جستجو در مقالات منتشر شده


۷ نتیجه برای Lindsey Anderson

Lindsey Anderson، David R Thompson، Neil Oldridge، Ann-Dorthe Zwisler، Karen Rees، Nicole Martin، Rod S Taylor،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
بیماری عروق کرونر قلب (coronary heart disease; CHD) شایع‌ترین علت مرگ‌و‌میر در جهان است. با این حال، با کاهش نرخ مورتالیتی ناشی از CHD، تعداد فزاینده‌ای از افراد مبتلا به این وضعیت ممکن است برای مدیریت نشانه‌ها و پیش‌آگهی خود نیاز به پشتیبانی و حمایت داشته باشند. هدف از انجام توان‌‌بخشی قلبی (cardiac rehabilitation; CR) مبتنی بر ورزش، بهبود سلامت و پیامدها در افراد مبتلا به CHD است. این یک به‌روزرسانی از مرور کاکرین است که پیش از این در سال ۲۰۱۶ منتشر شد.
اهداف
ارزیابی اثربخشی بالینی و مقرون‌به‌صرفه بودن CR مبتنی بر ورزش (تمرین ورزشی به‌تنهایی یا در ترکیب با مداخلات روانی‌اجتماعی یا آموزشی) در مقایسه با کنترل «عدم انجام ورزش» بر مورتالیتی، موربیدیتی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (health‐related quality of life; HRQoL) در افراد مبتلا به CHD.
روش های جستجو
در سپتامبر ۲۰۲۰، جست‌وجوهای مرور کاکرین قبلی را با جست‌وجو در CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase، و دو بانک اطلاعاتی دیگر به‌روز کردیم. در جون ۲۰۲۱ در دو پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی نیز جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را درباره مداخلات مبتنی بر ورزش با حداقل شش ماه دوره پیگیری وارد کردیم که با گروه کنترل «عدم انجام ورزش» مقایسه شدند. جمعیت مورد مطالعه شامل مردان و زنان با سابقه قبلی انفارکتوس میوکارد (MI)، پیوند بای‌پس عروق کرونر (CABG) یا مداخله عروق کرونر از راه پوست (PCI)، یا مبتلا به آنژین صدری (angina pectoris)، یا بیماری عروق کرونر قلب بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
همه منابع شناسایی شده را بررسی کردیم، داده‌ها را استخراج کرده و خطر سوگیری (bias) را مطابق با روش‌های کاکرین ارزیابی کردیم. متاآنالیز را بر اساس طول دوره پیگیری طبقه‌بندی کردیم: کوتاه‐مدت (۶ تا ۱۲ ماه)؛ میان‐مدت (> ۱۲ تا ۳۶ ماه)؛ و بلند‐مدت (> ۳ سال)، و از متا‐رگرسیون برای بررسی اصلاح کننده‌های بالقوه تاثیر درمان استفاده شد. از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای پیامدهای اولیه در ۶ تا ۱۲ ماه (شایع‌ترین نقطه زمانی پیگیری) استفاده شد.
نتایج اصلی

این مطالعه مروری، شامل ۸۵ کارآزمایی بود که ۲۳,۴۳۰ فرد مبتلا به CHD را تصادفی‌سازی کرد. در آخرین به‌روز‌رسانی، ۲۲ کارآزمایی جدید (۷۷۹۵ شرکت‌کننده) شناسایی شدند. جمعیت مورد مطالعه عمدتا متشکل از بیماران پس از MI و پس از انجام برقراری مجدد خونرسانی یا revascularisation بوده، و میانگین سنی آنها در کارآزمایی‌ها در بازه ۴۷ تا ۷۷ سال قرار داشت.

طی دهه گذشته، میانه (median) درصد زنان مبتلا به CHD از ۱۱% به ۱۷% افزایش یافته، اما زنان هنوز هم درصد کمی را از کل شرکت‌کنندگان تشکیل می‌دهند (<۱۵%). بیست‐یک مورد از کارآزمایی‌های وارد شده در کشورهایی با سطح درآمد پائین و متوسط (LMICs) انجام شدند. به‌طور کلی، کارآزمایی‌ها گزارش‌دهی ضعیفی داشتند، گرچه شواهدی مبنی بر بهبود در کیفیت گزارش‌ها طی دهه اخیر دیده شد. میانه طولانی ترین زمان پیگیری ۱۲ ماه (محدوده ۶ ماه تا ۱۹ سال) بود.

در پیگیری کوتاه‐مدت (۶ تا ۱۲ ماه)، CR مبتنی بر ورزش احتمالا منجر به کاهش جزئی در مورتالیتی به هر علتی (خطر نسبی (RR): ۰,۸۷؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۳ تا ۱.۰۴؛ ۲۵ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت متوسط)، کاهش عمده در MI (RR: ۰.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۰.۹۳؛ ۲۲ کارآزمایی؛ تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت بیشتر (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB): ۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۴۷ تا ۲۹۸؛ شواهد با قطعیت بالا) و کاهش زیاد در بستری شدن در بیمارستان به هر علتی (RR: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۰.۷۷؛ ۱۴ کارآزمایی؛ NNTB: ۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۹ تا ۲۱؛ شواهد با قطعیت متوسط) می‌شود. CR مبتنی بر ورزش تا ۱۲ ماه پیگیری احتمالا منجر به تفاوتی اندک تا عدم تفاوت در خطر مورتالیتی قلبی‌عروقی (RR: ۰.۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۱.۱۴؛ ۱۵ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت متوسط)، CABG (RR: ۰.۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۸ تا ۱.۲۷؛ ۲۰ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت بالا)، و PCI (RR: ۰.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۱.۱۹؛ ۱۳ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت متوسط) می‌شود. در مورد تاثیرات CR مبتنی بر ورزش بر بستری شدن در بیمارستان ناشی از علل قلبی‌عروقی، با فاصله اطمینان گسترده که شامل منفعت و آسیب قابل توجه (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۱ تا ۱.۵۹؛ شواهد با قطعیت پائین) بود، مطمئن نیستیم. شواهدی مبنی بر وجود ناهمگونی قابل توجه میان کارآزمایی‌ها برای بستری‌های قلبی‌عروقی (I۲ = ۵۳%)، و سوگیری ناشی از کوچک بودن مطالعه برای بستری شدن در بیمارستان به هر دلیلی وجود داشت، اما نه برای پیامدهای دیگر.

در پیگیری میان‌‐مدت، اگرچه ممکن است تفاوتی اندک تا عدم تفاوت در مورتالیتی به هر علتی (RR: ۰,۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۰ تا ۱.۰۲؛ ۱۵ کارآزمایی)، MI (RR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۲۷؛ ۱۲ کارآزمایی )، PCI (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۱.۳۵؛ ۶ کارآزمایی)، CABG (RR: ۰.۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۲۳؛ ۹ کارآزمایی)، و بستری شدن به هر علتی (RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۱.۰۳؛ ۹ کارآزمایی) دیده شود، کاهش زیادی در مورتالیتی ناشی از حوادث قلبی‌عروقی رخ داد (RR: ۰.۷۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۰.۹۳؛ ۵ کارآزمایی). شواهد برای نشان دادن تفاوت در خطر بستری شدن ناشی از حوادث قلبی‌عروقی در بیمارستان نامشخص است (RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۱۲؛ ۳ کارآزمایی).

اگرچه CR مبتنی بر ورزش در پیگیری طولانی‐‌مدت ممکن است تفاوتی اندک تا عدم تفاوت در مورتالیتی به هر علتی بر جای بگذارد (RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۰)، می‌تواند منجر به کاهش زیادی در مورتالیتی ناشی از حوادث قلبی‌عروقی (RR: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۰.۷۸؛ ۸ کارآزمایی) و MI (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۰ تا ۰.۹۰؛ ۱۰ کارآزمایی) شود. شواهد برای CABG (RR: ۰.۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۴ تا ۱.۲۷؛ ۴ کارآزمایی)، و PCI (RR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸ تا ۱.۲۰؛ ۳ کارآزمایی) نامشخص است.

متا‐رگرسیون نشان داد که منافع در پیامدها مستقل از ترکیب موارد CHD، نوع CR، دوز ورزش، طول دوره پیگیری، سال انتشار، وضعیت CR، محل مطالعه، حجم نمونه یا خطر سوگیری بود.

شواهدی وجود داشت که CR مبتنی بر ورزش ممکن است HRQoL را در چندین خرده‐مقیاس (نمرات مولفه روانی SF‐۳۶، عملکرد فیزیکی، کارآیی فیزیکی، سلامت عمومی، سرزندگی، عملکرد اجتماعی و سلامت روان) تا ۱۲ ماه پیگیری اندکی بهتر کند؛ با این حال، این موارد ممکن است تفاوت‌های بالینی مهمی نداشته باشند. مطالعات ارزیابی اقتصادی مبتنی بر هشت کارآزمایی نشان داد که CR مبتنی بر ورزش، یک روش بالقوه مقرون‌به‌صرفه برای استفاده از منابع از نظر دستیابی به سال‌های زندگی با کیفیت تعدیل شده (quality‐adjusted life years; QALY) است.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
این مرور به‌روز شده کاکرین از نتیجه‌گیری‌های نسخه قبلی پشتیبانی می‌کند، که CR مبتنی بر ورزش مزایای مهمی را برای افراد مبتلا به CHD فراهم می‌کند، از جمله کاهش خطر MI، کاهش اندک احتمالی در مورتالیتی به هر علتی، و کاهش زیاد در موارد بستری در بیمارستان به هر علتی، همراه با هزینه‌های مراقبت سلامت مرتبط، و بهبودی در HRQoL تا ۱۲ ماه پیگیری. در پیگیری طولانی‌‐مدت‎‌تر، مزایای آن ممکن است شامل کاهش در مورتالیتی قلبی‌عروقی و MI باشد. طی دهه گذشته، کارآزمایی‌ها بیشتر شامل زنان بوده، و در LMICها انجام می‌شدند، که تعمیم‌پذیری یافته‌ها را افزایش می‌داد. انجام RCTهایی با طراحی و گزارش‌دهی از CR در افراد مبتلا به CHD که نماینده بهتری از عملکرد بالینی معمول باشند، مورد نیاز است. این کارآزمایی‌ها باید به صراحت پیامدهای بالینی را گزارش کنند، از جمله مورتالیتی و موارد بستری در بیمارستان، و شامل معیارهای معتبری از HRQoL باشند، به ویژه در طول دوره پیگیری طولانی‌‐مدت‌تر، و هزینه‌ها و هزینه‐اثربخشی مداخلات را ارزیابی کنند.
خلاصه به زبان ساده

نقش توان‌‌بخشی قلبی مبتنی بر ورزش در بیماری عروق کرونر قلب

پیشینه

بیماری عروق کرونر قلب (coronary heart disease; CHD) علت شماره یک مرگ‌و‌میر در جهان است. با این حال، با کاهش نرخ مورتالیتی ناشی از CHD، تعداد فزاینده‌ای از این بیماران ممکن است برای مدیریت نشانه‌ها (مانند آنژین صدری، تنگی نفس در اثر فعالیت فیزیکی، و خستگی) و کاهش احتمال بروز مشکلات در آینده، مانند حملات قلبی، نیاز به حمایت داشته باشند. توان‌بخشی قلبی مبتنی بر ورزش (تمرین ورزش به‌تنهایی یا همراه با مداخلات روان‌شناختی یا آموزشی) با هدف بهبود سلامت و پیامدها در افراد مبتلا به CHD انجام می‌شود.

ویژگی‌های مطالعه

متون علمی را برای یافتن کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل‌ شده‌ای (مطالعاتی که شرکت‌کنندگان را به‌طور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه درمانی اختصاص می‌دهند) جست‌وجو کردیم که به بررسی اثربخشی درمان‌های مبتنی بر ورزش در مقایسه با ورزش نکردن در افراد مبتلا به CHD در هر رده سنی پرداختند. شواهد تا سپتامبر ۲۰۲۰ به‌روز است.

نتایج کلیدی
در آخرین به‌روز‌رسانی، ۲۲ کارآزمایی (۷۷۹۵ شرکت‌کننده) شناسایی شدند. در مجموع ۸۵ کارآزمایی را وارد کردیم که ۲۳,۴۳۰ فرد مبتلا به CHD را، عمدتا بازماندگان حمله قلبی و کسانی را که تحت جراحی بای‌پس قلبی یا آنژیوپلاستی (angioplasty) (روشی که در آن شریان‌ها یا رگ‌های تنگ یا مسدود شده را گشاد می‌کند) قرار گرفتند، مطالعه کردند. سی‌‐هشت کارآزمایی (۴۵%) شامل مداخلات فقط ورزش و ۴۷ (۵۵%) مورد دربرگیرنده مداخلات همراه با ورزش به اضافه سایر اجزا بودند. نوع ورزش انجام شده بیشتر دوچرخه‌سواری ثابت، پیاده‌روی یا تمرین دایره‌ای (circuit training) بود. بیست‌‐یک مورد (۲۵%) از مداخلات، در منازل شرکت‌کنندگان انجام شد.

یافته‌های این به‌روزرسانی با نسخه قبلی (۲۰۱۶) این مرور کاکرین هم‌سو و سازگار بود، و مزایای مهم توان‌بخشی قلبی مبتنی بر ورزش را در مقایسه با ورزش نکردن نشان داد، که شامل کاهش خطر مرگ‌ومیر ناشی از هر علتی، حمله قلبی، و بستری شدن در بیمارستان، و بهبود در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت می‌شدند. مجموعه کوچکی از شواهد اقتصادی شناسایی شد که نشان داد انجام توان‌بخشی قلبی مبتنی بر ورزش روشی است مقرون‌به‌صرفه. بسیاری از مطالعات شناسایی‌ شده در این به‌روزرسانی فعلی در کشورهایی با سطح درآمد پائین و متوسط انجام شدند، که تعمیم‌پذیری نتایج ما را به شرایطی که در آنها سطوح CHD بالا است و همچنان رو به افزایش، بیشتر می‌کند.

کیفیت شواهد
اگر‌چه روند گزارش‌دهی روش‌های انجام مطالعه در کارآزمایی‌های اخیر بهبود یافته، عدم وجود گزارش‌هایی از جنبه‌های کلیدی روش‌شناسی، امکان ارزیابی کیفیت کلی متودولوژی و احتمال خطر سوگیری شواهد را دشوار ساخته است.


Lindsey Anderson، Tricia T Nguyen، Christian H Dall، Laura Burgess، Charlene Bridges، Rod S Taylor،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
پیوند قلب، درمان استاندارد طلایی برای بیماران منتخب مبتلا به بیماری قلبی در مراحل پایانی در نظر گرفته می‌شود، هنگامی که درمان دارویی قادر به توقف پیشرفت پاتولوژی زمینه‌ای نیست. شواهد نشان می‌دهد که تمرینات ورزشی هوازی می‌تواند در معکوس کردن پیامدهای پاتوفیزیولوژیک مرتبط با دنرواسیون (denervation) قلبی و پیشگیری از عوارض جانبی ناشی از سرکوب سیستم ایمنی در دریافت کنندگان پیوند قلب موثر باشد.
اهداف
تعیین اثربخشی و ایمنی توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش بر مورتالیتی، بستری در بیمارستان، حوادث جانبی، ظرفیت فعالیت، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، بازگشت به کار و هزینه‌ها برای افراد بعد از پیوند قلب.
روش های جستجو
تا جون ۲۰۱۶، در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) در کتابخانه کاکرین، MEDLINE (OVID)؛ Embase (OVID)؛ CINAHL (EBSCO) و Web of Science Core Collection (Thomson Reuters) جست‌وجو انجام دادیم. هم‌چنین دو پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی را جست‌وجو کردیم، فهرست منابع مطالعات وارد شده را نیز به صورت دستی جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) با طراحی گروه موازی (parallel group)، متقاطع (cross‐over) یا خوشه‌ای (cluster) را وارد کردیم که مداخلات مبتنی بر ورزش را با الف) کنترل عدم ورزش، دو) میزان متفاوتی از تمرینات ورزشی (مانند تمرینات ورزشی با شدت کم در برابر شدت زیاد)، یا سوم) یک مداخله فعال (یعنی مداخله آموزشی و فیزیولوژیک) مقایسه کردند. جمعیت مطالعه متشکل از بزرگسالان با سن ۱۸ سال یا بالاتر بود که پیوند قلب دریافت کرده بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم بر مبنای معیارهای ورود از پیش مشخص شده، همه منابع شناسایی شده را برای ورود به مطالعه غربال کردند. اختلاف‌نظرها را از طریق توافق یا درگیر کردن یک فرد سوم حل کردیم. دو نویسنده مرور، داده‌های پیامد را از کارآزمایی‌های وارد شده استخراج کرده و خطر سوگیری (bias) آنها را ارزیابی کردند. یک نویسنده مرور، ویژگی‌های مطالعه را از مطالعات وارد شده استخراج کرده و نویسنده دوم، آنها را از نظر دقت در برابر گزارش کارآزمایی بررسی کرد.
نتایج اصلی

ما ۱۰ RCT، مجموعا با ۳۰۰ شرکت‌کننده، را وارد کردیم که میانگین سنی آنها، ۵۴,۴ سال بود. زنان کمتر از ۲۵% تمام شرکت‌کنندگان مطالعه را تشکیل می‌دادند. نه کارآزمایی که ۲۸۴ شرکت‌کننده را برای دریافت توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش (۱۵۱ شرکت‌کننده) یا عدم ورزش (۱۳۳ شرکت‌کننده) تصادفی‌سازی کرده بودند، در تجزیه‌و‌تحلیل اصلی وارد شدند. یک RCT متقاطع، تمرینات تناوبی شدید را با تمرینات مداوم متوسط در ۱۶ شرکت‌کننده مقایسه کرده بود. ما یافته‌ها را برای همه کارآزمایی‌ها در بلندترین دوره پیگیری خود (میانه ۱۲ هفته) گزارش کردیم.

توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی (VO۲peak) را در مقایسه با گروه کنترل عدم ورزش افزایش داده بود (MD: ۲,۴۹ میلی‌لیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۳ تا ۳.۳۶؛ N = ۲۸۴؛ ۹ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). شواهدی از یک کارآزمایی وجود داشت که نشان می‌داد تمرینات ورزشی تناوبی با شدت بالا در بهبود ظرفیت ورزشی نسبت به تمرینات مداوم با شدت متوسط موثرتر بود (MD: ۲.۳۰ میلی‌لیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۴.۰۱؛ N = ۱۶؛ ۱ مطالعه). چهار مطالعه، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (HRQoL)، اندازه‌گیری شده با استفاده از SF‐۳۶، پروفایل کیفیت زندگی در مرحله سوم بیماری مزمن (PLC) و کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت (WHOQoL)‐BREF را گزارش کرده بودند. با توجه به تنوع در پیامدهای HRQoL و شیوه‌های گزارش‌دهی، قادر به انجام متاآنالیز نتایج میان مطالعات نبودیم، اما هیچ شواهدی از تفاوت بین توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل در ۱۸ مورد از ۲۱ دامنه HRQoL گزارش شده، یا بین ورزش شدید و متوسط در هیچ یک از ۱۰ دامنه HRQoL گزارش شده وجود نداشت. یک حادثه جانبی در یک مطالعه گزارش شده بود.

توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی را بهبود می‌بخشد، اما ورزش، هیچ تاثیری بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در کوتاه‌‐مدت (میانه ۱۲ هفته پیگیری) در دریافت کنندگان پیوند قلب که سلامت آنها پایدار است، ندارد.

شواهدی از ناهمگونی آماری میان کارآزمایی‌ها از لحاظ ظرفیت ورزشی و شواهدی از سوگیری مطالعه کوچک وجود نداشت. خطر سوگیری (bias) کلی در مطالعات وارد شده، پائین یا نامشخص ارزیابی شد؛ بیش از ۵۰% مطالعات وارد شده با توجه به پنهان‌سازی تخصیص، کورسازی ارزیابان پیامد و اظهار تضاد منافع، دارای خطر سوگیری نامشخص بودند. کیفیت شواهد بر اساس سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) در سطح متوسط ارزیابی شد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهد با کیفیت متوسط یافتیم که نشان می‌دهد توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی را بهبود می‌بخشد و اینکه ورزش، هیچ تاثیری بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در کوتاه‌‐مدت (میانه ۱۲ هفته پیگیری) در دریافت کنندگان پیوند قلب ندارد. به نظر می‌رسد توانبخشی قلبی در این جمعیت ایمن باشد، ولی داده‌های پیگیری طولانی‌‐مدت ناقص هستند و نیاز به انجام کارآزمایی‌های بیشتر با کیفیت خوب و قدرت کافی برای اثبات مزایای طولانی‌‐مدت ورزش بر ایمنی و تاثیر بر پیامدهای بالینی مرتبط با بیمار مانند کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و هزینه‌های مراقبت سلامت وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران به دنبال پیوند قلب

سوال مطالعه مروری

ما می‌خواستیم دریابیم که تمرینات ورزشی در برابر عدم تمرین ورزشی پس از پیوند قلب، تعداد مرگ‌ومیرها، بستری در بیمارستان، مضرات، ظرفیت ورزشی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، بازگشت به کار و هزینه‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد یا خیر.

پیشینه

پیوند قلب، بهترین درمان برای برخی افراد مبتلا به بیماری‌های قلبی در نظر گرفته می‌شود که درمان دارویی نمی‌تواند پیشرفت بیماری آنان را متوقف کند. دستورالعمل‌های طبابت بالینی علیرغم اطلاعات محدود درباره مزایا یا مضرات طولانی‐مدت، تمرینات ورزشی را برای افراد دریافت کننده پیوند قلب توصیه می‌کنند.

تاریخ جست‌و‌جو

ما تا جون ۲۰۱۶ به جست‌وجو پرداختیم.

ویژگی‌های مطالعه

کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (آزمایش‌هایی که در آنها شرکت‌کنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمانی اختصاص می‌یابند) را جست‌وجو کردیم که اثربخشی برنامه‌های توانبخشی مبتنی بر ورزش را در مقایسه با عدم ورزش یا ورزش با نوع یا شدت متفاوت در افراد ۱۸ سال به بالا که پیوند قلب دریافت کرده‌اند، بررسی کرده باشند.

نتایج کلیدی

ما ۱۰ کارآزمایی را وارد کردیم که ۳۰۰ فرد دریافت کننده پیوند قلب را مطالعه کرده بودند. نه مطالعه، ورزش را با عدم ورزش و یک مطالعه، تمرینات متناوب شدید را با ورزش با شدت متوسط مقایسه کردند.

ما دریافتیم که توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، منجر به افزایش ظرفیت ورزشی دریافت کنندگان پیوند قلب در مقایسه با انجام ندادن ورزش می‌شود. شواهدی از ظرفیت ورزشی بهتر به دنبال تمرینات متناوب با شدت بالا در مقایسه با ورزش مداوم متوسط وجود داشت. چهار مطالعه، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را گزارش کرده بودند؛ اما هیچ شواهدی از تفاوت میان تمرینات ورزشی و عدم ورزش در اغلب جنبه‌های گزارش شده (۱۸/۲۱) یا بین ورزش شدید و متوسط وجود نداشت.

یک حادثه جانبی در یک مطالعه گزارش شده بود.

خطر سوگیری (bias) در مطالعات وارد شده، پائین یا نامشخص ارزیابی شد؛ فقدان گزارش‌دهی، ارزیابی بیش از نیمی از مطالعات وارد شده را چالش‌برانگیز ساخته است.

منابع تامین مالی مطالعه

شش مورد از ۱۰ کارآزمایی، منابع سرمایه‌گذاری را گزارش کرده بودند. هیچ یک، تامین بودجه را از آژانس‌هایی با منافع تجاری در نتایج اعلام نکرده بودند.

کیفیت شواهد

گزارش‌دهی ضعیف یا شرکت‌کنندگان اندک در تجزیه‌وتحلیل‌ها، باعث ارزیابی کیفیت شواهد در سطح متوسط برای ظرفیت ورزشی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شد. شواهد نشان می‌دهد که توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی را بهبود بخشیده و اینکه ورزش، هیچ تاثیری بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در کوتاه‌‐مدت (میانه ۱۲ هفته پیگیری) در دریافت کنندگان پیوند قلب که سلامت آنان پایدار است، ندارد. پژوهش بیشتری برای اثبات اثرات طولانی‐مدت توانبخشی مبتنی بر ورزش روی جنبه‌های مهم مانند خطر مرگ‌ومیر و بستری در بیمارستان مورد نیاز است.


Lindsey Anderson، Georgina A Sharp، Rebecca J Norton، Hasnain Dalal، Sarah G Dean، Kate Jolly، Aynsley Cowie، Anna Zawada، Rod S Taylor،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
بیماری قلبی‌عروقی شایع‌ترین علت مرگ‌ومیر در جهان است. به‌طور مرسوم، برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر مرکز پس از عوارض قلبی با هدف ریکاوری و پیشگیری از بیماری قلبی بیش‌تر به افراد ارائه می‌شود. برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه در تلاش برای دسترسی گسترده‌تر و مشارکت ارائه می‌شود. این یک نسخه به‌روز از مروری است که قبلا در سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۵ منتشر شد.
اهداف
مقایسه تاثیر توانبخشی قلبی مبتنی بر مرکز و توانبخشی تحت نظارت مبتنی بر مرکز بر مورتالیتی و موربیدیتی، ظرفیت ورزشی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و عوامل خطرساز قلبی قابل اصلاح در بیماران مبتلا به بیماری قلبی.
روش های جستجو
ما جست‌وجوهای به دست آمده را از مرور قبلی کاکرین از طریق جست‌وجو در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE (Ovid)؛ Embase (Ovid)؛ PsycINFO (Ovid) و CINAHL (EBSCO) در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۶ به‌روز کردیم. هم‌چنین دو پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی و نیز مرورهای سیستماتیک قبلی و فهرست منابع مطالعات وارد شده را جست‌وجو کردیم. محدودیت زبانی اعمال نشد.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (شامل طرح‌های گروه موازی، متقاطع یا شبه‐تصادفی) را وارد کردیم که به مقایسه توانبخشی قلبی مبتنی بر مرکز (به عنوان مثال بیمارستان، ورزشگاه، مرکز ورزشی) با برنامه‌های مبتنی بر خانه در بزرگسالان مبتلا به انفارکتوس میوکارد (Myocardial Infarction)، آنژین (Angina)، نارسایی قلبی یا افرادی که تحت ری‌واسکولاریزاسیون (revascularisation) قرار گرفتند، پرداختند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم تمام منابع شناسایی شده را بر اساس معیارهای ورود از پیش تعریف شده، برای گنجاندن غربالگری کردند. اختلاف‌نظرها از طریق بحث یا به وسیله نویسنده سوم مرور برطرف شد. دو نویسنده به صورت جداگانه داده‌های پیامد و ویژگی‌های مطالعه را استخراج و خطر سوگیری (bias) را ارزیابی کردند. کیفیت شواهد با استفاده از اصول سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) مورد ارزیابی قرار گرفت و جدول خلاصه‌ یافته‌ها ایجاد شد.
نتایج اصلی

شش مطالعه جدید (۶۲۴ شرکت‌کننده) را برای این نسخه به‌روز وارد کردیم، که در مجموع شامل ۲۳ کارآزمایی بود که در آنها در مجموع ۲۸۹۰ شرکت‌کننده تحت توانبخشی قلبی، تصادفی‌سازی شدند. شرکت‌کنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد حاد، ری‌واسکولاریزاسیون یا نارسایی قلبی بودند. تعدادی از مطالعات جزئیات کافی را برای ارزیابی خطر بالقوه سوگیری ارائه نکردند، به ویژه، جزئیات مربوط به تولید و پنهان‌سازی توالی تخصیص تصادفی و کورسازی ارزیابی پیامد ضعیف گزارش شد.

هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز در پیامدهای بالینی اولیه تا ۱۲ ماه پیگیری مشاهده نشد: مورتالیتی کلی (نسبت خطر (relative risk) (RR): ۱,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۱۶؛ ۱۵۰۵ شرکت‌کننده؛ ۱۱ مطالعه/۱۳ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، ظرفیت ورزش (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۱۳‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸‐ تا ۰.۰۲؛ ۲۲۵۵ شرکت‌کننده؛ ۲۲ مطالعه/۲۶ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین)، یا کیفیت زندگی مرتبط با سلامت تا ۲۴ ماه (قابل تخمین نیست). به‌طور کلی مدت کارآزمایی‌ها کوتاه بودند، فقط سه مطالعه پیامدها را پس از ۱۲ ماه گزارش داد (ظرفیت ورزش: SMD: ۰.۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱‐ تا ۰.۲۳؛ ۱۰۷۴ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). با این حال، به‌طور مرزی شواهدی از سطوح بالاتری از تکمیل برنامه توسط شرکت‌کنندگان مبتنی بر خانه وجود داشت (RR: ۱.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۰ تا ۱.۰۸؛ ۲۶۱۵ شرکت‌کننده؛ ۲۲ مطالعه/۲۶ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
این نسخه به‌روز شده از نتایج قبلی مبنی بر اینکه فرم‌های مبتنی بر خانه و مرکز توانبخشی قلبی به نظر می‌رسد در بهبود پیامدهای کیفیت زندگی بالینی و مرتبط با سلامت در بیماران پس از انفارکتوس میوکارد یا ری‌واسکولاریزاسیون یا مبتلا به نارسایی قلبی، به یک اندازه موثرند، پشتیبانی می‌کند. این یافته از گسترش مداوم برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر شواهد، مبتنی بر خانه حمایت می‌کند. انتخاب مشارکت در برنامه مرسوم و تحت نظارت مبتنی بر مرکز یا برنامه مبتنی بر خانه می‌تواند بازتاب در دسترس بودن محلی باشد و اولویت فردی بیمار را در نظر بگیرد. داده‌های بیش‌تری برای تعیین این‌که تاثیر توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز گزارش شده در کارآزمایی‌های کوتاه‌‐مدت وارد شده می‌تواند در طولانی‌مدت تایید شود یا خیر، مورد نیاز هستند و مطالعات باید طرح‌های بدون برتری (non‐inferiority) یا مشابه (equivalence) را با توان آزمون کافی در نظر بگیرند.
خلاصه به زبان ساده

مقایسه توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه در برابر توانبخشی قلبی تحت نظارت مبتنی بر مرکز

سوال مطالعه مروری

ما برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه را با توانبخشی قلبی تحت نظارت مبتنی بر مرکز برای بزرگسالان مبتلا به انفارکتوس میوکارد (جریان خون به قلب متوقف شده است)، آنژین (درد قفسه سینه)، نارسایی قلبی یا افرادی که تحت ری‌واسکولاریزاسیون (revascularisation) قرار داشتند، مقایسه کردیم.

پیشینه

توانبخشی قلبی با هدف بازگرداندن سلامت به افراد مبتلا به بیماری قلبی، از طریق ترکیبی از ورزش، آموزش و پشتیبانی روانی انجام می‌شود. به‌طور مرسوم برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر مرکز (به عنوان مثال مبتنی بر بیمارستان، ورزشگاه یا در مرکز ورزشی) پس از عوارض قلبی به افراد ارائه می‌شود. برای افزایش دسترسی و مشارکت، برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه ارائه شده است.

تاریخ جست‌وجو

ما تا سپتامبر ۲۰۱۶ به جست‌وجو پرداختیم.

ویژگی‌های مطالعه

برای یافتن کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (کارآزمایی‌هایی که در آنها شرکت‌کنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمان اختصاص داده می‌شوند) که به بررسی اثربخشی برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه در برابر برنامه‌های تحت نظارت مبتنی بر مرکز در بزرگسالان مبتلا به بیماری‌های قلبی پرداختند، به جست‌وجو پرداختیم.

۲۳ کارآزمایی را وارد کردیم (۲۸۹۰ شرکت‌کننده). اکثر کارآزمایی‌ها نسبتا کوچک بودند (میانه تعداد شرکت‌کنندگان ۱۰۴، دامنه: ۲۰ تا ۵۲۵). میانگین سنی شرکت‌کنندگان بین ۵۱,۶ تا ۶۹ سال بود. فقط ۱۹% از شرکت‌کنندگان به کار گرفته شده را زنان تشکیل می‌دادند؛ چهار کارآزمایی شامل زنان نبودند.

ترکیب افراد به کار گرفته شده در کارآزمایی‌ها متغیر بود؛ ۱۰ مطالعه ترکیبی از جمعیت افراد مبتلا به بیماری‌های قلبی‌عروقی را وارد کرد، پنج مطالعه شامل افرادی بود که حمله قلبی داشتند و چهار مطالعه هر کدام افرادی را به کار گرفتند که تحت ری‌واسکولاریزاسیون قرار گرفتند یا افرادی بودند که نارسایی قلبی داشتند.

منابع تامین مالی مطالعه

شانزده مطالعه منابع مالی را گزارش کردند؛ هفت مطالعه منبع مالی را گزارش نکردند. هیچ مطالعه‌ای دریافت کمک مالی را از آژانسی که علاقه تجاری به نتایج داشتند، گزارش نکرد.

نتایج کلیدی

ما دریافتیم که برنامه‌های توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز در مزایای اندازه‌گیری شده بر اساس تعداد مرگ‌ومیرها، ظرفیت ورزش و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت مشابه هستند. برای تایید این‌که این تاثیرات کوتاه‌‐مدت توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز می‌توانند در طول زمان پایدار باشند، داده‌های بیش‌تری مور نیاز هستند.

کیفیت شواهد

گزارش‌های ضعیف، ارزیابی کیفیت روش‌شناسی مطالعات وارد شده و خطر سوگیری (bias) آنها را دشوار می‌سازد. کیفیت شواهد از بسیار پائین (مورتالیتی کامل) تا متوسط (ظرفیت ورزش بیش از ۱۲ ماه و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت) بود. دلیل اصلی ارزیابی پائین کیفیت، گزارش‌د‌هی ضعیف در مطالعات وارد شده بود.


Lindsey Anderson، James PR Brown، Alexander M Clark، Hasnain Dalal، Henriette Knold K Rossau، Charlene Bridges، Rod S Taylor،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
بیماری کرونری قلبی (coronary heart disease; CHD) یکی از شایع‌ترین علل مرگ‌و‌میر در سراسر جهان است. با این حال، به دلیل کاهش نرخ مرگ‌ومیر ناشی از CHD، تعداد بیش‌تری از افراد مبتلا به CHD زنده می‌مانند و ممکن است برای مدیریت نشانه‌های خود و بهبود پیش‌آگهی نیاز به حمایت داشته باشند. توان‌بخشی قلبی یک مداخله چند‐جانبه پیچیده است که هدف آن بهبود پیامدهای سلامت در افراد مبتلا به CHD است. توان‌بخشی قلبی شامل سه مدالیته اصلی است: آموزش، تمرین ورزشی و حمایت روانی. این به‌روزرسانی یک مرور سیستماتیک کاکرین است که قبلا در سال ۲۰۱۱ منتشر شد، و هدف آن بررسی تاثیر خاص مولفه آموزش در توان‌بخشی قلبی است.
اهداف

۱. ارزیابی تاثیرات آموزش ارائه شده به بیمار به عنوان بخشی از برنامه توان‌بخشی قلبی، در مقایسه با مراقبت معمول، بر مورتالیتی، موربیدیتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (health‐related quality of life; HRQoL) و هزینه‌های مراقبت سلامت در بیماران مبتلا به CHD.

۲. بررسی عوامل بالقوه پیش‌بینی کننده در سطح مطالعه درباره تاثیرات آموزش بیمار در بیماران مبتلا به CHD (برای مثال مداخله فردی در برابر مداخله گروهی، زمان‌بندی با توجه به شاخص عوارض قلبی).

روش های جستجو
جست‌وجوهای به دست آمده را از مرور قبلی کاکرین، از طریق جست‌وجو در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) (کتابخانه کاکرین، شماره ۶، ۲۰۱۶)؛ MEDLINE (Ovid)؛ Embase (Ovid)؛ PsycINFO (Ovid) و CINAHL (EBSCO) در جون ۲۰۱۶ به‌روز کردیم. هم‌چنین سه پایگاه ثبت کارآزمایی‌، مرورهای سیستماتیک قبلی و فهرست منابع مطالعات وارد شده را نیز جست‌وجو کردیم. محدودیتی از نظر زبان مقاله اعمال نشد.
معیارهای انتخاب

۱. کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) که هدف اصلی مداخله در آن ارائه آموزش به عنوان بخشی از توان‌بخشی قلبی بود.

۲. مطالعاتی با حداقل شش ماه دوره پیگیری و منتشر شده در سال ۱۹۹۰ یا پس از آن.

۳. بزرگسالان با تشخیص CHD.

گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم، تمام منابع شناسایی شده را برای ورود بر اساس معیارهای ورود ذکر شده غربالگری کردند. یک نویسنده ویژگی‌های مطالعه را از مطالعات وارد شده استخراج و خطر سوگیری (bias) آن‌ها را ارزیابی کرد؛ نویسنده دوم مرور، داده‌ها را کنترل کرد. دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌های پیامدها را از طریق فرم استاندارد شده گردآوری کردند. برای متغیرهای دو‐حالتی، خطر نسبی و ۹۵% فاصله اطمینان (CI) برای هر پیامد به دست آمدند. ناهمگونی میان مطالعات وارد شده به صورت کیفی و کمّی بررسی شد. در صورت امکان و در صورت لزوم، نتایج حاصل از مطالعات وارد شده برای هر پیامد ترکیب شدند تا یک برآورد کلی از اثر درمان به دست آید. با توجه به درجه ناهمگونی بالینی که در انتخاب شرکت‌کنندگان، مداخلات و مقایسه ‌کننده‌ها در سراسر مطالعات مشاهده شد، به این نتیجه رسیدیم که تجمیع مطالعات با استفاده از مدل‌سازی اثرات تصادفی مناسب است. به دنبال انجام تجزیه‌وتحلیل زیرگروه و متاآنالیز طبقه‌بندی شده، تجزیه‌وتحلیل حساسیت و متارگرسیون برای بررسی تعدیل کننده‌های بالقوه تاثیر درمان بودیم. از رویکرد درجه‌بندی توصیه‌ها، ارزیابی، ارتقا و بررسی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE) برای ارزیابی کیفیت شواهد و پروفایلر GRADE؛ (GRADEpro GDT) برای ایجاد جداول خلاصه‌ای از یافته‌ها استفاده کردیم.
نتایج اصلی

این مرور به‌روز شده در کل شامل ۲۲ کارآزمایی بود که در آن‌ها ۷۶,۸۶۴ فرد مبتلا به CHD برای مقایسه مداخلات آموزشی یا مقایسه کننده «عدم آموزش» تصادفی‌سازی شدند. نه کارآزمایی جدید (۸۲۱۵ نفر) برای این به‌روزرسانی وارد شدند. برخی از مطالعات وارد شده را در بسیاری از حوزه‌ها در معرض خطر پائین سوگیری قضاوت کردیم. «دوز» آموزشی شامل یک جلسه ۴۰ دقیقه‌ای رو‐در‐رو به همراه یک تماس ۱۵ دقیقه‌ای پیگیری، تا اقامت چهار هفته‌ای با ۱۱ ماه جلسات پیگیری بود. گروه‌های کنترل، مراقبت‌های پزشکی معمول را، که اغلب شامل ارجاع سرپایی به متخصص قلب، پزشک مراقبت‌های اولیه، یا هر دو بود، دریافت کردند.

هیچ تفاوتی را در تاثیر مداخلات مبتنی بر آموزش بر مورتالیتی کلی نیافتیم (۱۳ مطالعه؛ ۱۰,۰۷۵ شرکت‌کننده؛ ۱۸۹/۵۱۸۷ (۳,۶%) در مقایسه با ۲۲۲/۴۸۸۸ (۴.۶%)؛ خطر نسبی (RR) اثرات تصادفی: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۰۵؛ شواهد با کیفیت متوسط). علل فردی مورتالیتی به ندرت گزارش شدند، و قادر به گزارش نتایج جداگانه برای مورتالیتی قلبی‌عروقی یا مورتالیتی غیر‐قلبی‌عروقی نبودیم. شواهدی مبنی بر تفاوت در تاثیر مداخلات مبتنی بر آموزش بر انفارکتوس میوکارد (myocardial infarction; MI) کشنده و/یا غیر‐کشنده وجود نداشت (۲ مطالعه؛ ۲۰۹ شرکت‌کننده؛ ۷/۱۰۷ (۶.۵%) در مقابل ۱۲/۱۰۲ (۱۱.۸%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۶۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱.۴۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این ‌حال، شواهدی مبنی بر کاهش عوارض قلبی‌عروقی کشنده و/یا غیر‐کشنده با آموزش به دست نیامد (۲ مطالعه؛ ۳۱۰ شرکت‌کننده؛ ۲۱/۱۵۲ (۱۳.۸%) در مقابل ۶۱/۱۵۸ (۳۸.۶%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۰.۵۶؛ شواهد با کیفیت پائین). شواهدی مبنی بر وجود اختلاف در تاثیر آموزش بر نرخ انجام revascularisation کلی (۳ مطالعه؛ ۴۵۶ شرکت‌کننده؛ ۵/۲۲۸ (۲.۲%) در مقابل ۸/۲۲۸ (۳.۵%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۹ تا ۱.۷۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا بستری شدن در بیمارستان (۵ مطالعه؛ ۱۴,۸۴۹ شرکت‌کننده؛ ۶۵۶/۱۰۰۴۸ (۶.۵%) در مقابل ۳۸۱/۴۸۰۱ (۷.۹%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۱.۲۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود نداشت. شواهدی مبنی بر وجود اختلاف بین گروه‌ها برای خروج بیمار از مطالعه به هر علتی به دست نیامد (۱۷ مطالعه؛ ۱۰,۹۷۲ شرکت‌کننده؛ ۵۲۵/۵۶۳۲ (۹.۳%) در مقابل ۴۹۳/۵۳۴۰ (۹.۲%)؛ RR اثرات تصادفی: ۱.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۱.۲۲؛ شواهد با کیفیت پائین). اگر چه برخی نمرات حوزه کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (HRQoL) با آموزش در سطح بالاتری گزارش شد، شواهد پایداری از برتری بین تمام حوزه‌ها وجود نداشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
ما هیچ کاهشی را از نظر مورتالیتی کلی، در افراد دریافت ‌کننده آموزش به عنوان بخشی از توان‌بخشی قلبی، در مقایسه با افراد گروه کنترل نیافتیم (شواهد با کیفیت متوسط). هیچ بهبودی در MI کشنده و غیر‐کشنده، revascularisation کلی یا بستری شدن در بیمارستان، همراه با آموزش دیده نشد. شواهدی از کاهش در عوارض قلبی‌عروقی کشنده و/یا غیر‐کشنده با آموزش وجود داشت، اما این یافته فقط بر اساس نتایج دو مطالعه است. هم‌چنین شواهدی به دست آمد که مداخلات مبتنی بر آموزش می‌توانند HRQoL را بهبود ببخشند. یافته‌های ما حمایت کننده از دستورالعمل‌های بالینی ملی و بین‌المللی کنونی است که توان‌بخشی قلبی برای افراد مبتلا به CHD باید جامع و شامل مداخلات آموزشی همراه با ورزش و درمان روان‌شناختی باشد. انجام تحقیقات دقیق بیش‌تری در مورد مداخلات آموزشی برای افراد مبتلا به CHD ضروری است.
خلاصه به زبان ساده

نقش آموزش برای افراد مبتلا به بیماری قلبی‌عروقی

سوال مطالعه مروری

تاثیرات آموزش ارائه شده به بیمار به عنوان بخشی از توان‌بخشی قلبی در مقایسه با مراقبت معمول بر مورتالیتی، موربیدیتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (health‐related quality of life; HRQoL) و هزینه‌های مراقبت‌های سلامت در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونری قلب (coronary heart disease; CHD) چه هستند؟

پیشینه

بیماری کرونری قلبی (coronary heart disease; CHD) یکی از شایع‌ترین علل مرگ‌و‌میر در سراسر جهان است. با این ‌حال، امروزه بیش‌تر افراد مبتلا به بیماری قلبی زنده می‌مانند و ممکن است برای مدیریت نشانه‌ها و کاهش خطر مشکلات بعدی مانند حملات قلبی نیاز به حمایت داشته باشند. آموزش یک عنصر رایج را در توان‌بخشی قلبی تشکیل می‌دهد، که هدف آن عبارت است از بهبود سلامت و پیامدهای افراد مبتلا به بیماری قلبی. این یک به‌روزرسانی از مروری است که اخیرا در سال ۲۰۱۱ منتشر شد.

تاریخ جست‌وجو

ما تا جون ۲۰۱۶ جست‌وجو کردیم.

ویژگی‌های مطالعه

متون علمی را برای یافتن کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (کارآزمایی‌هایی که در آن‌ها شرکت‌کنندگان به‌ صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمان اختصاص داده شدند) جست‌وجو کردیم که به بررسی اثربخشی درمان‌های مبتنی بر آموزش در مقایسه با عدم آموزش در افراد مبتلا به CHD در تمام سنین پرداختند.

نه کارآزمایی جدید را شامل ۸۲۱۵ فرد مبتلا به بیماری کرونر قلبی وارد کردیم که آموزش بیمار را با عدم آموزش مقایسه کردند. در مجموع ۲۲ کارآزمایی را وارد کردیم که ۷۶,۸۶۴ فرد مبتلا به بیماری قلبی را بررسی کردند، اکثر آن‌ها از حمله قلبی جان سالم به در برده، و تحت عمل جراحی بای‌پس قلب یا آنژیوپلاستی (angioplasty) (روشی که در آن عروق مسدود شده را باز می‌کنند تا خون را به عضله قلب برسانند) قرار گرفتند.

منابع مالی مطالعه

شانزده مطالعه منابع مالی را گزارش کردند؛ شش مورد گزارشی را در این زمینه ارائه ندادند. یک مطالعه توسط یک سرمایه‌گذار صنعتی، چهار مطالعه توسط شرکت‌های بیمه سلامت و ۱۱ مورد از طریق منابع دولتی یا عمومی تامین مالی شدند.

نتایج کلیدی

یافته‌های این به‌روزرسانی مشابه آخرین نسخه مرور است (۲۰۱۱). آموزش بیمار، به عنوان بخشی از برنامه توان‌بخشی قلبی، منجر به مرگ‌و‌میر کم‌تر، حملات قلبی بیشتر، بای‌پس قلبی یا آنژیوپلاستی، یا پذیرش در بیمارستان به دلیل مشکلات مرتبط با قلب نمی‌شود. شواهدی در مورد بروز کمتر دیگر حوادث مربوط به قلب و بهبود در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت با مداخلات مبتنی بر آموزش وجود دارد. علل فردی مرگ‌ومیر گزارش نشدند، بنابراین نتوانستیم تعیین کنیم که چه تعداد از افراد در مطالعات جان خود را به دلایل مرتبط با قلب یا سایر علل مرگ‌ومیر از دست دادند.

اگرچه در حال حاضر اطلاعات کافی در مورد درک کامل منافع و آسیب‌های ناشی از آموزش بیمار برای افراد مبتلا به بیماری قلبی وجود ندارد، یافته‌های ما به‌طور گسترده‌ای از دستورالعمل‌های فعلی حمایت می‌کند که افراد مبتلا به بیماری قلبی باید توان‌بخشی جامعی را شامل آموزش دریافت کنند. انجام تحقیقات بیش‌تری برای ارزیابی روش‌های بالینی‌تر و مقرون‌به‌صرفه‌تر برای ارائه آموزش به افراد مبتلا به بیماری قلبی ضروری است.

کیفیت شواهد
به‌طور کلی، کیفیت شواهد در سطح بسیار پائین تا متوسط ارزیابی شد.


Suzanne H Richards، Lindsey Anderson، Caroline E Jenkinson، Ben Whalley، Karen Rees، Philippa Davies، Paul Bennett، Zulian Liu، Robert West، David R Thompson، Rod S Taylor،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
بیماری‌های کرونر قلب (coronary heart disease; CHD) شایع‌ترین علت مرگ‌ومیر در سراسر جهان است، هر چند نرخ مرگ‌ومیر در حال کاهش است. نشانه‌های روانی برای افراد مبتلا به CHD شایع هستند و بسیاری از درمان‌های روانی پس از عوارض قلبی یا پروسیجرهایی با هدف بهبود سلامت و پیامدها پیشنهاد می‌شود. این یک نسخه به‌روز از مرور سیستماتیک کاکرین است که قبلا در سال ۲۰۱۱ منتشر شده است.
اهداف
ارزیابی اثربخشی مداخلات روانی (به تنهایی یا همراه با توانبخشی قلبی) در مقایسه با مراقبت معمول (از جمله توانبخشی قلبی که در دسترس است) برای افراد مبتلا به CHD بر مرگ‌ومیر کلی و مرگ‌ومیر قلبی؛ موربیدیتی قلبی؛ و پیامدهای روانی گزارش شده توسط شرکت‌کننده درباره سطوح افسردگی، اضطراب و استرس؛ و بررسی پیش‌بینی کننده‌های بالقوه در سطح مطالعه در مورد اثربخشی مداخلات روانی در این جمعیت.
روش های جستجو
جست‌وجوهای قبلی مرور کاکرین را از بانک‌های اطلاعاتی زیر در ۲۷ اپریل ۲۰۱۶ به‌روز کردیم: CENTRAL در کتابخانه کاکرین؛ MEDLINE (Ovid)؛ Embase (Ovid)؛ PsycINFO (Ovid) و CINAHL (EBSCO).
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) برای مقایسه مداخلات روانی با مراقبت معمول را وارد کردیم، که توسط کارکنان آموزش دیده تجویز و به بزرگسالان با تشخیص خاصی از CHD ارائه شد. فقط مطالعاتی را انتخاب کردیم که تاثیر مستقل مولفه روانی و با حداقل شش ماه پیگیری را برآورد کردند. جامعه مورد مطالعه شامل بزرگسالان بعد از: انفارکتوس میوکارد (MI)، پروسیجر رواسکولاریزاسیون (گرافت بای‌پاس عروق کرونر (coronary artery bypass graft; CABG) یا مداخله کرونری از راه پوست (percutaneous coronary intervention; PCI)) و بزرگسالان مبتلا به آنژین یا بررسی آنژیوگرافیک بیماری شریان کرونر (coronary artery disease; CAD) بود. RCTها باید حداقل یکی از پیامدهای زیر را گزارش کنند: مرگ‌ومیر (مربوط به کل قلب یا شریان)؛ موربیدیتی قلبی (MI، پروسیجرهای رواسکولاریزاسیون)؛ یا سطوح افسردگی، اضطراب یا استرس گزارش شده توسط شرکت‌کننده.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم عناوین و خلاصه مقالات تمام منابع را از نظر واجد شرایط بودن غربالگری کردند. نویسنده ارشد مرور داده‌های مطالعه را استخراج و نویسنده دوم مرور آن را کنترل کرد. برای به دست آوردن اطلاعات ازدست‌رفته با نویسندگان مطالعه تماس گرفتیم.
نتایج اصلی

این مرور ۳۵ مطالعه را انتخاب کرد که در آنها ۱۰,۷۰۳ فرد مبتلا به CHD را تصادفی‌سازی کردند (۱۴ کارآزمایی و ۲۵۷۷ شرکت‌کننده به این نسخه به‌روز اضافه شدند). این جمعیت عمدتا شامل مردان (میانه ۷۷,۰%) و افراد پس از MI (میانگین ۶۵.۷%) یا افراد پس از قرار گرفتن تحت پروسیجر رواسکولاریزاسیون (میانگین ۲۷.۴%) بودند. میانگین سن شرکت‌کنندگان درون کارآزمایی بین ۵۳ تا ۶۷ سال بود. گزارش‌دهی کلی کارآزمایی و تقریبا نیمی ‌از توصیف‌های حذف شده درباره تولید توالی تصادفی‌سازی شده، پروسیجرهای پنهان‌سازی تخصیص، یا کورسازی ارزیابی پیامد ضعیف بودند. طول دوره پیگیری از شش ماه تا ۱۰.۷ سال بود (میانه ۱۲ ماه). اکثر مطالعات (۲۳/۳۵) مداخلات چند‐عاملی را مورد بررسی قرار دادند، که شامل درمان با اجزای چند‐گانه درمانی بود. ده مطالعه مداخلات روانی هدفمند را برای افراد مبتلا به سایکوپاتولوژی (psychopathology) تایید شده در ابتدای مطالعه مورد بررسی قرار دادند و دو کارآزمایی، افراد مبتلا به سایکوپاتولوژی یا معیار انتخاب دیگری (یا هر دو) را به کار گرفتند. از ۲۳ کارآزمایی باقی‌مانده، نه مطالعه شرکت‌کنندگان انتخاب نشده را از جمعیت قلبی با سطح اندک سایکوپاتولوژی به کار گرفتند (۳.۸% تا ۵۳% با نشانه‌های افسردگی، ۳۲% تا ۵۳% با نشانه‌های اضطراب)، ۱۰ مطالعه این ویژگی‌ها را گزارش نکردند و فقط سه مطالعه افراد مبتلا به سایکوپاتولوژی را از مرور خارج کردند.

شواهد با کیفیت متوسط کاهش خطر مورتالیتی کلی (خطر نسبی (RR): ۰,۹۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۷ تا ۱.۰۵؛ ۷۷۷۶ شرکت‌کننده؛ ۲۳ مطالعه) یا پروسیجرهای رواسکولاریزاسیون (RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۱۱) با درمان‌های روانی را در مقایسه با مراقبت معمول نشان ندادند. شواهد با کیفیت پائین کاهش خطر MI غیر‐کشنده را نشان نداد (RR: ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۱.۰۵)، اگرچه ۲۱% کاهش در مرگ‌ومیر قلبی وجود داشت (RR: ۰.۷۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۰.۹۸). هم‌چنین شواهد با کیفیت پائین یا بسیار پائین وجود داشت که نشان داد مداخلات روانی سطوح نشانه‌های افسردگی گزارش شده را توسط شرکت‌کننده (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۲۷‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۹‐ تا ۰.۱۵‐؛ GRADE: پائین)، اضطراب (SMD: ‐۰.۲۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۸‐ تا ۰.۰۹‐؛ GRADE: پائین) و استرس (SMD: ‐۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸‐ تا ۰.۲۴‐؛ GRADE: بسیار پائین) بهبود بخشید.

ناهمگونی آماری قابل توجهی برای پیامدهای روانی وجود داشت اما برای پیامدهای بالینی وجود نداشت و شواهدی از سوگیری (bias) مطالعه کوچک برای یک پیامد بالینی (مرگ‌ومیر قلبی: P تست ایگر (Egger test): ۰,۰۴) و یک پیامد روانی (اضطراب: P تست ایگر: ۰.۰۱۲) وجود داشت. متارگرسیون برای بررسی تعداد محدودی از ویژگی‌های مداخله، هیچ پیش‌بینی کننده معنی‌داری را از تاثیرات مداخله برای مرگ‌ومیر کلی و مرگ‌ومیر قلبی نشان نداد. برای افسردگی، به نظر می‌رسد مداخلات روانی همراه با فارماکولوژی کمکی (که در آن مناسب به نظر می‌رسد) برای یک اختلال روانی اساسی بیش‌تر از مداخلات بدون ترکیب با فارماکولوژی موثر باشد (β: ‐۰.۵۱؛ P: ۰.۰۰۳). برای اضطراب، به نظر می‌رسد مداخلاتی که شرکت‌کنندگان مبتلا به اختلال روانی اساسی را به کار گرفتند موثرتر از مداخلاتی باشد که به جمعیت انتخاب نشده ارائه شد (β: ‐۰.۲۸؛ P: ۰.۰۳).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
این مرور به‌روز شده کاکرین نشان داد که در مورد افراد مبتلا به CHD، هیچ شواهدی وجود نداشت مبنی بر اینکه درمان‌های روانی تاثیری بر مرگ‌ومیر کلی، خطر پروسیجر رواسکولاریزاسیون، یا بر نرخ MI غیر‐کشنده دارند، اگر چه نرخ مرگ‌ومیر قلبی و هم‌چنین نشانه‌های روانی (افسردگی، اضطراب یا استرس) کاهش یافت؛ با این حال، ارزیابی GRADE، عدم قطعیت قابل توجهی را در مورد این تاثیرات نشان می‌دهد. هم‌چنین عدم قطعیت قابل توجهی در مورد افراد باقی مانده که بیش‌ترین مزیت را از درمان (یعنی افراد با یا بدون اختلالات روانی در خط پایه) و مولفه‌های خاص مداخلات موفقیت‌آمیز می‌برند، وجود دارد. به دلیل عدم قطعیت در بین شواهد، در آینده کارآزمایی‌هایی با مقیاس بزرگ‌تر برای تست اثربخشی درمان‌های روان‌شناسی مورد نیاز هستند. کارآزمایی‌های آینده از تست تاثیر مداخلات روانی خاص (به جای چند‐عاملی) برای شرکت‌کنندگان مبتلا به CHD و تست هدفمند مداخلات در جمعیت‌های مختلف (یعنی افراد مبتلا به CHD، با یا بدون مشکلات روانپزشکی)، مزیت خواهند برد.
خلاصه به زبان ساده

نقش درمان‌های روانی برای بیماری کرونر قلب

ما شواهد مربوط به ارزیابی تاثیرات افزودن درمان‌های روانی (صحبت‌درمانی) را به مراقبت معمول برای افراد مبتلا به بیماری کرونر قلب ((coronary heart disease; CHD)؛ تنگ شدن شریان‌هایی که خون را به قلب می‌رسانند) در مقایسه با افراد دریافت کننده مراقبت معمول مورد بررسی قرار دادیم. نتایج مربوط به نرخ مرگ‌و‌میر (مرتبط با هر علتی یا مرتبط با قلب)؛ حملات قلبی؛ نیاز به جراحی رواسکولاریزاسیون (revascularisation) (جراحی برای بازگرداندن جریان خون به قلب)؛ و سطوحی از افسردگی، اضطراب و استرس را استخراج کردیم.

پیشینه

حملات قلبی و جراحی کاردیاک (قلب) ممکن است ترسناک و تروماتیک باشد و باعث شود تا برخی از افراد مشکلات روانی را تجربه کنند. برخی از ویژگی‌های روانشناسی با توسعه و پیشرفت شکایات قلبی مرتبط هستند. گاهی اوقات درمان‌های روانشناسی برای افسردگی، اضطراب، یا استرس، به تنهایی یا به عنوان بخشی از برنامه توانبخشی، ارائه می‌شود. ما این موضوع را که ارائه درمان‌های روانی علاوه بر مراقبت معمول، مزیتی برای افراد مبتلا به CHD خواهد داشت یا خیر، بررسی کردیم. فقط مطالعاتی را انتخاب کردیم که در آنها افراد به مدت حداقل شش ماه پیگیری شدند.

جست‌وجوها

این سومین نسخه به‌روز از این مرور است (نسخه‌های قبلی ۲۰۰۴ و ۲۰۱۱). شواهد گزارش شده تا اپریل ۲۰۱۶ به‌روز است.

ویژگی‌های مطالعه

۳۵ کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده (مطالعات بالینی که در آن افراد به‌طور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه درمان قرار داده می‌شوند) را با ۱۰,۷۰۳ شرکت‌کننده وارد کردیم. اکثر شرکت‌کنندگان مرد بودند (۷۷%) و به تازگی حمله قلبی داشته یا تحت پروسیجر جراحی رواسکولاریزاسیون قرار گرفتند. مطالعات شرکت‌کنندگان را به مدت شش ماه و ۱۰,۷ سال پیگیری کردند، ۱۲ ماه شایع‌ترین دوره پیگیری بود. در خط پایه (شروع کارآزمایی)، ۱۰ کارآزمایی فقط شرکت‌کنندگان مبتلا به CHD و وضعیت روانی پایدار (عمدتا افسردگی) و ۱۱ کارآزمایی افراد مبتلا به سطوح مختلف روانی را به کار گرفتند، سه مطالعه افراد مبتلا به بیماری‌های روانی را حذف کردند و ۱۱ مطالعه وضعیت روحی را گزارش نکردند.

منابع تامین مالی مطالعه

سیزده مطالعه منابع مالی را گزارش نکردند. هفت مطالعه توسط کمک‌های دولتی، شش مطالعه توسط صندوق‌های خیریه، و شش مطالعه هم از طرف دولت و هم از طرف خیریه حمایت مالی دریافت کردند. دو مطالعه منابع خیریه دریافت کردند، از برخی از شرکت‌های خصوصی نیز کمک مالی دریافت می‌کردند و یک مطالعه از طرف دانشگاه حمایت مالی شد.

نتایج کلیدی

مداخلات روانی نتوانست مرگ‌ومیر (به هر علتی)، یا خطر جراحی قلب یا داشتن حمله قلبی دیگر را کاهش دهد. مداخلات روانی خطر مرگ‌ومیرهای قلبی و نشانه‌های گزارش شده توسط شرکت‌کننده درباره افسردگی، اضطراب و استرس را کاهش داد.

کیفیت شواهد

برای اکثر معیارها، عدم قطعیت قابل توجهی در مورد تاثیرات مشاهده شده وجود دارد، زیرا کیفیت شواهد پائین (برای مرگ‌ومیر قلبی، حمله قلبی غیر‐کشنده، افسردگی، اضطراب) یا بسیار پائین (برای استرس) بود، به جز مرگ‌ومیرها (به هر علتی) یا جراحی قلب، که هر دو دارای شواهد با کیفیت متوسط بودند.


Linda Long، Lindsey Anderson، Alice M Dewhirst، Jingzhou He، Charlene Bridges، Manish Gandhi، Rod S Taylor،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
در مرور‌ قبلی کاکرین نشان‌ داده‌ شد که بازتوانی قلبی (cardiac rehabilitation; CR) مبتنی ‌بر ورزش می‌تواند برای بیماران مبتلا به انفارکتوس میوکارد و پس از رواسکولاریزاسیون (بازگشایی مجدد عروق) (revascularisation) مفید باشد. با این حال، تأثیر آن روی آنژین ناپایدار (stable angina) نامعلوم مانده و دستورالعمل‌ها در این زمینه متناقض هستند. درحالی‌که CR در دستورالعمل‌های کالج کاردیولوژی آمریکا/انجمن قلب آمریکا و انجمن کاردیولوژی اروپا توصیه می‌شود، موسسه ملی سلامت و تعالی مراقبت (National Institute for Health and Care Excellence; NICE) بریتانیا اعلام می‌کند «هیچ شواهدی وجود ندارد که CR از نظر بالینی یا هزینه‐اثربخشی برای مدیریت آنژین پایدار استفاده شود.»
اهداف
ارزیابی اثرات CR مبتنی ‌بر ورزش در مقایسه با مراقبت‌های معمول برای بزرگسالان مبتلا به آنژین پایدار.
روش های جستجو
با جست‌وجو در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل‌شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ Embase؛ DARE؛ (CINAHL) Cumulative Index to Nursing and Allied Health Litreture و Web of Science Core Collection در ۲ اکتبر ۲۰۱۷؛ جست‌وجو‌های خود را از مرور قبلی کاکرین در مورد بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش برای بیماران مبتلا به بیماری قلبی‌عروقی به‌روزرسانی کردیم. دو پایگاه ثبت کارآزمایی را جست‌وجو، و منابع را چک کردیم و برای شناسایی مطالعات اضافی، استنادهای آن‌ها را از همه مطالعات اولیه و مقالات مروری، بررسی کردیم.
معیارهای انتخاب
ما کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را با یک دوره پیگیری حداقل شش ماهه، که CR مبتنی ‌بر ورزش ساختارمند را با مراقب‌های معمول برای افراد مبتلا به آنژین پایدار مقایسه کردند، بازیابی کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مطالعه مروری به‌طور مستقل خطر سوگیری (bias) را ارزیابی و داده‌ها را طبق کتابچه راهنمای کاکرین برای مرورهای سیستماتیک مداخلات استخراج کردند. دو نویسنده مطالعه مروری همچنین به‌طور مستقل از هم با استفاده از سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) کیفیت شواهد را ارزیابی کرده و این اطلاعات را در جدول «خلاصه‌ای از یافته‌ها» ارائه دادیم.
نتایج اصلی

هفت مطالعه (۵۸۱ شرکت‌کننده) با معیارهای ما برای ورود مطابقت داشتند. طول مدت مداخله در کارآزمایی‌ها ۶ هفته تا ۱۲ ماه و دوره پیگیری ۶ تا ۱۲ ماه بود. گروه مقایسه در تمام کارآزمایی‌ها مراقبت معمول (عدم دریافت هیچ نوعی از مشاوره یا آموزش ورزشی ساختارمند) یا بدون هیچ بازوی مقایسه‌ ورزشی بود. میانگین سن شرکت‌کنندگان در کارآزمایی‌ها در محدوده ۵۰ تا ۶۶ سال بود، اکثر شرکت‌کنندگان مرد بودند (طیف: ۷۴% تا ۱۰۰%). از نظر خطر سوگیری، اکثریت مطالعات در مورد تولید توالی تصادفی‌سازی و فرآیندهای پنهان‌سازی نامطمئن بودند. یک مطالعه خطر بالای سوگیری تشخیص داشت زیرا شرکت‌کنندگان یا ارزیابان پیامدها کورسازی نشده بودند و دو مطالعه به‌ دلیل از‌دست دادن تعدادی از شرکت‌کنندگان برای پیگیری، خطر بالای سوگیری ریزش (attrition) داشتند. دو کارآزمایی در خطر بالای سوگیری گزارش‌دهی پیامد بودند. با‌توجه به خطر بالای سوگیری، تعداد کم کارآزمایی‌ها و شرکت‌کنندگان، و نگرانی‌های موجود در مورد کاربرد نتایج، ارزیابی‌های خود را از کیفیت شواهد با استفاده از ابزار GRADE، سطح‌ پائین در نظر گرفتیم.

به‌دلیل کیفیت بسیار پائین پایه شواهد، در مورد اثر CR مبتنی ‌بر ورزش بر مورتالیتی به هر علتی (خطر نسبی (RR): ۱,۰۱؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۸ تا ۵.۶۷؛ ۱۹۵ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، انفارکتوس حاد میوکارد (RR: ۰.۳۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۷ تا ۱.۶۳؛ ۲۵۴ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) و بستری در بیمارستان به علت بیماری قلبی‌عروقی (RR: ۰.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۱.۱؛ ۱۰۱ شرکت‌کننده؛ ۱ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) مطمئن‌ نیستیم. شواهدی را با کیفیت پائین یافتیم که CR مبتنی ‌بر ورزش ممکن است منجر به بهبود اندکی در ظرفیت ورزش در مقایسه با گروه کنترل شود (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۰.۷۰؛ ۲۶۷ شرکت‌کننده؛ ۵ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین). به ‌دلیل کیفیت بسیار پائین شواهد نتوانستیم در مورد تأثیر CR مبتنی ‌بر ورزش روی کیفیت زندگی (تکرار آنژین و نمره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت روانی) و عوارض جانبی مربوط به CR (به‌عنوان مثال آسیب اسکلتی عضلانی، آریتمی قلبی) نتیجه‌گیری کنیم. هیچ داده‌ای در مورد بازگشت به کار گزارش نشد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
به‌دلیل تعداد کم کارآزمایی‌ها و کوچک بودن حجم نمونه آن‌ها، پتانسیل خطر سوگیری و نگرانی‌ها در مورد ابهام و عدم وجود قابلیت کاربرد آنها، از اثرات CR مبتنی ‌بر ورزش بر مرگ‌ومیر، موربیدیتی (morbidity)، بستری در بیمارستان به دلیل حوادث قلبی‌عروقی، عوارض جانبی، بازگشت به کار و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در افراد مبتلا به آنژین پایدار در مقایسه با گروه کنترل، مطمئن نیستیم. شواهدی با کیفیت پائین نشان‌ می‌دهد که CR مبتنی ‌بر ورزش ممکن است منجر به یک افزایش جزئی در ظرفیت ورزش در مقایسه با مراقبت‌های معمول شود. کارآزمایی‌های کنترل‌ شده و با کیفیت بالای گزارش‌دهی، برای ارزیابی منافع و معایب CR مبتنی ‌بر ورزش در بزرگسالان مبتلا به آنژین پایدار مورد نیاز است. چنین کارآزمایی‌هایی نیاز به جمع‌آوری پیامدهای مربوط به بیمار، شامل عوارض بالینی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت دارند. آن‌ها هم‌چنین باید هزینه‐اثربخشی را ارزیابی کنند، و شرکت‌کنندگانی را وارد کنند که بازتابی از جمعیت واقعی افراد مبتلا به آنژین باشند.
خلاصه به زبان ساده

بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش در افراد مبتلا به آنژین پایدار

سوال مطالعه مروری

آیا بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش (exercise‐based cardiac rehabilitation) در بهبود شرایط افراد مبتلا به آنژین پایدار مفید است؟

پیشینه

آنژین پایدار یک نوع بیماری مزمن قلبی همراه با بیماری و افزایش نرخ مرگ است. بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش برنامه‌ای است که به افراد مبتلا به بیماری قلبی برای به‌دست آوردن سلامت بهتر، کمک می‌کند. این رویکرد معمولا شامل تمرین و مشاوره در مورد راه‌های بهبود سلامت است و در بیمارستان‌ها، جامعه یا منزل انجام می‌شود. موسسه ملی سلامت و تعالی مراقبت (National Institute for Health and Care Excellence; NICE) انگلستان اخیرا برنامه‌های بازتوانی قلبی را برای افراد مبتلا ‌به آنژین توصیه نمی‌کند، درحالی‌که در دستورالعمل‌های ایالات متحده و اروپا توصیه شده است. در این مطالعه مروری، به‌دنبال آن هستیم که بازتوانی قلبی برای افراد مبتلا‌به آنژین پایدار، مفید است یا خیر. به‌طور خاص ارزیابی می‌کنیم که بازتوانی قلبی در کاهش نرخ مرگ‌ومیر، نیاز به عمل جراحی، تکرار حملات قلبی، استفاده از مراقبت سلامت و هزینه‌ها؛ و بهبود کیفیت زندگی، سطح آمادگی جسمانی و علائم آنژین، مفید است یا خیر.

ویژگی‌های مطالعه

شواهد تا ۲ اکتبر ۲۰۱۷ به‌روز است. ما هفت مطالعه را وارد کردیم که در‌ مجموع ۵۸۱ شرکت‌کننده مبتلا‌به آنژین پایدار را برای هریک از دو گروه بازتوانی قلبی یا کنترل بدون ورزش به‌صورت تصادفی اختصاص دادند. ما هیچ مطالعه تصادفی‌سازی‌شده در حال انجامی را شناسایی نکردیم. میانگین سن شرکت‌کنندگان از ۵۰ تا ۶۶ سال بود. اکثریت افراد وارد ‌شده مردان میانسال بودند. بیشتر مطالعات در کشورهای اروپایی و یک مطالعه در هند انجام شد. بازتوانی قلبی اغلب در محیطی ترکیبی از خانه و مرکز یا بیمارستان ارائه‌ شد. مدت برنامه‌های بازتوانی قلبی از شش هفته تا یک سال متغیر بود.

نتایج اصلی

شواهد کافی برای ارزیابی تأثیر بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش بر پیامدهایی که برای بیماران مهم‌تر هستند: خطر مرگ، حمله قلبی، یا عملکرد قلبی آینده و کیفیت زندگی، وجود ندارد. ممکن است بهبودی در آمادگی جسمانی پس از بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش در مقایسه با درمان معمول ایجاد شود. شواهدی در مورد بازگشت به کار وجود ندارد.

کیفیت شواهد

به‌دلیل گزارش‌دهی ضعیف، خطر بالای سوگیری و تعداد اندک کارآزمایی‌ها و شرکت‌کنندگان وارد شده در این مطالعه مروری، ارزیابی ما از کیفیت شواهد از پائین تا بسیار پائین در سراسر پیامدها درجه‌بندی شد. برای شواهد با کیفیت پائین، اطمینان ما به نتایج محدود است و برای شواهدی با کیفیت بسیار پائین، اطمینان بسیار کمی به نتایج داریم.

نتیجه‌گیری‌ها

ما به مطالعاتی با کیفیت بالا در جمعیت‌های نماینده از افراد مبتلا‌به آنژین پایدار نیاز داریم. این مطالعات باید پیامدهای مربوط به بیماران و تصمیم‌گیرندگان مراقبت‌های سلامت را گرد‌آوری کنند. سپس قادر به ارزیابی بهتر از تأثیر بازتوانی قلبی مبتنی ‌بر ورزش خواهیم بود.


Kim M Nielsen، Ann‐Dorthe Zwisler، Rod S Taylor، Jesper H Svendsen، Jane Lindschou، Lindsey Anderson، Janus C Jakobsen، Selina K Berg،
دوره ۲۰۱۹، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

پیشینه
استفاده از یک دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت (implantable cardioverter defibrillator; ICD)، روش موثری برای پیشگیری از مرگ‌ومیر ناگهانی قلبی است. علی‌رغم مزایای بالقوه مرگ‌ومیر از دریافت دستگاه ICD، مشکلات روان‌شناختی تجربه شده توسط بیماران پس از دریافت ICD ممکن است به‌طورمنفی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت آنها را تحت تاثیر قرار دهد و منجر به افزایش بستری مجدد در بیمارستان و نیازهای مراقبت سلامت، از دست دادن بهره‌وری و درآمد اشتغال و افزایش موربیدیتی و مورتالیتی می‌شود. شواهد حاصل از سایر عارضه‌های قلبی نشان می‌دهند که بازتوانی قلبی باید متشکل از هم تمرینات ورزشی و هم مداخلات روانی‌آموزشی (psychoeducational) باشد؛ چنین توان‌بخشی ممکن است برای بیماران با ICD مزیتی در پی داشته باشد. مرورهای سیستماتیک قبلی از بازتوانی قلبی، شرکت‌کنندگان دارای ICD را خارج کرده بودند. بنابراین یک مرور سیستماتیک به منظور ارزیابی شواهد برای استفاده از برنامه‌های مداخله ورزشی پس از کاشت ICD انجام گرفت.
اهداف
ارزیابی مزایا و آسیب‌های برنامه‌های بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش (مداخلات مبتنی بر ورزش به‌تنهایی یا همراه با اجزای روانی‌آموزشی) در مقایسه با کنترل (گروه عدم مداخله، درمان به صورت معمول یا برنامه توان‌بخشی دیگر بدون عنصر تمرینات بدنی) در بزرگسالان دارای ICD.
روش های جستجو
ما CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase و چهار بانک اطلاعاتی دیگر را در ۳۰ آگوست ۲۰۱۸ و سه پایگاه ثبت کارآزمایی را در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۷ جست‌وجو کردیم. هم‌چنین بررسی منابع و جست‌وجوی استنادی را انجام دادیم و با نویسندگان مطالعه برای داده‌های ازدست‌رفته تماس گرفتیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) مربوط به بررسی مداخلات بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در مقایسه با عدم مداخله، درمان به صورت معمول یا برنامه توان‌بخشی دیگر را وارد کردیم. شرکت‌کنندگان کارآزمایی، بزرگسالان (۱۸ سال به بالا) تحت درمان با ICD صرف‌نظر از نوع یا علت تجویز بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌ها را استخراج کرده و خطر سوگیری (bias) را ارزیابی کردند. پیامدهای اولیه، مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بودند. پیامدهای ثانویه، ظرفیت ورزش (exercise capacity)، کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی (antitachycardia pacing)، شوک، حوادث جانبی غیر‐جدی، شغل یا از دست دادن شغل و هزینه‌ها و هزینه‐اثربخشی بودند. خطر خطاهای سیستماتیک (سوگیری) به وسیله ارزیابی دامنه‌های خطر سوگیری از پیش تعیین شده بررسی شده بود. ناهگونی بالینی و آماری ارزیابی شده بود. متاآنالیز (meta‐analyses) با استفاده از مدل‌های اثر‐ثابت و اثرات‐تصادفی اجرا شده بود. از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی کیفیت شواهد بهره بردیم.
نتایج اصلی

هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ شناسایی کردیم که در مجموع ۱۷۳۰ شرکت‌کننده را با میانگین دوره مداخله ۱۲ هفته‌ای تصادفی‌سازی کرده بودند. همه هشت کارآزمایی به‌طور کلی دارای خطر سوگیری بالا ارزیابی شده و تخمین اثرگذاری در پایان مداخله با گستره پیگیری هشت تا ۲۴ هفته گزارش شده بودند.

هفت کارآزمایی مورتالیتی به هر علتی را گزارش کرده بودند، اما مرگ‌ومیرها فقط در یک کارآزمایی بدون شواهدی از تفاوت میان دو گروه بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل رخ داده بودند (خطر نسبی (RR): ۱,۹۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۸ تا ۲۱.۲۶؛ شرکت‌کنندگان = ۱۹۶؛ کارآزمایی‌ها = ۱؛ کیفیت شواهد: پائین). هم‌چنین هیچ شواهدی حاکی از تفاوت در حوادث جانبی جدی بین توان‌بخشی قلبی ورزشی و کنترل وجود نداشت (RR: ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۴۴؛ شرکت‌کنندگان = ۳۵۶؛ کارآزمایی‌ها = ۲؛ کیفیت شواهد: پائین). به دلیل تغییرات در گزارش‌دهی پیامدهای کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، تجمیع داده‌ها امکان‌پذیر نبود. با این حال، پنج کارآزمایی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را در انتهای مداخله گزارش کرده بودند که هرکدام بیانگر شواهدی از عدم تفاوت یا تفاوت اندک بین بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل بودند.

برای پیامدهای ثانویه، شواهدی از ظرفیت ترکیبی ورزش (peak VO۲) بیشتر در پایان این مداخله (تفاوت میانگین (MD): ۰,۹۱ میلی‌لیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۲۱؛ شرکت‌کنندگان = ۱۴۸۵؛ کارآزمایی‌ها = ۷؛ کیفیت شواهد: بسیار پائین) به نفع بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش وجود داشت، اگرچه شواهدی از ناهمگونی آماری چشمگیر (I۲ = ۷۸%) موجود بود. هیچ شواهدی از تفاوت در خطر نیاز به کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی (RR: ۱,۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۹۰؛ شرکت‌کنندگان = ۳۵۶؛ کارآزمایی‌ها = ۲؛ کیفیت شواهد: متوسط)، شوک مناسب (RR: ۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۱.۵۸؛ شرکت‌کنندگان = ۴۲۸؛ مطالعات = ۳؛ کیفیت شواهد: پائین) یا شوک نامناسب (RR: ۰.۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۳.۵۱؛ شرکت‌کنندگان = ۱۶۰؛ مطالعات = ۱؛ کیفیت شواهد: متوسط) وجود نداشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
به علت فقدان شواهد، قادر به ارزیابی قطعی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش بر مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در بزرگسالان دارای ICD نبودیم. با این حال، یافته‌های ما شواهدی را با کیفیت بسیار پائین فراهم کرده که نشان می‌دهد بیماران پس از بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزش بالاتری در قیاس با کنترل عدم ورزش خواهند داشت. نیاز به کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده بیشتر با کیفیت بالا به منظور ارزیابی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در این جمعیت بر مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی و شوک وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران بزرگسال دارای دفیبریلاتور قلبی (cardio defibrillator) قابل کاشت

سوال مطالعه مروری

ما مزایا و آسیب‌های برنامه‌های بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش را در بزرگسالان تحت درمان با دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت (implantable cardioverter defibrillator) به هر دلیلی مرور کردیم.

پیشینه

دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت، دستگاهی بسیار موثر است که از مرگ‌ومیر ناگهانی قلبی پیشگیری می‌کند. این امر به وسیله استفاده از کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی، شوک‌درمانی با ولتاژ بالا یا هر دو انجام می‌گیرد. علی‌رغم مزایای بالقوه مورتالیتی، بیماران ممکن است دچار تاثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت آنها، افزایش بستری مجدد در بیمارستان و مراکز مراقبت سلامت، از‌دست دادن بهره‌وری و درآمد شغلی و افزایش موربیدیتی و مورتالیتی شوند. امکان دارد توان‌بخشی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران دارای دفیبریلاتور قابل کاشت دارای مزیت باشد.

ویژگی‌های مطالعه

ما به دنبال کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (آزمایش‌هایی که در آنها شرکت‌کنندگان به‌طورتصادفی به مداخله آزمایشی در مقایسه با یک مداخله کنترل تخصیص می‌یابند) جست‌وجو کردیم که مداخلات ورزشی را در قیاس با مداخله کنترل عدم ورزش بررسی کرده بودند. هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ با مجموع ۱۷۳۰ شرکت‌کننده یافتیم. دو کارآزمایی منبع تامین مالی را گزارش نکرده و یک کارآزمایی بودجه را از صنعت دریافت کرده بود. شواهد تا ۳۰ آگوست ۲۰۱۸ به‌روز است.

نتایج کلیدی

این مرور نشان دهنده شواهدی از تاثیر بر خطر مرگ‌ومیر، عوارض جانبی مضر یا داشتن کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی یا شوک‌درمانی، هنگام مقایسه مداخله ورزشی با کنترل نبود. شواهدی اندک یا عدم شواهد حاکی از تفاوت در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت وجود داشت. با این حال، پیشرفت در ظرفیت ورزش به نفع گروه ورزش به وجود آمده بود.

کیفیت شواهد

کیفیت شواهد برای همه پیامدها از متوسط تا بسیار پائین متفاوت بود. تعداد رخدادها کم بود، افراد در کارآزمایی‌ها ممکن بود بدانند در کدام گروه مداخله تصادفی‌سازی شده‌اند، گزارش‌دهی نتایج در برخی کارآزمایی‌ها کامل نبود و نتایج برای بعضی پیامدها میان کارآزمایی‌ها متفاوت بود. این ملاحظات اطمینان ما را به نتایج کلی این مرور محدود کرده بود.

نتیجه‌گیری

نیاز به کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده بیشتری با اجرای خوب و قدرت کافی برای ارزیابی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در بزرگسالان دارای دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت وجود دارد.



صفحه ۱ از ۱