آیا درمان طولانی‐مدت با آنتیبیوتیک در درمان بیماران مبتلا به برونشکتازی (bronchiectasis) عفونی مزیتی به همراه دارد؟
چرا این سوال مهم است؟
برونشکتازی غیر‐فیبروز سیستیک (cystic fibrosis; CF) یک بیماری تنفسی مزمن است که با اتساع غیر‐طبیعی راههای هوایی همراه است. اگرچه شیوع جهانی آن کاملا مشخص نیست، دادههای موجود از استرالیا، نیوزیلند، ایالات متحده و انگلستان نشان میدهد که در حال حاضر تشخیص برونشکتازی افزایش یافته است. ریه بیمارانی که برونشکتازی دارند ترشحات بیش از حد دارد، که شامل انواع مختلف میکروارگانیسمها میشود. درمان طولانی‐مدت آنتیبیوتیکی برای توقف آسیب مداوم و در حال جریان به ریه به دلیل آسیب ناشی از میکروارگانیسمها پیشنهاد شده است. بنابراین، ما به دنبال بررسی تاثیرات درمان طولانی‐مدت آنتیبیوتیکی در بیماران مبتلا به برونشکتازی بودیم.
ما چگونه به این سوال پاسخ دادیم؟
ما به دنبال تمام مطالعاتی بودیم که درمان آنتیبیوتیکی طولانی‐مدت را در برابر مراقبت معمول و/یا یک داروی ساختگی (دارونما (placebo)) مقایسه کرده بودند.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
۱۸ مطالعه، شامل ۱۱۵۷ نفر مبتلا به برونشکتازی غیر‐فیبروز سیستیک یافتیم که اغلب بزرگسال بودند. دوازده مطالعه از فرم قرص آنتیبیوتیکها استفاده کرده بودند (به عنوان مثال آزیترومایسین (azithromycin)، اریترومایسین (erythromycin)، روکسیترومایسین (roxithromycin)، آموکسیسیلین (amoxycillin)، کلاریترومایسین (clarithromycin)، پنیسیلین (penicillin)، اکسیتتراسایکلین (oxytetracycline)، سیپروفلوکساسین (ciprofloxacin)). شش مطالعه باقی مانده استفاده از داروهای استنشاقی را گزارش کرده بودند. آنتیبیوتیکها بین چهار تا ۸۳ هفته تجویز شده بود. در هفت مطالعه، شدت بیماری مشابه در ابتدا با تاریخ مشابه بستری قبلی و حملات شدید حمایت شده بود.
کیفیت کلی شواهد متوسط ارزیابی شد. هنگامی که یک پیامد با کیفیت بالا ارزیابی شود، پژوهش بیشتر بسیار بعید است به تغییر اعتماد ما به تخمین تاثیر بیانجامد، اما کیفیت متوسط منعکس کننده میزانی از عدم‐قطعیت در یافتهها است.
نتیجهگیری
درمان آنتیبیوتیکی طولانی‐مدت در برونشکتازی موجب مزیتی میشود، به خصوص در کاهش خطر تشدید و بستری شدن در بیمارستان در آینده. آنتیبیوتیکها به خوبی توسط شرکتکنندگان تحمل شده بود، بدون اینکه تفاوت معنیداری را در عوارض جانبی کلی رقم بزند (به عنوان مثال عدم تحمل، نشانههای قفسه سینه، خستگی، تب، تپش قلب).
با این حال، مقاومت آنتیبیوتیکی یک نگرانی عمده است، به خصوص برای بیماران مبتلا به آلرژی به داروها، که درمان آینده آنها را محدود میکند.
سوال مطالعه مروری
آیا جراحی کاهش حجم ریه (lung volume reduction surgery)، بدون آنکه منجر به افزایش احتمال مرگومیر، نرخ بیماری بیشتر پس از پروسیجر و هزینههای بالاتر برای بیماران مبتلا به آمفیزم منتشر شود؛ عملکرد ریوی و کیفیت زندگی را بهبود میبخشد یا خیر، و کدام شیوه جراحی در این بیماران منجر به بهترین نتایج میشود؟
پیشینه
آمفیزم باعث آسیب شدید به ریهها میشود که میتواند منجر به مشکلات تنفسی شود. جراحی کاهش حجم ریه (lung volume reduction surgery; LVRS) ممکن است با برداشتن قسمتهای بیمارتر و بدون عملکرد ریه، به بهبود نشانهها کمک کند. با این حال، این پروسیجر با مناقشات زیادی همراه است، زیرا خطرات بالقوه و هزینههایش، به مزایای احتمالی آن ارجح است.
ویژگیهای مطالعه
این مرور، پژوهشهای منتشر شده تا ۱۴ اپریل ۲۰۱۶ را ارزیابی کرده و ۱۱ مطالعه شامل ۱۷۶۰ شرکتکننده را شناسایی کرده است. هشت مورد از این مطالعات، LVRS را در برابر مراقبت پزشکی استاندارد مقایسه کردهاند، یکی از آنها، دو تکنیک بستن (منگنه در برابر ابلیشن لیزری (stapling vs laser ablation)) را مقایسه کرده، دیگری تاثیر تقویت خط منگنه را بر اثربخشی LVRS بررسی کرده و یک مطالعه، شیوه مرسوم را برای LVRS با شیوه جراحی «غیر‐رزکسیونال» مقایسه کرده است. همه شرکتکنندگان، یک دوره توانبخشی ریوی/تمرین جسمانی اجباری را پیش از آغاز پروسیجر تکمیل کردند.
نتایج کلیدی
این مرور نشان داد خطر مرگومیر طی سه ماه پس از پروسیجر در افرادی که تحت LVRS قرار میگیرند، بیشتر است. در پایان پیگیری، نرخ مرگومیر برای شرکتکنندگان درمان شده با LVRS، کمتر از کسانی بود که مراقبت پزشکی استاندارد دریافت کردند. شرکتکنندگانی که دارای عملکرد ریوی ضعیف و انتشار بافت بیمار به خصوص در ریههایشان بودند، در معرض خطر بیشتر مرگومیر ظرف سه ماه و در طول یک مطالعه بزرگ قرار داشتند. یک مطالعه، گروهی از شرکتکنندگان را شناسایی کرده بود که بهتر از سایرین به LVRS پاسخ داده بودند، و آنها خصوصا برای این درمان مناسب بودند. مزیت جراحی برای نجات شرکتکنندگان از نظر کیفیت زندگی، ظرفیت ورزشی و عملکرد ریوی، قابل توجه بود؛ اما هزینههای این پروسیجر نسبتا بالا و احتمال بروز حوادث جانبی در بیماران، پس از این پروسیجر بیشتر است.
کیفیت شواهد
سطح کیفیت دادههای اعلام شده، طبیعتا به دلیل بعضی مسائل روششناسی در کارآزماییها (عدم کورسازی و خطر سوگیری (bias) نامشخص)، پائین تا متوسط بود. نتایج این مرور تا حد زیادی ناشی از یک مطالعه تاثیرگذار بود که ۶۸% از شرکتکنندگان را شامل میشد.
AeriSeal
یک RCT با ۹۵ شرکتکننده نشان داد که AeriSeal در مقایسه با گروه کنترل منجر به میانه (median) بهبودی قابلتوجهی در حجم بازدمی اجباری در یک ثانیه (FEV ۱ )؛ (۱۸,۹%؛ دامنه بین چارکی (interquartile range; IQR)؛ ۰.۷‐% تا ۴۱.۹% در برابر ۱.۳%؛ IQR از ۸.۲‐% تا ۱۲.۹%)، و کیفیت بالاتر زندگی میشود، همانطور که توسط پرسشنامه تنفسی سنت جورج (SGRQ) اندازهگیری شد (۱۲‐ واحد، IQR از ۲۲‐ واحد تا ۵‐ واحد، در برابر ۳‐ واحد، IQR معادل ۵‐ واحد تا ۱ واحد)، به ترتیب: P = ۰.۰۴۳ و P = ۰.۰۰۷۲. اگرچه تفاوت معنیداری در میزان مورتالیتی وجود نداشت (نسبت شانس (OR): ۲.۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۴ تا ۶۲.۱۵)، عوارض جانبی در شرکتکنندگانی که با AeriSeal درمان شدند، شایعتر گزارش شد (OR: ۳.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۴ تا ۱۰.۲۴). کیفیت شواهد به دست آمده از این مطالعه که پیش از موعد خاتمه یافت، از سطح پائین تا متوسط درجهبندی شد.
استنتهای بایپس راههای هوایی
درمان با استنتهای بایپس راههای هوایی در مقایسه با گروه کنترل به تغییرات قابلتوجه میان‐گروهی در FEV ۱ ؛ (۰,۹۵%؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۶‐% تا ۲.۰۶%) یا نمرات SGRQ (۲.۰۰‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۵.۵۸‐ واحد تا ۱.۵۸ واحد) نینجامید، همانطور که در یک مطالعه شامل ۳۱۵ شرکتکننده مشخص شد. هیچ تفاوت معنیداری در مورتالیتی (OR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۱ تا ۲.۷۷)، همچنین در عوارض جانبی (OR: ۱.۳۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۷۳) میان دو گروه وجود نداشت. کیفیت شواهد در سطح متوسط تا بالا بود.
کویلهای اندوبرونکیال (endobronchial coils)
سه مطالعه شامل ۴۶۱ شرکتکننده نشان دادند که درمان با کویلهای اندوبرونکیال در مقایسه با کنترل موجب تفاوت میانگین (MD) میان‐گروهی معنیداری در FEV ۱ ؛ (۱۰,۸۸%؛ ۹۵% CI؛ ۵.۲۰% تا ۱۶.۵۵%) و SGRQ (۹.۱۴‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۵۹‐ واحد تا ۶.۷۰‐ واحد) شد. هیچ تفاوت معنیداری در مورتالیتی دیده نشد (OR: ۱.۴۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۳.۲۹)، اما عوارض جانبی در شرکتکنندگانی که با کویل درمان شدند، بهطور قابلتوجهی شایعتر بودند (OR: ۲.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۱ تا ۳.۲۳). کیفیت شواهد از پائین تا بالا متفاوت بود.
دریچههای اندوبرونکیال (endobronchial valves)
پنج مطالعه شامل ۷۰۳ شرکتکننده دریافتند که دریچههای اندوبرونکیال در برابر کنترل منجر به بهبودی قابلتوجهی در FEV ۱ (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰,۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۲ تا ۰.۶۴) و نمرات SGRQ (۷.۲۹‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۱۲‐ واحد تا ۳.۴۵‐ واحد) شدند. تفاوت چشمگیری از لحاظ مورتالیتی میان دو گروه وجود نداشت (OR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۲.۴۳) اما عوارض جانبی در گروه دریچه اندوبرونکیال شایعتر بودند (OR: ۵.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۶ تا ۱۵.۸۴). انتخاب شرکتکننده نقش مهمی ایفا میکند زیرا عدم وجود ونتیلاسیون جانبی با بهبودهای بالینی قابلتوجهی در پیامدهای سلامت همراه بود. کیفیت شواهد از پائین تا بالا متفاوت بود.
دریچههای اینترابرونکیال (intrabronchial valves)
در مقایسه جاگذاری پارشیال دوطرفه دریچههای اینترابرونکیال با کنترل، یک کارآزمایی عامل کنترل را در FEV ۱ ترجیح داد (۲,۱۱‐% در برابر ۰.۰۴%؛ P = ۰.۰۰۱) و یک کارآزمایی هیچ تفاوتی را میان گروهها مشاهده نکرد (۰.۹ لیتر در برابر ۰.۸۷ لیتر، P = ۰.۰۶۵). تفاوت معنیداری در نمرات SGRQ (MD؛ ۲.۶۴ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸‐ واحد تا ۵.۵۶ واحد) یا نرخ مورتالیتی (OR: ۴.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۲۸.۹۴) وجود نداشت، اما عوارض جانبی (OR: ۳.۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۸ تا ۷.۸۴) در شرکتکنندگان تحت درمان با دریچههای اینترابرونکیال بیشتر رخ دادند. فقدان مزایای عملکردی ممکن است با راهبرد پروسیجرال مورد استفاده توضیح داده شود، زیرا مطالعه دیگری (۲۲ شرکتکننده) جاگذاری پارشیال یکطرفه را در برابر دوطرفه مقایسه کرد و بهبودهای قابلتوجهی را در FEV ۱ و SGRQ هنگام استفاده از رویکرد یکطرفه به دست آورد. سطح کیفیت شواهد میان متوسط و بالا متغیر بود.
ابلیشن بخار (vapour ablation)
یک مطالعه روی ۶۹ شرکتکننده نشان داد که تفاوتهای میانگین میان‐گروهی معنیداری از لحاظ FEV ۱ ؛ (۱۴,۷۰%؛ ۹۵% CI؛ ۷.۹۸% تا ۲۱.۴۲%) و SGRQ (۹.۷۰‐ واحد؛ ۹۵% CI؛ ۱۵.۶۲‐ واحد تا ۳.۷۸‐ واحد) وجود داشت، این تفاوت بیشتر از کنترلکننده، به نفع ابلیشن بخار بود. تفاوت قابلتوجهی میان گروهها به لحاظ میزان مورتالیتی وجود نداشت (OR: ۲.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳ تا ۶۱.۰۶)، اما ابلیشن بخار موجب بروز عوارض جانبی بیشتری شد (OR: ۳.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۰ تا ۱۴.۹۷). سطح کیفیت شواهد از پائین تا متوسط متغیر بود.
سوال مطالعه مروری
آیا پروسیجرهای کاهشدهنده حجم ریه از طریق برونکوسکوپی (bronchoscopic lung volume reduction; BLVR) پیامدهای سلامت را بهبود میبخشند، بدون اینکه منجر به افزایش احتمال مرگومیر، و نرخ بالاتر بیماری پس از پروسیجر شوند، در حالی که هزینههای قابل قبولی را برای حفظ آن در افراد مبتلا به بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) متوسط تا شدید بر جای بگذارند؟
پیشینه
پروسیجرهای BLVR مجموعهای هستند از پروسیجرهای غیر جراحی نوآورانه که هدف آنها بهبود وضعیت بیماری و عملکرد ریه شرکتکنندگانی است که از COPD متوسط تا شدید رنج میبرند، بهویژه شرکتکنندگانی که علیرغم درمان متداول محدود باقی میمانند.
ویژگیهای مطالعه
چهارده مطالعه شامل ۱۹۷۹ شرکتکننده تا دسامبر ۲۰۱۶ شناسایی شدند که BVRها (AeriSeal، استنتهای بایپس راههای هوایی، کویلهای اندوبرونکیال (endobronchial coils)، دریچههای اندوبرونکیال (endobronchial valves)، دریچههای اینترابرونکیال (intrabronchial valves) و ابلیشن بخار (vapour ablation)) را مورد مطالعه قرار دادند. اکثر مطالعات یک پروسیجر BLVR را با مراقبتهای پزشکی بهینه یا برونکوسکوپی ساختگی مقایسه کردند، در حالی که یک مطالعه یک روش خاص را برای جاگذاری دریچههای اینترابرونکیال مورد مطالعه قرار داد: به صورت یکطرفه یا به صورت دوطرفه پارشیال.
نتایج کلیدی
شواهد مربوط به بهبودهای کوتاهمدت در وضعیت بیماری، از جمله بهبود عملکرد ریه و کیفیت زندگی، بیشتر در مطالعاتی مشهود بود که دریچههای اندوبرونکیال (پنج مطالعه) و کویلهای اندوبرونکیال (سه مطالعه) را تست کردند. بهبودهایی در عملکرد ریه و کیفیت زندگی برای ابلیشن بخار و AeriSeal نیز مشاهده شد، اما کیفیت این شواهد محدود است زیرا مطالعه مربوط به ابلیشن بخار کوچک بود و مطالعه انجام شده در مورد AeriSeal زودتر تمام شده و خاتمه یافت. نه استنتهای بایپس راههای هوایی (یک مطالعه) و نه جاگذاری پارشیال دوطرفه دریچههای اینترابرونکیال (دو مطالعه) به نظر نمیرسد که منجر به تغییرات قابلتوجهی در پیامدهای سلامت شود، اگرچه جاگذاری یکطرفه دریچههای اینترابرونکیال منجر به پیامدهای سلامت بهتری شد که در یک مطالعه کوچک ارزیابی شد. مطالعاتی که بهبودی را در پیامدهای سلامت مشاهده کردند، نرخ بالاتری را از عوارض احتمالی در نتیجه این پروسیجرها نیز نشان دادند، اما مطالعات کنونی، شواهدی را مبنی بر خطر بالاتر مرگومیر پس از پروسیجرهای BLVR ارائه نکردند، اگرچه شواهد حاصل از مطالعات وارد شده قطعی نیست.
کیفیت شواهد
فقدان برونکوسکوپی ساختگی یا وضعیت نامشخص کورسازی (blinding) در برخی از مطالعات باعث ایجاد خطر سوگیری (bias) برای پیامدهای ذهنی (مانند کیفیت زندگی و ظرفیت ورزش) شدند. فقدان پیگیری طولانیمدت، حجم نمونه کوچک برخی از مطالعات، تفاوت در نتایج میان کارآزماییها، و فقدان دادههای هزینه‐اثربخشی، کیفیت شواهد ارائه شده را در این مرور محدود میکنند.
به دلیل ناهمگونی بین مطالعات هم در طراحی و هم در نتایج، و به علت مشکلات روششناسی میان مطالعات وارد شده، اطمینان در مورد تاثیرات کمپینهای رسانههای جمعی بر رفتار سیگار کشیدن در جوانان بسیار کم است. بدین ترتیب غیر‐ممکن است که بر اساس شواهد موجود در این مرور، نتیجهگیریهای جدی ارائه شود. مطالعات دقیق روششناسی برای بررسی تاثیر رسانههای اجتماعی و اشکال جدید تکنولوژی به عنوان بخشی از کمپینهای پیشگیری از مصرف دخانیات در جوانان مورد نیاز هستند.
پیشینه
سیگار کشیدن یک اپیدمی دنیای مدرن امروزی است، و پیشگیری از سیگار کشیدن توسط جوانان یکی از اولویتهای کلیدی سلامت محسوب میشود، زیرا تجربه کردن سیگار در سنین پائین آغاز میشود. یک روش امکانپذیر برای دستیابی به این هدف رسانههای جمعی است، که پتانسیل دستیابی و تغییر نگرشها، دانش و رفتار بخش بزرگی از جمعیت را دارد.
سوال مطالعه مروری
آیا کمپین رسانههای جمعی میتواند از شروع سیگار کشیدن در جوانان پیشگیری کند؟
ویژگیهای مطالعه
هشت مطالعه از ۱۳۲۶ نشریه یافتیم، که ۵۲,۷۴۶ شرکتکننده را دربرداشتند. یکی از این مطالعات برای این نسخه بهروز شده از مرور جدید است. جستوجوی اخیر در جون ۲۰۱۶ انجام شد. تمام مطالعات مربوط به جوانان کمتر از ۲۵ سال بود. هفت مطالعه در ایالات متحده امریکا و یک مطالعه در نروژ انجام شد. روش رسانههای جمعی (برای مثال تلویزیون) و ویژگیهای خاص افرادی که در آن شرکت میکنند (برای مثال سن)، و همچنین طول مدت پیگیری، بین مطالعات متفاوت بود.
نتایج کلیدی
سه مورد از هشت مطالعه نشان دادند که مداخله در پیشگیری از سیگار کشیدن جوانان موثر بود. پنج مطالعه باقیمانده هیچ تاثیری نیافتند. گرچه در ویژگیهای بین برنامههای موثر و بیاثر کمی همپوشانی وجود داشت، کمپینهای موثر تمایل داشتند که درسهای مبتنی بر مدرسه (حداقل هشت درس در هر کلاس) و امواج رسانهای (به مدت حداقل چهار هفته در کانالهای چند‐رسانهای بین ۱۶۷ و ۳۵۰ موج تلویزیونی و رادیویی) طولانیتر (حداقل ۳ سال) و شدیدتر (زمان تماس بیشتر) باشند. به نظر میرسد اجرای مولفههای ترکیبی مبتنی بر مدرسه (به عنوان مثال پوسترهای مدرسه) و استفاده از پیامهای رسانهای قابل تکرار که توسط کانالهای متعدد (مانند روزنامهها، رادیو، تلویزیون) ارائه شدند، به موفقیت کمپینها کمک میکند.
کیفیت شواهد
کیفیت مطالعات در این مرور، به دلیل مشکلات مربوط به گزارشدهی نتایج و مسائل مرتبط با طراحی مطالعه محدود است. مطالعات از نظر طراحی، مداخلاتی که تست شدند، و افرادی که وارد شدند متفاوت بودند. مطالعات نتایج متفاوتی به دست آوردند. به طور خاص، هیچ کدام از این مطالعات کورسازی گروهها را گزارش نکردند و در مورد نحوه انجام کارآزماییهایی که به مداخله یا کنترل اختصاص داده شدند نگرانیهایی وجود داشت. بدین ترتیب غیر‐ممکن است که بر اساس شواهد موجود در این مرور، نتیجهگیریهای جدی ارائه شود. با توجه به افزایش استفاده از رسانههای اجتماعی میان جوانان فقط دو مطالعه در ۱۰ سال گذشته این موارد را در برگرفته است. مطالعات بیشتر و با کیفیت بالا مورد نیاز هستند.
در این مرور ۱۷ کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده شامل ۱۲۶۴ شرکتکننده وارد شده است. دادههای موجود نشان میدهد که میانگین سنی در هنگام ورود به مطالعه ۶۶,۸ سال (محدوده ۵۷.۷ تا ۷۰.۵ سال) بوده و اکثر شرکتکنندگان (۶۵%) مرد بودند. بیشتر مطالعات (۱۲/۱۷) در معرض خطر سوگیری (bias) عملکرد قرار داشتند و در اکثر آنها (۱۴/۱۷) خطر سوگیری تشخیص نامطمئن بود. این خطرات ممکن است به ترتیب تحت تاثیر پیامدهای غیر‐عینی اندازهگیری شده توسط خود بیمار (مانند تنگی نفس) و پیامدهای ثانویه مرور قرار گیرند.
استفاده از NIV خطر مرگومیر را ۴۶% کاهش داد (خطر نسبی (RR): ۰,۵۴؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۳۸ تا ۰.۷۶؛ ۱۲ مطالعه؛ تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت بیشتر (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB): ۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۹ تا ۲۳) و خطر نیاز به لولهگذاری تراشه را ۶۵% کاهش داد (RR: ۰.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸ تا ۰.۴۶؛ ۱۷ مطالعه؛ NNTB: ۵؛ ۹۵% CI؛ ۵ تا ۶). ما کیفیت هر دو پیامد را به دلیل عدم قطعیت در مورد خطر سوگیری برای چندین مطالعه «متوسط» برآورد کردیم. نمودار قیفی (funnel plot) مربوط به نیاز به لولهگذاری داخل تراشه، احتمال برخی از سوگیریهای انتشار مربوط به این پیامد را افزایش داد. استفاده از NIV همچنین با کاهش طول مدت بستری در بیمارستان (تفاوت میانگین (MD): ۳.۳۹‐ روز؛ ۹۵% CI؛ ۵.۹۳‐ تا ۰.۸۵‐؛ ۱۰ مطالعه)، کاهش بروز عوارض (غیر‐مرتبط با NIV) (RR: ۰.۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳ تا ۰.۵۳؛ ۲ مطالعه) و بهبود pH؛ (MD: ۰.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۰.۰۷؛ ۸ مطالعه) و بهبود فشار نسبی اکسیژن (PaO۲)؛ (MD: ۷,۴۷ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۸ تا ۱۴.۱۶ میلیمتر جیوه؛ ۸ مطالعه) در یک ساعت همراه بود. روند بهبودی در PaCO۲ مشاهده شد، اما این یافته دارای اهمیت آماری نبود (MD: ‐۴,۶۲ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۰۵‐ میلیمتر جیوه تا ۱.۸۰ میلیمتر جیوه؛ N = ۸ مطالعه). تجزیهوتحلیل post‐hoc نشان داد که بخشی از این عدم فایده ناشی از این واقعیت است که دادههای مربوط به دو مطالعه که در معرض خطر بالایی از سوگیری قرار داشتند، عدم تعادل پایه را برای این پیامد نشان دادند (در گروه NIV بدتر از گروه مراقبت معمول بود). تجزیهوتحلیل مربوط به حساسیت حاکی از آن بود که حذف این دو مطالعه منجر به تاثیرات مثبت NIV با اهمیت آماری روی PaCO۲ میشود. عدم تحمل درمان بهطور قابل ملاحظهای در گروه NIV بیشتر از گروه مراقبت معمول بود (تفاوت خطر (RD): ۱۱,۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴ تا ۰.۱۷؛ ۶ مطالعه). تجزیهوتحلیل نتایج نشان دهنده روند غیر‐قابل توجهی در کاهش تنگی نفس با NIV در مقایسه با مراقبت معمول بود (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۱۶‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۴‐ تا ۰.۰۲؛ ۴ مطالعه). تجزیهوتحلیل زیر‐گروه تفاوت معنیداری را میان گروهها نشان نداد.
چرا این سوال مهم است؟
هنگامی که افراد دچار حمله شدید COPD میشوند، تنفس آنها بسیار دشوار میشود. این مسئله میتواند تبدیل به نارسایی تنفسی (نارسایی تنفسی هیپرکپنیک حاد (acute hypercapnic respiratory failure; AHRF)) شود که اغلب به مراقبت فوری پزشکی در بیمارستان نیاز دارد. یکی از درمانهایی که ممکن است برای فرد ارائه شود حمایت تنفسی (لولهگذاری و ونتیلاسیون مکانیکی) است. این روش، شامل تحویل هوا و/یا اکسیژن از طریق یک ونتیلاتور متصل به یک لوله است که داخل گلو و ریهها قرار داده میشود. این روش، بدون شوک یک پروسیجر نجات برای بیمارانی است که دچار حملات شدید تهدید کننده حیات COPD شدهاند؛ اما با چندین عوارض جانبی ناخواسته همراه است.
ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی (non‐invasive ventilation; NIV) از طریق یک ونتیلاتور متصل به یک ماسک بینی یا ماسک صورت، حمایت تنفسی ایجاد میکند. امروزه برای کمک به این بیماران در بسیاری از بیمارستانها از NIV بیشتر استفاده میشود. این مرور با هدف تعیین اثربخشی افزودن NIV به مراقبت معمول در این بیماران انجام شده است.
ما چگونه به این سوال پاسخ دادیم؟
همه شواهد موجود را در مورد تاثیرات NIV همراه با مراقبت معمول در مقایسه با مراقبت معمول (بدون ونتیلاسیون) تا ژانویه ۲۰۱۷ مرور کردیم. از آنجایی که تا ۲۰% از افرادی که مبتلا به COPD هستند و نارسایی تنفسی دارند، ممکن است در اثر این بیماری بمیرند، ما تعداد مرگومیر را به عنوان پیامد اولیه در نظر گرفتیم. همچنین نیاز به لولهگذاری و زمان صرف شده را در بیمارستان مورد بررسی قرار دادیم.
چه چیزی را پیدا کردیم؟
ما اطلاعات حاصل از ۱۷ کارآزمایی بالینی را با مجموع ۱۲۶۴ بیمار وارد کردیم. در مقایسه با مراقبت معمول در این گروه بیماران، ما دریافتیم که NIV برای کاهش موارد مرگومیر و تعداد بیمارانی که نیاز به لولهگذاری دارند، مفیدتر است. بهطور میانگین، خطر مرگ به میزان ۴۶% و خطر نیاز به لولهگذاری به میزان ۶۵% کاهش یافت. داوران (با استفاده از معیارهای درجهبندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE)) کیفیت شواهد هر دوی این یافتهها را «متوسط» ارزیابی کردند. افرادی که NIV داشتند بهطور میانگین سه روز و نیم کمتر از بیمارانی که NIV نداشتند، در بیمارستان بستری بودند.
نتیجهگیری
این مرور شواهد قانع کنندهای را برای حمایت از استفاده از NIV به عنوان یک استراتژی درمانی موثر برای بیمارانی فراهم میکند که به علت حملات حاد COPD و نارسایی تنفسی در بیمارستان بستری میشوند.
چرا این مقایسه مهم است؟
هوای جمع شده میان ریه و دیواره قفسه سینه (فضای جنب (pleural space)) پنوموتوراکس (pneumothorax) نامیده میشود. پنوموتوراکس ممکن است بهوسیله تروما یا بیماری ریوی ایجاد شده باشد، اما گاهی اوقات خودبهخودی اتفاق افتاده و علت واضحی ندارد. زمانی که این امر رخ میدهد، ریهها نمیتوانند به درستی منبسط شوند که تنفس موثر را دشوار میسازد. فرد میتواند دچار تنگی نفس و درد قفسه سینه شود. درمان پنوموتوراکس از طریق خارج کردن هوای جمع شده و التیام یافتن جنب مهم است ‐ غشای نازکی که ریهها را پوشانده و به عنوان آستری برای آنها درون قفسه سینه عمل میکند. برای مدیریت ابتدایی هنگامی که نیاز به مداخله پزشکی وجود دارد، میتوان هوا را به وسیله بیرون کشیدن آن از طریق یک لوله نازک (آسپیراسیون (aspiration) ساده) یا از راه وارد کردن یک لوله بسیار بزرگتر در فضای میان دندهها (درناژ با استفاده از لوله بین دندهای) خارج کرد.
ما چگونه شواهد را برای این مقایسه گردآوری کردیم؟
منابع علمی پزشکی را جستوجو کرده (ژانویه ۲۰۱۷) و هفت مطالعه که معیارهای ورود به مرور را داشتند شناسایی کردیم؛ یک مطالعه در حال انجام و شش مطالعه برای ورود به مرور بهروز شده واجد شرایط بودند.
ما چه چیزی یافتیم؟
شش مطالعه وارد شده متشکل از ۴۳۵ شرکتکننده مبتلا به پنوموتوراکس اولیه خودبهخودی بودند؛ ۲۰۸ نفر از آنها تحت آسپیراسیون ساده و ۲۲۷ نفر تحت درناژ با استفاده از لوله بین دندهای قرار گرفته بودند. نتایج مطالعه نشان میدهد که درناژ با لوله، نرخ موفقیت درمان فوری بهتری را در مقایسه با آسپیراسیون ساده برای پنوموتوراکس اولیه خودبهخودی ارائه میکند. با این حال، آسپیراسیون ساده مرتبط با مدت بستری در بیمارستان کوتاهتر بوده و ممکن است منجر به حوادث جانبی کمتری شود. محققان هیچ تفاوت معناداری را میان این دو درمان از نظر نرخ بستری، نرخ شکست اولیه، نرخ موفقیت یکساله یا رضایتمندی بیمار ذکر نکرده بودند. با این حال کیفیت شواهد ارائه شده در این مرور بین بسیار پائین و متوسط متفاوت بود و دستیابی به نتیجهگیریهای قطعی را برای نویسندگان مرور دشوار ساخته بود.
نتیجهگیریها
نتایج این مرور، نشان میدهد که درناژ از طریق لوله دارای نرخ موفقیت فوری بهتری نسبت به آسپیراسیون ساده برای درمان افراد مبتلا به پنوموتوراکس اولیه خودبهخودی است. با این حال، آسپیراسیون ساده منجر به زمان بستری در بیمارستان کوتاهتر شده و با وجود کیفیت پائین شواهد ارائه شده برای این پیامد، ممکن است منجر به حوادث جانبی کمتری نسبت به درناژ با استفاده از لوله شود. کیفیت کلی شواهد از بسیار پائین تا متوسط متفاوت است و نیاز به انجام پژوهشهای بعدی برای تحکیم شواهد عرضه شده در این مرور وجود دارد.
سه RCT آیندهنگر را برای گنجاندن در این مرور شناسایی کردیم (۳۱۹ شرکتکننده برای ارزیابی پیامد اولیه اضطراب). این مطالعات افرادی را از محیطهای سرپایی وارد کردند که اکثریت آنها مرد بودند. در هر سه مطالعه، درمان روانشناختی (درمان شناختی رفتاری) به همراه مداخله همزمان در برابر مداخله همزمان به تنهایی ارزیابی شد. کیفیت شواهد را که در همه پیامدها شرکت داشتند، به دلیل کم بودن حجم نمونه و ناهمگونی قابل توجه در تجزیهوتحلیلها، پائین ارزیابی کردیم. دو مورد از سه مطالعه، پروتکلهای از پیش مشخص شده را برای مقایسه بین متدولوژی از پیش مشخص شده و پیامدهای گزارش شده درون مقالات منتشر شده نهایی در اختیار داشتند.
شواهدی را از بهبود اضطراب در طول ۳ تا ۱۲ ماه مشاهده کردیم که توسط beck Anxiety Inventory (محدوده از ۰ تا ۶۳ امتیاز) اندازهگیری شد و درمانهای روانشناختی بهتری نسبت به بازوی مقایسه کننده مداخله همزمان انجام شد (تفاوت میانگین (MD): ۴,۴۱‐ امتیاز؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۸.۲۸‐ تا ۰.۵۳‐ ؛ P = ۰.۰۳). اما بین مطالعات ناهمگونی قابل توجهی وجود داشت (I۲ = ۶۲%)، که امکان نتیجهگیری قابل اعتماد را محدود کرد. هیچ حادثه جانبی گزارش نشد.
فقط شواهدی را با کیفیت پائین برای بررسی اثربخشی درمانهای روانشناختی در افراد مبتلا به COPD همراه با اضطراب پیدا کردیم. بر اساس تعداد کم مطالعات وارد شده و شواهد با کیفیت پائین، نتیجهگیریهای معنیدار و قابل اطمینان دشوار است. هیچ گونه حوادث جانبی یا آسیبهای مداخلات رواندرمانی گزارش نشد.
محدودیت این مرور این است که همه این سه مطالعه وارد شده شامل شرکتکنندگانی است که هم به اضطراب و هم افسردگی، نه فقط اضطراب، مبتلا هستند که این ممکن است نتایج را مختل کند. کیفیت شواهد را در جدول «خلاصه یافتهها»، عمدتا به دلیل کم بودن حجم نمونه از کارآزماییهای وارد شده، کاهش دادیم. برای تعیین اثربخشی طولانیمدت، انجام RCTهای بزرگتری برای ارزیابی مداخلات روانشناختی با حداقل مدت پیگیری ۱۲ ماه مورد نیاز است.
چرا این مرور مهم است؟
بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) معمولا به عنوان آمفیزم و برونشیت مزمن شناخته میشود. افرادی که مبتلا به COPD هستند بیشتر احتمال دارد که در مقایسه با کل جمعیت، مبتلا به اختلالات اضطرابی باشند. نشانههای اضطراب بر جنبههای مختلف زندگی روزمره، از جمله کیفیت زندگی و توانایی انجام فعالیتهای بدنی تاثیر میگذارد. درمانهای روانشناختی به عنوان بخشی از فعالیت بالینی برای درمان این نشانهها استفاده میشوند؛ اما شواهد کمی برای حمایت از این تکنیکها وجود دارد.
چه کسانی به این مرور علاقمند خواهند بود؟
متخصصین سلامت و افرادی که مبتلا به آمفیزم و اضطراب و پانیک زمینهای هستند.
این مرور قصد دارد به چه سوالاتی پاسخ دهد؟
شواهد موجود در مورد درمانهای روانشناختی اضطراب در افراد مبتلا به COPD و اضطراب همزمان چیست.
چه مطالعاتی وارد این مرور شدند؟
کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (کارآزماییهای پژوهشی که در آن شرکتکنندگان بر اساس یک توالی تصادفی، هم به مداخلهای که باید تست شود و هم به یک مداخله مقایسه کننده، اختصاص داده میشوند).
شواهد حاصل از این مرور به ما چه میگویند؟
این مرور سیستماتیک، سه مطالعه را با مجموع ۳۱۹ نفر از بیماران مبتلا به COPD و اضطراب همزمان یافت. در هر سه مطالعه، رواندرمانی (CBT) با مداخله همزمان، در برابر مداخله همزمان بهتنهایی انجام شد. شواهد محدودی وجود دارد که نشان از بهبودیهایی در کاهش سطح اضطراب و بهبود کیفیت زندگی در گروه رواندرمانی میدهد. مهم است که توجه داشته باشیم که کیفیت کلی شواهد پائین بود و بنابراین انجام پژوهش بیشتری برای افزایش اعتمادمان به این تاثیر مورد نیاز است. محدودیت این مرور این است که همه این سه مطالعه وارد شده شامل شرکتکنندگانی است که هم به اضطراب و هم افسردگی، نه فقط اضطراب، مبتلا هستند که این ممکن است نتایج را مختل کند.
در آینده چه اتفاقی میافتد؟
پژوهش بیشتری برای تعیین این که این درمان باعث کاهش پذیرش در بیمارستان و طول مدت اقامت بیمار در بیمارستان میشود یا خیر، مورد نیاز است، زیرا این موارد بر اساس شواهد موجود ارزیابی نشدهاند. مطالعات جامعتری با طول مدت طولانیتر باید انجام شود. حداقل دو کارآزمایی بالینی دیگر برای پاسخ به این سوال در حال انجام هستند. هنگامی که منتشر میشوند؛ شواهد آنها میتواند اعتماد ما را به یافتههای این مرور افزایش یا کاهش دهد.
ما یک مطالعه به اجرا درآمده در انگلستان (UK) را وارد مرور کردیم. در این کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده، در مجموع ۸۰ شرکتکننده با میانگین سنی ۵۸ سال، به مدت ۱۲ ماه توسط یک پرستار یا پزشک متخصص درمان شده بودند، سپس برای ادامه درمان در ۱۲ ماه دوم تحویل درمانگر دیگری شده بودند. دو شرکتکننده در طول دوره مطالعه جان خود را از دست داده بودند. شش شرکتکننده به دلیل برونشکتازی ناپایدار نتوانستند مراقبت پرستار‐محور دریافت کنند. در مجموع، سطح تکمیل مطالعه بالا بود.
دادهها هیچ تفاوتی را از نظر تعداد وضعیتهای تشدید که نیازمند درمان با آنتیبیوتیکها باشند، نشان ندادند (نسبت میزان (rate ratio): ۱,۰۹؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۹۱ تا ۱.۳۰؛ ۸۰ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). محققین تعداد پذیرشهای بیمارستانی بیشتری را در گروه مراقبت پرستار‐محور گزارش کرده بودند (نسبت میزان: ۱.۵۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۴ تا ۲.۲۳؛ ۸۰ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) و هیچ موردی مبنی بر مراجعه به بخش اورژانس گزارش نکرده بودند.
از نظر پیامدهای ثانویه، شرکتکنندگان در گروه مراقبت پرستار‐محور از منابع مراقبت سلامت بیشتری در طول اولین سال از کارآزمایی استفاده کرده بودند. افزایش در تعداد پذیرشها و استفاده بیشتر از منابع، هزینههای درمانی را برای گروه پرستار‐محور بالاتر برد. کل هزینهها برای هر دو سال مطالعه برای مراقبت پرستار‐محور در مقایسه با مراقبت پزشک‐محور ۸,۴۶۴ پوند (£) و ۵,۲۲۸ پوند بود. با وجود این، تا سال دوم، هزینههای درمان تقریبا بین دو گروه یکسان بود، که ممکن است نشان دهنده آموزش پرستاران برای درمان بهتر افراد مبتلا به برونشکتازی بوده باشد. هیچ تغییری در کیفیت زندگی، ظرفیت تمرینات، مرگومیر یا عملکرد ریه مشاهده نشد که دارای اهمیت آماری باشد. وجود فواصل اطمینان گسترده منجر به عدم قطعیت این نتایج شد. حوادث جانبی جز پیامدهای مورد انتظار این مرور نبودند.
پیشینه
برونشکتازی (bronchiectasis) بیماری ریوی طولانیمدت است. علامت اصلی بیماری سرفهای است که خلط تولید کرده و منجر به عود عفونتهای قفسه سینه میشود. از آنجایی که بیماری بدتر میشود، افراد کیفیت زندگی ضعیفی داشته و نهایتا ممکن است منتج به نارسایی تنفسی شود ‐ وضعیتی که در آن بدن توانایی کنترل مناسب سطوح اکسیژن و دیاکسیدکرین را از دست میدهد.
سوال مطالعه مروری
ما میخواستیم دریابیم که پرستاران میتوانند درمان افراد مبتلا به برونشکتازی (bronchiectasis) را به خوبی پزشکان مدیریت کنند یا خیر. کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای را جستوجو کردیم که به مقایسه مراقبت پرستار‐محور با مراقبت پزشک‐محور پرداخته بودند.
ویژگیهای مطالعه
یک مطالعه را از انگلستان شامل ۸۰ فرد مبتلا به برونشکتازی به دست آوردیم. مطالعه در سال ۲۰۰۲ خاتمه یافته بود، زمانی که مدیریت برونشکتازی با درمان امروزی آن متفاوت بود. شرکتکنندگان به دو گروه تقسیم شده بودند: یک گروه از بیماران سرپایی برای یک دوره ۱۲ ماهه تحت مراقبت پرستار متخصص و گروه دیگر تحت مراقبت پزشک قرار گرفته بودند. بعد از ۱۲ ماه، این شرکتکنندگان بین گروهها جابهجا شده بودند.
نتایج کلیدی
هیچ تفاوت قابل توجهی را بین مراقبت پرستار‐محور و پزشک‐محور از نظر عملکرد ریه، دورههای تشدید عفونی (وضعیتهای تشدید (exacerbations))، یا کیفیت زندگی نیافتیم. ما دریافتیم که در سال اول مطالعه هزینهها برای گروه تحت مراقبت پرستار به واسطه تعداد پذیرشهای بیمارستانی بالاتر و استفاده بیشتر از تزریقهای آنتیبیوتیکی افزایش یافته بود.
قطعیت شواهد
قطعیت شواهد در تنها مطالعه وارد شده به مرور، رضایتبخش بود، به این معنی که طرح مطالعه به گونهای بود که شرکتکنندگان از گروهی که به آن تعلق داشتند، اطلاع داشتند.
حرف آخر
برای تعیین نحوه مقایسه متخصصین در امور پرستاری با پزشکان از نظر ارائه خدمات درمانی ایمن و اثربخش برای بیماران مبتلا به برونشکتازی پایدار (stable) به پژوهش بیشتری نیاز است.
این خلاصه به زبان ساده در کاکرین تا مارچ ۲۰۱۸ بهروز شده بود.
از ۱۱۲۵ رکورد غربالگری شده برای واجد شرایط بودن، چهار RCT (N = ۲۰۱ شرکتکننده) و یک مطالعه در حال انجام، معیارهای ورود را داشتند. دو کلاس از داروهای ضد‐افسردگی در دو مقایسه جداگانه با دارونما بررسی شدند: یک داروی ضد‐افسردگی سهحلقهای (tricyclic antidepressant; TCA) و مهار کنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors; SSRIs).
TCA در برابر دارونما
فقط یک RCT (N = ۳۰ شرکتکننده) نتایج را برای این مقایسه فراهم کردند.
پیامدهای اولیه
TCA (نورتریپتیلین (nortriptyline)) نشانههای افسردگی پس از درمان را در مقایسه با دارونما کاهش داد (MD: ‐۱۰,۲۰؛ ۹۵% CI؛ ۱۶.۷۵‐ تا ۳.۶۵‐؛ P = ۰.۰۰۷؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، که با مقیاس رتبهبندی افسردگی همیلتون (Hamilton Depression Rating Scale; HAM‐D) اندازهگیری شد. سه شرکتکننده از کارآزمایی کنار رفتند، به دلیل حوادث جانبی مرتبط با ضد‐افسردگی تست شده (خشکی دهان، آرامسازی، هیپوتانسیون اورتوستاتیک).
پیامدهای ثانویه
نتایج کلی پس از درمان نشان داد که نورتریپتیلین در بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به COPD اثربخش نبود، که با پروفایل اثر بیماری (Sickness Impact Profile) اندازهگیری شد (MD: ‐۲,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۰۲‐ تا ۵.۴۲؛ P = ۰.۵۰؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
نتایج برای تغییر در تنگی نفس برای حوزههای بررسی شده (مثلا، نمرات تنگی نفس برای «اغلب فعالیتهای روزانه») پس از درمان، هیچ بهبودی را در گروه مداخله نشان نداد (MD: ۹,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۶.۲۰‐ تا ۲۵.۸۰؛ P = ۰.۲۳؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
هیچ دادهای برای تغییر در FEV۱، تغییر در تحمل ورزش، تغییر در میزان استفاده از بیمارستان یا هزینه‐اثربخشی گزارش نشد. مطالعه TCA نتایج کوتاه‐مدتی را با آخرین جمعآوری دادههای پیگیری در ۱۲ هفته، فراهم کرد.
کیفیت شواهد برای تمام پیامدهای مورد ارزیابی، به علت حجم نمونه کوچک، عدم دقت، سوگیری ریزش نمونه (attrition) و انتخاب و گزارشدهی بسیار پائین بود.
SSRIها در برابر دارونما
سه RCT (N = ۱۷۱ شرکتکننده) نتایج را برای این مقایسه فراهم کردند.
پیامدهای اولیه
نتایج تجمعی برای دو مطالعه نشان داد که تفاوتی برای تغییر در نشانههای افسردگی پس از مداخله وجود ندارد (SMD: ۰,۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۴‐ تا ۲.۶۴؛ ۱۴۸ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۴۴؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). ناهمگونی بالایی (I² = ۹۵%) مشاهده شد که قابلیت اطمینان را به یافتهها محدود میکند.
در حالی که انجام متاآنالیز برای نرخ کلی حوادث جانبی در طول مطالعات امکانپذیر نبود، ترکیب نتایج برای دو حادثه جانبی ناشی از دارو امکانپذیر نبود: تهوع و سرگیجه. تفاوتهای قابل توجه پس از درمان بین گروهها برای تهوع (OR: ۲,۳۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۸.۱۲؛ ۱۷۱ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ P = ۰.۱۹؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا سرگیجه (OR: ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۹ تا ۴.۰۶؛ ۱۴۳ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۶۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود نداشت.
پیامدهای ثانویه
تجزیهوتحلیل تجمعی دو کارآزمایی که به گزارش دادهها برای تغییر در کیفیت زندگی پرداختند، بهبود پس از درمان را در گروه مداخله در مقایسه با دارونما نشان نداد (SMD: ۱,۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۰‐ تا ۳.۱۵؛ ۱۴۸ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۲۵؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
تفاوتی بین گروهها از نظر تغییر در FEV۱ پس از درمان دیده نشد (MD: ۰,۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۵؛ ۱۴۸ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ P = ۰.۶۰؛ شواهد با کیفیت پائین). با این حال، دو کارآزمایی بهبود را در تحمل ورزش در گروه SSRI در برابر دارونما گزارش کرد (MD: ۱۳.۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۷۳ تا ۱۶.۰۳؛ ۱۴۸ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ P < ۰.۰۰۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
کارآزماییهای وارد شده در این مقایسه دادهای را در ارتباط با تغییر در تنگی نفس، نرخ استفاده از بیمارستان یا هزینه‐اثربخشی گزارش نکردند.
بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) اصطلاحی است که بهطور عمده دو وضعیت ریوی را شرح میدهد: برونشیت مزمن و امفیزم (emphysema). نشانههای اصلی COPD شامل کوتاهی تنفس، سرفه مداوم، خسخس سینه، و/یا عفونتهای مکرر سینه هستند. درمان قطعی برای COPD وجود ندارد، اما درمان میتواند به کاهش پیشرفت بیماری و تسکین نشانهها کمک کند. افسردگی در بیماران مبتلا به COPD بسیار شایع است اما اغلب مورد درمان قرار نمیگیرد. مطالعات نشان میدهد که افسردگی درمان نشده در بیماران مبتلا به COPD میتواند کیفیت زندگی را بدتر کند، حملات حاد COPD و پذیرش را در بیمارستان افزایش دهد و دنبال کردن برنامه درمانی COPD را دشوار کند. درمان افسردگی میتواند شامل داروهای ضد‐افسردگی، درمان روانشناختی یا هر دوی آنها باشد. با این حال، توصیههای مبتنی بر شواهد در رابطه با استفاده از داروهای ضد‐افسردگی بهطور خاص برای بیماران مبتلا به COPD در حال حاضر موجود نیستند.
چرا این مطالعه مروری مهم است؟
در حال حاضر هیچ بررسی اجمالی از شواهد در دسترس وجود ندارد که نشان دهد داروهای ضد‐افسردگی میتوانند بهطور موثر و ایمنی نشانههای افسردگی را در بیماران مبتلا به COPD کاهش دهند، بنابراین ارزیابی مطالعات تجربی موجود مهم بود.
چه کسانی به این مرور علاقهمند خواهند بود؟
متخصصان مراقبت سلامت، افراد مبتلا به COPD و افسردگی، محققان و سیاستگذاران به یافتههای این مرور علاقمند خواهند بود.
این مرور قصد دارد به چه سوالاتی پاسخ دهد؟
هدف اصلی ما ارزیابی این مساله بود که درمان فارماکولوژیک (مانند داروهای ضد‐افسردگی) میتوانند بهطور موثر و ایمنی افسردگی مرتبط با COPD را درمان کند یا خیر.
چه مطالعاتی وارد این مرور شدند؟
این مرور شامل مطالعات تجربی تحت عنوان کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده است (مطالعاتی که در آن شرکتکنندگان بر اساس یک روش تصادفی به یک گروه درمانی اختصاص داده میشوند) که اثربخشی مداخلات فارماکولوژیک (داروهای ضد‐افسردگی) را با دارونما (placebo) (درمان غیر‐فعال در همان شکل درمان فعال، مثلا یک قرص) مقایسه کردند. شرکتکنندگان مطالعه، بزرگسالان مبتلا به COPD و افسردگی بودند.
شواهد حاصل از این مرور به ما چه میگوید؟
ما فقط چهار مطالعه را در سراسر جهان شناسایی کردهایم که واجد شرایط برای ورود به مرور ما بودند. این به معنی وجود شواهد محدود در حمایت از داروهای ضد‐افسردگی برای درمان افسردگی در بیماران مبتلا به COPD است. فقط یک مطالعه داروهای سهحلقهای (tricyclic) ضد‐افسردگی، نورتریپتیلین (nortriptyline)، را ارزیابی کرد و نشان داد که این دارو نشانههای افسردگی را در مقایسه با دارونما کاهش داده است. سه مطالعه نسل جدیدتری از کلاس داروهای ضد‐افسردگی به نام مهار کنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors; SSRIs) را ارزیابی کردند و هیچ شواهدی را برای اثربخشی آنها در بهبود نشانههای افسردگی پیدا نکردند. با توجه به شواهد محدود، ما نمیتوانیم اظهارات قطعی درباره اثربخشی و همچنین ایمنی داروهای ضد‐افسردگی زمانی که برای افسردگی ناشی از COPD مورد استفاده قرار میگیرند، بیان کنیم. با این حال، SSRIها ممکن است ظرفیت ورزش را در بیماران مبتلا به COPD افزایش دهند.
با توجه به اینکه یافتههای فعلی فقط بر اساس چهار مطالعه کوچک با شواهد رتبهبندی شده به عنوان کیفیت بسیار پائین بنا شده، مهم است که نتایج ما با احتیاط تفسیر شوند.
در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شواهد ناکافی از ارائه توصیههای صریح برای پزشکان، دیگر متخصصان مراقبت سلامت، محققان، یا سیاستگذاران پیشگیری میکند. مطالعات بیشتری با کیفیت بهتر روششناسی و تعداد بیشتری از شرکتکنندگان مورد نیاز است.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb