جستجو در مقالات منتشر شده


۱۰ نتیجه برای Janus C Jakobsen

Steven Kwasi Korang، Joshua Feinberg، Jürn Wetterslev، Janus C Jakobsen،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
آسم یکی از شایع‌ترین دلایل برای بستری شدن میان کودکان است و بار (burden) اقتصادی چشمگیری را ایجاد می‌کند. استفاده از ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی با فشار مثبت (non‐invasive positive pressure ventilation; NPPV) در مراقبت از کودکان مبتلا به آسم حاد، در حال افزایش است؛ اگرچه شواهدی که این مداخله را تایید می‌کنند، ضعیف تلقی شده و دستورالعمل‌های بالینی، این مداخله را توصیه نمی‌کنند. NPPV ممکن است مداخله‌ای موثر برای آسم حاد باشد؛ اما هیچ مرور سیستماتیکی برای ارزیابی تاثیرات NPPV به عنوان درمان کمکی برای مراقبت معمول در کودکان دارای آسم حاد انجام نشده است.
اهداف
ارزیابی مزایا و مضرات NPPV، به عنوان درمان کمکی برای مراقبت معمول (مانند برونکودیلاتورها و کورتیکواستروئیدها) در کودکان مبتلا به آسم حاد.
روش های جستجو
ما کارآزمایی‌ها را از پایگاه ثبت تخصصی گروه راه‌های هوایی در کاکرین (Cochrane Airways Group Specialised Register; CAGR) شناسایی کردیم. این پایگاه ثبت شامل گزارش‌های کارآزمایی انتخاب شده از طریق بانک‌های اطلاعاتی کتاب‌شناختی، از جمله پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل‌ شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ Embase؛ CINAHL؛ AMED و PsycINFO، و جست‌وجوهای دستی در مجلات و چکیده گردهمایی‌های مربوط به مشکلات تنفسی است. هم‌چنین در ClinicalTrials.gov (www.ClinicalTrials.gov) و پورتال کارآزمایی‌های WHO؛ (www.who.int/ictrp/en/) جست‌وجو انجام دادیم. بدون اعمال هیچ محدودیتی در زبان انتشار، همه بانک‌های اطلاعاتی را از آغاز به کار تا فوریه ۲۰۱۶ جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده (randomised clinical trials; RCTs) مربوط به ارزیابی NPPV به عنوان درمان کمکی را با مراقبت معمول در برابر مراقبت معمول در کودکان (سن < ۱۸ سال) بستری شده برای یک حمله آسم حاد وارد مرور کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم عناوین و چکیده‌ها را غربالگری کردند. متن کامل گزارش تمام مطالعات مرتبط را بازیابی کرده، به‌طور مستقل این متن کامل را غربالگری، کارآزمایی‌ها را انتخاب و دلایل حذف کارآزمایی‌های فاقد شرایط لازم را شناسایی و رکورد کردیم. عدم تفاهم‌ها را از طریق گفتگو حل کرده یا در صورت لزوم، با یک نویسنده ثالث مرور مشورت کردیم. ما فرآیند انتخاب را با جزئیات کافی برای تکمیل یک نمودار جریان PRISMA (موارد ترجیحی در گزارش مقالات مرورهای سیستماتیک و متاآنالیز‌ها (meta‐analysis)) و جدول «ویژگی‌های مطالعات خارج شده» رکورد کردیم. خطر سوگیری (bias) مطالعات وارد شده را برای کاهش خطای سیستماتیک، مشخص کردیم. در صورت فقدان اطلاعات، با نویسندگان مطالعه مرتبط تماس گرفتیم.
نتایج اصلی
دو RCT، که ۲۰ شرکت‌کننده را در گروه NPPV و ۲۰ شرکت‌کننده را در کنترل تصادفی‌سازی کردند، وارد مرور کردیم. خطر سوگیری در هر دو مطالعه را بالا ارزیابی کردیم؛ این کارآزمایی‌ها، تاثیرات فشار مثبت راه هوایی با سطح دوطرفه (bilateral positive airway pressure; BiPAP) را بررسی کرده بودند. هیچ یک از کارآزمایی‌ها از فشار مثبت مداوم راه هوایی (continuous positive airway pressure; CPAP) استفاده نکرده بود. گروه‌های کنترل درمان استاندارد را دریافت کردند. محققان هیچ موردی از مرگ‌ومیر و حادثه جانبی را گزارش نکردند (روش درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE): شواهد با کیفیت بسیار پائین به علت خطر سوگیری و عدم‐دقت جدی در نتایج). هر دو کارآزمایی، نشان دهنده کاهش نمره نشانه بودند که اهمیت آماری داشت. یک کارآزمایی، انحراف معیار (standard deviation; SD) را گزارش نکرده بود؛ اما با استفاده از تخمین SD، به کاهش نمره نشانه آسم با اهمیت آماری پی بردیم (تفاوت میانگین (MD): ۲,۵۰‐؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۴.۷۰‐ تا ۰.۳۰‐؛ ۰.۰۳ = P؛ ۱۹ شرکت‌کننده؛ GRADE: شواهد با کیفیت بسیار پائین). در کارآزمایی دیگر، NPPV مرتبط با نمره نشانه کلی کمتر، پیش از cross‐over بود (۵.۶ در برابر ۱.۹؛ ۱۶ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ اما محققان SD را گزارش نکردند و نتوانستند آن را از مرحله اول کارآزمایی پیش از cross‐over، تخمین بزنند. این منافع می‌تواند از لحاظ بالینی مرتبط باشد؛ زیرا کاهش سه نمره یا بیشتر در نشانه، یک تغییر بالینی معنادار در نظر گرفته می‌شود. محققان پنج مورد خروج از مطالعه ( ۱۲.۵%) را ثبت کردند که چهار نفر از آنان به دلیل عدم تحمل NPPV و یکی به علت نارسایی تنفسی نیازمند لوله‌گذاری بود. با توجه به گزارش ناکافی در کارآزمایی دوم و استفاده از سیستم‌های نمره‌دهی مختلف، انجام متاآنالیز و تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی (trial sequential analysis) امکان‌پذیر نبود.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

شواهد موجود، تاثیرات NPPV را برای آسم حاد در کودکان تایید یا رد نمی‌کند. نیاز به RCTهای بزرگ با خطر پائین سوگیری وجود دارد.

خلاصه به زبان ساده

استفاده از ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی با فشار مثبت برای درمان آسم حاد در کودکان

سوال مطالعه مروری

ما شواهد موجود را درباره ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی با فشار مثبت (non‐invasive positive pressure ventilation; NPPV) برای آسم حاد در کودکان مرور کردیم.

پیشینه

آسم باعث بروز حملات حاد می‌شود که تغییراتی در ریه‌ها، مشکلات تنفسی و در برخی موارد نارسایی تنفسی ایجاد می‌کند، این بیماری، بار اقتصادی قابل توجهی دارد و یک مسئله عمده سلامت در سراسر جهان به شمار می‌رود. این وضعیت یک بار (burden) اقتصادی قابل توجه و یک مسئله مهم سلامت در سراسر جهان به شمار می‌رود. شواهد حمایت کننده از این مداخله ضعیف در نظر گرفته شده و مداخله در دستورالعمل‌های بالینی توصیه نمی‌شود. با این وجود، استفاده از NPPV در مراقبت از کودکان مبتلا به آسم حاد در حال افزایش است و ممکن است NPPV، مداخله‌ای موثر برای آسم حاد باشد. تاکنون هیچ مرور سیستماتیکی، تمام شواهد ارائه شده توسط کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده را خلاصه نکرده است.

ویژگی‌های مطالعه

شواهد تا آگوست ۲۰۱۶ به‌روز است. ما دو کارآزمایی را با ۴۰ شرکت‌کننده وارد مرور کردیم. کارآزمایی‌های وارد شده، تاثیرات یک نوع NPPV را به نام فشار مثبت راه هوایی با سطح دوگانه (bilevel positive airway pressure) ارزیابی کرده بودند که به ترتیب دو و ۲۴ ساعت در دو کارآزمایی زمان می‌برد.

نتایج کلیدی

در مجموع، ما دریافتیم که NPPV در مقایسه با عدم درمان کمکی، درمان معمول یا دارونما (placebo)، منجر به هیچ مزیت یا ضرری با توجه به مرگ‌ومیر به هر علتی، حوادث جانبی جدی (یعنی عوارض عمده) یا بهبود نشانه‌های آسم نمی‌شود. پنج نفر از شرکت‌کنندگان مطالعه، درمان را تحمل نکردند؛ چهار نفر به دلیل راحت نبودن و یکی به علت نیاز به لوله‌گذاری. شواهد موجود نمی‌توانند تاثیرات NPPV را برای درمان کودکان مبتلا به آسم حاد تایید یا رد کنند. کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده بزرگ‌تری مورد نیاز هستند.

کیفیت شواهد

شواهد پشتیبان نتیجه‌گیری‌های ما، دارای کیفیت بسیار پائین بودند. این دو مطالعه، خطر سوگیری بالایی داشتند (یعنی، این مطالعات به شیوه‌ای انجام گرفتند که ممکن است باعث چولگی نتایج به سمت مثبت شوند). به علاوه، شرکت‌کنندگان این دو مطالعه اندک بودند که این امر نتایج این مرور را غیر‐دقیق می‌سازد.


Joshua Feinberg، Emil Eik Nielsen، Steven Kwasi Korang، Kirstine Halberg Engell، Marie Skütt Nielsen، Kang Zhang، Maria Didriksen، Lisbeth Lund، Niklas Lindahl، Sara Hallum، Ning Liang، Wenjing Xiong، Xuemei Yang، Pernille Brunsgaard، Alexandre Garioud، Sanam Safi، Jane Lindschou، Jens Kondrup، Christian Gluud، Janus C Jakobsen،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
شیوع سوء‌تغذیه ناشی از بیماری در بیمارستان‌های اروپای غربی حدود ۳۰% تخمین زده شده است. در مورد این موضوع که وضعیت تغذیه‌ای ضعیف موجب پیامد بالینی ضعیف‌تر می‌شود یا اینکه فقط با آن مرتبط است، هیچ توافقی وجود ندارد. هدف تمام اشکال حمایت تغذیه‌ای، افزایش جذب مواد مغذی ضروری و بهبود پیامد بالینی است. مرورهای پیشین با توجه به تاثیرات حمایت تغذیه‌ای، نتایج متضادی نشان داده‌اند.
اهداف
ارزیابی مزایا و معایب حمایت تغذیه‌ای در برابر عدم مداخله، درمان معمول یا دارونما (placebo) در بزرگسالان بستری شده در بیمارستان در معرض خطر تغذیه‌ای.
روش های جستجو
پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL) را در کتابخانه کاکرین، MEDLINE (Ovid SP)؛ Embase (Ovid SP)؛ LILACS (BIREME)، و Science Citation Index Expanded (Web of Science) جست‌وجو کردیم. هم‌چنین پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (www.who.int/ictrp)؛ ClinicalTrials.gov؛ Turning Research Into Practice (TRIP)؛ Google Scholar و BIOSIS، هم‌چنین کتاب‌شناختی‌های مرتبط با مقالات مرور و فایل‌ها یا مدارک شخصی را جست‌وجو کردیم. تمام جست‌وجوها تا فوریه ۲۰۱۶ به‌روز هستند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده را صرف‌ نظر از نوع انتشار، تاریخ انتشار و زبان، برای مقایسه حمایت تغذیه‌ای در برابر کنترل در بزرگسالان بستری شده در بیمارستان در معرض خطر تغذیه وارد کردیم. کارآزمایی‌های مربوط به ارزیابی حمایت تغذیه‌ای غیر‐استاندارد را از مرور خارج کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی مورد نظر کاکرین و گروه هپاتوبیلیاری در کاکرین استفاده کردیم. برای ارزیابی خطرات خطای سیستماتیک (سوگیری (bias)) از حوزه‌های کارآزمایی استفاده کردیم. تجزیه‌وتحلیل‌های مرحله‌‏ای کارآزمایی (Trial Sequential Analyses) کارآزمایی را برای خطرات خطاهای تصادفی انجام دادیم. مقدار P (یا P value) معادل ۰,۰۲۵ یا کمتر را دارای اهمیت آماری در نظر گرفتیم. از متدولوژی درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) استفاده کردیم. پیامدهای اولیه ما مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بود.
نتایج اصلی

۲۴۴ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده را با ۲۸,۶۱۹ شرکت‌کننده وارد کردیم که معیارهای ورود ما را داشتند. تمام کارآزمایی‌ها را در معرض خطر بالای سوگیری (bias) در نظر گرفتیم. دو کارآزمایی، یک سوم تمام شرکت‌کنندگان وارد شده را دربرگرفتند. شرکت‌کنندگان وارد شده با توجه به بیماری، ناهمگون بودند (۲۰ تخصص مختلف پزشکی). مداخلات آزمایشی شامل تغذیه وریدی (parenteral nutrition) (۸۶ کارآزمایی)؛ تغذیه روده‌ای (enteral nutrition) (لوله تغذیه) (۸۰ کارآزمایی)؛ حمایت تغذیه‌ای دهانی (oral nutrition support) (۵۵ کارآزمایی)؛ مداخله آزمایشی ترکیبی (mixed experimental intervention) (۱۲ کارآزمایی)؛ حمایت تغذیه‌ای عمومی (general nutrition support) (۹ کارآزمایی)؛ و مواد غذایی غنی شده (fortified food) (۲ کارآزمایی) بودند. مداخلات کنترل شامل درمان معمول (۱۲۲ کارآزمایی)؛ عدم مداخله (۱۰۷ کارآزمایی)؛ و دارونما (۱۵ کارآزمایی) بودند. مداخله در ۲۰۴/۲۴۴ کارآزمایی، سه روز یا بیشتر ادامه یافت.

هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیه‌ای و کنترل مورتالیتی در کوتاه‐مدت (پایان مداخله) یافت نشد. خطر مطلق، ۸,۳% در گروه‌های کنترل در مقایسه با ۷.۸%؛ (۷.۱% تا ۸.۵%) در گروه‌ مداخله، بر اساس خطر نسبی (RR): ۰.۹۴ بود (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۸۶ تا ۱.۰۳؛ ۰.۱۶ = P؛ ۲۱,۷۵۸ شرکت‌کننده، ۱۱۴ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). ما هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیه‌ای و کنترل مورتالیتی در درازمدت نیافتیم (حداکثر زمان پیگیری). خطر مطلق ۱۳.۲% در گروه کنترل در مقایسه با ۱۲.۲% (۱۱.۶% تا ۱۳%) پیگیری مداخلات تغذیه‌ای بر اساس RR معادل ۰.۹۳ بود (۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۰.۹۹؛ ۰.۰۳ = P؛ ۲۳,۱۷۰ شرکت‌کننده، ۱۲۷ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی نشان داد که ما فقط اطلاعات کافی را برای ارزیابی کاهش خطر نسبی حدود ۱۰% یا بیشتر را در اختیار داشتیم. کاهش خطر نسبی ۱۰% یا بیشتر ممکن بود رد شود.

ما هیچ شواهدی را مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیه‌ای و کنترل حوادث جانبی جدی کوتاه‐مدت به دست نیاوردیم. خطر مطلق، ۹,۹% در گروه کنترل در برابر ۹.۲%؛ (۸.۵% تا ۱۰%)، تغذیه بر اساس RR معادل ۰.۹۳ بود (۹۵% CI؛ ۰.۸۶ تا ۱.۰۱؛ ۰.۰۷ = P؛ ۲۲,۰۸۷ شرکت‌کننده، ۱۲۳ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). در پیگیری طولانی‌مدت، کاهش خطر ابتلا به حوادث جانبی جدی ۱.۵% بود، از ۱۵.۲% در گروه کنترل تا ۱۳.۸%؛ (۱۲.۹% تا ۱۴.۷%) در گروه پیگیری حمایت تغذیه‌ای بود (RR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۰.۹۷؛ ۰.۰۰۴ = P؛ ۲۳,۴۱۳ شرکت‌کننده، ۱۳۷ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). با این حال، تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی نشان داد که فقط تنها اطلاعات کافی را برای ارزیابی کاهش خطر نسبی در حدود ۱۰% یا بیشتر در اختیار داشتیم. کاهش خطر نسبی ۱۰% یا بیشتر ممکن بود رد شود.

تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی فقط در مورد تغذیه روده‌ای نشان داد که تغذیه روده‌ای ممکن است حوادث جانبی جدی را در حداکثر زمان پیگیری در افراد مبتلا به بیماری‌های مختلف کاهش دهد. ما نتوانستیم تاثیر مثبتی از حمایت تغذیه‌ای دهانی یا حمایت تغذیه‌ای وریدی بر مورتالیتی به هر علتی و حوادث جانبی جدی در هر زیر‐گروه بیابیم.

فقط ۱۶ کارآزمایی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را ارزیابی کردند. ما یک متاآنالیز درباره دو کارآزمایی که نمره مفید EuroQoL را در پیگیری طولانی‌مدت گزارش کردند، انجام دادیم و شواهد با کیفیت بسیار پائین را درباره تاثیرات حمایت تغذیه‌ای بر کیفیت زندگی یافتیم (تفاوت میانگین (MD): ۰,۰۱‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۱؛ ۳۹۶۱ شرکت‌کننده، دو کارآزمایی). تجزیه‌وتحلیل‌های مرحله‌‏ای کارآزمایی نشان داد که ما برای تایید یا رد تاثیرات بالینی مداخله مرتبط بر کیفیت زندگی، اطلاعات کافی نداشتیم.

حمایت تغذیه‌ای ممکن است وزن را در پیگیری کوتاه‐مدت افزایش دهد (MD: ۱,۳۲ کیلوگرم؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۰۰، ۵۴۴۵ شرکت‌کننده، ۶۸ کارآزمایی، شواهد با کیفیت بسیار پائین).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

در مورد تاثیرات حمایت تغذیه‌ای بر مورتالیتی و حوادث جانبی جدی، شواهد با کیفیت پائین وجود دارد. بر اساس نتایج مرور ما، به نظر نمی‌رسد که حمایت تغذیه‌ای منجر به کاهش خطر نسبی در حدود ۱۰% یا بیشتر در مورتالیتی به هر علتی یا حوادث جانبی جدی در پیگیری کوتاه‐مدت و طولانی‌مدت شود.

شواهد با کیفیت بسیار پائین در مورد افزایش وزن با حمایت تغذیه‌ای در پایان درمان در بزرگسالان بستری شده در بیمارستان که مشخص شده در معرض خطر تغذیه‌ای هستند، وجود دارد. تاثیرات حمایت تغذیه‌ای بر تمام پیامدهای باقی‌مانده، نامشخص است.

علی‌رغم جمعیت بالینی ناهمگون و خطر بالای سوگیری تمام کارآزمایی‌های وارد شده، تجزیه‌و‌تحلیل ما علائم محدودی را از ناهمگونی آماری نشان داد. کارآزمایی‌های بیشتر ممکن است برای ارزیابی تغذیه روده‌ای (تغذیه با کمک لوله) برای گروه‌های بیماران مختلف ضروری باشد. کارآزمایی‌های آینده باید با خطرات پائین خطاهای سیستماتیک و خطرات پائین خطاهای تصادفی انجام شوند و هم‌چنین باید کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را ارزیابی کنند.

خلاصه به زبان ساده

حمایت تغذیه‌ای در بزرگسالان در معرض خطر سوء‌تغذیه بستری شده در بیمارستان

سوال مطالعه مروری

ما مزایا و مضرات حمایت تغذیه‌ای ارائه شده به بزرگسالان بستری شده در بیمارستان را که در معرض خطر سوء‌تغذیه قرار داشتند، بر اساس روش‌های مختلف، اعم از رسمی و تایید شده تا بر اساس نظر محققان کارآزمایی، مرور کردیم.

پیشینه

افرادی که هنگام ورود به بیمارستان دچار سوء‌تغذیه هستند، ممکن است در معرض خطر بالای مرگ‌ومیر باشند یا احتمالا دچار عوارض جدی شوند. دریافت حمایت تغذیه‌ای ممکن است به آنها کمک کند، هرچند که سوء‌تغذیه ممکن است با بیماری‌های مهم شدیدی در ارتباط باشد. در این مورد، مداخلات ویژه با هدف بهبود وضعیت تغذیه آنها، کمکی نخواهد کرد، زیرا به‌خودی‌خود، وضعیت تغذیه‌ای ضعیفی که باعث افزایش خطر مرگ‌ومیر یا تجربه آسیب جدی شود، نیست.

تاریخ جست‌وجو
فوریه ۲۰۱۶.

ویژگی‌های مطالعه

ما ۲۴۴ کارآزمایی را با ۲۸,۶۱۹ شرکت‌کننده وارد کردیم. کارآزمایی‌های وارد شده، تاثیرات انواع مختلف حمایت تغذیه‌ای را ارزیابی کردند (یعنی مشاوره رژیم غذایی، غنی‌سازی منظم غذاها با پروتئین و کالری‌های اضافی، مکمل‌های پروتئین‌ (protein shakes)، تغذیه از طریق یک کاتتر مستقیم به‌ داخل ورید یا از طریق یک لوله مستقیم به داخل معده و روده). حمایت تغذیه‌ای برای افراد حاضر در کارآزمایی که بیمار و دارای انواع مختلف بیماری‌ها و تحت پروسیجرهای مختلف بودند، ارائه شد. آنچه که در همه آنها شایع بود، این بود که تمام کارآزمایی‌ها حداقل بر اساس یک معیار، از جمله نظر بالینی انجام دهندگان کارآزمایی، در معرض خطر بودند.

نتایج کلیدی

هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیه‌ای و کنترل از نظر خطر مرگ‌ومیر نیافتیم. ما دریافتیم که ۸,۳% از افراد در پیگیری کوتاه‐مدت در گروه کنترل، در مقایسه با ۷.۸% میان کسانی که حمایت تغذیه‌ای دریافت کردند، فوت کردند (شواهد با کیفیت پائین). در طولانی‌ترین دوره پیگیری، ۱۳.۲% از افراد در گروه کنترل در مقایسه با ۱۲.۲% در افرادی که از نظر تغذیه‌ای حمایت شده بودند، درگذشتند (شواهد با کیفیت پائین). ما هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیه‌ای و کنترل از نظر خطر عوارض جدی در کوتاه‐مدت نیافتیم. نرخ عوارض جدی در افراد گروه کنترل در پیگیری کوتاه‐مدت ۹.۹% در مقایسه با ۹.۲% در گروه تغذیه بود (شواهد با کیفیت پائین). در پیگیری طولانی‌مدت، ۱۵.۲% از افراد گروه کنترل، در مقایسه با ۱۳.۸% در گروه تغذیه، دارای عوارض جدی بودند (شواهد با کیفیت پائین). این نتایج، فقط بر اساس بیش از ۲۱,۰۰۰ شرکت‌کننده به دست آمده است. در مقایسه با افراد گروه کنترل، تغذیه ممکن است وزن را در حدود ۱.۳۲ کیلوگرم افزایش دهد. به طور میانگین، افزایش وزن ۱.۳۲ کیلوگرم، مزیت نامطمئن است. به دلیل تنوع گزارش این اطلاعات، نتوانستیم تاثیرات آن را بر کیفیت زندگی به طور قابل ملاحظه‌ای ارزیابی کنیم. هنگامی که ما انواع مختلف حمایت تغذیه‌ای را جست‌وجو کردیم، یک تجزیه‌و‌تحلیل ثانویه نشان داد که تغذیه روده‌ای ممکن است سودمند باشد، عوارض جدی را در حداکثر زمان پیگیری کاهش دهد، اما قدرت این یافته، پائین است.

کیفیت شواهد

شواهد مربوط به نتیجه‌گیری ما، برای مرگ‌ومیر و عوارض جدی دارای کیفیت پائین و برای وزن دارای کیفیت بسیار پائین است. تمام کارآزمایی‌ها دارای خطر سوگیری (bias) بالا بودند (یعنی تمام کارآزمایی‌ها به روشی انجام گرفتند که ممکن است مزایای حمایت تغذیه‌ای را بیش از حد ارزیابی کرده و مضرات آن را دست کم گرفته باشند). نتایج به دست آمده برای مرگ‌ومیر و عوارض جدی، هم‌سو و سازگار بود، اما در تمام مطالعات، دارای سطوح بالای تغییرات در تاثیرات آن بر روی وزن بود.


Janus C Jakobsen، Emil Eik Nielsen، Joshua Feinberg، Kiran Kumar Katakam، Kristina Fobian، Goran Hauser، Goran Poropat، Snezana Djurisic، Karl Heinz Weiss، Milica Bjelakovic، Goran Bjelakovic، Sarah Louise Klingenberg، Jian Ping Liu، Dimitrinka Nikolova، Ronald L Koretz، Christian Gluud،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج می‌برند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. ضد ویروس‌های دارای عملکرد مستقیم (direct‐acting antivirals; DAAs)، به عنوان مثال سوفوسبوویر (sofosbuvir)، مداخلات نسبتا جدید و گران‌قیمتی برای درمان هپاتیت C مزمن هستند، و نتایج اولیه نشان می‌دهند که DAA‌ها می‌توانند ویروس هپاتیت C یا HCV را در خون ریشه‌کن کنند (پاسخ پایدار ویروسی). پاسخ پایدار ویروسی (sustained virological response; SVR) توسط محققان و سازمان‌های نظارتی به عنوان یک پیامد جایگزین برای موربیدیتی و مورتالیتی استفاده می‌شوند، که فقط بر اساس شواهد مشاهده‌ای به دست آمده است. با این‌ حال، هیچ کارآزمایی تصادفی‌سازی شده‌ای وجود نداشته که استفاده از آن را معتبر کرده باشد.
اهداف
ارزیابی منافع و آسیب‌های ناشی از مصرف DAAها در افراد مبتلا به HCV مزمن.
روش های جستجو
برای یافتن همه کارآزمایی‌های منتشر شده و منتشر نشده، پایگاه ثبت کارآزمایی‌های کنترل شده گروه هپاتوبیلیاری در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase؛ Science Citation Index Expanded؛ LILACS و BIOSIS؛ پایگاه اطلاعاتی منابع علمی بیومدیکال چین (Chinese Biomedical Literature Database; CBM)؛ اطلاعات دانش شبکه‌ای چین (China Network Knowledge Information; CNKI)؛ بانک اطلاعاتی مجلات علمی چین (Chinese Science Journal Database; VIP)؛ Google Scholar؛ بانک اطلاعاتی (TRIP)The Turning Research into Practice Database؛ ClinicalTrials.gov، آژانس دارویی اروپا (EMA) (www.ema.europa.eu/ema/)، پلتفرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (www.who.int/ictrp)، سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) (www.fda.gov)، و منابع شرکت‌های داروسازی را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام یا منتشر نشده، جست‌وجو کردیم. آخرین جست‌وجوها در اکتبر ۲۰۱۶ انجام گرفتند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده که به مقایسه DAA‌ها در مقابل عدم مداخله یا دارونما (placebo)، به تنهایی یا با مداخلات هم‌زمان، در بزرگسالان مبتلا به HCV مزمن پرداختند. کارآزمایی‌ها را بدون در نظر گرفتن نوع انتشار، وضعیت انتشار و زبان آنها انتخاب کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی (methodology) مورد نظر کاکرین استفاده کردیم. پیامدهای اولیه عبارت بودند از موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C، عوارض جانبی جدی، و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت. پیامدهای ثانویه عبارت بودند از مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality)، آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی، کارسینومای هپاتوسلولار، عوارض جانبی غیر جدی (هر کدام به صورت جداگانه گزارش شدند)، و SVR. به‌طور سیستماتیک خطر‌های سوگیری (bias) را ارزیابی کرده، تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی (trial sequential analysis) را انجام داده، و از روش هشت مرحله‌ای برای ارزیابی حد آستانه (threshold) برای اهمیت آماری و بالینی پیروی کردیم. با استفاده از سیستم درجه‌بندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE)، کیفیت کلی شواهد را ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

در مجموع ۱۳۸ کارآزمایی را وارد کردیم که در آنها ۲۵,۲۳۲ شرکت‌کننده تصادفی‌سازی شدند. این کارآزمایی‌ها عموما کوتاه‌مدت بوده و عمدتا برای ارزیابی تاثیر درمان بر SVR طراحی شدند. کارآزمایی‌ها ۵۱ نوع مختلف DAA را ارزیابی کردند. از این تعداد، ۱۲۸ کارآزمایی دارونمای همسان شده را در گروه کنترل به کار گرفتند. همه کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. هشتاد و چهار کارآزمایی شامل DAAهایی بودند که در بازار دارویی موجود بوده یا در حال تولید بودند (۱۳,۴۶۶ شرکت‌کننده). پنجاه و هفت کارآزمایی DAAهایی را تجویز ‌کردند که توزیع آنها در بازار متوقف شده یا از بازار خارج شده بودند. جمعیت مورد مطالعه در ۹۵ کارآزمایی قبلا درمانی دریافت نکرده بودند، در ۱۷ کارآزمایی در مواجهه با درمان قرار گرفته بودند، و در ۲۴ کارآزمایی شامل افراد درمان شده و نشده قبلی بودند. ژنوتیپ‌های HCV عبارت بودند از ژنوتیپ ۱ (۱۱۹ کارآزمایی)، ژنوتیپ ۲ (هشت کارآزمایی)، ژنوتیپ ۳ (شش کارآزمایی)، ژنوتیپ ۴ (نه کارآزمایی)، و ژنوتیپ ۶ (یک کارآزمایی). دو کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم.

ما نتوانستیم به‌طور قطع تاثیر DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه را بر پیامد اولیه موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C یا مورتالیتی به هر علتی تعیین کنیم. هیچ داده‌ای مربوط به موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C وجود نداشت و در مورد مورتالیتی، فقط داده‌های محدودی از ۱۱ کارآزمایی به دست آمدند (گروه DAA؛ ۱۵/۲۳۷۷ (۰,۶۳%) در مقابل ۱/۶۱۷ (۰.۱۶%) در گروه کنترل؛ OR: ۳.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۳ تا ۲۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). برای این پیامد، تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی را انجام ندادیم.

شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه تاثیری بر عوارض جانبی جدی ندارند (DAA معادل %۵,۲ در مقابل کنترل: ۵.۶%؛ OR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۵؛ ۱۵,۸۱۷ شرکت‌کننده؛ ۴۳ کارآزمایی). تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌ای کارآزمایی نشان داد که برای رد این یافته که DAA‌ها خطر نسبی عوارض جانبی جدی را در مقایسه با دارونما تا ۲۰% کاهش می‌دهند، اطلاعات کافی وجود داشت. تنها DAA‌ایی که در متاآنالیز جداگانه کاهش خطر عوارض جانبی جدی را نشان داد، سیمپریور (simeprevir) بود (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۰.۸۶). با این‌ حال، تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌‌ای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۲۰% خطر نسبی وجود نداشت و هنگامی‌‌که یک کارآزمایی با یک نتیجه خارج از محدوده (extreme) از مطالعه حذف شد، نتایج متاآنالیز هیچ شواهدی را از تفاوت نشان ندادند.

DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه ممکن است خطر عدم وجود SVR را از ۵۴,۱% در افراد درمان نشده تا ۲۳.۸% در افراد درمان شده با DAA کاهش دهند (OR: ۰.۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۵۲؛ ۶۸۸۶ شرکت‌کننده؛ ۳۲ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌ای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.

فقط ۱/۸۴ کارآزمایی در مورد DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه، تاثیرات DAAها را بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارزیابی کرد (نمره روان SF‐۳۶ و نمره فیزیکی SF‐۳۶).

شواهد کافی از کارآزمایی‌ها در مورد تعیین تاثیر حذف یا قطع DAAها بر میزان موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C و مورتالیتی به هر علتی وجود نداشت (OR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۷۹؛ ۵ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با‌ این‌ حال، این DAAها به نظر می‌رسید خطر عوارض جانبی جدی را افزایش دهند (OR: ۱.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۱.۷۳؛ ۲۹ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌ای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.

هیچ‌کدام از این ۱۳۸ کارآزمایی داده‌های مفیدی را برای ارزیابی اثرات DAA‌ها بر دیگر پیامدهای ثانویه (آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی و کارسینومای هپاتوسلولار) ارائه نکردند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهد مربوط به پیامدهای اصلی مورد نظر از کارآزمایی‌های کوتاه‌مدت به دست آمدند و نمی‌توانیم تاثیر درمان طولانی‌مدت را با DAA‌ها تعیین کنیم. نرخ موربیدیتی و مورتالیتی ناشی از هپاتیت C در کارآزمایی‌ها نسبتا پائین بوده و در مورد اینکه چگونه DAA‌ها این پیامد را تحت تاثیر قرار می‌دهند، نامطمئن هستیم. به‌طور کلی، شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه عوارض جانبی جدی را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند. برای قضاوت در مورد این‌که DAA‌ها اثرات سودمند یا مضری بر دیگر پیامدهای بالینی HCV مزمن دارند یا خیر، شواهد کافی وجود ندارد. سیمپریور ممکن است تاثیر سودمندی بر خطر عوارض جانبی جدی داشته باشد. در تمام تجزیه‌و‌تحلیل‌های باقی‌مانده، نه توانستیم تایید کنیم که DAA‌ها دارای تاثیرات بالینی بودند و نه توانستیم آن را رد کنیم. DAA‌ها ممکن است تعداد افراد مبتلا به ویروس قابل تشخیص را در خون کاهش دهند اما شواهد کافی از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده نداریم که ما را قادر به درک این موضوع کند که SVR چگونه پیامدهای بالینی طولانی‌مدت را تحت تاثیر قرار می‌دهد. SVR همچنان یک پیامد است که نیاز به اعتبارسنجی مناسب در کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده دارد.
خلاصه به زبان ساده

تاثیر ضد ویروس‌های دارای عملکرد مستقیم در درمان هپاتیت مزمن C

پیشینه
میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج می‌برند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. مداخلات متعدد مبتنی بر تجویز اینترفرون برای درمان هپاتیت C مورد استفاده قرار گرفته‌اند اما تاثیر هیچ یک از این مداخلات بر پیامدهای بیمار‐محور ثابت نشده و مصرف آنها با اثرات جانبی جدی همراه بود. DAA‌ها مداخلات نسبتا جدید اما گران‌قیمتی برای درمان هپاتیت C بوده، و نتایج اولیه نشان داده‌اند که به نظر می‌رسد DAAها ویروس هپاتیت C را در خون (پاسخ پایدار ویروسی) بسیار بیشتر ریشه‌کن می‌کنند. علاوه‌ بر این، به نظر می‌رسد این عوامل باعث ایجاد اثرات جانبی جدی بسیار کمتری می‌شوند. در این مرور کاکرین، شواهدی از تاثیرات بالینی DAA‌ها برای درمان هپاتیت C مورد بررسی قرار گرفت.

ویژگی‌های مطالعه
تعداد ۱۳۸ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده را انتخاب کردیم. همه کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. این ۱۳۸ کارآزمایی از ۵۱ نوع مختلف DAAها استفاده کردند. از این تعداد، ۸۴ کارآزمایی، DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه را ارزیابی کردند؛ ۵۷ کارآزمایی مربوط به DAA‌های خارج شده از بازار بودند. کارآزمایی‌ها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ انجام شدند. این کارآزمایی‌ها در سراسر جهان شامل ۳۴ کشور مختلف صورت گرفتند. تعداد ۱۷ کارآزمایی را انتخاب کردیم که در آنها همه شرکت‌کنندگان پیش از اینکه برای ورود به کارآزمایی انتخاب شوند، سابقه درمان هپاتیت C را داشتند. تعداد ۹۵ کارآزمایی وجود داشت که فقط شرکت‌کنندگانی را انتخاب کردند که قبلا برای هپاتیت C تحت درمان قرار نگرفته بودند. دوره‌های مداخله از یک روز تا ۴۸ هفته با میانگین ۱۴ هفته متغیر بود. دوره مداخله ترکیبی و دوره پیگیری بین یک روز و ۱۲۰ هفته با میانگین ۳۴ هفته بود.

نتایج کلیدی
ما نتوانستیم تاثیر DAA‌ها را بر میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C یا مرگ به هر علتی به‌طور قطع تعیین کنیم. هیچ داده‌ای در مورد میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C وجود نداشت و در طول این کارآزمایی‌ها، موارد اندکی از مرگ‌و‌میر رخ داد (۱۵ مورد مرگ/۲۳۷۷ دریافت کننده ضد ویروس با عملکرد مستقیم (۰,۶۳%) در مقابل ۱ مورد مرگ/۶۱۷ شرکت‌کننده در گروه کنترل (۰.۱۶%)، شواهد با کیفیت بسیار پائین). بر اساس شواهدی با کیفیت بسیار پائین، ۵.۲% افراد درمان شده با DAA در مقابل ۵.۶% شرکت‌کننده که در طول دوره مشاهده درمان نشدند، دچار یک یا چند عارضه جانبی جدی شدند. هنگامی‌‌که تجزیه‌و‌تحلیل به صورت جداگانه صورت گرفت، سیمپریور تنها عامل ضد ویروسی با عملکرد مستقیم بود که هنگام ارزیابی خطر بروز عارضه جانبی جدی، اثرات سودمندی را از خود نشان داد. با این حال، آنالیز نشان داد که اعتبار این نتیجه سوال‌برانگیز است و «بازی شانس» ممکن است علتی برای ایجاد این تفاوت باشد. برای تعیین این‌که تاثیری از DAA‌ها بر دیگر پیامدهای بالینی مرتبط با آن وجود داشته، اطلاعات کافی به دست نیامد. نتایج ما تایید می‌کنند که به نظر می‌رسد DAA‌ها تعداد افرادی را که در خون آنها ویروس هپاتیت C وجود دارد از ۵۴.۱% در افراد درمان نشده به ۲۳.۸% در افراد درمان شده کاهش می‌دهد. از آن‌جایی که کاهش قابل تشخیص ویروس هپاتیت C در جریان خون فقط یک تست خون است، این مطالعات نمی‌توانند به خوبی بیان کنند که این نتیجه در طولانی‌مدت به چه معناست.

کیفیت شواهد
با توجه به محدودیت‌های متعدد (به عنوان مثال عدم کورسازی (blinding)، عدم وجود اطلاعات مرتبط، داده‌های ازدست‌رفته، پروتکل منتشر نشده)، سطح کیفیت شواهد این مرور را بسیار پائین یا پائین ارزیابی کردیم. نخست، تمام کارآزمایی‌ها و نتایج پیامد در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند، به این معنی که نتایج احتمالا تاثیرات مفید DAAها را بیش از حد انتظار و تاثیرات مضر بالقوه را کمتر از حد انتظار برآورد کردند. دوم، داده‌های محدودی در مورد بسیاری از پیامدهای بالینی وجود داشتند، یعنی، فقط داده‌های مرتبط بالینی برای متاآنالیز مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) و عوارض جانبی جدی وجود داشت، و داده‌های مربوط به آنها اندک بودند. هیچ کارآزمایی طولانی‌مدتی وجود ندارد که ارزیابی کرده باشد درمان با DAA موجب بهبود موربیدیتی و مورتالیتی می‌شود یا خیر.


Janus C Jakobsen، Emil Eik Nielsen، Joshua Feinberg، Kiran Kumar Katakam، Kristina Fobian، Goran Hauser، Goran Poropat، Snezana Djurisic، Karl Heinz Weiss، Milica Bjelakovic، Goran Bjelakovic، Sarah Louise Klingenberg، Jian Ping Liu، Dimitrinka Nikolova، Ronald L Koretz، Christian Gluud،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج می‌برند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. ضد ویروس‌های دارای عملکرد مستقیم (direct‐acting antivirals; DAAs)، به عنوان مثال سوفوسبوویر (sofosbuvir)، مداخلات نسبتا جدید و گران‌قیمتی برای درمان هپاتیت C مزمن هستند، و نتایج اولیه نشان می‌دهند که DAA‌ها می‌توانند ویروس هپاتیت C یا HCV را در خون ریشه‌کن کنند (پاسخ پایدار ویروسی). پاسخ پایدار ویروسی (sustained virological response; SVR) توسط محققان و سازمان‌های نظارتی به عنوان یک پیامد جایگزین برای موربیدیتی و مورتالیتی استفاده می‌شوند، که فقط بر اساس شواهد مشاهده‌ای به دست آمده است. با این‌ حال، هیچ کارآزمایی تصادفی‌سازی شده‌ای وجود نداشته که استفاده از آن را معتبر کرده باشد.
اهداف
ارزیابی منافع و آسیب‌های ناشی از مصرف DAAها در افراد مبتلا به HCV مزمن.
روش های جستجو
برای یافتن همه کارآزمایی‌های منتشر شده و منتشر نشده، پایگاه ثبت کارآزمایی‌های کنترل شده گروه هپاتوبیلیاری در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase؛ Science Citation Index Expanded؛ LILACS و BIOSIS؛ پایگاه اطلاعاتی منابع علمی بیومدیکال چین (Chinese Biomedical Literature Database; CBM)؛ اطلاعات دانش شبکه‌ای چین (China Network Knowledge Information; CNKI)؛ بانک اطلاعاتی مجلات علمی چین (Chinese Science Journal Database; VIP)؛ Google Scholar؛ بانک اطلاعاتی (TRIP)The Turning Research into Practice Database؛ ClinicalTrials.gov، آژانس دارویی اروپا (EMA) (www.ema.europa.eu/ema/)، پلتفرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (www.who.int/ictrp)، سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) (www.fda.gov)، و منابع شرکت‌های داروسازی را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام یا منتشر نشده، جست‌وجو کردیم. آخرین جست‌وجوها در اکتبر ۲۰۱۶ انجام گرفتند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده که به مقایسه DAA‌ها در مقابل عدم مداخله یا دارونما (placebo)، به تنهایی یا با مداخلات هم‌زمان، در بزرگسالان مبتلا به HCV مزمن پرداختند. کارآزمایی‌ها را بدون در نظر گرفتن نوع انتشار، وضعیت انتشار و زبان آنها انتخاب کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی (methodology) مورد نظر کاکرین استفاده کردیم. پیامدهای اولیه عبارت بودند از موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C، عوارض جانبی جدی، و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت. پیامدهای ثانویه عبارت بودند از مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality)، آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی، کارسینومای هپاتوسلولار، عوارض جانبی غیر جدی (هر کدام به صورت جداگانه گزارش شدند)، و SVR. به‌طور سیستماتیک خطر‌های سوگیری (bias) را ارزیابی کرده، تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی (trial sequential analysis) را انجام داده، و از روش هشت مرحله‌ای برای ارزیابی حد آستانه (threshold) برای اهمیت آماری و بالینی پیروی کردیم. با استفاده از سیستم درجه‌بندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE)، کیفیت کلی شواهد را ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

در مجموع ۱۳۸ کارآزمایی را وارد کردیم که در آنها ۲۵,۲۳۲ شرکت‌کننده تصادفی‌سازی شدند. این کارآزمایی‌ها عموما کوتاه‌مدت بوده و عمدتا برای ارزیابی تاثیر درمان بر SVR طراحی شدند. کارآزمایی‌ها ۵۱ نوع مختلف DAA را ارزیابی کردند. از این تعداد، ۱۲۸ کارآزمایی دارونمای همسان شده را در گروه کنترل به کار گرفتند. همه کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. هشتاد و چهار کارآزمایی شامل DAAهایی بودند که در بازار دارویی موجود بوده یا در حال تولید بودند (۱۳,۴۶۶ شرکت‌کننده). پنجاه و هفت کارآزمایی DAAهایی را تجویز ‌کردند که توزیع آنها در بازار متوقف شده یا از بازار خارج شده بودند. جمعیت مورد مطالعه در ۹۵ کارآزمایی قبلا درمانی دریافت نکرده بودند، در ۱۷ کارآزمایی در مواجهه با درمان قرار گرفته بودند، و در ۲۴ کارآزمایی شامل افراد درمان شده و نشده قبلی بودند. ژنوتیپ‌های HCV عبارت بودند از ژنوتیپ ۱ (۱۱۹ کارآزمایی)، ژنوتیپ ۲ (هشت کارآزمایی)، ژنوتیپ ۳ (شش کارآزمایی)، ژنوتیپ ۴ (نه کارآزمایی)، و ژنوتیپ ۶ (یک کارآزمایی). دو کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم.

ما نتوانستیم به‌طور قطع تاثیر DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه را بر پیامد اولیه موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C یا مورتالیتی به هر علتی تعیین کنیم. هیچ داده‌ای مربوط به موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C وجود نداشت و در مورد مورتالیتی، فقط داده‌های محدودی از ۱۱ کارآزمایی به دست آمدند (گروه DAA؛ ۱۵/۲۳۷۷ (۰,۶۳%) در مقابل ۱/۶۱۷ (۰.۱۶%) در گروه کنترل؛ OR: ۳.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۳ تا ۲۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). برای این پیامد، تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی را انجام ندادیم.

شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه تاثیری بر عوارض جانبی جدی ندارند (DAA معادل %۵,۲ در مقابل کنترل: ۵.۶%؛ OR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۵؛ ۱۵,۸۱۷ شرکت‌کننده؛ ۴۳ کارآزمایی). تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌ای کارآزمایی نشان داد که برای رد این یافته که DAA‌ها خطر نسبی عوارض جانبی جدی را در مقایسه با دارونما تا ۲۰% کاهش می‌دهند، اطلاعات کافی وجود داشت. تنها DAA‌ایی که در متاآنالیز جداگانه کاهش خطر عوارض جانبی جدی را نشان داد، سیمپریور (simeprevir) بود (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۰.۸۶). با این‌ حال، تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌‌ای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۲۰% خطر نسبی وجود نداشت و هنگامی‌‌که یک کارآزمایی با یک نتیجه خارج از محدوده (extreme) از مطالعه حذف شد، نتایج متاآنالیز هیچ شواهدی را از تفاوت نشان ندادند.

DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه ممکن است خطر عدم وجود SVR را از ۵۴,۱% در افراد درمان نشده تا ۲۳.۸% در افراد درمان شده با DAA کاهش دهند (OR: ۰.۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۵۲؛ ۶۸۸۶ شرکت‌کننده؛ ۳۲ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌ای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.

فقط ۱/۸۴ کارآزمایی در مورد DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه، تاثیرات DAAها را بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارزیابی کرد (نمره روان SF‐۳۶ و نمره فیزیکی SF‐۳۶).

شواهد کافی از کارآزمایی‌ها در مورد تعیین تاثیر حذف یا قطع DAAها بر میزان موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C و مورتالیتی به هر علتی وجود نداشت (OR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۷۹؛ ۵ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با‌ این‌ حال، این DAAها به نظر می‌رسید خطر عوارض جانبی جدی را افزایش دهند (OR: ۱.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۱.۷۳؛ ۲۹ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیه‌و‌تحلیل مرحله‌ای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.

هیچ‌کدام از این ۱۳۸ کارآزمایی داده‌های مفیدی را برای ارزیابی اثرات DAA‌ها بر دیگر پیامدهای ثانویه (آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی و کارسینومای هپاتوسلولار) ارائه نکردند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهد مربوط به پیامدهای اصلی مورد نظر از کارآزمایی‌های کوتاه‌مدت به دست آمدند و نمی‌توانیم تاثیر درمان طولانی‌مدت را با DAA‌ها تعیین کنیم. نرخ موربیدیتی و مورتالیتی ناشی از هپاتیت C در کارآزمایی‌ها نسبتا پائین بوده و در مورد اینکه چگونه DAA‌ها این پیامد را تحت تاثیر قرار می‌دهند، نامطمئن هستیم. به‌طور کلی، شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه عوارض جانبی جدی را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند. برای قضاوت در مورد این‌که DAA‌ها اثرات سودمند یا مضری بر دیگر پیامدهای بالینی HCV مزمن دارند یا خیر، شواهد کافی وجود ندارد. سیمپریور ممکن است تاثیر سودمندی بر خطر عوارض جانبی جدی داشته باشد. در تمام تجزیه‌و‌تحلیل‌های باقی‌مانده، نه توانستیم تایید کنیم که DAA‌ها دارای تاثیرات بالینی بودند و نه توانستیم آن را رد کنیم. DAA‌ها ممکن است تعداد افراد مبتلا به ویروس قابل تشخیص را در خون کاهش دهند اما شواهد کافی از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده نداریم که ما را قادر به درک این موضوع کند که SVR چگونه پیامدهای بالینی طولانی‌مدت را تحت تاثیر قرار می‌دهد. SVR همچنان یک پیامد است که نیاز به اعتبارسنجی مناسب در کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده دارد.
خلاصه به زبان ساده

تاثیر ضد ویروس‌های دارای عملکرد مستقیم در درمان هپاتیت مزمن C

پیشینه
میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج می‌برند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. مداخلات متعدد مبتنی بر تجویز اینترفرون برای درمان هپاتیت C مورد استفاده قرار گرفته‌اند اما تاثیر هیچ یک از این مداخلات بر پیامدهای بیمار‐محور ثابت نشده و مصرف آنها با اثرات جانبی جدی همراه بود. DAA‌ها مداخلات نسبتا جدید اما گران‌قیمتی برای درمان هپاتیت C بوده، و نتایج اولیه نشان داده‌اند که به نظر می‌رسد DAAها ویروس هپاتیت C را در خون (پاسخ پایدار ویروسی) بسیار بیشتر ریشه‌کن می‌کنند. علاوه‌ بر این، به نظر می‌رسد این عوامل باعث ایجاد اثرات جانبی جدی بسیار کمتری می‌شوند. در این مرور کاکرین، شواهدی از تاثیرات بالینی DAA‌ها برای درمان هپاتیت C مورد بررسی قرار گرفت.

ویژگی‌های مطالعه
تعداد ۱۳۸ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده را انتخاب کردیم. همه کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. این ۱۳۸ کارآزمایی از ۵۱ نوع مختلف DAAها استفاده کردند. از این تعداد، ۸۴ کارآزمایی، DAA‌های موجود در بازار یا در حال توسعه را ارزیابی کردند؛ ۵۷ کارآزمایی مربوط به DAA‌های خارج شده از بازار بودند. کارآزمایی‌ها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ انجام شدند. این کارآزمایی‌ها در سراسر جهان شامل ۳۴ کشور مختلف صورت گرفتند. تعداد ۱۷ کارآزمایی را انتخاب کردیم که در آنها همه شرکت‌کنندگان پیش از اینکه برای ورود به کارآزمایی انتخاب شوند، سابقه درمان هپاتیت C را داشتند. تعداد ۹۵ کارآزمایی وجود داشت که فقط شرکت‌کنندگانی را انتخاب کردند که قبلا برای هپاتیت C تحت درمان قرار نگرفته بودند. دوره‌های مداخله از یک روز تا ۴۸ هفته با میانگین ۱۴ هفته متغیر بود. دوره مداخله ترکیبی و دوره پیگیری بین یک روز و ۱۲۰ هفته با میانگین ۳۴ هفته بود.

نتایج کلیدی
ما نتوانستیم تاثیر DAA‌ها را بر میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C یا مرگ به هر علتی به‌طور قطع تعیین کنیم. هیچ داده‌ای در مورد میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C وجود نداشت و در طول این کارآزمایی‌ها، موارد اندکی از مرگ‌و‌میر رخ داد (۱۵ مورد مرگ/۲۳۷۷ دریافت کننده ضد ویروس با عملکرد مستقیم (۰,۶۳%) در مقابل ۱ مورد مرگ/۶۱۷ شرکت‌کننده در گروه کنترل (۰.۱۶%)، شواهد با کیفیت بسیار پائین). بر اساس شواهدی با کیفیت بسیار پائین، ۵.۲% افراد درمان شده با DAA در مقابل ۵.۶% شرکت‌کننده که در طول دوره مشاهده درمان نشدند، دچار یک یا چند عارضه جانبی جدی شدند. هنگامی‌‌که تجزیه‌و‌تحلیل به صورت جداگانه صورت گرفت، سیمپریور تنها عامل ضد ویروسی با عملکرد مستقیم بود که هنگام ارزیابی خطر بروز عارضه جانبی جدی، اثرات سودمندی را از خود نشان داد. با این حال، آنالیز نشان داد که اعتبار این نتیجه سوال‌برانگیز است و «بازی شانس» ممکن است علتی برای ایجاد این تفاوت باشد. برای تعیین این‌که تاثیری از DAA‌ها بر دیگر پیامدهای بالینی مرتبط با آن وجود داشته، اطلاعات کافی به دست نیامد. نتایج ما تایید می‌کنند که به نظر می‌رسد DAA‌ها تعداد افرادی را که در خون آنها ویروس هپاتیت C وجود دارد از ۵۴.۱% در افراد درمان نشده به ۲۳.۸% در افراد درمان شده کاهش می‌دهد. از آن‌جایی که کاهش قابل تشخیص ویروس هپاتیت C در جریان خون فقط یک تست خون است، این مطالعات نمی‌توانند به خوبی بیان کنند که این نتیجه در طولانی‌مدت به چه معناست.

کیفیت شواهد
با توجه به محدودیت‌های متعدد (به عنوان مثال عدم کورسازی (blinding)، عدم وجود اطلاعات مرتبط، داده‌های ازدست‌رفته، پروتکل منتشر نشده)، سطح کیفیت شواهد این مرور را بسیار پائین یا پائین ارزیابی کردیم. نخست، تمام کارآزمایی‌ها و نتایج پیامد در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند، به این معنی که نتایج احتمالا تاثیرات مفید DAAها را بیش از حد انتظار و تاثیرات مضر بالقوه را کمتر از حد انتظار برآورد کردند. دوم، داده‌های محدودی در مورد بسیاری از پیامدهای بالینی وجود داشتند، یعنی، فقط داده‌های مرتبط بالینی برای متاآنالیز مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) و عوارض جانبی جدی وجود داشت، و داده‌های مربوط به آنها اندک بودند. هیچ کارآزمایی طولانی‌مدتی وجود ندارد که ارزیابی کرده باشد درمان با DAA موجب بهبود موربیدیتی و مورتالیتی می‌شود یا خیر.


Joshua Feinberg، Emil Eik Nielsen، Janus C Jakobsen،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
حدود ۵% تا ۱۰% از تمام ترومبوزهای ورید عمقی در اندام فوقانی رخ می‌دهد. عوارض جدی ترومبوز ورید عمقی اندام فوقانی، مانند سندرم پس از ترومبوز و آمبولی ریه، ممکن است در یک فرضیه با استفاده از ترومبولیز (thrombolysis) قابل اجتناب باشند. هیچ مرور سیستماتیکی تاثیرات ترومبولیز را برای درمان افراد مبتلا به ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ارزیابی نکرده است.
اهداف
ارزیابی تاثیرات مفید و مضر ترومبولیز برای درمان افراد مبتلا به ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی.
روش های جستجو
متخصص اطلاعات عروق در کاکرین (CIS)؛ پایگاه ثبت تخصصی شده (۲۹ مارچ ۲۰۱۷)؛ پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL، شماره ۲، ۲۰۱۷) و سه پایگاه ثبت کارآزمایی‌ها (مرکز ثبت بین‌المللی کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت؛ ClinicalTrials.gov؛ و ISRCTN registry) را برای مطالعات در حال انجام و منتشر نشده جست‌وجو کردند. علاوه بر این، پایگاه‌های ثبت آژانس دارویی اروپا و سازمان غذا و داروی ایالات متحده را جست‌وجو کردیم (دسامبر ۲۰۱۶).
معیارهای انتخاب
ما به دنبال کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده و صرف‌نظر از نوع انتشار، زمان انتشار و زبان مقاله بودیم که به ارزیابی تاثیرات ترومبولیتیک‌های افزوده شده به آنتی‌کوآگولاسیون، ترومبولیز در برابر آنتی‌کوآگولاسیون یا ترومبولیز در برابر هر نوع دیگری از مداخله دارویی برای درمان ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی پرداخته بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم همه رکوردها را برای شناسایی مواردی که معیارهای ورود را داشتند، بررسی کردند. برای استفاده از روش‌های استاندارد روش‌شناسی مورد انتظار کاکرین برنامه‌ریزی کردیم. ما برنامه‌ریزی کردیم از حوزه‌های کارآزمایی برای ارزیابی خطرات خطای سیستماتیک (سوگیری (bias)) در کارآزمایی‌ها استفاده کنیم. برنامه‌ریزی کردیم از تجزیه‌وتحلیل‌های مرحله‌‏ای کارآزمایی (Trial Sequential Analyses) برای کنترل خطر خطاهای تصادفی و ارزیابی استحکام نتیجه‌گیری‌ها استفاده کنیم. قصد داشتیم مقدار P را از ۰,۰۲۵ یا کمتر دارای اهمیت آماری در نظر بگیریم. برنامه‌ریزی کردیم برای ارزیابی کیفیت شواهد از سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) بهره ببریم. پیامدهای اولیه ما خونریزی شدید، آمبولی ریه و مورتالیتی به هر علتی بود.
نتایج اصلی
هیچ کارآزمایی را پیدا نکردیم که برای ورود واجد شرایط باشند. هم‌چنین هیچ کارآزمایی در حال انجامی را شناسایی نکردیم.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
در حال حاضر شواهد کافی وجود ندارد که نتیجه‌گیری را در مورد مزایا یا خطرات ترومبولیز برای درمان افراد مبتلا به ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی به عنوان یک درمان افزودنی به آنتی‌کوآگولاسیون، به تنهایی در مقایسه با آنتی‌کوآگولاسیون، یا به تنهایی در مقایسه با هر نوع مداخله دیگر پزشکی امکان‌پذیر کند. انجام کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده بزرگ با خطر پائین سوگیری ضروری هستند. آنها باید بر پیامدهای بالینی تمرکز کنند و نه صرفا روی اقدامات جایگزین.
خلاصه به زبان ساده

آسیب‌ها و مزایای حل کردن لخته‌های خونی در رگ‌های خونی عمقی در بازوها.

پیشینه

یک لخته خونی که در رگ‌های خونی عمیق بازو شکل می‌گیرد و جلوی عبور خون را می‌گیرد، به عنوان یک ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی شناخته می‌شود. در حال حاضر ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ۴ تا ۱۰ نفر را در ۱۰۰,۰۰۰ نفر جمعیت متاثر می‌کند. یکی از جدی‌ترین عوارض ناشی از ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی آمبولی ریوی است که یکی از عروق خونی اصلی در ریه مسدود می‌شود. این وضعیت می‌تواند تهدید کننده حیات باشد. سندرم پس از ترومبوز، که در آن لخته خونی موجب تورم دائمی، تغییرات رنگ پوست، زخم‌ها یا صدمات، و کاهش عملکرد اندام آسیب دیده می‌شود، یکی دیگر از عوارض جدی است که می‌تواند بر کیفیت زندگی فرد تاثیر گذارد.

ترومبولیز (thrombolysis) قصد دارد تا لخته خونی را با استفاده از داروهای مستقیما تزریق شده به داخل رگ خونی بشکند. مرور قبلی کاکرین به بررسی تاثیرات مفید و مضر ترومبولیز برای درمان ترومبوز شدید ورید عمقی اندام‌های تحتانی (به عنوان مثال، پاها) پرداخت. در حالی که ترومبولیز خطر سندرم پس از ترومبوز را کاهش می‌دهد، بر خطر مرگ‌ومیر، خطر حرکت لخته به ریه و مغز (که ممکن است منجر به سکته مغزی شود) یا خطر خونریزی داخل جمجمه تاثیری ندارد. در این مرور حاضر، ما تلاش کردیم تا مزایا و آسیب‌های ترومبولیز را برای درمان ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی بررسی کنیم.

ویژگی‌های مطالعه و نتایج کلیدی

هیچ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده (جست‌وجو تا مارچ ۲۰۱۷) را نیافتیم که معیارهای ورود را برای این مرور داشته باشد. از این رو، مزایا و معایب ترومبولیز برای ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ناشناخته باقی می‌ماند.

نتیجه‌گیری

کارآزمایی‌های بزرگ که از روش‌های درست استفاده کرده و پیامدهای مرتبط با بیمار را گزارش کرده باشند، مورد نیاز هستند.


Joshua Feinberg، Emil Eik Nielsen، Janette Greenhalgh، Juliet Hounsome، Naqash J Sethi، Sanam Safi، Christian Gluud، Janus C Jakobsen،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
در سال ۲۰۱۲ تقریبا ۳,۷ میلیون نفر در سراسر جهان در اثر ابتلا به سندرم کرونری حاد فوت کردند. سندرم کرونری حاد، که همچنین تحت نام انفارکتوس میوکارد یا آنژین پکتوریس ناپایدار شناخته شده، به دلیل انسداد ناگهانی عروق خونی تامین کننده ماهیچه قلب ایجاد می‌شود. مداخله کرونری از راه پوست (percutaneous coronary intervention) اغلب برای سندرم کرونری حاد استفاده می‌شود، اما مطالعات مروری سیستماتیک قبلی در خصوص مقایسه اثرات استنت‌های دارای پوشش دارویی (drug‐eluting stents) با استنت‌های فلزی بدون پوشش (bare‐metal stents) نتایج متناقضی از نظر انفارکتوس میوکارد نشان داده‌اند؛ به‌طور کامل خطر خطاهای تصادفی و سیستماتیک را در نظر نگرفته؛ و شامل تمام کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده مرتبط نبوده‌اند.
اهداف
ارزیابی مزایا و مضرات استنت‌های دارای پوشش دارویی در مقابل استنت‌های فلزی بدون پوشش در افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد.
روش های جستجو
پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ Embase؛ منابع علمی سلامت آمریکای لاتین و کارائیب (LILACS)؛ SCI‐EXPANDED، و BIOSIS را از آغاز به کار تا ژانویه ۲۰۱۷ جست‌وجو کردیم. همچنین دو پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی، بانک‌های اطلاعاتی آژانس دارویی اروپا (European Medicines Agency) و اداره غذا و داروی ایالات متحده (US Food and Drug Administration) و وب‌سایت‌های شرکت دارویی را بررسی کردیم. به‌ علاوه، فهرست منابع مقالات مطالعه مروری و کارآزمایی‌های مرتبط را جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده که اثرات استنت‌های دارویی را در مقابل استنت‌های فلزی بدون پوشش برای سندرم کرونری حاد ارزیابی کردند. کارآزمایی‌ها را بدون توجه به نوع انتشار، وضعیت، تاریخ، یا زبان آنها وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
پروتکل منتشر شده و پیشنهادهای روش‌شناسی کاکرین خود را دنبال کردیم. دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌ها را استخراج کردند. خطرات خطای سیستماتیک را بر اساس حوزه‌های سوگیری (bias) ارزیابی کردیم. تجزیه‌وتحلیل‌های مرحله‌‏ای کارآزمایی (Trial Sequential Analyses) را برای کنترل خطرات خطاهای تصادفی انجام دادیم. پیامدهای اولیه ما مورتالیتی به هر علتی، وقایع مهم قلبی‌عروقی، عوارض جانبی جدی، و کیفیت زندگی بودند. پیامدهای ثانویه عبارت بودند از آنژین، مورتالیتی قلبی‌عروقی، و انفارکتوس میوکارد. نقطه زمانی ارزیابی اولیه، در حداکثر دوره پیگیری بود. کیفیت شواهد را با رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

ما ۲۵ کارآزمایی را انتخاب کردیم که مجموعا ۱۲,۵۰۳ شرکت‌کننده را تصادفی‌سازی کردند. همه کارآزمایی‌ها در معرض خطر بالای سوگیری بوده، و سطح کیفیت شواهد طبق GRADE از پائین تا بسیار پائین متغیر بود. ما ۲۲ کارآزمایی را وارد کردیم که در آن شرکت‌کنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد با ST افزایش‌ یافته بودند، ۱ کارآزمایی که در آن شرکت‌کنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد بدون ST افزایش‌ یافته بودند، و ۲ کارآزمایی که در آنها شرکت‌کنندگان ترکیبی را از سندرم‌های کرونری حاد داشتند.

متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری نشان داد که هیچ تفاوتی در مقایسه میان استنت‌های دارای پوشش دارویی و استنت‌های فلزی بدون پوشش از نظر خطر مورتالیتی به هر علتی یا وقایع مهم قلبی‌عروقی وجود نداشت. خطر مطلق مرگ ۶,۹۷% در گروه استنت‌های دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۷.۷۴% در گروه استنت‌های فلزی بدون پوشش (خطر نسبی (RR): ۰.۹۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۸ تا ۱.۰۳؛ ۱۱,۲۵۰ شرکت‌کننده؛ ۲۱ کارآزمایی/۲۲ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین) گزارش شد. خطر مطلق یک رویداد قلبی‌عروقی مهم ۶.۳۶% در گروه استنت‌های دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۶.۶۳% در گروه استنت‌های فلزی بدون پوشش (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۳ تا ۱.۱۱؛ ۱۰,۹۳۹ شرکت‌کننده؛ ۱۹ کارآزمایی/۲۰ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) بود. نتایج تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی نشان داد که به اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۱۰% خطر نسبی پیش‌بینی شده در مورتالیتی به هر علتی یا وقایع قلبی‌عروقی جدی در حداکثر دوره پیگیری دسترسی نداریم.

متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری، شواهد مثبتی را از مقایسه استنت‌های دارای پوشش دارویی و استنت‌های فلزی بدون پوشش در خطر بروز عارضه جانبی جدی نشان دادند. خطر مطلق یک عارضه جانبی جدی ۱۸,۰۴% در گروه استنت‌های دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۲۳.۰۱% در گروه استنت‌های فلزی بدون پوشش (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۰.۸۶؛ ۱۱,۷۲۴ شرکت‌کننده؛ ۲۲ کارآزمایی/۲۳ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین) بود، و تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی این نتایج را تاکید کرد. زمانی که هر نوع خاصی از عوارض جانبی وارد شده در پیامد عارضه جانبی جدی به‌طور جداگانه ارزیابی شدند، اکثر وقایع، بازسازی دوباره جریان خون (revascularisation) عروق هدف بودند. زمانی که بازسازی دوباره جریان خون عروق هدف به‌طور جداگانه‌ای تحلیل شدند، متاآنالیز شواهدی را از منفعت استنت‌های دارای پوشش دارویی نشان داد و تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی این نتیجه را تایید کرد.

متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری، هیچ تفاوتی را در مقایسه استنت‌های دارای پوشش دارویی و استنت‌های فلزی بدون پوشش بر خطر مورتالیتی قلبی‌عروقی (RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۰۹؛ ۹۲۴۸ شرکت‌کننده؛ ۱۴ کارآزمایی/۱۵ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا انفارکتوس میوکارد (RR: ۰.۹۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۱.۱۸؛ ۱۰,۲۱۷ شرکت‌کننده؛ ۱۸ کارآزمایی/۱۹ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) نشان ندادند. نتایج تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی را برای تایید یا رد کاهش ۱۰% نسبت خطر پیش‌بینی شده در مورتالیتی قلبی‌عروقی و انفارکتوس میوکارد نداشتیم.

هیچ یک از کارآزمایی‌ها نتایجی را در خصوص کیفیت زندگی یا آنژین گزارش ندادند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

شواهد کنونی نشان می‌دهد که استنت‌های دارای پوشش دارویی ممکن است عوارض جانبی جدی کمتری در مقایسه با استنت‌های فلزی بدون پوشش داشته باشند، بدون اینکه خطر مورتالیتی به هر علتی یا وقایع مهم قلبی‌عروقی را افزایش دهند. با این حال، تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی نشان داد که در حال حاضر اطلاعات کافی برای ارزیابی کاهش ۱۰% خطر نسبی برای مورتالیتی به هر علتی، وقایع مهم قلبی‌عروقی، مورتالیتی قلبی‌عروقی، یا انفارکتوس میوکارد وجود ندارد، و هیچ اطلاعاتی در خصوص کیفیت زندگی یا آنژین در دست نبودند. کیفیت شواهد در این مطالعه مروری از پائین تا بسیار پائین متغیر بود، و ممکن است نتیجه واقعی از نتایج ارائه شده در این مطالعه مروری به‌طور قابل‌ توجهی متفاوت باشد.

انجام کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده بیشتری با خطر پائین سوگیری و خطرات پائین خطاهای تصادفی مورد نیاز است تا مزایا و معایب استنت‌های دارای پوشش دارویی برای سندرم کرونری حاد به‌طور مناسبی ارزیابی شوند. داده‌های بیشتری در خصوص پیامدهای مورتالیتی به هر علتی، وقایع قلبی و عروقی مهم، کیفیت زندگی، و آنژین برای کاهش خطر خطای تصادفی مورد نیاز است.

خلاصه به زبان ساده

مزایا و مضرات استنت‌های دارای پوشش دارویی در مقابل استنت‌‌های فلزی بدون پوشش در افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد

پیشینه

سندرم کرونری حاد اصطلاحی است که برای حملات قلبی و نیز درد قفسه سینه در طول استراحت استفاده می‌شود. این سندرم به دلیل کاهش تامین خون مورد نیاز قلب بروز می‌کند که ناشی از باریک‌ شدن رگ‌های تامین کننده قلب یا یک لخته خونی است. طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت، در سال ۲۰۱۲ حدود ۳,۷ میلیون نفر در اثر ابتلا به سندرم کرونری حاد فوت شدند. مداخله عروق کرونر از راه پوست، که عموما به آنژیوپلاستی کرونری شناخته شده، برای درمان عروق بسته یا باریک‌ شده قلب با باد کردن یک بالون استفاده می‌شوند تا به خون اجازه ‌دهند که دوباره در رگ جریان داشته باشد. سپس برای اطمینان از باز ماندن رگ، استنت‌های کرونری در آن قرار داده می‌شوند. دو نوع استنت برای استفاده در دسترس است، استنتی که با دارو پوشیده شده و به کاهش خطر بسته شدن رگ در آینده کمک می‌کند (استنت با پوشش دارویی) و استنت بدون پوشش (استنت فلزی بدون پوشش). هدف ما در این مطالعه مروری، ارزیابی مزایا و مضرات استنت‌های دارای پوشش دارویی در مقایسه با استنت‌های فلزی بدون پوشش بود.

ویژگی‌های مطالعه

بانک‌های اطلاعاتی را از ابتدا تا ژانویه ۲۰۱۷ جست‌وجو کرده و ۲۵ کارآزمایی را یافتیم که در آنها افراد به‌طور تصادفی در گروه‌هایی قرار گرفتند که استنت‌های دارای پوشش دارویی و استنت‌های فلزی بدون پوشش را دریافت کردند. ۲۵ کارآزمایی (۲۶ مقایسه) شامل ۱۲,۵۰۳ بزرگسال با میانگین سنی ۶۰,۸ سال بودند.

نتایج کلیدی

افرادی که استنت‌های دارای پوشش دارویی دریافت کردند در مقایسه با بیمارانی که در گروه استنت‌های فلزی بدون پوشش قرار گرفتند، به نظر می‌رسید که با خطر کمتری از ابتلا به عارضه جانبی جدی روبه‌رو بودند، بدون اینکه بر خطر مرگ به هر دلیل یا به‌طور خاص خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی، یا حمله قلبی تاثیر بگذارد. عارضه جانبی جدی که احتمالا با استنت‌های دارای پوشش دارویی پیشگیری می‌شود، تکرار آنژیوپلاستی بالون است. هیچ داده‌ای از کیفیت زندگی یا درد قفسه سینه (آنژین) پس از دریافت استنت گزارش نشد.

کیفیت شواهد

شواهد باید با احتیاط تفسیر شوند، زیرا به دلیل محدودیت‌های کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده وارد شده، کیفیت را از پائین تا بسیار پائین قضاوت کردیم. کیفیت بسیار پائین اساسا به دلیل این بود که همه کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. در نتیجه، نتایج ممکن است منفعت بیش‌تری را از استنت‌های دارویی نسبت به اثر واقعی آنها در بالین نشان دهند. به‌ علاوه، اغلب پیامدها در مطالعه مروری ما قدرت آماری کافی را نداشتند. در نتیجه انجام کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده‌ای که به خوبی طراحی شده‌ باشند، ممکن است نتایج مذکور را تغییر دهند.


Camilla Strüm، Jakob S Stefansson، Maria Louise Fabritius، Lars S Rasmussen، Thomas A Schmidt، Janus C Jakobsen،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
بخش‌های بستری کوتاه‌‐مدت، واحد‌های بیمارستانی هستند که در آنها مراقبت کوتاه‌‐مدت برای بیماران وارد شده ارائه می‌شود. مطالعات نشان داده‌اند که واحدهای بستری کوتاه‌‐مدت ممکن است نرخ پذیرش، مدت زمان بستری در بیمارستان، پذیرش مجدد در بیمارستان و هزینه‌های درمان را بدون در نظر گرفتن کیفیت مراقبت کاهش دهد. واحدهای بستری کوتاه‌‐مدت اغلب توسط یک دسته بیمار هدف، عملکرد هدف و چارچوب زمانی هدف تعریف می‌شوند. فرض بر این است که، واحد‌های بستری کوتاه‌‐مدت می‌تواند به عنوان قسمتی از هر بخش ایجاد شود، اما این مرور بر واحد‌های بستری کوتاه‌‐مدت متمرکز است که مراقبت را برای شرکت‌کنندگان مبتلا به بیماری‌ها و امراض داخلی پزشکی فراهم می‌کند.
اهداف
ارزیابی تاثیرات مفید و مضر بستری در واحد کوتاه‌‐مدت برای مقایسه با مراقبت معمول در افراد مبتلا به بیماری‌ها و شرایط داخلی پزشکی.
روش های جستجو
ما تا ۱۳ دسامبر ۲۰۱۷ به جست‌وجو در CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase؛ سه بانک اطلاعاتی دیگر و دو پایگاه ثبت کارآزمایی همراه با کنترل منابع و جست‌وجوی استنادها پرداختیم و برای شناسایی مطالعات بیشتر با نویسندگان مطالعه تماس گرفتیم. هم‌چنین چندین منابع علمی منتشر نشده را جست‌وجو کردیم و برای مطالعات وارد شده، جست‌وجوی استنادی پیشرو را انجام دادیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده و کارآزمایی‌های خوشه‌ای‐تصادفی‌سازی شده‌ای را وارد کردیم که به مقایسه بستری شدن در یک بخش کوتاه‌‐مدت بیمارستان با مراقبت معمول (بستری شدن در بخش مرسوم بیمارستان یا سایر خدمات) پرداختند. یک بخش بستری کوتاه‌‐مدت را به عنوان بخشی از بیمارستان تعریف کردیم که در آن مدت زمان بستری در بیمارستان برای بیماران پنج روز یا کم‌تر بود. بخش‌های چند‐گانه و تخصصی کوتاه‌‐مدت را وارد کردیم. شرکت‌کنندگان، بزرگسال پذیرش شده در بیمارستان مبتلا به یک بیماری یا شرایط پزشکی داخلی بودند. شرکت‌کنندگان بخش جراحی، زایمانی، روانپزشکی، زنان و اورژانس را از مرور خارج کردیم. کارآزمایی‌ها بدون در نظر گرفتن وضعیت انتشار، تاریخ و زبان وارد شدند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی مورد انتظار کاکرین استفاده کردیم. دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌ها را استخراج و خطر سوگیری (bias) هر کارآزمایی وارد شده را ارزیابی کردند. اندازه تاثیرگذاری مداخله را از طریق متاآنالیز‌ برای دو پیامد اولیه، مرگ‌ومیر و حوادث جانبی جدی و یک پیامد ثانویه، پذیرش مجدد در بیمارستان، اندازه‌گیری کردیم: پیامدهای مهم زیر را به صورت روایت‌گونه (narrative) گزارش کردیم: کیفیت زندگی، فعالیت‌های زندگی روزمره، حوادث جانبی غیر‐جدی و هزینه‌ها. از تفاوت‌های خطر نسبی از ۱۵% برای مرگ‌ومیر و ۲۰% برای حوادث جانبی جدی برای کم‌ترین ملاحظات بالینی مرتبط استفاده کردیم. قطعیت شواهد و قدرت توصیه‌های پیامدها را با استفاده از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) رتبه‌بندی کردیم.
نتایج اصلی

۱۹ رکورد را وارد کردیم که به گزارش درباره ۱۴ کارآزمایی تصادفی‌سازی شده با مجموع ۲۸۷۲ شرکت‌کننده پرداختند. یک کارآزمایی در حال انجام بود. سیزده کارآزمایی، بستری شدن را در بخش کوتاه‌‐مدت به دلیل شش شرایط خاص (اختلال نارسایی قلبی حاد (یک کارآزمایی)، آسم (یک کارآزمایی)، فیبریلاسیون دهلیزی (atrial fibrillation) (یک کارآزمایی)، درد قفسه سینه (هفت کارآزمایی)، سنکوپ (دو کارآزمایی) و حمله ایسکمیک گذرا (یک کارآزمایی)) و یک کارآزمایی شرکت‌کنندگان مبتلا به بیماری و شرایط داخلی پزشکی مختلف را مورد بررسی قرار دادند. اجزای مداخله میان کارآزمایی‌ها به دلیل شرایط شرکت‌کنندگان کارآزمایی متفاوت بود. تمام کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند.

قطعیت شواهد برای تمام پیامدها بسیار پائین بود. در نتیجه، این موضوع که بستری در بخش‌های کوتاه‌‐مدت در مقایسه با مراقبت معمول، مرگ‌ومیر (خطر نسبی (RR): ۰,۷۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۴۷ تا ۱.۱۵) ۵ کارآزمایی (هفت کارآزمایی دیگر بر اساس ۱۲۹۹ شرکت‌کننده هیچ موردی را از مرگ‌ومیر در هیچ یک از گروه‌ها گزارش نکردند))؛ حوادث جانبی جدی (RR: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۱.۵۴؛ ۷ کارآزمایی (یک کارآزمایی دیگر با ۱۰۸ شرکت‌کننده هیچ موردی از حوادث جانبی را در هیچ یک از گروه‌ها گزارش نکرد))؛ و پذیرش مجدد در بیمارستان (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۱.۱۹؛ ۸ کارآزمایی (یک کارآزمایی دیگر با ۴۲۴ شرکت‌کننده نتایج مربوط به شرکت‌کنندگان را گزارش نکرد)) را کاهش می‌دهد، نامطمئن است. اطلاعات کافی برای تایید یا رد این‌که بستری شدن در بخش کوتاه‌‐مدت تاثیرات مرتبطی بر کیفیت زندگی، فعالیت‌های زندگی روزمره، حوادث جانبی غیر‐جدی و هزینه‌ها دارد، وجود نداشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
به‌طور کلی، کمیت و قطعیت شواهد بسیار پائین بود. در نتیجه، این موضوع که تاثیرات مفید یا مضری برای بستری شدن در بخش بستری کوتاه‌‐مدت برای بزرگسالان مبتلا به بیماری و شرایط داخلی پزشکی وجود دارد، نامطمئن است ‐ مطالعات بیش‌تری برای مقایسه تاثیرات بخش‌های بستری کوتاه‌‐مدت با مراقبت معمول مورد نیاز هستند. چنین کارآزمایی‌هایی باید با خطر پائین سوگیری و خطر پائین خطاهای تصادفی انجام شود تا قطعیت کلی شواهد بهبود یابد.
خلاصه به زبان ساده

بستری در بخش‌های اقامت کوتاه‌‐مدت برای بزرگسالان مبتلا به شرایط و بیماری‌های داخلی

هدف از انجام این مرور چیست؟

یافتن اینکه بستری کوتاه‌‐مدت در بیمارستان در بخش‌های بستری کوتاه‌‐مدت پیامدهای بزرگسالان مبتلا به بیماری‌ها و شرایط داخلی پزشکی را در مقایسه با مراقبت معمول بهبود می‌بخشد.

پیام‌های کلیدی

ما در مورد تاثیر بستری در بخش کوتاه‌‐مدت برای بزرگسالان مبتلا به بیماری‌ها و شرایط داخلی پزشکی در مقایسه با مراقبت معمول مطمئن نیستیم. این شواهد به چندین دلیل مهم نامطمئن بودند؛ از جمله عدم وجود داده کافی، تفاوت بین شرکت‌کنندگان و مداخلات همزمان، و مشکلات مرتبط با روش‌هایی که کارآزمایی‌ها از آنها استفاده می‌کنند که این امر می‌تواند منجر به نتایج غلط شود. برای تست کردن تاثیر بستری شدن در بخش کوتاه‌‐مدت بر بیماران و هزینه‌های فردی، به کارآزمایی‌هایی با کیفیت بسیار بالا نیاز داریم.

در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟

بخش‌های بستری کوتاه‌‐مدت، واحد‌های بیمارستانی هستند که در آنها مراقبت کوتاه‐مدت برای بیماران وارد شده ارائه می‌شود. خدمات آنها اغلب بر اساس نوع بیمار، عملکرد بخش و یک قالب زمانی تعریف می‌شود. مطالعات نشان داده‌اند که بخش‌های بستری کوتاه‌‐مدت ممکن است تعداد افراد بستری شده را در بیمارستان، طول مدت بستری شدن در بیمارستان، تعداد افرادی که مجبور به بازگشت به بیمارستان می‌شوند (پذیرش مجدد) و هزینه‌ها را، بدون از دست دادن کیفیت مراقبت کاهش دهند، اما پیش از انجام مرور حاضر، ارزیابی کاملی از تاثیرات بستری در بخش کوتاه‌‐مدت در مقایسه با مراقبت معمول (عمدتا بستری شدن در بخش مرسوم بیمارستان) وجود نداشت. این مرور بر بستری شدن در بخش کوتاه‌‐مدت به دلیل بیماری‌ها و شرایط داخلی پزشکی، مانند پنومونی یا درد قفسه سینه متمرکز بود. ما به مقایسه تاثیر بستری شدن در بخش کوتاه‌‐مدت با مراقبت معمول از طریق بررسی مرگ‌و‌میرها (مورتالیتی)، مشکلات جدی (حوادث جانبی جدی)، کیفیت زندگی، فعالیت‌های زندگی روزمره (مانند مدیریت امور منزل یا داروها)، پذیرش مجدد در بیمارستان، حوادث جانبی غیر‐جدی و هزینه‌ها پرداختیم.

نتایج اصلی این مرور چه هستند؟

نویسندگان مرور ۱۴ کارآزمایی مرتبط را با مجموع ۲۸۷۲ شرکت‌کننده یافتند. تمام کارآزمایی‌ها به صورت کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده انجام شدند، یعنی افرادی که در این کارآزمایی‌ها شرکت کردند فقط از طریق شانس به گروه بستری در بخش کوتاه‌‐مدت یا گروه کنترل که مراقبت معمول دریافت کردند، اختصاص داده شدند. برای تست تاثیر یک مداخله، کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده به عنوان قابل اطمینان‌ترین طرح کارآزمایی در نظر گرفته شدند.

سیزده کارآزمایی بستری شدن را در بخش کوتاه‌‐مدت به دلیل شش بیماری خاص (آسم، فیبریلاسیون دهلیزی (atrial fibrillation) (ضربان قلب نامنظم)، درد قفسه سینه، اختلال (بدتر شدن علائم) نارسایی قلبی، سنکوپ (از دست دادن هوشیاری به دلیل افت فشار خون) و حمله ایسکمیک ‌گذرا (مینی‌استروک)) بررسی کردند و یک کارآزمایی مشخص نکرد که شرکت‌کنندگان چه شرایطی باید داشته باشند. یک کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم. اجزای بستری در بخش کوتاه‌‐مدت در بین کارآزمایی‌ها بسته به شرایط شرکت‌کنندگان کارآزمایی متفاوت بود. تمام کارآزمایی‌های وارد شده مشکلاتی در رابطه با روش‌های انجام داشتند که به‌طور بالقوه می‌توانست منجر به به دست آمدن نتایج نادرست شود. در مورد اینکه بین بستری شدن در بخش کوتاه‌‐مدت و مراقبت معمول برای کاهش مرگ‌ومیر، حوادث جانبی جدی و پذیرش مجدد در بیمارستان تفاوتی وجود دارد یا خیر، نامطمئن بودیم. ما قادر به ترکیب و بررسی نتایج برای سایر پیامدها نبودیم، زیرا کارآزمایی‌ها از روش‌های مختلفی برای اندازه‌گیری استفاده کردند (به عنوان مثال با استفاده از مقیاس‌های مختلف)، یا داده کافی نداشتند، یا نتایج آنها را به گونه‌ای گزارش کردند، به این معناست که ما نتوانستیم از آنها استفاده کنیم. کارآزمایی‌های مجزا اظهار داشتند که بستری شدن در بخش کوتاه‌‐مدت منجر به کیفیت زندگی بالا، حوادث جانبی غیر‐جدی کم‌تر و هزینه‌های پائین‌تر شد. با این حال، ما نمی‌توانیم به این شواهد اطمینان داشته باشیم و باید در مورد تفسیر نتایج این کارآزمایی‌ها محتاط باشیم؛ تمام کارآزمایی‌های وارد شده در معرض خطر بالای خطاها قرار داشتند، که اعتبار این نتایج را مورد سوال قرار داد و ما نمی‌توانیم این نکته را که نشان می‌دهد این یافته‌ها صرفا به دلیل بازی شانس بوده، حذف کنیم. تایید این یافته‌ها در کارآزمایی‌های بزرگ‌تر، و به خوبی انجام شده مهم است.

این مرور تا چه زمانی به‌روز است؟

نویسندگان مرور به دنبال کارآزمایی‌هایی بودند که پیش از ۱۳ دسامبر ۲۰۱۷ منتشر شدند.


Kim M Nielsen، Ann‐Dorthe Zwisler، Rod S Taylor، Jesper H Svendsen، Jane Lindschou، Lindsey Anderson، Janus C Jakobsen، Selina K Berg،
دوره ۲۰۱۹، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

پیشینه
استفاده از یک دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت (implantable cardioverter defibrillator; ICD)، روش موثری برای پیشگیری از مرگ‌ومیر ناگهانی قلبی است. علی‌رغم مزایای بالقوه مرگ‌ومیر از دریافت دستگاه ICD، مشکلات روان‌شناختی تجربه شده توسط بیماران پس از دریافت ICD ممکن است به‌طورمنفی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت آنها را تحت تاثیر قرار دهد و منجر به افزایش بستری مجدد در بیمارستان و نیازهای مراقبت سلامت، از دست دادن بهره‌وری و درآمد اشتغال و افزایش موربیدیتی و مورتالیتی می‌شود. شواهد حاصل از سایر عارضه‌های قلبی نشان می‌دهند که بازتوانی قلبی باید متشکل از هم تمرینات ورزشی و هم مداخلات روانی‌آموزشی (psychoeducational) باشد؛ چنین توان‌بخشی ممکن است برای بیماران با ICD مزیتی در پی داشته باشد. مرورهای سیستماتیک قبلی از بازتوانی قلبی، شرکت‌کنندگان دارای ICD را خارج کرده بودند. بنابراین یک مرور سیستماتیک به منظور ارزیابی شواهد برای استفاده از برنامه‌های مداخله ورزشی پس از کاشت ICD انجام گرفت.
اهداف
ارزیابی مزایا و آسیب‌های برنامه‌های بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش (مداخلات مبتنی بر ورزش به‌تنهایی یا همراه با اجزای روانی‌آموزشی) در مقایسه با کنترل (گروه عدم مداخله، درمان به صورت معمول یا برنامه توان‌بخشی دیگر بدون عنصر تمرینات بدنی) در بزرگسالان دارای ICD.
روش های جستجو
ما CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase و چهار بانک اطلاعاتی دیگر را در ۳۰ آگوست ۲۰۱۸ و سه پایگاه ثبت کارآزمایی را در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۷ جست‌وجو کردیم. هم‌چنین بررسی منابع و جست‌وجوی استنادی را انجام دادیم و با نویسندگان مطالعه برای داده‌های ازدست‌رفته تماس گرفتیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) مربوط به بررسی مداخلات بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در مقایسه با عدم مداخله، درمان به صورت معمول یا برنامه توان‌بخشی دیگر را وارد کردیم. شرکت‌کنندگان کارآزمایی، بزرگسالان (۱۸ سال به بالا) تحت درمان با ICD صرف‌نظر از نوع یا علت تجویز بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌ها را استخراج کرده و خطر سوگیری (bias) را ارزیابی کردند. پیامدهای اولیه، مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بودند. پیامدهای ثانویه، ظرفیت ورزش (exercise capacity)، کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی (antitachycardia pacing)، شوک، حوادث جانبی غیر‐جدی، شغل یا از دست دادن شغل و هزینه‌ها و هزینه‐اثربخشی بودند. خطر خطاهای سیستماتیک (سوگیری) به وسیله ارزیابی دامنه‌های خطر سوگیری از پیش تعیین شده بررسی شده بود. ناهگونی بالینی و آماری ارزیابی شده بود. متاآنالیز (meta‐analyses) با استفاده از مدل‌های اثر‐ثابت و اثرات‐تصادفی اجرا شده بود. از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی کیفیت شواهد بهره بردیم.
نتایج اصلی

هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ شناسایی کردیم که در مجموع ۱۷۳۰ شرکت‌کننده را با میانگین دوره مداخله ۱۲ هفته‌ای تصادفی‌سازی کرده بودند. همه هشت کارآزمایی به‌طور کلی دارای خطر سوگیری بالا ارزیابی شده و تخمین اثرگذاری در پایان مداخله با گستره پیگیری هشت تا ۲۴ هفته گزارش شده بودند.

هفت کارآزمایی مورتالیتی به هر علتی را گزارش کرده بودند، اما مرگ‌ومیرها فقط در یک کارآزمایی بدون شواهدی از تفاوت میان دو گروه بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل رخ داده بودند (خطر نسبی (RR): ۱,۹۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۸ تا ۲۱.۲۶؛ شرکت‌کنندگان = ۱۹۶؛ کارآزمایی‌ها = ۱؛ کیفیت شواهد: پائین). هم‌چنین هیچ شواهدی حاکی از تفاوت در حوادث جانبی جدی بین توان‌بخشی قلبی ورزشی و کنترل وجود نداشت (RR: ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۴۴؛ شرکت‌کنندگان = ۳۵۶؛ کارآزمایی‌ها = ۲؛ کیفیت شواهد: پائین). به دلیل تغییرات در گزارش‌دهی پیامدهای کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، تجمیع داده‌ها امکان‌پذیر نبود. با این حال، پنج کارآزمایی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را در انتهای مداخله گزارش کرده بودند که هرکدام بیانگر شواهدی از عدم تفاوت یا تفاوت اندک بین بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل بودند.

برای پیامدهای ثانویه، شواهدی از ظرفیت ترکیبی ورزش (peak VO۲) بیشتر در پایان این مداخله (تفاوت میانگین (MD): ۰,۹۱ میلی‌لیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۲۱؛ شرکت‌کنندگان = ۱۴۸۵؛ کارآزمایی‌ها = ۷؛ کیفیت شواهد: بسیار پائین) به نفع بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش وجود داشت، اگرچه شواهدی از ناهمگونی آماری چشمگیر (I۲ = ۷۸%) موجود بود. هیچ شواهدی از تفاوت در خطر نیاز به کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی (RR: ۱,۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۹۰؛ شرکت‌کنندگان = ۳۵۶؛ کارآزمایی‌ها = ۲؛ کیفیت شواهد: متوسط)، شوک مناسب (RR: ۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۱.۵۸؛ شرکت‌کنندگان = ۴۲۸؛ مطالعات = ۳؛ کیفیت شواهد: پائین) یا شوک نامناسب (RR: ۰.۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۳.۵۱؛ شرکت‌کنندگان = ۱۶۰؛ مطالعات = ۱؛ کیفیت شواهد: متوسط) وجود نداشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
به علت فقدان شواهد، قادر به ارزیابی قطعی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش بر مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در بزرگسالان دارای ICD نبودیم. با این حال، یافته‌های ما شواهدی را با کیفیت بسیار پائین فراهم کرده که نشان می‌دهد بیماران پس از بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش، ظرفیت ورزش بالاتری در قیاس با کنترل عدم ورزش خواهند داشت. نیاز به کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده بیشتر با کیفیت بالا به منظور ارزیابی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در این جمعیت بر مورتالیتی به هر علتی، حوادث جانبی جدی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی و شوک وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران بزرگسال دارای دفیبریلاتور قلبی (cardio defibrillator) قابل کاشت

سوال مطالعه مروری

ما مزایا و آسیب‌های برنامه‌های بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش را در بزرگسالان تحت درمان با دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت (implantable cardioverter defibrillator) به هر دلیلی مرور کردیم.

پیشینه

دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت، دستگاهی بسیار موثر است که از مرگ‌ومیر ناگهانی قلبی پیشگیری می‌کند. این امر به وسیله استفاده از کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی، شوک‌درمانی با ولتاژ بالا یا هر دو انجام می‌گیرد. علی‌رغم مزایای بالقوه مورتالیتی، بیماران ممکن است دچار تاثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت آنها، افزایش بستری مجدد در بیمارستان و مراکز مراقبت سلامت، از‌دست دادن بهره‌وری و درآمد شغلی و افزایش موربیدیتی و مورتالیتی شوند. امکان دارد توان‌بخشی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران دارای دفیبریلاتور قابل کاشت دارای مزیت باشد.

ویژگی‌های مطالعه

ما به دنبال کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (آزمایش‌هایی که در آنها شرکت‌کنندگان به‌طورتصادفی به مداخله آزمایشی در مقایسه با یک مداخله کنترل تخصیص می‌یابند) جست‌وجو کردیم که مداخلات ورزشی را در قیاس با مداخله کنترل عدم ورزش بررسی کرده بودند. هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ با مجموع ۱۷۳۰ شرکت‌کننده یافتیم. دو کارآزمایی منبع تامین مالی را گزارش نکرده و یک کارآزمایی بودجه را از صنعت دریافت کرده بود. شواهد تا ۳۰ آگوست ۲۰۱۸ به‌روز است.

نتایج کلیدی

این مرور نشان دهنده شواهدی از تاثیر بر خطر مرگ‌ومیر، عوارض جانبی مضر یا داشتن کارگذاری ضربان‌سازی ضد‐تاکی‌کاردی یا شوک‌درمانی، هنگام مقایسه مداخله ورزشی با کنترل نبود. شواهدی اندک یا عدم شواهد حاکی از تفاوت در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت وجود داشت. با این حال، پیشرفت در ظرفیت ورزش به نفع گروه ورزش به وجود آمده بود.

کیفیت شواهد

کیفیت شواهد برای همه پیامدها از متوسط تا بسیار پائین متفاوت بود. تعداد رخدادها کم بود، افراد در کارآزمایی‌ها ممکن بود بدانند در کدام گروه مداخله تصادفی‌سازی شده‌اند، گزارش‌دهی نتایج در برخی کارآزمایی‌ها کامل نبود و نتایج برای بعضی پیامدها میان کارآزمایی‌ها متفاوت بود. این ملاحظات اطمینان ما را به نتایج کلی این مرور محدود کرده بود.

نتیجه‌گیری

نیاز به کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده بیشتری با اجرای خوب و قدرت کافی برای ارزیابی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در بزرگسالان دارای دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت وجود دارد.


Ning Liang، De Zhao Kong، Si Si Ma، Chun Li Lu، Ming Yang، Lu Da Feng، Chen Shen، Ruo Han Diao، Ling Jun Cui، Xing Yu Lu، Dimitrinka Nikolova، Janus C Jakobsen، Christian Gluud، Jian Ping Liu،
دوره ۲۰۱۹، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

پیشینه
عفونت ویروس هپاتیت B؛ (HBV)، یک بیماری کبدی ناشی از ویروس هپاتیت B است که ممکن است منجر به عوارض جدی مانند سیروز و هپاتوسلولار کارسینوما شود. افراد مبتلا به عفونت HBV ممکن است مبتلا به عفونت‌های هم‌زمان از جمله HIV و دیگر ویروس‌های هپاتیت (هپاتیت C یا D) باشند و عفونت همزمان ممکن است خطر مورتالیتی به هر علتی را افزایش دهد. عفونت مزمن HBV موربیدیتی و استرس روانی را افزایش داده و بار (burden) اقتصادی بر افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B و خانواده‌های آن‌ها دارد. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (Radix Sophorae flavescentis)، یک داروی گیاهی، اغلب در ترکیب با دیگر داروها یا گیاهان تجویز می‌شود. اعتقاد بر این است که این دارو ناراحتی را کاهش داده و مانع از تکثیر ویروس در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B می‌شود. با این حال، مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس برای پیامدهای بیمار‐محور شناخته‌ شده نیست و کاربرد گسترده آن هرگز با متودولوژی مرور دقیق بررسی نشده است.
اهداف

ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B.

روش های جستجو
ما پایگاه ثبت کارآزمایی‌های گروه هپاتوبیلیاری در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE Ovid؛ Embase Ovid؛ LILACS؛ Science Citation Index Expanded؛ Conference Proceedings Citation Index ‐ Science؛ China National Knowledge Infrastructure (CNKI)؛ Chongqing VIP (CQVIP)؛ Wanfang Data و SinoMed را جست‌وجو کردیم. هم‌چنین پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (www.who.int/ictrp)؛ ClinicalTrials.gov (www.clinicaltrials.gov/)، و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های چین را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام یا منتشر نشده جست‌وجو کردیم. آخرین جست‌وجو را در دسامبر ۲۰۱۸ انجام دادیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده‌ای را وارد کردیم که بدون توجه به وضعیت انتشار، زبان، یا کورسازی، به مقایسه رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل عدم مداخله یا دارونما (placebo) در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B پرداخته بودند. ما ترکیبات چند‐گیاهی حاوی رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را حذف کردیم. زمانی که مداخلات مشترک به‌طور مساوی در همه گروه‌های مداخله انجام ‌شد، به مداخلات همزمان اجازه ورود دادیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از پروسیجرهای روش‌شناختی استاندارد مورد انتظار همکاری کاکرین (The Cochrane Collaboration) استفاده کردیم. نویسندگان مرور در گروه‌های دو نفره داده‌ها را از گزارش‌ها منتشر شده تکی و پس از مکاتبه با محققان بازیابی کردند. پیامدهای اولیه ما عبارت بودند از مورتالیتی به هر علتی، عوارض جانبی جدی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت. پیامدهای ثانویه ما عبارت بودند از مورتالیتی مرتبط با هپاتیت B، موربیدیتی مرتبط با هپاتیت B، و عوارض جانبی که «جدی نباشند». نتایج متاآنالیز شده را به صورت خطرهای نسبی (RRs) با ۹۵% فاصله‌های اطمینان (CIs) ارائه کردیم. خطر سوگیری (bias) را با استفاده از دامنه‌های از پیش تعریف شده ارزیابی کردیم. تجزیه‌وتحلیل‌های مرحله‌‏ای کارآزمایی (Trial Sequential Analyses) را برای کنترل خطر خطاهای تصادفی انجام دادیم. از متدولوژی درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی قطعیت شواهد استفاده کردیم (یعنی «میزان اطمینان ما که برآوردهای اثر درست بوده یا برای پشتیبانی از یک تصمیم یا توصیه خاص کافی است»).
نتایج اصلی

ما ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده را با ۳۵۵۶ شرکت‌کننده وارد کردیم. یک کارآزمایی رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را با دارونما (placebo) و ۳۴ کارآزمایی باقی‌مانده، اثرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را همراه با یک مداخله همزمان با همان مداخله همزمان مقایسه کردند. کارآزمایی‌های وارد شده اشکال همگون و راه‌های تجویز رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (مثلا، کپسول‌های خوراکی، قرص‌های خوراکی، تزریق داخل وریدی، تزریق داخل عضلانی، تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب‌ شده از طب سوزنی)) را با دوره درمانی ۱ تا ۲۴ ماه ارزیابی کردند. دو کارآزمایی کودکان را تا ۱۴ سالگی وارد کردند. شرکت‌کنندگان در دو کارآزمایی، مبتلا به سیروز همراه با هپاتیت مزمن B بودند. همه کارآزمایی‌ها خطر بالای سوگیری (bias) داشتند و قطعیت شواهد برای همه پیامدها بسیار پائین بود.

فقط یکی از ۳۵ کارآزمایی مرگ‌ومیر را ارزیابی کرد؛ هیچ موردی از مرگ‌ومیر رخ نداده بود. ده کارآزمایی عوارض جانبی جدی را بررسی کردند؛ هیچ موردی از عارضه جانبی جدی رخ نداد. هیچ یک از کارآزمایی‌ها کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، مرگ‌ومیر یا موربیدیتی مرتبط با هپاتیت B را گزارش نکردند. عوارض جانبی غیر‐جدی، یک پیامد در ۱۹ کارآزمایی بود؛ نه مورد از آنها در هر دو گروه صفر مورد عارضه داشتند. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله تفاوتی را در اثرات بر عوارض جانبی غیر‐جدی نشان نداد (RR: ۱,۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۵۹؛ I² = ۴۹%؛ ۱۰ کارآزمایی؛ ۱۰۵۰ شرکت‌کننده). رادیکس سوفورا فلاوسنتیس کاهشی را در نسبت شرکت‌کنندگان دارای HBV‐DNA قابل‌ تشخیص (RR: ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۰.۶۸؛ I² = ۵۶%؛ ۲۹ کارآزمایی؛ ۲۹۱۴ شرکت‌کننده) و در نسبت شرکت‌کنندگان با HBeAg (آنتی‌ژن‐e هپاتیت B) قابل ‌تشخیص (RR: ۰.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۰.۷۶؛ I² = ۱۹%؛ ۲۰ کارآزمایی؛ ۲۱۲۹ شرکت‌کننده) نشان داد.

هفت مورد از ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده، حمایت مالی آکادمیک را از دولت یا بیمارستان دریافت کردند. چهار کارآزمایی حمایت مالی نداشتند. ۲۴ کارآزمایی باقی‌ مانده هیچ اطلاعاتی را در مورد نحوه تامین بودجه خود ارائه نکردند.

به‌ علاوه، ۴۳۲ کارآزمایی فاقد اطلاعات روش‌شناسی مورد نیاز برای تضمین ورود این کارآزمایی‌ها به مرور ما بودند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
کارآزمایی‌های وارد شده فاقد داده‌های مربوط به کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، مورتالیتی مرتبط با هپاتیت B و موربیدیتی مرتبط با هپاتیت B بودند. اثرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس بر مورتالیتی به هر علتی و بر نسبتی از شرکت‌کنندگان با عوارض جانبی جدی و عوارض جانبی غیر‐جدی، هم‌چنان مبهم باقی مانده ‌است. در تفسیر نتایجی که نشان‌ دهنده تاثیر رادیکس سوفورا فلاوسنتیس بر کاهش نسبت افراد مبتلا به HBV‐DNA قابل‌ تشخیص و HbeAg قابل‌ تشخیص هستند، باید احتیاط شود، زیرا کارآزمایی‌های گزارش ‌کننده این پیامدها خطر بالایی از سوگیری دارند و هر دوی این پیامدها، پیامدهای جانشین غیر‐معتبر هستند. ما قادر به کسب اطلاعات درباره طراحی و نحوه اجرای تعداد زیادی از کارآزمایی‌ها نبودیم؛ بنابراین، از وارد کردن آن‌ها در مرور خود منصرف شدیم. منبع ناشناخته بودجه مطالعه ممکن است بر نتایج کارآزمایی تاثیرگذار بوده و منتهی به طراحی ضعیف کارآزمایی شود. با توجه به کاربرد گسترده رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، به انجام کارآزمایی‌های بزرگ تصادفی‌سازی شده و با کنترل دارونما و با کیفیت بالا و بدون سوگیری نیاز داریم که در آنها پیامدهای بیمار‐محور ارزیابی شوند.
خلاصه به زبان ساده

رادیکس سوفورا فلاوسنتیس برای هپاتیت مزمن B

سوال مطالعه مروری
ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B.

پیشینه
عفونت ویروس هپاتیت مزمن B؛ (HBV) یک بیماری شایع کبدی است که با موربیدیتی و مرگ‌ومیر بالایی همراه است. این بیماری موجب استرس روانی می‌شود و باری است بر دوش افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B و خانواده‌های آن‌ها. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در درمان افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B مورد استفاده قرار گرفته؛ اعتقاد بر این است که این دارو ناراحتی را کاهش می‌دهد و مانع تکثیر ویروس در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B می‌شود. با این حال، فواید و مضرات آن هنوز مشخص نیست.

تاریخ جست‌وجو
دسامبر ۲۰۱۸ تاریخ آخرین جست‌وجو بود.

ویژگی‌های مطالعه
ما ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده را با ۳۵۵۶ شرکت‌کننده وارد کردیم. یک کارآزمایی رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را با دارونما (placebo) و ۳۴ کارآزمایی باقی‌مانده، اثرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را همراه با یک مداخله همزمان با همان مداخله همزمان مقایسه کردند. کارآزمایی‌های وارد شده اشکال همگون و راه‌های تجویز رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (مثلا، کپسول‌های خوراکی، قرص‌های خوراکی، تزریق داخل وریدی، تزریق داخل عضلانی، تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب‌ شده از طب سوزنی)) را با دوره درمانی ۱ تا ۲۴ ماه ارزیابی کردند. دو کارآزمایی کودکان را تا ۱۴ سالگی بررسی کردند. شرکت‌کنندگان در دو کارآزمایی، مبتلا به سیروز در زمینه هپاتیت مزمن B (اسکار مرحله آخر کبدی) بودند.

منابع مالی مطالعه
هفت مورد از ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده، حمایت مالی آکادمیک را از دولت یا بیمارستان دریافت کردند. چهار کارآزمایی حمایت مالی نداشتند. ۲۴ کارآزمایی باقی‌ مانده هیچ اطلاعاتی را در مورد نحوه تامین بودجه خود ارائه نکردند. منبع ناشناخته بودجه مطالعه ممکن است بر نتایج کارآزمایی تاثیرگذار بوده و منتهی به طراحی ضعیف کارآزمایی شود.

نتایج کلیدی
فقط یکی از ۳۵ کارآزمایی مرگ‌ومیر را ارزیابی کرد؛ هیچ موردی از مرگ‌ومیر رخ نداده بود. ده کارآزمایی عوارض جانبی جدی را بررسی کردند؛ هیچ موردی از عارضه جانبی جدی رخ نداد. هیچ یک از کارآزمایی‌ها کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را گزارش نکردند و هیچ کارآزمایی‌ای افرادی را که در اثر هپاتیت B فوت کردند یا در معرض خطر بالای مرگ ناشی از هپاتیت B بودند، پیگیری نکردند. عوارض جانبی که «غیر‐جدی» در نظر گرفته شدند، یک پیامد در ۱۹ کارآزمایی بودند. ما نمی‌توانیم بگوئیم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله بهتر است یا بدتر، چرا که وقوع عوارض جانبی غیر‐جدی در نظر گرفته شدند. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس نسبت افرادی را که HBV‐DNA قابل ‌تشخیص داشتند و هم‌چنین نسبت افرادی را با HBeAg قابل‌ تشخیص، کاهش داد. با این حال، برای درک این یافته‌های مفید باید احتیاط کرد، چرا که این کارآزمایی‌ها در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند، و این پیامدها هنوز در مورد بیماران به اثبات نرسیده‌اند. به دلیل فقدان اطلاعات مورد نیاز برای انجام این مرور، آن ۴۳۲ کارآزمایی شناسایی‌ شده نتوانستند در این مرور گنجانده شوند. براین اساس، قبل از این‌که فردی بتواند مزایا یا مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را برای افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B تعیین کند، اطلاعات بیش‌تری از کارآزمایی‌هایی بالینی که به‌ درستی طراحی شده‌ باشند، مورد نیاز است.

قطعیت شواهد
«قطعیت شواهد» به معنی «میزان اعتماد فرد است که آیا نتایج مرور در حمایت یا رد کردن یک یافته درست هستند.» قطعیت شواهد را در مورد استفاده از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس برای افراد مبتلا به HBV مزمن از نظر اثرات سودمند یا مضر آن بر مرگ، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، خطر مرگ ناشی از عفونت HBV و عوارض جانبی جدی نمی‌توان تعیین کرد، زیرا فقط چند کارآزمایی با هدف کشف پیامدهای مربوط به بیمار انجام شده‌اند. قطعیت ما در شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، در مقایسه با دارونما یا عدم مداخله، عوارض جانبی غیر‐جدی را در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B کاهش می‌دهد یا افزایش، خیلی پائین است. قطعیت ما در شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس نسبت افراد را با HBV‐DNA قابل‌ تشخیص و همچنین نسبت افراد را با HBeAg قابل ‌تشخیص کاهش می‌دهد هم بسیار پائین است. این ارزیابی‌ها از قطعیت شواهد، مربوط به طراحی و گزارش‌دهی ضعیف کارآزمایی‌های وارد شده است.


Ning Liang، De Zhao Kong، Chun Li Lu، Si Si Ma، Yu Qi Li، Dimitrinka Nikolova، Janus C Jakobsen، Christian Gluud، Jian Ping Liu،
دوره ۲۰۱۹، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

پیشینه
عفونت ویروس هپاتیت B؛ (HBV)، یک بیماری کبدی ناشی از ویروس هپاتیت B است، که می‌تواند منجر به عوارض جدی مانند سیروز و هپاتوسلولار کارسینوما شود. افراد مبتلا به عفونت HBV ممکن است مبتلا به عفونت‌های هم‌زمان از جمله HIV و دیگر ویروس‌های هپاتیت (هپاتیت C یا D) باشند، و عفونت‌های هم‌زمان احتمالا خطر مورتالیتی به هر علتی را افزایش می‌دهند. عفونت مزمن HBV موربیدیتی و استرس روانی را افزایش داده و بار (burden) اقتصادی بر افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B و خانواده‌های آن‌ها دارد. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (Radix Sophorae flavescentis)، یک داروی گیاهی، اغلب در ترکیب با دیگر داروها یا گیاهان تجویز می‌شود. اعتقاد بر این است که این دارو ناراحتی را کاهش داده و مانع از تکثیر ویروس در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B می‌شود. با این ‌حال، مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس برای پیامدهای بیمار‐محور شناخته‌شده نیست و کاربرد گسترده آن هرگز با روش‌شناسی مروری دقیق بررسی نشده است.
اهداف
ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دیگر داروها یا گیاهان در افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن.
روش های جستجو
پایگاه ثبت کارآزمایی‌های کنترل ‌شده گروه هپاتوبیلیاری در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase و هفت بانک اطلاعاتی دیگر را تا دسامبر ۲۰۱۸ جست‌وجو کردیم. هم‌چنین پلت‌فرم بین‌المللی ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (www.who.int/ictrp)، ClinicalTrials.gov (www.clinicaltrials.gov/) و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی چین را برای یافتن کارآزمایی‌های در حال انجام یا منتشر نشده تا دسامبر ۲۰۱۸ جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
ما کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی‌شده‌ای را وارد کردیم که بدون توجه به وضعیت انتشار، زبان یا کورسازی، به مقایسه رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دیگر داروها یا گیاهان برای افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن پرداخته بودند. شرکت‌کنندگان علاوه‌بر هپاتیت B مزمن می‌توانستند دچار سیروز، هپاتوسلولار کارسینوما یا هر بیماری همراه دیگری نیز باشند. ترکیبات چند‐گیاهی حاوی رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را حذف کردیم. زمانی که مداخلات مشترک به‌طور مساوی در همه گروه‌های مداخله اعمال شد، به مداخلات هم‌زمان اجازه ورود دادیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
نویسندگان مرور به‌صورت جفتی منحصرا داده‌ها را از گزارش‌های منتشر شده و پس از مکاتبه با محققان بازیابی کردند. پیامدهای اولیه ما عبارت بودند از مورتالیتی به هر علتی، عوارض جانبی جدی، و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت. پیامدهای ثانویه ما عبارت بودند از مرگ‌ومیر مرتبط با هپاتیت B، موربیدیتی مرتبط با هپاتیت B، و عوارض جانبی که «جدی نباشند». نتایج متاآنالیز شده را به صورت خطرهای نسبی (RRs) با ۹۵% فاصله‌های اطمینان (CIs) ارائه کردیم. خطر سوگیری (bias) را با استفاده از دامنه‌های از پیش تعریف‌ شده ارزیابی کردیم. تحلیل‌های متوالی کارآزمایی (Trial Sequential Analyses) را برای کنترل خطر خطاهای تصادفی انجام دادیم. از روش‌شناختی سیستم درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی قطعیت شواهد استفاده کردیم (یعنی «میزان اطمینان ما که برآوردهای اثر درست بوده یا برای پشتیبانی از یک تصمیم یا توصیه خاص کافی است»).
نتایج اصلی

ما ۱۰ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده را با ۸۹۸ شرکت‌کننده برگزیدیم. خطر سوگیری همه کارآزمایی‌ها را در سطح بالا ارزیابی کردیم. کارآزمایی‌ها، کپسول‌های خوراکی، تزریق داخل وریدی، تزریق عضلانی و تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب‌ شده طب سوزنی) را از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس با دوره پیگیری ۱ تا ۱۲ ماه پوشش دادند. داروهایی که به عنوان مقایسه‌گر استفاده شدند، شامل لامیوودین (lamivudine)، آدفوویر (adefovir)، اینترفرون (interferon)، تیوپرونین (tiopronin)، تیموزین (thymosin) یا سایر گیاهان چینی بودند. دو کارآزمایی کودکان را تا سن ۱۴ سالگی وارد کردند. شرکت‌کنندگان در یک کارآزمایی مبتلا به سیروز در هپاتیت B مزمن بودند. هیچ‌کدام از این کارآزمایی‌ها مورتالیتی به هر علتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، عوارض جانبی جدی، مورتالیتی مرتبط با هپاتیت B، یا موربیدیتی را گزارش نکردند. ما مطمئن نیستیم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس اثر مفید یا مضری بر عوارض جانبی «غیر‐جدی» داشته باشد (RR: ۰,۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۲ تا ۱.۷۵؛ I۲ = ۰%؛ ۲ کارآزمایی؛ ۱۶۳ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)، هم‌چنین نسبت شرکت‌کنندگان را با HBV‐DNA قابل‌ ردیابی کاهش می‌دهد یا افزایش (RR: ۱,۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۶۳؛ I۲ = ۹۲%؛ ۸ کارآزمایی؛ ۷۱۹ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین). رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، کاهش را در نسبت شرکت‌کنندگان دارای e‐آنتی‌ژن ویروس هپاتیت B؛ (HBeAg) نشان داد (RR: ۰,۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۰.۹۸؛ I۲ = ۴۳%؛ ۷ کارآزمایی؛ ۵۸۸ شرکت‌کننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین).

دو مورد از ۱۰ کارآزمایی تامین مالی نشده، و یک مورد بودجه آکادمیک گرفت. هفت کارآزمایی باقی‌مانده اطلاعاتی را درباره تامین مالی خود ارائه نکردند.

فرآیند تصادفی‌سازی در ۱۰۹ کارآزمایی دیگر به اندازه کافی گزارش نشد که از ورود هر یک از این مطالعات در مرورمان اطمینان حاصل شود.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
کارآزمایی‌های وارد شده فاقد اطلاعات در مورد مورتالیتی به هر علتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، عوارض جانبی جدی، مورتالیتی مرتبط با هپاتیت B، و موربیدیتی مرتبط با هپاتیت B بودند. شواهد درباره تاثیر رادیکس سوفورا فلاوسنتیس بر بخشی از شرکت‌کنندگان دچار عوارض جانبی «غیر‐جدی» و نسبتی از شرکت‌کنندگان دارای HBV‐DNA قابل‌ ردیابی هم‌چنان نامشخص هستند. ما در مورد نتایج رادیکس سوفورا فلاوسنتیس که نشان‌دهنده کاهش در نسبت افراد دارای HBeAg قابل‌ ردیابی است، توصیه به احتیاط می‌کنیم، زیرا کارآزمایی‌ها دارای خطر سوگیری بالا بودند، این یک پیامد جانشین غیرمعتبر بوده، و قطعیت شواهد بسیار پائین است. از آن‌جا که قادر به کسب اطلاعات از تعداد زیادی از مطالعات در مورد طراحی کارآزمایی آن‌ها‌ نبودیم، از وارد کردن آنان به مرور خود منصرف شدیم. بودجه اعلام‌ نشده ممکن است بر نتایج کارآزمایی تاثیرگذار بوده و منتهی به طراحی ضعیف کارآزمایی شود. با در نظر گرفتن مصرف گسترده رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، نیاز به انجام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی بزرگ، بدون سوگیری، با کیفیت بالا و کنترل‌شده با دارونما داریم که پیامد‌های بیمار‐محور را ارزیابی کنند.
خلاصه به زبان ساده

رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دیگر داروها یا گیاهان در مدیریت هپاتیت B مزمن

سوال مطالعه مروری

ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (Radix Sophorae flavescentis) در مقابل دیگر داروها یا گیاهان در افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن.

پیشینه

عفونت ویروس هپاتیت B مزمن (hepatitis B virus; HBV) یک بیماری شایع کبدی است که با موربیدیتی (بیماری) و مرگ‌ومیر بالایی مرتبط است. این بیماری موجب استرس روانی می‌شود و باری بر دوش افراد دچار هپاتیت B مزمن و خانواده‌های آن‌ها می‌گذارد. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در درمان افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن مورد استفاده قرار گرفته، زیرا اعتقاد بر این است که این دارو ناراحتی را کاهش می‌دهد و مانع تکثیر ویروس در افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن می‌شود. با این حال، فواید و مضرات آن هنوز مشخص نیست.

تاریخ جست‌وجو

بانک‌های اطلاعاتی علمی را در دسامبر ۲۰۱۸ جست‌وجو کردیم.

ویژگی‌های مطالعه

ما ۱۰ کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده (مطالعات بالینی که در آن‌ها اشخاص به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمانی اختصاص می‌یابند) را با ۸۹۸ شرکت‌کننده انتخاب کردیم. همه کارآزمایی‌ها دارای خطر سوگیری (bias) بالا بودند. این کارآزمایی‌ها، اشکال کپسول خوراکی، تزریق وریدی، تزریق عضلانی و تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب‌شده از طب سوزنی) را از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس با دوره درمانی ۱ تا ۱۲ ماه پوشش دادند. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس با لامیوودین (lamivudine)، آدفوویر (adefovir)، اینترفرون (interferon)، تیوپرونین (tiopronin)، تیموزین (thymosin)، و سایر گیاهان چینی مقایسه شد. دو کارآزمایی کودکان را تا سن ۱۴ سالگی وارد کردند. شرکت‌کنندگان یک کارآزمایی دچار سیروز (مرحله پایانی اسکار بافت کبد) در هپاتیت B مزمن بودند.

منابع تامین مالی مطالعه

دو مورد از ۱۰ کارآزمایی بودجه نگرفته، و یکی بودجه دولتی دریافت کرد. هفت کارآزمایی باقی‌مانده اطلاعاتی را درباره تامین مالی خود ارائه نکردند. بودجه اعلام‌ نشده ممکن است بر نتایج کارآزمایی تاثیرگذار بوده و منتهی به طراحی ضعیف کارآزمایی شود.

نتایج اصلی

هیچ‌کدام از کارآزمایی‌ها کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (معیار رضایت بیمار از زندگی و سلامت آن‌ها) را گزارش نکرده، یا افرادی را که به هر علتی یا به دلیل هپاتیت B فوت کردند، یا در معرض خطر مرگ ناشی از هپاتیت B قرار داشتند، پیگیری نکردند. عوارض جانبی که «غیر‐جدی» قلمداد شدند در دو کارآزمایی، پیامد بودند. ما نتوانستیم بگوییم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در برابر سایر داروها یا گیاهان، از نظر بروز عوارض جانبی «غیر‐جدی»، برتر بود یا بدتر. ما مطمئن نبودیم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس بر نسبت شرکت‌کنندگان دارای HBV‐DNA (طرح ژنتیکی ویروس) قابل‌ تشخیص، تاثیر مثبت، خنثی یا منفی داشت. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس ممکن است نسبت شرکت‌کنندگان دارای e‐آنتی‌ژن ویروس هپاتیت B (HbeAg؛ ایجاد شده در اثر سیستم ایمنی) قابل‌تشخیص را کاهش دهد. با این ‌حال، نیاز به احتیاط درباره این یافته‌ها وجود دارد، چراکه کارآزمایی‌هایی که داده‌های این موضوع را فراهم کردند، حجم نمونه اندک داشته و در معرض خطر سوگیری بالا بودند، و هنوز اثبات نشده که این پیامدها در ارتباط با افراد مبتلا به عفونت HBV هستند. ما ۱۰۹ کارآزمایی را شناسایی کردیم که به خاطر فقدان اطلاعات مورد نیاز برای انجام این مرور انتخاب نشدند. از این رو، قبل از آن‌که بتوان مزایا یا مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را برای اشخاص مبتلا به هپاتیت B مزمن تعیین کرد، نیاز به اطلاعات بیش‌تری از کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده با طراحی مناسب وجود دارد.

قطعیت شواهد

قطعیت شواهد به معنای «میزان اطمینان فرد به صحت نتایج مرور در تائید یا رد یک یافته» است. قطعیت شواهد درباره استفاده از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در اشخاص مبتلا به HBV مزمن از لحاظ تاثیرات مفید یا مضر آن بر مرگ، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، خطر مرگ ناشی از عفونت HBV و عوارض جانبی جدی قابل تعیین نیست، چراکه هیچ‌یک از کارآزمایی‌ها پیامدهای بیمار‐محور را گزارش نکردند. قطعیت ما به شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، در قیاس با داروها یا گیاهان دیگر، عوارض جانبی غیر‐جدی و تعداد افراد دارای HBV‐DNA قابل ردیابی را کاهش یا افزایش می‌دهد، بسیار پائین است. قطعیت ما به شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، تعداد افراد دارای HBeAg قابل ردیابی را کاهش می‌دهد نیز بسیار پائین است. این ارزیابی‌ها از قطعیت شواهد، به دلیل طراحی و گزارش‌دهی ضعیف کارآزمایی‌های وارد شده است.



صفحه ۱ از ۱