شواهد موجود، تاثیرات NPPV را برای آسم حاد در کودکان تایید یا رد نمیکند. نیاز به RCTهای بزرگ با خطر پائین سوگیری وجود دارد.
سوال مطالعه مروری
ما شواهد موجود را درباره ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی با فشار مثبت (non‐invasive positive pressure ventilation; NPPV) برای آسم حاد در کودکان مرور کردیم.
پیشینه
آسم باعث بروز حملات حاد میشود که تغییراتی در ریهها، مشکلات تنفسی و در برخی موارد نارسایی تنفسی ایجاد میکند، این بیماری، بار اقتصادی قابل توجهی دارد و یک مسئله عمده سلامت در سراسر جهان به شمار میرود. این وضعیت یک بار (burden) اقتصادی قابل توجه و یک مسئله مهم سلامت در سراسر جهان به شمار میرود. شواهد حمایت کننده از این مداخله ضعیف در نظر گرفته شده و مداخله در دستورالعملهای بالینی توصیه نمیشود. با این وجود، استفاده از NPPV در مراقبت از کودکان مبتلا به آسم حاد در حال افزایش است و ممکن است NPPV، مداخلهای موثر برای آسم حاد باشد. تاکنون هیچ مرور سیستماتیکی، تمام شواهد ارائه شده توسط کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده را خلاصه نکرده است.
ویژگیهای مطالعه
شواهد تا آگوست ۲۰۱۶ بهروز است. ما دو کارآزمایی را با ۴۰ شرکتکننده وارد مرور کردیم. کارآزماییهای وارد شده، تاثیرات یک نوع NPPV را به نام فشار مثبت راه هوایی با سطح دوگانه (bilevel positive airway pressure) ارزیابی کرده بودند که به ترتیب دو و ۲۴ ساعت در دو کارآزمایی زمان میبرد.
نتایج کلیدی
در مجموع، ما دریافتیم که NPPV در مقایسه با عدم درمان کمکی، درمان معمول یا دارونما (placebo)، منجر به هیچ مزیت یا ضرری با توجه به مرگومیر به هر علتی، حوادث جانبی جدی (یعنی عوارض عمده) یا بهبود نشانههای آسم نمیشود. پنج نفر از شرکتکنندگان مطالعه، درمان را تحمل نکردند؛ چهار نفر به دلیل راحت نبودن و یکی به علت نیاز به لولهگذاری. شواهد موجود نمیتوانند تاثیرات NPPV را برای درمان کودکان مبتلا به آسم حاد تایید یا رد کنند. کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده بزرگتری مورد نیاز هستند.
کیفیت شواهد
شواهد پشتیبان نتیجهگیریهای ما، دارای کیفیت بسیار پائین بودند. این دو مطالعه، خطر سوگیری بالایی داشتند (یعنی، این مطالعات به شیوهای انجام گرفتند که ممکن است باعث چولگی نتایج به سمت مثبت شوند). به علاوه، شرکتکنندگان این دو مطالعه اندک بودند که این امر نتایج این مرور را غیر‐دقیق میسازد.
۲۴۴ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را با ۲۸,۶۱۹ شرکتکننده وارد کردیم که معیارهای ورود ما را داشتند. تمام کارآزماییها را در معرض خطر بالای سوگیری (bias) در نظر گرفتیم. دو کارآزمایی، یک سوم تمام شرکتکنندگان وارد شده را دربرگرفتند. شرکتکنندگان وارد شده با توجه به بیماری، ناهمگون بودند (۲۰ تخصص مختلف پزشکی). مداخلات آزمایشی شامل تغذیه وریدی (parenteral nutrition) (۸۶ کارآزمایی)؛ تغذیه رودهای (enteral nutrition) (لوله تغذیه) (۸۰ کارآزمایی)؛ حمایت تغذیهای دهانی (oral nutrition support) (۵۵ کارآزمایی)؛ مداخله آزمایشی ترکیبی (mixed experimental intervention) (۱۲ کارآزمایی)؛ حمایت تغذیهای عمومی (general nutrition support) (۹ کارآزمایی)؛ و مواد غذایی غنی شده (fortified food) (۲ کارآزمایی) بودند. مداخلات کنترل شامل درمان معمول (۱۲۲ کارآزمایی)؛ عدم مداخله (۱۰۷ کارآزمایی)؛ و دارونما (۱۵ کارآزمایی) بودند. مداخله در ۲۰۴/۲۴۴ کارآزمایی، سه روز یا بیشتر ادامه یافت.
هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل مورتالیتی در کوتاه‐مدت (پایان مداخله) یافت نشد. خطر مطلق، ۸,۳% در گروههای کنترل در مقایسه با ۷.۸%؛ (۷.۱% تا ۸.۵%) در گروه مداخله، بر اساس خطر نسبی (RR): ۰.۹۴ بود (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۸۶ تا ۱.۰۳؛ ۰.۱۶ = P؛ ۲۱,۷۵۸ شرکتکننده، ۱۱۴ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). ما هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل مورتالیتی در درازمدت نیافتیم (حداکثر زمان پیگیری). خطر مطلق ۱۳.۲% در گروه کنترل در مقایسه با ۱۲.۲% (۱۱.۶% تا ۱۳%) پیگیری مداخلات تغذیهای بر اساس RR معادل ۰.۹۳ بود (۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۰.۹۹؛ ۰.۰۳ = P؛ ۲۳,۱۷۰ شرکتکننده، ۱۲۷ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که ما فقط اطلاعات کافی را برای ارزیابی کاهش خطر نسبی حدود ۱۰% یا بیشتر را در اختیار داشتیم. کاهش خطر نسبی ۱۰% یا بیشتر ممکن بود رد شود.
ما هیچ شواهدی را مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل حوادث جانبی جدی کوتاه‐مدت به دست نیاوردیم. خطر مطلق، ۹,۹% در گروه کنترل در برابر ۹.۲%؛ (۸.۵% تا ۱۰%)، تغذیه بر اساس RR معادل ۰.۹۳ بود (۹۵% CI؛ ۰.۸۶ تا ۱.۰۱؛ ۰.۰۷ = P؛ ۲۲,۰۸۷ شرکتکننده، ۱۲۳ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). در پیگیری طولانیمدت، کاهش خطر ابتلا به حوادث جانبی جدی ۱.۵% بود، از ۱۵.۲% در گروه کنترل تا ۱۳.۸%؛ (۱۲.۹% تا ۱۴.۷%) در گروه پیگیری حمایت تغذیهای بود (RR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۰.۹۷؛ ۰.۰۰۴ = P؛ ۲۳,۴۱۳ شرکتکننده، ۱۳۷ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که فقط تنها اطلاعات کافی را برای ارزیابی کاهش خطر نسبی در حدود ۱۰% یا بیشتر در اختیار داشتیم. کاهش خطر نسبی ۱۰% یا بیشتر ممکن بود رد شود.
تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی فقط در مورد تغذیه رودهای نشان داد که تغذیه رودهای ممکن است حوادث جانبی جدی را در حداکثر زمان پیگیری در افراد مبتلا به بیماریهای مختلف کاهش دهد. ما نتوانستیم تاثیر مثبتی از حمایت تغذیهای دهانی یا حمایت تغذیهای وریدی بر مورتالیتی به هر علتی و حوادث جانبی جدی در هر زیر‐گروه بیابیم.
فقط ۱۶ کارآزمایی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را ارزیابی کردند. ما یک متاآنالیز درباره دو کارآزمایی که نمره مفید EuroQoL را در پیگیری طولانیمدت گزارش کردند، انجام دادیم و شواهد با کیفیت بسیار پائین را درباره تاثیرات حمایت تغذیهای بر کیفیت زندگی یافتیم (تفاوت میانگین (MD): ۰,۰۱‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۱؛ ۳۹۶۱ شرکتکننده، دو کارآزمایی). تجزیهوتحلیلهای مرحلهای کارآزمایی نشان داد که ما برای تایید یا رد تاثیرات بالینی مداخله مرتبط بر کیفیت زندگی، اطلاعات کافی نداشتیم.
حمایت تغذیهای ممکن است وزن را در پیگیری کوتاه‐مدت افزایش دهد (MD: ۱,۳۲ کیلوگرم؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۰۰، ۵۴۴۵ شرکتکننده، ۶۸ کارآزمایی، شواهد با کیفیت بسیار پائین).
در مورد تاثیرات حمایت تغذیهای بر مورتالیتی و حوادث جانبی جدی، شواهد با کیفیت پائین وجود دارد. بر اساس نتایج مرور ما، به نظر نمیرسد که حمایت تغذیهای منجر به کاهش خطر نسبی در حدود ۱۰% یا بیشتر در مورتالیتی به هر علتی یا حوادث جانبی جدی در پیگیری کوتاه‐مدت و طولانیمدت شود.
شواهد با کیفیت بسیار پائین در مورد افزایش وزن با حمایت تغذیهای در پایان درمان در بزرگسالان بستری شده در بیمارستان که مشخص شده در معرض خطر تغذیهای هستند، وجود دارد. تاثیرات حمایت تغذیهای بر تمام پیامدهای باقیمانده، نامشخص است.
علیرغم جمعیت بالینی ناهمگون و خطر بالای سوگیری تمام کارآزماییهای وارد شده، تجزیهوتحلیل ما علائم محدودی را از ناهمگونی آماری نشان داد. کارآزماییهای بیشتر ممکن است برای ارزیابی تغذیه رودهای (تغذیه با کمک لوله) برای گروههای بیماران مختلف ضروری باشد. کارآزماییهای آینده باید با خطرات پائین خطاهای سیستماتیک و خطرات پائین خطاهای تصادفی انجام شوند و همچنین باید کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را ارزیابی کنند.
سوال مطالعه مروری
ما مزایا و مضرات حمایت تغذیهای ارائه شده به بزرگسالان بستری شده در بیمارستان را که در معرض خطر سوءتغذیه قرار داشتند، بر اساس روشهای مختلف، اعم از رسمی و تایید شده تا بر اساس نظر محققان کارآزمایی، مرور کردیم.
پیشینه
افرادی که هنگام ورود به بیمارستان دچار سوءتغذیه هستند، ممکن است در معرض خطر بالای مرگومیر باشند یا احتمالا دچار عوارض جدی شوند. دریافت حمایت تغذیهای ممکن است به آنها کمک کند، هرچند که سوءتغذیه ممکن است با بیماریهای مهم شدیدی در ارتباط باشد. در این مورد، مداخلات ویژه با هدف بهبود وضعیت تغذیه آنها، کمکی نخواهد کرد، زیرا بهخودیخود، وضعیت تغذیهای ضعیفی که باعث افزایش خطر مرگومیر یا تجربه آسیب جدی شود، نیست.
تاریخ جستوجو
فوریه ۲۰۱۶.
ویژگیهای مطالعه
ما ۲۴۴ کارآزمایی را با ۲۸,۶۱۹ شرکتکننده وارد کردیم. کارآزماییهای وارد شده، تاثیرات انواع مختلف حمایت تغذیهای را ارزیابی کردند (یعنی مشاوره رژیم غذایی، غنیسازی منظم غذاها با پروتئین و کالریهای اضافی، مکملهای پروتئین (protein shakes)، تغذیه از طریق یک کاتتر مستقیم به داخل ورید یا از طریق یک لوله مستقیم به داخل معده و روده). حمایت تغذیهای برای افراد حاضر در کارآزمایی که بیمار و دارای انواع مختلف بیماریها و تحت پروسیجرهای مختلف بودند، ارائه شد. آنچه که در همه آنها شایع بود، این بود که تمام کارآزماییها حداقل بر اساس یک معیار، از جمله نظر بالینی انجام دهندگان کارآزمایی، در معرض خطر بودند.
نتایج کلیدی
هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل از نظر خطر مرگومیر نیافتیم. ما دریافتیم که ۸,۳% از افراد در پیگیری کوتاه‐مدت در گروه کنترل، در مقایسه با ۷.۸% میان کسانی که حمایت تغذیهای دریافت کردند، فوت کردند (شواهد با کیفیت پائین). در طولانیترین دوره پیگیری، ۱۳.۲% از افراد در گروه کنترل در مقایسه با ۱۲.۲% در افرادی که از نظر تغذیهای حمایت شده بودند، درگذشتند (شواهد با کیفیت پائین). ما هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل از نظر خطر عوارض جدی در کوتاه‐مدت نیافتیم. نرخ عوارض جدی در افراد گروه کنترل در پیگیری کوتاه‐مدت ۹.۹% در مقایسه با ۹.۲% در گروه تغذیه بود (شواهد با کیفیت پائین). در پیگیری طولانیمدت، ۱۵.۲% از افراد گروه کنترل، در مقایسه با ۱۳.۸% در گروه تغذیه، دارای عوارض جدی بودند (شواهد با کیفیت پائین). این نتایج، فقط بر اساس بیش از ۲۱,۰۰۰ شرکتکننده به دست آمده است. در مقایسه با افراد گروه کنترل، تغذیه ممکن است وزن را در حدود ۱.۳۲ کیلوگرم افزایش دهد. به طور میانگین، افزایش وزن ۱.۳۲ کیلوگرم، مزیت نامطمئن است. به دلیل تنوع گزارش این اطلاعات، نتوانستیم تاثیرات آن را بر کیفیت زندگی به طور قابل ملاحظهای ارزیابی کنیم. هنگامی که ما انواع مختلف حمایت تغذیهای را جستوجو کردیم، یک تجزیهوتحلیل ثانویه نشان داد که تغذیه رودهای ممکن است سودمند باشد، عوارض جدی را در حداکثر زمان پیگیری کاهش دهد، اما قدرت این یافته، پائین است.
کیفیت شواهد
شواهد مربوط به نتیجهگیری ما، برای مرگومیر و عوارض جدی دارای کیفیت پائین و برای وزن دارای کیفیت بسیار پائین است. تمام کارآزماییها دارای خطر سوگیری (bias) بالا بودند (یعنی تمام کارآزماییها به روشی انجام گرفتند که ممکن است مزایای حمایت تغذیهای را بیش از حد ارزیابی کرده و مضرات آن را دست کم گرفته باشند). نتایج به دست آمده برای مرگومیر و عوارض جدی، همسو و سازگار بود، اما در تمام مطالعات، دارای سطوح بالای تغییرات در تاثیرات آن بر روی وزن بود.
در مجموع ۱۳۸ کارآزمایی را وارد کردیم که در آنها ۲۵,۲۳۲ شرکتکننده تصادفیسازی شدند. این کارآزماییها عموما کوتاهمدت بوده و عمدتا برای ارزیابی تاثیر درمان بر SVR طراحی شدند. کارآزماییها ۵۱ نوع مختلف DAA را ارزیابی کردند. از این تعداد، ۱۲۸ کارآزمایی دارونمای همسان شده را در گروه کنترل به کار گرفتند. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. هشتاد و چهار کارآزمایی شامل DAAهایی بودند که در بازار دارویی موجود بوده یا در حال تولید بودند (۱۳,۴۶۶ شرکتکننده). پنجاه و هفت کارآزمایی DAAهایی را تجویز کردند که توزیع آنها در بازار متوقف شده یا از بازار خارج شده بودند. جمعیت مورد مطالعه در ۹۵ کارآزمایی قبلا درمانی دریافت نکرده بودند، در ۱۷ کارآزمایی در مواجهه با درمان قرار گرفته بودند، و در ۲۴ کارآزمایی شامل افراد درمان شده و نشده قبلی بودند. ژنوتیپهای HCV عبارت بودند از ژنوتیپ ۱ (۱۱۹ کارآزمایی)، ژنوتیپ ۲ (هشت کارآزمایی)، ژنوتیپ ۳ (شش کارآزمایی)، ژنوتیپ ۴ (نه کارآزمایی)، و ژنوتیپ ۶ (یک کارآزمایی). دو کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم.
ما نتوانستیم بهطور قطع تاثیر DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را بر پیامد اولیه موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C یا مورتالیتی به هر علتی تعیین کنیم. هیچ دادهای مربوط به موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C وجود نداشت و در مورد مورتالیتی، فقط دادههای محدودی از ۱۱ کارآزمایی به دست آمدند (گروه DAA؛ ۱۵/۲۳۷۷ (۰,۶۳%) در مقابل ۱/۶۱۷ (۰.۱۶%) در گروه کنترل؛ OR: ۳.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۳ تا ۲۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). برای این پیامد، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی را انجام ندادیم.
شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه تاثیری بر عوارض جانبی جدی ندارند (DAA معادل %۵,۲ در مقابل کنترل: ۵.۶%؛ OR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۵؛ ۱۵,۸۱۷ شرکتکننده؛ ۴۳ کارآزمایی). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که برای رد این یافته که DAAها خطر نسبی عوارض جانبی جدی را در مقایسه با دارونما تا ۲۰% کاهش میدهند، اطلاعات کافی وجود داشت. تنها DAAایی که در متاآنالیز جداگانه کاهش خطر عوارض جانبی جدی را نشان داد، سیمپریور (simeprevir) بود (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۰.۸۶). با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۲۰% خطر نسبی وجود نداشت و هنگامیکه یک کارآزمایی با یک نتیجه خارج از محدوده (extreme) از مطالعه حذف شد، نتایج متاآنالیز هیچ شواهدی را از تفاوت نشان ندادند.
DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه ممکن است خطر عدم وجود SVR را از ۵۴,۱% در افراد درمان نشده تا ۲۳.۸% در افراد درمان شده با DAA کاهش دهند (OR: ۰.۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۵۲؛ ۶۸۸۶ شرکتکننده؛ ۳۲ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
فقط ۱/۸۴ کارآزمایی در مورد DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه، تاثیرات DAAها را بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارزیابی کرد (نمره روان SF‐۳۶ و نمره فیزیکی SF‐۳۶).
شواهد کافی از کارآزماییها در مورد تعیین تاثیر حذف یا قطع DAAها بر میزان موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C و مورتالیتی به هر علتی وجود نداشت (OR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۷۹؛ ۵ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این حال، این DAAها به نظر میرسید خطر عوارض جانبی جدی را افزایش دهند (OR: ۱.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۱.۷۳؛ ۲۹ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
هیچکدام از این ۱۳۸ کارآزمایی دادههای مفیدی را برای ارزیابی اثرات DAAها بر دیگر پیامدهای ثانویه (آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی و کارسینومای هپاتوسلولار) ارائه نکردند.
پیشینه
میلیونها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج میبرند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. مداخلات متعدد مبتنی بر تجویز اینترفرون برای درمان هپاتیت C مورد استفاده قرار گرفتهاند اما تاثیر هیچ یک از این مداخلات بر پیامدهای بیمار‐محور ثابت نشده و مصرف آنها با اثرات جانبی جدی همراه بود. DAAها مداخلات نسبتا جدید اما گرانقیمتی برای درمان هپاتیت C بوده، و نتایج اولیه نشان دادهاند که به نظر میرسد DAAها ویروس هپاتیت C را در خون (پاسخ پایدار ویروسی) بسیار بیشتر ریشهکن میکنند. علاوه بر این، به نظر میرسد این عوامل باعث ایجاد اثرات جانبی جدی بسیار کمتری میشوند. در این مرور کاکرین، شواهدی از تاثیرات بالینی DAAها برای درمان هپاتیت C مورد بررسی قرار گرفت.
ویژگیهای مطالعه
تعداد ۱۳۸ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را انتخاب کردیم. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. این ۱۳۸ کارآزمایی از ۵۱ نوع مختلف DAAها استفاده کردند. از این تعداد، ۸۴ کارآزمایی، DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را ارزیابی کردند؛ ۵۷ کارآزمایی مربوط به DAAهای خارج شده از بازار بودند. کارآزماییها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ انجام شدند. این کارآزماییها در سراسر جهان شامل ۳۴ کشور مختلف صورت گرفتند. تعداد ۱۷ کارآزمایی را انتخاب کردیم که در آنها همه شرکتکنندگان پیش از اینکه برای ورود به کارآزمایی انتخاب شوند، سابقه درمان هپاتیت C را داشتند. تعداد ۹۵ کارآزمایی وجود داشت که فقط شرکتکنندگانی را انتخاب کردند که قبلا برای هپاتیت C تحت درمان قرار نگرفته بودند. دورههای مداخله از یک روز تا ۴۸ هفته با میانگین ۱۴ هفته متغیر بود. دوره مداخله ترکیبی و دوره پیگیری بین یک روز و ۱۲۰ هفته با میانگین ۳۴ هفته بود.
نتایج کلیدی
ما نتوانستیم تاثیر DAAها را بر میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C یا مرگ به هر علتی بهطور قطع تعیین کنیم. هیچ دادهای در مورد میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C وجود نداشت و در طول این کارآزماییها، موارد اندکی از مرگومیر رخ داد (۱۵ مورد مرگ/۲۳۷۷ دریافت کننده ضد ویروس با عملکرد مستقیم (۰,۶۳%) در مقابل ۱ مورد مرگ/۶۱۷ شرکتکننده در گروه کنترل (۰.۱۶%)، شواهد با کیفیت بسیار پائین). بر اساس شواهدی با کیفیت بسیار پائین، ۵.۲% افراد درمان شده با DAA در مقابل ۵.۶% شرکتکننده که در طول دوره مشاهده درمان نشدند، دچار یک یا چند عارضه جانبی جدی شدند. هنگامیکه تجزیهوتحلیل به صورت جداگانه صورت گرفت، سیمپریور تنها عامل ضد ویروسی با عملکرد مستقیم بود که هنگام ارزیابی خطر بروز عارضه جانبی جدی، اثرات سودمندی را از خود نشان داد. با این حال، آنالیز نشان داد که اعتبار این نتیجه سوالبرانگیز است و «بازی شانس» ممکن است علتی برای ایجاد این تفاوت باشد. برای تعیین اینکه تاثیری از DAAها بر دیگر پیامدهای بالینی مرتبط با آن وجود داشته، اطلاعات کافی به دست نیامد. نتایج ما تایید میکنند که به نظر میرسد DAAها تعداد افرادی را که در خون آنها ویروس هپاتیت C وجود دارد از ۵۴.۱% در افراد درمان نشده به ۲۳.۸% در افراد درمان شده کاهش میدهد. از آنجایی که کاهش قابل تشخیص ویروس هپاتیت C در جریان خون فقط یک تست خون است، این مطالعات نمیتوانند به خوبی بیان کنند که این نتیجه در طولانیمدت به چه معناست.
کیفیت شواهد
با توجه به محدودیتهای متعدد (به عنوان مثال عدم کورسازی (blinding)، عدم وجود اطلاعات مرتبط، دادههای ازدسترفته، پروتکل منتشر نشده)، سطح کیفیت شواهد این مرور را بسیار پائین یا پائین ارزیابی کردیم. نخست، تمام کارآزماییها و نتایج پیامد در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند، به این معنی که نتایج احتمالا تاثیرات مفید DAAها را بیش از حد انتظار و تاثیرات مضر بالقوه را کمتر از حد انتظار برآورد کردند. دوم، دادههای محدودی در مورد بسیاری از پیامدهای بالینی وجود داشتند، یعنی، فقط دادههای مرتبط بالینی برای متاآنالیز مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) و عوارض جانبی جدی وجود داشت، و دادههای مربوط به آنها اندک بودند. هیچ کارآزمایی طولانیمدتی وجود ندارد که ارزیابی کرده باشد درمان با DAA موجب بهبود موربیدیتی و مورتالیتی میشود یا خیر.
در مجموع ۱۳۸ کارآزمایی را وارد کردیم که در آنها ۲۵,۲۳۲ شرکتکننده تصادفیسازی شدند. این کارآزماییها عموما کوتاهمدت بوده و عمدتا برای ارزیابی تاثیر درمان بر SVR طراحی شدند. کارآزماییها ۵۱ نوع مختلف DAA را ارزیابی کردند. از این تعداد، ۱۲۸ کارآزمایی دارونمای همسان شده را در گروه کنترل به کار گرفتند. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. هشتاد و چهار کارآزمایی شامل DAAهایی بودند که در بازار دارویی موجود بوده یا در حال تولید بودند (۱۳,۴۶۶ شرکتکننده). پنجاه و هفت کارآزمایی DAAهایی را تجویز کردند که توزیع آنها در بازار متوقف شده یا از بازار خارج شده بودند. جمعیت مورد مطالعه در ۹۵ کارآزمایی قبلا درمانی دریافت نکرده بودند، در ۱۷ کارآزمایی در مواجهه با درمان قرار گرفته بودند، و در ۲۴ کارآزمایی شامل افراد درمان شده و نشده قبلی بودند. ژنوتیپهای HCV عبارت بودند از ژنوتیپ ۱ (۱۱۹ کارآزمایی)، ژنوتیپ ۲ (هشت کارآزمایی)، ژنوتیپ ۳ (شش کارآزمایی)، ژنوتیپ ۴ (نه کارآزمایی)، و ژنوتیپ ۶ (یک کارآزمایی). دو کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم.
ما نتوانستیم بهطور قطع تاثیر DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را بر پیامد اولیه موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C یا مورتالیتی به هر علتی تعیین کنیم. هیچ دادهای مربوط به موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C وجود نداشت و در مورد مورتالیتی، فقط دادههای محدودی از ۱۱ کارآزمایی به دست آمدند (گروه DAA؛ ۱۵/۲۳۷۷ (۰,۶۳%) در مقابل ۱/۶۱۷ (۰.۱۶%) در گروه کنترل؛ OR: ۳.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۳ تا ۲۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). برای این پیامد، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی را انجام ندادیم.
شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه تاثیری بر عوارض جانبی جدی ندارند (DAA معادل %۵,۲ در مقابل کنترل: ۵.۶%؛ OR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۵؛ ۱۵,۸۱۷ شرکتکننده؛ ۴۳ کارآزمایی). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که برای رد این یافته که DAAها خطر نسبی عوارض جانبی جدی را در مقایسه با دارونما تا ۲۰% کاهش میدهند، اطلاعات کافی وجود داشت. تنها DAAایی که در متاآنالیز جداگانه کاهش خطر عوارض جانبی جدی را نشان داد، سیمپریور (simeprevir) بود (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۰.۸۶). با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۲۰% خطر نسبی وجود نداشت و هنگامیکه یک کارآزمایی با یک نتیجه خارج از محدوده (extreme) از مطالعه حذف شد، نتایج متاآنالیز هیچ شواهدی را از تفاوت نشان ندادند.
DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه ممکن است خطر عدم وجود SVR را از ۵۴,۱% در افراد درمان نشده تا ۲۳.۸% در افراد درمان شده با DAA کاهش دهند (OR: ۰.۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۵۲؛ ۶۸۸۶ شرکتکننده؛ ۳۲ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
فقط ۱/۸۴ کارآزمایی در مورد DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه، تاثیرات DAAها را بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارزیابی کرد (نمره روان SF‐۳۶ و نمره فیزیکی SF‐۳۶).
شواهد کافی از کارآزماییها در مورد تعیین تاثیر حذف یا قطع DAAها بر میزان موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C و مورتالیتی به هر علتی وجود نداشت (OR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۷۹؛ ۵ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این حال، این DAAها به نظر میرسید خطر عوارض جانبی جدی را افزایش دهند (OR: ۱.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۱.۷۳؛ ۲۹ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
هیچکدام از این ۱۳۸ کارآزمایی دادههای مفیدی را برای ارزیابی اثرات DAAها بر دیگر پیامدهای ثانویه (آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی و کارسینومای هپاتوسلولار) ارائه نکردند.
پیشینه
میلیونها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج میبرند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. مداخلات متعدد مبتنی بر تجویز اینترفرون برای درمان هپاتیت C مورد استفاده قرار گرفتهاند اما تاثیر هیچ یک از این مداخلات بر پیامدهای بیمار‐محور ثابت نشده و مصرف آنها با اثرات جانبی جدی همراه بود. DAAها مداخلات نسبتا جدید اما گرانقیمتی برای درمان هپاتیت C بوده، و نتایج اولیه نشان دادهاند که به نظر میرسد DAAها ویروس هپاتیت C را در خون (پاسخ پایدار ویروسی) بسیار بیشتر ریشهکن میکنند. علاوه بر این، به نظر میرسد این عوامل باعث ایجاد اثرات جانبی جدی بسیار کمتری میشوند. در این مرور کاکرین، شواهدی از تاثیرات بالینی DAAها برای درمان هپاتیت C مورد بررسی قرار گرفت.
ویژگیهای مطالعه
تعداد ۱۳۸ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را انتخاب کردیم. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. این ۱۳۸ کارآزمایی از ۵۱ نوع مختلف DAAها استفاده کردند. از این تعداد، ۸۴ کارآزمایی، DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را ارزیابی کردند؛ ۵۷ کارآزمایی مربوط به DAAهای خارج شده از بازار بودند. کارآزماییها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ انجام شدند. این کارآزماییها در سراسر جهان شامل ۳۴ کشور مختلف صورت گرفتند. تعداد ۱۷ کارآزمایی را انتخاب کردیم که در آنها همه شرکتکنندگان پیش از اینکه برای ورود به کارآزمایی انتخاب شوند، سابقه درمان هپاتیت C را داشتند. تعداد ۹۵ کارآزمایی وجود داشت که فقط شرکتکنندگانی را انتخاب کردند که قبلا برای هپاتیت C تحت درمان قرار نگرفته بودند. دورههای مداخله از یک روز تا ۴۸ هفته با میانگین ۱۴ هفته متغیر بود. دوره مداخله ترکیبی و دوره پیگیری بین یک روز و ۱۲۰ هفته با میانگین ۳۴ هفته بود.
نتایج کلیدی
ما نتوانستیم تاثیر DAAها را بر میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C یا مرگ به هر علتی بهطور قطع تعیین کنیم. هیچ دادهای در مورد میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C وجود نداشت و در طول این کارآزماییها، موارد اندکی از مرگومیر رخ داد (۱۵ مورد مرگ/۲۳۷۷ دریافت کننده ضد ویروس با عملکرد مستقیم (۰,۶۳%) در مقابل ۱ مورد مرگ/۶۱۷ شرکتکننده در گروه کنترل (۰.۱۶%)، شواهد با کیفیت بسیار پائین). بر اساس شواهدی با کیفیت بسیار پائین، ۵.۲% افراد درمان شده با DAA در مقابل ۵.۶% شرکتکننده که در طول دوره مشاهده درمان نشدند، دچار یک یا چند عارضه جانبی جدی شدند. هنگامیکه تجزیهوتحلیل به صورت جداگانه صورت گرفت، سیمپریور تنها عامل ضد ویروسی با عملکرد مستقیم بود که هنگام ارزیابی خطر بروز عارضه جانبی جدی، اثرات سودمندی را از خود نشان داد. با این حال، آنالیز نشان داد که اعتبار این نتیجه سوالبرانگیز است و «بازی شانس» ممکن است علتی برای ایجاد این تفاوت باشد. برای تعیین اینکه تاثیری از DAAها بر دیگر پیامدهای بالینی مرتبط با آن وجود داشته، اطلاعات کافی به دست نیامد. نتایج ما تایید میکنند که به نظر میرسد DAAها تعداد افرادی را که در خون آنها ویروس هپاتیت C وجود دارد از ۵۴.۱% در افراد درمان نشده به ۲۳.۸% در افراد درمان شده کاهش میدهد. از آنجایی که کاهش قابل تشخیص ویروس هپاتیت C در جریان خون فقط یک تست خون است، این مطالعات نمیتوانند به خوبی بیان کنند که این نتیجه در طولانیمدت به چه معناست.
کیفیت شواهد
با توجه به محدودیتهای متعدد (به عنوان مثال عدم کورسازی (blinding)، عدم وجود اطلاعات مرتبط، دادههای ازدسترفته، پروتکل منتشر نشده)، سطح کیفیت شواهد این مرور را بسیار پائین یا پائین ارزیابی کردیم. نخست، تمام کارآزماییها و نتایج پیامد در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند، به این معنی که نتایج احتمالا تاثیرات مفید DAAها را بیش از حد انتظار و تاثیرات مضر بالقوه را کمتر از حد انتظار برآورد کردند. دوم، دادههای محدودی در مورد بسیاری از پیامدهای بالینی وجود داشتند، یعنی، فقط دادههای مرتبط بالینی برای متاآنالیز مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) و عوارض جانبی جدی وجود داشت، و دادههای مربوط به آنها اندک بودند. هیچ کارآزمایی طولانیمدتی وجود ندارد که ارزیابی کرده باشد درمان با DAA موجب بهبود موربیدیتی و مورتالیتی میشود یا خیر.
پیشینه
یک لخته خونی که در رگهای خونی عمیق بازو شکل میگیرد و جلوی عبور خون را میگیرد، به عنوان یک ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی شناخته میشود. در حال حاضر ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ۴ تا ۱۰ نفر را در ۱۰۰,۰۰۰ نفر جمعیت متاثر میکند. یکی از جدیترین عوارض ناشی از ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی آمبولی ریوی است که یکی از عروق خونی اصلی در ریه مسدود میشود. این وضعیت میتواند تهدید کننده حیات باشد. سندرم پس از ترومبوز، که در آن لخته خونی موجب تورم دائمی، تغییرات رنگ پوست، زخمها یا صدمات، و کاهش عملکرد اندام آسیب دیده میشود، یکی دیگر از عوارض جدی است که میتواند بر کیفیت زندگی فرد تاثیر گذارد.
ترومبولیز (thrombolysis) قصد دارد تا لخته خونی را با استفاده از داروهای مستقیما تزریق شده به داخل رگ خونی بشکند. مرور قبلی کاکرین به بررسی تاثیرات مفید و مضر ترومبولیز برای درمان ترومبوز شدید ورید عمقی اندامهای تحتانی (به عنوان مثال، پاها) پرداخت. در حالی که ترومبولیز خطر سندرم پس از ترومبوز را کاهش میدهد، بر خطر مرگومیر، خطر حرکت لخته به ریه و مغز (که ممکن است منجر به سکته مغزی شود) یا خطر خونریزی داخل جمجمه تاثیری ندارد. در این مرور حاضر، ما تلاش کردیم تا مزایا و آسیبهای ترومبولیز را برای درمان ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی بررسی کنیم.
ویژگیهای مطالعه و نتایج کلیدی
هیچ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده (جستوجو تا مارچ ۲۰۱۷) را نیافتیم که معیارهای ورود را برای این مرور داشته باشد. از این رو، مزایا و معایب ترومبولیز برای ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ناشناخته باقی میماند.
نتیجهگیری
کارآزماییهای بزرگ که از روشهای درست استفاده کرده و پیامدهای مرتبط با بیمار را گزارش کرده باشند، مورد نیاز هستند.
ما ۲۵ کارآزمایی را انتخاب کردیم که مجموعا ۱۲,۵۰۳ شرکتکننده را تصادفیسازی کردند. همه کارآزماییها در معرض خطر بالای سوگیری بوده، و سطح کیفیت شواهد طبق GRADE از پائین تا بسیار پائین متغیر بود. ما ۲۲ کارآزمایی را وارد کردیم که در آن شرکتکنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد با ST افزایش یافته بودند، ۱ کارآزمایی که در آن شرکتکنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد بدون ST افزایش یافته بودند، و ۲ کارآزمایی که در آنها شرکتکنندگان ترکیبی را از سندرمهای کرونری حاد داشتند.
متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری نشان داد که هیچ تفاوتی در مقایسه میان استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش از نظر خطر مورتالیتی به هر علتی یا وقایع مهم قلبیعروقی وجود نداشت. خطر مطلق مرگ ۶,۹۷% در گروه استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۷.۷۴% در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش (خطر نسبی (RR): ۰.۹۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۸ تا ۱.۰۳؛ ۱۱,۲۵۰ شرکتکننده؛ ۲۱ کارآزمایی/۲۲ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین) گزارش شد. خطر مطلق یک رویداد قلبیعروقی مهم ۶.۳۶% در گروه استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۶.۶۳% در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۳ تا ۱.۱۱؛ ۱۰,۹۳۹ شرکتکننده؛ ۱۹ کارآزمایی/۲۰ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) بود. نتایج تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که به اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۱۰% خطر نسبی پیشبینی شده در مورتالیتی به هر علتی یا وقایع قلبیعروقی جدی در حداکثر دوره پیگیری دسترسی نداریم.
متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری، شواهد مثبتی را از مقایسه استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش در خطر بروز عارضه جانبی جدی نشان دادند. خطر مطلق یک عارضه جانبی جدی ۱۸,۰۴% در گروه استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۲۳.۰۱% در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۰.۸۶؛ ۱۱,۷۲۴ شرکتکننده؛ ۲۲ کارآزمایی/۲۳ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین) بود، و تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی این نتایج را تاکید کرد. زمانی که هر نوع خاصی از عوارض جانبی وارد شده در پیامد عارضه جانبی جدی بهطور جداگانه ارزیابی شدند، اکثر وقایع، بازسازی دوباره جریان خون (revascularisation) عروق هدف بودند. زمانی که بازسازی دوباره جریان خون عروق هدف بهطور جداگانهای تحلیل شدند، متاآنالیز شواهدی را از منفعت استنتهای دارای پوشش دارویی نشان داد و تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی این نتیجه را تایید کرد.
متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری، هیچ تفاوتی را در مقایسه استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش بر خطر مورتالیتی قلبیعروقی (RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۰۹؛ ۹۲۴۸ شرکتکننده؛ ۱۴ کارآزمایی/۱۵ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا انفارکتوس میوکارد (RR: ۰.۹۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۱.۱۸؛ ۱۰,۲۱۷ شرکتکننده؛ ۱۸ کارآزمایی/۱۹ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) نشان ندادند. نتایج تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی را برای تایید یا رد کاهش ۱۰% نسبت خطر پیشبینی شده در مورتالیتی قلبیعروقی و انفارکتوس میوکارد نداشتیم.
هیچ یک از کارآزماییها نتایجی را در خصوص کیفیت زندگی یا آنژین گزارش ندادند.
شواهد کنونی نشان میدهد که استنتهای دارای پوشش دارویی ممکن است عوارض جانبی جدی کمتری در مقایسه با استنتهای فلزی بدون پوشش داشته باشند، بدون اینکه خطر مورتالیتی به هر علتی یا وقایع مهم قلبیعروقی را افزایش دهند. با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که در حال حاضر اطلاعات کافی برای ارزیابی کاهش ۱۰% خطر نسبی برای مورتالیتی به هر علتی، وقایع مهم قلبیعروقی، مورتالیتی قلبیعروقی، یا انفارکتوس میوکارد وجود ندارد، و هیچ اطلاعاتی در خصوص کیفیت زندگی یا آنژین در دست نبودند. کیفیت شواهد در این مطالعه مروری از پائین تا بسیار پائین متغیر بود، و ممکن است نتیجه واقعی از نتایج ارائه شده در این مطالعه مروری بهطور قابل توجهی متفاوت باشد.
انجام کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده بیشتری با خطر پائین سوگیری و خطرات پائین خطاهای تصادفی مورد نیاز است تا مزایا و معایب استنتهای دارای پوشش دارویی برای سندرم کرونری حاد بهطور مناسبی ارزیابی شوند. دادههای بیشتری در خصوص پیامدهای مورتالیتی به هر علتی، وقایع قلبی و عروقی مهم، کیفیت زندگی، و آنژین برای کاهش خطر خطای تصادفی مورد نیاز است.
پیشینه
سندرم کرونری حاد اصطلاحی است که برای حملات قلبی و نیز درد قفسه سینه در طول استراحت استفاده میشود. این سندرم به دلیل کاهش تامین خون مورد نیاز قلب بروز میکند که ناشی از باریک شدن رگهای تامین کننده قلب یا یک لخته خونی است. طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت، در سال ۲۰۱۲ حدود ۳,۷ میلیون نفر در اثر ابتلا به سندرم کرونری حاد فوت شدند. مداخله عروق کرونر از راه پوست، که عموما به آنژیوپلاستی کرونری شناخته شده، برای درمان عروق بسته یا باریک شده قلب با باد کردن یک بالون استفاده میشوند تا به خون اجازه دهند که دوباره در رگ جریان داشته باشد. سپس برای اطمینان از باز ماندن رگ، استنتهای کرونری در آن قرار داده میشوند. دو نوع استنت برای استفاده در دسترس است، استنتی که با دارو پوشیده شده و به کاهش خطر بسته شدن رگ در آینده کمک میکند (استنت با پوشش دارویی) و استنت بدون پوشش (استنت فلزی بدون پوشش). هدف ما در این مطالعه مروری، ارزیابی مزایا و مضرات استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با استنتهای فلزی بدون پوشش بود.
ویژگیهای مطالعه
بانکهای اطلاعاتی را از ابتدا تا ژانویه ۲۰۱۷ جستوجو کرده و ۲۵ کارآزمایی را یافتیم که در آنها افراد بهطور تصادفی در گروههایی قرار گرفتند که استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش را دریافت کردند. ۲۵ کارآزمایی (۲۶ مقایسه) شامل ۱۲,۵۰۳ بزرگسال با میانگین سنی ۶۰,۸ سال بودند.
نتایج کلیدی
افرادی که استنتهای دارای پوشش دارویی دریافت کردند در مقایسه با بیمارانی که در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش قرار گرفتند، به نظر میرسید که با خطر کمتری از ابتلا به عارضه جانبی جدی روبهرو بودند، بدون اینکه بر خطر مرگ به هر دلیل یا بهطور خاص خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی، یا حمله قلبی تاثیر بگذارد. عارضه جانبی جدی که احتمالا با استنتهای دارای پوشش دارویی پیشگیری میشود، تکرار آنژیوپلاستی بالون است. هیچ دادهای از کیفیت زندگی یا درد قفسه سینه (آنژین) پس از دریافت استنت گزارش نشد.
کیفیت شواهد
شواهد باید با احتیاط تفسیر شوند، زیرا به دلیل محدودیتهای کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده وارد شده، کیفیت را از پائین تا بسیار پائین قضاوت کردیم. کیفیت بسیار پائین اساسا به دلیل این بود که همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. در نتیجه، نتایج ممکن است منفعت بیشتری را از استنتهای دارویی نسبت به اثر واقعی آنها در بالین نشان دهند. به علاوه، اغلب پیامدها در مطالعه مروری ما قدرت آماری کافی را نداشتند. در نتیجه انجام کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شدهای که به خوبی طراحی شده باشند، ممکن است نتایج مذکور را تغییر دهند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb