۲۵ مطالعه را با ۱۰۹۸ شرکتکننده (۱۰۹۸ چشم) و دوره پیگیری ۱۶ هفته تا ۱۲ سال وارد مرور کردیم. مطالعات در اروپا، آمریکای جنوبی و شمالی، خاورمیانه و آسیا انجام شد. کارآزماییها کوچک بودند (بسیاری از کارآزماییها کمتر از ۵۰ شرکتکننده داشتند) و نتایج به طور ضعیفی گزارش شدند، اغلب اینکه جنبههای کلیدی کارآزمایی مانند پنهانسازی تخصیص انجام شده یا خیر، مشخص نبود. بخش قابل توجهی از کارآزماییها ماسکه نشده بودند.
مطالعات درمانهای مختلفی را بررسی میکردند: آنتی‐VEGF (رانیبیزوماب (ranibizumab)، بواسیزوماب (bevacizumab))؛ PDT (دوز کامل، نیم دوز، ۳۰%، جریان کم)، لیزردرمانی (آرگون، کریپتون و لیزر میکروپالس)، بتا‐بلاکرها، مهار کنندههای کربنیکانهیدراز، درمان هلیکوباکترپیلوری (Helicobactor pylori) و مکملهای غذایی (Icaps، لوتئین)، تنها یک یا دو کارآزمایی، به آنالیز دادهها در هر کدام از بازوهای مقایسهها کمک میکنند. خطر سوگیری (bias) و عدم‐دقت را برای بسیاری از آنالیزها کاهش دادیم، این کار محدودیتهای مطالعه و تخمینهای غیر‐دقیق را نشان میداد. متاآنالیز شبکهای (همانطور که در پروتکل ما برنامهریزی شد) به دلیل نبود کارآزماییها و مسائلی در زمینه ناپایداری، به خصوص با توجه به حاد یا مزمن بودن CSC، به حل این عدم‐قطعیت کمکی نکرد.
شواهد با کیفیت پائین از دو کارآزمایی تفاوت اندکی را در زمینه تاثیر آنتی‐VEGF (رانیبیزوماب یا بواسیزوماب) بیان کردند یا مشاهده تغییرات در حدت بینایی به مدت شش ماه نشان داد که CSC حاد (تفاوت میانگین (MD): ۰,۰۱ LogMAR (لگاریتم حداقل زاویه وضوح) بود، ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۰۲‐ تا ۰.۰۳؛ ۶۴ شرکتکننده). CSC در همه شرکتکنندگان ظرف مدت شش ماه برطرف شد. عوارض جانبی معنیداری گزارش نشد.
شواهد با کیفیت پائین از یک مطالعه (شامل ۵۸ شرکتکننده) نشان داد که درمان PDT نیم‐دوز برای CSC حاد، در مقایسه با درمانهای ساختگی منجر به بهبودی اندکی در بینایی (MD: ‐۰,۱۰ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۸‐ تا ۰.۰۲)، عود کمتر (خطر نسبی: ۰.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۰.۸۱) و CSC کمتر پایدار (RR: ۰.۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۱.۰۲) در مدت ۱۲ ماه میشود. عوارض جانبی معنیداری گزارش نشد.
شواهد با کیفیت پائین از دو کارآزمایی (شامل ۵۶ شرکتکننده) که آنتی‐VEGF را با PDT جریان پائین در CSC مزمن مقایسه میکرد، شواهد اندکی را برای هرگونه تفاوت در حدت بینایی در ۱۲ ماه یافت (MD: ۰,۰۳ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸‐ تا ۰.۱۵) . شواهدی در رابطه با اینکه اکثر افراد در گروه آنتی‐VEGF در مقایسه با افراد تحت درمان PDT دچار عود CSC شدند، وجود دارد، اما با توجه به ناهمگونی بین کارآزماییها، تخمین یک تاثیر دشوار بود. بیشتر افراد در گروه آنتی‐VEGF در طول ۱۲ ماه دچار CSC پایدار شدند (RR: ۶.۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۱ تا ۲۳.۸۱؛ ۳۴ شرکتکننده).
دو کارآزمایی کوچک لیزر میکروپالس، یکی در افرادی با CSC حاد و یکی در افراد با CSC مزمن، شواهد با کیفیت پائینی را ارائه کردند که نشان میداد لیزردرمانی میتواند منجر به حدت بینایی بهتری شود (MD: ‐۰,۲۰ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۰‐ تا ۰.۱۱‐؛ ۴۵ شرکتکننده). عوارض جانبی معنیداری گزارش نشد.
مقایسههای دیگر تا حد زیادی بینتیجه بود.
ما ۱۲ کارآزمایی در حال انجام را که شامل مداخلات زیر میشد، شناسایی کردیم: افلیبرسپت (aflibercept) و اپلرنون (eplerenone) در CSC حاد، اسپیرونولاکتون (spironolactone)، اپلرنون، لوتئین (lutein)؛ PDT، و لیزر میکروپالس در CSC مزمن؛ و لیزر میکروپالس و میفپریستون (mifepristone) خوراکی در دو کارآزمایی که در آن نوع CSC به وضوح مشخص نشد.
سوال مطالعه مروری
درمانها چه تاثیری بر کوریورتینوپاتی سروز مرکزی (central serous chorioretinopathy; CSC) دارند؟ آیا روشهای درمانی بهتری نسبت به درمانهای دیگر وجود دارد؟
پیشینه
CSC یک اختلال در پشت چشم است. شبکیه چشم (که نور را دریافت و آن را به پالسهای الکتریکی تبدیل میکند تا به مغز فرستاده شود) جدا میشود. CSC معمولا روی افراد جوان و میانسال، به ویژه مردان اثر میگذارد. این امر میتواند منجر به مشکلات بینایی شود. بسیاری از افرادی که CSC پیشرفته دارند، خودشان خودبهخود بهبود مییابند اما برخی از افراد همچنان مشکل دارند و بیناییشان به طور دائم میتواند از دست برود. درمانهای مختلفی برای CSC از جمله لیزردرمانی و تزریق عوامل بیولوژیکی به منظور کاهش مقدار مایع در پشت چشم ارائه شده است.
ویژگیهای مطالعه
شواهد تا ۵ اکتبر ۲۰۱۵ بهروز است. در مجموع ۱۰۹۸ شرکتکننده از برزیل، چین، آلمان، هند، ایران، ایتالیا، ژاپن، مکزیک، کره جنوبی، تایلند، ترکیه، بریتانیا و ایالات متحده در مطالعه شرکت کردند. تمام شرکتکنندگان در مطالعه از لحاظ سنی یکسان و اکثرا مردان بودند. شدت بیماری در شرکتکنندگان متفاوت بود، برخی از نشانهها کمتر از ۲۰ روز تا شش ماه آشکار شدند. اکثر مطالعات منبع تامین مالی خود را گزارش نکردند، چهار مطالعه از طریق صنعت و شش مطالعه به روش غیر‐صنعتی تامین مالی شدند.
نتایج کلیدی
مطالعات محدوده گستردهای از درمانها را در نظر گرفتند. در نتیجه، مطالعات در زمینه هر یک از درمانها کافی نبودند تا شواهد خوبی را از تاثیرات درمان ارائه دهند. در کل، عوارض جانبی مهمی ذکر نشد.
کیفیت شواهد
کیفیت کلی شواهد اخیرا منتشر شده موجود، پائین یا بسیار پائین بود. این یافتهها نشان میدهد که پژوهشهای منتشر شده در آینده به احتمال بسیار زیاد اثرات مهمی روی نتیجهگیریهای ارائه شده در این مرور دارند.
۱۱ کارآزمایی را که در آنها ۶۸۷ چشم متعلق به ۶۷۹ شرکتکننده ثبت شده بود، شناسایی کردیم. این مطالعات در ایالات متحده، اروپا، آسیا و آفریقا انجام شده بودند. شرکتکنندگان در پنج مطالعه در معرض خطر پائین ناموفق بودن ترابکولکتومی، در پنج مطالعه پُر‐خطر برای ناموفق بودن عمل بودند، در یک مطالعه نیز افراد با هر دو خطر بالا و پائین ناموفق بودن عمل ثبت شده بودند. در هیچ یک از کارآزماییهای وارد شده، شرکتکنندگان با ترکیب جراحی ترابکولکتومی/آب مروارید حضور نداشتند.
یک مطالعه را در معرض خطر پائین سوگیری (bias) در همه حوزهها، شش مطالعه را در معرض خطر بالای سوگیری در یک یا چند حوزه و چهار مطالعه باقیمانده را در معرض خطر نامشخص سوگیری در همه حوزهها در نظر گرفتیم.
خطر ناموفق بودن ترابکولکتومی در یک سال پس از جراحی، در شرکتکنندگانی که MMC دریافت کرده بودند، در مقایسه با کسانی که FU‐۵ دریافت کرده بودند، کمتر بود، با این حال، فواصل اطمینان گسترده و با حالت عدم تاثیر قابل رقابت بود (خطر نسبی (RR): ۰,۵۴؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۳۰ تا ۱.۰۰؛ ۱۱ مطالعه؛ I۲ = ۴۰%). هیچ شواهدی دال بر تفاوت بین گروههای در معرض خطر بالا و پائین ناموفق بودن عمل وجود نداشت (تست تفاوتهای زیر‐گروه: ۰,۶۹ = P).
به طور میانگین، فشار داخل چشم افراد تحت درمان با MMC در یک سال پائینتر بود (تفاوت میانگین (MD): ۳,۰۵‐ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۴.۶۰‐ تا ۱.۵۰‐)، اما مطالعات ناسازگار بودند (I۲ = ۵۲%). اندازه تاثیر در گروه پُر‐خطر (MD: ‐۴,۱۸ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۶.۷۳‐ تا ۱.۶۴‐) در مقایسه با گروه در معرض خطر پائین (MD: ‐۱.۷۲ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۳.۲۸‐ تا ۰.۱۶‐) بیشتر بود، اما باز هم تست اثر متقابل (interaction) دارای اهمیت آماری نبود (۰.۱۱ = P).
به همین نسبت، چشمهایی که با MMC درمان شده بودند، طی یک سال پس از جراحی در مقایسه با چشمهایی که تحت درمان با FU‐۵ قرار گرفته بودند، به اندازه ۲ یا بیش از دو خط از دقت بیناییشان کم شده بود؛ با این حال، فواصل اطمینان گسترده بود (RR: ۱,۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۲.۰۶).
عوارض جانبی چندانی بروز نکرده و تخمین تاثیر به طور کلی غیر‐دقیق بود. در گروه تحت درمان با MMC شواهدی مبنی بر اپیتلیوپاتی (epitheliopathy) کمتر (RR: ۰,۲۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱ تا ۰.۴۷) و هایفمای (hyphaema) کمتر (RR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۲ تا ۰.۹۱) دیده نشد.
در هیچ یک از مطالعات، کیفیت زندگی گزارش نشده بود.
به طور کلی، کیفیت شواهد را پائین درجهبندی کردیم، دلیل آن عمدتا خطر سوگیری (bias) در مطالعات وارد شده و عدم‐دقت در تخمین تاثیر بود.
سوال مطالعه مروری
آیا هنگام استفاده از آنتیمتابولیت (antimetabolite) برای تقویت جراحی گلوکوم (ترابکولکتومی (trabeculectomy))، میتومایسین mitomycin C; MMC) C) در مقایسه با فلوئورواوراسیل‐۵ (Fluorouracil) (FU ‐۵) مزیت دارد؟ آیا استفاده از MMC در مقایسه با FU‐۵ نرخ کمتری از ناموفق بودن ترابکولکتومی را طی یک سال پس از جراحی به همراه دارد؟
پیشینه
افزایش فشار داخل چشم عامل خطری برای بیماری گلوکوم (glaucoma) است. یکی از گزینههای درمانی برای کاهش فشار داخل چشم، جراحی درناژ گلوکوم (ترابکولکتومی) است. آنتیمتابولیتها داروهایی هستند که از آنها در طول جراحی به منظور کاهش اسکار پس از جراحی طی روند التیام زخم استفاده میشود. اگر اسکار به وجود آید، ممکن است به شکست درمان منجر شود، زیرا کانال درناژ از کار باز خواهد ایستاد. دو عاملی که استفاده از آنها شایع است، عبارتند از: MMC و FU‐۵.
تاریخ جستوجو
شواهد تا اکتبر ۲۰۱۵ بهروز است.
ویژگیهای مطالعه
در این مرور، ۱۱ کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده که در ایالات متحده، اروپا، آسیا و آفریقا انجام شده بودند، وارد مرور کردیم. در مجموع، ۶۸۷ چشم متعلق به ۶۷۹ شرکتکننده تحت ترابکولکتومی معمول برای کنترل گلوکوم قرار گرفتند. خطر ناکام ماندن عمل برای برخی از شرکتکنندگان نسبت به دیگران، پُر‐خطر بود، مثلا، اگر آنها قبلا تحت جراحی گلوکوم قرار داشتند، یا اصلیت آنها آفریقایی بود یا اگر آنها به گلوکوم ثانویه مبتلا بودند. شرکتکنندگان در پنج مطالعه در معرض خطر پائین ناموفق بودن ترابکولکتومی، در پنج مطالعه پُر‐خطر برای ناموفق بودن عمل بودند، در یک مطالعه نیز افراد با هر دو خطر بالا و پائین ناموفق بودن عمل ثبت شده بودند. در هیچ یک از کارآزماییهای وارد شده، شرکتکنندگان با ترکیب جراحی ترابکولکتومی/آب مروارید حضور نداشتند.
نتایج کلیدی
مرور ما نشان داد که خطر شکست ترابکولکتومی در یک سال پس از جراحی، در شرکتکنندگانی که تحت درمان با MMC قرار گرفته بودند، در مقایسه با کسانی که با FU‐۵ معالجه شده بودند، کمی کمتر بود. همه کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده در رسیدن به این نتیجه مشارکت داشتند، در آنها ترکیبی از جمعیت مطالعه با خطر بالا و پائین به همراه تنوعی از متدولوژی کاربرد آنتیمتابولیت لحاظ شده بود. هیچ تفاوت معناداری بین زیر‐گروهی از شرکتکنندگان پُر‐خطر و در معرض خطر پائین شکست عمل نیافتیم، اما این آنالیز چندان نیرومند نبود.
هیچ تفاوتی را میان پیامدهای بینایی مربوط به گروه دریافت کننده MMC و گروه دریافت کننده FU‐۵ طی یک سال پس از جراحی و همچنین در تعداد قطرات چشمی استفاده شده پس از جراحی شناسایی نکردیم. با این حال، شواهدی را یافتیم که نشان میدهند MMC در کاستن از فشار داخل چشم در هر دو گروه شرکتکننده با خطر بالا و پائین، نسبت به FU‐۵ تاثیر بیشتری دارد، این امر، دستیابی به میانگین پائینتر فشار داخل چشم را پس از جراحی، نسبت به کسانی که با FU‐۵ طی یک سال درمان شده بودند، ممکن ساخته بود. ظاهرا این تاثیر در جمعیتهای آماری پُر‐خطر بیشتر است.
ارزیابی عوارض کلی در تمام مطالعات، برتری نسبی استفاده از MMC را به ویژه هنگام بروز اپیتلیوپاتی (epitheliopathy) و هایفما (hyphaema) آشکار ساخت. مواردی از ترشح از تاول، ترشح زخم، هیپوتونی (hypotony) دیرهنگام و تشکیل آب مروارید در گروه تحت درمان با MMC مشاهده شده بود.
در هیچ یک از مطالعات، کیفیت زندگی گزارش نشده بود.
کیفیت شواهد
کیفیت شواهد را در سطح پائین درجهبندی کردیم، علت این امر عمدتا از خطر سوگیری (bias) در مطالعات وارد شده ناشی میشد. سوگیری که معمولا با آن مواجه میشدیم، ناشی از تکنیکهای مختلف تجویز آنتیمتابولیت بود، این امر پنهان کردن اینکه کدام دارو استفاده شده را دشوار میساخت. افزون بر این، در بیشتر مطالعات تنها چند عارضه گزارش شده بود که بدان معنا بود که تعداد موارد کمی از عوارض وجود دارد تا بتوان از آنها در آنالیز عوارض استفاده کرد.
تعداد ۳۴ مطالعه را که در آمریکا، اروپا، شرق مدیترانه و جنوب شرقی آسیا انجام شدند، شناسایی کردیم. بیش از ۵۰۰۰ نفر در این کارآزماییها، تصادفیسازی شدند. در اکثر مطالعات، یک چشم از هر شرکتکننده ثبت شد؛ یک زیرمجموعه کوچک (۴ کارآزمایی)، نسبتی از افرادی را که تحت جراحی دو طرفه قرار گرفتند، وارد کردند. بیست و هشت مطالعه، NSAIDها را به علاوه استروئیدها با استروئیدها به تنهایی مقایسه کردند. شش مطالعه، NSAIDها را با استروئیدها مقایسه کردند. انواع NSAIDهای مورد استفاده عبارت بودند از کتورولاک (ketorolac)، دیکلوفناک (diclofenac)، نپافناک (nepafenac)، ایندومتاسین (indomethacin)، برومفناک (bromfenac)، فلوربیپروفن (flurbiprofen) و پرانوپفن (pranopfen). دوره پیگیری از یک تا ۱۲ ماه متغیر بود. در مجموع، مطالعات به صورت ضعیفی گزارش شدند. هیچیک از مطالعات را در همه زمینهها، با خطر سوگیری پائین ارزیابی نکردیم. منبع مالی شش مطالعه توسط صنعت تامین شد، هفت مطالعه، تامین مالی خود را از منابع غیرصنعتی گرفته، و دیگر مطالعات منبع بودجه را گزارش نکردند.
شواهدی با قطعیت پائین وجود داشت که در افراد دریافتکننده NSAIDهای موضعی در ترکیب با استروئیدها، در مقایسه با بیمارانی که فقط از استروئیدها استفاده کردند، ممکن است خطر ضعف بینایی ناشی از MO ظرف سه ماه پس از جراحی آب مروارید کمتر باشد (خطر نسبی (RR): ۰,۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۰.۷۶؛ تعداد چشمها = ۱۳۶۰؛ تعداد مطالعات = ۵؛ I ۲ = ۵%). به علت وجود خطر سوگیری در مطالعات واردشده و غیرمستقیم بودن، قطعیت این شواهد را پائین در نظر گرفتیم، زیرا وسعت کاهش بینایی همیشه مشخص نبود. فقط یک مطالعه، ضعف بینایی ناشی از MO را طی ۱۲ ماه گزارش کرد و این شواهد را با قطعیت بسیار پائین ارزیابی کردیم، چراکه فقط دو رویداد رخ داد. کیفیت زندگی فقط در یکی از ۳۴ مطالعهای که NSAIDها را به علاوه استروئیدها با استروئیدها به تنهایی مقایسه کردند، گزارش شد، و آن هم به غیر از اظهارنظر درباره عدم وجود تفاوت میان گروهها، بهطور کامل گزارش نشد. شواهدی از کاهش خطر MO با NSAIDها ظرف سه ماه پس از جراحی وجود داشت، ولی قطعیت آنها را به دلیل وجود خطر سوگیری و سوگیری انتشار، پائین در نظر گرفتیم (RR: ۰,۴۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۲ تا ۰.۴۹؛ چشمها = ۳۶۳۸؛ تعداد مطالعات = ۲۱). شواهد نامشخصی درباره ضخامت مرکزی شبکیه طی سه ماه وجود داشت (I ۲ = ۸۷%). نتایج از ۳۰,۹‐ میکرومتر به نفع NSAIDها به علاوه استروئیدها تا ۷.۴۴ میکرومتر به نفع استروئیدها به تنهایی، متفاوت بودند. دادهها، بهطور مشابه، درباره بهترین حدت بینایی اصلاحشده (BCVA) ناهمگون بودند، اما نه مورد از ۱۰ کارآزمایی که این پیامد را گزارش کردند، به تفاوت کمتر از logMAR ۰.۱ میان گروهها در حدت بینایی پی بردند.
هیچ یک از شش مطالعهای که NSAIDها را به تنهایی با استروئیدها مقایسه کردند، ضعف بینایی ناشی از MO را در سه یا ۱۲ ماه گزارش نکردند. شواهدی با قطعیت پائین حاکی از کمتر بودن ضخامت مرکزی شبکیه در گروه NSAIDها ظرف سه ماه به دست آمد (تفاوت میانگین (MD): ۲۲,۶۴‐ میکرومتر؛ ۹۵% CI؛ ۳۸.۸۶‐ تا ۶.۴۳‐؛ تعداد چشمها = ۱۲۱؛ تعداد مطالعات = ۲). پنج مطالعه، نشاندهنده کاهش خطر MO با NSAIDها بودند، اما این شواهد را با قطعیت پائین ارزیابی کردیم (RR: ۰.۲۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۸ تا ۰.۴۱؛ تعداد چشمها = ۵۲۰). سه مطالعه، BCVA را طی سه ماه گزارش کرده و نتایج آنان، همگون نبودند، اما همه این سه مطالعه به تفاوت کمتر از logMAR ۰.۱ میان گروهها دست یافتند.
هیچ عارضه جانبی جدی رخ نداد ‐ شایعترین آنها، احساس سوزش یا درد همراه با استفاده از NSAIDها بودند.
هدف از این مطالعه مروری چیست؟
هدف این مطالعه مروری کاکرین، دانستن آن بود که قطرههای NSAID چشمی میتوانند از عارضه تهدیدکننده بینایی ناشی از جراحی آب مروارید (تورم در پشت چشم که به عنوان ادم ماکولار شناخته میشود) پیشگیری کنند یا خیر. محققان کاکرین، تمام مطالعات مربوط به پاسخ به این پرسش را جمعآوری و تحلیل کرده و ۳۴ مطالعه را یافتند.
پیامهای کلیدی
فقط شواهدی با قطعیت پائین برای حمایت از استفاده از قطرههای NSAID چشمی به منظور پیشگیری از بروز ادم ماکولار که بینایی را پس از جراحی آب مروارید تحت تاثیر قرار میدهد، وجود داشت.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
یک عدسی شفاف در چشم وجود دارد که نور را در پشت چشم متمرکز میکند. هرچه سن افراد بالاتر میرود، این عدسی ممکن است کدر شود. عدسی کدرشده را آب مروارید یا کاتاراکت میخوانند. پزشکان میتوانند کاتاراکت را برداشته و آن را با یک لنز مصنوعی جایگزین کنند. این جراحی معمولا بسیار موفق است. گاهی اوقات بیمارانی که تحت جراحی آب مروارید قرار میگیرند، ممکن است پس از جراحی دچار تورم در پشت چشم شوند. این تورم به عنوان ادم ماکولار (macular oedema) شناخته میشود. این عارضه معمولا خودبهخود بهبود مییابد، اما در صورت تداوم آن، میتواند منجر به ضعف بینایی شود.
NSAIDها داروهایی هستند که میتوانند التهاب را درمان کنند. آنها ممکن است قادر به کاهش احتمال وقوع این تورم باشند. NSAIDهای مطالعهشده در این مرور، به صورت قطرههای چشمی استفاده شدند.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
نویسندگان، ۳۴ کارآزمایی مرتبط را یافتند. این مطالعات در همه نقاط جهان از جمله آمریکا، اروپا، شرق مدیترانه و جنوب شرقی آسیا انجام شدند. اغلب این مطالعات (۲۸)، NSAIDها را به علاوه استروئیدها با استروئیدها به تنهایی مقایسه کردند. برخی از آنها (۶)، NSAIDها را با استروئیدها به تنهایی مقایسه کردند. انواع NSAIDهای مورد استفاده عبارت بودند از کتورولاک (ketorolac)، دیکلوفناک (diclofenac)، نپافناک (nepafenac)، ایندومتاسین (indomethacin)، برومفناک (bromfenac)، فلوربیپروفن (flurbiprofen) و پرانوپفن (pranopfen). افرادی که در این کارآزماییها شرکت کردند، بین یک و ۱۲ ماه پیگیری شدند. اکثر مطالعات فقط تا دو ماه یا کمتر پیگیری را انجام دادند. منبع مالی شش مطالعه توسط صنعت؛ هفت مطالعه از منابع غیر صنعتی تامین شدند و دیگر مطالعات منبع بودجه را گزارش نکردند.
شواهدی با قطعیت پائین وجود داشت که NSAIDها، احتمال ضعف بینایی ناشی از ادم ماکولار را ظرف سه ماه پس از جراحی آب مروارید کاهش میدهند. فقط یک مطالعه، ضعف بینایی ناشی از ادم ماکولار را طی ۱۲ ماه گزارش کرد و این شواهد را با قطعیت بسیار پائین ارزیابی کردیم.
استفاده از NSAIDها، مرتبط با کاهش خطر ادم ماکولار بود، ولی نویسندگان این مطالعه مروری، سطح قطعیت این شواهد را پائین در نظر گرفتند.
نتایج غیرهمگونی برای برخی از مقیاسهای ادم ماکولار، مانند ضخامت بافت در پشت چشم (ضخامت مرکزی شبکیه) در سه ماه پس از جراحی، مشاهده شدند. این سنجش در ۱۲ ماه پس از جراحی، توسط هیچکدام از مطالعات گزارش نشد.
بهطور مشابه، نتایج ناهمگونی در مقیاس بینایی (حدت بینایی) مشاهده شد، اما اکثر مطالعات، به تفاوتهای اندکی بین افراد مصرفکننده NSAIDها و کسانی که NSAID نگرفتند، پی بردند.
فقط یک مطالعه کیفیت زندگی را گزارش کرد، و آن هم تاثیر اندک NSAIDها را بر کیفیت زندگی نشان داد.
عوارض جانبی عمدتا شامل احساس سوزش یا درد بود.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان این مطالعه مروری، مطالعاتی را که تا ۲ سپتامبر ۲۰۱۶ منتشر شدند، جستوجو کردند.
۲۰ کارآزمایی واجد شرایط را با ۲۲۳۰ شرکتکننده پیدا کردیم که شامل دادههای مربوط به ۲۰۶۱ شرکتکننده میشد (۳۱۹۴ چشم). این کارآزماییها در اروپا (۱۳)، چین (سه)، امریکا (یک)، خاورمیانه (یک)، هند (یک) انجام شده و یک مطالعه چند‐مرکزی در اروپا و آمریکا انجام شده بود. بیشتر این کارآزماییها لنزهای چند‐کانونی را با تککانونی مقایسه کرده بودند؛ دو کارآزمایی لنزهای چند‐کانونی را با مونوویژن مقایسه کرده بودند. تفاوتهای ساخت و مدل لنزهای کار گذاشته شده در نظر گرفته شده بود. در کل ما کارآزماییها را در معرض سوگیری عملکرد و تشخیص در نظر گرفتیم، زیرا ماسکه کردن شرکتکنندگان و ارزیابان پیامد دشوار بود. همچنین مشکل بود که نقش سوگیری گزارشدهی را ارزیابی کنیم.
شواهد با قطعیت متوسط وجود داشت که نشان میداد فاصله حدت بیناییای که با لنزهای چند‐کانونی ایجاد میشود، تفاوتی با آنچه که از لنزهای تککانونی حاصل میشود، ندارد (VA بدون کمک بدتر از ۶/۶: RR تجمعی: ۰,۹۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۸۹ تا ۱.۰۳؛ ۶۸۲ چشم؛ ۸ مطالعه). افرادی که لنزهای چند‐کانونی استفاده کردند، احتمالا دید از نزدیک بهتری پیدا کردند (RR برای VA بدون کمک نزدیک بدتر از J۳/J۴ معادل ۰.۲۰ بود (۹۵% CI؛ ۰.۰۷ تا ۰.۵۸، ۷۸۲ چشم؛ ۸ مطالعه). آنها را دارای شواهد با قطعیت پائین برآورد کردیم چون خطر سوگیری (bias) در مطالعات وارد شده بالا بود و مطالعات ناهمگونی زیادی داشتند (I۲ = ۹۳%)، اگرچه همه مطالعات وارد شده با توجه به این پیامد به نفع لنزهای چند‐کانونی بودند.
افرادی که لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند ممکن است کمتر وابسته به عینک شوند (RR: ۰,۶۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۰.۷۳، ۱۰۰۰ چشم؛ ۱۰ مطالعه). به دلیل خطر سوگیری و شواهدی از سوگیری انتشار (نمودار قیفی (funnel plot) دارای چولگی (skewed) بود)، آنها را دارای شواهد با قطعیت پائین برآورد کردیم. همچنین ناهمگونی بالایی وجود داشت (I۲ = ۶۷%)؛ اما همه مطالعات به نفع لنزهای چند‐کانونی بودند. سطح شواهد را برای این یافته، دیگر کاهش ندادیم.
عوارض ایجاد شده در شرکتکنندگانی که IOL چند‐کانونی را استفاده کردند، شایعتر و مشکلسازتر از عوارض در شرکتکنندگان استفاده کننده از لنزهای تککانونی بود (RR برای خیرگی چشم (glare): ۱,۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۳ تا ۱.۹۳؛ ۵۴۴ چشم؛ ۷ مطالعه، شواهد با قطعیت پائین و RR برای هالههای نور ۳.۵۸ بود؛ ۹۵% CI؛ ۱.۹۹ تا ۶.۴۶؛ ۶۶۲ چشم؛ ۷ مطالعه، شواهد با قطعیت متوسط).
دو مطالعه لنزهای چند‐کانونی را با مونوویژن مقایسه کرده بودند. هیچ شواهدی مبنی بر وجود تفاوت مهم در حدت بینایی در فاصله دور (تفاوت میانگین (MD): ۰,۰۲ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲‐ تا ۰.۰۶؛ ۱۸۶ چشم؛ ۱ مطالعه) و VA متوسط بدون کمک (MD: ۰.۰۷ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴ تا ۰.۱۰؛ ۱۸۱ چشم؛ ۱ مطالعه) و VA نزدیک بدون کمک (MD: ‐۰.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸‐ تا ۰.۰۰؛ ۱۸۶ چشم؛ ۱ مطالعه) در مقایسه با افرادی که لنزهای مونوویژن استفاده کرده بودند، بین گروهها وجود نداشت. در مقایسه با افرادی که از مونوویژن استفاده کرده بودند، افرادی که از لنزهای چند‐کانونی استفاده کرده بودند کمتر وابسته به عینک بودند (RR: ۰.۴۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۰ تا ۰.۵۳؛ ۲۶۲ چشم؛ ۲ مطالعه) اما مشکلات بیشتری را در رابطه با خیرگی چشم گزارش کردند (RR: ۱.۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۴ تا ۱.۷۳؛ ۱۸۷ چشم؛ ۱ مطالعه). در یک مطالعه محققان گزارش کردهاند که بیشتر افراد در گروه IOL چند‐کانونی، تحت عمل تعویض لنز در اولین سال پس از جراحی قرار گرفتند (۶ شرکتکننده با لنز چند‐کانونی در برابر ۰ شرکتکننده در گروه مونوویژن).
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف از این مرور کاکرین این بود که تاثیرات لنزهای داخل چشمی چند‐کانونی را در مقایسه با تککانونی در جراحی آب مروارید بررسی کند. محققان کاکرین تمام مطالعات مرتبط با پاسخ این سوال را گردآوری و تجزیهوتحلیل کردند و ۲۰ مطالعه را یافتند.
پیامهای کلیدی
این مرور نشان داد افرادی که لنزهای چند‐کانونی داخل چشمی را پس از خارج کردن آب مروارید به کار بردند، کمتر نیاز به عینک پیدا کردند. با این حال، آنها ممکن است به مشکلات بینایی بیشتری مانند خیرگی چشم (glare) یا هاله نور در مقایسه با افرادی که از لنزهای تککانونی استفاده کرده بودند، دچار شوند.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
وقتی که افراد پا به سن میگذارند، گاهی عدسیهای چشمشان کدر میشود که باعث کم شدن بینایی میشود. عدسی کدر شده را اصطلاحا «آب مروارید» میگویند. عدسی مبتلا به آب مروارید قابل خارج کردن است، اما باید با عدسی دیگری جایگزین شود. معمولا این جابجایی یک نقطه تمرکز یا 'point of focus' دارند. این بدان معناست که دید افراد پس از جراحی آب مروارید یا برای دید دور مناسب است (مثلا رانندگی و دیدن تلویزیون)؛ یا برای دید نزدیک (خواندن و دوختن)؛ اما برای هر دو دید (نزدیک و دور) مناسب نیست. این لنزهای استاندارد را «تککانونی» میگویند. افرادی که لنزهای تککانونی را استفاده میکنند، نیاز به استفاده از عینکهایی دارند که بتوانند دید دور یا نزدیک مناسبی هم داشته باشند.
برای رفع این مشکل لنزهای جدیدی ساخته شد که میتوانند دو یا چند کانون داشته باشند. این لنزها تحت عنوان لنزهای «چند‐کانونی» شناخته می شوند. این موارد نیاز به استفاده از عینک را برطرف کنند. افرادی که از این لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند ممکن است مشکلات بینایی دیگری چون خیرگی چشم و هالههای نور را تجربه کنند. راه حل دیگر این است که از لنزهای تککانونی در هر چشم استفاده کنند: یکی با تمرکز برای دید نزدیک و دیگری با تمرکز برای دید دور. به این کار «مونوویژن» (monovision) میگویند.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
محققان کاکرین ۲۰ مطالعه مرتبط را پیدا کردند، این مطالعات اغلب در اروپا و آمریکای شمالی (۱۵ مطالعه) انجام شده بود، سه مطالعه در چین و یکی در خاورمیانه و هند انجام شده بود. هجده مطالعه لنزهای چند‐کانونی را با تککانونی و دو مطالعه لنزهای چند‐کانونی را با مونوویژن مقایسه کرده بودند.
محققان کاکرین، میزان قطعیت شواهد مرتبط به هر یافته مرور را ارزیابی کردند. آنها به دنبال عواملی گشتند که میتوانست شواهدی با قطعیت پائین ارائه دهد، مثلا مشکلاتی که در روشهای انجام مطالعه وجود داشت و کوچک بودن مطالعه و یافتههای متناقضی که از مطالعات به دست آمد. آنها همچنین به دنبال عواملی گشتند که قطعیت شواهد را بیشتر میکردند از جمله تاثیرات بسیار زیاد. آنها یافتهها را با قطعیت بسیار پائین، پائین، متوسط یا بالا درجهبندی کردند.
این مرور نشان میدهد که:
• افرادی که پس از خارج کردن آب مروارید از لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند احتمالا دید دور مناسبی خواهند داشت که تفاوت چندانی با افراد استفاده کننده از لنزهای تککانونی استاندارد ندارد (شواهد با قطعیت متوسط). با این حال افرادی که از لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند احتمالا دید نزدیک بهتری دارند و ممکن است نسبت به استفاده کنندگان از لنزهای تککانونی به استفاده از عینک کمتر نیاز پیدا کنند (شواهد با قطعیت پائین).
• افرادی که از لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند احتمالا نسبت به استفاده کنندگان از لنزهای تککانونی هالهها و خیرگی چشم را تجربه میکنند (شواهد با قطعیت پائین).
• افرادی که از لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند همزمان دید دور و نزدیک مناسب دارند، در مقایسه با افرادی که مونوویژن هستند، اما وابستگی کمتری به عینک دارند. افرادی که از لنزهای چند‐کانونی استفاده میکنند مشکلات بیشتری از نظر خیرگی چشم و دیدن هاله نور دارند، در مقایسه با افرادی که مونوویژن دارند.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
محققان کاکرین برای این مرور مطالعات انتشار یافته را تا ۱۳ جون ۲۰۱۶ جستوجو کردهاند.
۱۹ مطالعه را وارد مرور کردیم که در ایالات متحده آمریکا (USA)، اروپا، چین و استرالیا به اجرا درآمده بودند. خطر سوگیری (bias) کارآزماییهایی را که دادههای آنها وارد مرور شدند، در سطح پائین یا نامشخص قضاوت کردیم.
نه مطالعه به مقایسه مولتیویتامینها با دارونما (placebo) (۷ مطالعه) یا عدم درمان (۲ مطالعه) در افراد مبتلا به AMD اولیه (early) یا متوسط (moderate) پرداخته بودند. طول دوره مکملیاری و پیگیری درمان از نه ماه تا شش سال متغیر بود؛ طول دوره پیگیری در یک کارآزمایی بیشتر از دو سال بود. اکثر شواهد از مطالعه بیماری چشمی وابسته به سن (Age‐Related Eye Disease Study; AREDS) که در USA اجرا شده، به دست آمده بودند. احتمال پیشرفت بیماری AMD تا درجات بالای آن (late AMD) در افرادی که ویتامینهای آنتیاکسیدان دریافت میکردند، کمتر بود (نسبت شانس (OR): ۰,۷۲؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۵۸ تا ۰.۹۰؛ ۲۴۴۵ شرکتکننده؛ ۳ RCT؛ شواهد با قطعیت متوسط). این بدان معناست که در افراد با علائم اولیه AMD، که خطر پیشرفت بیماری در آنها پائین است، تعداد موارد پیشرفت بیماری به درجات بالا در هر ۱۰۰۰ نفری که ویتامین دریافت میکنند، تقریبا ۴ مورد کمتر خواهد بود (۱ مورد کمتر تا ۶ مورد کمتر). در افرادی که خطر پیشرفت بیماری در آنها بالا است (یعنی افراد مبتلا به AMD متوسط)، تعداد موارد پیشرفت بیماری تا درجات بالا در هر ۱۰۰ نفری که ویتامین دریافت میکنند، تقریبا ۸ مورد کمتر خواهد بود (۳ مورد کمتر تا ۱۳ مورد کمتر). در یک مطالعه انجام شده روی ۱۲۰۶ نفر، خطر پیشرفت بیماری AMD نئوواسکولار (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۰.۸۲؛ شواهد با قطعیت متوسط) و آتروفی جغرافیایی (geographic atrophy) (OR: ۰.۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۱۰؛ شواهد با قطعیت متوسط) هر دو پائینتر بود؛ همچنین خطر از دست دادن ۳ خط یا بیشتر از حدت بینایی (lines of visual acuity) نیز کمتر بود (OR: ۰.۷۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۰.۹۶؛ ۱۷۹۱ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). شواهد با قطعیت پائین به دست آمده از یک مطالعه شامل ۱۱۰ نفر نشان داد که نمرات کیفیت زندگی (پرسشنامه عملکرد بصری موسسه ملی چشم (National Eye Institute Visual Function Questionnaire)) در افراد درمان شده در مقایسه با افراد درمان نشده بعد از ۲۴ ماه بالاتر بود (تفاوت میانگین (MD): ۱۲.۳۰؛ ۹۵% CI؛ ۴.۲۴ تا ۲۰.۳۶).
شش مطالعه لوتئین (lutein) (با یا بدون زیگزانتین (zeaxanthin)) را با دارونما مقایسه کرده بودند. طول دوره مکملیاری و پیگیری از شش ماه تا پنج سال متغیر بود. اکثر شواهد از مطالعه AREDS۲ که در USA اجرا شده بود، به دست آمده بودند. خطر پیشرفت AMD تا درجات بالا (RR: ۰,۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۷ تا ۱.۰۱؛ ۶۸۹۱ چشم؛ شواهد با قطعیت پائین)، AMD نئوواسکولار (RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۰۲؛ ۶۸۹۱ چشم؛ شواهد با قطعیت پائین) و آتروفی جغرافیایی (RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۰ تا ۱.۰۵؛ ۶۸۹۱ چشم؛ شواهد با قطعیت پائین) در افرادی که لوتئین یا زیگزانتین دریافت میکنند ممکن است مشابه یا اندکی کمتر باشد. خطر پیشرفت بیماری تا از دست رفتن قدرت بینایی به اندازه ۱۵ کلمه یا بیشتر در گروههای دریافت کننده لوتئین و کنترل مشابه بودند (RR: ۰.۹۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۰۵؛ ۶۶۵۶ چشم؛ شواهد با قطعیت پائین). کیفیت زندگی (اندازهگیری شده بر اساس پرسشنامه عملکرد بصری) بین گروههای یک مطالعه شامل ۱۰۸ شرکتکننده، مشابه بود (MD: ‐۱.۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۵.۵۳ تا ۸.۴۹؛ شواهد با قطعیت متوسط).
یک مطالعه به اجرا درآمده در استرالیا، ویتامین E را با دارونما مقایسه کرده بود. این مطالعه ۱۲۰۴ نفر را به صورت تصادفی بین یکی از دو گروه دریافت کننده ویتامین E یا دارونما قرار داده و آنها را برای مدت چهار سال پیگیری کرده بود. شرکتکنندگان از میان جمعیت عمومی در مطالعه ثبتنام شده بودند؛ ۱۹% از آنها دارای AMD بودند. تعداد موارد ابتلا به AMD با درجات بالا کم (N=۷) و تخمین اثرگذاری نامطمئن بود (RR: ۱,۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۱ تا ۶.۰۵؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین). هیچ دادهای درباره AMD نئوواسکوالار یا آتروفی جغرافیایی وجود نداشت. هیچ گونه شواهدی از هر نوع تاثیر ناشی از درمان روی از دست رفتن بینایی وجود نداشت (RR: ۱.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۱.۴۷؛ شواهد با قطعیت پائین). هیچ دادهای درباره کیفیت زندگی وجود نداشت.
پنج مطالعه زینک (zinc) را با دارونما مقایسه کرده بودند. طول دوره مکملیاری و پیگیری از شش ماه تا هفت سال متغیر بود. احتمال پیشرفت بیماری AMD تا درجات بالا (OR: ۰,۸۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۰.۹۸؛ ۳۷۹۰ شرکتکننده؛ ۳ RCT؛ شواهد با قطعیت پائین)، AMD نئوواسکولار (OR: ۰.۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۰.۹۳؛ ۲۴۴۲ شرکتکننده؛ ۱ RCT؛ شواهد با قطعیت متوسط)، آتروفی جغرافیایی (OR: ۰.۸۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۱.۱۰؛ ۲۴۴۲ شرکتکننده؛ ۱ RCT؛ شواهد با قطعیت متوسط)، یا از دست رفتن بینایی (OR: ۰.۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۰۰؛ ۳۷۹۱ شرکتکننده؛ ۲ RCT؛ شواهد با قطعیت متوسط) در افرادی که مکملهای زینک دریافت میکنند، ممکن است کمتر باشد. هیچ دادهای درباره کیفیت زندگی گزارش نشده بود.
شواهد با قطعیت بسیار پائینی درباره عوارض جانبی در دسترس بودند، زیرا مطالعات وارد شده به مرور از قدرت کافی برخوردار نبوده و عوارض جانبی به صورت ناسازگار گزارش شده بودند.
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف این مرور کاکرین این بود که بدانیم ویتامین آنتیاکسیدان (antioxidant vitamin) و مکملهای مینرال (mineral supplements) سرعت پیشرفت AMD را کاهش داده و از وقوع از بین رفتن بینایی پیشگیری میکنند یا خیر. پژوهشگران کاکرین برای پاسخ به این سوال، تمامی مطالعات مرتبط را گردآوری و تجزیهوتحلیل کرده و ۱۹ مطالعه به دست آوردند.
پیامهای کلیدی
استفاده از مکمل مولتیویتامین آنتیاکسیدان ممکن است سرعت پیشرفت AMD را کاهش دهد. بیشتر مزیت حاصل از این مکمل در افرادی قابل مشاهده است که دارای شانس بالاتری از پیشرفت هستند. اگرچه مکملهای ویتامین بهطور کلی ایمن به شمار میآیند، مطالعات وارد شده در این مرور به دلیل آنکه در مجموع بسیار کوچک بودند، شواهد خوبی مبنی بر ایمن بودن آنها ارائه نکردند.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
AMD وضعیتی در ناحیه مرکزی (central area) (ماکولا (macula)) قسمت خلفی چشم (شبکیه چشم (retina)) است. ماکولا در اثر افزایش سن دچار دژنراسیون (degenerates) میشود. در برخی افراد، این زوال (deterioration) سریعتر اتفاق افتاده و با ایجاد تغییر شکل ظاهری خاصی در قسمت خلفی چشم خود را نشان میدهد. در مراحل اولیه بیماری (early AMD)، لکههای زردرنگی (دروزن (drusen)) در ناحیه زیر شبکیه چشم حین معاینه چشم توسط متخصص چشمپزشک میتوانند رویت شوند. فرد مبتلا احتمالا از این مشکل ایجاد شده برای او آگاه نخواهد بود. مادامی که AMD پیشرفت میکند، میتواند از بین رفتن سلولهای ناحیه خلفی چشم را که برای بینایی مورد نیاز هستند، به دنبال داشته باشد. این حالت تحت عنوان آتروفی جغرافیایی (geographic atrophy) شناخته میشود. برخی مواقع، رگهای خونی جدید (خطرناکی) در ماکولا رشد میکنند. این رگهای خونی جدید ممکن است خونریزی کرده و باعث ایجاد اسکار شوند. این حالت تحت عنوان نئوواسکولار (neovascular) یا AMD مرطوب (wet AMD) شناخته میشود. هر گونه آسیب به ماکولا میتواند بینایی، به ویژه بینایی مرکزی، را تحت تاثیر قرار دهد. AMD نئوواسکولار و آتروفی جغرافیایی تحت عنوان AMD پیشرفته (late AMD) شناخته میشوند.
اینکه ویتامینهای آنتیاکسیدان ممکن است به حفاظت از ماکولا در برابر این زوال و از دست رفتن بینایی کمک کنند، امکانپذیر است. ویتامین C؛ E، بتا‐کاروتن (beta‐carotene)، لوتئین (lutein)، زیگزانتین (zeaxanthin)، و زینک (zinc) نمونههایی از ویتامینهای آنتیاکسیدانی هستند که معمولا در مکملهای ویتامین یافت میشوند.
پژوهشگران کاکرین فقط تاثیرات این مکملها را در افراد مبتلا به AMD بررسی کرده بودند. مرور دیگری از کاکرین وجود دارد که به بررسی تاثیرات این مکملها در افرادی پرداخته که از قبل مبتلا به AMD نبودهاند.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
پژوهشگران کاکرین ۱۹ مطالعه مرتبط به دست آوردند. ده مطالعه در اروپا، شش مطالعه در امریکا، دو مطالعه در چین و یک مطالعه در استرالیا اجرا شده بودند. این مطالعات مکملهای مولتیویتامین، زینک، ویتامین E و لوتئین و زیگزانتین را با دارونما (placebo) مقایسه کرده بودند.
• استفاده از ویتامینهای آنتیاکسیدان به علاوه زینک احتمالا سرعت پیشرفت AMD تا مرحله آخر (late AMD) و از بین رفتن بینایی را کاهش میدهد (شواهد با قطعیت متوسط). استفاده از این مکملها ممکن است باعث بهبود جزئی در کیفیت زندگی افراد شود (شواهد با قطعیت پائین).
• استفاده از لوتئین به تنهایی (یا به صورت ترکیب با زیگزانتین) ممکن است تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر سرعت پیشرفت AMD تا مرحله آخر و از بین رفتن بینایی داشته باشد (شواهد با قطعیت پائین).
• استفاده از ویتامین E به تنهایی ممکن است تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر سرعت پیشرفت AMD تا مرحله آخر و از بین رفتن بینایی داشته باشد (شواهد با قطعیت پائین).
اگرچه مکملهای ویتامین به طور کلی ایمن به شمار میآیند، مطالعات وارد شده به این مرور به دلیل آنکه مطالعات در مجموع بسیار کوچک بوده و عوارض جانبی به طور ناسازگار گزارش شده بودند، شواهد خوبی مبنی بر ایمن بودن این مکملها ارائه نکرده بودند.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
پژوهشگران کاکرین برای شناسایی مطالعاتی که تا ۲۹ مارچ ۲۰۱۷ منتشر شده بودند، جستوجو کردند.
در مجموع پنج RCT را وارد این مرور کردیم که دربرگیرنده دادههای مربوط به ۷۶,۷۵۶ نفر بودند. کارآزماییها در استرالیا، فنلاند و ایالات متحده امریکا (USA) به اجرا درآمده و تاثیر ویتامین C، ویتامین E، بتا‐کاروتن (beta‐carotene) و مکملهای مولتیویتامین را بررسی کرده بودند. تمامی کارآزماییها درارای خطر پائین سوگیری قضاوت شد.
چهار مطالعه مقایسه ویتامین E را با دارونما گزارش کرده بودند. میانگین طول دوره درمان و پیگیری از ۴ تا ۱۰ سال متغیر بود. دادهها برای مجموع ۵۵,۶۱۴ شرکتکننده در دسترس بودند. شواهدی وجود داشت مبنی بر اینکه مکملهای ویتامین E در مقایسه با دارونما، از ایجاد هر نوع AMD پیشگیری نمیکند (خطر نسبی (RR): ۰,۹۷؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI) : ۰.۹۰ تا ۱.۰۶؛ شواهد با قطعیت بالا) و ممکن است به میزان اندکی خطر AMD تاخیری را افزایش دهد (RR: ۱.۲۲؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۸۹ تا ۱.۶۷؛ شواهد با قطعیت متوسط). فقط یک مطالعه (۹۴۱ شرکتکننده) دادههای مربوط به AMD نئوواسکولار (neovascular AMD) و آتروفی جغرافیایی (geographic atrophy) را به طور جداگانه گزارش کرده بود. ۱۰ مورد ابتلا به AMD نئوواسکولار (RR: ۳.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱۶.۹۵؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) و چهار مورد ابتلا به آتروفی جغرافیایی (RR: ۲.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸ تا ۲۶.۰؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) وجود داشت. دو کارآزمایی تعداد حوادث جانبی مشابهی را در هر دو گروه ویتامین E و دارونما گزارش کرده بودند. کارآزمایی دیگری موارد سکته مغزی هموراژیک بیشتری را در گروه دریافت کننده ویتامین E گزارش کرده بودند (۳۹ در برابر ۲۳ رویداد، نسبت خطر: ۱.۷۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۴ تا ۲.۹۱؛ شواهد با قطعیت پائین).
دو مطالعه مقایسه بتا‐کاروتن را با دارونما گزارش کرده بودند. این مطالعات در فنلاند و ایالات متحده اجرا شده بودند. هر دو کارآزمایی فقط از مردان ثبتنام کرده بودند. میانگین طول دوره درمان و پیگیری ۶ سال و ۱۲ سال بود. دادههای مربوط به مجموع ۲۲,۰۸۳ شرکتکننده در دسترس بودند. شواهدی در دسترس بود مبنی بر اینکه مکملهای بتا‐کاروتن از بروز هر نوع AMD پیشگیری نکرده (RR: ۱,۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۱.۱۴؛ شواهد با قطعیت بالا)، و تاثیر مهمی نیز بر AMD تاخیری نداشته است (RR: ۰.۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۱.۲۴؛ شواهد با قطعیت متوسط). فقط یک مطالعه (۹۴۱ شرکتکننده) دادههای مربوط به AMD نئوواسکولار (neovascular AMD) و آتروفی جغرافیایی (geographic atrophy) را به طور جداگانه گزارش کرده بود. ۱۰ مورد ابتلا به AMD نئوواسکولار (RR: ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۷ تا ۲.۱۵؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) و ۴ مورد ابتلا به آتروفی جغرافیایی (RR: ۰.۳۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳ تا ۲.۹۳؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) وجود داشت. میان استفاده از بتا‐کاروتن و افزایش خطر ابتلا به سرطان ریه در افراد سیگاری رابطه وجود داشت.
یک مطالعه مقایسه بین ویتامین C و دارونما و مولتیویتامین (Centrum Silver) را در برابر دارونما گزارش کرده بود. این مطالعه در USA و روی مردان اجرا شده بود و میانگین دوره درمان و پیگیری ۸ سال برای ویتامین C و ۱۱ سال برای مولتیویتامین بود. دادههای مربوط به مجموع ۱۴,۲۳۶ شرکتکننده در دسترس بودند. AMD بر پایه خود‐گزارشی (self‐report) و بعد از آن مرور رکورد پزشکی (medical record review) ارزیابی شده بود. شواهدی وجود داشت مبنی بر اینکه مکملیاری با ویتامین C از بروز هر نوع AMD (RR: ۰,۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۹ تا ۱.۱۸؛ شواهد با قطعیت بالا) و AMD پیشرفته (RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۱ تا ۱.۴۶؛ شواهد با قطعیت متوسط) پیشگیری نکرده بود. افزایش خطر کوچکی از ابتلا به هر نوع از AMD (RR: ۱.۲۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۲ تا ۱.۴۳؛ شواهد با قطعیت متوسط) و AMD پیشرفته (RR: ۱.۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۱.۶۹؛ شواهد با قطعیت متوسط) در گروه دریافت کننده مولتیویتامین وجود داشت. AMD نئوواسکولار و آتروفی جغرافیایی به صورت جداگانه گزارش نشده بودند. عوارض جانبی گزارش نشده بودند اما افزایش خطر بروز بثورات پوستی (skin rashes) در گروه دریافت کننده مولتیویتامین امکانپذیر بود.
عوارض جانبی در این مطالعات صورت گرفته روی چشم به طور همسو و سازگار گزارش نشده بودند، اما شواهدی از سایر مطالعات بزرگ انجام شده وجود دارد مبنی بر اینکه بتا‐کاروتن خطر ابتلا به سرطان ریه (lung cancer) را در افراد سیگاری یا کسانی که در معرض آزبست (asbestos) قرار داشتهاند، افزایش میدهد.
هیچ یک از مطالعات کیفیت زندگی یا کاربرد منابع (resource use) و هزینهها را گزارش نکرده بودند.
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف این مرور کاکرین این بود که بدانیم استفاده از ویتامین آنتیاکسیدان (antioxidant vitamin) و مکملهای معدنی (mineral supplements) میتواند از ابتلا به AMD پیشگیری کند یا خیر. پژوهشگران کاکرین برای پاسخ به این سوال، تمامی مطالعات مرتبط را گردآوری و تجزیهوتحلیل کرده و پنج مطالعه به دست آوردند.
پیامهای کلیدی
استفاده از مکمل مولتیویتامین E یا مکملهای بتا‐کاروتن (beta‐carotene) از ایجاد AMD در افرادی که فاقد علائم نشان دهنده این وضعیت هستند، پیشگیری نخواهد کرد. همین احتمال در مورد ویتامین C و قرصهای مولتیویتامین نیز صدق میکند. هیچ شواهدی در مورد سایر مکملها، از جمله لوتئین (lutein) و زیگزانتین (zeaxanthin) وجود ندارد.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
AMD وضعیتی در ناحیه مرکزی (central area) (ماکولا (macula)) قسمت خلفی چشم (شبکیه چشم (retina)) است. ماکولا در اثر افزایش سن دچار دژنراسیون (degenerates) میشود. در برخی افراد، این زوال (deterioration) سریعتر اتفاق افتاده و با ایجاد تغییر شکل ظاهری خاصی در قسمت خلفی چشم خود را نشان میدهد. در مراحل اولیه بیماری (early AMD)، لکههای زردرنگی (دروزن (drusen)) در ناحیه زیر شبکیه چشم حین معاینه چشم توسط متخصص چشمپزشک میتوانند رویت شوند. فرد مبتلا احتمالا از این مشکل ایجاد شده برای او آگاه نخواهد بود. مادامی که AMD پیشرفت میکند، میتواند از بین رفتن سلولهای ناحیه خلفی چشم را که برای بینایی مورد نیاز هستند، به دنبال داشته باشد. این حالت تحت عنوان آتروفی جغرافیایی (geographic atrophy) شناخته میشود. برخی مواقع، رگهای خونی جدید (خطرناکی) در ماکولا رشد میکنند. این رگهای خونی جدید ممکن است خونریزی کرده و باعث ایجاد اسکار شوند. این حالت تحت عنوان نئوواسکولار (neovascular) یا AMD مرطوب (wet AMD) شناخته میشود. هر گونه آسیب به ماکولا میتواند بینایی، به ویژه بینایی مرکزی را تحت تاثیر قرار دهد. AMD نئوواسکولار و آتروفی جغرافیایی تحت عنوان AMD پیشرفته (late AMD) شناخته میشوند.
این امر امکانپذیر است که ویتامینهای آنتیاکسیدان ممکن است به حفاظت از ماکولا در برابر زوال و از بین رفتن بینایی کمک کند. ویتامین C؛ E، بتا‐کاروتن، لئوتین، زیگزانتین و زینک (zinc) نمونههایی از ویتامین آنتیاکسیدانی هستند که به طور متداول در مکملهای ویتامین یافت میشوند.
پژوهشگران کاکرین فقط تاثیرات این مکملها را در افراد سالم در جمعیت عمومی که تاکنون مبتلا به AMD نشدهاند، بررسی کردند. مرور دیگری از کاکرین وجود دارد که به بررسی تاثیرات این مکملها در افرادی پرداختهاند که از قبل مبتلا به AMD بودهاند.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
پژوهشگران کاکرین پنج مطالعه مرتبط را شناسایی کردند. مطالعات بزرگ بوده و مجموعا ۷۶,۷۵۶ نفر را در برمیگرفتند. این مطالعات در استرالیا، فنلاند و ایالات متحده آمریکا (USA) اجرا شده بودند. این مطالعات ویتامین C، ویتامین E، بتا‐کاروتن و مکملهای مولتیویتامین را با دارونما (placebo) مقایسه کرده بودند.
مرور نشان داد که در مقایسه با دارونما:
• استفاده از مکملهای ویتامین E تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در شانس ابتلا به AMD ایجاد کرده است (شواهد با قطعیت بالا).
• استفاده از مکملهای ویتامین E تفاوت اندکی از نظر شانس ابتلا به AMD پیشرفته ایجاد کرده، یا شانس ابتلا به آن را اندکی افزایش میدهد (شواهد با قطعیت متوسط).
• استفاده از بتا‐کاروتن تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در شانس ابتلا به هر نوع AMD (شواهد با قطعیت بالا) یا AMD پیشرفته (شواهد با قطعیت متوسط) ایجاد کرده است.
• استفاده از ویتامین C، تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در شانس ابتلا به هر نوع AMD (شواهد با قطعیت بالا) یا AMD پیشرفته (شواهد با قطعیت متوسط) ایجاد کرده است.
• استفاده از قرصهای مولتیویتامین ممکن است شانس ابتلا به هر نوع AMD یا AMD پیشرفته را اندکی افزایش دهد (شواهد با قطعیت متوسط).
• عوارض جانبی به طور همسو و سازگار در این مطالعات صورت گرفته روی چشم گزارش نشده بودند اما شواهدی از سایر مطالعات بزرگ انجام شده وجود دارد مبنی بر اینکه بتا‐کاروتن خطر ابتلا به سرطان ریه (lung cancer) در افراد سیگاری، یا کسانی که در معرض آزبست (asbestos) قرار دارند را افزایش میدهد.
هیچ یک از مطالعات کیفیت زندگی یا کاربرد منابع (resource use) و هزینهها را گزارش نکرده بودند.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
پژوهشگران کاکرین برای شناسایی مطالعاتی که تا ۲۹ مارچ ۲۰۱۷ منتشر شده بودند، جستوجو کردند.
تعداد ۲۳ مطالعه (۱۳ مطالعه با بودجه صنعت) را وارد کردیم که ۳۵۱۳ فرد مبتلا به DMO (میانه (median) ضخامت مرکزی شبکیه (central retinal thickness; CRT) معادل ۴۶۰ میکرون، دامنه بین چارکی (interquartile range; IQR): ۴۲۴ تا ۴۸۲) و کاهش بینایی در حد متوسط (میانه بهترین حدت بینایی اصلاح شده (best‐corrected visual acuity; BCVA): ۰,۴۸ logMAR؛ IQR؛ ۰.۴۲ تا ۰.۵۵) را وارد کردند. یک مطالعه که رانیبیزوماب را در مقابل درمان ساختگی بررسی کرد و یک مطالعه که عمدتا افراد مبتلا به DMO تحت بالینی و BCVA نرمال را وارد کرد، برای گنجاندن در NMA اثربخشی درمان مناسب نبودند.
مطابق با بهروزرسانی قبلی این مرور، از رانیبیزوماب به عنوان داروی مرجع برای اثربخشی، و کنترل (شامل لیزر، تحت نظر قرار دادن بیمار، و درمان ساختگی) به عنوان مرجع برای بیخطری سیستمیک استفاده کردیم.
هشت کارآزماییها دادههایی را برای پیامد اولیه ارائه دادند (تغییر در BCVA در ۲۴ ماه، در logMAR: کمتر به معنای بهتر). هیچ شواهدی را مبنی بر تفاوت بین مداخلات زیر و فقط رانیبیزوماب پیدا نکردیم: افلیبرسپت (تفاوت میانگین (MD): ۰,۰۵ logMAR‐؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۲‐ تا ۰.۰۲؛ شواهد با قطعیت متوسط)؛ بواسیزوماب (MD؛ ۰.۰۱‐ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳‐ تا ۰.۱۰؛ شواهد با قطعیت پائین)، برولوسیزوماب (brolucizumab) (MD؛ ۰.۰۰ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸‐ تا ۰.۰۷؛ شواهد با قطعیت پائین)، رانیبیزوماب به علاوه لیزر با تاخیر (MD؛ ۰.۰۰ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۱۰؛ شواهد با قطعیت پائین)، و رانیبیزوماب به علاوه لیزر بدون تاخیر (MD؛ ۰.۰۳ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴ ‐ تا ۰.۰۹؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین).
همچنین تغییر BCVA را در ۱۲ ماه آنالیز کرده، و شواهدی را با قطعیت متوسط از افزایش اثربخشی درمان با برولوسیزوماب (MD؛ ۰,۰۷‐ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰‐ تا ۰.۰۳‐ logMAR)، فاریسیماب (faricimab) (MD؛ ۰.۰۸‐ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۲‐ تا ۰.۰۵‐)، و افلیبرسپت (MD؛ ۰.۰۷‐ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰‐ تا ۰.۰۴‐) در مقایسه با رانیبیزوماب به تنهایی یافتیم، اما این تفاوت میتوانست از نظر بالینی ناچیز باشد.
در مقایسه با رانیبیزوماب به تنهایی، NMA از شش کارآزمایی هیچ شواهدی را مبنی بر تفاوت آن با افلیبرسپت (با قطعیت متوسط)، بواسیزوماب (با قطعیت پائین)، یا رانیبیزوماب با لیزر بدون تاخیر (با قطعیت بسیار پائین) یا لیزر با تاخیر (با قطعیت پائین) از نظر بهبودی تا سه خط ETDRS یا بیشتر در ۲۴ ماه نشان نداد.
شواهدی با قطعیت متوسط از کاهش بیشتر CRT در ۲۴ ماه با برولوسیزوماب (MD؛ ۲۳‐ میکرون؛ ۹۵% CI؛ ۶۵‐ تا ۱۹‐) و افلیبرسپت (MD؛ ۲۶‐ میکرون؛ ۹۵% CI؛ ۵۳‐ تا ۰,۹) در مقایسه با رانیبیزوماب وجود داشت. شواهدی با قطعیت متوسط از کاهش کمتر CRT با بواسیزوماب (MD؛ ۲۸ میکرون؛ ۹۵% CI؛ ۰ تا ۵۶)، رانیبیزوماب به علاوه لیزر با تاخیر (MD؛ ۶۳ میکرون؛ ۹۵% CI؛ ۱۸ تا ۱۰۹)، و رانیبیزوماب به علاوه لیزر فوری (MD؛ ۷۲ میکرون؛ ۹۵% CI؛ ۲۵ تا ۱۱۹) در مقایسه با رانیبیزوماب به تنهایی به دست آمد.
با توجه به مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) در طولانیترین دوره پیگیری موجود (۲۰ کارآزمایی)، هیچ شواهدی را مبنی بر افزایش خطر مرگومیر برای هر دارویی نسبت به گروه کنترل پیدا نکردیم، اگرچه اثرات در جهت افزایش بوده، و افزایش مرتبط از نظر بالینی نمیتوانست رد شود. قطعیت این شواهد برای بواسیزوماب (خطر نسبی (RR): ۲,۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۵.۸۸)، برولوسیزوماب (RR: ۲.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۱۲.۵۸)، فاریسیماب (RR: ۱.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۸.۰۰)، رانیبیزوماب (RR: ۱.۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۲.۳۴) در سطح پائین، و برای کونبرسپت (conbercept) (RR: ۰.۳۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۸.۸۱) و افلیبرسپت (RR: ۱.۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۹ تا ۲.۷۷) در سطح بسیار پائین بود. تخمینها برای وقایع ترومبوآمبولی شریانی Antiplatelet Trialists Collaboration در ۲۴ ماه افزایشی را با هیچ دارویی در مقایسه با گروه کنترل نشان نداد، اما NMA بهطور کلی غیر منسجم و شواهد با قطعیت پائین یا بسیار پائین بود.
عوارض جانبی چشمی، نادر بوده و ضعیف گزارش شدند و در NMAها قابل ارزیابی نبودند.
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف این مرور کاکرین آن بود که، بهترین نوع داروی ضد فاکتور رشد اندوتلیال عروقی (anti‐vascular endothelial growth factor; anti‐VEGF) را برای ادم ماکولار ناشی از دیابت (DMO) دو سال پس از شروع درمان پیدا کند.
پیامهای کلیدی
ممکن است هیچ تفاوت بالینی مهمی در پیامدهای بینایی میان داروهای آنتی VEGF در دو سال در افراد مبتلا به DMO وجود نداشته باشد، اگرچه تفاوتهایی را در تاثیر داروها بر ضخامت شبکیه یافتیم. هیچ شواهدی مبنی بر افزایش خطر مرگومیر یا حوادث قلبیعروقی ماژور با هر یک از داروها در مقایسه با گروه کنترل وجود ندارد.
ادم ماکولار ناشی از دیابت چیست؟
بافت حساس به نور در ناحیه خلفی چشم با عنوان شبکیه (retina) شناخته میشود. ناحیه مرکزی شبکیه، ماکولا (macula) نامیده میشود. افراد مبتلا به دیابت ممکن است دچار مشکلاتی در شبکیه چشم شوند که به عنوان رتینوپاتی (retinopathy) شناخته میشود. همچنین برخی از افراد مبتلا به رتینوپاتی ناشی از دیابت میتوانند دچار ادم (تورم یا ضخیم شدن) در ناحیه ماکولا شوند. DMO یک عارضه شایع از رتینوپاتی ناشی از دیابت بوده و میتواند منجر به از دست رفتن بینایی شود.
ادم ماکولار ناشی از دیابت چگونه درمان میشود؟
یکی از انواع درمان DMO درمان آنتی VEGF است. این نوع دارو از طریق تزریق داخل چشم تجویز میشود، و میتواند تورم را در ناحیه خلفی چشم کاهش داده و از بروز نابینایی پیشگیری کند. این داروها ممکن است دارای عوارض جانبی، به ویژه در ارتباط با عروق خونی در دیگر نواحی بدن، باشند.
ما به دنبال چه یافتهای بودیم؟
نسخه قبلی این مرور تفاوتهای اندکی را در تاثیرات میان داروهای آنتی VEGF در یک سال نشان داد، که بعید به نظر میرسید از نظر بالینی قابلتوجه باشند. در این بهروزرسانی، بررسی کردیم که پس از دو سال، تفاوتی در اثربخشی و بیخطری (safety) درمان وجود دارد یا خیر.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
همه مطالعاتی را وارد کردیم که داروهای آنتی VEGF را با یکدیگر یا با کنترل مقایسه کرده و دادههای دو سال را خلاصه کردیم.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
تعداد ۲۳ مطالعه مرتبط را یافتیم. سیزده مورد از مطالعات مورد حمایت صنعت از ایالات متحده آمریکا، اروپا، یا آسیا بودند. ده مطالعه هیچ بودجه صنعتی را دریافت نکرده و در ایالات متحده آمریکا، اروپا، خاورمیانه و آمریکای جنوبی انجام شدند.
نتایجی در دو سال برای داروهای رانیبیزوماب، بواسیزوماب، افلیبرسپت و برولوسیزوماب وجود داشت. یک مطالعه کونبرسپت را بررسی کرد، اما این دارو فقط در چین تایید شده است. نتایج فقط در یک سال برای جدیدترین دارو، فاریسیماب، در دسترس بودند. این داروهای آنتی VEGF با عدم درمان، درمان ساختگی، درمان با لیزر، یا با یکدیگر مقایسه شدند. افرادی که در این مطالعات شرکت کردند، داروها را هر ماه به مدت سه تا شش ماه دریافت کردند، سپس با دفعات کمتر. تصمیمات درباره درمان طولانیمدت بر مبنای حدت بینایی یا بر اساس معاینه ناحیه خلفی چشم، اتخاذ شدند.
ما دریافتیم که تمام داروهای آنتی VEGF از کاهش بینایی پیشگیری کرده و میتوانند بینایی را در افراد مبتلا به DMO بهبود بخشند، بدون اینکه تفاوت مهمی در بینایی در دو سال بین افلیبرسپت، بواسیزوماب، برولوسیزوماب و رانیبیزوماب وجود داشته باشد، اگرچه افلیبرسپت و برولوسیزوماب کنترل بهتری بر تورم شبکیه نسبت به دیگر داروها داشتند.
هیچ شواهدی مبنی بر افزایش خطر مرگومیر یا حوادث قلبیعروقی توسط این داروها وجود نداشت، اما کیفیت این شواهد ضعیف بود.
محدودیتهای شواهد چه هستند؟
تعداد کمی از مطالعات دادههایی را در مورد مقایسه داروهای آنتی VEGF در دو سال ارائه کرده، و تخمینها اغلب غیر دقیق بودند.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
به دنبال مطالعاتی بودیم که تا ۶ اکتبر ۲۰۲۱ منتشر شدند.
مطالعه کوچک را با طراحی متقاطع (۴۳۵ شرکتکننده در کل) وارد کردیم، یک مطالعه با دو بازی موازی (۳۷ شرکتکننده) و یک مطالعه با سه بازوی موازی (۲۴۳ شرکتکننده). این مطالعات در ایالات متحده آمریکا (۷ مطالعه)، بریتانیا (۵ مطالعه) و کانادا (۱ مطالعه) انجام شد. دژنراسیون ماکولای مرتبط با سن (age‐related macular degeneration; AMD) بیشترین علت کمبینایی بود، به طوری که ۱۰ مطالعه ۵۰% یا بیشتر از شرکتکنندگان را با این وضعیت گزارش دادند. شرکتکنندگان در این مطالعات، ۹ تا ۹۷ سال سن داشتند اما بیشتر آنها مسنتر بودند (میانگین میانه سنی در بین مطالعات ۷۱ سال بود). هیچ کدام از این مطالعات پنهانسازی نشده بودند؛ در غیر این صورت، ما مطالعات زیادی را در معرض خطر پائین سوگیری ارزیابی کردیم. تمام مطالعات پیامد اولیه را گزارش دادند: نتایج برای سرعت خواندن. هیچ کدام از مطالعات پیامدهای نامطلوب را اندازهگیری یا گزارش نکردند.
سرعت خواندن ممکن است با استفاده از تلویزیون مدار بسته (CCTV) ایستاده در مقایسه با دستگاههای اپتیکی (بزرگنماهای ایستاده یا با دست) بالاتر باشد (شواهد با قطعیت پائین، ۲ مطالعه، ۹۲ شرکتکننده). شواهد با قطعیت متوسط وجود داشت که نشان داد مدت زمان خواندن با دستگاههای الکترونیکی طولانیتر و استفاده از آنها آسانتر بود. نتایج مشابهی برای دستگاههای الکترونیکی با یک دوربین نصب شده در یک موس دیده شد. نتایج متفاوتی برای دستگاه نصب شده روی سر وجود داشت به طوری که که یافتههای یک مطالعه متشکل از ۷۰ شرکتکننده نشان داد که یک دستگاه نصب شده روی سر مبتنی بر موس بهتر از دستگاه اپتیکی است، اما یک مطالعه دیگر متشکل از ۲۰ شرکتکننده نشان داد که در دستگاههای اپتیکال بهتر هستند (شواهد با قطعیت پائین). شواهد با قطعیت پائین از سه مطالعه (۹۳ شرکتکننده)، هیچ تفاوت مهمی را در سرعت خواندن، حدت یا سهولت استفاده بین دستگاههای الکترونیکی ایستاده و نصب شده روی سر نشان نداد. به همین ترتیب، شواهد با قطعیت پائین به دست آمده از یک مطالعه با ۱۰۰ شرکتکننده، هیچ تفاوت مهمی را بین یک تبلت ۹,۷ اینچی و CCTV ایستاده در سرعت خواندن با تخمینهای غیر‐دقیق نشان نداد (پیامدهای دیگر گزارش نشد).
شواهد با قطعیت پائین، تفاوت اندکی را در سرعت خواندن در یک مطالعه با ۱۰۰ شرکتکننده نشان داد به طوری که دستگاههای قابل حمل الکترونیکی اضافه شده را به دستگاههای اپتیکال ترجیح داد. یک مطالعه با بازوی موازی در ۳۷ شرکتکننده، شواهدی را با قطعیت پائین درباره سرعت خواندن بیشتر در یک ماه، در صورتی که شرکتکنندگان در مشاوره توانبخشی اولیه، به جای ابزارهای کمکی کمبینایی، به تنهایی، یک CCTV دریافت کنند، نشان داد.
مطالعه بازوی موازی که شامل ۲۴۳ شرکتکننده مبتلا به AMD بود، تفاوتهای مهمی را در سرعت خواندن، حدت خواندن و کیفیت زندگی بین عینکهای منشوری و عینکهای معمولی نیافت. یک مطالعه در ۱۰ فرد مبتلا به AMD نشان داد که سرعت خواندن با چند فیلتر رنگی روی هم نهاده شده احتمالا بدتر از یک فیلتر شفاف است و از آن بهتر نیست (شواهد با قطعیت پائین، پیامدهای دیگر گزارش نشده است).
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف این مرور کاکرین، مقایسه ابزارهای مختلف خواندن برای افراد مبتلا به کمبینایی است. نویسندگان مرور کاکرین تمام مطالعات مرتبط را برای پاسخ این سوال گردآوری و تجزیهوتحلیل کردند و ۱۳ مطالعه یافتند.
پیامهای کلیدی
شواهد کافی در مورد حمایت از استفاده از نوع خاصی از وسایل کمکی خواندن الکترونیکی یا اپتیکی وجود ندارد. این مرور نشان میدهد که استفاده از دستگاههای الکترونیکی نصب شده ایستاده، سرعت خواندن را بهبود میدهد. شواهد کمی مبنی بر تفاوت بین دستگاههای الکترونیکی نصب شده روی سر یا قابل حمل در برابر دستگاههای اپتیکی و سایر دستگاههای الکترونیکی وجود دارد، هرچند ممکن است تکنولوژی از زمان انجام این مطالعات بهبود یافته باشد. هیچ شواهدی برای حمایت از استفاده از فیلترها یا عینکهای منشوری وجود ندارد.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
با پیر شدن جمعیت تعداد افراد مبتلا به کمبینایی رو به افزایش است. ابزارهای کمکی اپتیکی و الکترونیکی بزرگنما معمولا برای کمک به افراد در حفظ توانایی خواندن، زمانیکه بینایی آنها شروع به کم شدن میکند، تجویز میشوند. نویسندگان کاکرین، شواهد راجع به تاثیر وسایل کمکی خواندن را روی توانایی خواندن در افراد مبتلا به کمبینایی مرور کردند تا پی ببرند که تفاوت در عملکرد خواندن با استفاده از دستگاههای اپتیکی معمولی مانند بزرگنماهای میکروسکوپی دستی یا دارای پایه در مقایسه با دستگاههایی الکترونیکی نظیر تلویزیون مدار بسته ایستاده و بزرگنماهایی که با دست نگه داشته میشوند، وجود دارد یا خیر.
نویسندگان مرور کاکرین، میزان قطعیت شواهد را برای هر یافته مرور مشخص کردند. آنها به دنبال عواملی مانند مشکلات شیوه انجام مطالعات، مطالعات بسیار کوچک و یافتههای متناقض بین مطالعات، بودند که میتوانستند قطعیت شواهد را کم کنند. همچنین به دنبال عواملی از جمله تاثیرات بسیار بزرگ بودند که میتوانستند قطعیت شواهد را بیشتر کند. آنها هر یافته را دارای قطعیت بسیار پائین، پائین، متوسط یا بالا درجهبندی کردند.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
نویسندگان مرور کاکرین ۱۳ مطالعه مرتبط یافتند. هفت مطالعه از ایالات متحده آمریکا، پنج مطالعه از انگلیس و یک مطالعه از کانادا بودند. این مطالعات تاثیر وسایل کمکی خواندن مختلف را بر عملکرد خواندن، عمدتا سرعت خواندن، مقایسه کردند. شرکتکنندگان، بزرگسالانی بودند که در سرویسهای ارائه خدمات کمبینایی حضور داشتند. اکثر افراد مبتلا به دژنراسیون ماکولا (macular degeneration) بودند که علت از بین رفتن دید مرکزی است و اغلب با سن مرتبط است. از آنجایی که بیشتر مطالعات انجام شده کوچک بود، نتایج اغلب غیر‐دقیق بودند و معلوم نیست که آنها برای همه افراد مبتلا به کمبینایی کاربرد دارند یا خیر.
نتایج به شرح زیر بود:
• سرعت خواندن با دستگاههای الکترونیکی ممکن است سریعتر از بزرگنماهای اپتیکی باشد (شواهد با قطعیت متوسط و پائین).
• تهیه یک تلویزیون مدار بسته (CCTV) در یک مشاوره توانبخشی اولیه میتواند سرعت خواندن را در مقایسه با نسخه استاندارد وسایل کمکی کمبینایی افزایش دهد (شواهد با قطعیت پائین).
• سرعت خواندن با دستگاههای الکترونیکی نصب شده روی سر تفاوتهای متناقضی را در مقایسه با دستگاههای اپتیکی نشان داد (شواهد با قطعیت متوسط یا پائین).
• سرعت خواندن با یک تبلت کامپیوتری در مقایسه با CCTV ایستاده، مشابه بود (شواهد با قطعیت پائین).
• افزودن یک دستگاه قابل حمل الکترونیکی به یک دستگاه اپتیکی ترجیحی به نظر نمیرسد که سرعت خواندن را افزایش دهد (شواهد با قطعیت پائین).
• فیلترهای رنگی، برای سرعت خواندن، احتمالا بدتر از یک فیلتر شفاف بودند و از آن بهتر نبودند (شواهد با قطعیت پائین).
• به نظر نمیرسد عینکهای منشوری سفارشی یا استاندارد در مقایسه با عینکهای رایج معمول برای افرادی که دژنراسیون ماکولای مرتبط با سن دارند، مزایای بیشتری به ارمغان بیاورد (شواهد با قطعیت پائین).
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان مرور کاکرین برای یافتن مطالعاتی که تا ۱۷ ژانویه ۲۰۱۸ منتشر شده بودند، جستوجو کردند.
ما ۱۱ مطالعه را از اروپا (۶)، ایالات متحده آمریکا (۲)، خاورمیانه (۱) و آسیا (۲) شناسایی کردیم. پنج مطالعه انواع مختلف لیزر را با آرگون مقایسه کرد: Nd: YAG (۲ مطالعه) یا دیود (diode) (۳ مطالعه). سایر مطالعات به مقایسه موارد تغییر یافته تکنیک PRP با لیزر استاندارد آرگون پرداختند. مطالعات ضعیف گزارش شدند و ما تمام مطالعات را در حداقل یک دامنه در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قضاوت کردیم. حجم نمونه از ۲۰ تا ۲۷۰ چشم متغیر بود اما اکثر مطالعات ۵۰ شرکتکننده یا کمتر را وارد کردند.
Nd: YAG در برابر لیزر آرگون (۲ مطالعه): شواهد با قطعیت بسیار پائین در مورد از دست دادن بینایی، افزایش دید، پیشرفت و پسرفت PDR، درد حین درمان لیزر و عوارض جانبی.
دیود در برابر لیزر آرگون (۳ مطالعه): شواهد با قطعیت بسیار پائین در مورد از دست دادن بینایی، افزایش دید، پیشرفت و پسرفت PDR و عوارض جانبی؛ شواهد با قطعیت متوسط نشان داد که لیزر دیود دردناکتر بود (خطر نسبی (RR) درد شدید حین درمان لیزر (RR: ۳,۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۶ تا ۴.۵۱؛ ۲۰۲ چشم؛ ۳ مطالعه؛ ۰% = I۲).
۰,۵ ثانیه در برابر ۰.۱ ثانیه مواجهه با آن (۱ مطالعه): شواهد با قطعیت پائین در مورد احتمال پائین از دست دادن دید با ۰.۵ ثانیه با ۰.۱ ثانیه مواجهه با آن مقایسه شد اما تخمینها غیر‐دقیق است و با عدم تفاوت یا افزایش احتمال از دست دادن بینایی سازگار بودند (RR: ۰.۴۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸ تا ۲.۰۴؛ ۴۴ چشم؛ ۱ RCT)؛ شواهد با قطعیت پائین نشان داد که افراد درمان شده با ۰.۵ ثانیه بیشتر احتمال دارد که بینایی را به دست بیاورند (RR: ۲.۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۷.۲۸؛ ۴۴ چشم؛ ۱ RCT) اما تخمینها همچنان غیر‐دقیق بودند. افراد قرار گرفته در معرض ۰.۵ ثانیه در مقایسه با ۰.۱ ثانیه با تخمین غیر‐دقیق بیشتر احتمال داشت پسرفت PDR داشته باشند (RR: ۱.۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۲ تا ۱.۴۸؛ ۳۲ چشم؛ ۱ RCT). شواهد با قطعیت بسیار پائین در مورد پیشرفت PDR و عوارض جانبی وجود داشت.
«شدت نور» PRP در برابر PRP کلاسیک (۱ مطالعه): از دست دادن یا افزایش بینایی گزارش نشد اما تفاوت میانگین در حدت logMAR در ۱ سال، logMAR ‐۰,۰۹ بود (۹۵% CI؛ ۰.۲۲‐ تا ۰.۰۴؛ ۶۵ چشم؛ ۱ RCT)؛ و شواهد با قطعیت پائین نشان داد که بیماران کمتری حین نور PRP در مقایسه با PRP کلاسیک با تخمین غیر‐دقیق سازگار با افزایش یا کاهش درد دچار درد شدند (RR: ۰.۲۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳ تا ۱.۹۳؛ ۶۵ چشم؛ ۱ RCT).
«پراکندگی خفیف» (الگوی لیزر محدود به ۴۰۰ تا ۶۰۰ لیزر در یک وضعیت میسوزاند) PRP در برابر پراکندگی کامل PRP استاندارد (۱ مطالعه): شواهد با قطعیت بسیار پائین در مورد بینایی و از دست دادن زمینه بینایی. هیچ اطلاعاتی در مورد عوارض جانبی وجود ندارد.
«مرکز» (PRP مرکزیتر علاوه بر PRP میان‐محیطی) در برابر PRP استاندارد محیطی (۱ مطالعه): شواهد با قطعیت پائین نشان داد که افراد درمان شده با PRP مرکزی در مقایسه با لیزر PRP محیطی، بیشتر احتمال داشت ۱۵ حرف یا بیشتر را در BCVA از دست بدهند (RR: ۳,۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۱۳.۴۶؛ ۵۰ چشم؛ ۱ RCT) و کمتر احتمال داشت ۱۵ حرف یا بیشتر (RR: ۰.۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳ تا ۲.۰۸) با تخمینهای غیر‐دقیق با افزایش یا کاهش خطر سازگار باشند.
PRP به صورت «Centre sparing» (توزیع لیزر آرگون محدود شده تا ۳ دیسک دیامتر از لبه فوقانی‐تمپورال و تحتانی fovea) در برابر PRP با «پراکندگی کامل» استاندارد (۱ مطالعه): شواهد با قطعیت پائین نشان داد که افراد درمان شده با PRP « Centre sparing» کمتر احتمال داشت که ۱۵ حرف از ETDRS یا بیشتر را در BCVA در مقایسه با PRP «پراکندگی کامل» از دست بدهند (RR: ۰,۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۰ تا ۱.۵۰؛ ۵۳ چشم). شواهدی با قطعیت پائین در مورد خطر مشابه پسرفت PDR بین گروهها وجود داشت (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۱.۲۷؛ ۵۳ چشم). حوادث جانبی گزارش نشد.
PRP «هدفمند قابل تعمیم» (شامل مناطق میانی و هر مویرگ بدون پرفیوژن بین گذرگاههای عروقی) در برابر PRP استاندارد (۱ مطالعه): شواهد با قطعیت پائین که نشان داد افراد در گروه قابل تعمیم در مقایسه با گروه PRP استاندارد، احتمال مشابه یا کمتری در از دست دادن ۱۵ حرف از BCVA یا بیشتر داشتند (RR: ۰,۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۱.۲۸؛ ۲۷۰ چشم). شواهدی با قطعیت پائین نشان داد که افراد گروه قابل تعمیم شانس مشابه یا کمی در افزایش پسرفت PDR نسبت به گروه PRP استاندارد دارند (RR: ۱.۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۵ تا ۱.۳۱؛ ۲۷۰ چشم). اطلاعات با قطعیت بسیار پائین درباره عوارض جانبی وجود داشت.
هدف از این مرور چه بود؟
هدف از این مرور کاکرین این بود که بدانیم روشهای جدید انجام درمان لیزر برای رتینوپاتی دیابتی پرولیفراتیو (در قسمت «در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟» توضیح داده شد) بهتر از درمان استاندارد عمل میکنند یا خیر. محققان کاکرین تمام مطالعات مرتبط به پاسخ این سوال را گردآوری و تجزیهوتحلیل کردند و ۱۱ مطالعه را یافتند.
پیامهای کلیدی
شواهد محدودی در مورد مزایا و آسیبهای سیستمها یا استراتژیهای مختلف لیزر در مقایسه با درمان استاندارد وجود دارد.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
افراد مبتلا به دیابت ممکن است مشکلاتی در پشت چشمانشان داشته باشند که بینایی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. یکی از این مشکلات، رشد عروق خونی مضر جدید در شبکیه چشم است (لایهای که پشت چشم را پوشش میدهد و امکان دیدن را برای افراد فراهم میکند)؛ این رتینوپاتی دیابتی پرولیفراتیو نامیده میشود، به «PDR» مراجعه شود. از دست دادن بینایی میتواند به عنوان نتیجه PDR رخ دهد. لیزر آرگون سالها برای درمان PDR مورد استفاده قرار گرفته است. روشهای جدید لیزر و روشهای جدید انجام درمان لیزر برای درمان PDR توسعه یافته است. هدف از این مرور، ارزیابی شواهدی در مورد مزایا و آسیبهای این درمانهای جدید بود.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
محققان کاکرین ۱۱ مطالعه مرتبط را یافتند. چهار مطالعه در ایتالیا، دو مطالعه در ایالات متحده، یک مطالعه در کره جنوبی، یک مطالعه در ایران، یک مطالعه در اسلوونی، یک مطالعه در یونان و یک مطالعه در هند انجام شد. تمام افراد وارد شده در این مطالعات مبتلا به PDR به علت دیابت نوع ۱ یا نوع ۲ بودند. اکثر این مطالعات کوچک بوده و شواهد محدودی را ارائه میدهند که اساس تصمیمگیریهای درمان را تشکیل میدهند.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
محققان کاکرین مطالعاتی را که تا ۸ جون ۲۰۱۷ منتشر شدند، جستوجو کردند.
ما پنج RCT (۱۱۶ شرکتکننده) را یافتیم که برای واجد شرایط ورود به این مرور بودند. این کارآزماییها بیماریهای نیستاگموس اکتسابی، فلج عصب ششم جمجمهای (sixth cranial nerve palsy) و اختلال موتیلیتی چشمی ناشی از آسیب مغزی تروماتیک را وارد کردند. ما هیچ مطالعهای را مرتبط با مداخلات بازیابی شده شناسایی نکردیم.
یک کارآزمایی مبتنی بر انگلستان را در مورد مداخله جایگزین شناسایی کردیم، که در آن سم بوتولینوم با مشاهده (observation) در ۴۷ فرد مبتلا به فلج حاد عصب ششم مقایسه شد. چهار ماه پس از ورود به کارآزمایی، احتمال بیشتری وجود داشت که افراد دریافت کننده سم بوتولینوم در مقایسه با مشاهده بهبود کامل داشته باشند (کاهش زاویه انحراف درون ۱۰ prism dioptres)، (خطر نسبی: ۱,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۶ تا ۱.۴۸؛ شواهد با قطعیت پائین). همین شرکتکنندگان دارای دید دو چشمی نیز بودند. در گروه فقط تزریق، ۲ مورد افتادگی گذرای پلک از ۲۲ شرکتکننده (۹%) وجود داشت و ۴ شرکتکننده از ۲۲ شرکتکننده (۱۸%) انحراف عمودی گذرا داشتند؛ نرخ کلی عوارض ۲۴% در هر تزریق و ۲۷% در هر شرکتکننده بود. تمام حوادث جانبی بهبود یافتند. ما قطعیت شواهد را پائین قضاوت کردیم و به دلیل خطر سوگیری (bias) و عدم دقت، آنها را کاهش دادیم. پنهانسازی تخصیص از محققان یا شرکتکنندگان امکانپذیر نبود و پیگیری میان گروهها متفاوت بود.
یک کارآزمایی متقاطع مبتنی بر آمریکا را در مورد مداخله بازگشتناپذیر شناسایی کردیم. توانبخشی عصب اکولوموتور (عصب حرکتی چشمی) با آموزش ساختگی در ۱۲ فرد مبتلا به آسیب مغزی تروماتیک خفیف، در حداقل یک سال پس از آسیب، مقایسه شد. قطعیت شواهد حاصل از این مطالعه را بسیار پائین قضاوت کردیم. این مطالعه کوچک بود، دادههای مربوط به گروه آموزش ساختگی بهطور کامل گزارش نشده و از آنجایی که این مداخلهای است که ممکن است تاثیر دائمی داشته باشد، مشخص نبود که طرح متقاطع مطالعه مناسب بوده یا خیر.
ما سه مطالعه را با طرح متقاطع در مورد مداخلات فارماکولوژیک برای نیستاگموس اکتسابی شناسایی کردیم، که در آلمان و ایالات متحده امریکا انجام شد. این مطالعات دو دسته از مداخلات فارماکولوژیک را مورد بررسی قرار دادند: داروهای GABAergic (گاباپنتین (gabapentin)، باکلوفن (baclofen)) و آمینوپیریدینها (aminopyridines) (۴‐ آمینوپیریدین (AP)، ۳،۴ – دیامینوپیریدین (diaminopyridine; DAP)). قطعیت شواهد به دست آمده را از هر سه مطالعه به دلیل کم بودن تعداد شرکتکنندگان (که منجر به عدم دقت شد) و خطر سوگیری (bias) (مطالعات دارای طرح متقاطع دادههای مربوط را به گونهای گزارش نکردند که اجازه تخمین اندازه تاثیرگذاری را بدهد) بسیار پائین قضاوت کردیم.
یک مطالعه، گاباپنتین (تا ۹۰۰ میلیگرم در روز) را با باکلوفن (تا ۳۰ میلیگرم در روز) در ۲۱ فرد مبتلا به نیستاگموس پاندولی و جهشی (جرکی) (pendular and jerk nystagmus) مقایسه کرد. دوره پیگیری دو هفته بود. این مطالعه شواهدی را با قطعیت بسیار پائین ارائه کرد که نشان میدهد گاباپنتین ممکن است در بهبود موتیلیتی چشم و کاهش نشانههای گزارش شده توسط شرکتکنندگان (اسیلوپسی (Oscillopsia)) بهتر از باکلوفن باشد. این تاثیرات ممکن است در نیستاگموس پاندولی و جهشی (جرکی) متفاوت باشند اما بدون تجزیهوتحلیل زیر‐گروه رسمی مشخص نیست که تفاوت بین دو نوع نیستاگموس حاصل از یافتههای شانسی باشد. کیفیت زندگی گزارش نشد. ده شرکتکننده مبتلا به نیستاگموس پاندولی تصمیم به ادامه درمان با گاباپنتین، و یک شرکتکننده تصمیم به ادامه درمان با باکلوفن گرفتند. دو شرکتکننده مبتلا به نیستاگموس جهشی تصمیم به ادامه درمان با گاباپنتین و یک شرکتکننده تصمیم به ادامه درمان با باکلوفن گرفتند. عدم تحمل دارویی در یک فرد دریافت کننده گاباپنتین و در چهار شرکتکننده دریافت کننده باکلوفن گزارش شد. افزایش آتاکسی (ataxia) در سه شرکتکننده دریافت کننده گاباپنتین و دو شرکتکننده دریافت کننده باکلوفن گزارش شد.
یک مطالعه به مقایسه تک دوز ۳,۴‐DAP (۲۰ میلیگرم) با دارونما در ۱۷ فرد مبتلا به نیستاگموس downbeat پرداخت. ارزیابیها ۳۰ دقیقه پس از مصرف دارو انجام شدند. این مطالعه شواهدی با قطعیت بسیار پائین ارائه کرد که نشان میدهد ۳,۴‐DAP ممکن است میانگین اوج سرعت فاز آهسته را، با اسیلوپسی کمتر، در افراد مبتلا به نیستاگموس downbeat کاهش دهد. سه شرکتکننده، عوارض جانبی گذرا را در مورد پارستزی (اختلال حس مانند گزگز) اندک دور دهان (پریاورال)/دیستال (minor perioral/distal paraesthesia) گزارش کردند.
یک مطالعه تک دوز ۴‐AP را با تک دوز ۳,۴‐DAP (هر دو با دوز ۱۰ میلیگرم) در هشت فرد مبتلا به نیستاگموس downbeat مقایسه کرد. ارزیابیها ۴۵ و ۹۰ دقیقه پس از مصرف دارو انجام شد. این مطالعه شواهدی با قطعیت بسیار پائین ارائه کرد که نشان داد هم ۳,۴‐DAP و هم ۴‐AP ممکن است میانگین اوج سرعت فاز آهسته را در افراد مبتلا به نیستاگموس downbeat کاهش دهند. این تاثیر ممکن است با ۴‐AP قویتر باشد.
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف از این مرور کاکرین این بود که بدانیم چه درمانهایی برای بهبود وضعیت چشم و اختلالات حرکت چشم به علت آسیب مغزی اکتسابی به خوبی عمل میکنند و بهترین زمان استفاده از آنها چه موقعی است.
پیامهای کلیدی
شواهد مربوط به مزایا و آسیبهای درمان برای اختلالات حرکت چشم به علت آسیب مغزی اکتسابی در حال حاضر دارای قطعیت بسیار پائینی هستند.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
آسیب مغزی اکتسابی شامل هر گونه آسیبی است که پس از تولد رخ میدهد و باعث آسیب به عملکرد مغز میشود. انحراف چشم یا استرابیسم (strabismus) وضعیتی است که در آن چشمها از هماهنگی خارج میشوند، یک یا هر دو چشم به داخل، خارج، بالا یا پائین میچرخند. اختلالات موتیلیتی آکولار (ocular motility disorders) (حرکت چشم) نقایصی هستند که از حرکت طبیعی چشم پیشگیری میکنند. نیستاگموس (nystagmus) وضعیتی است که در آن حرکات چشم ثابت نیستند و در عوض، چشمها تکان میخورند. گزینههای درمانی برای کاهش انحراف یا حرکت چشم عبارتند از: درمان چشم، عینک، منشورها، اکلوژن (occlusion)، سم بوتولینوم یا جراحی. در حال حاضر هیچ توصیه واضحی در مورد اینکه بهترین زمان برای ارائه این درمانها چه موقع است، یا هزینه این درمانها چقدر است و اینکه این درمانها برای افراد مبتلا به اختلالات هماهنگی و حرکت چشم که پس از آسیب مغزی اکتسابی رخ میدهند مفید است یا خیر، وجود ندارد.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
محققان کاکرین، پنج مطالعه مرتبط را با مجموع ۱۱۶ شرکتکننده یافتند. یک مطالعه از انگلستان بود و به بررسی سم بوتولینوم در مقایسه با مشاهده در افرادی پرداخت که اخیرا مبتلا به فلج عصب ششم شدهاند. یک مطالعه از ایالات متحده آمریکا به مقایسه آموزش حرکت چشم با آموزش ساختگی (کاذب) در افراد مبتلا به آسیب مغزی تروماتیک خفیف پرداخت. سه مطالعه در آلمان یا ایالات متحده آمریکا انجام شد و درمانهای دارویی را در افراد مبتلا به نیستاگموس اکتسابی مقایسه کردند. این مرور یافتههای زیر را ارئه کرد:
‐ شواهد با قطعیت پائین نشان میدهد که افراد مبتلا به فلج عصب ششم ممکن است هنگام استفاده از سم بوتولینوم در مقایسه با عدم درمان، شانس کمی بهتر از نظر کاهش نشانههای بینایی داشته باشند.
‐ شواهد با قطعیت بسیار پائین وجود دارد که نشان میدهد درمان حرکت چشم برای افراد مبتلا به آسیب مغزی به علت تروما و استفاده از داروهای پزشکی برای نیستاگموس باعث بهبود اندکی بهتر در نشانهها میشود.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
محققان کاکرین به دنبال مطالعاتی بودند که تا ۲۶ جون ۲۰۱۷ منتشر شدهاند.
هدف این مرور ارزیابی تاثیر غربالگری بینایی افراد سالخورده در سطح جامعه از نظر اختلال بینایی بر کیفیت بینایی آنها بود.
دادههای مربوط به پیامدهای بینایی مربوط به ۱۰,۶۰۸ نفر در ۱۰ کارآزمایی موجود بود. چهار کارآزمایی در انگلستان، دو کارآزمایی در استرالیا، دو کارآزمایی در ایالات متحده آمریکا و دو کارآزمایی در هلند انجام شد. طول دوره پیگیری بین یک تا پنج سال بود. سه مطالعه از این مطالعات، کارآزماییهای خوشهای‐تصادفیسازی شده بودند که به موجب آن پزشکان عمومی یا پزشکان خانواده به صورت تصادفی به انجام غربالگری بینایی یا عدم انجام غربالگری بینایی اختصاص داده شدند. تمام مطالعات توسط سازمانهای دولتی حمایت مالی شدند. بهطور کلی، مطالعات را در معرض خطر پائین سوگیری قضاوت کردیم و به دلیل عدم دقت، فقط قطعیت شواهد (GRADE) را کاهش دادیم.
هفت کارآزمایی به مقایسه غربالگری بینایی به عنوان بخشی از غربالگری چند‐جزئی در برابر عدم غربالگری پرداختند. شش مطالعه از این مطالعات از بینایی گزارش شده توسط فرد هم به عنوان ابزار غربالگری و هم معیار پیامد استفاده کردند، اما بهطور مستقیم دقت بینایی را اندازهگیری نکردند. یک مطالعه از ترکیب بینایی گزارش شده توسط فرد و اندازهگیری حدت بینایی استفاده کرد: شرکتکنندگان گزارش دهنده مشکلات بینایی در غربالگری با مشاوره/مشارکت پزشک، ارجاع به متخصص مراقبت از چشم یا ارائه اطلاعاتی در مورد منابع موجود برای کمک به بینایی ضعیف تحت درمان قرار گرفتند. در متاآنالیز (meta‐analysis) شش مطالعه، خطر مشابهی از نظر «خوب ندیدن» در پیگیری افراد غربالگری شده در مقایسه با افرادی که غربالگری نشدند، وجود داشت (خطر نسبی (RR): ۱,۰۵؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۹۷ تا ۱.۱۴؛ ۴۵۲۲ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بالا). یک کارآزمایی «بهبود بینایی» را گزارش کرد و این بهبود در گروه غربالگری شده کمی کمتر رخ داد (RR: ۰.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۲ تا ۱.۴۰؛ ۲۳۰ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط).
دو کارآزمایی، غربالگری بینایی (تست حدت بینایی) را به تنهایی با عدم غربالگری بینایی مقایسه کرد. در یک مطالعه، حدت بینایی دور در دو گروه در دوره پیگیری مشابه بود (تفاوت میانگین (MD): logMAR ۰,۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲‐ تا ۰.۰۵؛ ۵۳۲ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بالا). همچنین تفاوت اندکی در حدت نزدیک وجود داشت (logMAR ۰.۰۲:MD؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۷؛ ۵۳۲ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بالا). شواهدی مبنی بر وجود تفاوت مهم در کیفیت زندگی وجود نداشت (MD: ‐۰.۰۶ نمره تعدیل شده پرسشنامه ۲۵ آیتمی کارکرد بینایی (National Eye Institute ۲۵‐item visual function questionnaire; VFQ‐۲۵) موسسه ملی چشم برای نمره خط پایه VFQ‐۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۲.۳‐ تا ۱.۱؛ ۵۳۲ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بالا). مطالعه دیگری در تجزیهوتحلیل دادهها وارد نشد زیرا تعداد شرکتکنندگان هر بازو در پیگیری مشخص نبود. با این حال، نویسندگان اظهار داشتند که تفاوت معناداری در میانگین حدت بینایی بین افراد ارزیابی شده در خط پایه (۳۹ حرف) در مقایسه با افرادی که حدت بینایی آنها ارزیابی نشد، وجود نداشت (۳۵ حرف؛ P = ۰.۲۵؛ ۱۲۱ شرکتکننده).
یک کارآزمایی، ارزیابی دقیق سلامت را از جمله اندازهگیری حدت بینایی (مداخله) با ارزیابی کوتاه مدت سلامت از جمله یک سوال در مورد بینایی (مراقبت استاندارد) مقایسه کرد. افراد دریافت کننده ارزیابی دقیق سلامت در مقایسه با افراد دریافت کننده ارزیابی کوتاه مدت، در پیگیری دارای خطر اختلال بینایی (حدت بینایی در هر دو چشم از ۶,۱۸ بدتر است) مشابهی بودند (RR: ۱.۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۳۶؛ ۱۸۰۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط). میانگین نمره کامپوزیت VFQ‐۲۵ در گروهی که در آن غربالگری حدت بینایی انجام شد، ۸۶.۰ و در گروه مراقبت استاندارد با تفاوت ۰.۴۰، برابر با ۸۵.۶ بود (۹۵% CI؛ ۱.۷۰‐ تا ۲.۵۰؛ ۱۸۰۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بالا).
شواهد به دست آمده از RCTهای انجام شده تا به امروز از غربالگری بینایی برای افراد مسنی که بهطور مستقل در یک محیط اجتماعی زندگی میکنند، به تنهایی یا به عنوان بخشی از پکیج غربالگری چند‐جزئی، پشتیبانی نمیکند. این امر در برنامههای غربالگری شامل سوالات مربوط به مشکلات بینایی یا اندازهگیریهای مستقیم حدت بینایی صادق است.
به احتمال زیاد دلیل این مرور منفی این است که جمعیتهای درون کارآزماییها اغلب مداخله ارائه شده را به عنوان نتیجه غربالگری بینایی نپذیرفتند و نسبت بزرگی از افرادی که غربالگری بینایی نداشتند، ظاهرا به دنبال مداخله خود بودند. همچنین، کارآزماییهایی که از سوالاتی در مورد بینایی استفاده میکنند نسبت به تست حدت بینایی رسمی، دارای حساسیت و ویژگی پائینتری هستند. با توجه به اهمیت اختلال بینایی میان افراد مسن، پژوهش بیشتری در مورد راهبردهای بهبود بینایی در افراد مسن مورد نیاز است. اثربخشی مداخله غربالگری مبتنی بر مراقبت اولیه بهینه شده که عوامل احتمالی سهیم را در فقدان مزیت مشاهده شده در کارآزماییهایی که تا به امروز ارزیابی ارزشی شدهاند، رفع میکند، ارزیابی را تضمین میکند؛ کارآزماییها به جای افرادی که بهطور مستقل در جامعه زندگی میکنند، باید شرکتکنندگان وابستهتر را در نظر بگیرند.
هدف از انجام ین مرور چه بود؟
هدف از این مرور این بود که بدانیم غربالگری جامعه برای اختلال بینایی (کاهش دید) در افراد مسن باعث بهبود بینایی میشود یا خیر. نویسندگان مرور کاکرین تمام مطالعات مرتبط با پاسخ این سوال را گردآوری و تجزیهوتحلیل کرده و ۱۰ مطالعه یافتند.
پیام کلیدی
شواهدی وجود ندارد که نشان دهد غربالگری بینایی برای اختلال بینایی در افراد مسن، سطح اختلال بینایی را در افرادی که بهطور مستقل در جامعه زندگی میکنند، کاهش میدهد. پژوهش بیشتری در مورد موانع دسترسی به مراقبت در سنین بالا، همچنین پژوهشی که به بررسی تاثیر غربالگری بینایی در جمعیت وابستهتر افراد مسن بپردازد، مورد نیاز است.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
مشکلات بینایی در افراد مسن شایع بوده و با افزایش احتمال سقوط و کیفیت پائین زندگی مرتبط هستند. بسیاری از افراد مسن مشکلات بینایی تشخیص داده نشدهای دارند و در نتیجه درمان مناسب دریافت نمیکنند. غربالگری بینایی افراد مسن در جامعه ممکن است از طریق کمک به یافتن افراد مبتلا به مشکلات بینایی و قرار دادن آنها در تماس با خدمات مراقبت سلامت مناسبی که بتواند درمانی برای مشکل بینایی ارائه کند، منجر به بهبود بینایی شود. غربالگری ممکن است شامل سوالات سادهای در مورد بینایی (مشکلات بینایی گزارش شده توسط خود فرد) یا تست چشم شامل خواندن نوشتههای روی یک نمودار باشد.
نویسندگان این مرور کاکرین میخواستند بدانند که غربالگری بینایی موجب بهبود بینایی در افراد بالای ۶۵ سال میشود یا خیر.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
نویسندگان مرور کاکرین ۱۰ مطالعه مرتبط را یافتند. چهار مطالعه از انگلستان، دو مطالعه از استرالیا، دو مطالعه از ایالات متحده و دو مطالعه از هلند بود. این مطالعات، غربالگری بینایی را با عدم غربالگری بینایی در افراد ۶۵ سال یا بالاتر مقایسه کردند. افرادی که در این مطالعات شرکت کردند، به مدت یک تا پنج سال پیگیری شدند. تمام مطالعات توسط سازمانهای دولتی حمایت مالی شدند.
این مرور نشان میدهد که:
• جوامعی که تحت غربالگری بینایی قرار گرفتند بهطور میانگین، در مقایسه با جوامعی که غربالگری بینایی دریافت نکردند، بهبود بینایی نداشتند.
• این امر تفاوتی را بین مشکلات بینایی گزارش شده توسط خود فرد یا مشکلات شناسایی شده از طریق تست بینایی (خواندن حروف روی نمودار)، ایجاد نکرد؛
• تفاوتی بین غربالگری بینایی توسط خود فرد یا به عنوان بخشی از ارزیابی گستردهتر سلامت وجود نداشت.
نویسندگان مرور کاکرین قطعیت شواهد مربوط به یافتههای هر مرور را ارزیابی کردند. آنها به دنبال عواملی مانند مشکلات مربوط به روش انجام مطالعات، مطالعات بسیار کوچک، و یافتههای متناقض بین مطالعات بودند که ممکن بود منجر به ایجاد شواهد با قطعیت پائین شود. آنها همچنین عواملی را بررسی کردند که میتوانست منجر به ایجاد شواهد با قطعیت بالا، از جمله تاثیرات بسیار بزرگ شود. هر یافته را با قطعیت بسیار پائین، قطعیت پائین، قطعیت متوسط یا قطعیت بالا طبقهبندی کردند. این مرور شواهد با قطعیت بالا را وارد کرد.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان مرور کاکرین به جستوجوی مطالعاتی پرداختند که تا ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷ منتشر شدند.
هفت مطالعه مرتبط را شناسایی کردیم. پنج مطالعه از این مطالعات در چین و یک مطالعه در هند و یک مطالعه در تانزانیا انجام شد. در مجموع ۹۸۵۸ کودک بین ۱۰ تا ۱۸ سال در این مطالعات تصادفیسازی شدند، ۸۲۴۰ کودک (۸۴%) بین یک تا هشت ماه پس از غربالگری پیگیری شدند. بهطور کلی، مطالعات را در معرض خطر پائین سوگیری (bias) قضاوت کردیم. هیچ کدام از این مطالعات، غربالگری بینایی را برای اختلالات حدت بینایی قابل اصلاح با عدم غربالگری مقایسه نکردند.
دو مطالعه، غربالگری بینایی را به همراه ارائه عینکهای رایگان در برابر غربالگری بینایی بدون عینکهای رایگان (فقط نسخه) مقایسه کردند. این مطالعات شواهدی با قطعیت بالا ارائه کردند که نشان میدهد غربالگری بینایی به همراه ارائه عینکهای رایگان نسبت به زمانی که غربالگری بینایی فقط با ارائه یک نسخه همراه است، منجر به درصد بالاتری از کودکان دارای عینک میشود (خطر نسبی (RR): ۱,۶۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۳۴ تا ۱.۹۰؛ ۱۰۹۲ شرکتکننده). مطالعات نشان میدهد که اگر تقریبا ۲۵۰ کودک در هر ۱۰۰۰ کودک در معرض غربالگری بینایی به همراه تجویز عینک که فقط در پیگیری (سه تا شش ماه) عینک میزنند باشند، پس ۴۰۰ کودک در هر ۱۰۰۰ کودک (۳۳۵ تا ۴۷۵) پس از غربالگری بینایی و ارائه عینک رایگان، از عینک استفاده خواهند کرد. شواهد با قطعیت پائین دستیابی را به آموزش عالی در کودکان در گروه عینکهای رایگان نشان داد (تفاوت تعدیل شده معادل ۰.۱۱ در نمره ریاضی استاندارد شده؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۰.۲۱؛ ۱ مطالعه؛ ۲۲۸۹ شرکتکننده). هزینههای یک مطالعه در تانزانیا در سال ۲۰۰۸ گزارش شد و هزینه نسبتا کمی را برای ارائه غربالگری و عینک نشان داد (شواهد با قطعیت پائین). شواهدی در مورد وجود تاثیر مهم ارائه عینکهای رایگان برای حدت بینایی اصلاح نشده بین گروهها در پیگیری وجود نداشت (تفاوت میانگین (MD): logMAR ‐۰.۰۲؛ ۹۵% CI تعدیل شده برای خوشهبندی: ۰.۰۴‐ تا ۰.۰۱) (شواهد با قطعیت متوسط). پیامدهای از تعیین شده این مرور گزارش نشدند.
دو مطالعه به بررسی تاثیر مداخله آموزشی به همراه غربالگری بینایی بر عینک زدن پرداختند. شواهدی با قطعیت متوسط وجود داشت که تاثیر ظاهری کمی را در مورد مداخلات آموزشی که در این مطالعات علاوه بر غربالگری بینایی مورد بررسی قرار گرفت، در مقایسه با غربالگری بینایی به تنهایی برای عینک زدن (خطر نسبی (RR): ۱,۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۵ تا ۱.۳۱؛ ۱ مطالعه؛ ۳۱۷۷ شرکتکننده) یا پیامد مربوط به خرید عینک نشان داد (نسبت شانس (OR): ۰.۸۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۱.۳۱؛ ۱ مطالعه؛ ۴۴۴۸ شرکتکننده). پیامدهای از تعیین شده این مرور گزارش نشدند.
سه مطالعه، غربالگری بینایی را به همراه عینکهای آماده در برابر غربالگری بینایی به همراه عینکهای سفارشی مقایسه کردند. این مطالعات شواهدی با قطعیت متوسط ارائه کردند که هیچ تفاوت معنیدار بالینی را بین دو نوع عینک نشان ندادند. در یک مطالعه، میانگین logMAR حدت در چشم بهتر و بدتر بین گروهها مشابه بود: (تفاوت میانگین (MD) چشم بهتر: ۰,۰۳ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۰.۰۵؛ ۴۱۴ شرکتکننده؛ MD چشم بدتر: ۰.۰۶ logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴ تا ۰.۰۸؛ ۴۱۴ شرکتکننده). شواهد با قطعیت بالا در مورد عدم وجود تفاوت مهم در زدن عینک بین دو گروه (RR: ۰.۹۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۰۵؛ ۱۲۰۳ شرکتکننده) و شواهد با قطعیت متوسط در مورد عدم وجود تفاوت مهم از نظر کیفیت زندگی بین دو گروه (میانگین نمره کیفیت زندگی اندازهگیری شده با استفاده از مقیاس کیفیت زندگی مرتبط با عیوب انکساری موسسه ملی چشم ۴۲ معادل ۱.۴۲ نمره بهتر (۱.۰۴ بدتر تا ۳.۹۰ بهتر) در کودکان دارای عینکهای آماده بود (۱ مطالعه با ۱۸۸ شرکتکننده). اگر چه هیچ یک از مطالعات هزینههای مستقیم را گزارش نکردند، عینکهای آماده ارزانتر هستند و ممکن است صرفهجویی در هزینههای صرف شده برای برنامههای غربالگری بینایی در جوامع با درآمد پائین قابل توجه باشد. شواهدی با قطعیت پائین در مورد عدم وجود تفاوت مهم در عوارض جانبی بین دو گروه وجود داشت. عوارض جانبی در یک مطالعه گزارش و بین گروهها مشابه بود. این عوارض عبارت بودند از تاری دید، دید مغشوش، سردرد، اختلال در تمرکز، سرگیجه، خستگی چشم و تهوع.
هدف از انجام این مرور چیست؟
هدف این مرور کاکرین این بود که بدانیم غربالگری کودکان و نوجوانان سن مدرسه تعداد کودکانی را که نیاز به عینک دارند اما عینک ندارند یا از نسخه اشتباه استفاده میکنند، کاهش میدهد یا خیر.
پیامهای کلیدی
غربالگری بینایی و ارائه عینکهای رایگان باعث بهبود تعداد کودکانی میشود که عینک دارند و از عینک مورد نیاز استفاده میکنند. در شرایط با درآمد پائین، عینک آماده ممکن است جایگزین مناسبی برای عینکهای گرانقیمت سفارشی باشد.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
در سراسر جهان، نیاز مبرم به عینکهای اصلاح کننده عامل اصلی کاهش دید در کودکان است؛ نزدیکبینی (از دور قادر به دیدن اشیاء با وضوح بالا نیست) به شایعترین وضعیت چشم تبدیل شده است. کاهش بینایی میتواند عملکرد تحصیلی و در نتیجه انتخاب شغل و وضعیت اجتماعی‐اقتصادی را در زندگی بزرگسالان تحت تاثیر قرار دهد. همچنین میتواند با نشانههای دیگری مانند سردرد مرتبط باشد. برنامههای غربالگری بینایی برای شناسایی کودکانی طراحی شدند که نیاز به عینک دارند و در نتیجه در مدارس مطرح شدند. چنین برنامههایی دسترسی به مراقبت سلامت را برای برخی از کودکانی که در غیر این صورت به این مراقبتها دسترسی ندارند، بهبود میبخشد، اما ارزش این برنامههای غربالگری قابل بحث است. بنابراین این مرور به منظور گردآوری و ارزیابی هر گونه شواهد در رابطه با چگونگی عملکرد چنین برنامههایی طراحی شد.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
نویسندگان مرور کاکرین هفت مطالعه مرتبط را یافتند. این مطالعات راههای بهبود استفاده از تجویز عینک را به عنوان بخشی از برنامه غربالگری تست کردند. پنج مطالعه از چین، یک مطالعه از هند و یک مطالعه از تانزانیا بود. این مطالعات موارد زیر را مقایسه کردند: غربالگری بینایی به همراه عینکهای رایگان با غربالگری بینایی به تنهایی؛ غربالگری بینایی به همراه آموزش با غربالگری به تنهایی؛ و غربالگری بینایی و عینک آماده با غربالگری بینایی و عینکهای سفارشی.
این مرور نشان میدهد که:
• هیچ مطالعهای وجود ندارد که به مقایسه غربالگری بینایی با عدم غربالگری بینایی بپردازد (شکاف شواهد).
• غربالگری بینایی به همراه ارائه عینکهای رایگان در مقایسه با تجویز عینک به تنهایی، موجب میشود که کودکان بیشتری پس از غربالگری عینک بزنند (شواهد با قطعیت بالا). کودکان در گروه عینک رایگان پیشرفت تحصیلی بهتری داشتند (شواهد با قطعیت پائین).
• غربالگری بینایی به همراه آموزش بهداشت که برای افزایش استفاده از عینک طراحی شدند، در مقایسه با عدم آموزش به نظر نمیرسد تعداد کودکانی را که پس از غربالگری عینک میزنند، بهبود ببخشد (شواهد با قطعیت متوسط).
• به نظر میرسد عینکهای آماده و سفارشی نتایج بینایی و عینک زدن مشابهی را ارائه میکنند (شواهد با قطعیت متوسط و بالا).
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان مرور کاکرین به دنبال مطالعاتی بودند که تا ۳ می ۲۰۱۷ منتشر شدند.
از روشهای استاندارد کاکرین برای متاآنالیز جفتی (pair‐wise) استفاده کرده و شواهد را با استفاده از روشهای متاآنالیز شبکهای تقویت کردیم. روی اثربخشی و بیخطری نسبی سه دارو که بیشترین استفاده را دارند، به عنوان مداخلات مستقیم برای استفاده در بالین تمرکز کردیم: آفلیبرسپت (aflibercept) و رانیبیزوماب (ranibizumab)، که دارای تائیدیه هستند؛ و بواسیزوماب (bevacizumab) که تائیدیه برای این منظور ندارد.
دادههای مربوط به سه پیامد اثربخشی (به دست آوردن ۱۵ حرف یا بیشتر در مطالعه درمان زودهنگام رتینوپاتی دیابتیک (Early Treatment Diabetic Retinopathy Study; ETDRS)؛ میانگین تغییر در بهترین حدت بینایی اصلاحشده (best‐corrected visual acuity; BCVA)؛ میانگین تغییر در ضخامت ناحیه مرکزی شبکیه (central retinal thickness; CRT)، سه پیامد بیخطری (تمامی عوارض جانبی سیستمیک شدید (SSAEs)؛ تمامی مرگها با هر علتی (all‐cause death)؛ حوادث ترومبوآمبولی شریانی (arterial thromboembolic events)) و کیفیت زندگی را به دست آوردیم.
برای تمامی تجزیهوتحلیلها از پکیج متاآنالیز شبکهای Stata استفاده کردیم. خطر سوگیری (bias) مقایسههای ترکیبی را بر مبنای سهم واریانس هر مطالعه بررسی کرده، و به هر مطالعه یک خطر سوگیری کلی را اختصاص دادیم.
بیست و چهار مطالعه شامل ۶۰۰۷ شرکتکننده مبتلا به DMO و نابینایی در حد متوسط بودند، که از میان آنها دو مطالعه ۲۶۵ چشم متعلق به ۲۳۰ شرکتکننده را تصادفیسازی کرده و یک مطالعه متقاطع (cross‐over) روی ۵۶ شرکتکننده (۶۲ چشم) انجام شد، که به صورت کارآزمایی با بازوی موازی (parallel‐arm trial) به اجرا درآمد. دادههای مربوط به داروهای موردنظر از سه مطالعه صورتگرفته روی آفلیبرسپت (۹۷۵ چشم)، هشت مطالعه انجامشده روی بواسیزوماب (۵۱۵ چشم) و ۱۴ مطالعه صورتگرفته روی رانیبیزوماب (۱۵۱۸ چشم) گردآوری شدند. در مورد روشهای درمانی غیر مورد نظر یا درمانهای غیرمتداول (legacy treatment)، سه مطالعه صورتگرفته را روی پگاپتانیب (pegaptanib) (۵۴۱ چشم)، پنج مطالعه انجامشده را روی رانیبیزوماب به علاوه لیزر فوری (prompt laser) (۵۵۷ چشم)، یک مطالعه روی رانیبیزوماب به علاوه لیزر تاخیری (deferred laser) (۱۸۸ چشم)، ۱۳ مطالعه صورتگرفته را روی لیزر فوتوکوآگولاسیون (۹۳۶ چشم) و شش مطالعه صورتگرفته را روی درمان ساختگی (۷۹۳ چشم) وارد مرور کردیم.
آفلیبرسپت، بواسیزوماب و رانیبیزوماب همگی در بهبود بینایی تا ۳ خط یا بیشتر پس از یک سال، نسبت به لیزر اثربخشتر بودند (شواهد با قطعیت بالا). بینایی حدود یک نفر از هر ۱۰ نفر به وسیله لیزر، و بینایی حدود سه نفر از هر ۱۰ نفر به وسیله درمان آنتی‐VEGF بهبود مییابد: خطر نسبی (RR) در مقابل لیزر برای آفلیبرسپت: ۳,۶۶ (۹۵% CI؛ ۲.۷۹ تا ۴.۷۹)؛ RR برای بواسیزوماب: ۲.۴۷ (۹۵% CI؛ ۱.۸۱ تا ۳.۳۷)؛ RR برای رانیبیزوماب: ۲.۷۶ (۹۵% CI؛ ۲.۱۲ تا ۳.۵۹). بهطور متوسط، یک سال پس از استفاده از لیزر، هیچ تغییری در حدت بینایی (VA) وجود نداشت، در مقابل استفاده از درمان آنتی‐VEGF منجر به دستیابی به ۱ یا ۲ خط شد: تفاوت میانگین (MD) لیزر در مقابل آفلیبرسپت: ۰.۲۰‐ (۹۵% CI؛ ۰.۲۲‐ تا ۰.۱۷‐) logMAR؛ MD در مقابل بواسیزوماب: ۰.۱۲‐ (۹۵% CI؛ ۰.۱۵‐ تا ۰.۰۹‐) logMAR؛ MD در مقابل رانیبیزوماب: ۰.۱۲‐ (%۹۵ CI؛ ۰.۱۴‐ تا ۰.۱۰‐) logMAR. قطعیت شواهد برای مقایسه آفلیبرسپت و رانیبیزوماب با لیزر در سطح بالا، و برای مقایسه بواسیزوماب با لیزر، به دلیل عدم سازگاری بین شواهد مستقیم و غیرمستقیم، در سطح متوسط بود.
احتمال دستیابی به ۳ خط یا بیشتر از VA در سال اول، در افراد دریافتکننده رانیبیزوماب در مقابل افرادی که با آفلیبرسپت درمان شدند، کمتر بود: RR: ۰,۷۵؛ (۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۰.۹۴)، شواهد با قطعیت متوسط. به ازای هر ۱۰۰۰ نفری که با آفلیبرسپت درمان میشوند، اگر با رانیبیزوماب درمان شوند، ۹۲ نفر کمتر به ۳ خط یا بیشتر از VA در سال اول دست خواهند یافت (۲۲ نفر تا ۱۴۸ نفر کمتر). بهطور متوسط، افراد دریافتکننده رانیبیزوماب پس از یک سال دارای VA بدتری بودند (MD؛ ۰.۰۸ واحد logMAR؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۵ تا ۰.۱۱)، شواهد با قطعیت متوسط؛ و CRT بالاتری داشتند (MD؛ ۳۹ میکرومتر؛ ۹۵% CI؛ ۲ میکرومتر تا ۷۶ میکرومتر؛ شواهد با قطعیت پائین). رانیبیزوماب و بواسیزوماب در مقابل آفلیبرسپت با یکدیگر قابل مقایسه بوده و تفاوتی به لحاظ VA نداشتند: RR برای دستیابی به ۳ خط یا بیشتر از VA در سال اول: ۱.۱۱ (۹۵% CI؛ ۰.۸۷ تا ۱.۴۳)، شواهد با قطعیت متوسط، و تفاوت در تغییر VA، معادل ۰.۰۰ (۹۵% CI؛ ۰.۰۲‐ تا ۰.۰۳) logMAR، شواهد با قطعیت متوسط. کاهش CRT تا ۲۹‐ میکرومتر (۹۵% CI؛ ۵۸‐میکرومتر تا ۱‐ میکرومتر؛ شواهد با قطعیت پائین)، به نفع استفاده از رانیبیزوماب بود. هیچ شواهدی مبنی بر ناهمگونی آماری کلی در تجزیهوتحلیلهای ما وجود نداشت.
نسخه قبلی این مطالعه مروری شواهدی را با قطعیت متوسط از بیخطری خوب داروهای آنتیآنژیوژنیک در مقابل گروه کنترل به دست آورد. این نسخه بهروزشده از دادههایی با طولانیترین دورههای پیگیری در دسترس (یک یا دو سال) استفاده کرده و به این نتیجه رسید که آفلیبرسپت، رانیبیزوماب و بواسیزوماب از نظر عوارض جانبی جدی سیستمیک یا SSAEها با یکدیگر تفاوتی ندارند (شواهد با قطعیت متوسط یا بالا). با وجود این، خطر سوگیری متنوع بود، ناسازگاری لوپ (loop inconsistency) میتوانست دیده شود و برآوردها در مورد بیخطری نسبی با توجه به وقوع کمتر از حد معمول حوادث از جمله حوادث مربوط به ترومبوآمبولی شریانی یا مرگ، به اندازه کافی دقیق نبودند (شواهد با قطعیت پائین یا بسیار پائین).
دادههای دو‐سال در دسترس بوده و فقط در چهار RCT در این مطالعه مروری گزارش شدند. بیشتر مطالعات حمایتشده از سوی صنایع پس از یک سال برچسب‐باز (open‐label) بودند. یک مطالعه بزرگ که از محل بودجه عمومی تامین مالی شدند، سه دارو را پس از دو سال مقایسه کرده و هیچ تفاوتی را به دست نیاورد.
داروهای آنتی‐VEGF در بهبود بینایی در افراد مبتلا به DMO اثربخش هستند، بهطوری که به ازای هر ۱۰ نفر، سه تا چهار نفر احتمالا به ۳ خط یا بیشتر از VA پس از یک سال میرسند. آفلیبرسپت نسبت به رانیبیزوماب و بواسیزوماب در افراد مبتلا به DMO پس از یک سال، از نظر جنبههای بینایی و آناتومیک مزایایی دارد، اما مشخص نیست که در طولانیمدت هم به این صورت باشد. نیاز به شواهد بیشتری در مورد اثرات مقایسهای طولانیمدت (بیشتر از دو سال) این عوامل آنتی‐VEGF وجود دارد. شواهد به دست آمده از RCT ممکن است در عمل در دنیای واقعی صدق نکند، جایی که افرادی که نیاز به درمان آنتیآنژیوژنز دارند اما اغلب تحت درمان قرار نمیگیرند و تحت نظر نیستند.
هیچ سیگنالی را از تفاوت در بیخطری کلی میان این سه داروی آنتیآنژیوژنیک که در حال حاضر برای درمان DMO در دسترس هستند، به دست نیاوردیم اما برآوردهای ما در مورد رویدادهای قلبی‐عروقی و مرگ، دقیق نیستند.
هدف این مطالعه مروری چیست؟
هدف این مرور کاکرین آن بود که بدانیم بهترین نوع داروی آنتی‐VEGF برای اِدم ماکولار ناشی از دیابت (diabetic macular oedema; DMO) کدام است. پژوهشگران کاکرین برای پاسخ به این سوال تمامی مطالعات مرتبط را گردآوری کرده و مورد تجزیهوتحلیل قرار دادند و ۲۴ مطالعه را یافتند.
پیامهای کلیدی
داروهای آنتی‐VEGF که داخل چشم تزریق میشوند، در مقایسه با عدم بهبودی متوسط با لیزر فوتوکوآگولاسیون، بینایی را در افراد مبتلا به DMO بهبود میبخشند. یکی از این داروها، آفلیبرسپت (aflibercept)، احتمالا پس از یک سال دارای عملکرد نسبتا بهتری است. به نظر میرسید که استفاده از هر کدام از این داروها با مضرات مهمی همراه نبوده است.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
بافت حساس به نور در ناحیه خلفی چشم با عنوان شبکیه (retina) شناخته میشود. ناحیه مرکزی شبکیه، ماکولا (macula) نامیده میشود. افراد مبتلا به دیابت میتوانند از محل شبکیه چشمشان دچار مشکلاتی شوند، که با عنوان رتینوپاتی (retinopathy) شناخته میشود. همچنین برخی از افراد مبتلا به رتینوپاتی دیابتیک میتوانند دچار اِدم (تورم یا ضخیم شدن) در ناحیه ماکولا شوند. DMO یک عارضه شایع از رتینوپاتی دیابتیک است و میتواند منجر به از دست دادن بینایی شود.
یکی از انواع درمان DMO درمان آنتی‐VEGF است. این دارو از طریق تزریق داخل چشمی تجویز میشود، و میتواند تورم را در ناحیه خلفی چشم کاهش داده و از نابینایی پیشگیری کند. امروزه از سه نوع اصلی از داروهای آنتی‐VEGF استفاده میشوند: آفلیبرسپت (aflibercept) (EyeleaTM)، بواسیزوماب (bevacizumab) (Avastin) و رانیبیزوماب (ranibizumab) (LucentisTM). فقط آفلیبرسپت و رانیبیزوماب برای درمان DMO مجوز تجویز را دریافت کردهاند. هر سه دارو برای پیشگیری از کاهش بینایی و در جهت بهبود بینایی استفاده میشوند. آنها این کار را با کاهش سرعت رشد رگهای خونی جدید و در نتیجه کاهش تورم پشت چشم انجام میدهند. این داروها ممکن است دارای عوارض جانبی، به ویژه در ارتباط با اثرات روی عروق خونی در دیگر نواحی بدن، باشند، مانند سکته مغزی (stroke) و حملات قلبی (heart attack).
نتایج اصلی این مطالعه مروری چه هستند؟
پژوهشگران کاکرین ۲۴ مطالعه مرتبط را شناسایی کردند. چهارده مطالعه از این مطالعات توسط صنایع حمایت شده و در آمریکا، اروپا یا آسیا انجام شدند. تامین مالی ده مطالعه، مستقل از بودجه صنایع بوده و در آمریکا، اروپا، خاورمیانه (Middle East) و آمریکای جنوبی به اجرا درآمدند.
این مطالعات به بررسی رانیبیزوماب، بواسیزوماب و آفلیبرسپت پرداختند. این داروهای آنتی‐VEGF با عدم درمان، درمان با دارونما (placebo)، درمان با لیزر، یا با یکدیگر مقایسه شدند. داروها به صورت ماهانه، هر دو ماه یک بار، در مواقع نیاز یا روش «treat and extend»، به این صورت که در صورت مشاهده پایداری در وضعیت ایجادشده، دورههای زمانی بین درمانها افزایش داده میشود، تجویز شدند. تصمیمات درباره درمان مجدد بر مبنای حدت بینایی یا با معاینه ناحیه خلفی چشم، اتخاذ شدند.
این مرور نتایج زیر را آشکار ساخت.
• هر سه داروی آنتی‐VEGF از بروز نابینایی پیشگیری کرده و بینایی را در افراد مبتلا به DMO بهبود بخشیدند (شواهد با قطعیت بالا).
• افرادی که رانیبیزوماب دریافت کردند، در مقایسه با افراد درمانشده با آفلیبرسپت، کمی کمتر احتمال داشت که بینایی آنها یک سال پس از شروع درمان، بهبود یابد (شواهد با قطعیت متوسط). بینایی تقریبا سه نفر از هر ۱۰ فرد درمانشده با رانیبیزوماب، تا ۳ خط یا بیشتر بهبود یافت و یک نفر از هر ۱۰ نفر بیشتر توانستند این نتیجه را با مصرف آفلیبرسپت به دست آورد.
• افرادی که رانیبیزوماب و بواسیزوماب دریافت کردند، احتمالا یک سال پس از شروع درمان، دارای پیامد بینایی مشابهی بودند (شواهد با قطعیت متوسط).
• آفلیبرسپت، رانیبیزوماب و بواسیزوماب به لحاظ ایجاد مضرات سیستمیک جدی و شایع (از جمله هر نوع بیماری که نیازمند بستری در بیمارستان بوده یا منجر به ناتوانی یا مرگ شود) مشابه هستند (شواهد با قطعیت متوسط یا بالا) اما از نظر وقوع حوادث ترومبوآمبولی شریانی (عمدتا سکته مغزی، انفارکتوس میوکارد و مرگ عروقی) و مرگ به هر دلیل، دارای قطعیت کمتری است (شواهد با قطعیت بسیار پائین).
این مطالعه مروری تا چه زمانی بهروز است؟
پژوهشگران کاکرین برای شناسایی مطالعاتی که تا ۲۶ اپریل ۲۰۱۷ منتشر شدند، جستوجو کردند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb