جستجو در مقالات منتشر شده


۱ نتیجه برای Jennifer E Cohen

Jennifer E Cohen، Claire E Wakefield، Richard J Cohn،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
بازماندگان از سرطان دوران کودکی برای ابتلا به شرایط سلامت مانند استئوپوروز، و بیماری‌های قلبی‌عروقی، نسبت به همسالان خود پُر‐خطر هستند. رفتار ارتقا دهنده سلامت، مانند رژیم غذایی سالم، می‌تواند باعث کاهش این مسائل مزمن شود، با این حال نرخ شیوع رفتارهای سلامت حفاظتی میان بازماندگان سرطان دوران کودکی شبیه به جمعیت عمومی است. هدف گرفتن مداخلات تغذیه‌ای ممکن است به پیشگیری یا کاهش بروز این بیماری‌های مزمن بی‌انجامد.
اهداف
هدف اصلی این مرور ارزیابی اثربخشی طیفی از مداخلات تغذیه‌ای طراحی شده برای بهبود تغذیه بازماندگان از سرطان دوران کودکی در مقایسه با یک گروه کنترل از بازماندگان سرطان دوران کودکی است که هیچ مداخله‌ای برای آنها انجام نشد. اهداف ثانویه، ارزیابی عوامل خطر متابولیک و قلبی‌عروقی، معیارهای وزن و توزیع چربی بدن، تغییر رفتار، تغییرات در میزان دانش و اطلاعات درباره خطر ابتلا به بیماری‌ها و نحوه تغذیه، دیدگاه شرکت‌کنندگان در مورد مداخله، معیارهای وضعیت سلامت و کیفیت زندگی، معیارهای آسیب مرتبط با روند یا پیامدهای مداخله، و هزینه‐اثربخشی مداخله، بودند.
روش های جستجو
ما بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی را در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL؛ شماره ۳؛ ۲۰۱۳)؛ MEDLINE/PubMed (از ۱۹۴۵ تا اپریل ۲۰۱۳) و Embase/Ovid (از ۱۹۸۰ تا اپریل ۲۰۱۳) را جست‌وجو کردیم. جست‌وجوها را دوباره در آگوست ۲۰۱۵ انجام دادیم؛ هنوز به طور کامل این نتایج را بررسی نکردیم، اما یک کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم. جست‌وجوهای اضافی را در پایگاه‌های ثبت کارآزمایی در حال انجام، پایگاه ثبت کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده بین‌المللی و پایگاه ثبت موسسه ملی سلامت (هر دو بررسی شده در نیمه اول سال ۲۰۱۳) ‐ فهرست منابع مقالات و مرورهای مرتبط، و خلاصه مقالات کنفرانس‌های انجمن بین‌المللی انکولوژی کودکان و کنفرانس بین‌المللی عوارض طولانی‐مدت درمان سرطان کودکان و نوجوانان (هر دو از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲) انجام دادیم.
معیارهای انتخاب
تمام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (randomised controlled trials; RCTs) را وارد این مرور کردیم که تاثیرات مداخلات تغذیه‌ای را با یک گروه کنترل که هیچ مداخله‌ای دریافت نکرده بودند مقایسه کرده بودند. شرکت‌کنندگان در واقع بازماندگان سرطان‌های دوران کودکی از هر سنی بودند که مبتلا به هر نوع سرطانی در سن کمتر از ۱۸ سال شده بودند. بازماندگان سرطان دوران کودکی شرکت‌کننده در بررسی درمان خود را با هدف درمانی قبل از انجام مداخلات به پایان برده بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌ها را از هر مطالعه شناسایی شده با استفاده از یک فرم استاندارد شده انتخاب و استخراج کردند. اعتبار هر مطالعه شناسایی شده را با استفاده از معیارهای مشخص شده در کتابچه راهنمای کاکرین برای مرورهای سیستماتیک مداخلات ارزیابی کردیم. از معیار درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی کیفیت هر کارآزمایی استفاده کردیم.
نتایج اصلی

سه RCT واجد شرایط برای گنجانده شدن در مرور بودند. در مجموع ۶۱۶ شرکت‌کننده در آنالیز گنجانده شدند. یک مطالعه شامل شرکت‌کنندگانی بود که برای لوکمی لنفوبلاستیک حاد (acute lymphoblastic leukaemia; ALL) درمان شده بودند (۲۷۵ شرکت‌کننده). دو مطالعه شامل شرکت‌کنندگانی بود که تمام اشکال سرطان کودکان را داشتند (۲۶۶ و ۷۵ شرکت‌کننده). تمام شرکت‌کنندگان در زمان ورود به مطالعه کمتر از ۲۱ سال سن داشتند. پیگیری در بازه‌های زمانی از یک ماه تا ۳۶ ماه از ارزیابی اولیه انجام شد. تمام پیامدهای در نظر گرفته شده در هر مطالعه وارد شده مورد بررسی قرار نگرفته بود. تمام مطالعات به مداخلات مختلفی پرداخته بودند، و بنابراین قادر به تجمیع نتایج نبودیم. نتوانستیم خطر سوگیری (bias) را در هر یک از مطالعات منتفی بدانیم.

شواهد آشکاری از تفاوت در دریافت کلسیم در استخوان در یک ماه، بین افرادی که یک دوره آموزشی منفرد نیم‌روزی گروهی متمرکز بر سلامت استخوانی دریافت کرده بودند و آنهایی که مراقبت استاندارد دریافت کرده بودند، وجود نداشت (تفاوت میانگین (MD): ۱۱۱,۶۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۲۵۸.۹۷‐ تا ۴۸۲.۱۷؛ ۰.۵۶ = P؛ شواهد با کیفیت پائین). آنالیز رگرسیون، تعدیل شده بر اساس میزان پایه دریافت کلسیم و تغییر در میزان آگاهی و خود‐کارآمدی، نشانگر دریافت بیشتر کلسیم به نفع گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل در پیگیری یک ماهه بود (ضریب تاثیر بتا: ۴.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۳ تا ۹.۵۲؛ ۰.۰۴ = P). بر اساس گزارش‌های فردی، اهمیت آماری بالاتری در میزان مصرف شیر خود‐گزارشی (MD: ۰.۴۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۷ تا ۰.۷۹؛ ۰.۰۲ = P؛ شواهد با کیفیت پائین)، تعداد روزهای مصرف مکمل‌های کلسیم بیشتر (MD: ۱۱.۴۲؛ ۹۵% CI؛ ۷.۱۱ تا ۱۵.۷۳؛ ۰.۰۰۰۰۱ > P؛ شواهد با کیفیت پائین)، و افزایش میزان مصرف هر مکمل کلسیمی (خطر نسبی (RR)؛ ۳.۳۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۸۶ تا ۶.۰۴؛ ۰.۰۰۰۱ > P؛ شواهد با کیفیت پائین)، در افرادی که یک جلسه به شیوه رو‐در‐رو متکی به گروه در مورد رفتارهای سلامت آموزش دیده بودند، وجود داشت.

شواهد آشکاری حاکی از تفاوت در دانسیته استخوانی با اندازه‌گیری نمرات Z توسط اسکن X‐ray سنجش جذب دوگانه (dual‐energy X‐ray absorptiometry; DEXA) در پیگیری ۳۶ ماهه دیده نشد (MD: ‐۰,۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶‐ تا ۰.۱۶؛ ۰.۶۴ = P؛ شواهد با کیفیت متوسط) بین افرادی که مکمل‌های کلسیم و ویتامین D را همراه با آموزش‌های تغذیه‌ای و گروه که صرفا آموز‌ش‌های تغذیه‌ای دریافت کرده بودند، دیده نشد. هم‌چنین شواهدی دال بر تفاوت در تراکم مینرال استخوان بین گروه مداخله و کنترل در پیگیری ۱۲ ماه (تفاوت میانه (median): ۰.۱۷‐؛ ۰.۹۹ = P) و ۲۴ ماه (تفاوت میانه (median): ۰.۰۴‐؛ ۰.۵۴ = P) دیده نشد.

یک مداخله تغییر رفتارهای سلامتی چند‐محوری، با تمرکز بر اصول کلی تغذیه سالم، با دو تماس تلفنی پیگیری نمره ۰,۱۷ پائین‌تر را در معیار چهار نمره‌ای مقیاس لیکرت در مصرف جانک‌فود (junk food) در مقایسه با گروه کنترل نشان داد (MD: ‐۰.۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۳‐ تا ۰.۰۱‐؛ ۰.۰۴ = P؛ شواهد با کیفیت پائین) این نتیجه دارای اهمیت آماری بود. هیچ شواهد مشخصی از تفاوت بین دو گروه در استفاده خود‐گزارشی از تغذیه به عنوان رفتار مراقبتی سلامت وجود نداشت (MD: ‐۰.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۴‐ تا ۰.۱۴‐؛ ۰.۶۰ = P؛ شواهد با کیفیت پائین).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
با توجه به کمبود مطالعات و ناهمگونی مطالعات وارد شده در این مرور، قادر به نتیجه‌گیری در رابطه با اثربخشی مداخلات تغذیه‌ای برای بازماندگان از سرطان دوران کودکی نبودیم. اگرچه شواهد با کیفیت پائین برای بهبود رفتارهای سلامت با استفاده از مداخلات اصلاح رفتار سلامت وجود دارد، اما هیچ شواهدی وجود ندارد که این امر به معنای بهبود در رژیم غذایی فرد است. هم‌چنین شواهدی وجود ندارد که نشان دهد این مطالعات باعث کاهش خطر ابتلا به اختلالات قلبی‌عروقی و متابولیک در بازماندگان از سرطان دوران کودکی می‌شوند، اگرچه نبود هیچ شواهدی از تاثیر به معنای شواهدی از عدم تاثیر نیست. این مرور بر نیاز به کارآزمایی‌های بیشتر خوب طراحی شده در این گروه از جمعیت تاکید دارد.
خلاصه به زبان ساده

نقش مداخلات تغذیه‌ای برای نجات یافتگان از سرطان دوران کودکی

پیشینه

بازماندگان از سرطان دوران کودکی برای ابتلا به بیماری‌های مزمن سلامت مانند، استئوپوروز، سندرم متابولیک (شامل چاقی و دیابت نوع دو)، و بیماری‌های قلبی‌عروقی پُر‐خطر هستند. این بیماری‌ها را می‌توان با مداخلات تغذیه‌ای کاهش داد یا پیشگیری کرد.

هدف

این مرور سه کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده را مورد مطالعه قرار داد که تاثیرات مداخلات طراحی شده را برای بهبود رژیم غذایی در کودکانی که درمان سرطان را تکمیل کرده بودند، بررسی کرده بود.

ویژگی‌های مطالعه

سه مطالعه شامل ۶۱۶ شرکت‌کننده بودند که درمان‌های خود را برای سرطان دوران کودکی به اتمام رسانده بودند. همه شرکت‌کنندگان در زمان ورود به مطالعه کمتر از ۲۱ سال سن داشتند. مداخلات در طیفی از تغییر در رفتارهای سلامت گرفته تا ارائه مکمل‌های ویتامینی و مینرال متغیر بود. پیگیری در بازه‌های زمانی از یک ماه تا ۳۶ ماه از ارزیابی اولیه انجام شد.

نتایج کلیدی

شواهدی با کیفیت پائین نشانگر این بودند کسانی که مداخلات رفتارهای سلامت داشتند، کاهش مصرف «جانک‌فود» (junk food) را گزارش کرده بودند. آنها هم‌چنین مصرف لبنیات، و مکمل‌های کلسیم را افزایش داده بودند. این مداخلات به نظر نمی‌رسید که به معنای بهبود رژیم غذایی، ساختار کلی بدن، یا تراکم مواد معدنی استخوان باشند.

کیفیت شواهد

نتایج حاصل از این مرور به اندازه کافی شواهدی را در رابطه با اثربخشی مداخلات تغذیه‌ای برای بازماندگان سرطان دوران کودکی ارائه نمی‌دهد. در مجموع شواهد از کیفیت پائین برخوردار بودند. به پژوهش‌های بیشتر با طراحی خوب در این زمینه نیاز است.



صفحه ۱ از ۱