ما ۲۹ RCT را وارد کردیم: ۱۳ کارآزمایی در مراکز روزانه مراقبت از کودک یا مدارس عمدتا در کشورهایی با درآمد بالا (۵۴,۴۷۱ شرکتکننده)، ۱۵ کارآزمایی مبتنی بر جامعه در LMICها (۲۹,۳۴۷ شرکتکننده) و یک کارآزمایی مبتنی بر بیمارستان میان افراد مبتلا به ایدز در یک کشور با درآمد بالا ( ۱۴۸ شرکتکننده) انجام شدند. تمام کارآزماییها و ارزیابیهای پیگیری در کوتاه‐مدت انجام شدند.
ترویج شستوشوی دست (فعالیتهای آموزشی، برخی مواقع توام با در اختیار گذاشتن صابون) در مراکز روزانه مراقبت از کودک یا مدارس از حدود یک‐سوم اپیزودهای اسهال در کشورهایی با درآمد بالا پیشگیری میکند (نسبت نرخ بروز (IRR): ۰,۷۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۰.۸۵؛ ۹ کارآزمایی، ۴۶۶۴ شرکتکننده، شواهد با قطعیت بالا)، و در LMICها ممکن است منجر به پیشگیری با نسبت مشابهی شود، اما فقط ۲ کارآزمایی از منطقه شهرنشین مصر و کنیا به ارزیابی این پیامد پرداختند (IRR: ۰.۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۰.۹۹؛ ۲ کارآزمایی، ۴۵,۳۸۰ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین). فقط چهار کارآزمایی معیارهای مربوط به تغییر رفتار را گزارش کرده، و روشهای جمعآوری دادهها مشکوک به سوگیری بودند. بهبود رفتار شستوشوی دست در یک کارآزمایی از ایالات متحده آمریکا گزارش شد؛ و در کارآزمایی انجام شده در کنیا که صابون به صورت رایگان توزیع شد، میزان شستوشوی دست افزایش پیدا نکرد اما استفاده از صابون افزایش یافت (دادهها تجمیع نشدند؛ ۳ کارآزمایی، ۱۸۴۵ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین).
ترویج شستوشوی دست میان جوامع در LMICها احتمالا تا حدود یک‐چهارم از بروز اپیزودهای اسهال پیشگیری میکند (IRR: ۰,۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۰.۸۱؛ ۹ کارآزمایی؛ ۱۵,۹۵۰ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). با این حال، شش مورد از این نه کارآزمایی در منطقه آسیا، همراه با فقط یک کارآزمایی از آمریکای جنوبی و دو کارآزمایی در جنوب صحرای آفریقا انجام شدند. در هفت کارآزمایی، صابون رایگان به همراه آموزش شستوشوی دست توزیع شد، و میانگین کلی اندازه تاثیرگذاری در دو کارآزماییای که صابون رایگان را توزیع نکردند؛ بزرگتر بود (توزیع صابون: RR: ۰.۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۰.۷۵؛ ۷ کارآزمایی، ۱۲,۶۴۶ شرکتکننده؛ آموزش بهتنهایی: RR: ۰.۸۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۱.۰۵؛ ۲ کارآزمایی، ۳۳۰۴ شرکتکننده). در کارآزماییهای انجام شده در سطح جامعه، شستوشوی دست در موارد اصلی (پیش از غذا خوردن یا آشپزی، پس از توالت یا نظافت محل اجابت مزاج کودک) و تبعیت از پروسیجرهای بهداشت دست (پیامد رفتاری) در گروههای مداخله در مقایسه با گروههای کنترل افزایش یافت (دادهها تجمیع نشدند: ۴ کارآزمایی، ۳۵۹۱ شرکتکننده، شواهد با قطعیت بالا).
ترویج شستوشوی دست برای یک کارآزمایی انجام شده در یک بیمارستان میان جمعیت پرخطر حاکی از کاهش معنیدار میانگین اپیزودهای اسهال (۱,۶۸ مورد کمتر) در گروه مداخله بود (تفاوت میانگین (MD): ۱.۶۸‐؛ ۹۵% CI؛ ۱.۹۳‐ تا ۱.۴۳‐؛ ۱ کارآزمایی، ۱۴۸ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). در کارآزمایی انجام شده در بیمارستان، فراوانی شستوشوی دست در گروه مداخله تا هفت مرتبه در روز در برابر سه بار در بازوی کنترل افزایش داشت (۱ کارآزمایی، ۱۴۸ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط).
ما هیچ کارآزماییای را پیدا نکردیم که به ارزیابی تاثیرات ترویج شستوشوی دست بر مرگومیرهای ناشی از اسهال یا هزینه‐اثربخشی پرداخته باشد.
پیامهای کلیدی
تشویق برای شستوشوی دست احتمالا تعداد دفعات ابتلای کودکان را به اسهال، در جوامع کشورهایی با درآمد پائین تا متوسط و در مراکز مراقبت کودکان در کشورهای با درآمد بالا، تا حدود ۳۰% کاهش میدهد.
شواهدی را در مورد تاثیرات طولانی‐مدت برنامههای شستوشوی دست پیدا نکردیم.
چه عواملی باعث اسهال میشوند؟
«اسهال»، عنوانی است برای حرکات مکرر روده یا دفع مدفوع نرم یا آبکی غیر‐معمول. عفونتهای رودهای با باکتریها، ویروسها، یا انگلها، اغلب باعث بروز اسهال حاد میشوند، و معمولا از طریق آلوده شدن آب به مدفوع گسترش مییابند.
نشانههای اسهال معمولا طی چند روز بهبود مییابند. با این حال، در اسهال شدید یا طولانی‐مدت، ممکن است مقدار زیادی آب، نمکها، و مواد مغذی از بدن خارج شوند. این وضعیت میتواند باعث کم‐آبی و حتی مرگومیر بیمار شود. اسهال علت اصلی مرگومیر و بیماری میان کودکان زیر پنج سال است.
پیشگیری از اسهال
بیشتر مرگومیرهای مرتبط با اسهال ناشی از پاتوژنهای اکتسابی از آب آشامیدنی غیر‐بهداشتی، شرایط بهداشتی ضعیف، و عدم رعایت بهداشت هستند. شستوشوی دستها با صابون و آب باعث از بین رفتن باکتریها، ویروسها، و انگلهای ایجاد کننده بیماری میشود. برنامهها و فعالیتهایی که مردم را به شستن دستهایشان تشویق میکنند، برای استفاده در در سطح جامعه و مدارس تهیه شدهاند، از جمله آموزش بهداشت، پوسترها، جزوهها، کتابهای عکسدار، آهنگها، و نمایش.
چرا این مرور کاکرین را انجام دادیم؟
ما میدانیم که شستوشوی دست در زمانهای مناسب میتواند از ابتلا به اسهال پیشگیری کند، اما نمیدانیم که بهترین روش تشویق افراد به این کار چیست. ما میخواستیم بدانیم که برنامهها و فعالیتهایی که برای این منظور مطالعه شدهاند، در افزایش میزان شستوشوی دست و کاهش اسهال موثر بودهاند یا خیر.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
به جستوجوی مطالعاتی پرداختیم که استفاده از برنامههای تشویق شستوشوی دست را در سطح جامعه، مراکز مراقبت روزانه، مدارس، بیمارستانها، و خانوارها بررسی کردند. ما علاقهمند بودیم که بدانیم شرکت در این برنامهها تاثیری بر تعداد دفعات ابتلا به اسهال در افراد مورد مطالعه دارد یا خیر.
ما به دنبال مطالعاتی بودیم که در آنها درمانها بهطور تصادفی برای افراد اختصاص یافتند. این نوع مطالعه معمولا معتبرترین شواهد را در مورد تاثیرات یک درمان ارائه میدهد.
تاریخ جستوجو
شواهد منتشرشده را تا ۸ ژانویه ۲۰۲۰ وارد کردیم.
آنچه ما یافتیم
ما ۲۹ مطالعه را پیدا کردیم:
۱۳ مطالعه (۵۴,۴۷۱ نفر) در مراکز مراقبت روزانه کودک یا مدارس عمدتا در کشورهای با درآمد بالا انجام شدند؛
۱۵ مطالعه (۲۹,۳۴۷ نفر) مبتنی بر جامعه در کشورهای با درآمد پائین تا متوسط بودند؛ و
۱ مطالعه (۱۴۸ نفر) مبتنی بر بیمارستان بود.
در این مطالعات تاثیرات برنامههای شستوشوی دست بر تعداد دفعاتی که افراد مطالعه ابتلا را به اسهال گزارش کردند، بررسی شد. تاثیرات این برنامهها به مدت چهار ماه تا یک سال پیگیری شدند.
هیچ مطالعهای تاثیرات برنامههای شستوشوی دست را بر تعداد افرادی که در اثر اسهال فوت کردند، تعداد کودکان زیر پنج سالی که فوت کردند (به هر دلیلی)، یا اینکه مزایای مرتبط با این برنامه بیش از هزینههای اضافی آن است یا خیر، گزارش نکرد.
نتایج مرور ما چه هستند؟
همه مطالعات تاثیرات برنامههای تشویق را برای شستوشوی دست با نداشتن هیچ برنامهای برای شستوشوی دست مقایسه کردند.
در مراکز مراقبت از کودک و مدارس: در کشورهایی با درآمد بالا، تشویق به شستوشوی دست تعداد دفعات اسهال را در کودکان کاهش داد (۹ مطالعه، ۴۶۶۴ کودک)؛ و در کشورهایی با درآمد پائین تا متوسط ممکن است تعداد دفعات اسهال را در کودکان کاهش دهد (۲ مطالعه، ۴۵,۳۸۰ کودک).
در جوامع کشورهایی با درآمد پائین تا متوسط، تشویق به شستوشوی دست احتمالا تعداد دفعات اسهال را در کودکان (تا ۱۵ سال) کاهش میدهد (۹ مطالعه؛ ۱۵,۹۵۰ کودک).
در بزرگسالان مبتلا به ایدز که در بیمارستان بستری بودند، تشویق به شستوشوی دست احتمالا تعداد دفعات اسهال را کاهش داده و ممکن است رفتار شستوشوی دست (شستوشوی بیشتر دستها) را طی یک سال پیگیری بهبود بخشد (۱ مطالعه، ۱۴۸ نفر).
این نتایج تا چه میزان قابل اطمینان هستند؟
ما مطمئن هستیم که، در کشورهایی با درآمد بالا، برنامههای شستوشوی دست در مدارس و مراکز مراقبت کودکان تعداد دفعات اسهال را در کودکان کاهش داد. بعید است این نتیجه با شواهد بیشتر تغییر کند. ما به نتیجه خود برای کشورهایی با درآمد پائین تا متوسط، که مبتنی بر مطالعات معدودی است و ممکن است با شواهد بیشتر تغییر کنند یا خیر، اعتماد کمی داریم.
ما نسبت به نتایج خود برای کودکان در سطح جامعه و بزرگسالان بستری شده در بیمارستان به علت ابتلا به ایدز اطمینان متوسطی داریم. ممکن است در صورت در دسترس قرار گرفتن شواهد بیشتر، این نتایج تغییر کنند.
۵۳ RCT با مجموع ۱۰۵,۳۶۸ شرکتکننده نوجوان را شناسایی کردیم. شرکتکنندگان از نظر نژادی (ethnically) متنوع بودند. هجده مطالعه به صورت مجزا و ۳۲ مطالعه به صورت خوشهای، تصادفیسازی شده بودند (مدرسه (۲۰)، کلاس درس (۶)، اجتماع/همسایگی (۶)). سه مطالعه ترکیبی بودند (تصادفیسازی شده به صورت مجزا و خوشهای). طول مدت پیگیری از سه ماه تا هفت سال متغیر و در بیشتر مطالعات شایعتر از ۱۲ ماه بود. چهار کارآزمایی در کشورهای با سطح درآمد پائین و متوسط و مابقی در کشورهای پُر‐درآمد انجام شده بودند.
مداخلات چند‐گانه
نتایج نشان داد که مداخلات متعدد (ترکیب مداخلات آموزشی و جلوگیری از بارداری) به طور قابل توجهی خطر بارداری ناخواسته را میان نوجوانان کاهش میدهد (RR: ۰,۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۰ تا ۰.۸۷؛ ۴ RCT مجزا؛ ۱۹۰۵ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). با این وجود، این کاهش در RCTهای گروهی دارای اهمیت آماری نبود. شواهد قطعی در مورد تاثیرات احتمالی مداخلات بر پیامدهای ثانویه (شروع فعالیت جنسی، استفاده از روشهای کنترل زادوولد، سقط جنین، زایمان، بیماریهای منتقله از راه جنسی) وجود نداشت.
نقاط قوت روششناسی حجم نمونه نسبتا بزرگ و کنترل آماری برای تفاوتهای پایهای بودند، در حالی که محدودیتها شامل فقدان پیامدهای بیولوژیک، امکان سوگیری خود‐گزارشی، اهمال در آنالیز تصادفیسازی شده گروهی و استفاده از تستهای آماری مختلف در گزارشدهی پیامدها بودند.
مداخلات آموزشی
در مقایسه با گروه کنترل، مداخلات آموزشی به طور قابل توجهی در سن شروع فعالیت جنسی نوجوانان تاخیر ایجاد نکرد (RR: ۰,۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۱.۲۷؛ ۲ مطالعه؛ ۶۷۲ شرکتکننده، شواهد با کیفیت پائین).
در مقایسه با گروه کنترل که آموزش ندیده بودند، مداخلات آموزشی به طور چشمگیری استفاده از کاندوم را در انتهای فعالیت جنسی در نوجوانان افزایش داد (RR: ۱,۱۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۶ تا ۱.۳۲؛ ۲ مطالعه؛ ۱۴۳۱ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت متوسط).
با این حال، مشخص نیست که مداخلات آموزشی هیچ گونه تاثیری بر بارداری ناخواسته داشته باشند، چرا که این مقوله در هیچ یک از مطالعات وارد شده گزارش نشده بود.
مداخلات ترویج پیشگیری از بارداری
میان نوجوانانی که مداخلات پیشگیری از بارداری دریافت کرده بودند، تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در خطر بروز بارداری اول ناخواسته در مقایسه با گروه کنترل وجود داشت (RR: ۱,۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۲۶؛ ۲ مطالعه؛ ۳,۴۴۰ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت متوسط).
استفاده از ضد‐بارداریهای هورمونی میان نوجوانان گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل به طور قابل توجهی بیشتر بود (RR: ۲,۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۴.۶۲؛ ۲ مطالعه؛ ۳,۰۹۱ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بالا).
مداخلاتی که از بارداری ناخواسته پیشگیری میکنند هر گونه فعالیت (آموزش سلامت یا مشاوره تنها، آموزش سلامت به اضافه پرورش مهارت، آموزش سلامت به اضافه آموزش جلوگیری از بارداری، آموزش جلوگیری از بارداری و توزیع آن، گروههای مذهبی یا مشاوره مجزا) را که به منظور افزایش اطلاعات نوجوانان و بهبود نگرش آنها در مورد خطر بارداریهای ناخواسته، ترویج به تاخیر انداختن شروع فعالیت جنسی، تشویق به استفاده مداوم از روشهای کنترل زادوولد و کاهش بارداریهای ناخواسته انجام میشود، در بر میگیرد.
این مرور شامل ۵۳ کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده است که این مداخلات را با گروههای کنترل متفاوت (اکثرا آموزشهای استاندارد رایج فعالیت جنسی که در مدارس ارائه میشود) مقایسه کردهاند. جستوجو برای کارآزماییها به هیچ کشوری محدود نبود، هرچند اکثر کارآزماییهای وارد شده در کشورهای پُر‐درآمد انجام شده بودند، و تنها چهار کارآزمایی در کشورهای با سطح درآمد متوسط و پائین (عمدتا گروههای با وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی پائینتر) به انجام رسیده بود. مداخلات در مدارس، مراکز اجتماعی، مراکز مراقبت سلامت و خانهها به اجرا درآمدند. برای مطالعاتی که استخراج اطلاعات در آنها امکانپذیر بود، متاآنالیز انجام شد.
تنها مداخلاتی که ترکیبی از روشهای آموزشی و جلوگیری از بارداری بودند (مداخلات چند‐گانه)، در پیگیری میان‐مدت و طولانی‐مدت توانستند میزان بارداری ناخواسته را کاهش دهند. نتایج مربوط به پیامدهای رفتاری (ثانویه) میان کارآزماییها متناقض بودند.
از محدودیتهای این مرور تکیه بر گزارشدهی شرکتکنندگان از رفتارهای خود بود که یک ضعف در دقت و روششناسی کارآزماییها محسوب میشد.
پایگاه مرکزی ثبت کارآزماییهای کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ شماره ۴؛ ۲۰۱۶؛ بخشی از کتابخانه کاکرین www.cochranelibrary.com، شامل پایگاه ثبت تخصصی گروه عملکرد موثر و سازماندهی مراقبت در کاکرین (EPOC)؛ (جستوجو در ۱۲ می ۲۰۱۶)؛ MEDLINE In‐Process and Other Non‐Indexed Citations؛ MEDLINE Daily و MEDLINE (۱۹۴۶ تا حال حاضر)؛ OvidSP (جستوجو در ۱۲ می ۲۰۱۶)؛ CINAHL (سال ۱۹۸۱ تا حال حاضر)؛ EbscoHost (جستوجو در ۱۲ می ۲۰۱۶)؛ Embase (۱۹۸۰ تا هفته ۳۴ سال ۲۰۱۴)؛ OvidSP (جستوجو در ۲ سپتامبر ۲۰۱۴)؛ LILACS؛ VHL (جستوجو در ۲ سپتامبر ۲۰۱۴)؛ چکیده مقالات جامعهشناسی (Sociological Abstracts) (۱۹۵۲ تا حال حاضر)؛ ProQuest (جستوجو در ۲ سپتامبر ۲۰۱۴) را جستوجو کردیم. جستوجوی استنادی را برای تمام مطالعات وارد شده در Science Citation Index and Social Sciences Citation Index از سال ۱۹۷۵ تا به امروز؛ Emerging Sources Citation Index (از سال ۲۰۱۵ تا به امروز) و ISI Web of Science (جستوجو در ۲ جولای ۲۰۱۶) انجام دادیم. همچنین دو پایگاه ثبت کارآزماییها: ICTRP و ClinicalTrials.gov را بررسی کردیم (جستوجو در ۵ جولای ۲۰۱۶).
چهارده مطالعه (۱۰ RCT خوشهای و چهار RCT فردی) معیارهای ورود را به مطالعه داشتند. این مطالعات در گرجستان (یک مطالعه)، غنا (یک مطالعه)، هندوراس (یک مطالعه)، هند (دو مطالعه)، مالی (یک مطالعه)، مکزیک (یک مطالعه)، نیکاراگوئه (یک مطالعه)، نپال (یک مطالعه)، پاکستان (چهار مطالعه)، و زیمبابوه (یک مطالعه) انجام شدند. در یک مطالعه خطر سوگیری نامشخص بود، و ۱۳ مطالعه نیز خطر سوگیری بالایی داشتند. مداخلات ارزیابی شده در مطالعات شامل آموزش سلامت مبتنی بر جامعه (سه مطالعه)، آموزش سلامت مبتنی بر تسهیلات (facility‐based) (سه مطالعه)، مشوقهای خانوار (household incentive) (سه مطالعه)، جلسات اطلاعرسانی منظم ایمنسازی (یک مطالعه)، بازدید از منزل (یک مطالعه)، نظارت حمایتی (یک مطالعه)، کمپینهای اطلاعاتی (یک مطالعه)، و ادغام خدمات ایمنسازی با درمان پیشگیرانه متناوب مالاریا (یک مطالعه)، بودند.
شواهدی را با قطعیت متوسط یافتیم مبنی بر اینکه آموزش سلامت در جلسات روستایی یا خانگی، احتمالا پوشش سه دوز واکسنهای سهگانه دیفتری، کزاز و سیاه سرفه را بهبود میبخشد (DTP۳: خطر نسبی (RR): ۱,۶۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۹ تا ۲.۵۹). همچنین شواهدی را با قطعیت پائین در این خصوص به دست آوردیم که آموزش سلامت ارائه شده در مراکز درمانی به علاوه طراحی مجدد کارتهای یادآوری واکسیناسیون ممکن است پوشش واکسنهای سهگانه DTP۳ را بهتر کند (RR: ۱.۵۰؛ ۹۵% CI: ۱.۲۱ تا ۱.۸۷). مشوقهای مالی خانوار ممکن است تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر پوشش واکسیناسیون کامل داشته باشند (RR: ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۰ تا ۱.۲۳؛ شواهد با قطعیت پائین). دسترسی به واکسیناسیون منظم ممکن است پوشش واکسیناسیون کامل را بهبود بخشد (RR: ۳.۰۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۹ تا ۵.۶۷؛ شواهد با قطعیت پائین) که اگر با مشوقهای خانوار همراه شود، احتمالا بهبود قابلملاحظهای را در پی دارد (RR: ۶.۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۳.۹۳ تا ۱۱.۲۸؛ شواهد با قطعیت پائین). مراجعه به منزل به منظور شناسایی کودکان واکسینه نشده و ارجاع آنان به مراکز سلامت ممکن است جذب سه دوز واکسن خوراکی فلج اطفال را بهبود بخشد (RR: ۱.۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۱.۳۹؛ شواهد با قطعیت پائین). شواهدی با قطعیت پائین وجود داشت مبنی بر اینکه ادغام واکسیناسیون با دیگر خدمات میتواند موجب بهبود پوشش واکسن DTP۳ شود (RR: ۱.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۲ تا ۲.۵۹).
هدف از این مطالعه مروری چیست؟
هدف از انجام این مطالعه مروری کاکرین، ارزیابی تاثیر راهبردهای مختلف بر افزایش تعداد کودکان در کشورهایی با سطح درآمد پائین و متوسط است که برای پیشگیری از عفونت ناشی از یک بیماری واکسینه میشوند. محققان در کاکرین تمام مطالعات مرتبط را گردآوری و آنالیز کردند تا پاسخی برای این پرسش بیابند و در این راستا به ۱۴ مطالعه مرتبط با موضوع برخورد کردند.
آیا راهبردهای بهبود واکسیناسیون کودکان موثر هستند؟
اطلاعرسانی در خصوص واکسیناسیون به والدین و اعضای جامعه، توزیع کارتهای یادآوری واکسیناسیون که برای این منظور طراحی شدهاند، ارائه واکسن از طریق گسترش منظم واکسیناسیون با و بدون مشوقهای خانوار (پاداش)، شناسایی کودکان واکسینه نشده از طریق مراجعه به منازل و ارجاع آنها به مراکز بهداشتی و درمانی، و یکپارچهسازی خدمات واکسیناسیون با دیگر خدمات ممکن است باعث شوند تا کودکان بیشتری واکسینه شوند. با این حال، دادن پول به والدین برای اینکه کودکان خود را واکسینه کنند، ممکن است تاثیری بر انجام واکسیناسیون نداشته باشد. بیشتر این یافتهها قطعیت پائینی داشته، و به انجام تحقیقات مناسب بیشتری در این زمینه نیاز داریم.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
میلیونها کودک در کشورهایی با سطح درآمد متوسط و پائین همچنان از بیماریهایی تلف میشوند که میتوان با واکسینه کردن آنان از بروز چنین بیماریهایی پیشگیری کرد. برای این امر دلایل زیادی وجود دارد. دولتها و دیگران، راهبردهای مختلفی را امتحان کردهاند تا تعداد بیشتری از کودکان واکسینه شوند.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
نویسندگان، ۱۴ مطالعه مرتبط را یافتند که در کشورهای گرجستان، غنا، هندوراس، هند، مالی، مکزیک، نیکاراگوئه، نپال، پاکستان و زیمبابوه انجام شدند. در این مطالعات، افرادی که این راهبردها روی آنان اعمال شد، با افرادی مقایسه شدند که صرفا خدمات مراقبت سلامت معمول را دریافت کردند. این مطالعات موارد زیر را نشان دادند:
اطلاعرسانی به والدین و دیگر اعضای جامعه درباره واکسیناسیون و گفتوگو درباره آن در جلسات روستایی یا خانگی احتمالا باعث میشود تا کودکان بیشتری سه دوز واکسن دیفتری، کزاز، سیاه سرفه را دریافت کنند (شواهد با قطعیت متوسط).
مطلع کردن والدین در مورد اهمیت واکسیناسیون هنگام مراجعه به مراکز سلامت همراه با ارائه کارت مخصوص یادآوری شرکتکنندگان که به همین منظور طراحی شده و ادغام خدمات واکسیناسیون با خدمات سلامت ممکن است جذب سه دوز واکسن دیفتری، کزاز و سیاه سرفه را بهبود بخشد (شواهد با قطعیت پائین).
دادن پول به والدین به این شرط که کودکان خود را واکسینه کنند، ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در تعداد کودکانی ایجاد کند که بهطور کامل واکسینه میشوند (شواهد با قطعیت پائین).
استفاده از تیمهای واکسیناسیون برای ارائه واکسیناسیون در روستاها در زمانهای ثابت به صورت ماهانه ممکن است پوشش را برای واکسیناسیون کامل بهبود بخشد (شواهد با قطعیت پائین).
این مطالعه مروری تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان، مطالعاتی را جستوجو کردند که تا می ۲۰۱۶ منتشر شدند.
کاهش غلظت ویتامین A، خطر کوری را در کودکان مبتلا به سرخک افزایش میدهد. تجویز مکمل ویتامین A در کودکان مبتلا به سرخک به کنترل کوری در آنها کمک میکند، این نکته اولویت بالایی درون سازمان جهانی بهداشت (WHO) دارد (VISION ۲۰۲۰ The Right to Sight Program).
ارزیابی اثربخشی ویتامین A در پیشگیری از کور شدن در کودکان مبتلا به سرخک بدون وجود خصوصیات بالینی قبلی از کمبود ویتامین A.
ما به جستوجو در CENTRAL، شماره ۱۱؛ ۲۰۱۵؛ MEDLINE (از ۱۹۵۰ تا هفته ۳ دسامبر ۲۰۱۵)؛ Embase (از ۱۹۷۴ تا دسامبر ۲۰۱۵)؛ و LILACS (از ۱۹۸۵ تا دسامبر ۲۰۱۵) پرداختیم.
معیار انتخاب، کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) بود که در آنها اثربخشی ویتامین A در پیشگیری از کوری در کودکان با تغذیه خوب اما مبتلا به سرخک ارزیابی شده بود، این کودکان سابقه بالینی قبلی از کمبود ویتامین A نداشتند.
در اولین انتشار این مرور، دو RCT با ۲۶۰ کودک مبتلا به سرخک که در آنها ویتامین A با دارونما (placebo) مقایسه شده بود، با معیارهای ورود به این مرور مطابقت داشتند. هیچ یک از دو مطالعه، کوری یا دیگر موربیدیتیهای چشمی را به مثابه نقاط پایانی (end points) گزارش نکرده بودند. در یک کارآزمایی با کیفیت متوسط، شواهدی برای افزایش معنادار سطح رتینول سرم در گروه ویتامین A یک هفته بعد از دو دوز ویتامین A وجود داشت (MD: ۹,۴۵ میکروگرم/دسیلیتر؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۹ تا ۱۶.۷۱؛ ۱۷ شرکتکننده، شواهد با کیفیت متوسط)، اما شش هفته بعد از سه دوز ویتامین A این اثر دیده نشد (MD: ۲.۵۶ میکروگرم/دسیلیتر؛ ۹۵% CI؛ ۵.۲۸‐ تا ۱۰.۴۰؛ ۳۹ شرکتکننده، شواهد با کیفیت متوسط). تفاوت معناداری در افزایش وزن در شش هفته (MD: ۰.۳۹ کیلوگرم؛ ۰.۰۴‐ تا ۰.۸۲؛ ۴۸ شرکتکننده، شواهد با کیفیت متوسط) و شش ماه (MD: ۰.۵۲ کیلوگرم؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸‐ تا ۱.۱۲؛ ۳۶ شرکتکننده، شواهد با کیفیت متوسط) بعد از سه دوز ویتامین A وجود نداشت. در کارآزمایی دوم نیز تفاوت معناداری در سطح رتینول سرم دو هفته بعد از تکدوز ویتامین A دیده نشد (MD: ۲.۶۷ میکروگرم/دسیلیتر؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۹‐ تا ۵.۶۳؛ ۱۵۵ شرکتکننده، شواهد با کیفیت متوسط). درصد سوءتغذیه بین دو گروه در یک هفته (RR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۱.۵۴ تا ۰.۵۶؛ ۱۴۵ شرکتکننده) و دو هفته (RR؛ ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۲ تا ۱.۲۹؛ ۱۴۷ شرکتکننده) بعد از تکدوز ویتامین A، تفاوت معناداری نداشت. هیچ حادثه جانبی در هر دو مطالعه گزارش نشده بود. ما هیچ RCT جدیدی برای این نسخه دوم بهروز شده پیدا نکردیم.
هیچ کارآزمایی را پیدا نکردیم که در آن این نکته ارزیابی شده باشد که تجویز مکمل ویتامین A در کودکان از سرخک پیشگیری میکند یا خیر، همچنین در هیچ یک از مطالعات از کوری یا دیگر موربیدیتیهای چشمی به مثابه نقاط پایانی گزارشی وجود نداشت.
پیشینه
سالانه ۵۰۰,۰۰۰ کودک در سرتاسر جهان کور میشوند؛ ۷۵% آنها در کشورهای با سطح درآمد پائین زندگی میکنند. علل اصلی کوری در کودکان از ناحیهای به ناحیه دیگر فرق میکند و به استانداردهای زندگی در آن جامعه مربوط است. شایعترین علل کوری در کشورهای با سطح درآمد پائین عبارتند از: عفونت چشمی نوزاردان، درمانهای چشمی مرسوم زیانآور، کمبود ویتامین A و اسکار چشمی ناشی از سرخک. ویتامین A یک ماده تغذیهای مهم در بدن بوده و برای کارکرد نرمال چشم نیاز است. کمبود آن موجب بینایی ضعیف میشود. عفونت سرخک در کودکان با کمبود ویتامین A و کوری همراه است. کنترل کوری در کودکان اولویت مهم درون سازمان جهانی بهداشت است (VISION ۲۰۲۰ The Right to Sight Program). مطالعات، تاثیر سودمند ویتامین A را در کاهش بار (burden) بیماری و نرخ مرگومیر در کودکان مبتلا به سرخک گزارش کردهاند. این مرور، کاربرد ویتامین A را در پیشگیری از کوری در کودکان مبتلا به سرخک بدون وجود خصوصیات کمبود ویتامین A ارزیابی کرده است.
ویژگیهای مطالعه
ما دو کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده را با شواهد با کیفیت متوسط شامل ۲۶۰ کودک مبتلا به سرخک وارد کردیم، در این دو مطالعه کودکانی که ویتامین A دریافت میکردند با کودکانی که ویتامین A دریافت نمیکردند، مقایسه شده بودند.
نتایج کلیدی
شواهد تا دسامبر ۲۰۱۵ بهروز است. دو دوز ویتامین A در دو روز متوالی به کودکان مبتلا به سرخک بستری در بیمارستان داده شد، این نکته باعث شد غلظت ویتامین A در خون بعد از یک هفته افزایش یابد. با این حال، محدودیتی وجود دارد چون هیچ یک از دو مطالعه وارد شده گزارشی از کوری یا دیگر مشکلات چشمی در کودکان مبتلا به سرخک نداشتند. همچنین هیچ عارضه جانبی از این درمان در مطالعات وارد شده گزارش نشده بود. ما شواهد کافی برای تعیین مزیت یا عدم مزیت ویتامین A در پیشگیری از کوری در کودکان مبتلا به سرخک در اختیار نداریم.
کیفیت شواهد
کیفیت شواهد و متدولوژی هر دو مطالعه در سطح متوسط بود. حجم نمونه مطالعات وارد شده نسبتا کم بود و این نکته میتواند دقت نتایج را تحت تاثیر قرار دهد.
پایگاه ثبت کارآزماییهای گروه فیبروز سیستیک و اختلالات ژنتیکی در کاکرین را که شامل منابع شناسایی شده از جستوجوهای جامع در بانکهای اطلاعاتی الکترونیکی و جستوجوهای دستی در مجلات مرتبط و کتابهای خلاصه مقالات کنفرانسها بود، جستوجو کردیم.
همچنین جستوجوهایی را در Embase (نوامبر ۲۰۰۷)، LILACS؛ www.ClinicalTrials.gov (۰۵ ژانویه ۲۰۱۰)، و WHO ICTRP (۳۰ جون ۲۰۱۷) انجام دادیم.
تاریخ آخرین جستوجو در پایگاه ثبت کارآزماییهای گروه هموگلوبینوپاتیها: ۱۶ فوریه ۲۰۱۷.
هیچ کارآزمایی مرتبطی هنوز شناسایی نشده است.
سوال مطالعه مروری
ارزیابی بهترین مسیر، نوع و مقدار مایع جایگزین در افراد مبتلا به بیماریهای سلول داسیشکل با بحرانهای حاد دردناک
پیشینه
بیماری سلول داسیشکل یک اختلال شایع ژنتیکی است که مشخصه آن بروز اپیزودهای دورهای درد بوده و معمولا در طول زندگی بیمار مکررا رخ میدهد. این اپیزودها زمانی اتفاق میافتند که سلولهای داسیشکل عروق خونی را مسدود میکنند. درد مذکور ممکن است از یک ناراحتی خفیف تا درد شدید ناتوانکننده درجهبندی شود که فرد نیاز به درمان در بیمارستان پیدا کند. افت سطوح مایع در بدن، فرایند داسیشکل شدن را افزایش میدهد و ماندگار میکند. درمان معمول شامل استفاده از داروهای تسکیندهنده درد و حفظ سطوح نگهدارنده مایعات کافی است. چنانچه مایعات ناکافی در مقایسه با مقدار مایع از دست رفته مصرف شود، سطوح مایعات کاهش مییابند. کلیههای افراد مبتلا به بیماری سلول داسیشکل، ادرار را بهطور مناسب تغلیظ نمیکنند، که منجر به کنترل ضعیف مایعات در بدن میشود. مایعات اضافی در جهت تلاش برای آهسته کردن یا توقف فرآیند داسیشکل شدن تجویز میشوند که باید میزان و مدت درد را کاهش دهند. مایعات ممکن است به روشهای زیادی تجویز شوند، اما خوراکی یا داخل وریدی رایجترین آنها هستند. مایعات باید با احتیاط تجویز شوند تا از اضافهبار مایع پیشگیری شود که نتیجه آن، بروز عوارض جانبی مانند نارسایی قلبی یا تجمع مایع در ریهها است. کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده را برای تعیین بهترین روش جایگزین مایعات جستوجو کردیم، که کدام نوع از مایعات و چه مقدار از آنها باید برای درمان اپیزودهای حاد درد در افراد مبتلا به بیماری سلول داسیشکل جایگزین شوند. این یک بهروزرسانی از مطالعه مروری کاکرین است که قبلا منتشر شد.
تاریخ جستوجو
شواهد تا تاریخ زیر بهروز است: ۱۶ فوریه ۲۰۱۷.
ویژگیهای کارآزمایی
ما هیچ کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شدهای (کارآزماییهایی که افراد شرکتکننده در آنها بهطور تصادفی در گروههای متفاوت درمان قرار میگیرند) را پیدا نکردیم که بتوانیم وارد مرور کنیم.
نتایج کلیدی
نتیجه میگیریم که نیاز به انجام کارآزماییهای چند‐مرکزی بزرگ برای ارزیابی درمان جایگزینی مایع در افراد مبتلا به بیماری سلول داسیشکل همرا با بحرانهای حاد دردناک جود دارد.
شش کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده را شامل ۸۹۹ کودک وارد کردیم؛ سه مطالعه (۳۳۱ کودک) به این نسخه بهروز اضافه کردیم.
دو مطالعه را در معرض خطر بالای سوگیری (bias) عملکرد و تشخیص، سه مطالعه را در معرض خطر نامشخص سوگیری ریزش نمونه (attrition bias)، و سه مطالعه را در معرض خطر نامشخص سایر سوگیریها ارزیابی کردیم.
مطالعات مذکور، عسل را با دکسترومتورفان (dextromethorphan)، دیفنهیدرامین (diphenhydramine)، سالبوتامول (salbutamol)، بروملین (bromelin) (یک آنزیم از خانواده بروملیاسه (Bromeliaceae) (آناناس))، عدم درمان، و دارونما مقایسه کردند. پنج مطالعه از مقیاس ۷ درجهای لیکرت برای اندازهگیری نشانههای تسکین علامتی سرفه استفاده کرد؛ یک مطالعه مقیاس ۵ درجهای نامشخصی را استفاده کرد. در تمام مطالعات، نمره پائین، نشان دهنده تسکین بهتر نشانههای سرفه بود.
استفاده از مقیاس ۷ درجهای لیکرت نشان داد که عسل ممکن است فراوانی سرفه را بهتر از عدم درمان یا دارونما کاهش دهد (عدم درمان: تفاوت میانگین (MD): ۱,۰۵‐؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۴۸‐ تا ۰.۶۲‐؛ I² = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۵۴ کودک؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ دارونما: MD: ‐۱.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۳.۰۲‐ تا ۰.۲۲‐؛ I² = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۴۰۲ کودک؛ شواهد با قطعیت متوسط). عسل ممکن است در کاهش فراوانی سرفه تاثیری مشابه دکسترومتورفان داشته باشد (MD: ‐۰.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷‐ تا ۰.۹۴؛ I² = ۸۷%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۴۹ کودک؛ شواهد با قطعیت پائین). عسل ممکن است در کاهش فراوانی سرفه بهتر از دیفنهیدرامین باشد (MD: ‐۰.۵۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۰‐ تا ۰.۲۴‐؛ ۱ مطالعه؛ ۸۰ کودک؛ شواهد با قطعیت پائین).
مصرف عسل تا سه روز ممکن است در تسکین نشانههای سرفه موثرتر از دارونما یا سالبوتامول باشد. مصرف عسل بیش از سه روز احتمالا هیچ مزیتی نسبت به سالبوتامول یا دارونما در کاهش شدت سرفه، سرفه آزار دهنده، و تاثیر سرفه بر خواب والدین و کودکان نداشت (شواهد با قطعیت متوسط). بر اساس یک مقیاس ۵ درجهای سرفه، احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت میان تاثیرات عسل و بروملین در ترکیب با عسل در کاهش فراوانی و شدت سرفه وجود داشت.
حوادث جانبی عبارت بودند از: عصبانیت، بیخوابی، و بیشفعالی، که هفت کودک (۹,۳%) درمان شده با عسل و دو کودک (۲.۷%) درمان شده با دکسترومتورفان دچار آنها شدند (خطر نسبی (RR): ۲.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱۱.۷۱؛ I² = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۴۹ کودک؛ شواهد با قطعیت پائین). سه کودک (۷.۵%) در گروه دیفنهیدرامین دچار خوابآلودگی شدند (RR: ۰.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۲.۶۸؛ ۱ مطالعه؛ ۸۰ کودک؛ شواهد با قطعیت پائین). هنگامی که عسل با دارونما مقایسه شد، ۳۴ کودک (۱۲%) در گروه عسل و ۱۳ کودک (۱۱%) در گروه دارونما از نشانههای گوارشی شکایت داشتند (RR: ۱.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۲ تا ۳.۲۴؛ I² = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۴۰۲ کودک؛ شواهد با قطعیت متوسط). چهار کودک که سالبوتامول دریافت کردند، در مقایسه با یک کودک در گروه عسل، دچار بثورات پوستی شدند (RR: ۰.۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۱.۶۳؛ ۱ مطالعه؛ ۱۰۰ کودک؛ شواهد با قطعیت متوسط). در گروه عدم درمان هیچ گونه حوادث جانبی گزارش نشده بود.
سوال مطالعه مروری
آیا عسل میتواند نشانههای سرفه ناشی از باکتری و ویروس را در کودکان کاهش دهد؟
پیشینه
سرفه کودکان باعث نگرانی والدین میشود و دلیل عمده ویزیتهای سرپایی است. اعتقاد بر این است که عسل باعث پیشگیری از رشد میکروبها و کاهش التهاب میشود.
تاریخ جستوجو
ما بانکهای اطلاعاتی را تا ۸ فوریه ۲۰۱۸ و پایگاههای ثبت کارآزماییها را تا ۱۲ فوریه ۲۰۱۸ جستوجو کردیم.
ویژگیهای مطالعه
ما شش کارآزمایی کوچک را شامل ۸۹۹ کودک ۱۲ ماه تا ۱۸ سال وارد کردیم که در ایران، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا، برزیل و کنیا انجام شدند. این نسخه بهروز سه کارآزمایی جدید انجام شده را بین سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۱۶ که شامل ۳۳۱ کودک بود، وارد کرد.
منابع تامین مالی مطالعه
دو مطالعه توسط تولید کنندگان دارویی، یک مطالعه توسط مرکز تحقیقات دانشگاهی، یک مطالعه توسط بورد عسل اسرائیل (Honey Board of Israel) و سازمانهای غیر دولتی، و یک مطالعه توسط بورد ملی عسل در آمریکا (USA National Honey Board) حمایت شدند. یک مطالعه منابع مالی خود را گزارش نکرد.
نتایج کلیدی
ما عسل را با داروهای بدون نیاز به نسخه سرفه، بروملین (bromelin) (یک آنزیم آناناسی) در ترکیب با عسل، درمان ساختگی (دارونما (placebo))، و عدم درمان مقایسه کردیم.
هنگامی که عسل تا سه روز مصرف شود؛ احتمالا نشانههای سرفه را بیش از دارونما و سالبوتامول (salbutamol) (داروهایی که راههای هوایی را باز میکنند) کاهش میدهد. عسل احتمالا در تسکین سرفه و کاهش تاثیر سرفه بر خواب کودکان در شب، موثرتر از عدم درمان است.
ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بین تاثیرات عسل و دکسترومتورفان (dextromethorphan) (جزئی از داروهای بدون نیاز به نسخه سرفه) یا عسل و بروملین همراه با عسل در تمام نشانههای سرفه وجود داشته باشد. عسل ممکن است در تسکین و کاهش سرفه کودکان بهتر از دیفنهیدرامین (diphenhydramine) (آنتیهیستامین (antihistamine)) باشد.
والدین هفت کودک مصرف کننده عسل و دو کودک مصرف کننده دکسترومتورفان عوارض جانبی را در کودکان خود گزارش کردند، از جمله اینکه به راحتی نمیخوابند، بیقراری، و داشتن تحرک بیش از حد. والدین سه کودک در گروه دیفنهیدرامین گزارش دادند که کودکان آنها اغلب خوابآلود هستند. والدین نه کودک دریافت کننده سالبوتامول، هفت کودک دریافت کننده عسل و شش کودک دریافت کننده دارونما، اسهال را گزارش کردند. والدین چهار کودک دریافت کننده سالبوتامول و یک کودک دریافت کننده عسل، راش را گزارش کردند.
هیچ شواهدی به نفع یا علیه استفاده از عسل برای تسکین سرفه در کودکان نیافتیم. استفاده از عسل برای نوزادان تا ۱۲ ماهگی به دلیل ایمنی ضعیف در برابر باکتریهایی که ممکن است در عسل وجود داشته باشد، که میتواند موجب فلج شود، توصیه نمیشود. اکثر کودکان فقط یک شب عسل دریافت کردند، که این موضوع برای نتایج این مرور یک محدودیت به شمار میرود.
کیفیت شواهد
بهطور کلی، کیفیت شواهد پائین و متوسط بود. بعضی از مطالعات شرکتکنندگان را کورسازی نکردند.
ما ۱۹ RCT را با مشارکت ۲۸۷۴ بزرگسال و کودک مبتلا به مالاریای شدید وارد کردیم که در آفریقا (۱۲ کارآزمایی) و آسیا (۷ کارآزمایی) انجام شدند.
آرتمتر در مقابل کینین
احتمالا بین آرتمتر و کینین عضلانی، تفاوتی اندک یا عدم تفاوت از نظر خطر مرگومیر برای کودکان وجود دارد (RR: ۰,۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۲۱؛ ۱۳ کارآزمایی؛ ۱۶۵۹ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). ممکن است زمان لازم برای برطرف شدن کما (coma) با آرتمتر حدود پنج ساعت کوتاهتر باشد (MD:‐ ۵.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۷.۹۰‐ تا ۳.۰۰‐؛ شش کارآزمایی؛ ۳۵۸ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین). امکان دارد آرتمتر تفاوت اندکی برای ضایعات نورولوژیکی ایجاد کند (RR: ۰.۸۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۱.۰۷؛ هفت کارآزمایی؛ ۹۶۸ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). آرتمتر در قیاس با کینین، احتمالا زمان لازم را برای پاک شدن انگل حدود نه ساعت کوتاهتر میکند (MD: ‐۹.۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۴۳‐ تا ۶.۶۳‐؛ هفت کارآزمایی؛ ۴۲۰ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) و ممکن است زمان رفع تب را حدود سه ساعت کاهش دهد (MD: ‐۳.۷۳؛ ۹۵% CI؛ ۶.۵۵‐ تا ۰.۹۲‐؛ هشت کارآزمایی؛ ۴۵۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین).
درمان با آرتمتر عضلانی برای بزرگسالان نسبت به درمان با کینین، احتمالا منجر به مرگومیرهای کمتری میشود (RR: ۰,۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۲ تا ۰.۸۳؛ چهار کارآزمایی؛ ۷۱۶ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط).
آرتمتر در برابر آرتسونات
آرتمتر و آرتسونات مستقیما با هم در کارآزماییهای تصادفیسازی شده در کودکان مقایسه نشدند.
برای بزرگسالان، مرگومیر احتمالا با آرتمتر عضلانی بیشتر است (RR: ۱,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۹ تا ۲.۹۷؛ دو کارآزمایی؛ ۴۹۴ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط).
هدف این مطالعه مروری چیست؟
سازمان جهانی بهداشت (WHO) تزریق آرتسونات (artesunate) را برای درمان بزرگسالان و کودکان مبتلا به مالاریای شدید توصیه کرده، زیرا مطالعات نشان دادهاند که منجر به مرگومیرهای کمتری در مقایسه با درمان با کینین (quinine) میشود.
آرتمتر یک داروی مبتنی بر آرتمیسینین جایگزین است، ولی فقط به صورت محلول از پیش مخلوط شده با پایه روغنی برای تزریق عضلانی در دسترس قرار دارد. در حال حاضر، آرتمتر بهطور گستردهای موجود بوده و در بسیاری از کشورهای آفریقایی استفاده میشود، گرچه بهطور خاص به وسیله WHO توصیه نمیشود. هدف این مرور، بررسی اثرات درمان اشخاص مبتلا به مالاریای شدید با تزریق عضلانی آرتمتر در قیاس با درمان با دیگر داروهای ضد‐مالاریای عضلانی یا وریدی بود.
پیامهای کلیدی
ممکن است آرتمتر نسبت به کینین در پیشگیری از مرگومیرهای ناشی از مالاریای شدید در کودکان موثرتر نباشد. با این حال، آرتمتر نسبت به کینین احتمالا در پیشگیری از مرگومیر در بزرگسالان موثرتر است. به نظر میرسد با توجه به پیامدهای بیمار‐محور دیگر مانند تب و زمان لازم برای پاک شدن انگل، آرتمتر در کودکان و بزرگسالان موثرتر است. آرتمتر برای بزرگسالان، در مقایسه با کینین تاثیر بیشتری بر مرگ داشت اما سایر پیامدها عمدتا گزارش نشدند یا نشاندهنده هیچ اختلاف معناداری نبودند. آرتمتر با آرتسونات در کودکان مقایسه نشد. با اینکه شواهد مستقیم معدودی در بزرگسالان آرتمتر را با آرتسونات مقایسه کردند، احتمالا آرتمتر خطر مرگ را در قیاس با آرتسونات افزایش میدهد. در شرایطی که آرتسونات در دسترس نباشد، آرتمتر همچنان نسبت به کینین جایگزین بهتری برای درمان مالاریای شدید است.
در این مطالعه مروری چه چیزی مورد بررسی قرار گرفت؟
نویسندگان مرور تحقیقات موجود را مربوط به ارزیابی اثرات درمان افراد مبتلا به مالاریای شدید با تزریق عضلانی آرتمتر در مقایسه با درمان با سایر داروهای ضد‐مالاریای عضلانی یا وریدی بررسی کردند. نوزده مطالعه اثرات درمان را با آرتمتر عضلانی در اشخاص دچار مالاریای شدید در قیاس با درمان با داروهای ضد‐مالاریای عضلانی یا وریدی دیگر بررسی کردند. این مطالعات در آفریقا (۱۲ مطالعه) و آسیا (هفت مطالعه) انجام شدند. این نسخه یک بهروزرسانی از مرور کاکرین ۲۰۱۴ و شامل یک کارآزمایی جدید از جمهوری آفریقای مرکزی است.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
آرتمتر در مقابل کینین
در پیشگیری از مرگومیرهای ناشی از مالاریای شدید در کودکان، آرتمتر عضلانی احتمالا به همان خوبی کینین است (شواهد با قطعیت متوسط). ممکن است آرتمتر زمان سپری شده را تا برطرف شدن کما (coma) تا حدود پنج ساعت کوتاهتر کند (شواهد با قطعیت پائین)، و میتواند تعداد کودکان دارای علائم آسیب مغزی را در زمان ترخیص از بیمارستان کاهش دهد (شواهد با قطعیت پائین).
درمان با آرتمتر نسبت به کینین در کودکان بزرگتر (> ۱۵ سال) و بزرگسالان، احتمالا منجر به مرگهای کمتری میشود (شواهد با قطعیت متوسط).
آرتمتر در برابر آرتسونات
آرتمتر در بزرگسالان نسبت به آرتسونات از لحاظ مرگومیر ضعیفتر عمل میکند (شواهد با قطعیت متوسط)، ولی هیچ کارآزمایی در کودکان خردسال انجام نشده است.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان مروری به دنبال مطالعات تا ۷ سپتامبر ۲۰۱۸ جستوجو کردند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb