این مطالعه مروری، شامل ۸۵ کارآزمایی بود که ۲۳,۴۳۰ فرد مبتلا به CHD را تصادفیسازی کرد. در آخرین بهروزرسانی، ۲۲ کارآزمایی جدید (۷۷۹۵ شرکتکننده) شناسایی شدند. جمعیت مورد مطالعه عمدتا متشکل از بیماران پس از MI و پس از انجام برقراری مجدد خونرسانی یا revascularisation بوده، و میانگین سنی آنها در کارآزماییها در بازه ۴۷ تا ۷۷ سال قرار داشت.
طی دهه گذشته، میانه (median) درصد زنان مبتلا به CHD از ۱۱% به ۱۷% افزایش یافته، اما زنان هنوز هم درصد کمی را از کل شرکتکنندگان تشکیل میدهند (<۱۵%). بیست‐یک مورد از کارآزماییهای وارد شده در کشورهایی با سطح درآمد پائین و متوسط (LMICs) انجام شدند. بهطور کلی، کارآزماییها گزارشدهی ضعیفی داشتند، گرچه شواهدی مبنی بر بهبود در کیفیت گزارشها طی دهه اخیر دیده شد. میانه طولانی ترین زمان پیگیری ۱۲ ماه (محدوده ۶ ماه تا ۱۹ سال) بود.
در پیگیری کوتاه‐مدت (۶ تا ۱۲ ماه)، CR مبتنی بر ورزش احتمالا منجر به کاهش جزئی در مورتالیتی به هر علتی (خطر نسبی (RR): ۰,۸۷؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۳ تا ۱.۰۴؛ ۲۵ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت متوسط)، کاهش عمده در MI (RR: ۰.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۰.۹۳؛ ۲۲ کارآزمایی؛ تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت بیشتر (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB): ۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۴۷ تا ۲۹۸؛ شواهد با قطعیت بالا) و کاهش زیاد در بستری شدن در بیمارستان به هر علتی (RR: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۰.۷۷؛ ۱۴ کارآزمایی؛ NNTB: ۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۹ تا ۲۱؛ شواهد با قطعیت متوسط) میشود. CR مبتنی بر ورزش تا ۱۲ ماه پیگیری احتمالا منجر به تفاوتی اندک تا عدم تفاوت در خطر مورتالیتی قلبیعروقی (RR: ۰.۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۱.۱۴؛ ۱۵ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت متوسط)، CABG (RR: ۰.۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۸ تا ۱.۲۷؛ ۲۰ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت بالا)، و PCI (RR: ۰.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۱.۱۹؛ ۱۳ کارآزمایی؛ شواهد با قطعیت متوسط) میشود. در مورد تاثیرات CR مبتنی بر ورزش بر بستری شدن در بیمارستان ناشی از علل قلبیعروقی، با فاصله اطمینان گسترده که شامل منفعت و آسیب قابل توجه (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۱ تا ۱.۵۹؛ شواهد با قطعیت پائین) بود، مطمئن نیستیم. شواهدی مبنی بر وجود ناهمگونی قابل توجه میان کارآزماییها برای بستریهای قلبیعروقی (I۲ = ۵۳%)، و سوگیری ناشی از کوچک بودن مطالعه برای بستری شدن در بیمارستان به هر دلیلی وجود داشت، اما نه برای پیامدهای دیگر.
در پیگیری میان‐مدت، اگرچه ممکن است تفاوتی اندک تا عدم تفاوت در مورتالیتی به هر علتی (RR: ۰,۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۰ تا ۱.۰۲؛ ۱۵ کارآزمایی)، MI (RR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۲۷؛ ۱۲ کارآزمایی )، PCI (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۱.۳۵؛ ۶ کارآزمایی)، CABG (RR: ۰.۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۲۳؛ ۹ کارآزمایی)، و بستری شدن به هر علتی (RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۱.۰۳؛ ۹ کارآزمایی) دیده شود، کاهش زیادی در مورتالیتی ناشی از حوادث قلبیعروقی رخ داد (RR: ۰.۷۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۰.۹۳؛ ۵ کارآزمایی). شواهد برای نشان دادن تفاوت در خطر بستری شدن ناشی از حوادث قلبیعروقی در بیمارستان نامشخص است (RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۱۲؛ ۳ کارآزمایی).
اگرچه CR مبتنی بر ورزش در پیگیری طولانی‐مدت ممکن است تفاوتی اندک تا عدم تفاوت در مورتالیتی به هر علتی بر جای بگذارد (RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۰)، میتواند منجر به کاهش زیادی در مورتالیتی ناشی از حوادث قلبیعروقی (RR: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۰.۷۸؛ ۸ کارآزمایی) و MI (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۰ تا ۰.۹۰؛ ۱۰ کارآزمایی) شود. شواهد برای CABG (RR: ۰.۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۴ تا ۱.۲۷؛ ۴ کارآزمایی)، و PCI (RR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸ تا ۱.۲۰؛ ۳ کارآزمایی) نامشخص است.
متا‐رگرسیون نشان داد که منافع در پیامدها مستقل از ترکیب موارد CHD، نوع CR، دوز ورزش، طول دوره پیگیری، سال انتشار، وضعیت CR، محل مطالعه، حجم نمونه یا خطر سوگیری بود.
شواهدی وجود داشت که CR مبتنی بر ورزش ممکن است HRQoL را در چندین خرده‐مقیاس (نمرات مولفه روانی SF‐۳۶، عملکرد فیزیکی، کارآیی فیزیکی، سلامت عمومی، سرزندگی، عملکرد اجتماعی و سلامت روان) تا ۱۲ ماه پیگیری اندکی بهتر کند؛ با این حال، این موارد ممکن است تفاوتهای بالینی مهمی نداشته باشند. مطالعات ارزیابی اقتصادی مبتنی بر هشت کارآزمایی نشان داد که CR مبتنی بر ورزش، یک روش بالقوه مقرونبهصرفه برای استفاده از منابع از نظر دستیابی به سالهای زندگی با کیفیت تعدیل شده (quality‐adjusted life years; QALY) است.
پیشینه
بیماری عروق کرونر قلب (coronary heart disease; CHD) علت شماره یک مرگومیر در جهان است. با این حال، با کاهش نرخ مورتالیتی ناشی از CHD، تعداد فزایندهای از این بیماران ممکن است برای مدیریت نشانهها (مانند آنژین صدری، تنگی نفس در اثر فعالیت فیزیکی، و خستگی) و کاهش احتمال بروز مشکلات در آینده، مانند حملات قلبی، نیاز به حمایت داشته باشند. توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش (تمرین ورزش بهتنهایی یا همراه با مداخلات روانشناختی یا آموزشی) با هدف بهبود سلامت و پیامدها در افراد مبتلا به CHD انجام میشود.
ویژگیهای مطالعه
متون علمی را برای یافتن کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای (مطالعاتی که شرکتکنندگان را بهطور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه درمانی اختصاص میدهند) جستوجو کردیم که به بررسی اثربخشی درمانهای مبتنی بر ورزش در مقایسه با ورزش نکردن در افراد مبتلا به CHD در هر رده سنی پرداختند. شواهد تا سپتامبر ۲۰۲۰ بهروز است.
نتایج کلیدی
در آخرین بهروزرسانی، ۲۲ کارآزمایی (۷۷۹۵ شرکتکننده) شناسایی شدند. در مجموع ۸۵ کارآزمایی را وارد کردیم که ۲۳,۴۳۰ فرد مبتلا به CHD را، عمدتا بازماندگان حمله قلبی و کسانی را که تحت جراحی بایپس قلبی یا آنژیوپلاستی (angioplasty) (روشی که در آن شریانها یا رگهای تنگ یا مسدود شده را گشاد میکند) قرار گرفتند، مطالعه کردند. سی‐هشت کارآزمایی (۴۵%) شامل مداخلات فقط ورزش و ۴۷ (۵۵%) مورد دربرگیرنده مداخلات همراه با ورزش به اضافه سایر اجزا بودند. نوع ورزش انجام شده بیشتر دوچرخهسواری ثابت، پیادهروی یا تمرین دایرهای (circuit training) بود. بیست‐یک مورد (۲۵%) از مداخلات، در منازل شرکتکنندگان انجام شد.
یافتههای این بهروزرسانی با نسخه قبلی (۲۰۱۶) این مرور کاکرین همسو و سازگار بود، و مزایای مهم توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش را در مقایسه با ورزش نکردن نشان داد، که شامل کاهش خطر مرگومیر ناشی از هر علتی، حمله قلبی، و بستری شدن در بیمارستان، و بهبود در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت میشدند. مجموعه کوچکی از شواهد اقتصادی شناسایی شد که نشان داد انجام توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش روشی است مقرونبهصرفه. بسیاری از مطالعات شناسایی شده در این بهروزرسانی فعلی در کشورهایی با سطح درآمد پائین و متوسط انجام شدند، که تعمیمپذیری نتایج ما را به شرایطی که در آنها سطوح CHD بالا است و همچنان رو به افزایش، بیشتر میکند.
کیفیت شواهد
اگرچه روند گزارشدهی روشهای انجام مطالعه در کارآزماییهای اخیر بهبود یافته، عدم وجود گزارشهایی از جنبههای کلیدی روششناسی، امکان ارزیابی کیفیت کلی متودولوژی و احتمال خطر سوگیری شواهد را دشوار ساخته است.
ما ۱۰ RCT، مجموعا با ۳۰۰ شرکتکننده، را وارد کردیم که میانگین سنی آنها، ۵۴,۴ سال بود. زنان کمتر از ۲۵% تمام شرکتکنندگان مطالعه را تشکیل میدادند. نه کارآزمایی که ۲۸۴ شرکتکننده را برای دریافت توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش (۱۵۱ شرکتکننده) یا عدم ورزش (۱۳۳ شرکتکننده) تصادفیسازی کرده بودند، در تجزیهوتحلیل اصلی وارد شدند. یک RCT متقاطع، تمرینات تناوبی شدید را با تمرینات مداوم متوسط در ۱۶ شرکتکننده مقایسه کرده بود. ما یافتهها را برای همه کارآزماییها در بلندترین دوره پیگیری خود (میانه ۱۲ هفته) گزارش کردیم.
توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی (VO۲peak) را در مقایسه با گروه کنترل عدم ورزش افزایش داده بود (MD: ۲,۴۹ میلیلیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۳ تا ۳.۳۶؛ N = ۲۸۴؛ ۹ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). شواهدی از یک کارآزمایی وجود داشت که نشان میداد تمرینات ورزشی تناوبی با شدت بالا در بهبود ظرفیت ورزشی نسبت به تمرینات مداوم با شدت متوسط موثرتر بود (MD: ۲.۳۰ میلیلیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۴.۰۱؛ N = ۱۶؛ ۱ مطالعه). چهار مطالعه، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (HRQoL)، اندازهگیری شده با استفاده از SF‐۳۶، پروفایل کیفیت زندگی در مرحله سوم بیماری مزمن (PLC) و کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت (WHOQoL)‐BREF را گزارش کرده بودند. با توجه به تنوع در پیامدهای HRQoL و شیوههای گزارشدهی، قادر به انجام متاآنالیز نتایج میان مطالعات نبودیم، اما هیچ شواهدی از تفاوت بین توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل در ۱۸ مورد از ۲۱ دامنه HRQoL گزارش شده، یا بین ورزش شدید و متوسط در هیچ یک از ۱۰ دامنه HRQoL گزارش شده وجود نداشت. یک حادثه جانبی در یک مطالعه گزارش شده بود.
توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی را بهبود میبخشد، اما ورزش، هیچ تاثیری بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در کوتاه‐مدت (میانه ۱۲ هفته پیگیری) در دریافت کنندگان پیوند قلب که سلامت آنها پایدار است، ندارد.
شواهدی از ناهمگونی آماری میان کارآزماییها از لحاظ ظرفیت ورزشی و شواهدی از سوگیری مطالعه کوچک وجود نداشت. خطر سوگیری (bias) کلی در مطالعات وارد شده، پائین یا نامشخص ارزیابی شد؛ بیش از ۵۰% مطالعات وارد شده با توجه به پنهانسازی تخصیص، کورسازی ارزیابان پیامد و اظهار تضاد منافع، دارای خطر سوگیری نامشخص بودند. کیفیت شواهد بر اساس سیستم درجهبندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) در سطح متوسط ارزیابی شد.
سوال مطالعه مروری
ما میخواستیم دریابیم که تمرینات ورزشی در برابر عدم تمرین ورزشی پس از پیوند قلب، تعداد مرگومیرها، بستری در بیمارستان، مضرات، ظرفیت ورزشی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، بازگشت به کار و هزینهها را تحت تاثیر قرار میدهد یا خیر.
پیشینه
پیوند قلب، بهترین درمان برای برخی افراد مبتلا به بیماریهای قلبی در نظر گرفته میشود که درمان دارویی نمیتواند پیشرفت بیماری آنان را متوقف کند. دستورالعملهای طبابت بالینی علیرغم اطلاعات محدود درباره مزایا یا مضرات طولانی‐مدت، تمرینات ورزشی را برای افراد دریافت کننده پیوند قلب توصیه میکنند.
تاریخ جستوجو
ما تا جون ۲۰۱۶ به جستوجو پرداختیم.
ویژگیهای مطالعه
کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (آزمایشهایی که در آنها شرکتکنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمانی اختصاص مییابند) را جستوجو کردیم که اثربخشی برنامههای توانبخشی مبتنی بر ورزش را در مقایسه با عدم ورزش یا ورزش با نوع یا شدت متفاوت در افراد ۱۸ سال به بالا که پیوند قلب دریافت کردهاند، بررسی کرده باشند.
نتایج کلیدی
ما ۱۰ کارآزمایی را وارد کردیم که ۳۰۰ فرد دریافت کننده پیوند قلب را مطالعه کرده بودند. نه مطالعه، ورزش را با عدم ورزش و یک مطالعه، تمرینات متناوب شدید را با ورزش با شدت متوسط مقایسه کردند.
ما دریافتیم که توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، منجر به افزایش ظرفیت ورزشی دریافت کنندگان پیوند قلب در مقایسه با انجام ندادن ورزش میشود. شواهدی از ظرفیت ورزشی بهتر به دنبال تمرینات متناوب با شدت بالا در مقایسه با ورزش مداوم متوسط وجود داشت. چهار مطالعه، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را گزارش کرده بودند؛ اما هیچ شواهدی از تفاوت میان تمرینات ورزشی و عدم ورزش در اغلب جنبههای گزارش شده (۱۸/۲۱) یا بین ورزش شدید و متوسط وجود نداشت.
یک حادثه جانبی در یک مطالعه گزارش شده بود.
خطر سوگیری (bias) در مطالعات وارد شده، پائین یا نامشخص ارزیابی شد؛ فقدان گزارشدهی، ارزیابی بیش از نیمی از مطالعات وارد شده را چالشبرانگیز ساخته است.
منابع تامین مالی مطالعه
شش مورد از ۱۰ کارآزمایی، منابع سرمایهگذاری را گزارش کرده بودند. هیچ یک، تامین بودجه را از آژانسهایی با منافع تجاری در نتایج اعلام نکرده بودند.
کیفیت شواهد
گزارشدهی ضعیف یا شرکتکنندگان اندک در تجزیهوتحلیلها، باعث ارزیابی کیفیت شواهد در سطح متوسط برای ظرفیت ورزشی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شد. شواهد نشان میدهد که توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزشی را بهبود بخشیده و اینکه ورزش، هیچ تاثیری بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در کوتاه‐مدت (میانه ۱۲ هفته پیگیری) در دریافت کنندگان پیوند قلب که سلامت آنان پایدار است، ندارد. پژوهش بیشتری برای اثبات اثرات طولانی‐مدت توانبخشی مبتنی بر ورزش روی جنبههای مهم مانند خطر مرگومیر و بستری در بیمارستان مورد نیاز است.
شش مطالعه جدید (۶۲۴ شرکتکننده) را برای این نسخه بهروز وارد کردیم، که در مجموع شامل ۲۳ کارآزمایی بود که در آنها در مجموع ۲۸۹۰ شرکتکننده تحت توانبخشی قلبی، تصادفیسازی شدند. شرکتکنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد حاد، ریواسکولاریزاسیون یا نارسایی قلبی بودند. تعدادی از مطالعات جزئیات کافی را برای ارزیابی خطر بالقوه سوگیری ارائه نکردند، به ویژه، جزئیات مربوط به تولید و پنهانسازی توالی تخصیص تصادفی و کورسازی ارزیابی پیامد ضعیف گزارش شد.
هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز در پیامدهای بالینی اولیه تا ۱۲ ماه پیگیری مشاهده نشد: مورتالیتی کلی (نسبت خطر (relative risk) (RR): ۱,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۱۶؛ ۱۵۰۵ شرکتکننده؛ ۱۱ مطالعه/۱۳ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، ظرفیت ورزش (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۱۳‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸‐ تا ۰.۰۲؛ ۲۲۵۵ شرکتکننده؛ ۲۲ مطالعه/۲۶ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین)، یا کیفیت زندگی مرتبط با سلامت تا ۲۴ ماه (قابل تخمین نیست). بهطور کلی مدت کارآزماییها کوتاه بودند، فقط سه مطالعه پیامدها را پس از ۱۲ ماه گزارش داد (ظرفیت ورزش: SMD: ۰.۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱‐ تا ۰.۲۳؛ ۱۰۷۴ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). با این حال، بهطور مرزی شواهدی از سطوح بالاتری از تکمیل برنامه توسط شرکتکنندگان مبتنی بر خانه وجود داشت (RR: ۱.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۰ تا ۱.۰۸؛ ۲۶۱۵ شرکتکننده؛ ۲۲ مطالعه/۲۶ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین).
سوال مطالعه مروری
ما برنامههای توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه را با توانبخشی قلبی تحت نظارت مبتنی بر مرکز برای بزرگسالان مبتلا به انفارکتوس میوکارد (جریان خون به قلب متوقف شده است)، آنژین (درد قفسه سینه)، نارسایی قلبی یا افرادی که تحت ریواسکولاریزاسیون (revascularisation) قرار داشتند، مقایسه کردیم.
پیشینه
توانبخشی قلبی با هدف بازگرداندن سلامت به افراد مبتلا به بیماری قلبی، از طریق ترکیبی از ورزش، آموزش و پشتیبانی روانی انجام میشود. بهطور مرسوم برنامههای توانبخشی قلبی مبتنی بر مرکز (به عنوان مثال مبتنی بر بیمارستان، ورزشگاه یا در مرکز ورزشی) پس از عوارض قلبی به افراد ارائه میشود. برای افزایش دسترسی و مشارکت، برنامههای توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه ارائه شده است.
تاریخ جستوجو
ما تا سپتامبر ۲۰۱۶ به جستوجو پرداختیم.
ویژگیهای مطالعه
برای یافتن کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (کارآزماییهایی که در آنها شرکتکنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمان اختصاص داده میشوند) که به بررسی اثربخشی برنامههای توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه در برابر برنامههای تحت نظارت مبتنی بر مرکز در بزرگسالان مبتلا به بیماریهای قلبی پرداختند، به جستوجو پرداختیم.
۲۳ کارآزمایی را وارد کردیم (۲۸۹۰ شرکتکننده). اکثر کارآزماییها نسبتا کوچک بودند (میانه تعداد شرکتکنندگان ۱۰۴، دامنه: ۲۰ تا ۵۲۵). میانگین سنی شرکتکنندگان بین ۵۱,۶ تا ۶۹ سال بود. فقط ۱۹% از شرکتکنندگان به کار گرفته شده را زنان تشکیل میدادند؛ چهار کارآزمایی شامل زنان نبودند.
ترکیب افراد به کار گرفته شده در کارآزماییها متغیر بود؛ ۱۰ مطالعه ترکیبی از جمعیت افراد مبتلا به بیماریهای قلبیعروقی را وارد کرد، پنج مطالعه شامل افرادی بود که حمله قلبی داشتند و چهار مطالعه هر کدام افرادی را به کار گرفتند که تحت ریواسکولاریزاسیون قرار گرفتند یا افرادی بودند که نارسایی قلبی داشتند.
منابع تامین مالی مطالعه
شانزده مطالعه منابع مالی را گزارش کردند؛ هفت مطالعه منبع مالی را گزارش نکردند. هیچ مطالعهای دریافت کمک مالی را از آژانسی که علاقه تجاری به نتایج داشتند، گزارش نکرد.
نتایج کلیدی
ما دریافتیم که برنامههای توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز در مزایای اندازهگیری شده بر اساس تعداد مرگومیرها، ظرفیت ورزش و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت مشابه هستند. برای تایید اینکه این تاثیرات کوتاه‐مدت توانبخشی قلبی مبتنی بر خانه و مبتنی بر مرکز میتوانند در طول زمان پایدار باشند، دادههای بیشتری مور نیاز هستند.
کیفیت شواهد
گزارشهای ضعیف، ارزیابی کیفیت روششناسی مطالعات وارد شده و خطر سوگیری (bias) آنها را دشوار میسازد. کیفیت شواهد از بسیار پائین (مورتالیتی کامل) تا متوسط (ظرفیت ورزش بیش از ۱۲ ماه و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت) بود. دلیل اصلی ارزیابی پائین کیفیت، گزارشدهی ضعیف در مطالعات وارد شده بود.
۱. ارزیابی تاثیرات آموزش ارائه شده به بیمار به عنوان بخشی از برنامه توانبخشی قلبی، در مقایسه با مراقبت معمول، بر مورتالیتی، موربیدیتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (health‐related quality of life; HRQoL) و هزینههای مراقبت سلامت در بیماران مبتلا به CHD.
۲. بررسی عوامل بالقوه پیشبینی کننده در سطح مطالعه درباره تاثیرات آموزش بیمار در بیماران مبتلا به CHD (برای مثال مداخله فردی در برابر مداخله گروهی، زمانبندی با توجه به شاخص عوارض قلبی).
۱. کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) که هدف اصلی مداخله در آن ارائه آموزش به عنوان بخشی از توانبخشی قلبی بود.
۲. مطالعاتی با حداقل شش ماه دوره پیگیری و منتشر شده در سال ۱۹۹۰ یا پس از آن.
۳. بزرگسالان با تشخیص CHD.
این مرور بهروز شده در کل شامل ۲۲ کارآزمایی بود که در آنها ۷۶,۸۶۴ فرد مبتلا به CHD برای مقایسه مداخلات آموزشی یا مقایسه کننده «عدم آموزش» تصادفیسازی شدند. نه کارآزمایی جدید (۸۲۱۵ نفر) برای این بهروزرسانی وارد شدند. برخی از مطالعات وارد شده را در بسیاری از حوزهها در معرض خطر پائین سوگیری قضاوت کردیم. «دوز» آموزشی شامل یک جلسه ۴۰ دقیقهای رو‐در‐رو به همراه یک تماس ۱۵ دقیقهای پیگیری، تا اقامت چهار هفتهای با ۱۱ ماه جلسات پیگیری بود. گروههای کنترل، مراقبتهای پزشکی معمول را، که اغلب شامل ارجاع سرپایی به متخصص قلب، پزشک مراقبتهای اولیه، یا هر دو بود، دریافت کردند.
هیچ تفاوتی را در تاثیر مداخلات مبتنی بر آموزش بر مورتالیتی کلی نیافتیم (۱۳ مطالعه؛ ۱۰,۰۷۵ شرکتکننده؛ ۱۸۹/۵۱۸۷ (۳,۶%) در مقایسه با ۲۲۲/۴۸۸۸ (۴.۶%)؛ خطر نسبی (RR) اثرات تصادفی: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۰۵؛ شواهد با کیفیت متوسط). علل فردی مورتالیتی به ندرت گزارش شدند، و قادر به گزارش نتایج جداگانه برای مورتالیتی قلبیعروقی یا مورتالیتی غیر‐قلبیعروقی نبودیم. شواهدی مبنی بر تفاوت در تاثیر مداخلات مبتنی بر آموزش بر انفارکتوس میوکارد (myocardial infarction; MI) کشنده و/یا غیر‐کشنده وجود نداشت (۲ مطالعه؛ ۲۰۹ شرکتکننده؛ ۷/۱۰۷ (۶.۵%) در مقابل ۱۲/۱۰۲ (۱۱.۸%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۶۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱.۴۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این حال، شواهدی مبنی بر کاهش عوارض قلبیعروقی کشنده و/یا غیر‐کشنده با آموزش به دست نیامد (۲ مطالعه؛ ۳۱۰ شرکتکننده؛ ۲۱/۱۵۲ (۱۳.۸%) در مقابل ۶۱/۱۵۸ (۳۸.۶%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۰.۵۶؛ شواهد با کیفیت پائین). شواهدی مبنی بر وجود اختلاف در تاثیر آموزش بر نرخ انجام revascularisation کلی (۳ مطالعه؛ ۴۵۶ شرکتکننده؛ ۵/۲۲۸ (۲.۲%) در مقابل ۸/۲۲۸ (۳.۵%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۹ تا ۱.۷۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا بستری شدن در بیمارستان (۵ مطالعه؛ ۱۴,۸۴۹ شرکتکننده؛ ۶۵۶/۱۰۰۴۸ (۶.۵%) در مقابل ۳۸۱/۴۸۰۱ (۷.۹%)؛ RR اثرات تصادفی: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۱.۲۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود نداشت. شواهدی مبنی بر وجود اختلاف بین گروهها برای خروج بیمار از مطالعه به هر علتی به دست نیامد (۱۷ مطالعه؛ ۱۰,۹۷۲ شرکتکننده؛ ۵۲۵/۵۶۳۲ (۹.۳%) در مقابل ۴۹۳/۵۳۴۰ (۹.۲%)؛ RR اثرات تصادفی: ۱.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۱.۲۲؛ شواهد با کیفیت پائین). اگر چه برخی نمرات حوزه کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (HRQoL) با آموزش در سطح بالاتری گزارش شد، شواهد پایداری از برتری بین تمام حوزهها وجود نداشت.
سوال مطالعه مروری
تاثیرات آموزش ارائه شده به بیمار به عنوان بخشی از توانبخشی قلبی در مقایسه با مراقبت معمول بر مورتالیتی، موربیدیتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (health‐related quality of life; HRQoL) و هزینههای مراقبتهای سلامت در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونری قلب (coronary heart disease; CHD) چه هستند؟
پیشینه
بیماری کرونری قلبی (coronary heart disease; CHD) یکی از شایعترین علل مرگومیر در سراسر جهان است. با این حال، امروزه بیشتر افراد مبتلا به بیماری قلبی زنده میمانند و ممکن است برای مدیریت نشانهها و کاهش خطر مشکلات بعدی مانند حملات قلبی نیاز به حمایت داشته باشند. آموزش یک عنصر رایج را در توانبخشی قلبی تشکیل میدهد، که هدف آن عبارت است از بهبود سلامت و پیامدهای افراد مبتلا به بیماری قلبی. این یک بهروزرسانی از مروری است که اخیرا در سال ۲۰۱۱ منتشر شد.
تاریخ جستوجو
ما تا جون ۲۰۱۶ جستوجو کردیم.
ویژگیهای مطالعه
متون علمی را برای یافتن کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای (کارآزماییهایی که در آنها شرکتکنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمان اختصاص داده شدند) جستوجو کردیم که به بررسی اثربخشی درمانهای مبتنی بر آموزش در مقایسه با عدم آموزش در افراد مبتلا به CHD در تمام سنین پرداختند.
نه کارآزمایی جدید را شامل ۸۲۱۵ فرد مبتلا به بیماری کرونر قلبی وارد کردیم که آموزش بیمار را با عدم آموزش مقایسه کردند. در مجموع ۲۲ کارآزمایی را وارد کردیم که ۷۶,۸۶۴ فرد مبتلا به بیماری قلبی را بررسی کردند، اکثر آنها از حمله قلبی جان سالم به در برده، و تحت عمل جراحی بایپس قلب یا آنژیوپلاستی (angioplasty) (روشی که در آن عروق مسدود شده را باز میکنند تا خون را به عضله قلب برسانند) قرار گرفتند.
منابع مالی مطالعه
شانزده مطالعه منابع مالی را گزارش کردند؛ شش مورد گزارشی را در این زمینه ارائه ندادند. یک مطالعه توسط یک سرمایهگذار صنعتی، چهار مطالعه توسط شرکتهای بیمه سلامت و ۱۱ مورد از طریق منابع دولتی یا عمومی تامین مالی شدند.
نتایج کلیدی
یافتههای این بهروزرسانی مشابه آخرین نسخه مرور است (۲۰۱۱). آموزش بیمار، به عنوان بخشی از برنامه توانبخشی قلبی، منجر به مرگومیر کمتر، حملات قلبی بیشتر، بایپس قلبی یا آنژیوپلاستی، یا پذیرش در بیمارستان به دلیل مشکلات مرتبط با قلب نمیشود. شواهدی در مورد بروز کمتر دیگر حوادث مربوط به قلب و بهبود در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت با مداخلات مبتنی بر آموزش وجود دارد. علل فردی مرگومیر گزارش نشدند، بنابراین نتوانستیم تعیین کنیم که چه تعداد از افراد در مطالعات جان خود را به دلایل مرتبط با قلب یا سایر علل مرگومیر از دست دادند.
اگرچه در حال حاضر اطلاعات کافی در مورد درک کامل منافع و آسیبهای ناشی از آموزش بیمار برای افراد مبتلا به بیماری قلبی وجود ندارد، یافتههای ما بهطور گستردهای از دستورالعملهای فعلی حمایت میکند که افراد مبتلا به بیماری قلبی باید توانبخشی جامعی را شامل آموزش دریافت کنند. انجام تحقیقات بیشتری برای ارزیابی روشهای بالینیتر و مقرونبهصرفهتر برای ارائه آموزش به افراد مبتلا به بیماری قلبی ضروری است.
کیفیت شواهد
بهطور کلی، کیفیت شواهد در سطح بسیار پائین تا متوسط ارزیابی شد.
این مرور ۳۵ مطالعه را انتخاب کرد که در آنها ۱۰,۷۰۳ فرد مبتلا به CHD را تصادفیسازی کردند (۱۴ کارآزمایی و ۲۵۷۷ شرکتکننده به این نسخه بهروز اضافه شدند). این جمعیت عمدتا شامل مردان (میانه ۷۷,۰%) و افراد پس از MI (میانگین ۶۵.۷%) یا افراد پس از قرار گرفتن تحت پروسیجر رواسکولاریزاسیون (میانگین ۲۷.۴%) بودند. میانگین سن شرکتکنندگان درون کارآزمایی بین ۵۳ تا ۶۷ سال بود. گزارشدهی کلی کارآزمایی و تقریبا نیمی از توصیفهای حذف شده درباره تولید توالی تصادفیسازی شده، پروسیجرهای پنهانسازی تخصیص، یا کورسازی ارزیابی پیامد ضعیف بودند. طول دوره پیگیری از شش ماه تا ۱۰.۷ سال بود (میانه ۱۲ ماه). اکثر مطالعات (۲۳/۳۵) مداخلات چند‐عاملی را مورد بررسی قرار دادند، که شامل درمان با اجزای چند‐گانه درمانی بود. ده مطالعه مداخلات روانی هدفمند را برای افراد مبتلا به سایکوپاتولوژی (psychopathology) تایید شده در ابتدای مطالعه مورد بررسی قرار دادند و دو کارآزمایی، افراد مبتلا به سایکوپاتولوژی یا معیار انتخاب دیگری (یا هر دو) را به کار گرفتند. از ۲۳ کارآزمایی باقیمانده، نه مطالعه شرکتکنندگان انتخاب نشده را از جمعیت قلبی با سطح اندک سایکوپاتولوژی به کار گرفتند (۳.۸% تا ۵۳% با نشانههای افسردگی، ۳۲% تا ۵۳% با نشانههای اضطراب)، ۱۰ مطالعه این ویژگیها را گزارش نکردند و فقط سه مطالعه افراد مبتلا به سایکوپاتولوژی را از مرور خارج کردند.
شواهد با کیفیت متوسط کاهش خطر مورتالیتی کلی (خطر نسبی (RR): ۰,۹۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۷ تا ۱.۰۵؛ ۷۷۷۶ شرکتکننده؛ ۲۳ مطالعه) یا پروسیجرهای رواسکولاریزاسیون (RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۱۱) با درمانهای روانی را در مقایسه با مراقبت معمول نشان ندادند. شواهد با کیفیت پائین کاهش خطر MI غیر‐کشنده را نشان نداد (RR: ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۱.۰۵)، اگرچه ۲۱% کاهش در مرگومیر قلبی وجود داشت (RR: ۰.۷۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۳ تا ۰.۹۸). همچنین شواهد با کیفیت پائین یا بسیار پائین وجود داشت که نشان داد مداخلات روانی سطوح نشانههای افسردگی گزارش شده را توسط شرکتکننده (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۲۷‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۹‐ تا ۰.۱۵‐؛ GRADE: پائین)، اضطراب (SMD: ‐۰.۲۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۸‐ تا ۰.۰۹‐؛ GRADE: پائین) و استرس (SMD: ‐۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸‐ تا ۰.۲۴‐؛ GRADE: بسیار پائین) بهبود بخشید.
ناهمگونی آماری قابل توجهی برای پیامدهای روانی وجود داشت اما برای پیامدهای بالینی وجود نداشت و شواهدی از سوگیری (bias) مطالعه کوچک برای یک پیامد بالینی (مرگومیر قلبی: P تست ایگر (Egger test): ۰,۰۴) و یک پیامد روانی (اضطراب: P تست ایگر: ۰.۰۱۲) وجود داشت. متارگرسیون برای بررسی تعداد محدودی از ویژگیهای مداخله، هیچ پیشبینی کننده معنیداری را از تاثیرات مداخله برای مرگومیر کلی و مرگومیر قلبی نشان نداد. برای افسردگی، به نظر میرسد مداخلات روانی همراه با فارماکولوژی کمکی (که در آن مناسب به نظر میرسد) برای یک اختلال روانی اساسی بیشتر از مداخلات بدون ترکیب با فارماکولوژی موثر باشد (β: ‐۰.۵۱؛ P: ۰.۰۰۳). برای اضطراب، به نظر میرسد مداخلاتی که شرکتکنندگان مبتلا به اختلال روانی اساسی را به کار گرفتند موثرتر از مداخلاتی باشد که به جمعیت انتخاب نشده ارائه شد (β: ‐۰.۲۸؛ P: ۰.۰۳).
ما شواهد مربوط به ارزیابی تاثیرات افزودن درمانهای روانی (صحبتدرمانی) را به مراقبت معمول برای افراد مبتلا به بیماری کرونر قلب ((coronary heart disease; CHD)؛ تنگ شدن شریانهایی که خون را به قلب میرسانند) در مقایسه با افراد دریافت کننده مراقبت معمول مورد بررسی قرار دادیم. نتایج مربوط به نرخ مرگومیر (مرتبط با هر علتی یا مرتبط با قلب)؛ حملات قلبی؛ نیاز به جراحی رواسکولاریزاسیون (revascularisation) (جراحی برای بازگرداندن جریان خون به قلب)؛ و سطوحی از افسردگی، اضطراب و استرس را استخراج کردیم.
پیشینه
حملات قلبی و جراحی کاردیاک (قلب) ممکن است ترسناک و تروماتیک باشد و باعث شود تا برخی از افراد مشکلات روانی را تجربه کنند. برخی از ویژگیهای روانشناسی با توسعه و پیشرفت شکایات قلبی مرتبط هستند. گاهی اوقات درمانهای روانشناسی برای افسردگی، اضطراب، یا استرس، به تنهایی یا به عنوان بخشی از برنامه توانبخشی، ارائه میشود. ما این موضوع را که ارائه درمانهای روانی علاوه بر مراقبت معمول، مزیتی برای افراد مبتلا به CHD خواهد داشت یا خیر، بررسی کردیم. فقط مطالعاتی را انتخاب کردیم که در آنها افراد به مدت حداقل شش ماه پیگیری شدند.
جستوجوها
این سومین نسخه بهروز از این مرور است (نسخههای قبلی ۲۰۰۴ و ۲۰۱۱). شواهد گزارش شده تا اپریل ۲۰۱۶ بهروز است.
ویژگیهای مطالعه
۳۵ کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده (مطالعات بالینی که در آن افراد بهطور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه درمان قرار داده میشوند) را با ۱۰,۷۰۳ شرکتکننده وارد کردیم. اکثر شرکتکنندگان مرد بودند (۷۷%) و به تازگی حمله قلبی داشته یا تحت پروسیجر جراحی رواسکولاریزاسیون قرار گرفتند. مطالعات شرکتکنندگان را به مدت شش ماه و ۱۰,۷ سال پیگیری کردند، ۱۲ ماه شایعترین دوره پیگیری بود. در خط پایه (شروع کارآزمایی)، ۱۰ کارآزمایی فقط شرکتکنندگان مبتلا به CHD و وضعیت روانی پایدار (عمدتا افسردگی) و ۱۱ کارآزمایی افراد مبتلا به سطوح مختلف روانی را به کار گرفتند، سه مطالعه افراد مبتلا به بیماریهای روانی را حذف کردند و ۱۱ مطالعه وضعیت روحی را گزارش نکردند.
منابع تامین مالی مطالعه
سیزده مطالعه منابع مالی را گزارش نکردند. هفت مطالعه توسط کمکهای دولتی، شش مطالعه توسط صندوقهای خیریه، و شش مطالعه هم از طرف دولت و هم از طرف خیریه حمایت مالی دریافت کردند. دو مطالعه منابع خیریه دریافت کردند، از برخی از شرکتهای خصوصی نیز کمک مالی دریافت میکردند و یک مطالعه از طرف دانشگاه حمایت مالی شد.
نتایج کلیدی
مداخلات روانی نتوانست مرگومیر (به هر علتی)، یا خطر جراحی قلب یا داشتن حمله قلبی دیگر را کاهش دهد. مداخلات روانی خطر مرگومیرهای قلبی و نشانههای گزارش شده توسط شرکتکننده درباره افسردگی، اضطراب و استرس را کاهش داد.
کیفیت شواهد
برای اکثر معیارها، عدم قطعیت قابل توجهی در مورد تاثیرات مشاهده شده وجود دارد، زیرا کیفیت شواهد پائین (برای مرگومیر قلبی، حمله قلبی غیر‐کشنده، افسردگی، اضطراب) یا بسیار پائین (برای استرس) بود، به جز مرگومیرها (به هر علتی) یا جراحی قلب، که هر دو دارای شواهد با کیفیت متوسط بودند.
هفت مطالعه (۵۸۱ شرکتکننده) با معیارهای ما برای ورود مطابقت داشتند. طول مدت مداخله در کارآزماییها ۶ هفته تا ۱۲ ماه و دوره پیگیری ۶ تا ۱۲ ماه بود. گروه مقایسه در تمام کارآزماییها مراقبت معمول (عدم دریافت هیچ نوعی از مشاوره یا آموزش ورزشی ساختارمند) یا بدون هیچ بازوی مقایسه ورزشی بود. میانگین سن شرکتکنندگان در کارآزماییها در محدوده ۵۰ تا ۶۶ سال بود، اکثر شرکتکنندگان مرد بودند (طیف: ۷۴% تا ۱۰۰%). از نظر خطر سوگیری، اکثریت مطالعات در مورد تولید توالی تصادفیسازی و فرآیندهای پنهانسازی نامطمئن بودند. یک مطالعه خطر بالای سوگیری تشخیص داشت زیرا شرکتکنندگان یا ارزیابان پیامدها کورسازی نشده بودند و دو مطالعه به دلیل ازدست دادن تعدادی از شرکتکنندگان برای پیگیری، خطر بالای سوگیری ریزش (attrition) داشتند. دو کارآزمایی در خطر بالای سوگیری گزارشدهی پیامد بودند. باتوجه به خطر بالای سوگیری، تعداد کم کارآزماییها و شرکتکنندگان، و نگرانیهای موجود در مورد کاربرد نتایج، ارزیابیهای خود را از کیفیت شواهد با استفاده از ابزار GRADE، سطح پائین در نظر گرفتیم.
بهدلیل کیفیت بسیار پائین پایه شواهد، در مورد اثر CR مبتنی بر ورزش بر مورتالیتی به هر علتی (خطر نسبی (RR): ۱,۰۱؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۸ تا ۵.۶۷؛ ۱۹۵ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، انفارکتوس حاد میوکارد (RR: ۰.۳۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۷ تا ۱.۶۳؛ ۲۵۴ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) و بستری در بیمارستان به علت بیماری قلبیعروقی (RR: ۰.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۱.۱؛ ۱۰۱ شرکتکننده؛ ۱ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) مطمئن نیستیم. شواهدی را با کیفیت پائین یافتیم که CR مبتنی بر ورزش ممکن است منجر به بهبود اندکی در ظرفیت ورزش در مقایسه با گروه کنترل شود (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۰.۷۰؛ ۲۶۷ شرکتکننده؛ ۵ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین). به دلیل کیفیت بسیار پائین شواهد نتوانستیم در مورد تأثیر CR مبتنی بر ورزش روی کیفیت زندگی (تکرار آنژین و نمره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت روانی) و عوارض جانبی مربوط به CR (بهعنوان مثال آسیب اسکلتی عضلانی، آریتمی قلبی) نتیجهگیری کنیم. هیچ دادهای در مورد بازگشت به کار گزارش نشد.
سوال مطالعه مروری
آیا بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش (exercise‐based cardiac rehabilitation) در بهبود شرایط افراد مبتلا به آنژین پایدار مفید است؟
پیشینه
آنژین پایدار یک نوع بیماری مزمن قلبی همراه با بیماری و افزایش نرخ مرگ است. بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش برنامهای است که به افراد مبتلا به بیماری قلبی برای بهدست آوردن سلامت بهتر، کمک میکند. این رویکرد معمولا شامل تمرین و مشاوره در مورد راههای بهبود سلامت است و در بیمارستانها، جامعه یا منزل انجام میشود. موسسه ملی سلامت و تعالی مراقبت (National Institute for Health and Care Excellence; NICE) انگلستان اخیرا برنامههای بازتوانی قلبی را برای افراد مبتلا به آنژین توصیه نمیکند، درحالیکه در دستورالعملهای ایالات متحده و اروپا توصیه شده است. در این مطالعه مروری، بهدنبال آن هستیم که بازتوانی قلبی برای افراد مبتلابه آنژین پایدار، مفید است یا خیر. بهطور خاص ارزیابی میکنیم که بازتوانی قلبی در کاهش نرخ مرگومیر، نیاز به عمل جراحی، تکرار حملات قلبی، استفاده از مراقبت سلامت و هزینهها؛ و بهبود کیفیت زندگی، سطح آمادگی جسمانی و علائم آنژین، مفید است یا خیر.
ویژگیهای مطالعه
شواهد تا ۲ اکتبر ۲۰۱۷ بهروز است. ما هفت مطالعه را وارد کردیم که در مجموع ۵۸۱ شرکتکننده مبتلابه آنژین پایدار را برای هریک از دو گروه بازتوانی قلبی یا کنترل بدون ورزش بهصورت تصادفی اختصاص دادند. ما هیچ مطالعه تصادفیسازیشده در حال انجامی را شناسایی نکردیم. میانگین سن شرکتکنندگان از ۵۰ تا ۶۶ سال بود. اکثریت افراد وارد شده مردان میانسال بودند. بیشتر مطالعات در کشورهای اروپایی و یک مطالعه در هند انجام شد. بازتوانی قلبی اغلب در محیطی ترکیبی از خانه و مرکز یا بیمارستان ارائه شد. مدت برنامههای بازتوانی قلبی از شش هفته تا یک سال متغیر بود.
نتایج اصلی
شواهد کافی برای ارزیابی تأثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش بر پیامدهایی که برای بیماران مهمتر هستند: خطر مرگ، حمله قلبی، یا عملکرد قلبی آینده و کیفیت زندگی، وجود ندارد. ممکن است بهبودی در آمادگی جسمانی پس از بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در مقایسه با درمان معمول ایجاد شود. شواهدی در مورد بازگشت به کار وجود ندارد.
کیفیت شواهد
بهدلیل گزارشدهی ضعیف، خطر بالای سوگیری و تعداد اندک کارآزماییها و شرکتکنندگان وارد شده در این مطالعه مروری، ارزیابی ما از کیفیت شواهد از پائین تا بسیار پائین در سراسر پیامدها درجهبندی شد. برای شواهد با کیفیت پائین، اطمینان ما به نتایج محدود است و برای شواهدی با کیفیت بسیار پائین، اطمینان بسیار کمی به نتایج داریم.
نتیجهگیریها
ما به مطالعاتی با کیفیت بالا در جمعیتهای نماینده از افراد مبتلابه آنژین پایدار نیاز داریم. این مطالعات باید پیامدهای مربوط به بیماران و تصمیمگیرندگان مراقبتهای سلامت را گردآوری کنند. سپس قادر به ارزیابی بهتر از تأثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش خواهیم بود.
هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ شناسایی کردیم که در مجموع ۱۷۳۰ شرکتکننده را با میانگین دوره مداخله ۱۲ هفتهای تصادفیسازی کرده بودند. همه هشت کارآزمایی بهطور کلی دارای خطر سوگیری بالا ارزیابی شده و تخمین اثرگذاری در پایان مداخله با گستره پیگیری هشت تا ۲۴ هفته گزارش شده بودند.
هفت کارآزمایی مورتالیتی به هر علتی را گزارش کرده بودند، اما مرگومیرها فقط در یک کارآزمایی بدون شواهدی از تفاوت میان دو گروه بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل رخ داده بودند (خطر نسبی (RR): ۱,۹۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۸ تا ۲۱.۲۶؛ شرکتکنندگان = ۱۹۶؛ کارآزماییها = ۱؛ کیفیت شواهد: پائین). همچنین هیچ شواهدی حاکی از تفاوت در حوادث جانبی جدی بین توانبخشی قلبی ورزشی و کنترل وجود نداشت (RR: ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۴۴؛ شرکتکنندگان = ۳۵۶؛ کارآزماییها = ۲؛ کیفیت شواهد: پائین). به دلیل تغییرات در گزارشدهی پیامدهای کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، تجمیع دادهها امکانپذیر نبود. با این حال، پنج کارآزمایی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را در انتهای مداخله گزارش کرده بودند که هرکدام بیانگر شواهدی از عدم تفاوت یا تفاوت اندک بین بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل بودند.
برای پیامدهای ثانویه، شواهدی از ظرفیت ترکیبی ورزش (peak VO۲) بیشتر در پایان این مداخله (تفاوت میانگین (MD): ۰,۹۱ میلیلیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۲۱؛ شرکتکنندگان = ۱۴۸۵؛ کارآزماییها = ۷؛ کیفیت شواهد: بسیار پائین) به نفع بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش وجود داشت، اگرچه شواهدی از ناهمگونی آماری چشمگیر (I۲ = ۷۸%) موجود بود. هیچ شواهدی از تفاوت در خطر نیاز به کارگذاری ضربانسازی ضد‐تاکیکاردی (RR: ۱,۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۹۰؛ شرکتکنندگان = ۳۵۶؛ کارآزماییها = ۲؛ کیفیت شواهد: متوسط)، شوک مناسب (RR: ۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۱.۵۸؛ شرکتکنندگان = ۴۲۸؛ مطالعات = ۳؛ کیفیت شواهد: پائین) یا شوک نامناسب (RR: ۰.۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۳.۵۱؛ شرکتکنندگان = ۱۶۰؛ مطالعات = ۱؛ کیفیت شواهد: متوسط) وجود نداشت.
سوال مطالعه مروری
ما مزایا و آسیبهای برنامههای بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش را در بزرگسالان تحت درمان با دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت (implantable cardioverter defibrillator) به هر دلیلی مرور کردیم.
پیشینه
دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت، دستگاهی بسیار موثر است که از مرگومیر ناگهانی قلبی پیشگیری میکند. این امر به وسیله استفاده از کارگذاری ضربانسازی ضد‐تاکیکاردی، شوکدرمانی با ولتاژ بالا یا هر دو انجام میگیرد. علیرغم مزایای بالقوه مورتالیتی، بیماران ممکن است دچار تاثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت آنها، افزایش بستری مجدد در بیمارستان و مراکز مراقبت سلامت، ازدست دادن بهرهوری و درآمد شغلی و افزایش موربیدیتی و مورتالیتی شوند. امکان دارد توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران دارای دفیبریلاتور قابل کاشت دارای مزیت باشد.
ویژگیهای مطالعه
ما به دنبال کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (آزمایشهایی که در آنها شرکتکنندگان بهطورتصادفی به مداخله آزمایشی در مقایسه با یک مداخله کنترل تخصیص مییابند) جستوجو کردیم که مداخلات ورزشی را در قیاس با مداخله کنترل عدم ورزش بررسی کرده بودند. هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ با مجموع ۱۷۳۰ شرکتکننده یافتیم. دو کارآزمایی منبع تامین مالی را گزارش نکرده و یک کارآزمایی بودجه را از صنعت دریافت کرده بود. شواهد تا ۳۰ آگوست ۲۰۱۸ بهروز است.
نتایج کلیدی
این مرور نشان دهنده شواهدی از تاثیر بر خطر مرگومیر، عوارض جانبی مضر یا داشتن کارگذاری ضربانسازی ضد‐تاکیکاردی یا شوکدرمانی، هنگام مقایسه مداخله ورزشی با کنترل نبود. شواهدی اندک یا عدم شواهد حاکی از تفاوت در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت وجود داشت. با این حال، پیشرفت در ظرفیت ورزش به نفع گروه ورزش به وجود آمده بود.
کیفیت شواهد
کیفیت شواهد برای همه پیامدها از متوسط تا بسیار پائین متفاوت بود. تعداد رخدادها کم بود، افراد در کارآزماییها ممکن بود بدانند در کدام گروه مداخله تصادفیسازی شدهاند، گزارشدهی نتایج در برخی کارآزماییها کامل نبود و نتایج برای بعضی پیامدها میان کارآزماییها متفاوت بود. این ملاحظات اطمینان ما را به نتایج کلی این مرور محدود کرده بود.
نتیجهگیری
نیاز به کارآزماییهای تصادفیسازی شده بیشتری با اجرای خوب و قدرت کافی برای ارزیابی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در بزرگسالان دارای دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت وجود دارد.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb