جستجو در مقالات منتشر شده


۹ نتیجه برای Kristin V Carson

Khin Hnin، Chau Nguyen، Kristin V Carson، David J Evans، Michael Greenstone، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۵، شماره ۰ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

پیشینه
فرضیه چرخه معیوب برای برونشکتازی پیش‌بینی می‌کند که کلونیزیشن باکتریایی (bacterial colonisation) دستگاه تنفسی تغییرات التهابی را دائمی می‌کند. این حالت به حرکت موکوسیلیاری (mucociliary escalator) آسیب می‌زند، از پاک کردن باکتری‌ها پیشگیری می‌کند و اجازه تداوم واسطه‌های التهابی را می‌دهد. اعتقاد بر این است که درمان مرسوم با فیزیوتراپی و آنتی‌بیوتیک متناوب باعث بهبود وضعیت افراد با برونشکتازی (bronchiectasis) می‌شود، اگر چه هیچ داده قطعی نشان نمی‌دهد که این مداخلات بر طبیعت معمول این حالت اثر می‌گذارند. استراتژی‌های مختلف برای قطع این چرخه از عفونت و التهاب آزمایش شده‌اند، از جمله درمان آنتی‌بیوتیکی طولانی‐مدت با هدف اجازه ترمیم دادن به مخاط راه‌های هوایی.
اهداف
تعیین مزایای درمان آنتی‌بیوتیکی طولانی‐مدت در درمان بیماران مبتلا به برونشکتازی.
روش های جستجو
پایگاه ثبت کارآزمایی‌های گروه راه‌های هوایی در کاکرین (Cochrane Airways Group) و فهرست منابع مقالات مشخص شده را جست‌وجو کردیم. جست‌وجوهای ما تا فوریه ۲۰۱۴ به‌روز بودند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده‌ای که درمان با آنتی‌بیوتیک طولانی‐مدت (برای چهار هفته یا بیشتر) را در درمان برونشکتازی در مقایسه با دارونما (placebo) یا مراقبت معمول بررسی کرده بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم به ارزیابی کیفیت کارآزمایی و استخراج داده‌ها پرداختند. با نویسندگان مطالعه برای پرسش در مورد اطلاعات ازدست‌رفته تماس گرفتیم.
نتایج اصلی
هجده کارآزمایی معیارهای ورود را داشتند، که به‌طور تصادفی ۱۱۵۷ شرکت‌کننده را در خود جای داده بودند. آنتی‌بیوتیک‌ها بین چهار تا ۸۳ هفته تجویز شده بود. به دلیل متنوع بودن پیامدهای گزارش شده در این کارآزمایی‌ها، انجام متاآنالیز‌های (meta‐analysis) محدودی امکان‌پذیر بود. بر اساس تعداد افرادی که حداقل دچار یک بار تشدید بیماری شده بودند، متاآنالیزها تاثیرات معناداری را به نفع گروه مداخله نشان می‌دادند (نسبت شانس (OR): ۰,۳۱؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۹ تا ۰.۵۲؛ P value < ۰.۰۰۰۰۱)، که این اتفاق در ۲۷۱ نفر از هر ۱۰۰۰ نفر در بازوی مداخله (۹۵% CI؛ ۱۲۶ تا ۳۸۵) و ۵۴۶ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در گروه کنترل، بر اساس شواهدی با کیفیت متوسط بود. کاهشی بدون اهمیت آماری در بستری شدن به نفع استفاده طولانی‐مدت از آنتی‌بیوتیک‌ها با شواهد حمایت کننده با کیفیت متوسط وجود داشت (۳۷ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در بازوی مداخله (۹۵% CI؛ ۱۳ تا ۹۶) و ۸۷ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در گروه کنترل (OR: ۰.۴۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۴ تا ۱.۱۱؛ ۰.۰۸ = P value). مقاومت دارویی در ۳۶ نفر از ۲۲۰ شرکت‌کننده‌ای که آنتی‌بیوتیک دریافت کرده بودند، در مقایسه با ۱۰ نفر از ۲۱۱ شرکت‌کننده‌ای که دارونما یا درمان معمول دریافت کرده بودند، رخ داد (OR: ۳.۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۰ تا ۱۰.۰۷؛ ۰.۰۲ = P value)، که معنای آن میزان ۱۵۵ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در بازوی مداخله (۹۵% CI؛ ۵۹ تا ۳۴۶) و ۵۰ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در بازوی کنترل بود. مداخله به خوبی تحمل شده بود و به طور کلی تعداد موارد خروج از کارآزمایی، تفاوت معناداری در گروه درمان و دارونما نداشت (OR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶ تا ۱.۴۹). اسهال به طور شایعی به عنوان عوارض جانبی گزارش شده بود، به خصوص در مداخلات خوراکی.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهد در دسترس مزایایی را در استفاده طولانی‐مدت از آنتی‌بیوتیک در درمان بیماران مبتلا به برونشکتازی نشان می‌دهند، با حداقل نصف شدن شانس تشدید (با ۲۷۵ مورد تشدید کمتر در هر ۱۰۰۰ فرد درمان شده در بازوی آنتی‌بیوتیک در مقایسه با بازوی کنترل) و بستری شدن در بیمارستان (۵۰ مورد بستری کمتر در هر ۱۰۰۰ فرد بازوی آنتی‌بیوتیک در مقایسه با بازوی کنترل). با این وجود، احتمال افزایش مقاومت دارویی سه برابر افزایش می‌یابد. این مرور با تفاوت‌های میان کارآزمایی‌ها و شواهد با کیفیت متوسط تا پائین محدود می‌شد. کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده با توان آزمون کافی و نقاط پایانی استاندارد مورد نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

آنتی‌بیوتیک طولانی‐مدت برای برونشکتازی عفونی در کودکان و بزرگسالان

آیا درمان طولانی‐مدت با آنتی‌بیوتیک در درمان بیماران مبتلا به برونشکتازی (bronchiectasis) عفونی مزیتی به همراه دارد؟

چرا این سوال مهم است؟

برونشکتازی غیر‐فیبروز سیستیک (cystic fibrosis; CF) یک بیماری تنفسی مزمن است که با اتساع غیر‐طبیعی راه‌های هوایی همراه است. اگرچه شیوع جهانی آن کاملا مشخص نیست، داده‌های موجود از استرالیا، نیوزیلند، ایالات متحده و انگلستان نشان می‌دهد که در حال حاضر تشخیص برونشکتازی افزایش یافته است. ریه بیمارانی که برونشکتازی دارند ترشحات بیش از حد دارد، که شامل انواع مختلف میکروارگانیسم‌ها می‌شود. درمان طولانی‐مدت آنتی‌بیوتیکی برای توقف آسیب مداوم و در حال جریان به ریه به دلیل آسیب ناشی از میکروارگانیسم‌ها پیشنهاد شده است. بنابراین، ما به دنبال بررسی تاثیرات درمان طولانی‐مدت آنتی‌بیوتیکی در بیماران مبتلا به برونشکتازی بودیم.

ما چگونه به این سوال پاسخ دادیم؟

ما به دنبال تمام مطالعاتی بودیم که درمان آنتی‌بیوتیکی طولانی‐مدت را در برابر مراقبت معمول و/یا یک داروی ساختگی (دارونما (placebo)) مقایسه کرده بودند.

ما به چه نتایجی رسیدیم؟

۱۸ مطالعه، شامل ۱۱۵۷ نفر مبتلا به برونشکتازی غیر‐فیبروز سیستیک یافتیم که اغلب بزرگسال بودند. دوازده مطالعه از فرم قرص آنتی‌بیوتیک‌ها استفاده کرده بودند (به عنوان مثال آزیترومایسین (azithromycin)، اریترومایسین (erythromycin)، روکسی‌ترومایسین (roxithromycin)، آموکسی‌سیلین (amoxycillin)، کلاریترومایسین (clarithromycin)، پنی‌سیلین (penicillin)، اکسی‌تتراسایکلین (oxytetracycline)، سیپروفلوکساسین (ciprofloxacin)). شش مطالعه باقی مانده استفاده از داروهای استنشاقی را گزارش کرده بودند. آنتی‌بیوتیک‌ها بین چهار تا ۸۳ هفته تجویز شده بود. در هفت مطالعه، شدت بیماری مشابه در ابتدا با تاریخ مشابه بستری قبلی و حملات شدید حمایت شده بود.

کیفیت کلی شواهد متوسط ارزیابی شد. هنگامی که یک پیامد با کیفیت بالا ارزیابی شود، پژوهش بیشتر بسیار بعید است به تغییر اعتماد ما به تخمین تاثیر بی‌انجامد، اما کیفیت متوسط منعکس کننده میزانی از عدم‐قطعیت در یافته‌ها است.

نتیجه‌گیری

درمان آنتی‌بیوتیکی طولانی‐مدت در برونشکتازی موجب مزیتی می‌شود، به خصوص در کاهش خطر تشدید و بستری شدن در بیمارستان در آینده. آنتی‌بیوتیک‌ها به خوبی توسط شرکت‌کنندگان تحمل شده بود، بدون اینکه تفاوت معنی‌داری را در عوارض جانبی کلی رقم بزند (به عنوان مثال عدم تحمل، نشانه‌های قفسه سینه، خستگی، تب، تپش قلب).

با این حال، مقاومت آنتی‌بیوتیکی یک نگرانی عمده است، به خصوص برای بیماران مبتلا به آلرژی به داروها، که درمان آینده آنها را محدود می‌کند.


Joseph EM van Agteren، Kristin V Carson، Leong Ung Tiong، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
جراحی کاهش حجم ریه (lung volume reduction surgery; LVRS) که برای درمان بیماران مبتلا به آمفیزم (emphysema) منتشر شدید انجام می‌گرفت، دوباره در دهه نود میلادی معرفی شد. هدف جراحی کاهش حجم ریه، برداشتن بافت ریه آمفیزمی آسیب دیده و در نتیجه، افزایش خواص الاستیکی ریه است. این درمان به منظور بهبود عملکرد روزانه بلندمدت و کیفیت زندگی تئوریزه شد؛ اگرچه ممکن است پُر‐هزینه و مرتبط با خطر مورتالیتی و موربیدیتی باشد. ده سال از تهیه آخرین نسخه از این مرور می‌گذرد که ما را وادار کرد تا آن را به‌روز کنیم.
اهداف
هدف این مرور، گردآوری تمام شواهد موجود از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) است که اثربخشی جراحی کاهش حجم ریه (LVRS) را در برابر درمان استاندارد غیر‐جراحی در بهبود پیامدهای سلامت برای بیماران مبتلا به آمفیزم منتشر شدید، مقایسه کرده‌اند. اهداف ثانویه شامل تعیین زیر‐گروهی از بیماران است که LVRS برایشان مزیتی در پی دارد و شناخت اینکه برای کدام یک از بیماران، LVRS کنترااندیکاسیون دارد تا مشکلات پس از جراحی LVRS و موربیدیتی و مورتالیتی آن مشخص شود، هم‌چنین تعیین موثرترین روش‌های جراحی برای LVRS و محاسبه هزینه‐اثربخشی LVRS نیز از اهداف ثانویه بود.
روش های جستجو
RCTها را با استفاده از پایگاه ثبت بیماری مزمن انسدادی ریه (Chronic Obstructive Pulmonary Disease; COPD) در گروه راه‌های هوایی در کاکرین و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی‌های بالینی آنلاین، شناسایی کردیم. این جست‌وجوها تا اپریل ۲۰۱۶ به‌روز هستند.
معیارهای انتخاب
ما RCTهایی را وارد کردیم که ایمنی و اثربخشی LVRS را در شرکت‌کنندگان مبتلا به آمفیزم منتشر مطالعه کرده بودند. مطالعاتی را که آمفیزم غول‌پیکر (giant) یا تاولی (bullous) را بررسی کرده بودند، از مرور خارج کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مستقل مرور، کارآزمایی‌ها را برای ورود ارزیابی و داده‌ها را استخراج کردند. در جایی که امکان‌پذیر بود، داده‌های حاصل از بیش از یک مطالعه را ترکیب کرده و آنها را با استفاده از نرم‌افزار RevMan ۵ در متاآنالیز (meta‐analysis) وارد کردیم.
نتایج اصلی
دو مطالعه جدید (۸۹ شرکت‌کننده) را برای این مرور به‌روز شده شناسایی کردیم. در مجموع ۱۱ مطالعه (۱۷۶۰ شرکت‌کننده) دارای معیارهای ورود به این مرور بودند که یکی از آنها، ۶۸% از شرکت‌کنندگان استخدام شده را شامل می‌شد. سطح کیفیت شواهد با توجه به خطر سوگیری (bias) نامشخص در بسیاری از مطالعات، عدم کورسازی و تعداد کم شرکت‌کنندگان برای برخی پیامدها، از پائین تا متوسط متفاوت بود. هشت مورد از این مطالعات، LVRS را در برابر مراقبت پزشکی استاندارد مقایسه کرده بود، یکی از آنها، دو روش بستن (منگنه کردن در برابر ابلیشن لیزری (stapling vs laser ablation)) را مقایسه کرده بودند، یک مطالعه، تاثیر تقویت خط منگنه را بر اثربخشی LVRS بررسی کرده و مطالعه‌ای دیگر، LVRS «رزکسیونال» مرسوم را با شیوه جراحی غیر‐رزکسیونال مقایسه کرده بود. شرکت‌کنندگان، یک دوره توانبخشی ریوی/تمرین جسمانی اجباری را پیش از آغاز پروسیجر تکمیل کردند. مورتالیتی کوتاه‐مدت برای LVRS نسبت به کنترل، بیشتر بود (نسبت شانس (OR): ۶,۱۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۳.۲۲ تا ۱۱.۷۹؛ ۱۴۸۹ شرکت‌کننده؛ پنج مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط)؛ اما مورتالیتی بلندمدت به نفع LVRS بود (OR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۱ تا ۰.۹۵؛ ۱۲۸۰ شرکت‌کننده؛ دو مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). شرکت‌کنندگانی که پس از جراحی در خطر بالای مرگ‌ومیر ناشی از جراحی بودند، کسانی بودند که به ویژه عملکرد ریوی معیوب، ظرفیت انتشاری ضعیف و/یا آمفیزم همگون (homogenous) داشتند. شرکت‌کنندگانی که مبتلا به آمفیزم غالب لوب فوقانی و ظرفیت ورزشی پایه کم بودند، مطلوب‌ترین پیامدهای مرتبط را با مورتالیتی نشان دادند؛ چرا که محققان هیچ تفاوت معناداری بین شرکت‌کنندگان درمان شده با LVRS و افراد گروه کنترل، در مورتالیتی زودهنگام گزارش نکردند (OR: ۰.۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۳.۲۹؛ ۲۹۰ شرکت‌کننده؛ یک مطالعه)، هم‌چنین مورتالیتی در پایان پیگیری برای LVRS در مقایسه با کنترل، به طور معناداری پائین‌تر بود (OR: ۰.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۰.۷۸؛ ۲۹۰ شرکت‌کننده؛ یک مطالعه). علاوه بر این کارآزمایی‌ها در این مرور، شواهدی با کیفیت پائین تا متوسط را فراهم کردند که نشان دهنده احتمال بیشتر بهبودی در پارامترهای عملکرد ریوی، غیر از حجم بازدمی اجباری در یک ثانیه (FEV۱)، کیفیت زندگی و ظرفیت ورزشی، در LVRS نسبت به پیگیری معمول است. حوادث جانبی با LVRS در مقایسه با کنترل شایع‌تر بود، به خصوص وقوع نشت هوا (پایدار)، موربیدیتی ریوی (برای مثال پنومونی) و عوارض قلبی‌عروقی است. اگرچه LVRS منجر به افزایش سال‌های زندگی تعدیل شده بر حسب کیفیت (quality‐adjusted life‐years; QALYs) می‌شود؛ این پروسیجر در مجموع پُر‐هزینه است.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
جراحی کاهش حجم ریه که درمانی موثر برای بیماران منتخب مبتلا به آمفیزم شدید است، می‌تواند باعث وضعیت سلامت و پیامدهای عملکرد ریوی بهتر، به ویژه برای بیمارانی شود که دارای آمفیزم غالب لوب فوقانی همراه با ظرفیت ورزشی کمتر هستند، اما این پروسیجر مرتبط با خطرات مورتالیتی زودهنگام و حوادث جانبی بود.
خلاصه به زبان ساده

جراحی کاهش حجم ریه برای بزرگسالان مبتلا به آمفیزم منتشر

سوال مطالعه مروری

آیا جراحی کاهش حجم ریه (lung volume reduction surgery)، بدون آنکه منجر به افزایش احتمال مرگ‌ومیر، نرخ بیماری بیشتر پس از پروسیجر و هزینه‌های بالاتر برای بیماران مبتلا به آمفیزم منتشر شود؛ عملکرد ریوی و کیفیت زندگی را بهبود می‌بخشد یا خیر، و کدام شیوه جراحی در این بیماران منجر به بهترین نتایج می‌شود؟

پیشینه

آمفیزم باعث آسیب شدید به ریه‌ها می‌شود که می‌تواند منجر به مشکلات تنفسی شود. جراحی کاهش حجم ریه (lung volume reduction surgery; LVRS) ممکن است با برداشتن قسمت‌های بیمارتر و بدون عملکرد ریه، به بهبود نشانه‌ها کمک کند. با این حال، این پروسیجر با مناقشات زیادی همراه است، زیرا خطرات بالقوه و هزینه‌هایش، به مزایای احتمالی آن ارجح است.

ویژگی‌های مطالعه

این مرور، پژوهش‌های منتشر شده تا ۱۴ اپریل ۲۰۱۶ را ارزیابی کرده و ۱۱ مطالعه شامل ۱۷۶۰ شرکت‌کننده را شناسایی کرده است. هشت مورد از این مطالعات، LVRS را در برابر مراقبت پزشکی استاندارد مقایسه کرده‌اند، یکی از آنها، دو تکنیک بستن (منگنه در برابر ابلیشن لیزری (stapling vs laser ablation)) را مقایسه کرده، دیگری تاثیر تقویت خط منگنه را بر اثربخشی LVRS بررسی کرده و یک مطالعه، شیوه مرسوم را برای LVRS با شیوه جراحی «غیر‐رزکسیونال» مقایسه کرده است. همه شرکت‌کنندگان، یک دوره توانبخشی ریوی/تمرین جسمانی اجباری را پیش از آغاز پروسیجر تکمیل کردند.

نتایج کلیدی

این مرور نشان داد خطر مرگ‌ومیر طی سه ماه پس از پروسیجر در افرادی که تحت LVRS قرار می‌گیرند، بیشتر است. در پایان پیگیری، نرخ مرگ‌ومیر برای شرکت‌کنندگان درمان شده با LVRS، کمتر از کسانی بود که مراقبت پزشکی استاندارد دریافت کردند. شرکت‌کنندگانی که دارای عملکرد ریوی ضعیف و انتشار بافت بیمار به خصوص در ریه‌هایشان بودند، در معرض خطر بیشتر مرگ‌ومیر ظرف سه ماه و در طول یک مطالعه بزرگ قرار داشتند. یک مطالعه، گروهی از شرکت‌کنندگان را شناسایی کرده بود که بهتر از سایرین به LVRS پاسخ داده بودند، و آنها خصوصا برای این درمان مناسب بودند. مزیت جراحی برای نجات شرکت‌کنندگان از نظر کیفیت زندگی، ظرفیت ورزشی و عملکرد ریوی، قابل توجه بود؛ اما هزینه‌های این پروسیجر نسبتا بالا و احتمال بروز حوادث جانبی در بیماران، پس از این پروسیجر بیشتر است.

کیفیت شواهد

سطح کیفیت داده‌های اعلام شده، طبیعتا به دلیل بعضی مسائل روش‌شناسی در کارآزمایی‌ها (عدم کورسازی و خطر سوگیری (bias) نامشخص)، پائین تا متوسط بود. نتایج این مرور تا حد زیادی ناشی از یک مطالعه تاثیرگذار بود که ۶۸% از شرکت‌کنندگان را شامل می‌شد.


Joseph EM van Agteren، Khin Hnin، Dion Grosser، Kristin V Carson، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
در سال‌های اخیر، انواع پروسیجرهای برونکوسکوپی کاهش‌ دهنده حجم ریه (bronchoscopic lung volume reduction; BLVR) ایجاد شده‌اند که ممکن است یک گزینه درمانی برای بیماران مبتلا به بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) متوسط تا شدید باشند.
اهداف
ارزیابی تاثیرات BLVR بر پیامدهای کوتاه‌مدت و طولانی‌مدت سلامت در شرکت‌کنندگان مبتلا به COPD متوسط تا شدید و تعیین اثربخشی و هزینه‐اثربخشی هر روش.
روش های جستجو
مطالعات از طریق پایگاه ثبت تخصصی گروه راه‌های هوایی در کاکرین (CAGR) و جست‌وجوی دستی در مجلات تنفسی و چکیده جلسات علمی شناسایی شدند. تمام جست‌وجوها تا ۰۷ دسامبر ۲۰۱۶ به‌روز هستند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را وارد کردیم. مطالعاتی را که به صورت متن کامل گزارش شدند، مواردی را که فقط به صورت چکیده منتشر شدند، و داده‌های منتشر نشده را، در صورت وجود، وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مستقل مرور، مطالعات را برای ورود ارزیابی و داده‌ها را استخراج کردند. در جایی که امکان‌پذیر بود، داده‌های حاصل از بیش از یک مطالعه، با استفاده از نرم‌افزار RevMan ۵ در متاآنالیز ترکیب شدند.
نتایج اصلی

AeriSeal

یک RCT با ۹۵ شرکت‌کننده نشان داد که AeriSeal در مقایسه با گروه کنترل منجر به میانه (median) بهبودی قابل‌توجهی در حجم بازدمی اجباری در یک ثانیه (FEV ۱ )؛ (۱۸,۹%؛ دامنه بین چارکی (interquartile range; IQR)؛ ۰.۷‐% تا ۴۱.۹% در برابر ۱.۳%؛ IQR از ۸.۲‐% تا ۱۲.۹%)، و کیفیت بالاتر زندگی می‌شود، همانطور که توسط پرسشنامه تنفسی سنت جورج (SGRQ) اندازه‌گیری شد (۱۲‐ واحد، IQR از ۲۲‐ واحد تا ۵‐ واحد، در برابر ۳‐ واحد، IQR معادل ۵‐ واحد تا ۱ واحد)، به ترتیب: P = ۰.۰۴۳ و P = ۰.۰۰۷۲. اگرچه تفاوت معنی‌داری در میزان مورتالیتی وجود نداشت (نسبت شانس (OR): ۲.۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۴ تا ۶۲.۱۵)، عوارض جانبی در شرکت‌کنندگانی که با AeriSeal درمان شدند، شایع‌تر گزارش شد (OR: ۳.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۴ تا ۱۰.۲۴). کیفیت شواهد به دست آمده از این مطالعه که پیش از موعد خاتمه یافت، از سطح پائین تا متوسط درجه‌بندی شد.

استنت‌های بای‌پس راه‌های هوایی

درمان با استنت‌های بای‌پس راه‌های هوایی در مقایسه با گروه کنترل به تغییرات قابل‌توجه میان‐گروهی در FEV ۱ ؛ (۰,۹۵%؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۶‐% تا ۲.۰۶%) یا نمرات SGRQ (۲.۰۰‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۵.۵۸‐ واحد تا ۱.۵۸ واحد) نینجامید، همانطور که در یک مطالعه شامل ۳۱۵ شرکت‌کننده مشخص شد. هیچ تفاوت معنی‌داری در مورتالیتی (OR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۱ تا ۲.۷۷)، هم‌چنین در عوارض جانبی (OR: ۱.۳۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۷۳) میان دو گروه وجود نداشت. کیفیت شواهد در سطح متوسط تا بالا بود.

کویل‌های اندوبرونکیال (endobronchial coils)

سه مطالعه شامل ۴۶۱ شرکت‌کننده نشان دادند که درمان با کویل‌های اندوبرونکیال در مقایسه با کنترل موجب تفاوت میانگین (MD) میان‐گروهی معنی‌داری در FEV ۱ ؛ (۱۰,۸۸%؛ ۹۵% CI؛ ۵.۲۰% تا ۱۶.۵۵%) و SGRQ (۹.۱۴‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۵۹‐ واحد تا ۶.۷۰‐ واحد) شد. هیچ تفاوت معنی‌داری در مورتالیتی دیده نشد (OR: ۱.۴۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۳.۲۹)، اما عوارض جانبی در شرکت‏‌کنندگانی که با کویل درمان شدند، به‌طور قابل‌توجهی شایع‌تر بودند (OR: ۲.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۱ تا ۳.۲۳). کیفیت شواهد از پائین تا بالا متفاوت بود.

دریچه‌های اندوبرونکیال (endobronchial valves)

پنج مطالعه شامل ۷۰۳ شرکت‌کننده دریافتند که دریچه‌های اندوبرونکیال در برابر کنترل منجر به بهبودی قابل‌توجهی در FEV ۱ (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰,۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۲ تا ۰.۶۴) و نمرات SGRQ (۷.۲۹‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۱۲‐ واحد تا ۳.۴۵‐ واحد) شدند. تفاوت چشمگیری از لحاظ مورتالیتی میان دو گروه وجود نداشت (OR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۲.۴۳) اما عوارض جانبی در گروه دریچه اندوبرونکیال شایع‌تر بودند (OR: ۵.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۶ تا ۱۵.۸۴). انتخاب شرکت‌کننده نقش مهمی ایفا می‌کند زیرا عدم وجود ونتیلاسیون جانبی با بهبودهای بالینی قابل‌توجهی در پیامدهای سلامت همراه بود. کیفیت شواهد از پائین تا بالا متفاوت بود.

دریچه‌های اینترابرونکیال (intrabronchial valves)

در مقایسه جاگذاری پارشیال دوطرفه دریچه‌های اینترابرونکیال با کنترل، یک کارآزمایی عامل کنترل را در FEV ۱ ترجیح داد (۲,۱۱‐% در برابر ۰.۰۴%؛ P = ۰.۰۰۱) و یک کارآزمایی هیچ تفاوتی را میان گروه‌ها مشاهده نکرد (۰.۹ لیتر در برابر ۰.۸۷ لیتر، P = ۰.۰۶۵). تفاوت معنی‌داری در نمرات SGRQ (MD؛ ۲.۶۴ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸‐ واحد تا ۵.۵۶ واحد) یا نرخ مورتالیتی (OR: ۴.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۲۸.۹۴) وجود نداشت، اما عوارض جانبی (OR: ۳.۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۸ تا ۷.۸۴) در شرکت‌کنندگان تحت درمان با دریچه‌های اینترابرونکیال بیشتر رخ دادند. فقدان مزایای عملکردی ممکن است با راهبرد پروسیجرال مورد استفاده توضیح داده شود، زیرا مطالعه دیگری (۲۲ شرکت‌کننده) جاگذاری پارشیال یک‌طرفه را در برابر دوطرفه مقایسه کرد و بهبودهای قابل‌توجهی را در FEV ۱ و SGRQ هنگام استفاده از رویکرد یک‌طرفه به دست آورد. سطح کیفیت شواهد میان متوسط و بالا متغیر بود.

ابلیشن بخار (vapour ablation)

یک مطالعه روی ۶۹ شرکت‌کننده نشان داد که تفاوت‌های میانگین میان‐گروهی معنی‌داری از لحاظ FEV ۱ ؛ (۱۴,۷۰%؛ ۹۵% CI؛ ۷.۹۸% تا ۲۱.۴۲%) و SGRQ (۹.۷۰‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۱۵.۶۲‐ واحد تا ۳.۷۸‐ واحد) وجود داشت، این تفاوت بیشتر از کنترل‌کننده، به نفع ابلیشن بخار بود. تفاوت قابل‌توجهی میان گروه‌ها به لحاظ میزان مورتالیتی وجود نداشت (OR: ۲.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳ تا ۶۱.۰۶)، اما ابلیشن بخار موجب بروز عوارض جانبی بیشتری شد (OR: ۳.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۰ تا ۱۴.۹۷). سطح کیفیت شواهد از پائین تا متوسط متغیر بود.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
نتایج برای پروسیجرهای انتخابی BLVR نشان می‌دهند که می‌توانند بهبودهای کوتاه‌مدت (تا یک سال) قابل‌توجه و معنی‌دار بالینی را در پیامدهای سلامت ایجاد کنند، اما این بهبودها به قیمت افزایش عوارض جانبی تمام شد. شواهد موجود در حال حاضر برای ارزیابی تاثیر پروسیجرهای BLVR بر مورتالیتی کافی نیست. به دلیل فقدان داده‌های پیگیری طولانی‌مدت، در دسترس بودن محدود داده‌های هزینه‐اثربخشی، ناهمگونی قابل‌توجه در نتایج، وجود چولگی و CIهای بالا، و ویژگی برچسب‐باز (open‐label) تعدادی از مطالعات، این یافته‌ها محدود هستند.
خلاصه به زبان ساده

پروسیجرهای کاهش‌دهنده حجم ریه از طریق برونکوسکوپی در مدیریت درمانی بیماری مزمن انسدادی ریه متوسط تا شدید

سوال مطالعه مروری

آیا پروسیجرهای کاهش‌دهنده حجم ریه از طریق برونکوسکوپی (bronchoscopic lung volume reduction; BLVR) پیامدهای سلامت را بهبود می‌بخشند، بدون اینکه منجر به افزایش احتمال مرگ‌ومیر، و نرخ بالاتر بیماری پس از پروسیجر شوند، در حالی که هزینه‌های قابل قبولی را برای حفظ آن در افراد مبتلا به بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) متوسط تا شدید بر جای بگذارند؟

پیشینه

پروسیجرهای BLVR مجموعه‌ای هستند از پروسیجرهای غیر جراحی نوآورانه که هدف آنها بهبود وضعیت بیماری و عملکرد ریه شرکت‌کنندگانی است که از COPD متوسط تا شدید رنج می‌برند، به‌ویژه شرکت‌کنندگانی که علیرغم درمان متداول محدود باقی می‌مانند.

ویژگی‌های مطالعه

چهارده مطالعه شامل ۱۹۷۹ شرکت‌کننده تا دسامبر ۲۰۱۶ شناسایی شدند که BVR‌ها (AeriSeal، استنت‌های بای‌پس راه‌های هوایی، کویل‌های اندوبرونکیال (endobronchial coils)، دریچه‌های اندوبرونکیال (endobronchial valves)، دریچه‌های اینترابرونکیال (intrabronchial valves) و ابلیشن بخار (vapour ablation)) را مورد مطالعه قرار دادند. اکثر مطالعات یک پروسیجر BLVR را با مراقبت‌های پزشکی بهینه یا برونکوسکوپی ساختگی مقایسه کردند، در حالی که یک مطالعه یک روش خاص را برای جاگذاری دریچه‌های اینترابرونکیال مورد مطالعه قرار داد: به صورت یک‌طرفه یا به صورت دوطرفه پارشیال.

‌نتایج کلیدی

شواهد مربوط به بهبودهای کوتاه‌‌مدت در وضعیت بیماری، از جمله بهبود عملکرد ریه و کیفیت زندگی، بیشتر در مطالعاتی مشهود بود که دریچه‌های اندوبرونکیال (پنج مطالعه) و کویل‌های اندوبرونکیال (سه مطالعه) را تست کردند. بهبودهایی در عملکرد ریه و کیفیت زندگی برای ابلیشن بخار و AeriSeal نیز مشاهده شد، اما کیفیت این شواهد محدود است زیرا مطالعه مربوط به ابلیشن بخار کوچک بود و مطالعه انجام شده در مورد AeriSeal زودتر تمام شده و خاتمه یافت. نه استنت‌های بای‌پس راه‌های هوایی (یک مطالعه) و نه جاگذاری پارشیال دوطرفه دریچه‌های اینترابرونکیال (دو مطالعه) به نظر نمی‌رسد که منجر به تغییرات قابل‌توجهی در پیامدهای سلامت شود، اگرچه جاگذاری یک‌طرفه دریچه‌های اینترابرونکیال منجر به پیامدهای سلامت بهتری شد که در یک مطالعه کوچک ارزیابی شد. مطالعاتی که بهبودی را در پیامدهای سلامت مشاهده کردند، نرخ بالاتری را از عوارض احتمالی در نتیجه این پروسیجرها نیز نشان دادند، اما مطالعات کنونی، شواهدی را مبنی بر خطر بالاتر مرگ‌ومیر پس از پروسیجرهای BLVR ارائه نکردند، اگرچه شواهد حاصل از مطالعات وارد شده قطعی نیست.

کیفیت شواهد

فقدان برونکوسکوپی ساختگی یا وضعیت نامشخص کورسازی (blinding) در برخی از مطالعات باعث ایجاد خطر سوگیری (bias) برای پیامدهای ذهنی (مانند کیفیت زندگی و ظرفیت ورزش) شدند. فقدان پیگیری طولانی‌مدت، حجم نمونه کوچک برخی از مطالعات، تفاوت در نتایج میان کارآزمایی‌ها، و فقدان داده‌های هزینه‐اثربخشی، کیفیت شواهد ارائه شده را در این مرور محدود می‌کنند.


Kristin V Carson-Chahhoud، Faisal Ameer، Kourosh Sayehmiri، Khin Hnin، Joseph EM van Agteren، Fatemeh Sayehmiri، Malcolm P Brinn، Adrian J Esterman، Anne B Chang، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
مداخلات رسانه‌های جمعی می‌تواند به عنوان راهی برای ارائه پیام‌های پیشگیرانه سلامت مورد استفاده قرار گیرند. آنها توانایی رسیدن و تغییر دانش، نگرش‌ها و رفتار بخش بزرگی از جامعه را دارند.
اهداف
ارزیابی تاثیرات مداخلات رسانه‌های جمعی در پیشگیری از سیگار کشیدن در جوانان، و اینکه می‌توان سیگار کشیدن را میان جوانان (زیر ۲۵ سال) کاهش داد، نگرش‌ها، نیت‌ها و دانش سیگاری را بهبود می‌بخشد، خود‐کارآمدی/عزت نفس، و ادراکات مربوط به سیگار کشیدن، از جمله انتخاب به دنبال مدل‌های نقش مثبت را بهبود می‌بخشد یا خیر.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت تخصصی گروه اعتیاد به دخانیات در کاکرین، را با جست‌وجوهای اضافی در MEDLINE و Embase در جون ۲۰۱۶ جست‌وجو کردیم. این یک نسخه به‌روز از مروری است که اولین بار در سال ۱۹۹۸ منتشر شد.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده، کارآزمایی‌های کنترل شده بدون تصادفی‌سازی و مطالعات سری‌‐زمانی منقطع شده که تاثیر کمپین‌های رسانه‌های جمعی را (به عنوان کانال‌های ارتباطی نظیر تلویزیون، رادیو، روزنامه‌ها، رسانه‌های اجتماعی، بیلبوردها، پوسترها، جزوات یا کتابچه‌ها را برای دستیابی به تعداد زیادی از افراد و افرادی که وابسته به تماس فرد با فرد نیستند) بر تاثیر رفتار سیگار کشیدن (به صورت عینی یا خود‐گزارشی) جوانان زیر ۲۵ سال ارزیابی کردند. ما رفتار سیگار کشیدن را به صورت کشیدن یا نکشیدن سیگار یا سایر دخانیات، یا هر دو، و تعداد دفعات مصرف دخانیات تعریف می‌کنیم. مقایسه کننده‌های واجد شرایط عبارت بودند از آموزش یا عدم مداخله.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم اطلاعات مربوط به ویژگی‌ها و محتوای مداخلات رسانه‌ای، شرکت‌کنندگان، پیامدها، روش‌های مطالعه و خطرات سوگیری (bias) را استخراج کردند. مطالعات را با استفاده از سنتز کیفی روایت‌گونه (narrative) ترکیب کردیم. خطر سوگیری هر مطالعه را با استفاده از ابزار «خطر سوگیری» کاکرین، در کنار حوزه‌های اضافی برای محاسبه ماهیت مداخله ارزیابی کردیم. کیفیت شواهدی را که در پیامدها مشارکت داشتند، با استفاده از روش درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی
هشت مطالعه واجد شرایط را شناسایی کردیم که اطلاعات مربوط به کمپین‌های سیگار کشیدن در رسانه‌های جمعی را گزارش می‌کردند، یکی از آنها برای این نسخه به‌روز جدید است. هفت مورد از این مطالعات، از طرح کارآزمایی کنترل شده و یک مطالعه از تجزیه‌و‌تحلیل سری‌‐زمانی منقطع شده استفاده کردند. خطرات سوگیری در تمام مطالعات وارد شده بالا بود و ناهمگونی قابل‌ توجهی در طراحی مطالعه، مداخله و جمعیت مورد ارزیابی وجود داشت. از سه مطالعه (۱۷,۳۸۵ = n)، یک مطالعه مداخله رسانه جمعی را با عدم مداخله مقایسه کرد و دو مطالعه مداخلات رسانه جمعی را به عنوان مکملی برای مداخلات مدرسه ارزیابی کردند، و دریافتند که مداخلات رسانه جمعی رفتار سیگار کشیدن جوانان را کاهش داد. پنج مطالعه باقی مانده (۷۲,۷۴۰ = n) تاثیر قابل‌ توجهی را بر رفتار سیگار کشیدن تشخیص ندادند. این مطالعات شامل سه مطالعه بودند که به مقایسه مداخله رسانه‌های جمعی با عدم مداخله پرداختند، یک مطالعه به ارزیابی مداخله رسانه‌های جمعی به عنوان مکمل مداخله مبتنی بر مدرسه پرداخت، و یک مطالعه سری‌‐زمانی منقطع شده مربوط به مداخله رسانه‌های اجتماعی بود. این سه کمپین که تاثیر قابل‌ توجهی یافتند مبنای تئوریکی خود را توضیح دادند، از پژوهش شکل دهنده در طراحی پیام‌های کمپین، و از انتشار پیام با شدت معقول در طول دوره‌های زمانی گسترده استفاده کردند. با این حال، برخی از کمپین‌هایی که تاثیری را شناسایی نکردند نیز این ویژگی‌ها را نشان دادند. کمپین‌های موثر مایل به مدت زمان طولانی‌تر (حداقل ۳ سال) و شدت بیشتر (زمان تماس بیشتر) برای درس‌های مبتنی بر مدرسه (حداقل هشت درس در هر کلاس) و فضای رسانه‌ای (به مدت حداقل چهار هفته در کانال‌های چند‐رسانه‌ای بین ۱۶۷ و ۳۵۰ موج تلویزیونی و رادیویی) بودند. به ‌نظر می‌رسد اجرای مولفه‌های ترکیبی مبتنی بر مدرسه (به عنوان مثال پوسترهای مدرسه) و استفاده از پیام‌های رسانه‌ای قابل تکرار که توسط کانال‌های متعدد (مانند روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون) ارائه شدند، به موفقیت کمپین‌ها کمک می‌کند.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

به دلیل ناهمگونی بین مطالعات هم در طراحی و هم در نتایج، و به علت مشکلات روش‌شناسی میان مطالعات وارد شده، اطمینان در مورد تاثیرات کمپین‌های رسانه‌های جمعی بر رفتار سیگار کشیدن در جوانان بسیار کم است. بدین ترتیب غیر‐ممکن است که بر اساس شواهد موجود در این مرور، نتیجه‌گیری‌های جدی ارائه شود. مطالعات دقیق روش‌شناسی برای بررسی تاثیر رسانه‌های اجتماعی و اشکال جدید تکنولوژی به عنوان بخشی از کمپین‌های پیشگیری از مصرف دخانیات در جوانان مورد نیاز هستند.

خلاصه به زبان ساده

آیا کمپین رسانه‌های جمعی (تلویزیون، رادیو، روزنامه‌ها، بیلبوردها و کتابچه‌ها) مانع از شروع سیگار کشیدن توسط جوانان می‌شود؟

پیشینه

سیگار کشیدن یک اپیدمی دنیای مدرن امروزی است، و پیشگیری از سیگار کشیدن توسط جوانان یکی از اولویت‌های کلیدی سلامت محسوب می‌شود، زیرا تجربه کردن سیگار در سنین پائین آغاز می‌شود. یک روش امکان‌پذیر برای دستیابی به این هدف رسانه‌های جمعی است، که پتانسیل دستیابی و تغییر نگرش‌ها، دانش و رفتار بخش بزرگی از جمعیت را دارد.

سوال مطالعه مروری

آیا کمپین رسانه‌های جمعی می‌تواند از شروع سیگار کشیدن در جوانان پیشگیری کند؟

ویژگی‌های مطالعه

هشت مطالعه از ۱۳۲۶ نشریه یافتیم، که ۵۲,۷۴۶ شرکت‌کننده را دربرداشتند. یکی از این مطالعات برای این نسخه به‌روز شده از مرور جدید است. جست‌وجوی اخیر در جون ۲۰۱۶ انجام شد. تمام مطالعات مربوط به جوانان کمتر از ۲۵ سال بود. هفت مطالعه در ایالات متحده امریکا و یک مطالعه در نروژ انجام شد. روش رسانه‌های جمعی (برای مثال تلویزیون) و ویژگی‌های خاص افرادی که در آن شرکت می‌کنند (برای مثال سن)، و هم‌چنین طول مدت پیگیری، بین مطالعات متفاوت بود.

نتایج کلیدی

سه مورد از هشت مطالعه نشان دادند که مداخله در پیشگیری از سیگار کشیدن جوانان موثر بود. پنج مطالعه باقی‌مانده هیچ تاثیری نیافتند. گرچه در ویژگی‌های بین برنامه‌های موثر و بی‌اثر کمی همپوشانی وجود داشت، کمپین‌های موثر تمایل داشتند که درس‌های مبتنی بر مدرسه (حداقل هشت درس در هر کلاس) و امواج رسانه‌ای (به مدت حداقل چهار هفته در کانال‌های چند‐رسانه‌ای بین ۱۶۷ و ۳۵۰ موج تلویزیونی و رادیویی) طولانی‌تر (حداقل ۳ سال) و شدیدتر (زمان تماس بیشتر) باشند. به ‌نظر می‌رسد اجرای مولفه‌های ترکیبی مبتنی بر مدرسه (به عنوان مثال پوسترهای مدرسه) و استفاده از پیام‌های رسانه‌ای قابل تکرار که توسط کانال‌های متعدد (مانند روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون) ارائه شدند، به موفقیت کمپین‌ها کمک می‌کند.

کیفیت شواهد

کیفیت مطالعات در این مرور، به دلیل مشکلات مربوط به گزارش‌دهی نتایج و مسائل مرتبط با طراحی مطالعه محدود است. مطالعات از نظر طراحی، مداخلاتی که تست شدند، و افرادی که وارد شدند متفاوت بودند. مطالعات نتایج متفاوتی به دست آوردند. به طور خاص، هیچ کدام از این مطالعات کورسازی گروه‌ها را گزارش نکردند و در مورد نحوه انجام کارآزمایی‌هایی که به مداخله یا کنترل اختصاص داده شدند نگرانی‌هایی وجود داشت. بدین ترتیب غیر‐ممکن است که بر اساس شواهد موجود در این مرور، نتیجه‌گیری‌های جدی ارائه شود. با توجه به افزایش استفاده از رسانه‌های اجتماعی میان جوانان فقط دو مطالعه در ۱۰ سال گذشته این موارد را در برگرفته است. مطالعات بیشتر و با کیفیت بالا مورد نیاز هستند.


Christian R Osadnik، Vanessa S Tee، Kristin V Carson-Chahhoud، Joanna Picot، Jadwiga A Wedzicha، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی (non‐invasive ventilation; NIV) با فشار مثبت دومرحله‌ای راه هوایی (bi‐level positive airway pressure; BiPAP) معمولا برای درمان بیمارانی استفاده می‌شود که با نارسایی تنفسی هیپرکپنیک حاد (acute hypercapnic respiratory failure; AHRF) ثانویه به حمله حاد بیماری مزمن انسدادی ریه (acute exacerbation of chronic obstructive pulmonary disease; AECOPD) در بیمارستان بستری می‌شوند.
اهداف
مقایسه اثربخشی NIV همراه با مراقبت معمول در مقایسه با مراقبت معمول شامل عدم استفاده از ونتیلاسیون مکانیکی به‌تنهایی در بزرگسالان مبتلا به AHRF ناشی از AECOPD. هدف این مرور، به‌روز کردن پایگاه شواهد به منظور حمایت از عملکرد بالینی و ارائه توصیه‌هایی برای ارزیابی و تحقیق در آینده است.
روش های جستجو
کارآزمایی‌ها را از طریق جست‌وجوی دستی در مجلات تنفسی و خلاصه نشست‌ها و جست‌وجو در پایگاه ثبت تخصصی گروه راه‌های هوایی در کاکرین (CAGR) شناسایی کردیم، که از جست‌وجوهای سیستماتیک در بانک‌های اطلاعاتی کتاب‌شناختی زیر مشتق شده است: پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ Embase؛ Cumulative Index to Nursing and Allied Health Literature (CINAHL)، پایگاه اطلاعات طب مکمل و وابسته (AMED)، و PsycINFO. این نسخه به‌روز از مرور اصیل شامل نتایج جست‌وجوی بانک اطلاعاتی تا ژانویه ۲۰۱۷ است.
معیارهای انتخاب
تمام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده واجد شرایط برای ورود بودند که به مقایسه مراقبت معمول همراه با NIV؛ (BiPAP) با مراقبت معمول به‌تنهایی در شرایط حاد بیمارستانی برای بیماران مبتلا به AECOPD ناشی از AHRF پرداخته بودند. AHRF با میانگین pH < ۷,۳۵ در هنگام بستری و میانگین فشار نسبی دی‌اکسید کربن (PaCO۲) > ۴۵ میلی‌متر جیوه (۶ kPa) تعریف شد. پیامدهای اولیه این مرور میزان مرگ‌ومیر حین بستری در بیمارستان و نیاز به لوله‌گذاری (انتوباسیون) تراشه بودند. پیامدهای ثانویه شامل طول مدت بستری در بیمارستان، عدم تحمل درمان، عوارض، تغییرات نشانه‌ها و تغییرات در گازهای خون شریانی بود.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم، با به‌کارگیری معیارهای انتخاب برای تعیین واجد شرایط بودن مطالعات، استخراج داده‌ها و تعیین خطر سوگیری (bias) مطابق دستورالعمل‌های کاکرین پرداختند. نویسندگان مرور برای داده‌هایی که به هر دو صورت بالینی و آماری هموژن بودند؛ متاآنالیز انجام دادند، و داده‌ها را به صورت یک نمونه کلی تجمعی و با توجه به دو زیر‐گروه از پیش تعریف شده مربوط به شدت حمله (pH هنگام بستری بین ۷,۳۵ و ۷.۳۰ در مقایسه با پائین‌تر از ۷.۳۰) و تنظیمات درمانی NIV (واحد مراقبت‌های ویژه در مقایسه با بخش) مورد تجزیه‌و‌تحلیل قرار دادند. نتایج مربوط به مرگ‌ومیر، نیاز به لوله‌گذاری تراشه و طول مدت بستری در بیمارستان را در یک جدول «خلاصه یافته‌ها» گزارش کرده و کیفیت آنها را بر اساس معیارهای درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

در این مرور ۱۷ کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده شامل ۱۲۶۴ شرکت‌کننده وارد شده است. داده‌های موجود نشان می‌دهد که میانگین سنی در هنگام ورود به مطالعه ۶۶,۸ سال (محدوده ۵۷.۷ تا ۷۰.۵ سال) بوده و اکثر شرکت‌کنندگان (۶۵%) مرد بودند. بیشتر مطالعات (۱۲/۱۷) در معرض خطر سوگیری (bias) عملکرد قرار داشتند و در اکثر آنها (۱۴/۱۷) خطر سوگیری تشخیص نامطمئن بود. این خطرات ممکن است به ترتیب تحت تاثیر پیامدهای غیر‐عینی اندازه‌گیری شده توسط خود بیمار (مانند تنگی نفس) و پیامدهای ثانویه مرور قرار گیرند.

استفاده از NIV خطر مرگ‌و‌میر را ۴۶% کاهش داد (خطر نسبی (RR): ۰,۵۴؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۳۸ تا ۰.۷۶؛ ۱۲ مطالعه؛ تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت بیشتر (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB): ۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۹ تا ۲۳) و خطر نیاز به لوله‌گذاری تراشه را ۶۵% کاهش داد (RR: ۰.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸ تا ۰.۴۶؛ ۱۷ مطالعه؛ NNTB: ۵؛ ۹۵% CI؛ ۵ تا ۶). ما کیفیت هر دو پیامد را به دلیل عدم قطعیت در مورد خطر سوگیری برای چندین مطالعه «متوسط» برآورد کردیم. نمودار قیفی (funnel plot) مربوط به نیاز به لوله‌گذاری داخل تراشه، احتمال برخی از سوگیری‌های انتشار مربوط به این پیامد را افزایش داد. استفاده از NIV هم‌چنین با کاهش طول مدت بستری در بیمارستان (تفاوت میانگین (MD): ۳.۳۹‐ روز؛ ۹۵% CI؛ ۵.۹۳‐ تا ۰.۸۵‐؛ ۱۰ مطالعه)، کاهش بروز عوارض (غیر‐مرتبط با NIV) (RR: ۰.۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳ تا ۰.۵۳؛ ۲ مطالعه) و بهبود pH؛ (MD: ۰.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۰.۰۷؛ ۸ مطالعه) و بهبود فشار نسبی اکسیژن (PaO۲)؛ (MD: ۷,۴۷ میلی‌متر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۸ تا ۱۴.۱۶ میلی‌متر جیوه؛ ۸ مطالعه) در یک ساعت همراه بود. روند بهبودی در PaCO۲ مشاهده شد، اما این یافته دارای اهمیت آماری نبود (MD: ‐۴,۶۲ میلی‌متر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۰۵‐ میلی‌متر جیوه تا ۱.۸۰ میلی‌متر جیوه؛ N = ۸ مطالعه). تجزیه‌و‌تحلیل post‐hoc نشان داد که بخشی از این عدم فایده ناشی از این واقعیت است که داده‌های مربوط به دو مطالعه که در معرض خطر بالایی از سوگیری قرار داشتند، عدم تعادل پایه را برای این پیامد نشان دادند (در گروه NIV بدتر از گروه مراقبت معمول بود). تجزیه‌و‌تحلیل مربوط به حساسیت حاکی از آن بود که حذف این دو مطالعه منجر به تاثیرات مثبت NIV با اهمیت آماری روی PaCO۲ می‌شود. عدم تحمل درمان به‌طور قابل ملاحظه‌ای در گروه NIV بیشتر از گروه مراقبت معمول بود (تفاوت خطر (RD): ۱۱,۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴ تا ۰.۱۷؛ ۶ مطالعه). تجزیه‌و‌تحلیل نتایج نشان دهنده روند غیر‐قابل‌ توجهی در کاهش تنگی نفس با NIV در مقایسه با مراقبت معمول بود (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۱۶‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۴‐ تا ۰.۰۲؛ ۴ مطالعه). تجزیه‌و‌تحلیل زیر‐گروه تفاوت معنی‌داری را میان گروه‌ها نشان نداد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
داده‌های حاصل از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده با کیفیت خوب نشان می‌دهد که NIV به عنوان مداخله اول در همراهی با مراقبت معمول برای کاهش احتمال مرگ‌ومیر و لوله‌گذاری تراشه در بیماران بستری شده با نارسایی تنفسی هیپرکپنیک حاد ثانویه به حمله حاد بیماری مزمن انسدادی ریه (COPD) مفید است. به نظر می‌رسد مزیت این پیامدها برای بیماران مبتلا به اسیدوز خفیف (pH؛ ۷,۳۰ تا ۷.۳۵) در برابر اسیدوز شدید (pH < ۷.۳۰) و زمانی که NIV در بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) یا در بخش عمومی تنظیم می‌شود، مشابه است.
خلاصه به زبان ساده

ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی برای افراد مبتلا به نارسایی تنفسی به علت تشدید بیماری مزمن انسدادی ریه (COPD)

چرا این سوال مهم است؟

هنگامی که افراد دچار حمله شدید COPD می‌شوند، تنفس آنها بسیار دشوار می‌شود. این مسئله می‌تواند تبدیل به نارسایی تنفسی (نارسایی تنفسی هیپرکپنیک حاد (acute hypercapnic respiratory failure; AHRF)) شود که اغلب به مراقبت فوری پزشکی در بیمارستان نیاز دارد. یکی از درمان‌هایی که ممکن است برای فرد ارائه شود حمایت تنفسی (لوله‌گذاری و ونتیلاسیون مکانیکی) است. این روش، شامل تحویل هوا و/یا اکسیژن از طریق یک ونتیلاتور متصل به یک لوله است که داخل گلو و ریه‌ها قرار داده می‌شود. این روش، بدون‌ شوک یک پروسیجر نجات برای بیمارانی است که دچار حملات شدید تهدید کننده حیات COPD شده‌اند؛ اما با چندین عوارض جانبی ناخواسته همراه است.

ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی (non‐invasive ventilation; NIV) از طریق یک ونتیلاتور متصل به یک ماسک بینی یا ماسک صورت، حمایت تنفسی ایجاد می‌کند. امروزه برای کمک به این بیماران در بسیاری از بیمارستان‌ها از NIV بیشتر استفاده می‌شود. این مرور با هدف تعیین اثربخشی افزودن NIV به مراقبت معمول در این بیماران انجام شده است.

ما چگونه به این سوال پاسخ دادیم؟

همه شواهد موجود را در مورد تاثیرات NIV همراه با مراقبت معمول در مقایسه با مراقبت معمول (بدون ونتیلاسیون) تا ژانویه ۲۰۱۷ مرور کردیم. از آن‌جایی که تا ۲۰% از افرادی که مبتلا به COPD هستند و نارسایی تنفسی دارند، ممکن است در اثر این بیماری بمیرند، ما تعداد مرگ‌و‌میر را به عنوان پیامد اولیه در نظر گرفتیم. هم‌چنین نیاز به لوله‌گذاری و زمان صرف شده را در بیمارستان مورد بررسی قرار دادیم.

چه چیزی را پیدا کردیم؟

ما اطلاعات حاصل از ۱۷ کارآزمایی بالینی را با مجموع ۱۲۶۴ بیمار وارد کردیم. در مقایسه با مراقبت معمول در این گروه بیماران، ما دریافتیم که NIV برای کاهش موارد مرگ‌و‌میر و تعداد بیمارانی که نیاز به لوله‌گذاری دارند، مفیدتر است. به‌طور میانگین، خطر مرگ به میزان ۴۶% و خطر نیاز به لوله‌گذاری به میزان ۶۵% کاهش یافت. داوران (با استفاده از معیارهای درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE)) کیفیت شواهد هر دوی این یافته‌ها را «متوسط» ارزیابی کردند. افرادی که NIV داشتند به‌طور میانگین سه روز و نیم کم‌تر از بیمارانی که NIV نداشتند، در بیمارستان بستری بودند.

نتیجه‌گیری

این مرور شواهد قانع کننده‌ای را برای حمایت از استفاده از NIV به عنوان یک استراتژی درمانی موثر برای بیمارانی فراهم می‌کند که به علت حملات حاد COPD و نارسایی تنفسی در بیمارستان بستری می‌شوند.


Kristin V Carson-Chahhoud، Abel Wakai، Joseph EM van Agteren، Brian J Smith، Grainne McCabe، Malcolm P Brinn، Ronan O'Sullivan،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
انجام آسپیراسیون (aspiration) ساده برای مدیریت پنوموتوراکسی (pneumothorax) که بدون بیماری ریوی زمینه‌ای رخ می‌دهد؛ و به‌عنوان پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی نیز خوانده می‌شود، از نظر فنی ساده‌تر از درناژ با استفاده از لوله بین‌ دنده‌ای است. در این مرور سیستماتیک، به دنبال مقایسه اثربخشی بالینی و ایمنی آسپیراسیون ساده در برابر درناژ با استفاده از لوله بین دنده‌ای برای مدیریت پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی بودیم. این مطالعه نخستین بار در سال ۲۰۰۷ منتشر و در سال ۲۰۱۷‌ به‌روز شد.
اهداف
مقایسه اثربخشی بالینی و ایمنی آسپیراسیون ساده در برابر درناژ با استفاده از لوله بین‌ دنده‌ای برای مدیریت پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی.
روش های جستجو
پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL؛ شماره ۱، ۲۰۱۷) در کتابخانه کاکرین، MEDLINE (از ۱۹۶۶ تا ژانویه ۲۰۱۷) و Embase (از ۱۹۸۰ تا ژانویه ۲۰۱۷) جست‌وجو کردیم. مرکز ثبت بین‌المللی کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (WHO) را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام جست‌وجو کردیم (ژانویه ۲۰۱۷). فهرست منابع کارآزمایی‌های وارد شده را بررسی کرده و با نویسندگان کارآزمایی تماس گرفتیم. هیچ گونه محدودیت زبانی اعمال نکردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) مربوط به مقایسه آسپیراسیون ساده در برابر درناژ با استفاده از لوله بین دنده‌ای در بزرگسالان ۱۸ سال به بالای مبتلا به پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی را وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را برای ورود انتخاب کردند، کیفیت کارآزمایی را ارزیابی و داده‌ها را استخراج کردند. مطالعات را با استفاده از مدل اثرات تصادفی ادغام کردیم.
نتایج اصلی
هفت مطالعه از ۲۳۳۲ مقاله حاصل از استراتژی جست‌وجو، دارای معیارهای ورود برای ورود به مرور بودند؛ یک مطالعه، در حال انجام و شش مطالعه با ۴۳۵ شرکت‌کننده واجد شرایط برای ورود به این مرور به‌روز شده بودند. داده‌ها نشان دهنده تفاوت معنادار در نرخ‌های موفقیت فوری پروسیجرهای جراحی به نفع درناژ با لوله در برابر آسپیراسیون ساده برای مدیریت پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی هستند (خطر نسبی (RR): ۰,۷۸؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۶۹ تا ۰.۸۹؛ ۴۳۵ شرکت‌کننده؛ ۶ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). با این حال، مدت بستری در بیمارستان به‌طور چشم‌گیری برای بیماران تحت درمان با آسپیراسیون ساده، کمتر بود (تفاوت میانگین (MD): ۱.۶۶‐؛ ۹۵% CI؛ ۲.۲۸‐ تا ۱.۰۴‐؛ ۳۸۷ شرکت‌کننده؛ ۵ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط). سنتز روایت‌گونه (narrative) شواهد نشان‌ می‌دهد که آسپیراسیون ساده منجر به حوادث جانبی کمتری شده بود (۲۴۵ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پایئن)؛ اما داده‌ها نشان دهنده عدم تفاوت میان گروه‌ها را از لحاظ نرخ موفقیت یک ساله (RR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۶ تا ۱.۱۸؛ ۳۱۸ شرکت‌کننده؛ ۴ مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط)، نرخ بستری (RR: ۰.۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۵ تا ۱.۴۷؛ ۲۴۵ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) و رضایت‌مندی بیمار (میانه تفاوت بین‌گروهی: ۰.۵ در یک مقیاس از ۱ تا ۱۰؛ ۴۸ شرکت‌کننده؛ ۱ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین) هستند. هیچ مطالعه‌ای داده‌ها را در مورد هزینه‐اثربخشی ارائه نکرده بود.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
کارآزمایی‌های موجود نشان دهنده شواهدی با کیفیت پائین تا متوسط مبنی بر این بود که درناژ با استفاده از لوله بین‌ دنده‌ای، نرخ‌های بالاتری را از موفقیت فوری ایجاد کرده؛ در حالی که آسپیراسیون ساده منجر به مدت بستری در بیمارستان کوتاه‌تری شده بود. گرچه حوادث جانبی بیشتری برای بیماران تحت درمان با درناژ از طریق لوله گزارش شده بود؛ شواهد با کیفیت پائین مستلزم احتیاط در تفسیر این یافته‌ها است. به‌طور مشابهی با آن‌که این مرور، هیچ تفاوتی را بین گروه هنگام ارزیابی نرخ شکست اولیه، نرخ موفقیت یک ساله یا نرخ بستری در بیمارستان نیافته بود؛ این امر نیز به لحاظ کیفیت شواهد، به‌ویژه شواهد با کیفیت بسیار پائین و پائین به ترتیب برای نرخ بستری و رضایت‌مندی بیمار باید مورد بررسی قرار گیرد. پژوهش‌های آینده با قدرت کافی برای تقویت شواهد ارائه شده در این مرور مورد نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

مقایسه آسپیراسیون ساده در برابر درناژ با استفاده از لوله بین‌ دنده‌ای در درمان پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی در بزرگسالان

چرا این مقایسه مهم است؟

هوای جمع شده میان ریه و دیواره قفسه سینه (فضای جنب (pleural space)) پنوموتوراکس (pneumothorax) نامیده می‌شود. پنوموتوراکس ممکن است به‌وسیله تروما یا بیماری ریوی ایجاد شده باشد، اما گاهی اوقات خودبه‌خودی اتفاق افتاده و علت واضحی ندارد. زمانی که این امر رخ می‌دهد، ریه‌ها نمی‌توانند به درستی منبسط شوند که تنفس موثر را دشوار می‌سازد. فرد می‌تواند دچار تنگی نفس و درد قفسه سینه شود. درمان پنوموتوراکس از طریق خارج کردن هوای جمع شده و التیام یافتن جنب مهم است ‐ غشای نازکی که ریه‌ها را پوشانده و به عنوان آستری برای آنها درون قفسه سینه عمل می‌کند. برای مدیریت ابتدایی هنگامی که نیاز به مداخله پزشکی وجود دارد، می‌توان هوا را به وسیله بیرون کشیدن آن از طریق یک لوله نازک (آسپیراسیون (aspiration) ساده) یا از راه وارد کردن یک لوله بسیار بزرگ‌تر در فضای میان دنده‌ها (درناژ با استفاده از لوله بین دنده‌ای) خارج کرد.

ما چگونه شواهد را برای این مقایسه گردآوری کردیم؟

منابع علمی پزشکی را جست‌وجو کرده (ژانویه ۲۰۱۷) و هفت مطالعه که معیارهای ورود به مرور را داشتند شناسایی کردیم؛ یک مطالعه در حال انجام و شش مطالعه برای ورود به مرور به‌روز شده واجد شرایط بودند.

ما چه چیزی یافتیم؟

شش مطالعه وارد شده متشکل از ۴۳۵ شرکت‌کننده مبتلا به پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی بودند؛ ۲۰۸ نفر از آنها تحت آسپیراسیون ساده و ۲۲۷ نفر تحت درناژ با استفاده از لوله بین دنده‌ای قرار گرفته بودند. نتایج مطالعه نشان می‌دهد که درناژ با لوله، نرخ موفقیت درمان فوری بهتری را در مقایسه با آسپیراسیون ساده برای پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی ارائه می‌کند. با این حال، آسپیراسیون ساده مرتبط با مدت بستری در بیمارستان کوتاه‌تر بوده و ممکن است منجر به حوادث جانبی کمتری شود. محققان هیچ تفاوت معناداری را میان این دو درمان از نظر نرخ بستری، نرخ شکست اولیه، نرخ موفقیت یک‌ساله یا رضایت‌مندی بیمار ذکر نکرده بودند. با این حال کیفیت شواهد ارائه شده در این مرور بین بسیار پائین و متوسط متفاوت بود و دستیابی به نتیجه‌گیری‌های قطعی را برای نویسندگان مرور دشوار ساخته بود.

نتیجه‌گیری‌ها

نتایج این مرور، نشان می‌دهد که درناژ از طریق لوله دارای نرخ موفقیت فوری بهتری نسبت به آسپیراسیون ساده برای درمان افراد مبتلا به پنوموتوراکس اولیه خودبه‌خودی است. با این حال، آسپیراسیون ساده منجر به زمان بستری در بیمارستان کوتاه‌تر شده و با وجود کیفیت پائین شواهد ارائه شده برای این پیامد، ممکن است منجر به حوادث جانبی کمتری نسبت به درناژ با استفاده از لوله شود. کیفیت کلی شواهد از بسیار پائین تا متوسط متفاوت است و نیاز به انجام پژوهش‌های بعدی برای تحکیم شواهد عرضه شده در این مرور وجود دارد.


Zafar A Usmani، Kristin V Carson، Karen Heslop، Adrian J Esterman، Anthony De Soyza، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) (معمولا به‌عنوان برونشیت مزمن (chronic bronchitis) و آمفیزم (emphysema) شناخته می‌شود) یک بیماری مزمن ریوی است که با التهاب راه‌های هوایی و تخریب غیر‌‐قابل‌ برگشت بافت ریوی مشخص شده و منجر به بدتر شدن پیش‌رونده تنگی نفس می‌شود. این عامل اصلی بین‌المللی است که باعث ناتوانی و مرگ‌ومیر در بزرگسالان می‌شود. شواهد نشان می‌دهد که شیوع اختلالات اضطرابی در افراد مبتلا به COPD رو به افزایش است. مشخص شده که شدت اضطراب با شدت COPD ارتباط دارد؛ اما اضطراب ممکن است در تمام مراحل شدت COPD رخ دهد. حضور همزمان اضطراب و COPD در ایجاد پیامدهای ضعیف سلامت از نظر تحمل ورزش، کیفیت زندگی و تشدید COPD کمک می‌کند. شواهد برای درمان اختلالات اضطرابی در این جمعیت محدود است و شواهد کمی برای اثبات اثربخشی درمان‌های منحصر به دارو وجود دارد. بنابراین مهم است که درمان‌های روان‌شناختی برای کاهش این نشانه‌ها در افراد مبتلا به COPD ارزیابی شود.
اهداف
تعیین تاثیرات درمان‌های روان‌شناختی برای درمان اختلالات اضطرابی در افراد مبتلا به بیماری مزمن انسدادی ریه.
روش های جستجو
پایگاه‌های ثبت تخصصی دو گروه مرور کاکرین را جست‌وجو کردیم: گروه اختلالات شایع روانی در کاکرین (CCMD) و گروه راه‌های هوایی در کاکرین (CAG) (تا ۱۴ آگوست ۲۰۱۵). پایگاه‌های ثبت تخصصی شامل گزارش‌هایی از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده موجود در کتابخانه کاکرین، MEDLINE؛ Embase و PsycINFO هستند. جست‌وجوهای تکمیلی را در PsycINFO و CENTRAL انجام دادیم تا اطمینان حاصل کنیم که هیچ مطالعه‌ای از دست نرفته ‌است. هیچ محدویت تاریخی یا زبانی را اعمال نکردیم.
معیارهای انتخاب
همه RCTها، کارآزمایی‌های خوشه‌ای‐تصادفی‌سازی شده و کارآزمایی‌های متقاطع درمان‌های روان‌شناختی را با حضور افراد (بالای ۴۰ سال) مبتلا به COPD و وجود همزمان اختلالات اضطرابی (که با معیارهای تشخیصی شناخته شده یا مقیاس اندازه‌گیری اعتبارسنجی شده تایید شدند) مورد بررسی قراردادیم، که این با عدم مداخله یا آموزش به تنهایی مقایسه شد. مطالعاتی را وارد کردیم که در آن درمان روان‌شناختی در ترکیب با مداخله دیگری (مداخله هم‌زمان) ارائه شده بود، فقط در صورتی که یک گروه مقایسه‌ای که مداخله هم‌زمان را به‌تنهایی دریافت کرده، وجود داشته باشد.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم معیارها را برای شناسایی مطالعات جهت گنجاندن و استخراج داده‌ها در یک قالب استاندارد تست شده به‌صورت پایلوت بررسی کردند. هر گونه تعارض را که به واسطه گفت‌وگو به وجود آمد حل کردیم. با نویسندگان مطالعات وارد شده تماس گرفتیم تا داده‌های ازدست‌رفته یا خام را به د‌ست آوریم. روش‌های متاآنالیز را با استفاده از مدل اثر‐ثابت انجام دادیم و اگر ناهمگونی‌های قابل‌ توجهی را مشاهده کردیم، داده‌ها را با استفاده از مدل‌های اثرات تصادفی دوباره تجزیه‌وتحلیل کردیم.
نتایج اصلی

سه RCT آینده‌نگر را برای گنجاندن در این مرور شناسایی کردیم (۳۱۹ شرکت‌کننده برای ارزیابی پیامد اولیه اضطراب). این مطالعات افرادی را از محیط‌های سرپایی وارد کردند که اکثریت آنها مرد بودند. در هر سه مطالعه، درمان روان‌شناختی (درمان ‌شناختی رفتاری) به همراه مداخله هم‌زمان در برابر مداخله هم‌زمان به تنهایی ارزیابی شد. کیفیت شواهد را که در همه پیامدها شرکت داشتند، به دلیل کم بودن حجم نمونه و ناهمگونی قابل‌ توجه در تجزیه‌وتحلیل‌ها، پائین ارزیابی کردیم. دو مورد از سه مطالعه، پروتکل‌های از پیش مشخص شده را برای مقایسه بین متدولوژی از پیش مشخص شده و پیامدهای گزارش شده درون مقالات منتشر شده نهایی در اختیار داشتند.

شواهدی را از بهبود اضطراب در طول ۳ تا ۱۲ ماه مشاهده کردیم که توسط beck Anxiety Inventory (محدوده از ۰ تا ۶۳ امتیاز) اندازه‌گیری شد و درمان‌های روان‌شناختی بهتری نسبت به بازوی مقایسه کننده مداخله هم‌زمان انجام شد (تفاوت میانگین (MD): ۴,۴۱‐ امتیاز؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۸.۲۸‐ تا ۰.۵۳‐ ؛ P = ۰.۰۳). اما بین مطالعات ناهمگونی قابل‌ توجهی وجود داشت (I۲ = ۶۲%)، که امکان نتیجه‌گیری قابل اعتماد را محدود کرد. هیچ حادثه جانبی گزارش نشد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

فقط شواهدی را با کیفیت پائین برای بررسی اثربخشی درمان‌های روان‌شناختی در افراد مبتلا به COPD همراه با اضطراب پیدا کردیم. بر اساس تعداد کم مطالعات وارد شده و شواهد با کیفیت پائین، نتیجه‌گیری‌های معنی‌دار و قابل اطمینان دشوار است. هیچ گونه حوادث جانبی یا آسیب‌های مداخلات روان‌درمانی گزارش نشد.

محدودیت این مرور این است که همه این سه مطالعه وارد شده شامل شرکت‌کنندگانی است که هم به اضطراب و هم افسردگی، نه فقط اضطراب، مبتلا هستند که این ممکن است نتایج را مختل کند. کیفیت شواهد را در جدول «خلاصه یافته‌ها»، عمدتا به دلیل کم بودن حجم نمونه از کارآزمایی‌های وارد شده، کاهش دادیم. برای تعیین اثربخشی طولانی‌مدت، انجام RCTهای بزرگ‌تری برای ارزیابی مداخلات روان‌شناختی با حداقل مدت پیگیری ۱۲ ماه مورد نیاز است.

خلاصه به زبان ساده

روان‌درمانی برای درمان اضطراب در بیماری مزمن انسدادی ریه (برونشیت مزمن (chronic bronchitis) و آمفیزم (emphysema))

چرا این مرور مهم است؟

بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) معمولا به عنوان آمفیزم و برونشیت مزمن شناخته می‌شود. افرادی که مبتلا به COPD هستند بیشتر احتمال دارد که در مقایسه با کل جمعیت، مبتلا به اختلالات اضطرابی باشند. نشانه‌های اضطراب بر جنبه‌های مختلف زندگی روزمره، از جمله کیفیت زندگی و توانایی انجام فعالیت‌های بدنی تاثیر می‌گذارد. درمان‌های روان‌شناختی به عنوان بخشی از فعالیت بالینی برای درمان این نشانه‌ها استفاده می‌شوند؛ اما شواهد کمی برای حمایت از این تکنیک‌ها وجود دارد.

چه کسانی به این مرور علاقمند خواهند بود؟

متخصصین سلامت و افرادی که مبتلا به آمفیزم و اضطراب و پانیک زمینه‌ای هستند.

این مرور قصد دارد به چه سوالاتی پاسخ دهد؟

شواهد موجود در مورد درمان‌های روان‌شناختی اضطراب در افراد مبتلا به COPD و اضطراب همزمان چیست.

‌چه مطالعاتی وارد این مرور شدند؟

کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (کارآزمایی‌های پژوهشی که در آن شرکت‌کنندگان بر اساس یک توالی تصادفی، هم به مداخله‌ای که باید تست شود و هم به یک مداخله مقایسه کننده، اختصاص داده می‌شوند).

شواهد حاصل از این مرور به ما چه می‌گویند؟

این مرور سیستماتیک، سه مطالعه را با مجموع ۳۱۹ نفر از بیماران مبتلا به COPD و اضطراب همزمان یافت. در هر سه مطالعه، روان‌درمانی (CBT) با مداخله هم‌زمان، در برابر مداخله هم‌زمان به‌تنهایی انجام شد. شواهد محدودی وجود دارد که نشان از بهبودی‌هایی در کاهش سطح اضطراب و بهبود کیفیت زندگی در گروه روان‌درمانی می‌دهد. مهم است که توجه داشته باشیم که کیفیت کلی شواهد پائین بود و بنابراین انجام پژوهش بیشتری برای افزایش اعتمادمان به این تاثیر مورد نیاز است. محدودیت این مرور این است که همه این سه مطالعه وارد شده شامل شرکت‌کنندگانی است که هم به اضطراب و هم افسردگی، نه فقط اضطراب، مبتلا هستند که این ممکن است نتایج را مختل کند.

در آینده چه اتفاقی می‌افتد؟

پژوهش بیشتری برای تعیین این که این درمان باعث کاهش پذیرش در بیمارستان و طول مدت اقامت بیمار در بیمارستان می‌شود یا خیر، مورد نیاز است، زیرا این موارد بر اساس شواهد موجود ارزیابی نشده‌اند. مطالعات جامع‌تری با طول مدت طولانی‌تر باید انجام شود. حداقل دو کارآزمایی بالینی دیگر برای پاسخ به این سوال در حال انجام هستند. هنگامی که منتشر می‌شوند؛ شواهد آنها می‌تواند اعتماد ما را به یافته‌های این مرور افزایش یا کاهش دهد.


Kathryn Lawton، Karen Royals، Kristin V Carson‐Chahhoud، Fiona Campbell، Brian J Smith،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
نقش‌های پرستاری تخصصی (specialist nursing roles) برای مدیریت جمعیت‌ بیماری‌های پایدار (stable disease populations) برای رفع نیازهای بیماران و خدمات سلامت استفاده می‌شوند. با افزایش فشار ناشی از هزینه‌ها روی بخش‌های درمانی، مدل‌های جایگزین از جمله مراقبت پرستار‐محور (nurse‐led care) به عنوان جایگزین برای مراقبت پزشک‐محور مرسوم در حال افزایش هستند. این مرور به ارزیابی ایمنی، اثربخشی و پیامدهای مربوط به سلامت اقدامات پرستاران در نقش‌های مستقل در حالی که از مهارت‌های مبتنی بر اقدامات پیشرفته استفاده می‌کنند، درون مدیریت برونشکتازی (bronchiectasis) در مراقبت تحت حاد (subacute)، امبولاتوری (ambulatory) و/یا جامعه (community) می‌پردازد.
اهداف
مقایسه اثربخشی مراقبت پرستار‐محور در برابر مراقبت پزشک‐محور در مدیریت برونشکتازی پایدار.
روش های جستجو
پایگاه ثبت تخصصی گروه راه‌های هوایی در کاکرین و کتاب‌شناختی‌های مقالات منتخب در کنار منابع علمی خاکستری از جمله پایگاه‌های ثبت کارآزمایی‌های بالینی الکترونیک را جست‌وجو کردیم. جست‌وجو‌ها تا مارچ ۲۰۱۸ به‌روز بودند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده برای ورود به این مرور واجد شرایط بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور داده‌های به دست آمده از مطالعات وارد شده را استخراج و وارد کردند. پیامدهای اولیه عبارت بودند از تعداد وضعیت‌های تشدید که نیازمند درمان با آنتی‌بیوتیک‌ها بودند، پذیرش در بیمارستان و مراجعه به بخش اورژانس.
نتایج اصلی

ما یک مطالعه به اجرا درآمده در انگلستان (UK) را وارد مرور کردیم. در این کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده، در مجموع ۸۰ شرکت‌کننده با میانگین سنی ۵۸ سال، به مدت ۱۲ ماه توسط یک پرستار یا پزشک متخصص درمان شده بودند، سپس برای ادامه درمان در ۱۲ ماه دوم تحویل درمانگر دیگری شده بودند. دو شرکت‌کننده در طول دوره مطالعه جان خود را از دست داده بودند. شش شرکت‌کننده به دلیل برونشکتازی ناپایدار نتوانستند مراقبت پرستار‐محور دریافت کنند. در مجموع، سطح تکمیل مطالعه بالا بود.

داده‌ها هیچ تفاوتی را از نظر تعداد وضعیت‌های تشدید که نیازمند درمان با آنتی‌بیوتیک‌ها باشند، نشان ندادند (نسبت میزان (rate ratio): ۱,۰۹؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۹۱ تا ۱.۳۰؛ ۸۰ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). محققین تعداد پذیرش‌های بیمارستانی بیشتری را در گروه مراقبت پرستار‐محور گزارش کرده بودند (نسبت میزان: ۱.۵۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۴ تا ۲.۲۳؛ ۸۰ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) و هیچ موردی مبنی بر مراجعه به بخش اورژانس گزارش نکرده بودند.

از نظر پیامدهای ثانویه، شرکت‌کنندگان در گروه مراقبت پرستار‐محور از منابع مراقبت سلامت بیشتری در طول اولین سال از کارآزمایی استفاده کرده بودند. افزایش در تعداد پذیرش‌ها و استفاده بیشتر از منابع، هزینه‌های درمانی را برای گروه پرستار‐محور بالاتر برد. کل هزینه‌ها برای هر دو سال مطالعه برای مراقبت پرستار‐محور در مقایسه با مراقبت پزشک‐محور ۸,۴۶۴ پوند (£) و ۵,۲۲۸ پوند بود. با وجود این، تا سال دوم، هزینه‌های درمان تقریبا بین دو گروه یکسان بود، که ممکن است نشان دهنده آموزش پرستاران برای درمان بهتر افراد مبتلا به برونشکتازی بوده باشد. هیچ تغییری در کیفیت زندگی، ظرفیت تمرینات، مرگ‌ومیر یا عملکرد ریه مشاهده نشد که دارای اهمیت آماری باشد. وجود فواصل اطمینان گسترده منجر به عدم قطعیت این نتایج شد. حوادث جانبی جز پیامدهای مورد انتظار این مرور نبودند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
این نسخه به‌روز شده مرور نشان می‌دهد که فقط یک کارآزمایی با معیارهای مرور مطابقت داشت. نویسندگان مرور از نشان دادن اثربخشی مراقبت پرستار‐محور در مقایسه با مراقبت پزشک‐محور بر مبنای یافته‌های به دست آمده از یک مطالعه تکی، ناتوان بودند. مطالعه واردشده به مرور، هیچ تفاوت معنی‌داری را گزارش نکرده بود، اما وجود شواهد محدود به این معنی است که تفاوت‌ها در پیامدهای بالینی بین مراقبت پرستار‐محور و درمان معمول درون محیط کلینیک تخصصی نامشخص باقی می‌ماند. برای تعیین هزینه اثربخشی درمان پرستار‐محور، افزایش هزینه‌ها به دنبال تبعیت از دستورالعمل‌ها و پروتکل‌های مدیریت برونشکتازی و میزان اثربخشی مدیریت پرستار‐محورِ برونشکتازی در سایر محیط‌های بالینی از جمله سرپایی و بیرونی (outreach) به انجام پژوهش بیشتر نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

مراقبت تخصصی پرستاری برای برونشکتازی

پیشینه

برونشکتازی (bronchiectasis) بیماری ریوی طولانی‌مدت است. علامت اصلی بیماری سرفه‌ای است که خلط تولید کرده و منجر به عود عفونت‌های قفسه سینه می‌شود. از آنجایی که بیماری بدتر می‌شود، افراد کیفیت زندگی ضعیفی داشته و نهایتا ممکن است منتج به نارسایی تنفسی شود ‐ وضعیتی که در آن بدن توانایی کنترل مناسب سطوح اکسیژن و دی‌اکسیدکرین را از دست می‌دهد.

سوال مطالعه مروری

ما می‌خواستیم دریابیم که پرستاران می‌توانند درمان افراد مبتلا به برونشکتازی (bronchiectasis) را به خوبی پزشکان مدیریت کنند یا خیر. کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای را جست‌وجو کردیم که به مقایسه مراقبت پرستار‐محور با مراقبت پزشک‐محور پرداخته بودند.

ویژگی‌های مطالعه

یک مطالعه را از انگلستان شامل ۸۰ فرد مبتلا به برونشکتازی به دست آوردیم. مطالعه در سال ۲۰۰۲ خاتمه یافته بود، زمانی که مدیریت برونشکتازی با درمان امروزی آن متفاوت بود. شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شده بودند: یک گروه از بیماران سرپایی برای یک دوره ۱۲ ماهه تحت مراقبت پرستار متخصص و گروه دیگر تحت مراقبت پزشک قرار گرفته بودند. بعد از ۱۲ ماه، این شرکت‌کنندگان بین گروه‌ها جابه‌جا شده بودند.

نتایج کلیدی

هیچ تفاوت قابل توجهی را بین مراقبت پرستار‐محور و پزشک‐محور از نظر عملکرد ریه، دوره‌های تشدید عفونی (وضعیت‌های تشدید (exacerbations))، یا کیفیت زندگی نیافتیم. ما دریافتیم که در سال اول مطالعه هزینه‌ها برای گروه تحت مراقبت پرستار به واسطه تعداد پذیرش‌های بیمارستانی بالاتر و استفاده بیشتر از تزریق‌های آنتی‌بیوتیکی افزایش یافته بود.

قطعیت شواهد

قطعیت شواهد در تنها مطالعه وارد شده به مرور، رضایت‌بخش بود، به این معنی که طرح مطالعه به گونه‌ای بود که شرکت‌کنندگان از گروهی که به آن تعلق داشتند، اطلاع داشتند.

حرف آخر

برای تعیین نحوه مقایسه متخصصین در امور پرستاری با پزشکان از نظر ارائه خدمات درمانی ایمن و اثربخش برای بیماران مبتلا به برونشکتازی پایدار (stable) به پژوهش بیشتری نیاز است.

این خلاصه به زبان ساده در کاکرین تا مارچ ۲۰۱۸ به‌روز شده بود.


Justyna Pollok، Joep EM van Agteren، Kristin V Carson‐Chahhoud،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
مطالعات گزارش می‌دهند که بیش از ۸۰% از افراد مبتلا به بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) ممکن است با نشانه‌های افسردگی مبارزه کنند. با این حال، این کوموربیدیتی ماژور در COPD به ندرت به‌طور موثری مدیریت می‌شود. تعدادی از مطالعات اخیر نشان می‌دهند که اگر افسردگی مرتبط با COPD درمان نشده رها شود، با کیفیت بد زندگی، بدتر شدن تطابق با برنامه درمانی COPD، افزایش حمله‌های حاد بیماری، پذیرش در بیمارستان و هزینه‌های مراقبت سلامت در مقایسه با افراد مبتلا به COPD و بدون افسردگی همراه است. متاسفانه، دستورالعمل‌های طبابت بالینی COPD توصیه‌های قطعی درمان را برای استفاده از داروهای ضد‐افسردگی در بیماران مبتلا به COPD ارائه نمی‌دهند و دستورالعمل‌های آنها را بر اساس یافته‌های حاصل از کارآزمایی‌های انجام شده در جامعه عمومی بنا نهاده‌اند. این ممکن است مشکل‌ساز باشد چون خطر بالایی از مشکلات تنفسی مرتبط با درمان ضد‐افسردگی و COPD وجود دارد. بنابراین، ارزیابی اثربخشی و ایمنی مداخلات فارماکولوژیک به‌طور خاص برای بیماران مبتلا به COPD و افسردگی بسیار اهمیت داشت.
اهداف
ارزیابی اثربخشی و ایمنی مداخلات فارماکولوژیک برای درمان افسردگی در بیماران مبتلا به COPD.
روش های جستجو
آخرین جست‌وجو در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ انجام شد. ما در ابتدا بانک‌های اطلاعاتی زیر را از طریق پایگاه‌های ثبت کارآزمایی‌های تخصصی در گروه‌های راه‌های هوایی و اختلالات شایع روانی در کاکرین (تا جون ۲۰۱۶) جست‌وجو کردیم: MEDLINE؛ Embase؛ PsycINFO؛ CINAHL؛ AMED و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های کتابخانه کاکرین (CENTRAL). جست‌وجوها از جون ۲۰۱۶ تا نوامبر ۲۰۱۸ مستقیما روی Ovid MEDLINE؛ Embase؛ PsycINFO و کتابخانه کاکرین (شماره ۱۱، ۲۰۱۸) انجام شد. ClinicalTrials.gov؛ ISRCTN registry و پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت را در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ جست‌وجو کردیم. بانک‌های اطلاعاتی منابع علمی خاکستری را برای یافتن مطالعات ایندکس نشده در بانک‌های اطلاعاتی اصلی و فهرست منابع مطالعاتی را که در ابتدا برای غربالگری متن کامل شناسایی شدند، جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
همه کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) منتشر شده و منتشر نشده که به مقایسه اثریخشی مداخلات فارماکولوژیک با عدم مداخله، دارونما (placebo) یا مداخلات همزمان در بزرگسالان مبتلا به COPD و افسردگی پرداخته بودند، برای ورود واجد شرایط بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات شناسایی شده را به وسیله جست‌وجو، برای واجد شرایط بودن ارزیابی کردند. پیامدهای اولیه ما تغییر در نشانه‌های افسردگی و حوادث جانبی بود. پیامدهای ثانویه عبارت بودند از: تغییر در کیفیت زندگی، تغییر در تنگی نفس، تغییر در حجم بازدمی اجباری در یک ثانیه (forced expiratory volume in one second; FEV۱)، تغییر در تحمل ورزش، تغییر در میزان استفاده از بیمارستان (طول مدت اقامت و نرخ پذیرش) و هزینه‐اثربخشی. برای پیامدهای پیوسته، در جایی که مناسب بود، تفاوت میانگین (MD) تجمعی یا تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD) را با ۹۵% فاصله اطمینان (CI) محاسبه کردیم. نسبت شانس (OR) تجمعی و ۹۵% CI متناظر را با استفاده از یک مدل اثرات تصادفی برای پیامدهای دو‐حالتی محاسبه کردیم. کیفیت شواهد را با استفاده از سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

از ۱۱۲۵ رکورد غربالگری شده برای واجد شرایط بودن، چهار RCT (N = ۲۰۱ شرکت‌کننده) و یک مطالعه در حال انجام، معیارهای ورود را داشتند. دو کلاس از داروهای ضد‐افسردگی در دو مقایسه جداگانه با دارونما بررسی شدند: یک داروی ضد‐افسردگی سه‌حلقه‌ای (tricyclic antidepressant; TCA) و مهار کننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors; SSRIs).

TCA در برابر دارونما

فقط یک RCT (N = ۳۰ شرکت‌کننده) نتایج را برای این مقایسه فراهم کردند.

پیامدهای اولیه

TCA (نورتریپتیلین (nortriptyline)) نشانه‌های افسردگی پس از درمان را در مقایسه با دارونما کاهش داد (MD: ‐۱۰,۲۰؛ ۹۵% CI؛ ۱۶.۷۵‐ تا ۳.۶۵‐؛ P = ۰.۰۰۷؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، که با مقیاس رتبه‌بندی افسردگی همیلتون (Hamilton Depression Rating Scale; HAM‐D) اندازه‌گیری شد. سه شرکت‌کننده از کارآزمایی کنار رفتند، به دلیل حوادث جانبی مرتبط با ضد‐افسردگی تست شده (خشکی دهان، آرام‌سازی، هیپوتانسیون اورتوستاتیک).

پیامدهای ثانویه

نتایج کلی پس از درمان نشان داد که نورتریپتیلین در بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به COPD اثربخش نبود، که با پروفایل اثر بیماری (Sickness Impact Profile) اندازه‌گیری شد (MD: ‐۲,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۰۲‐ تا ۵.۴۲؛ P = ۰.۵۰؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).

نتایج برای تغییر در تنگی نفس برای حوزه‌های بررسی شده (مثلا، نمرات تنگی نفس برای «اغلب فعالیت‌های روزانه») پس از درمان، هیچ بهبودی را در گروه مداخله نشان نداد (MD: ۹,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۶.۲۰‐ تا ۲۵.۸۰؛ P = ۰.۲۳؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).

هیچ داده‌ای برای تغییر در FEV۱، تغییر در تحمل ورزش، تغییر در میزان استفاده از بیمارستان یا هزینه‐اثربخشی گزارش نشد. مطالعه TCA نتایج کوتاه‐مدتی را با آخرین جمع‌آوری داده‌های پیگیری در ۱۲ هفته، فراهم کرد.

کیفیت شواهد برای تمام پیامدهای مورد ارزیابی، به علت حجم نمونه کوچک، عدم دقت، سوگیری ریزش نمونه (attrition) و انتخاب و گزارش‌دهی بسیار پائین بود.

SSRIها در برابر دارونما

سه RCT (N = ۱۷۱ شرکت‌کننده) نتایج را برای این مقایسه فراهم کردند.

پیامدهای اولیه

نتایج تجمعی برای دو مطالعه نشان داد که تفاوتی برای تغییر در نشانه‌های افسردگی پس از مداخله وجود ندارد (SMD: ۰,۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۴‐ تا ۲.۶۴؛ ۱۴۸ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۴۴؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). ناهمگونی بالایی (I² = ۹۵%) مشاهده شد که قابلیت اطمینان را به یافته‌ها محدود می‌کند.

در حالی که انجام متاآنالیز برای نرخ کلی حوادث جانبی در طول مطالعات امکان‌پذیر نبود، ترکیب نتایج برای دو حادثه جانبی ناشی از دارو امکان‌پذیر نبود: تهوع و سرگیجه. تفاوت‌های قابل توجه پس از درمان بین گروه‌ها برای تهوع (OR: ۲,۳۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۸.۱۲؛ ۱۷۱ شرکت‌کننده؛ ۳ مطالعه؛ P = ۰.۱۹؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا سرگیجه (OR: ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۹ تا ۴.۰۶؛ ۱۴۳ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۶۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود نداشت.

پیامدهای ثانویه

تجزیه‌و‌تحلیل تجمعی دو کارآزمایی که به گزارش داده‌ها برای تغییر در کیفیت زندگی پرداختند، بهبود پس از درمان را در گروه مداخله در مقایسه با دارونما نشان نداد (SMD: ۱,۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۰‐ تا ۳.۱۵؛ ۱۴۸ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۲۵؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).

تفاوتی بین گروه‌ها از نظر تغییر در FEV۱ پس از درمان دیده نشد (MD: ۰,۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۵؛ ۱۴۸ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۶۰؛ شواهد با کیفیت پائین). با این حال، دو کارآزمایی بهبود را در تحمل ورزش در گروه SSRI در برابر دارونما گزارش کرد (MD: ۱۳.۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۷۳ تا ۱۶.۰۳؛ ۱۴۸ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه؛ P < ۰.۰۰۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).

کارآزمایی‌های وارد شده در این مقایسه داده‌ای را در ارتباط با تغییر در تنگی نفس، نرخ استفاده از بیمارستان یا هزینه‐اثربخشی گزارش نکردند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهد کافی برای اظهارات قطعی درباره اثربخشی یا ایمنی داروهای ضد‐افسردگی برای درمان افسردگی ناشی از COPD وجود ندارد. RCTهای جدید با کیفیت روش‌شناسی بهتر و گزارش دقیق‌تر از روش‌های مورد استفاده مورد نیاز است. علاوه بر این، جمع‌آوری داده‌های پیگیری طولانی‌مدت مورد نیاز است، از جمله پیامدهایی مانند حوادث جانبی، میزان استفاده از بیمارستان و هزینه‐اثربخشی.
خلاصه به زبان ساده

نقش داروها برای درمان افسردگی در بیماری مزمن انسدادی ریه

بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) اصطلاحی است که به‌طور عمده دو وضعیت ریوی را شرح می‌دهد: برونشیت مزمن و امفیزم (emphysema). نشانه‌های اصلی COPD شامل کوتاهی تنفس، سرفه مداوم، خس‌خس سینه، و/یا عفونت‌های مکرر سینه هستند. درمان قطعی برای COPD وجود ندارد، اما درمان می‌تواند به کاهش پیشرفت بیماری و تسکین نشانه‌ها کمک کند. افسردگی در بیماران مبتلا به COPD بسیار شایع است اما اغلب مورد درمان قرار نمی‌گیرد. مطالعات نشان می‌دهد که افسردگی درمان نشده در بیماران مبتلا به COPD می‌تواند کیفیت زندگی را بدتر کند، حملات حاد COPD و پذیرش را در بیمارستان افزایش دهد و دنبال کردن برنامه درمانی COPD را دشوار کند. درمان افسردگی می‌تواند شامل داروهای ضد‐افسردگی، درمان روان‌شناختی یا هر دوی آنها باشد. با این حال، توصیه‌های مبتنی بر شواهد در رابطه با استفاده از داروهای ضد‐افسردگی به‌طور خاص برای بیماران مبتلا به COPD در حال حاضر موجود نیستند.

چرا این مطالعه مروری مهم است؟

در حال حاضر هیچ بررسی اجمالی از شواهد در دسترس وجود ندارد که نشان دهد داروهای ضد‐افسردگی می‌توانند به‌طور موثر و ایمنی نشانه‌های افسردگی را در بیماران مبتلا به COPD کاهش دهند، بنابراین ارزیابی مطالعات تجربی موجود مهم بود.

چه کسانی به این مرور علاقه‌مند خواهند بود؟

متخصصان مراقبت سلامت، افراد مبتلا به COPD و افسردگی، محققان و سیاست‌گذاران به یافته‌های این مرور علاقمند خواهند بود.

این مرور قصد دارد به چه سوالاتی پاسخ دهد؟

هدف اصلی ما ارزیابی این مساله بود که درمان فارماکولوژیک (مانند داروهای ضد‐افسردگی) می‌توانند به‌طور موثر و ایمنی افسردگی مرتبط با COPD را درمان کند یا خیر.

‌چه مطالعاتی وارد این مرور شدند؟

این مرور شامل مطالعات تجربی تحت عنوان کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده است (مطالعاتی که در آن شرکت‌کنندگان بر اساس یک روش تصادفی به یک گروه درمانی اختصاص داده می‌شوند) که اثربخشی مداخلات فارماکولوژیک (داروهای ضد‐افسردگی) را با دارونما (placebo) (درمان غیر‐فعال در همان شکل درمان فعال، مثلا یک قرص) مقایسه کردند. شرکت‌کنندگان مطالعه، بزرگسالان مبتلا به COPD و افسردگی بودند.

شواهد حاصل از این مرور به ما چه می‌گوید؟

ما فقط چهار مطالعه را در سراسر جهان شناسایی کرده‌ایم که واجد شرایط برای ورود به مرور ما بودند. این به معنی وجود شواهد محدود در حمایت از داروهای ضد‐افسردگی برای درمان افسردگی در بیماران مبتلا به COPD است. فقط یک مطالعه داروهای سه‌حلقه‌ای (tricyclic) ضد‐افسردگی، نورتریپتیلین (nortriptyline)، را ارزیابی کرد و نشان داد که این دارو نشانه‌های افسردگی را در مقایسه با دارونما کاهش داده است. سه مطالعه نسل جدیدتری از کلاس داروهای ضد‐افسردگی به نام مهار کننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors; SSRIs) را ارزیابی کردند و هیچ شواهدی را برای اثربخشی آنها در بهبود نشانه‌های افسردگی پیدا نکردند. با توجه به شواهد محدود، ما نمی‌توانیم اظهارات قطعی درباره اثربخشی و هم‌چنین ایمنی داروهای ضد‐افسردگی زمانی که برای افسردگی ناشی از COPD مورد استفاده قرار می‌گیرند، بیان کنیم. با این حال، SSRIها ممکن است ظرفیت ورزش را در بیماران مبتلا به COPD افزایش دهند.

با توجه به اینکه یافته‌های فعلی فقط بر اساس چهار مطالعه کوچک با شواهد رتبه‌بندی شده به عنوان کیفیت بسیار پائین بنا شده، مهم است که نتایج ما با احتیاط تفسیر شوند.

در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شواهد ناکافی از ارائه توصیه‌های صریح برای پزشکان، دیگر متخصصان مراقبت سلامت، محققان، یا سیاست‌گذاران پیشگیری می‌کند. مطالعات بیش‌تری با کیفیت بهتر روش‌شناسی و تعداد بیش‌تری از شرکت‌کنندگان مورد نیاز است.



صفحه ۱ از ۱