مقایسه پانسمان و دستگاههای ایمنکننده موجود برای CVCها، از نظر عفونت جریان خون ناشی از کاتتر (BSI)، کلونیزاسیون کاتتر، عفونت محل ورود و خروج کاتتر، کولونیزاسیون پوست، التهاب پوست، شکست در جایگذاری کاتتر، شرایط پانسمان و مرگومیر.
در جون ۲۰۱۵ ما منابع زیر را جستوجو کردیم: پایگاه ثبت تخصصی گروه زخمها در کاکرین؛ پایگاه ثبت مرکزی کارآزماییهای کنترلشده کاکرین (CENTRAL)؛ پایگاه اطلاعاتی چکیدههای مطالعات مروری اثرات (DARE)؛ پایگاه اطلاعاتی ارزیابی اقتصادی NHS؛ (NHSEED)؛ Ovid MEDLINE؛ Ovid MEDLINE (In‐Process & Other Non‐Indexed Citations)؛ Ovid Embase؛ EBSCO CINAHL؛ شش پایگاه ثبت کارآزمایی بالینی و فهرست منابع کارآزماییهای شناساییشده. هیچ محدودیتی براساس زبان یا تاریخ انتشار یا محیط مطالعه وجود نداشت.
ما کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای را وارد کردیم که به ارزیابی اثرات پانسمان و دستگاههای ایمنکننده برای CVCها پرداختند. تمام انواع CVCها وارد شدند، بهطور مثال CVCهای کوتاهمدت و بلندمدت، کاتترهای تونلدار و بدون تونل، port‐a‐caths، کاتترهای همودیالیز و کاتترهای مرکزی که به صورت محیطی جایگذاری (PICCS) میشوند.
ما ۲۲ مطالعه را، شامل ۷۴۳۶ شرکتکننده برای مقایسه ۹ نوع مختلف دستگاه ایمنکننده یا پانسمان وارد کردیم. به دلیل ظاهر متفاوت پانسمانها و دستگاههای ایمنکننده، همه مطالعات واردشده در معرض خطر بالا و نامشخص سوگیری عملکرد قرار داشتند. میزان کورسازی ارزیابی پیامد در اکثر مطالعات نامشخص بود. کیفیت شواهد بین مقایسههای مختلف و پیامدها متغیر بود. ما بهطور عمده کیفیت شواهد را به دلیل عدم دقت، غیرمستقیم بودن، خطر سوگیری و ناهماهنگی، پایین در نظر گرفتیم. مشخص نیست که در میزان BSI مرتبط با کاتتر، بین ایمنی با گاز و نوار در برابر پلیاورتان استاندارد (SPU) (RR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱.۶۳؛ شواهد با کیفیت پایین)، یا بین پانسمان آغشته به کلرهگزیدین گلوکونات (CGI) و پلیاورتان استاندارد (RR: ۰,۶۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۰ تا ۱.۰۵؛ شواهد با کیفیت متوسط) تفاوتی وجود دارد یا خیر. شواهدی با کیفیت بالاوجود دارد که نشان میدهد پانسمان آغشته به دارو بروز BSI مرتبط با کاتتر را نسبت به تمام انواع پانسمانهای دیگر کاهش میدهد (RR: ۰,۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۹ تا ۰.۹۳). شواهدی با کیفیت متوسط وجود دارد که نشان میدهد پانسمان آغشته به کلرهگزیدین گلوکونات، فراوانی BSI مرتبط با را به ازای هر ۱۰۰۰ بیمار روز در مقایسه با پانسمانهای SPU کاهش میدهد (RR: ۰,۵۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۳ تا ۰.۷۸). شواهدی با کیفیت متوسط وجود دارد که نشان میدهد کلونیزاسیون نوک کاتتر، با پانسمانهای CGI در مقایسه با پانسمانهای SPU، کاهش مییابد (RR: ۰,۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۰.۷۳)، اما اثرات نسبی گاز و نوار و SPU نامشخص هستند (RR: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۷۷؛ شواهد با کیفیت بسیار پایین). مشخص نیست که استفاده از پانسمانهای CGI در مقایسه با پانسمانهای SPU، در میزان التهاب یا آسیب پوستی، تفاوتی ایجاد میکنند یا خیر (شواهد با کیفیت متوسط) (RR: ۱۱,۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱۴۹.۴۸). یک متاآنالیز چنددرمانی دریافت که دستگاههای ایمنکننده بدون نیاز به بخیه به احتمال زیاد بیشترین تاثیر را در کاهش بروز BSI مرتبط با کاتتر دارند (شواهد با کیفیت پائین) و پانسمانهای CGI در رتبه دوم قرار دارند (شواهد با کیفیت پائین).
پیشینه
کاتتر وریدی مرکزی (central venous catheter; CVC) لولهای است که داخل یک رگ خونی قرار داده میشود تا بتواند تحویل غذای مایع، خون، دارو یا مایعات (یا ترکیبی از این موارد) را برای فردی که بیمار است، امکانپذیر سازد. اگر یک CVC کار گذاشته شده باشد، دیگر نیازی نیست بیمار برای درمان، تزریقات مکرر سوزن را تحمل کند، زیرا لولهها میتوانند به CVC متصل شوند، مایعات مورد نیاز در آن پمپ شده و سپس لولهها در صورت لزوم جدا شوند.
برای پیشگیری از جای خود بیرون آمدن و پیشگیری از عفونت (بهطور مثال، عفونتهای جریان خون مرتبط با کاتتر (BSI))، CVCها باید به میزان کافی ایمن شوند، معمولا با نوعی پانسمان، و باید برای بیمار راحت باشند. انواع مختلفی از محصولات برای تامین امنیت CVCها دردسترس هستند، اما مشخص نیست که کدامیک به بهترین وجه کار میکنند.
سوال مطالعه مروری
هدف از این تحقیق، مقایسه پانسمانها و دستگاههای ایمنکننده موجود برای CVCها، بهمنظور شناسایی این است که کدام یک بهتر کار میکند.
آنچه ما پیدا کردیم
محققان تا سپتامبر ۲۰۱۴، پایگاههای اطلاعاتی پزشکی را جستوجو کردند، و ۲۲ مطالعه را با مجموع ۷۴۳۶ شرکتکننده که مربوط به سوال تحقیق بودند، شناسایی کردند. این مطالعات مقایسههای زیر را مورد بررسی قرار دادند:
‐ ۹ مطالعه، گاز استریل را با پانسمانهای پلیاورتان (polyurethane) استاندارد مقایسه کردند؛
‐ شش مطالعه، پانسمانهای پلیاورتان استاندارد را با پانسمانهای آغشته به کلرهگزیدین گلوکونات مقابسه کردند (کلرهگزیدین گلوکونات یک ضدعفونیکننده ضدباکتریایی است)؛
‐ یک مطالعه، پانسمانهای پلیاورتان استاندارد را با پانسمانهای آغشته به نقره مقایسه کرد (ترکیبات حاوی نقره ممکن است خواص ضدباکتریایی داشته باشند)؛
‐ یک مطالعه، پانسمانهای پلیاورتان استاندارد را با پانسمانهای هیدروکلوئید (hydrocolloid) مقایسه کرد؛
‐ یک مطالعه، پانسمانهای پلیاورتان استاندارد قابل نفوذ با گاز«مدرن» را با پانسمانهای پلیاورتان استاندارد «قدیمی» (اصلی) مقایسه کرد؛
‐ یک مطالعه، پانسمانهای پلیاورتان استاندارد شفاف بسیار چسبنده را با پانسمانهای کلرهگزیدین گلوکونات مقایسه کرد؛
‐ یک مطالعه، پانسمانهای پلیاورتان استاندارد را با دستگاههای ایمنکننده بدون نیاز به بخیه (stitchless) مقایسه کرد؛
‐ یک مطالعه، گاز استریل را با عدم پانسمان مقایسه کرد؛ و
‐ یک مطالعه، پانسمانهای کلرهگزیدین گلوکونات را با عدم پانسمانها مقایسه کرد.
مطالعات واردشده گاهی اوقات به روشنی روشهایی را که آنها برای به حداقل رساندن خطای تصادفی یا آماری استفاده کرده بودند، گزارش نکردند، اما بهطور کلی این روشها کافی بودند.
تجزیهوتحلیل نتایج مطالعه نشان داد که شواهدی با کیفیت بالا وجود دارد که ایمنی یک CVC با پانسمان آغشته به یک دارو (آغشته به کلرهگزیدین گلوکونات یا نقره) باعث کاهش عفونت جریان خون مرتبط با کاتتر در مقایسه با یک پانسمان بدون دارو میشود. هنگامیکه یک پانسمان آغشته به کلرهگزیدین گلوکونات به جای یک پانسمان پلیاورتان استاندارد استفاده شد، نتایج، شواهدی را با کیفیت متوسط برای کاهش در فراوانی BSI مرتبط با کاتتر در هر ۱۰۰۰ بیمار روز (این یک واحد مورد استفاده در تحقیقات است که نشان دهنده استفاده بیمار است؛ در این مورد ۱۰۰۰ بیمار روز برابر است با ۱۰۰۰ بیماری که از CVCها به مدت یک روز استفاده میکنند، یا ۵۰۰ بیماری که از CVCها به مدت دو روز استفاده میکنند، یا ۲۵۰ بیماری که از CVCها به مدت چهار روز استفاده میکنند، و غیره) نشان دادند. هنگامی که خطر ابتلا به عفونت با پانسمانهای آغشته به کلرهگزیدین گلوکونات با خطر پانسمانهای پلیاورتان استاندارد به روش دیگری مقایسه شد (با محاسبه نسبت خطر عفونت با یکی درمقابل دیگری بدون در نظر گرفتن روزهای مصرف بیمار) این تفاوت کمتر مشخص بود. یک اندازهگیری کمتر مستقیم از عفونت، یعنی میزان کلونیزاسیون باکتریایی نوک کاتتر پس از برداشتن، باکتریهای بیشتری را با استفاده از پانسمان پلیاورتان استاندارد نشان داد (شواهد با کیفیت متوسط).
مطالعاتی که به این تحقیقات کمک کرده بودند، بهطور عمده در محیطهای بخش مراقبتهای ویژه انجام شده بودند، جاییکه تعداد زیادی از CVCها برای مدت زمان کوتاهی استفاده میشوند. انواع دیگر پانسمانها و محصولات ایمنکننده برای CVCها که توسط مطالعات تجزیهوتحلیل شده در اینجا مورد بررسی قرار گرفتند، هیچ اثر قابل ملاحظهای را در رابطه با BSI مرتبط با کاتتر، کلونیزاسیون نوک کاتتر یا هر یک از پیامدهای دیگر که مورد ارزیابی قرار گرفتند، مانند التهاب پوست، شکست در جایگذاری کاتتر، وضعیت پانسمان و مرگ بیمار، نشان ندادند.
انجام تحقیقات بیشتر و با کیفیت بالا برای بررسی اثرات نسبی طیف وسیعی از پانسمان و محصولات ایمنکننده که برای CVCها دردسترس هستند، مورد نیاز است.
این خلاصه به زبان ساده تا تاریخ ۵ جون ۲۰۱۵ بهروز است.
این بهروزرسانی شامل دو کارآزمایی جدید است، که مجموعا نه مطالعه را با ۷۴۱۲ شرکتکننده در بر میگیرد. هشت کارآزمایی در بیمارستانهای حاد و یک مورد در سطح جامعه انجام شدند. به علت وجود خطر جدی سوگیری ناشی از ارزیابی کورسازی نشده پیامد یا بیدقتی، یا هر دو، سطح کلی قطعیت شواهد را برای اکثر پیامدها در حد متوسط قرار دادیم. از آنجا که ارزیابی پیامد در تمام کارآزماییها به صورت کورسازی نشده انجام شد، هیچ کدام معیارهای ما را برای کیفیت بالای روششناختی نداشتند.
پیامدهای اولیه
هفت کارآزمایی (۷۳۲۳ شرکتکننده)، عفونت جریان خون مرتبط با کاتتر (catheter‐related bloodstream infection; CRBSI) را ارزیابی کردند. هیچ تفاوت آشکاری در بروز CRBSI بین گروههای تعویض کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی (۱/۳۵۹۰) و تعویض روتین آن (۲/۳۷۳۳) وجود نداشت (خطر نسبی (RR): ۰,۶۱؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۰۸ تا ۴.۶۸)، شواهد با قطعیت پائین (دو درجه برای بیدقتی جدی کاهش یافت).
تمام کارآزماییها بروز ترومبوفلبیت را گزارش کرده و نتایج حاصل از هفت مورد از آنها را در تحلیلها ترکیب کردیم (۷۳۲۳ شرکتکننده). دو مطالعه را به علت ایجاد ناهمگونی بالا از متاآنالیز خارج کردیم. هیچ اختلاف آشکاری در بروز ترومبوفلبیتهایی دیده نشد که با تعویض کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی رخ داد یا با تعویض کاتتر بهطور روتین (RR: ۱,۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۳ تا ۱.۲۵؛ اندیکاسیون بالینی: ۳۱۷/۳۵۹۰؛ تعویض در روز ۳: ۳۰۷/۳۷۳۳؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ یک درجه برای خطر جدی سوگیری کاهش یافت). نتیجه به دست آمده تحت تاثیر اینفیوژن مداوم یا متناوب قرار نگرفت. شش کارآزمایی نرخ ترومبوفلبیت را با استفاده از تعداد روزهای استفاده از دستگاه ارائه کردند (۳۲,۷۰۹ روز دستگاه. هیچ اختلاف مشخصی بین گروهها وجود ندارد (RR: ۰.۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۰۸؛ اندیکاسیون بالینی: ۲۴۸/۱۷,۲۵۱؛ تعویض در روز ۳: ۲۳۶/۱۵,۴۵۸؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ یک درجه برای خطر جدی سوگیری کاهش یافت).
یک کارآزمایی (۳۲۸۳ شرکتکننده)، عفونت جریان خون (blood stream infection; BSI) را به هر علتی ارزیابی کرد. هیچ اختلاف آشکاری بین نرخ بروز BSI به هر علتی بین دو گروه دیده نشد (RR: ۰,۴۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۵ تا ۱.۵۳؛ اندیکاسیون بالینی: ۴/۱۵۹۳ (۰.۰۲%)؛ تعویض روتین: ۹/۱۶۹۰ (۰.۰۵%)؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ یک درجه برای بیدقتی جدی کاهش یافت).
سه کارآزمایی (۴۲۴۴ شرکتکننده) هزینهها را بررسی کردند؛ خارج کردن کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی در مقایسه با خارج کردن روتین آن احتمالا هزینههای مربوط به دستگاه را تقریبا تا ۷,۰۰ AUD کاهش میدهد (MD؛ ۶.۹۶‐؛ ۹۵% CI؛ ۹.۰۵‐ تا ۴.۸۶‐؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ یک درجه برای خطر جدی سوگیری کاهش یافت).
پیامدهای ثانویه
شش کارآزمایی اینفیلتراسیون را ارزیابی کردند (۷۱۲۳ شرکتکننده). تعویض روتین کاتتر در مقایسه با تعویض آن بر اساس اندیکاسیون بالینی، احتمالا اینفیلتراسیون مایع را به بافت اطراف کاهش میدهد (RR: ۱,۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۶ تا ۱.۲۶؛ تعویض روتین: ۷۴۷/۳۶۳۸ (۲۰.۵%)؛ تعویض بر اساس اندیکاسیون بالینی: ۸۳۴/۳۴۸۵ (۲۳.۹%)؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ یک درجه برای خطر جدی سوگیری کاهش یافت).
متاآنالیز هفت کارآزمایی (۷۳۲۳ شرکتکننده) نشان داد که نرخ نارسایی کاتتر به دلیل انسداد در گروه تعویض روتین در مقایسه با گروه تعویض بر اساس اندیکاسیون بالینی احتمال کمتری دارد (RR: ۱,۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۱ تا ۱.۲۹؛ تعویض روتین: ۵۱۹/۳۷۳۳ (۱۳.۹%)؛ تعویض بر اساس اندیکاسیون بالینی: ۵۶۰/۳۵۹۰ (۱۵.۶%)؛ شواهد با قطعیت متوسط؛ یک درجه برای خطر جدی سوگیری کاهش یافت).
چهار مطالعه (۴۶۰۶ شرکتکننده)، نرخ عفونت موضعی را گزارش کردند. مشخص نیست که تفاوتی بین گروهها وجود دارد یا خیر (RR: ۴,۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۴ تا ۱۰۲.۹۸؛ تعویض بر اساس اندیکاسیون بالینی: ۲/۲۲۶۰ (۰.۰۹%)؛ تعویض روتین: ۰/۲۳۴۶ (۰.۰%)؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین؛ یک سطح برای خطر جدی سوگیری و دو سطح برای عدم دقت جدی کاهش یافت).
یک کارآزمایی (۳۲۸۳ شرکتکننده)، هیچ اختلاف آشکاری را در بروز مورتالیتی بین دو گروه خارج کردن کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی در مقایسه با خارج کردن روتین پیدا نکرد (RR: ۱,۰۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۷ تا ۴.۲۳؛ شواهد با قطعیت پائین؛ دو سطح برای بیدقتی خیلی جدی کاهش یافت).
یک کارآزمایی کوچک (۱۹۸ شرکتکننده) هیچ تفاوت مشخصی را در درد مربوط به دستگاه بین گروههای خارج کردن کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی یا به روش روتین گزارش نکرد (MD؛ ۰,۶۰‐؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۴‐ تا ۰.۲۴؛ شواهد با قطعیت پائین؛ یک سطح برای خطر جدی سوگیری و یک سطح برای بیدقتی جدی کاهش یافت).
پیامدهای از پیش از برنامهریزی شده «تعداد دفعات جایگذاری مجدد کاتتر به ازای هر بیمار»، و «رضایت» آنها توسط هیچ یک از مطالعات وارد شده در این مطالعه مروری گزارش نشدند.
سوال مطالعه مروری
ما شواهدی را در مورد اثرات تعویض کاتتر به صورت روتین (هر سه تا چهار روز یک بار) یا تعویض کاتتر فقط اگر اندیکاسیون بالینی یا علائمی از مشکل با باقی ماندن کاتتر در محل بروز کند، مرور کردیم.
پیشینه
بسیاری از بیماران بستری شده در بیمارستان در طول مدت بستری خود، گاهی از طریق یک کاتتر وریدی مایع یا دارو را دریافت میکنند. کاتتر داخل وریدی (دریپ IV یا خط IV یا کانولای داخل وریدی نیز نامیده میشود) لولهای کوتاه و توخالی است که در ورید قرار داده شده و شرایطی را فراهم میکند تا از طریق آن تزریق داروها، مایعات یا مواد مغذی به جریان خون بهطور مستقیم ممکن شود. به منظور پیشگیری از تحریک ورید یا عفونت خون، این کاتترها اغلب هر سه تا چهار روز یک بار تعویض میشوند. با این حال، این روش ممکن است باعث ناراحتی بیماران شود و بسیار هم پُر‐هزینه است. این سومین بهروزرسانی از مروری است که نخستینبار در سال ۲۰۱۰ منتشر شد.
ویژگیهای مطالعه
در اپریل ۲۰۱۸ به جستوجوی کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای (randomised controlled trials; RCTs) پرداختیم که تعویض کاتتر را هر ۷۲ تا ۹۶ ساعت (تعویض با روش روتین)، با تعویض کاتتر فقط در صورت وجود عوارض یا پایان یافتن درمان، مقایسه کردند. عفونت جریان خون ناشی از کاتتر، فلبیت و دیگر مشکلات مرتبط با کاتترهای محیطی را مانند عفونت موضعی و انسداد کاتتر اندازهگیری کردیم. دو مطالعه جدید را برای این بهروزرسانی ورد کردیم که مجموع مطالعات را به نه مورد با ۷۴۱۲ شرکتکننده رساند.
نتایج کلیدی
هیچ اختلاف آشکاری را در نرخ عفونت جریان خون وابسته به کاتتر، فلبیت (التهاب ورید)، عفونت جریان خون به هر علتی، عفونت موضعی، مرگومیر یا درد پیدا نکردیم. مطمئن نیستیم که عفونت موضعی با تعویض کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی کاهش مییابد یا افزایش. زمانی که کاتترها به روش روتین تعویض شوند، اینفیلتراسیون (نفوذ مایع به بافت اطراف کاتتر) و انسداد کاتتر (ناتوانی در تزریق مایعات یا دارو از طریق کاتتر) احتمالا کاهش مییابد. هنگامی که یک کاتتر بر اساس اندیکاسیون بالینی تعویض میشود، هزینهها کاهش مییابند. پیامدهای از پیش از برنامهریزی شده «تعداد دفعات جایگذاری مجدد کاتتر به ازای هر بیمار» و «رضایت» در هیچ کدام از مطالعاتی که در این مطالعه مروری وارد شدند، گزارش نشدند.
کیفیت شواهد
کیفیت کلی شواهد برای بسیاری از پیامدها متوسط در نظر گرفته شد، که ما را نسبت به یافتهها نامطمئن میکند. قسمت عمده عدم قطعیت شواهد بازمیگردد به پیامدها، از جمله فلبیت، که توسط افرادی ارزیابی شدند که از تخصیص گروه بیمار آگاهی داشتند، این امر امکان داشت بر تصمیم آنها در مورد اینکه آیا مشکلی وجود دارد یا خیر، تاثیر بگذارد.
جمعآوری و تجزیهوتحلیل دادهها مطابق با روش گروه نوزادان در کاکرین انجام شد. از رویکرد درجهبندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی کیفیت شواهد استفاده کردیم.
نویسندگان مرور بهطور مستقل از هم ارزیابی کیفیت و استخراج دادهها را برای کارآزماییهای وارد شده انجام دادند. پیامدهای گزارش شده از این مطالعات عبارتند از: افزایش وزن، نسبت عدم تغذیه با شیر مادر در زمان ترخیص از بیمارستان، نسبت عدم تغذیه در سه ماهگی، نسبت عدم تغذیه در شش ماهگی، نسبت عدم تغذیه کامل در ترخیص از بیمارستان، نسبت عدم تغذیه کامل با شیر مادر در سه ماهگی، نسبت عدم تغذیه کامل با شیر مادر در شش ماهگی، میانگین زمان تغذیه (دقیقه)، مدت بستری، و رویدادهای فیزیولوژیکی بیثبات مانند برادیکاردی (bradycardia)، آپنه و میزان پائین اشباع اکسیژن. برای متغیرهای پیوسته مانند افزایش وزن، تفاوتهای میانگین (MD) و ۹۵% فواصل اطمینان (CIs) گزارش شد. برای پیامدهای رتبهای مانند مورتالیتی، نسبت خطر (relative risk; RR) و ۹۵% CIها گزارش شد.
در تمام پنج مطالعه وارد شده در این مرور، مداخله تجربی، تغذیه با فنجان و مداخله کنترل تغذیه با شیشه بود. یک مطالعه، افزایش وزن را برحسب گرم/کیلوگرم/روز گزارش کرد که تفاوتی با اهمیت آماری بین گروهها وجود نداشت (MD: ‐۰,۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۳.۲۱‐ تا ۲.۰۱)؛ در حالی که مطالعه دوم، افزایش وزن را در هفت روز اول برحسب گرم/روز گزارش کرد و همچنین تفاوتی با اهمیت آماری بین گروهها مشاهده نشد (MD: ‐۰.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۶‐ تا ۰.۱۶). تنوع قابل توجهی در نتایج اکثر پیامدهای تغذیه با شیر مادر وجود داشت، به جز در عدم تغذیه با شیر مادر در سه ماهگی (سه مطالعه) (RR معمول: ۰.۸۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۰.۹۷) که به نفع تغذیه با فنجان بود. در جایی که ناهمگونی متوسطی وجود داشت، متاآنالیز (meta‐analysis) انجام گرفت: عدم تغذیه با شیر مادر در شش ماهگی (دو مطالعه) (RR معمول: ۰.۸۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۰.۹۵)؛ عدم تغذیه کامل با شیر مادر در زمان ترخیص از بیمارستان (چهار مطالعه) (RR معمول: ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۲ تا ۰.۷۱).
دو مطالعه میانگین زمان برای تغذیه را گزارش کردند که در آنها هیچ تفاوتی بین دو گروه مشاهده نشد. دو مطالعه، طول مدت بستری در بیمارستان را ارزیابی کردند و تنوع قابل توجهی در نتایج و در جهت تاثیر وجود داشت. فقط یک مطالعه سن بارداری را در زمان ترخیص گزارش کرد که در آن هیچ تفاوتی بین دو گروه مشاهده نشد (MD: ‐۰,۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴‐ تا ۰.۳۴).
از آنجایی که اکثر نوزادان در مطالعات وارد شده نوزادان پرهترم هستند، به دلیل فقدان شواهد مربوط به این جمعیت، هیچ توصیهای را نمیتوان برای تغذیه با فنجان برای آنها پیشنهاد کرد.
بر اساس مطالعات درباره نوزادان پرهترم، تغذیه با فنجان ممکن است مزایایی برای نوزادان پرهترم دیررس و بر نرخ تغذیه با شیر مادر تا شش ماهگی داشته باشد. وضعیت خود‐گزارشی تغذیه با شیر مادر و انطباق با مداخلات مکملی ممکن است بیش از اندازه منطبق و انحصاری گزارش شود زیرا انتظارات اجتماعی تغذیه با شیر مادر و نخواستن ناامید کردن متخصصان مراقبت سلامت ممکن است پاسخهای مصاحبه و پرسشنامه را تحت تاثیر قرار دهد.
نتایج به دست آمده درباره مدت بستری با نتایج مطالعهای شامل نوزادان پرهترم با سن بارداری پائین با هم ترکیب شد و نشان داد نوزادانی که با فنجان تغذیه شدند تقریبا ۱۰ روز بیشتر در بیمارستان بستری شدند، در حالی که مطالعهای شامل نوزادان پرهترم در سن بارداری بالاتر، که تغذیه را با فنجان تا هفته ۳۵ بارداری شروع نکردند، مدت طولانی بستری نشدند (مدت بستری هر دو گروه به طور میانگین ۲۶ روز بود). این یافته ممکن است تحت تاثیر سن بارداری هنگام تولد و سن بارداری در زمان شروع تغذیه با فنجان و دیدن مادرانشان قرار گرفته باشد (تعداد زیادی از مادران این نوزادان پرهترم دیررس گاهی در بیمارستان اقامت داشتند و میتوانستند حداقل دو بار در هفته نوزادان خود را ملاقات کنند).
انطباق با مداخله تغذیه با فنجان، یک چالش باقی مانده است. دو مورد از بزرگترین مطالعات، عدم انطباق را گزارش کردند، که یک مطالعه، دادهها را بر اساس قصد درمان تجزیهوتحلیل کرد و مطالعه دیگر آن کودکان را از تجزیهوتحلیلها خارج کرد. این امر ممکن است یافتههای کارآزمایی را تحت تاثیر قرار دهد. مشکلات عدم انطباق، پیش از انجام کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده بزرگ نیاز به توجه بیشتری دارد زیرا توان آزمون مطالعه و در نتیجه، نتایج آماری را تحت تاثیر قرار میدهد. علاوه بر این انجام مطالعات گستردهتر با کیفیت بهتر (به خصوص کورسازی کردن)، ارزیابی پیامد با پیگیری ۱۰۰% مورد نیاز است.
سوال مطالعه مروری:
ما میخواستیم بهترین روش را برای ارائه غذای مکمل به نوزادان ترم و پرهترم شناسایی کنیم و بپرسیم هنگامی که نوزادان تازه متولد شده قادر به تغذیه کامل با شیر نیستند، تغذیه با فنجان به عنوان تغذیه مکمل به جای تغذیه با شیشه یا تغذیه با لوله، راه خوبی است یا خیر.
پیشینه:
اکثر شیرخواران متولد شده نارس یا کمی نارس، پس از تولد میتوانند به طور کامل با شیر تغذیه کنند. با این حال، با وجود برخی از دلایل، ممکن است برخی از نوزادان نارس و بسیاری از نوزادان پرهترم، قادر به تغذیه کامل با شیر نباشند و تا زمانی که قادر به تغذیه کامل با شیر باشند، به تغذیه تکمیلی با روشهای جایگزین مانند فنجان، سرنگ، شیشه یا لوله تغذیه، نیاز دارند.
ویژگیهای مطالعه:
جستوجوی ما برای مطالعات واجد شرایط انجام شده تا ۳۱ ژانویه ۲۰۱۶، پنج مطالعه را شناسایی کرد که همگی مقایسههای تغذیه با فنجان و شیشه را در نوزادان تازه متولد شده که ما قادر به انتخاب برای این مرور بودیم، انجام داده بودند. این مطالعات در واحدهای نوزادان و زایمان در بیمارستانهای استرالیا، انگلستان، برزیل و ترکیه انجام شد. میانگین سن بارداری این نوزادان در بسیاری از مطالعات، در زمان ورود به مطالعه مشابه بودند. در چهار مطالعه، مداخله (فنجان یا شیشه) از زمان ثبتنام و ورود به مطالعه، زمانی که نوزادان برای اولین بار نیاز به تغذیه مکمل داشتند و دارای سن بارداری کمتر از ۳۰ هفته بودند، آغاز شد. در مطالعه انجام شده در ترکیه، تغذیه مکمل در زمان ورود افراد به مطالعه و در زمان اولین تغذیه مکمل، شروع نشد اما تا زمانی که نوزادان حداقل ۳۵ هفته شوند، به تعویق افتاد.
نتایج کلیدی:
برای برخی از پیامدها، نتایج حاصل از مطالعات مختلف نمیتوانست ترکیب شوند. عدم تغذیه با شیر مادر در زمان ترخیص از بیمارستان، عدم تغذیه انحصاری با شیر مادر در سه ماهگی و شش ماهگی، میانگین زمان صرف شده برای تغذیه، و تعداد روزهای بستری را در بیمارستان انتخاب کرد. برای هر یک از این پیامدها، بر اساس نتایج حاصل از برخی از مطالعات، تغذیه با فنجان بهتر بود، در حالی که در نتایج مطالعات دیگر، تغذیه با شیشه بهتر بود.
برای برخی از پیامدها، نتایج حاصل از مطالعات مختلف، میتوانست ترکیب شود: تفاوتی در افزایش وزن یا سن بارداری در ترخیص بین نوزادانی که تغذیههای مکمل با فنجان دریافت کردند در مقایسه با تغذیه با شیشه، وجود نداشت. با این حال نوزادانی که تغذیههای مکمل با فنجان دریافت کردند، بیشتر احتمال دارد در زمان ترخیص از بیمارستان، تغذیه انحصاری با شیر مادر داشته باشند و به احتمال زیاد برخی از آنها در سه ماهگی و شش ماهگی شیر مادر دریافت کردند.
از آنجایی که مطالعات، بیشتر نوزادان پرهترم و تعداد کمی از نوزادان ترم را انتخاب کرد، هیچ توصیهای درباره تغذیه نوزادان پرهترم با فنجان نمیتوان ارائه کرد.
کیفیت شواهد:
کیفیت شواهد برای افزایش وزن، مدت بستری، عدم تغذیه با شیر در زمان ترخیص از بیمارستان و در سن شش ماهگی و تغذیه انحصاری با شیر مادر در زمان ترخیص از بیمارستان و در سن شش ماهگی از پائین تا بسیار پائین درجهبندی شد. در مطالعاتی که در این مرور انتخاب شدند، گزارش شده که بسیاری از نوزادانی که غذای مکمل با فنجان دریافت کردند و نوزادانی که غذای مکمل توسط والدین یا پرستاران دریافت کردند، تغذیه با فنجان را دوست نداشتند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb