کردند. ما داده‌های پیامدها را از هر کارآزمایی استخراج و برای یک متاآنالیز تجمیع کردیم. تخمین اثرگذاری را با استفاده از خطر نسبی (RR) با %۹۵ فاصله اطمینان (CI)، یا تفاوت میانگین (MD) با %۹۵ CI برآورد کردیم.
نتایج اصلی

هفت RCT را با مجموع ۳۵۹ شرکت‌کننده وارد مطالعه کردیم. این مطالعات سلول‌های تک‌هسته‌ای مغز استخوان (bone marrow‐mononuclear cells; BM‐MNCs) را با سلول بنیادی خون محیطی بسیج شده (mobilised peripheral blood stem cells; mPBSCs)، BM‐MNCها را با سلول بنیادی مزانشیمال مغز استخوان (bone marrow‐mesenchymal stem cells; BM‐MSCs)، دوز بالای سلولی را با دوز پائین سلولی و مسیرهای پیوند سلولی عضلانی (IM) را با داخل شریانی (IA) مقایسه کرده بودند. هیچ مقایسه دیگری در این مطالعات شناسایی نشد. اغلب مطالعاتی را مورد توجه قرار دادیم که خطر پائین سوگیری (bias) در تولید تصادفی توالی، داده‌های ناقص پیامد و گزارش پیامدهای منتخب، خطر بالای سوگیری در کورسازی بیماران و کارکنان؛ و خطر سوگیری نامشخصی در پنهان‌سازی تخصیص و کورسازی ارزیابان پیامدها داشتند. کیفیت شواهد اغلب پائین تا بسیار پائین، با خطر سوگیری عدم دقت و عوامل اصلی کاهش پیامدهای غیر‐مستقیم بود.

سه کارآزمایی (۱۰۰ شرکت‌کننده) مجموعا نه مورد مرگ‌ومیر را طی دوره پیگیری مطالعه گزارش کردند. این مطالعات مرگ‌ومیر منتسب به گروه درمان را گزارش نکردند.

نتایج هیچ تفاوت واضحی را در نرخ آمپوتاسیون عضو بین مسیرهای IM و IA نشان نداد (RR: ۰,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۱.۱۸؛ سه کارآزمایی؛ ۹۵ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). داده‌های یک مطالعه هیچ تفاوت واضحی را در نرخ آمپوتاسیون عضو بین گروه‌های درمان شده با BM‐MNC و mPBSC (RR: ۱.۵۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۵.۲۴؛ ۱۵۰ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین) و بین دوز پائین و بالا (RR: ۳.۲۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۷ تا ۱۱.۹۰؛ ۱۶ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) نشان نداد. مطالعه‌ای که به مقایسه BM‐MNCها در برابر BM‐MSCها پرداخته بود، آمپوتاسیون عضو را گزارش نکرد.

داده‌های تک مطالعه با شواهد با کیفیت پائین، تعداد مشابهی از شرکت‏‌کنندگان را با زخم‌های بهبود یافته بین BM‐MNCها و mPBSCها (RR: ۰,۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۴ تا ۱.۸۳؛ ۴۹ شرکت‌کننده) و بین مسیرهای IM و IA (RR: ۱.۱۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۱.۷۶؛ ۴۱ شرکت‌کننده) نشان می‌دهد. در مقایسه، به نظر می‌رسید شرکت‏‌کنندگان بیش‌تری در گروه BM‐MSC نسبت به گروه BM‐MNC زخم بهبود یافته داشتند (RR: ۲.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۲ تا ۳.۹۲؛ یک کارآزمایی؛ ۲۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). مقایسه محققان برای دوزهای سلولی بالا در برابر دوزهای سلولی پائین، بهبود زخم را گزارش نکرد.

داده‌های تک مطالعه تعداد مشابهی را از شرکت‏‌کنندگان با کاهش درد در زمان استراحت بین BM‐MNCها و mPBSCها (RR: ۰,۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۳ تا ۱.۰۶؛ ۱۰۴ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط) و بین مسیرهای IM و IA (RR: ۱.۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۶۴؛ ۳۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین) نشان داد. یک مطالعه هیچ تفاوت واضحی را در نمرات درد در زمان استراحت بین BM‐MNC و BM‐MSC نشان نداد (MD: ۰.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۱‐ تا ۰.۶۱؛ ۳۷ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). کارآزمایی‌هایی که دوزهای بالای سلولی را در برابر دوزهای پائین مقایسه کردند، دردی را در زمان استراحت گزارش نکردند.

داده‌های تک مطالعه هیچ تفاوت واضحی را در تعداد شرکت‏‌کنندگان با افزایش شاخص ankle –brachial (ABI؛ افزایش بیش از ۰,۱ قبل از درمان)، بین BM‐MNCها و mPBSCها (RR: ۱.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۱.۴۰؛ ۱۰۴ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط)، و بین مسیرهای IM و IA (RR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۲.۰۰؛ ۳۵ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) نشان نداد. در مقابل، نمره ABI در گروه BM‐MSC در برابر گروه BM‐MNC بالاتر به نظر می‌رسید (MD: ۰.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۰.۰۹؛ یک کارآزمایی؛ ۳۷ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). ABI در مقایسه دوز سلولی بالا در برابر دوز سلولی پائین گزارش نشد.

تعداد مشابهی از شرکت‏‌کنندگان در فشار اکسیژن از راه پوست (transcutaneous oxygen tension; TcO₂) با مسیر IM در برابر مسیر IA بهبود داشتند (RR: ۱,۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۶ تا ۱.۷۲؛ دو کارآزمایی؛ ۶۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). داده‌های تک مطالعه با شواهد با کیفیت پائین، تفسیر TcO₂ بالاتری را در گروه‌ BM‐MSC در برابر گروه (MD: ۸.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۳.۴۶ تا ۱۲.۵۴؛ ۳۷ شرکت‌کننده) و در گروه‌های درمانی mPBSC در برابر BM‐MNC (MD: ۱.۷۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۱ تا ۲.۹۹؛ ۱۵۰ شرکت‌کننده) نشان داد. در مقایسه دوز سلولی بالا در برابر دوز سلولی پائین، TcO₂ گزارش نشد.

نویسندگان مطالعه هیچ موردی را از عوارض جانبی کوتاه‌‐مدت قابل توجه مرتبط با پبوند سلول‌های اتولوگ، گزارش نکردند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

اغلب شواهد با کیفیت پائین و بسیار پائین، هیچ تفاوت واضحی را بین منابع سلول بنیادی مختلف و رژیم‌های درمانی مختلف پیوند سلول‌های اتولوگ برای پیامدهایی مثل مورتالیتی به هر علتی، نرخ آمپوتاسیون عضو، بهبود زخم، و درد در هنگام استراحت در بیماران مبتلا به CLI «بدون گزینه درمانی»، نشان نمی‌دهند. تجزیه‌وتحلیل‌های تجمعی در پیامدهای بالینی، تفاوت قابل توجهی را در تجویز سلول‌ها از طریق مسیرهای IM یا IA نشان نمی‌دهد. شواهد با کیفیت بالا اندک است؛ بنابراین اثربخشی و ایمنی طولانی‌مدت سلول‌های اتولوگ استخراج شده از منابع مختلف، با استفاده از پروتوکل‌های مختلف آماده‌سازی، در دوزهای مختلف اجرا و استخراج از طریق مسیرهای مختلف برای درمان بیماران مبتلا به CLI «بدون گزینه درمانی» تایید نشده باقی می‌ماند.

کارآزمایی‌های آتی با تعداد شرکت‌کننده بیشتر برای تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر سلول برای بیماران مبتلا به CLI، همراه با منبع سلولی بهینه، فنوتیپ (phenotype)، دوز و مسیر پیوند مورد نیاز است. پیگیری طولانی‌تری برای تایید دوام پتانسیل آنژیوژنیک (angiogenic) و ایمنی طولانی‌مدت درمان مبتنی بر سلول ضروری است.

خلاصه به زبان ساده

درمان مبتنی بر سلول با استفاده از منابع مختلف و رژیم‌های درمانی مختلف برای بیماران مبتلا به CLI «بدون گزینه درمانی»

پیشینه

ایسکمی بحرانی اندام تحتانی (critical limb ischaemia; CLI) به وسیله درد شدید پا هنگام پیاده‌روی و در استراحت و زخم‌های عمیق شناخته می‌شود که ممکن است منجر به ناتوانی و مرگ‌ومیر شود. پروسیجری که هدف آن بهبود جریان خون به اندام آسیب ‌دیده است و به عنوان رواسکولاریزاسیون (revascularization)، شناخته شده درمان استاندارد طلایی است. با این وجود، ۲۵% تا ۴۰% از افراد مبتلا به CLI برای درمان رواسکولاریزاسیون مناسب نیستند یا این درمان در آنها با شکست مواجه می‌شود. بنابراین، برای این بیماران تنها گزینه برای کاهش درد و جلوگیری از عفونت زخم و گسترش آن، آمپوتاسیون (amputation) عضو است. این بیماران معمولا تحت عنوان بیماران CLI «بدون گزینه درمانی» مراجعه می‌کنند.

درمان مبتنی بر سلول به طور فزاینده‌ای به عنوان درمان جدید امیدوار کننده برای CLI شناخته شده است. اغلب داده‌ها برای این رویکرد جدید از مطالعات مبتنی بر سلول‌های «خود بیمار»، که به عنوان «سلول‌های اتولوگ» شناخته می‌شود، به دست آمده است. با این حال، داده‌های فعلی در مورد اثربخشی سلول‌های اتولوگ به دلیل اطلاعات موجود در مورد منابع مورد استفاده برای به دست آوردن این سلول‌ها (مانند مغز استخوان، خون محیطی)، دوز استفاده شده (مانند دوز بالا یا پائین سلولی) و روش تجویز سلول‌های انتخاب شده (به عنوان مثال تزریق سلول به عضلات یا عروق خونی) محدود است. در این مرور، اثربخشی و ایمنی درمان مبتنی بر سلول‌های اتولوگ را که از منابع مختلف استخراج و آماده‌سازی شده‌اند به عنوان رژیم‌های مختلف درمان برای بیماران مبتلا به « CLI بدون گزینه درمانی» ارزیابی کردیم.

ویژگی‌های مطالعه و نتایج کلیدی

ما یافته‌های هفت کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را که شامل ۳۵۹ بیمار مبتلا به CLI بازیابی شده از طریق جست‌وجوی منابع علمی بودند تجزیه‌وتحلیل کردیم که تا ۱۶ می ۲۰۱۸ به‌روز است.

دو منبع اصلی درمان سلول بنیادی را، که «سلول‌های تک‌هسته‌ای مغز استخوان (bone marrow‐mononuclear cells; BM‐MNCs)» و «سلول بنیادی خون محیطی (mobilised peripheral blood stem cells; mPBSCs) نام دارند، ارزیابی کردیم. داده‌های محدود نشان می‌دهند که BM‐MNCها یا mPBSCها با نرخ مشابه منجر به آمپوتاسیون عضو و مرگ‌ومیر می‌شوند. هم‌چنین به نظر می‌رسد که دو منبع سلولی، عملکرد مشابهی در تعدادی از بیماران با بهبود درد هنگام استراحت، بهبود زخم و پارامترهای جریان خون در اندام تحتانی، که از طریق شاخص مچ پا (ankle‐brachial index; ABI) اندازه‌گیری می‌شود، دارند. با این حال، داده‌های یک کارآزمایی نشان می‌دهد که پیوند mPBSC منجر به بهبود تفسیر فشار اکسیژن از راه پوست (transcutaneous oxygen tension; TcO₂) در مقایسه با BM‐MNC می‌شود. داده‌های یک کارآزمایی هیچ تفاوت واضحی را در نرخ آمپوتاسیون عضو بین بیمارانی که دوز بالای سلول دریافت کرده‌اند، در مقایسه با آنها که دوز پائین سلول دریافت کرده‌اند، نشان نمی‌دهد، و هیچ تفاوتی در پیامدهای بالینی برای بیمارانی که دوز سلولی را از طریق مسیرهای عضلانی یا داخل شریانی دریافت کرده‌اند، وجود ندارد. نویسندگان مطالعه هیچ موردی را از عوارض جانبی کوتاه‌‐مدت قابل توجه مرتبط با پبوند سلول‌های اتولوگ، گزارش نکردند.

کیفیت شواهد

کیفیت شواهد برای تمام پیامدها متفاوت بود، اما به دلیل محدودیت‌های طراحی مطالعه و کمبود داده‌ها برای چندین پیامد مهم، پائین تا بسیار پائین گزارش شدند. در کنار هم، شواهدی با کیفیت بالای کافی برای ارزیابی تاثیرات استفاده از یک منبع خاص یا رژیم‌ درمانی مبتنی بر سلول برای CLI در عمل بالینی وجود ندارد. برای ارزیابی مزایای طولانی‌مدت و ایمنی انواع فرآورده‌های مبتنی بر سلول برای بیماران مبتلا به CLI، کارآزمایی‌های بزرگ‌تر با پیگیری طولانی‌مدت‌تری مورد نیاز است.



صفحه ۱ از ۱