جستجو در مقالات منتشر شده


۴ نتیجه برای Michael H Bennett

Michael H Bennett، Christopher French، Alexander Schnabel، Jason Wasiak، Peter Kranke، Stephanie Weibel،
دوره ۲۰۱۵، شماره ۰ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

پیشینه
میگرن و سردردهای خوشه‌ای، شدید و ناتوان کننده هستند. میگرن، تقریبا ۱۸% از زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، در حالی که سردردهای خوشه‌ای میان جمعیت بسیار کمتری (۰,۲% از جمعیت) شایع هستند. درمان‌های حاد و پروفیلاکتیک متعددی برای این بیماری وجود دارد. درمان با استفاده از اکسیژن هیپرباریک (hyperbaric oxygen therapy)، یک روش درمانی است که در آن از اکسیژن ۱۰۰% در فشار محیطی بیشتر از یک اتمسفر استفاده می‌شود، در حالی که در روش درمان با اکسیژن نورموباریک (normobaric oxygen therapy)، از اکسیژن با یک اتمسفر استفاده می‌شود. این یک نسخه به‌روز شده از مرور اصلی کاکرین است که در شماره ۳، در سال ۲۰۰۸، تحت عنوان «اکسیژن نورموباریک و هیپرباریک برای میگرن و سردرد خوشه‌ای» منتشر شده است.
اهداف
بررسی اثربخشی و بی‌خطری درمان با استفاده از اکسیژن نورموباریک (normobaric oxygen therapy; NBOT) و اکسیژن هیپرباریک (hyperbaric oxygen therapy; HBOT) در درمان و پیشگیری میگرن و سردردهای خوشه‌ای.
روش های جستجو
جست‌وجوهای انجام شده در بانک‌های اطلاعاتی زیر را تا ۱۵ جون ۲۰۱۵ به‌روز کردیم: CENTRAL (کتابخانه کاکرین)؛ MEDLINE؛ EMBASE و CINAHL. برای انجام مرور اصیل، بانک‌های اطلاعاتی زیر را تا ماه می ۲۰۰۸ جست‌وجو کردیم: CENTRAL؛ MEDLINE؛ EMBASE؛ CINAHL؛ DORCTIHM؛ و فهرست منابع مقالات مرتبط. ژورنال‌های مرتبط را به صورت دستی جست‌وجو کردیم و برای شناسایی کارآزمایی‌ها با پژوهشگران تماس گرفتیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) که در آنها به مقایسه HBOT یا NBOT با یکدیگر، یا با سایر درمان‌های فعال، مداخلات دارونما (placebo) (ساختگی) یا عدم درمان در شرکت‏‌کنندگان مبتلا به میگرن یا سردرد خوشه‌ای پرداخته شده باشد.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
سه نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم، داده‌ها را استخراج و کیفیت شواهد را با استفاده از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردند.
نتایج اصلی

در این مرور به‌روز شده، ۱۱ کارآزمایی را با ۲۰۹ شرکت‌کننده وارد کردیم. در پنج کارآزمایی (با ۱۰۳ شرکت‌کننده)، درمان با HBOT در برابر درمان ساختگی برای میگرن حاد با یکدیگر مقایسه شده بودند، در سه کارآزمایی، NBOT با درمان ساختگی یا تارترات ارگوتامین (ergotamine tartrate) برای سردرد خوشه‌ای (۱۴۵ شرکت‌کننده) مقایسه شده بود و در دو کارآزمایی، HBOT برای سردرد خوشه‌ای (۲۹ شرکت‌کننده) ارزیابی شده بود، در یک کارآزمایی نیز (۵۶ شرکت‌کننده) NBOT با درمان ساختگی برای درمان یک گروه مختلط از سردردها مقایسه شده بود. خطر سوگیری (bias)، در این کارآزمایی‌ها به طور قابل توجهی متغیر بود، اما به طور کلی کیفیت کارآزمایی ضعیف تا متوسط بود. احتمالا یکی از کارآزمایی‌ها، در واقع تصادفی‌سازی شده نبود و دو مطالعه وارد شده نیز فقط به صورت چکیده گزارش شده بودند. در هفت کارآزمایی روش تصادفی‌سازی یا پنهان‌سازی تخصیص (allocation concealment) تعیین نشده بود. قابل ذکر است که ۱۰ مورد از ۱۱ کارآزمایی از روش درمان مقایسه کننده ساختگی (sham comparator therapy) استفاده کرده بودند و ارزیاب پیامد از نوع تخصیص آگاهی نداشت.

ما داده‌های سه کارآزمایی را با یکدیگر تجمیع و ادغام کردیم، نتایج حاصل پیشنهاد می‌کنند که HBOT در تسکین سردردهای میگرنی در مقایسه با درمان ساختگی موثر است (خطر نسبی (RR): ۶,۲۱؛ ۹۵% CI؛ ۲.۴۱ تا ۱۶.۰۰؛ سه کارآزمایی؛ ۵۸ شرکت‌کننده). با توجه به این که داده‌ها در مطالعات مذکور، حاصل از طرح‌های متقاطع کوچک با گزارش‌های ناقص بودند، لذا کیفیت شواهد پائین بود. هیچ یک از شواهد نشان نمی‌دهد که HBOT می‌تواند از اپیزودهای میگرن پیشگیری کند، بروز تهوع و استفراغ را کاهش دهد یا نیاز به داروی نجات را کمتر کند. هیچ یک از شواهد نشان نمی‌دهد که HBOT می‌تواند در تسکین سردرد خوشه‌ای موثر باشد (RR: ۱۱.۳۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱۶۷.۸۵؛ ۰.۰۸ = P) (یک کارآزمایی)، اما توان این کارآزمایی پائین بود.

نتایج یک مطالعه کوچک نشان داد که NBOT در مقایسه با درمان ساختگی در خاتمه سردرد خوشه‌ای موثر است (RR: ۷,۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۳ تا ۵۴.۶۶)، اما این روش در یک کارآزمایی کوچک دیگر نسبت به استفاده از ارگوتامین (ergotamine) برتری نداشت (RR: ۱.۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۴ تا ۱.۴۶، ۰.۱۶ = P). در کارآزمایی سوم، تفاوتی با اهمیت آماری در نسبت حملاتی که با موفقیت با استفاده از اکسیژن درمان شده‌اند، گزارش شده است (۱۱۷ مورد از ۱۵۰ حمله که با موفقیت با NBOT (معادل ۷۸%) درمان شدند، در برابر ۳۰ مورد از ۱۴۸ حمله که با استفاده از NBOT (معادل ۲۰%) با موفقیت درمان شدند). نسبت پاسخ دهندگان به درمان در هر سه این کارآزمایی‌ها هم‌سو و سازگار بود و نتایج آنها پیشنهاد می‌کند که بیش از ۷۵% از سردردها به احتمال زیاد به روش درمان با استفاده از NBOT پاسخ می‌دهند.

هیچ گونه عوارض جانبی جدی در طول HBOT یا NBOT گزارش نشده است.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
از آخرین نسخه این مرور، دو مطالعه وارد شده جدید، اطلاعات بیشتری را برای تغییر این نتیجه‌گیری‌ها ارائه نداده‌اند. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد HBOT برای تسکین میگرن حاد در یک جمعیت انتخاب نشده موثر است، شواهدی نیز وجود دارد که به طور مشابه نشان می‌دهد NBOT در درمان سردردهای خوشه‌ای موثر است. با توجه به هزینه و دسترسی ضعیف به HBOT، لازم است تا پژوهش بیشتری در بیمارانی که به درمان استاندارد پاسخ نمی‌دهند، انجام شود. NBOT، یک روش ارزان، ایمن و دارای کاربرد آسان است، بنابراین علی‌رغم شواهد محدود در مرور حاضر، احتمالا استفاده از این روش ادامه خواهد یافت.
خلاصه به زبان ساده

درمان با استفاده از اکسیژن با فشار طبیعی و اکسیژن هیپرباریک برای میگرن و سردردهای خوشه‌ای

پیشینه

میگرن و سردردهای خوشه‌ای، شدید و ناتوان کننده هستند. درمان با استفاده از اکسیژن هیپرباریک ((hyperbaric oxygen therapy; HBOT)؛ یعنی تنفس اکسیژن خالص با فشاری بیشتر از یک اتمسفر در محفظه تحت فشار) و درمان با استفاده از اکسیژن با نورموباریک (normal pressure oxygen therapy; NBOT) را می‌توان از طریق یک ماسک در خانه یا در یک کلینیک انجام داد. این درمان‌ها ممکن است برای پایان دادن به حملات حاد میگرن و سردردهای خوشه‌ای و پیشگیری از حملات آینده کمک کننده باشند.

نتایج

به طور گسترده‌ای، در ابتدا در می سال ۲۰۰۸ و اخیرا در جون ۲۰۱۵ جست‌وجو در منابع علمی را انجام دادیم. ما به دنبال کارآزمایی‌هایی با کیفیت بالا بودیم که به تعیین اینکه شواهد خوبی به نفع یا علیه استفاده از اکسیژن برای میگرن یا سردرد خوشه‌ای وجود دارد یا خیر، کمک می‌کند. ۱۱ کارآزمایی را وارد این مرور کردیم.

کیفیت شواهد

در این مطالعه، شواهدی با کیفیت پائین یافت شد که پیشنهاد می‌کند استفاده از HBOT موجب تسکین سردردهای میگرنی حاد و احتمالا سردردهای خوشه‌ای می‌شود، علاوه بر این، استفاده از NBOT ممکن است سردردهای خوشه‌ای را تسکین دهد. از طرفی هیچ گونه شواهدی مبنی بر این که این دو روش درمانی بتوانند از بروز حملات دیگر در آینده پیشگیری کنند، یافت نشد. بسیاری از سردردهای میگرنی را می‌توان به سادگی با استفاده از دارودرمانی درمان کرد، بنابراین انجام پژوهش بیشتری برای کمک به انتخاب اینکه چه بیمارانی برای دریافت HBOT مناسب‌تر هستند، مورد نیاز است.


Michael H Bennett، John Feldmeier، Neil B Hampson، Robert Smee، Christopher Milross،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
سرطان از بزرگ‌ترین معضلات، در بهداشت جهانی است. پرتودرمانی (radiotherapy) به عنوان درمان در بسیاری از سرطان‌ها به کار گرفته می‌شود و در حدود ۵۰% از افرادی که تحت پرتودرمانی قرار می‌گیرند، بقای طولانی‐مدت پیدا می‌کنند. ماه‌ها یا سال‌ها بعد از این درمان، بعضی از بیماران دچار آسیب بافتی دیررس حاصل از رادیاسیون (late radiation tissue injury; LRTI) می‌شوند. درمان با اکسیژن هیپرباریک (hyperbaric oxygen therapy; HBOT) که می‌تواند باعث بهبود خون‌رسانی به این بافت‌ها شود، برای درمان LRTI پیشنهاد شده است. هم‌چنین فرض بر این است که HBOT منجر به بهبودی بافت‌ها و پیشگیری از آسیب‌های بعد از جراحی می‌شود.
اهداف
ارزیابی مزایا و معایب استفاده از HBOT در درمان یا پیشگیری از LRTI.
روش های جستجو
جست‌وجوهای انجام شده در منابع زیر را به‌روز کردیم: پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) (شماره ۱۱؛ ۲۰۱۵)؛ MEDLINE؛ EMBASE؛ DORCTIHM؛ و فهرست منابع مقالات در دسامبر ۲۰۱۵. هم‌چنین به منظور یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام، در clinicaltrials.gov نیز به جست‌وجو پرداختیم.
معیارهای انتخاب
آن دسته از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) برای این مطالعه انتخاب شدند که به مقایسه تاثیر استفاده از HBOT بر پیشگیری یا التیام LRTI، در برابر عدم استفاده از آن می‌پرداختند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
سه نویسنده مرور، بر مبنای دستورالعمل‌های کتابچه راهنمای کاکرین برای مرورهای سیستماتیک مداخلات کیفیت کارآزمایی‌های مرتبط را ارزیابی و داده‌های کارآزمایی‌های وارد شده را استخراج کردند.
نتایج اصلی

چهارده کارآزمایی (۷۵۳ شرکت‌کننده) در این مرور مشارکت داشتند. شواهد با کیفیت متوسط، نشانگر آن بود که درمان HBOT در ایجاد پوشش مخاطی به دنبال درمان نکروز استخوانی حاصل از پرتوتابی (osteoradionecrosis; ORN) موفق‌تر بوده است (خطر نسبی (RR): ۱,۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۱ تا ۱.۶؛ ۰.۰۰۳ = P value؛ تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مفید بیشتر (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB): ۵؛ ۳ مطالعه؛ ۲۴۶ شرکت‌کننده). هم‌چنین شواهد با کیفیت متوسط نشان می‌داد که در گسستگی زخم حاصل از درمان ORN با جراحی، نسبت به حالتی که از HBOT استفاده نشود، بهبودی قابل ملاحظه‌ای وجود دارد (RR: ۴.۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱ تا ۱۶.۸؛ P value = ۰.۰۴؛ NNTB: ۴؛ ۲ مطالعه؛ ۲۶۴ شرکت‌کننده). در مطالعات واحد، استفاده از HBOT، شانس بهبود یا درمان قابل ملاحظه‌ای به دنبال التهاب و رکتوم حاصل از رادیاسیون (RR: ۱.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰ تا ۲.۹؛ P value = ۰.۰۴؛ NNTB: ۵)، استفاده از فلَپ برای جراحی (surgical flap) (RR: ۸.۷؛ ۹۵% CI؛ ۲.۷ تا ۲۷.۵؛ ۰.۰۰۰۲ =P value؛ NNTB: ۴)، و برای برداشتن نیمی از فک پائین (hemimandibulectomy) (RR: ۱.۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱ تا ۱.۸؛ ۰.۰۰۱ = P value؛ NNTB: ۵) وجود داشت. احتمال بهبود آسیب حفره دندان (tooth sockets) تحت رادیوتراپی که به دنبال خارج کردن دندان ایجاد شده بود، با استفاده از HBOT به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش پیدا کرد (RR: ۱.۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱ تا ۱.۷؛ ۰.۰۰۹ = P value؛ NNTB: ۴).

شواهدی حاکی از مزیت استفاده از HBOT بر پیامدهای بالینی با آسیب‌های قطعی وارد شده بر بافت‌های عصبی به دنبال رادیاسیون وجود نداشت، هم‌چنین، پیرامون تاثیر HBOT بر درمان سایر علائم بالینی LRTI داده‌های تصادفی‌سازی شده وجود نداشت. در هیچ یک از این کارآزمایی‌ها، گزارشی از عوارض جانبی این روش موجود نبود.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
بر مبنای این کارآزمایی‌های کوچک، در افراد دچار LRTI در بافت‌های سر و گردن، مقعد و رکتوم، پیامدها با استفاده از HBOT بهبود می‌یابند. هم‌چنین این طور به نظر می‌رسد که این روش شانس ایجاد ORN را در حفره‌های دندانی که تحت پرتوتابی قرار گرفته‌اند، کاهش می‌دهد. شواهدی از تاثیر بالینی مهم و مشابهی برای بافت‌های عصبی وجود ندارد. بنابراین استفاده از HBOT برای بافت‌های مشخص در شرکت‏‌کنندگان انتخابی ممکن است معقول باشد. پژوهش بیشتری لازم است، تا هر درمان را از نظر ایده‌آل‌ترین انتخاب شرکت‌کننده و زمان‌بندی مربوطه بررسی کند. بهتر است یک ارزشیابی اقتصادی برای این روش درمانی انجام شود.
خلاصه به زبان ساده

اکسیژن درمانی هیپرباریک برای درمان تاثیرات دیررس پرتودرمانی

موضوع چیست؟
بعد از درمان با رادیاسیون (پرتودرمانی) به منظور درمان سرطان، خطر بروز عوارض جدی در بیماران وجود دارد (آسیب بافتی دیررس حاصل از رادیاسیون (late radiation tissue injury; LRTI)). برطرف شدن این مشکلات به سختی انجام می‌شود و هنوز در رابطه با بهترین رویکرد درمانی تردید وجود دارد. برای درمان با اکسیژن هیپرباریک (hyperbaric oxygen therapy; HBOT)، افراد، اکسیژن را در محفظه‌ای با طراحی مخصوص تنفس می‌کنند. این روش، راه‌حلی برای رساندن بهتر اکسیژن به بافت‌های (مجموعه‌ای از سلول‌ها درون بدن) آسیب دیده و در نتیجه کمک به درمان آن است.

هدف مرور
ما بانک‌های اطلاعاتی پزشکی را برای مطالعات بالینی جست‌وجو کردیم که هدف آنها یافتن شواهد موافق یا مخالف توانایی HBOT، در مقایسه با عدم درمان یا درمان‌های جایگزین، برای بهبود این عوارض بود. شواهد تا دسامبر ۲۰۱۵ به‌روز بود.

یافته‌های اصلی چه بودند؟
شواهدی وجود دارد که نشانگر اثربخش بودن HBOT در بهبود پیامدها در افراد دچار LRTI، در بافت نرم سر و گردن، هم‌چنین در التهاب رکتوم حاصل از رادیاسیون (radiation proctitis، التهاب انتهای تحتانی روده بزرگ که بر اثر پرتودرمانی ایجاد می‌شود)، پیشگیری از پیدایش نکروز استخوانی حاصل از پرتوتابی (ostearadionecrosis) (مرگ‌ومیر استخوان‌ها بر اثر درمان با پرتودرمانی) بعد از کشیدن دندان‌ها که در ناحیه پرتو گرفته قرار دادند، است. شواهدی از تاثیر بالینی مهم در بافت‌های دستگاه عصبی وجود نداشت.

کیفیت شواهد
عمده شواهد کیفیت متوسطی داشتند، تعداد کم شرکت‌کنندگان، گزارش ضعیف از شیوه‌های اجرا و نتایج آنها و عدم‐قطعیت پیرامون میزان بهبودی حاصل از استفاده از HBOT، کیفیت شواهد این مرور را محدود می‌کنند.

نتیجه‌گیری‌ها چه هستند؟
بنابراین استفاده از HBOT برای بافت‌های مشخص در شرکت‏‌کنندگان انتخابی ممکن است معقول باشد. مطالعات در رابطه با آسیب‌های حاصل از رادیاسیون نشان می‌دهند که سایر بافت‌ها (نظیر بافت مثانه) نیز ممکن است به این درمان پاسخ بدهند. برای تعیین آن که چه افرادی بیشترین سود را از این درمان می‌برند و هم‌چنین تعیین بهتر زمان‌بندی برای آن، پژوهش بیشتری لازم است. مطالعه در زمینه هزینه‌ها نیز می‌تواند مفید باشد.


Michael H Bennett، John Feldmeier، Robert Smee، Christopher Milross،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
سرطان یک بیماری شایع و پرتودرمانی (radiotherapy)، درمانی تائید شده برای برخی از تومورهای توپُر (solid) است. درمان با اکسیژن پُرفشار یا هیپرباریک (hyperbaric oxygenation therapy; HBOT) می‌تواند توانایی پرتودرمانی را برای کشتن سلول‌های سرطانی هیپوکسیک بهبود بخشد، بنابراین ممکن است تجویز پرتودرمانی در تنفس اکسیژن پُرفشار، منجر به کاهش مرگ‌ومیر و عود شود.
اهداف
ارزیابی منافع و مضرات تجویز پرتودرمانی برای درمان تومورهای بدخیم هنگام تنفس HBO.
روش های جستجو
در سپتامبر ۲۰۱۷، در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ کتابخانه کاکرین شماره ۸، ۲۰۱۷؛ MEDLINE؛ Embase؛ و Database of Randomised Trials in Hyperbaric Medicine را با استفاده از استراتژی‌های مشابه با آنهایی که در ۲۰۱۱ و ۲۰۱۵ استفاده شدند، جست‌وجو کرده و فهرست منابع مقالات وارد شده را بررسی کردیم.
معیارهای انتخاب
مطالعات تصادفی‌سازی و شبه‌‐تصادفی‌سازی شده مربوط به مقایسه پیامد تومورهای بدخیم پس از پرتودرمانی هنگام تنفس HBO در مقابل تنفس هوا یا یک عامل حساس کننده جایگزین.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
سه نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم کیفیت داده‌ها را ارزیابی و آنها را از کارآزمایی‌های وارد شده استخراج کردند.
نتایج اصلی

ما ۱۹ کارآزمایی را در این مطالعه مروری برگزیدیم (۲۲۸۶ شرکت‌کننده: ۱۱۰۳ اختصاص‌ یافته به گروه HBOT و ۱۱۵۳ به گروه کنترل).

برای سرطان سر و گردن، یک کاهش کلی در خطر مرگ‌ومیر، هم در یک سال و هم در پنج سال پس از درمان (خطر نسبی (RR): ۰,۸۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۰ تا ۰.۹۸؛ تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت اضافی (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB) = ۱۱ و RR: ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۰.۹۸؛ شواهد با کیفیت بالا) و برخی شواهد از بهبود کنترل تومور موضعی بلافاصله پس از رادیاسیون وجود داشت (RR با HBOT؛ ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۹ تا ۰.۸۵؛ شواهد با کیفیت متوسط به دلیل عدم دقت). شیوع کمتری از عود موضعی تومور موقع استفاده از HBOT در یک و پنج سال وجود داشت (RR در یک سال: ۰.۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶ تا ۰.۷۸؛ شواهد با کیفیت بالا؛ RR در پنج سال: ۰.۷۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۰.۹۵؛ شواهد با کیفیت متوسط به خاطر ناهمگونی میان کارآزمایی‌ها). هم‌چنین برخی شواهد با توجه به احتمال متاستاز در پنج سال وجود داشت (RR با HBOT؛ ۰.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۹ تا ۲.۳۰؛ یک کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت متوسط به دلیل عدم دقت). هیچ کارآزمایی ارزیابی کیفیت زندگی را گزارش نکرد. هر منفعتی به قیمت افزایش خطر واکنش‌های ناشی از رادیاسیون موضعی شدید با HBOT به دست می‌آید (RR واکنش شدید ناشی از رادیاسیون: ۲.۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۵ تا ۴.۲۳؛ شواهد با کیفیت بالا). با این حال، شواهد موجود نتوانستند به‌ روشنی افزایش خطر تشنج ناشی از سمیّت حاد اکسیژن را اثبات کنند (RR: ۴.۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۳۹.۶؛ شواهد با کیفیت متوسط).

برای سرطان دهانه رحم، هیچ منفعت مشخصی از نظر مرگ‌ومیر در یک سال یا پنج سال وجود نداشت (RR با HBOT در یک سال: ۰,۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۱.۱۱؛ شواهد با کیفیت بالا؛ RR در پنج سال: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۰ تا ۱.۱۴؛ شواهد با کیفیت متوسط به دلیل ناهمگونی بین کارآزمایی‌ها). به‌طور مشابهی، هیچ شواهد روشنی از مزیت HBOT در نرخ گزارش‌ شده عود موضعی وجود نداشت (RR با HBOT در یک سال: ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۱.۰۶؛ شواهد با کیفیت بالا؛ RR در پنج سال: ۰.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۱.۱۳؛ شواهد با کیفیت متوسط به دلیل ناهمگونی بین کارآزمایی‌ها). هم‌چنین هیچ شواهد واضحی را برای هرگونه تاثیر HBOT بر میزان ابتلا به متاستاز در دو و پنج سال نیافتیم (RR دو ساله با HBOT؛ ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۳۱؛ شواهد با کیفیت بالا؛ RR پنج‌ ساله: ۰.۷۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۰ تا ۱.۲۶؛ شواهد با کیفیت متوسط به دلیل ناهمگونی). با این حال، عوارض جانبی با HBOT افزایش پیدا کرد. خطر آسیب رادیاسیون شدید در زمان درمان با HBOT معادل ۲.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۳.۴۶ بود؛ شواهد با کیفیت بالا. هیچ کارآزمایی‌ای شکست در کنترل تومور موضعی، ارزیابی‌های کیفیت زندگی یا خطر تشنج را حین درمان گزارش نکرد.

با توجه به درمان سرطان مثانه، شواهد روشنی از منفعت از نظر مرگ‌و‌میر ناشی از HBOT ظرف یک سال (RR: ۰,۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱.۲۷؛ شواهد با کیفیت بالا) و منفعت در خطر ابتلا به متاستاز ظرف دو سال (RR: ۲.۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۶.۹۱؛ شواهد با کیفیت متوسط به علت ناهمگونی) به دست نیامد. هیچ کارآزمایی‌ای شکست در کنترل موضعی تومور، عود موضعی، کیفیت زندگی یا عوارض جانبی را گزارش نکرد.

هنگامی که تمام انواع سرطان ترکیب شدند، شواهدی برای افزایش خطر آسیب بافتی شدید ناشی از رادیاسیون حین دوره پرتو‌درمانی با HBOT (RR: ۲,۳۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۶ تا ۳.۳۳؛ شواهد با کیفیت بالا) و تشنج‌های ناشی از سمیّت اکسیژن در طول درمان با HBOT (RR: ۶.۷۶؛ ۹۶% CI؛ ۱.۱۶ تا ۳۹.۳۱؛ شواهد با کیفیت متوسط به علت ناهمگونی) وجود داشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهدی را یافتیم که HBOT، کنترل تومور موضعی، مرگ‌و‌میر و عود تومور موضعی را برای سرطان‌های سر و گردن بهبود می‌بخشد. ممکن است این منافع فقط با طرح‌های غیر‌‐معمول تفکیک (fractionation) رخ دهند. درمان با اکسیژن پُر‌فشار، مرتبط با آسیب بافتی شدید ناشی از رادیاسیون بود. با توجه به وجود نارسایی‌های روش‌شناسی و گزارش‌دهی مطالعات منتخب، نتایج ما نیازمند تفسیر محتاطانه است. نیاز به انجام تحقیقات بیشتری برای سرطان سر و گردن وجود دارد، اما احتمالا برای سرطان دهانه رحم یا مثانه احتیاجی نیست. شواهد اندکی در رابطه با بدخیمی‌ها در سایر محل‌های آناتومیکی وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

تنفس اکسیژن با فشار بالا حین پرتودرمانی در درمان سرطان

سوال مطالعه مروری
برای افراد مبتلا به سرطان‌های توپُر (solid) پرسیدیم که ترکیب پرتودرمانی (radiotherapy) و تنفس اکسیژن پُرفشار (hyperbaric oxygenation; HBO)، می‌تواند مرگ‌ومیر و احتمال انتشار سرطان را در مقایسه با پرتودرمانی به‌تنهایی یا پرتودرمانی و یک رویکرد جایگزین برای کاهش مرگ‌ومیر و انتشار سرطان، کاهش دهد یا خیر.

پیشینه
سرطان تهاجمی، یک مشکل عمده سلامت است و سالانه منجر به مرگ میلیون‌ها بیمار می‌شود. بسیاری از سرطان‌های توپُر، اکسیژن کمی (هیپوکسی) دارند، به این معنا که به تاثیر درمان با پرتودرمانی مقاوم هستند. به این دلیل پیشنهاد شده که افزایش میزان اکسیژن در تومورها از طریق تجویز تنفس HBO می‌تواند درمان را با پرتودرمانی اثربخش‌تر سازد.

ویژگی‌های مطالعه
ما ۱۹ کارآزمایی تصادفی‌سازی شده را یافتیم که در مجموع ۲۲۸۶ شرکت‌کننده را گردآوری کردند. دوز اکسیژن به ازای هر جلسه درمانی در بازوی HBO، به‌طور قابل‌ توجهی یکسان بود، همه کارآزمایی‌ها به‌ جز یکی درمان را با رادیاسیون اشعه خارجی (external beam) در فشار ۳ اتمسفر مطلق (atmospheres absolute; ATA) تجویز کردند. با این وجود، تعداد درمان‌های استفاده شده بسیار متفاوت بودند، از فقط دو جلسه با فاصله دو هفته تا ۴۰ جلسه در طول هشت هفته، عموما دوز کلی رادیاسیون به دلیل کاهش عوارض جانبی، در شرکت‌کنندگان HBO کاهش یافت. دوره پیگیری میان کارآزمایی‌ها متفاوت بود، از شش ماه تا ۱۰ سال، گرچه اغلب مطالعات شرکت‌کنندگان را به مدت بین دو و پنج سال پیگیری کردند.

‌نتایج کلیدی
افزودن HBO به درمان سرطان‌های سر و گردن، مرگ‌ومیر را در یک سال و پنج سال پس از درمان کاهش داد. احتمال عود تومور موضعی نیز با HBO طی یک سال و پنج سال در سرطان سر و گردن کمتر بود. هرچند این مزایا به قیمت برخی عوارض جانبی حاصل شد. افزایش چشم‌گیری در نرخ آسیب بافتی شدید ناشی از رادیاسیون و شانس تشنج حین درمان با HBO وجود داشت.

کیفیت شواهد
به خاطر توافق نزدیک بین کارآزمایی‌های مختلف، کیفیت شواهد عموما در سطح بالا بود. به‌طور مشابه، شواهدی با کیفیت بالا از افزایش خطر ابتلا به واکنش شدید به رادیاسیون موقع تنفس HBO وجود داشت. شواهد برای افزایش خطر تشنج در طول درمان هنگام استفاده از HBO، عمدتا به علت تعداد اندک تشنج‌های مشاهده‌ شده در مطالعات وارد شده، دارای کیفیت متوسط بود.

نتیجه‌گیری‌ها
بعضی شواهد وجود دارد که تنفس اکسیژن با فشار بالا در سرطان‌های سر و گردن می‌تواند مرگ‌ومیر را بهبود بخشیده و رشد مجدد تومور را کاهش دهد، اما به قیمت افزایش عوارض جانبی.


Jon H Salicath، Emily CY Yeoh، Michael H Bennett،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
آنالژزی داخل وریدی کنترل شده توسط بیمار (intravenous patient‐controlled analgesia; IVPCA) با اپیوئیدها و آنالژزی اپیدورال (epidural analgesia; EA) با استفاده از تکنیک‌های تجویز اپیدورال پیوسته (continuous epidural administration; CEA) یا کنترل شده توسط بیمار (PCEA) روش‌های متداول برای کاهش درد پس از جراحی داخل شکمی هستند. علی‌رغم تلاش‌های مختلف برای مقایسه خطرات و مزایا، شکل مطلوب آنالژزی برای این پروسیجرها موضوع مورد بحث باقی مانده است.
اهداف
هدف از این مرور، به‌روز کردن و شرح مفصل مرور منتشر شده قبلی کاکرین در IVPCA در برابر CEA برای درد پس از جراحی داخل شکمی با افزودن مقایسه کننده PCEA بود. هر دو شکل EA را با IVPCA مقایسه کرده‌ایم. در جایی که مناسب بود، تجزیه‌و‌تحلیل زیر‐گروه را برای CA در برابر PCEA انجام داده‌ایم.
روش های جستجو

بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی زیر را برای یافتن مطالعات مرتبط جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) (شماره ۸، ۲۰۱۷)؛ MEDLINE (OvidSP) (از ۱۹۶۶ تا سپتامبر ۲۰۱۷)؛ Embase (OvidSP) (از ۱۹۸۸ تا سپتامبر ۲۰۱۷) با استفاده از ترکیب MeSH و کلمات متن. پایگاه‌های ثبت کارآزمایی زیر را جست‌وجو کردیم: Australian New Zealand Clinical Trials Registry؛ ClinicalTrials.gov و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی EU همراه با کنترل منابع و جست‌وجوی استنادها برای شناسایی مطالعات بیشتر.

فقط کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده را وارد کردیم و محدودیت‌ زبانی اعمال نکردیم.

معیارهای انتخاب
تمام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) موازی و متقاطع را وارد کردیم که به مقایسه CEA یا PCEA (یا هر دو) با IVPCA برای تسکین درد پس از جراحی در بزرگسالان پس از جراحی داخل شکمی پرداختند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور (JS و EY) به‌طور مستقل از هم واجد شرایط بودن مطالعات را بررسی و استخراج داده‌ها را با استفاده از فرم استخراج داده انجام دادند. در صورت بروز اختلاف (سه مورد) با نویسنده سوم مرور (MB) مشورت شد. همانطور که در بخش ۸,۵ کتابچه راهنمای کاکرین برای مرورهای سیستماتیک مداخلات مشخص شده، ما هر کدام از این مطالعات وارد شده را برای تخمین خطر سوگیری (bias) ارزیابی کردیم. از سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی کیفیت شواهد استفاده کردیم.
نتایج اصلی

۳۲ مطالعه (۱۷۱۶ شرکت‌کننده) را در مرور خود گنجاندیم. ۱۰ مطالعه در انتظار طبقه‌بندی و یک مطالعه در حال انجام بودند. در مجموع ۸۶۹ شرکت‌کننده (۵۱%) EA و ۸۴۷ شرکت‌کننده (۴۹%) IVPCA را دریافت کردند. کارآزمایی‌های مربوط به EA شامل ۱۶ کارآزمایی با CEA (۴۱۸ شرکت‌کننده) و ۱۶ کارآزمایی با PCEA (۴۵۱ شرکت‌کننده) بودند. این مطالعات شامل طیف گسترده‌ای از پروسیجرهای جراحی (از جمله هیسترکتومی (hysterectomies)، پروستاتکتومی رادیکال (radical prostatectomies)، زایمان سزارین، پروسیجرهای کولورکتال و دستگاه گوارش فوقانی)، طیف وسیعی از سنین بزرگسالان بوده و در چندین کشور مختلف انجام شدند.

تجزیه‌و‌تحلیل‌های تجمعی ما با توجه به نمرات درد (با استفاده از یک مقیاس آنالوگ بصری بین ۰ تا ۱۰۰)، مزیتی را به نفع روش‌های EA در حالت استراحت نشان دادند. میانگین کاهش درد در حالت استراحت از لحظه بیداری تا شش ساعت پس از جراحی ۵,۷ نقطه بود (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۹ تا ۹.۵؛ ۷ کارآزمایی؛ ۳۸۴ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). از هفت تا ۲۴ ساعت، میانگین کاهش درد ۹.۰ نقطه بود (۹۵% CI؛ ۴.۶ تا ۱۳.۴؛ ۱۱ کارآزمایی؛ ۵۵۸ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). از ۲۴ ساعت، میانگین کاهش درد ۵.۱ نقطه بود (۹۵% CI؛ ۰.۹ تا ۹.۴؛ ۷ کارآزمایی؛ ۳۹۳ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). با توجه به ناهمگونی آماری بالا، امکان تجزیه‌و‌تحلیل تجمعی برای تخمین درد حین حرکت در هر زمان امکان‌پذیر نبود. دو مطالعه واحد (یک مطالعه با استفاده از CEA و یک مطالعه با استفاده از PCEA) نمرات درد پائین‌تری را با EA در مقایسه با IVPCA در ۰ تا ۶ ساعت و ۷ تا ۲۴ ساعت گزارش کردند. در بیش از ۲۴ ساعت نتایج حاصل از ۲ مطالعه (هر دو CEA) متناقض بودند.

هیچ تفاوتی از نظر مرگ‌ومیر بین EA و IVPCA نیافتیم، هر چند تنها مرگ‌و‌میر گزارش شده در گروه EA بود (۵/۲۸۷؛ ۱,۷%). خطر نسبی (RR) مرگ‌ومیر با EA در مقایسه با استفاده از IVPCA معادل ۳.۳۷ بود (۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۱۵.۸۸؛ ۹ کارآزمایی؛ ۵۶۰ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین).

یک مطالعه واحد نشان داد که استفاده از EA با RR برابر با ۰,۴۷ ممکن است منجر به اپیزودهای کمتری از دپرسیون تنفسی شود (۹۵% CI؛ ۰.۰۴ تا ۵.۶۹؛ ۱ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). کارگذاری موفق یک کاتتر اپیدورال می‌تواند از لحاظ فنی چالش‌برانگیز باشد. بهبود در نمرات بالای درد با افزایش خطر شکست تکنیک آنالژزی با EA (RR: ۲.۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۳ تا ۵.۴۵؛ ۱۰ کارآزمایی، ۶۷۸ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط)؛ وقوع خارش (RR: ۲.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۷ تا ۳.۳۵؛ ۸ کارآزمایی؛ ۴۹۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط) و اپیزودهای هیپوتانسیون نیازمند مداخله (RR: ۷.۱۳؛ ۹۵% CI؛ ۲.۸۷ تا ۱۷.۷۵؛ ۶ کارآزمایی؛ ۴۷۹ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط) همراه بود. شواهد روشنی درباره مزایای یک تکنیک نسبت به تکنیک دیگر برای عوارض جانبی دیگر در این مرور وجود نداشت (ترومبوآمبولی وریدی با EA (RR: ۰.۳۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳ تا ۲.۹۵؛ ۲ کارآزمایی؛ ۱۰۱ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین)؛ تهوع و استفراغ (RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۱.۲۷؛ ۱۰ کارآزمایی؛ ۶۴۵ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط)؛ آرام‌سازی نیازمند به مداخله (RR: ۰.۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۰ تا ۱.۸۷؛ ۴ کارآزمایی؛ ۲۲۳ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط)؛ یا اپیزودهایی از کاهش اشباع اکسیژن کمتر از ۹۰% (RR: ۱.۲۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۲.۳۷؛ ۵ کارآزمایی؛ ۳۲۸ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
کاهش بیشتر درد هنگام استراحت با استفاده از EA به جای IVPCA متوسط است و بعید است که از لحاظ بالینی مهم باشد. تخمین‌های تک کارآزمایی شواهدی را با کیفیت پائین ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد ممکن است کاهش بیشتر درد هنگام حرکت وجود داشته باشد، که از لحاظ بالینی مهم است. هر بهبودی باید با درک این نکته همراه باشد که استفاده از EA نیز با افزایش احتمال شکست در موفقیت آنالژزی اصلی و افزایش احتمالی اپیزودهای هیپوتانسیون نیازمند مداخله و خارش همراه است. با توجه به محدودیت‌های مطالعه، کیفیت شواهد را در بیشتر مطالعات انجام شده متوسط رتبه‌بندی کردیم. RCT‌های بزرگ بیشتری برای تعیین روش ایده‌آل آنالژزی مورد نیاز است. ۱۰ مطالعه در انتظار طبقه‌بندی ممکن است نتیجه‌گیری این مرور را که یک بار مورد ارزیابی قرار گرفته، تغییر دهد.
خلاصه به زبان ساده

تسکین دهنده درد داخل وریدی کنترل شده توسط بیمار در مقایسه با تسکین دهنده درد در فضای اپیدورال پس از جراحی داخل شکمی در بزرگسالان

سوال مطالعه مروری

این مرور، تسکین درد را پس از جراحی شکمی مورد بررسی قرار داد. ما خود‐مدیریتی داروهای تسکین دهنده درد را مانند مورفین با استفاده از یک دستگاه متصل شده به قطره میکروست (drip) داخل وریدی (IVPCA) در برابر تسکین درد ارائه شده به داخل بافت اطراف بند ناف در داخل کانال نخاعی (اپیدورال) با استفاده از خود‐مدیریتی با یک پمپ قابل برنامه‌ریزی (PCEA) یا یک پمپ پیوسته از پیش برنامه‌ریزی شده (CEA) مقایسه کردیم. اپیدورال‌ها از داروهای شبه‐مورفین یا آنالژزی‌های موضعی، یا هر دو استفاده کردند. ما چگونگی اثربخشی این روش‌ها را در کاهش درد و احتمال تاثیرات ناخواسته بررسی کردیم.

پیشینه

تسکین درد مناسب برای بهبودی بهتر پس از جراحی ضروری است و توانایی تنفس عمیق و برخاستن زودهنگام را از رختخواب پس از جراحی بهبود می‌بخشد. بیماران با کنترل ضعیف درد در معرض خطر بالای عوارض جدی نظیر عفونت‌های قفسه سینه و تشکیل لخته‌های خونی در ریه‌ها قرار دارند. در عین حال، تسکین درد می‌تواند تاثیرات و عوارض جانبی ایجاد کند. دو مورد از شایع‌ترین و موثرترین جایگزین‌های تسکین درد عبارتند از اپیوئیدهایی (مانند مورفین) که به صورت قطره میکروست (drip) هر بار که بیمار دکمه (IVPCA) را فشار می‌دهد به داخل ورید تزریق می‌شود، و تسکین درد اپیدورال، که در آن داروها به فضای اپیدورال اطراف نخاع وارد می‌شوند. مرور‌های سیستماتیک پیشین پیشنهاد کرده‌اند که تکنیک اپیدورال ممکن است تسکین درد بهتری را نسبت به IVPCA فراهم کند.

تاریخ جست‌وجو

ما بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی اصلی و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی را برای یافتن کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده‌ای (نوعی مطالعه که در آن شرکت‌کنندگان با استفاده از روش تصادفی به یک گروه درمان اختصاص داده می‌شوند) که به مقایسه IVPCA با تکنیک‌های اپیدورال پرداختند، به‌طور کامل جست‌وجو کردیم. فهرست منابع مطالعات مرتبط را نیز برای یافتن کارآزمایی‌های واجد شرایط بیشتر جست‌وجو کردیم. شواهد تا سپتامبر ۲۰۱۷ به‌روز است.

ویژگی‌های مرور

ما ۳۲ مطالعه را وارد کردیم (۱۷۱۶ شرکت‌کننده). در مجموع ۸۶۹ شرکت‌کننده آنالژزی اپیدورال و ۸۴۷ شرکت‌کننده آنالژزی داخل وریدی دریافت کردند. مطالعات اپیدورال شامل ۱۶ مطالعه با CEA (۴۱۸ شرکت‌کننده) و ۱۶ مطالعه با PCEA (۴۵۱ شرکت‌کننده) بودند. همه شرکت‌کنندگان بزرگسالان تحت جراحی داخل شکمی در یک مرکز بیمارستانی بودند.

نتایج کلیدی

مرور ما نشان می‌دهد که یک تکنیک اپیدورال تسکین درد بهتری را نسبت به IVPCA ارائه می‌دهد؛ با این حال، در حالت استراحت این تفاوت اندک است (بین ۵ تا ۹ نقطه در مقیاس ۱۰۰ نمره‌ای) و ممکن است برای بیماران مهم نباشد. حین حرکت این تفاوت بزرگ‌تر بود و ممکن است مهم باشد. با این حال، احتمال شکست بیشتری در برقراری موفقیت‌آمیز تکنیک آنالژزی با اپیدورال وجود داشت و اپیزودهایی از فشار خون پائین که نیاز به درمان داشتند و خارش هنگام استفاده از رویکرد اپیدورال بالاتر بود. نرخ مرگ‌و‌میر در مطالعات وارد شده چنان پائین است که نمی‌توان بر اساس آنها نتیجه گرفت که آیا احتمال مرگ‌ومیر با یک رویکرد بیشتر است یا رویکرد دیگر.

کیفیت شواهد

کیفیت کلی روش‌شناسی مطالعات وارد شده را متوسط یا پائین در نظر گرفتیم، که بخشی از آن به علت عدم تلاش برای پنهان کردن تکنیک استفاده شده برای شرکت‌کنندگان و محققان در بیشتر مطالعات بود، و بخشی از آن به این دلیل بود که بسیاری از مطالعات کوچک بوده، و نتایج دقیق نبودند.

نتیجه‌گیری

مزیت اندکی از نظر تسکین درد هنگام استفاده از تکنیک اپیدورال وجود دارد. این مزیت نسبتا کوچک باید با توجه به خطر بالقوه کارگذاری کاتتر اپیدورال، به ویژه شکست در کارگذاری کاتتر در محل صحیح خود برای تسکین بهتر درد و وقوع فشار خون پائین و خارش نیازمند به درمان متعادل شود.



صفحه ۱ از ۱