گلوکوم (glaucoma) عبارت است از نوروپاتی مزمن بینایی که با مرگ سلولهای عقدهای یا گانگلیونی شبکیه منجر به صدمه به سر عصب بینایی و لایه فیبر عصبی شبکیه میشود. سندرم پراکندگی رنگدانه (pigment dispersion Syndrome) با یک اختلال ساختاری در اپیتلیوم رنگدانه عنبیه (سطح رنگدانهای متراکم خلفی عنبیه) مشخص میشود که منجر به پراکندگی رنگدانه و رسوب آن روی ساختارهای مختلف داخل چشم میشود. گلوکوم رنگدانهای (pigmentary glaucoma) شکل خاصی از گلوکوم زاویه‐باز است که در بیماران مبتلا به سندرم پراکندگی رنگدانه دیده میشود.
درمان دارویی موضعی معمولا درمان خط اول است؛ با این حال، انجام ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر به عنوان یک درمان جایگزین پیشنهاد شده است. ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر شامل ایجاد یک شکاف در بافت عنبیه است که اجازه میدهد خروج مایع از حفره خلفی به حفره قدامی و بالعکس امکانپذیر شود. تنظیم فشار داخل چشم ممکن است به کاهش اصطکاک که منجر به پراکندگی رنگدانه میشود، کمک کرده و از بدتر شدن میدان بینایی پیشگیری کند. با این حال، تاثیر ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر در کاهش پیشرفت یا پیشروی گلوکوم رنگدانهای، هنوز ناشناخته باقی مانده است.
پنج RCT (۲۶۰ چشم از ۱۹۵ شرکتکننده) را وارد کردیم که ایریدوتومی را با استفاده از لیزر ایتریوم‐آلومینیوم‐گارنت (yttrium‐aluminum‐garnet; YAG) با عدم انجام آن مقایسه کردند. سه کارآزمایی شامل شرکتکنندگان مبتلا به گلوکوم رنگدانهای در ابتدای ورود به مطالعه بود، و دو کارآزمایی شرکتکنندگان مبتلا به سندرم پراکندگی رنگدانه را بررسی کردند. فقط دو کارآزمایی، کشور محل انجام مطالعه را گزارش کردند: یک کارآزمایی در ایتالیا و دیگری در انگلستان. بهطور کلی، به دلیل دادههای ازدسترفته یا ناقص و گزارشدهی انتخابی از پیامدها، کارآزماییها را با خطر بالا یا نامشخص سوگیری ارزیابی کردیم.
دادههای میدانهای بینایی برای یکی از سه کارآزمایی که شامل شرکتکنندگان مبتلا به گلوکوم رنگدانهای در ابتدا بود، در دسترس قرار داشت. در دوره پیگیری با میانگین ۲۸ ماه، خطر پیشرفت آسیب میدان بینایی هنگام مقایسه ایریدوتومی لیزری با عدم انجام ایریدوتومی نامشخص بود (خطر نسبی (RR): ۱,۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۶ تا ۶.۲۵؛ ۳۲ چشم؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). دو کارآزمایی که شرکتکنندگان مبتلا به سندرم پراکندگی رنگدانه را در ابتدای ورود بررسی کردند، نسبتی را از شرکتکنندگان با شروع تغییرات گلوکوماتوز میدان بینایی در طول دوره مطالعه گزارش دادند. طی سه سال پیگیری، یک کارآزمایی گزارش داد که خطر نسبی برای تبدیل شدن به گلوکوم معادل ۲.۷۲ بود (۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۹.۶۸؛ ۴۲ چشم؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). طی ۱۰ سال پیگیری، کارآزمایی دیگری گزارش داد که هیچ چشمی، پیشرفت میدان بینایی را نشان نداد.
یک کارآزمایی، میانگین تغییر را در فشار داخل چشم (intraocular pressure; IOP) در چشمهایی گزارش کرد که مبتلا به گلوکوم رنگدانهای بودند: در متوسط زمان پیگیری نُه ماه، تفاوت میانگین (MD) در IOP بین گروهها در گروه ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر ۲,۶۹ میلیمتر جیوه کمتر از گروه کنترل بود (۹۵% CI؛ ۶.۰۵‐ تا ۰.۶۷؛ ۱۴ چشم؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). این کارآزمایی همچنین میانگین تغییر را در عمق حفره قدامی پس از متوسط نُه ماه پیگیری، گزارش کرد که تفاوت معنیداری بین گروهها وجود نداشت (MD؛ ۰.۰۴ میلیمتر؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۷ ‐ تا ۰.۱۵؛ ۱۴ چشم؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). هیچ کارآزمایی دیگری، میانگین تغییر را در عمق حفره قدامی چشم گزارش نکرد. دو کارآزمایی مسطح شدن بیشتر پیکربندی (configuration) عنبیه را در گروه ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر نسبت به گروه کنترل بین چشمهای مبتلا به گلوکوم رنگدانهای گزارش کردند؛ با این حال، محققین دادههای کافی برای تجزیهوتحلیل ارائه نکردند. هیچ یک از کارآزماییها تاکنون دادههای مربوط به پیامدهای میانگین حدت بینایی، گرانولهای ملانین آب‐دوست (aqueous melanin granules)، هزینهها، یا کیفیت زندگی را گزارش نکردند.
دو کارآزمایی نیاز به درمان بیشتر را برای کنترل IOP ارزیابی کردند. یک کارآزمایی که شرکتکنندگان مبتلا به گلوکوم رنگدانهای را وارد کرد، گزارش داد که چشمهای بیشتری در گروه ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر نسبت به چشمهای گروه کنترل بین شش و ۲۳ ماه پیگیری نیاز به درمان بیشتر پیدا کردند (RR: ۱,۷۳؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۸ تا ۲.۷۵؛ ۴۶ چشم)؛ با این حال، کارآزمایی دیگر شرکتکنندگان مبتلا به سندرم پراکندگی رنگدانه را وارد کرد و نشان داد که تفاوت بین گروهها در پیگیری سه ساله نامشخص بود (RR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۸ تا ۲.۱۷؛ ۱۰۵ چشم). قطعیت شواهد را برای این پیامد در سطح بسیار پائین درجهبندی کردیم.
دو کارآزمایی گزارش دادند که هیچگونه عوارض جانبی جدی در هر یک از گروهها میان مبتلایان به سندرم پراکندگی رنگدانه چشم مشاهده نشد. عوارض جانبی خفیف شامل التهاب پس از جراحی وجود داشت؛ دو شرکتکننده به عمل جراحی آب مروارید (در ۱۸ و ۳۴ ماه پس از شروع مطالعه) و دو شرکتکننده نیز نیاز به تکرار ایریدوتومی پیدا کردند.
سوال مطالعه مروری
اثرات ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر در مقایسه با دیگر روشهای درمانی یا عدم‐درمان در بیماران مبتلا به سندرم پراکندگی رنگدانه یا گلوکوم رنگدانهای چه هستند؟
پیشینه
گلوکوم یا آب سیاه یک بیماری چشمی مزمن مرتبط با از دست دادن بینایی در طول زمان است. یکی از عوامل خطر عمده برای ابتلا به گلوکوم افزایش فشار چشم است که تحت عنوان پرفشاری چشم (ocular hypertension) شناخته میشود. در چشم مبتلا به سندرم پراکندگی رنگدانه (pigment dispersion syndrome ; PDS)، ذراتی از عنبیه (قسمت رنگی چشم) جدا شده و در دیگر نقاط داخل چشم پخش میشوند. گاهی اوقات، این ذرات مانع جریان یافتن مایع از قسمت جلوی چشم میشوند که به هیپرتانسیون چشم میانجامد. گلوکوم رنگدانهای شکل خاصی از گلوکوم است که ممکن است در بیماران مبتلا به PDS ایجاد شود. درمان دارویی موضعی معمولا درمان خط اول است؛ با این حال، انجام ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر به عنوان یک درمان جایگزین پیشنهاد شده است.
ایریدوتومی محیطی روشی است که با کمک لیزر انجام میشود. در این پروسیجر، به منظور حرکت آزاد مایع در قسمت جلوی چشم، از یک پرتو نور لیزری برای ایجاد یک سوراخ کوچک در عنبیه استفاده میشود. هدف از انجام این پروسیجر، کاهش فشار داخل چشم است، که در نتیجه احتمال ابتلا به گلوکوم و/یا از دست دادن بینایی، کاهش مییابد. با این حال، معلوم نیست که انجام ایریدوتومی محیطی، توسعه یا پیشرفت گلوکوم رنگدانهای را در عمل کاهش میدهد یا خیر.
جزئیات مطالعه
بانکهای اطلاعاتی الکترونیکی مختلف را برای شناسایی کارآزماییهای تصادفیسازیشده و کنترل شدهای جستوجو کردیم که به ارزیابی اثربخشی ایریدوتومی محیطی در افراد مبتلا به PDS یا گلوکوم رنگدانهای پرداختند. پنج کارآزمایی را با مجموع ۲۶۰ چشم از ۱۹۵ شرکتکننده وارد کردیم. جستوجوی اخیر تا ۲ نوامبر ۲۰۱۵ بهروزرسانی شد.
نتایج کلیدی
هیچگونه مزیتی برای استفاده از ایریدوتومی محیطی با استفاده از لیزر در مقابل عدم استفاده از لیزر در درمان چشم مبتلا به PDS یا گلوکوم رنگدانهای از نظر از دست دادن میدان بینایی، یافت نشد. شواهدی با کیفیت بسیار پائین نشان میدهد که ایریدوتومی با استفاده از لیزر در مقایسه با عدم انجام آن ممکن است در کاهش فشار داخل چشم تا ۱۰ سال پس از درمان موثر باشد. عوارض جانبی اندکی میان شرکتکنندگان در این کارآزماییها گزارش شد؛ شایعترین عوارض جانبی گزارششده عبارت بودند از التهاب خفیف پس از جراحی و آب مروارید.
کیفیت شواهد
به دلیل ارائه ضعیف گزارش درباره روش انجام مطالعه، اطلاعات ناقص برای تجزیهوتحلیل معنیدار دادهها، و تنوع در پیامدهای ارزیابیشده در کارآزماییها، سطح کیفیت شواهد را بسیار پائین درجهبندی کردیم. در نتیجه، شواهد برای حمایت از استفاده از ایریدوتومی محیطی در درمان گلوکوم رنگدانهای ناکافی است. انجام کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده با طراحی دقیقتر برای بررسی اثربخشی و بیخطری (safety) ایریدوتومی محیطی برای PDS و گلوکوم رنگدانهای مورد نیاز است.
یک کارآزمایی (۹۲ چشم از ۹۲ شرکتکننده) را وارد کردیم که اثربخشی ﺳﻳﮑﻠﻮﻓﻮﺗﻮﮐﻮﺍﮔﻮﻻﺳﻴﻮﻥ ترانساسکلرا دیود (diode transscleral cyclophotocoagulation; TSCPC) را به عنوان درمان جراحی اولیه ارزیابی کرد. ما هیچ کارآزمایی واجد شرایط در حال انجام یا تکمیل شده دیگری را شناسایی نکردیم. کارآزمایی وارد شده به مقایسه TSCPC با انرژی کم در برابر انرژی بالا در چشمانی با گلوکوم اولیه زاویه باز (primary open‐angle glaucoma) پرداخت. این کارآزمایی در غنا انجام شد و دارای میانگین زمان پیگیری ۱۳,۲ ماه پس از درمان بود. در این کارآزمایی، TSCPC با انرژی کم که به صورت ۴۵.۰ ژول (J) و انرژی بالا که به صورت ۶۵.۵ ژول تعریف شد، مورد استفاده قرار گرفت؛ شایان ذکر است که کارآزماییهای دیگر انرژی کم و زیاد TSCPC را به طور متفاوت تعریف کردند. این کارآزمایی را در معرض خطر پائین سوگیری انتخاب (selection bias) و سوگیری گزارشدهی (reporting bias)، خطر نامشخص سوگیری عملکرد (performance bias) و خطر بالای سوگیری تشخیص (detection bias) و سوگیری ریزش نمونه (attrition bias) ارزیابی کردیم. نویسندگان کارآزمایی، ۱۳ شرکتکننده را با دادههای پیگیری ناقص حذف کردند؛ بنابراین، تجزیهوتحلیلها شامل ۴۰ نفر (۸۵%) از ۴۷ شرکتکننده در گروه انرژی کم و ۳۹ نفر (۸۷%) از ۴۵ شرکتکننده در گروه انرژی بالا بود.
کنترل IOP، که به صورت کاهش IOP به میزان ۲۰% از خط پایه تعریف شد، در ۴۷% از چشمها و با نرخ مشابه در گروه انرژی کم و گروه انرژی بالا، به دست آمد؛ حجم نمونه کوچک مطالعه، سبب عدم قطعیت در مورد معنیدار بودن تفاوت، در صورت وجود، بین تنظیمات انرژی شد (خطر نسبی (RR): ۱,۰۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۶۴ تا ۱.۶۵؛ ۷۹ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین). تفاوت تاثیر بین تنظیمات انرژی بر اساس کاهش میانگین IOP، در صورت وجود، نیز نامطمئن بود (تفاوت میانگین (MD): ۰.۵۰‐ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۵.۷۹‐ تا ۴.۷۹؛ ۷۹ نفر؛ شواهد با قطعیت پائین).
کاهش بینایی به صورت نسبت شرکتکنندگان با کاهش ۲ خط یا بیشتر از خطوط در نمودار Snellen، یا یک یا چند طبقهبندی از حدت بینایی، زمانی که قادر به خواندن نمودار چشم نباشند، تعریف شد. بیستوسه درصد از چشمها کاهش دید داشتند. اندازه هر مقدار تفاوت بین گروه انرژی کم و گروه انرژی بالا، نامطمئن بود (RR: ۱,۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۲.۷۶؛ ۷۹ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین). دادهها برای میانگین حدت بینایی در دسترس نبود و نسبت شرکتکنندگان با تغییر بینایی به میزان بیش از ۱ خط در نمودار Snellen تعریف شد.
تفاوت در میانگین تعداد داروهای گلوکوم پس از سیکلوفوتوکوآگولاسیون در مقایسه با گروههای درمان مشابه بود (MD: ۰,۱۰؛ ۹۵% CI؛ ‐۰.۴۳ تا ۰.۶۳؛ ۷۹ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). بیست درصد از چشمها مجددا درمان شدند؛ تاثیر تخمینی تنظیمات انرژی بر نیاز به درمان مجدد غیر‐قطعی بود (RR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۱ تا ۱.۸۴؛ ۷۹ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین). هیچ دادهای برای پیامدهای میدان دید، هزینه‐اثربخشی، یا کیفیت زندگی توسط محققان کارآزمایی گزارش نشد.
حوادث جانبی به جای آنکه برای تفکیک گروههای درمان ارائه شود، برای کل جمعیت مطالعه، گزارش شد. نویسندگان کارآزمایی اظهار داشتند که اکثر شرکتکنندگان، پس از پروسیجر درد خفیف تا متوسط داشتند و بسیاری از آنها سوختگیهای موقت ملتحمه (conjunctival) پیدا کردند (درصد گزارش نشد). آماس عنبیه (iritis) شدید در دو چشم و هایفما (hyphema) در سه چشم رخ داد. هیچ نمونهای از هیپوتونی (hypotony) یا phthisis bulbi گزارش نشد. تنها پیامد نامطلوب که توسط گروه درمان گزارش شده بود، مردمک اتونیک (atonic pupil) بود (RR: ۰,۸۹ در گروه انرژی کم؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۱.۶۸؛ ۹۲ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین).
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف از این مطالعه مروری کاکرین این بود که پی ببریم پروسیجرهای لیزر در مقایسه با روشهای دیگر برای کاهش فشار در چشم برای افراد مبتلا به گلوکوم که قبلا تحت جراحی قرار نگرفتهاند، چگونه عمل میکنند. محققان کاکرین همه مطالعات مرتبط با پاسخ این سوال را جستوجو و تجزیهوتحلیل کردند اما فقط یک مطالعه پیدا کردند.
پیامهای کلیدی
ما نمیدانیم که این نوع جراحی لیزر ایمنتر یا موثرتر از جراحیهای دیگر برای درمان گلوکوم است یا خیر. ما فقط یک مطالعه را در این مرور گنجاندیم. این مطالعه، لیزرهای دیود را با انرژی پائین در برابر انرژی بالا مقایسه کردند، و نتایج به دست آمده از گروههای درمان به قدری مشابه بود که نتوانستیم در این مورد نتیجهگیری کنیم. علاوه بر این، این مطالعه جراحی لیزر دیستراکتیو را با سایر روشهای جراحی مقایسه نکرد. برای درک مفید بودن پروسیجرهای لیزر دیستراکتیو در درمان گلوکوم اولیه، پژوهش بیشتری لازم است.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
گلوکوم یک بیماری پیشرفته عصب بینایی است که باعث از بین رفتن بینایی میشود. این بیماری یک علت شایع نابینایی در سراسر جهان است. چنانچه به طور زودهنگام درمان شود، ممکن است سبب پیشگیری یا تاخیر از دست دادن دید شود.
فشار داخل چشم (intraocular pressure; IOP) عامل خطر اصلی قابل درمان برای گلوکوم است. اپیتلیوم جسم مژگانی (ciliary body epithelium)، مایعی را تولید میکند که باعث ایجاد فشار در چشم میشود. تصور میشود پروسیجرهایی که اپیتلیوم جسم مژگانی را از بین میبرند و با عنوان روشهای سایکلو دیستراکتیو شناخته میشوند، میتوانند به عنوان درمانی برای گلوکوم، IOP را کاهش دهند. روشهای مختلفی از پروسیجرهای سایکلودیستراکتیو در دسترس هستند؛ شایعترین آنها لیزر است. هدف از این مرور ارزیابی درمانهای لیزری است که اپیتلیوم جسم مژگانی را از بین میبرند. این مرور روی اثربخشی و ایمنی پروسیجرهای وارد شده با ارزیابی کنترل IOP، بینایی، کنترل درد و عوارض جانبی متمرکز شد.
نتایج اصلی مرور چه هستند؟
ما یک مطالعه را یافتیم که شامل ۹۲ فرد مبتلا به گلوکوم بود. این مطالعه ﺳﻳﮑﻠﻮﻓﻮﺗﻮﮐﻮﺍﮔﻮﻻﺳﻴﻮﻥ ترانساسکلرا دیود (diode transscleral cyclophotocoagulation) را که یک پروسیجر لیزری برای پیشگیری از تولید مایعات در چشم است، با انرژی پائین در برابر انرژی بالا با یکدیگر مقایسه کرد. کارآزمایی در غنا انجام شد و شرکتکنندگان به طور میانگین ۱۳ ماه پیگیری شدند.
به طور کلی، ۴۷% از چشمهای درمان شده با ﺳﻳﮑﻠﻮﻓﻮﺗﻮﮐﻮﺍﮔﻮﻻﺳﻴﻮﻥ ترانساسکلرا دیود، کاهش ۲۰% یا بیشتر را از IOP تجربه کردند و تفاوتی بین گروه با انرژی پائین و گروه با انرژی بالا برای هیچ یک از پیامدهای گزارش شده وجود نداشت. کنترل IOP در هر دو گروه درمان مشابه بود. تعداد داروها پس از درمان نیز در هر دو گروه مشابه بود. عوارض جانبی به صورت جداگانه در گروههای درمان گزارش نشده بود. اطلاعات در مورد پیامدهای مهم دیگر گزارش نشده بود.
بر اساس این مرور، شواهد کافی برای تعیین اینکه ﺳﻳﮑﻠﻮﻓﻮﺗﻮﮐﻮﺍﮔﻮﻻﺳﻴﻮﻥ ترانساسکلرا، یک درمان جراحی اصلی مناسب برای گلوکوم غیر‐مقاوم است و اینکه کدام یک از تنظیمات دیود کم انرژی یا انرژی بالا در درمان گلوکوم ایمنتر و موثرتر است، وجود ندارد.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
محققان کاکرین در جستوجوی مطالعاتی بودند که تا ۷ آگوست ۲۰۱۷ منتشر شده بودند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb