شواهد موجود، تاثیرات NPPV را برای آسم حاد در کودکان تایید یا رد نمیکند. نیاز به RCTهای بزرگ با خطر پائین سوگیری وجود دارد.
سوال مطالعه مروری
ما شواهد موجود را درباره ونتیلاسیون غیر‐تهاجمی با فشار مثبت (non‐invasive positive pressure ventilation; NPPV) برای آسم حاد در کودکان مرور کردیم.
پیشینه
آسم باعث بروز حملات حاد میشود که تغییراتی در ریهها، مشکلات تنفسی و در برخی موارد نارسایی تنفسی ایجاد میکند، این بیماری، بار اقتصادی قابل توجهی دارد و یک مسئله عمده سلامت در سراسر جهان به شمار میرود. این وضعیت یک بار (burden) اقتصادی قابل توجه و یک مسئله مهم سلامت در سراسر جهان به شمار میرود. شواهد حمایت کننده از این مداخله ضعیف در نظر گرفته شده و مداخله در دستورالعملهای بالینی توصیه نمیشود. با این وجود، استفاده از NPPV در مراقبت از کودکان مبتلا به آسم حاد در حال افزایش است و ممکن است NPPV، مداخلهای موثر برای آسم حاد باشد. تاکنون هیچ مرور سیستماتیکی، تمام شواهد ارائه شده توسط کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده را خلاصه نکرده است.
ویژگیهای مطالعه
شواهد تا آگوست ۲۰۱۶ بهروز است. ما دو کارآزمایی را با ۴۰ شرکتکننده وارد مرور کردیم. کارآزماییهای وارد شده، تاثیرات یک نوع NPPV را به نام فشار مثبت راه هوایی با سطح دوگانه (bilevel positive airway pressure) ارزیابی کرده بودند که به ترتیب دو و ۲۴ ساعت در دو کارآزمایی زمان میبرد.
نتایج کلیدی
در مجموع، ما دریافتیم که NPPV در مقایسه با عدم درمان کمکی، درمان معمول یا دارونما (placebo)، منجر به هیچ مزیت یا ضرری با توجه به مرگومیر به هر علتی، حوادث جانبی جدی (یعنی عوارض عمده) یا بهبود نشانههای آسم نمیشود. پنج نفر از شرکتکنندگان مطالعه، درمان را تحمل نکردند؛ چهار نفر به دلیل راحت نبودن و یکی به علت نیاز به لولهگذاری. شواهد موجود نمیتوانند تاثیرات NPPV را برای درمان کودکان مبتلا به آسم حاد تایید یا رد کنند. کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده بزرگتری مورد نیاز هستند.
کیفیت شواهد
شواهد پشتیبان نتیجهگیریهای ما، دارای کیفیت بسیار پائین بودند. این دو مطالعه، خطر سوگیری بالایی داشتند (یعنی، این مطالعات به شیوهای انجام گرفتند که ممکن است باعث چولگی نتایج به سمت مثبت شوند). به علاوه، شرکتکنندگان این دو مطالعه اندک بودند که این امر نتایج این مرور را غیر‐دقیق میسازد.
۲۴۴ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را با ۲۸,۶۱۹ شرکتکننده وارد کردیم که معیارهای ورود ما را داشتند. تمام کارآزماییها را در معرض خطر بالای سوگیری (bias) در نظر گرفتیم. دو کارآزمایی، یک سوم تمام شرکتکنندگان وارد شده را دربرگرفتند. شرکتکنندگان وارد شده با توجه به بیماری، ناهمگون بودند (۲۰ تخصص مختلف پزشکی). مداخلات آزمایشی شامل تغذیه وریدی (parenteral nutrition) (۸۶ کارآزمایی)؛ تغذیه رودهای (enteral nutrition) (لوله تغذیه) (۸۰ کارآزمایی)؛ حمایت تغذیهای دهانی (oral nutrition support) (۵۵ کارآزمایی)؛ مداخله آزمایشی ترکیبی (mixed experimental intervention) (۱۲ کارآزمایی)؛ حمایت تغذیهای عمومی (general nutrition support) (۹ کارآزمایی)؛ و مواد غذایی غنی شده (fortified food) (۲ کارآزمایی) بودند. مداخلات کنترل شامل درمان معمول (۱۲۲ کارآزمایی)؛ عدم مداخله (۱۰۷ کارآزمایی)؛ و دارونما (۱۵ کارآزمایی) بودند. مداخله در ۲۰۴/۲۴۴ کارآزمایی، سه روز یا بیشتر ادامه یافت.
هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل مورتالیتی در کوتاه‐مدت (پایان مداخله) یافت نشد. خطر مطلق، ۸,۳% در گروههای کنترل در مقایسه با ۷.۸%؛ (۷.۱% تا ۸.۵%) در گروه مداخله، بر اساس خطر نسبی (RR): ۰.۹۴ بود (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۸۶ تا ۱.۰۳؛ ۰.۱۶ = P؛ ۲۱,۷۵۸ شرکتکننده، ۱۱۴ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). ما هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل مورتالیتی در درازمدت نیافتیم (حداکثر زمان پیگیری). خطر مطلق ۱۳.۲% در گروه کنترل در مقایسه با ۱۲.۲% (۱۱.۶% تا ۱۳%) پیگیری مداخلات تغذیهای بر اساس RR معادل ۰.۹۳ بود (۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۰.۹۹؛ ۰.۰۳ = P؛ ۲۳,۱۷۰ شرکتکننده، ۱۲۷ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که ما فقط اطلاعات کافی را برای ارزیابی کاهش خطر نسبی حدود ۱۰% یا بیشتر را در اختیار داشتیم. کاهش خطر نسبی ۱۰% یا بیشتر ممکن بود رد شود.
ما هیچ شواهدی را مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل حوادث جانبی جدی کوتاه‐مدت به دست نیاوردیم. خطر مطلق، ۹,۹% در گروه کنترل در برابر ۹.۲%؛ (۸.۵% تا ۱۰%)، تغذیه بر اساس RR معادل ۰.۹۳ بود (۹۵% CI؛ ۰.۸۶ تا ۱.۰۱؛ ۰.۰۷ = P؛ ۲۲,۰۸۷ شرکتکننده، ۱۲۳ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). در پیگیری طولانیمدت، کاهش خطر ابتلا به حوادث جانبی جدی ۱.۵% بود، از ۱۵.۲% در گروه کنترل تا ۱۳.۸%؛ (۱۲.۹% تا ۱۴.۷%) در گروه پیگیری حمایت تغذیهای بود (RR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۰.۹۷؛ ۰.۰۰۴ = P؛ ۲۳,۴۱۳ شرکتکننده، ۱۳۷ کارآزمایی، شواهد با کیفیت پائین). با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که فقط تنها اطلاعات کافی را برای ارزیابی کاهش خطر نسبی در حدود ۱۰% یا بیشتر در اختیار داشتیم. کاهش خطر نسبی ۱۰% یا بیشتر ممکن بود رد شود.
تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی فقط در مورد تغذیه رودهای نشان داد که تغذیه رودهای ممکن است حوادث جانبی جدی را در حداکثر زمان پیگیری در افراد مبتلا به بیماریهای مختلف کاهش دهد. ما نتوانستیم تاثیر مثبتی از حمایت تغذیهای دهانی یا حمایت تغذیهای وریدی بر مورتالیتی به هر علتی و حوادث جانبی جدی در هر زیر‐گروه بیابیم.
فقط ۱۶ کارآزمایی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را ارزیابی کردند. ما یک متاآنالیز درباره دو کارآزمایی که نمره مفید EuroQoL را در پیگیری طولانیمدت گزارش کردند، انجام دادیم و شواهد با کیفیت بسیار پائین را درباره تاثیرات حمایت تغذیهای بر کیفیت زندگی یافتیم (تفاوت میانگین (MD): ۰,۰۱‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۱؛ ۳۹۶۱ شرکتکننده، دو کارآزمایی). تجزیهوتحلیلهای مرحلهای کارآزمایی نشان داد که ما برای تایید یا رد تاثیرات بالینی مداخله مرتبط بر کیفیت زندگی، اطلاعات کافی نداشتیم.
حمایت تغذیهای ممکن است وزن را در پیگیری کوتاه‐مدت افزایش دهد (MD: ۱,۳۲ کیلوگرم؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۲.۰۰، ۵۴۴۵ شرکتکننده، ۶۸ کارآزمایی، شواهد با کیفیت بسیار پائین).
در مورد تاثیرات حمایت تغذیهای بر مورتالیتی و حوادث جانبی جدی، شواهد با کیفیت پائین وجود دارد. بر اساس نتایج مرور ما، به نظر نمیرسد که حمایت تغذیهای منجر به کاهش خطر نسبی در حدود ۱۰% یا بیشتر در مورتالیتی به هر علتی یا حوادث جانبی جدی در پیگیری کوتاه‐مدت و طولانیمدت شود.
شواهد با کیفیت بسیار پائین در مورد افزایش وزن با حمایت تغذیهای در پایان درمان در بزرگسالان بستری شده در بیمارستان که مشخص شده در معرض خطر تغذیهای هستند، وجود دارد. تاثیرات حمایت تغذیهای بر تمام پیامدهای باقیمانده، نامشخص است.
علیرغم جمعیت بالینی ناهمگون و خطر بالای سوگیری تمام کارآزماییهای وارد شده، تجزیهوتحلیل ما علائم محدودی را از ناهمگونی آماری نشان داد. کارآزماییهای بیشتر ممکن است برای ارزیابی تغذیه رودهای (تغذیه با کمک لوله) برای گروههای بیماران مختلف ضروری باشد. کارآزماییهای آینده باید با خطرات پائین خطاهای سیستماتیک و خطرات پائین خطاهای تصادفی انجام شوند و همچنین باید کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را ارزیابی کنند.
سوال مطالعه مروری
ما مزایا و مضرات حمایت تغذیهای ارائه شده به بزرگسالان بستری شده در بیمارستان را که در معرض خطر سوءتغذیه قرار داشتند، بر اساس روشهای مختلف، اعم از رسمی و تایید شده تا بر اساس نظر محققان کارآزمایی، مرور کردیم.
پیشینه
افرادی که هنگام ورود به بیمارستان دچار سوءتغذیه هستند، ممکن است در معرض خطر بالای مرگومیر باشند یا احتمالا دچار عوارض جدی شوند. دریافت حمایت تغذیهای ممکن است به آنها کمک کند، هرچند که سوءتغذیه ممکن است با بیماریهای مهم شدیدی در ارتباط باشد. در این مورد، مداخلات ویژه با هدف بهبود وضعیت تغذیه آنها، کمکی نخواهد کرد، زیرا بهخودیخود، وضعیت تغذیهای ضعیفی که باعث افزایش خطر مرگومیر یا تجربه آسیب جدی شود، نیست.
تاریخ جستوجو
فوریه ۲۰۱۶.
ویژگیهای مطالعه
ما ۲۴۴ کارآزمایی را با ۲۸,۶۱۹ شرکتکننده وارد کردیم. کارآزماییهای وارد شده، تاثیرات انواع مختلف حمایت تغذیهای را ارزیابی کردند (یعنی مشاوره رژیم غذایی، غنیسازی منظم غذاها با پروتئین و کالریهای اضافی، مکملهای پروتئین (protein shakes)، تغذیه از طریق یک کاتتر مستقیم به داخل ورید یا از طریق یک لوله مستقیم به داخل معده و روده). حمایت تغذیهای برای افراد حاضر در کارآزمایی که بیمار و دارای انواع مختلف بیماریها و تحت پروسیجرهای مختلف بودند، ارائه شد. آنچه که در همه آنها شایع بود، این بود که تمام کارآزماییها حداقل بر اساس یک معیار، از جمله نظر بالینی انجام دهندگان کارآزمایی، در معرض خطر بودند.
نتایج کلیدی
هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل از نظر خطر مرگومیر نیافتیم. ما دریافتیم که ۸,۳% از افراد در پیگیری کوتاه‐مدت در گروه کنترل، در مقایسه با ۷.۸% میان کسانی که حمایت تغذیهای دریافت کردند، فوت کردند (شواهد با کیفیت پائین). در طولانیترین دوره پیگیری، ۱۳.۲% از افراد در گروه کنترل در مقایسه با ۱۲.۲% در افرادی که از نظر تغذیهای حمایت شده بودند، درگذشتند (شواهد با کیفیت پائین). ما هیچ شواهدی مبنی بر تفاوت بین حمایت تغذیهای و کنترل از نظر خطر عوارض جدی در کوتاه‐مدت نیافتیم. نرخ عوارض جدی در افراد گروه کنترل در پیگیری کوتاه‐مدت ۹.۹% در مقایسه با ۹.۲% در گروه تغذیه بود (شواهد با کیفیت پائین). در پیگیری طولانیمدت، ۱۵.۲% از افراد گروه کنترل، در مقایسه با ۱۳.۸% در گروه تغذیه، دارای عوارض جدی بودند (شواهد با کیفیت پائین). این نتایج، فقط بر اساس بیش از ۲۱,۰۰۰ شرکتکننده به دست آمده است. در مقایسه با افراد گروه کنترل، تغذیه ممکن است وزن را در حدود ۱.۳۲ کیلوگرم افزایش دهد. به طور میانگین، افزایش وزن ۱.۳۲ کیلوگرم، مزیت نامطمئن است. به دلیل تنوع گزارش این اطلاعات، نتوانستیم تاثیرات آن را بر کیفیت زندگی به طور قابل ملاحظهای ارزیابی کنیم. هنگامی که ما انواع مختلف حمایت تغذیهای را جستوجو کردیم، یک تجزیهوتحلیل ثانویه نشان داد که تغذیه رودهای ممکن است سودمند باشد، عوارض جدی را در حداکثر زمان پیگیری کاهش دهد، اما قدرت این یافته، پائین است.
کیفیت شواهد
شواهد مربوط به نتیجهگیری ما، برای مرگومیر و عوارض جدی دارای کیفیت پائین و برای وزن دارای کیفیت بسیار پائین است. تمام کارآزماییها دارای خطر سوگیری (bias) بالا بودند (یعنی تمام کارآزماییها به روشی انجام گرفتند که ممکن است مزایای حمایت تغذیهای را بیش از حد ارزیابی کرده و مضرات آن را دست کم گرفته باشند). نتایج به دست آمده برای مرگومیر و عوارض جدی، همسو و سازگار بود، اما در تمام مطالعات، دارای سطوح بالای تغییرات در تاثیرات آن بر روی وزن بود.
در مجموع ۱۳۸ کارآزمایی را وارد کردیم که در آنها ۲۵,۲۳۲ شرکتکننده تصادفیسازی شدند. این کارآزماییها عموما کوتاهمدت بوده و عمدتا برای ارزیابی تاثیر درمان بر SVR طراحی شدند. کارآزماییها ۵۱ نوع مختلف DAA را ارزیابی کردند. از این تعداد، ۱۲۸ کارآزمایی دارونمای همسان شده را در گروه کنترل به کار گرفتند. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. هشتاد و چهار کارآزمایی شامل DAAهایی بودند که در بازار دارویی موجود بوده یا در حال تولید بودند (۱۳,۴۶۶ شرکتکننده). پنجاه و هفت کارآزمایی DAAهایی را تجویز کردند که توزیع آنها در بازار متوقف شده یا از بازار خارج شده بودند. جمعیت مورد مطالعه در ۹۵ کارآزمایی قبلا درمانی دریافت نکرده بودند، در ۱۷ کارآزمایی در مواجهه با درمان قرار گرفته بودند، و در ۲۴ کارآزمایی شامل افراد درمان شده و نشده قبلی بودند. ژنوتیپهای HCV عبارت بودند از ژنوتیپ ۱ (۱۱۹ کارآزمایی)، ژنوتیپ ۲ (هشت کارآزمایی)، ژنوتیپ ۳ (شش کارآزمایی)، ژنوتیپ ۴ (نه کارآزمایی)، و ژنوتیپ ۶ (یک کارآزمایی). دو کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم.
ما نتوانستیم بهطور قطع تاثیر DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را بر پیامد اولیه موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C یا مورتالیتی به هر علتی تعیین کنیم. هیچ دادهای مربوط به موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C وجود نداشت و در مورد مورتالیتی، فقط دادههای محدودی از ۱۱ کارآزمایی به دست آمدند (گروه DAA؛ ۱۵/۲۳۷۷ (۰,۶۳%) در مقابل ۱/۶۱۷ (۰.۱۶%) در گروه کنترل؛ OR: ۳.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۳ تا ۲۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). برای این پیامد، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی را انجام ندادیم.
شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه تاثیری بر عوارض جانبی جدی ندارند (DAA معادل %۵,۲ در مقابل کنترل: ۵.۶%؛ OR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۵؛ ۱۵,۸۱۷ شرکتکننده؛ ۴۳ کارآزمایی). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که برای رد این یافته که DAAها خطر نسبی عوارض جانبی جدی را در مقایسه با دارونما تا ۲۰% کاهش میدهند، اطلاعات کافی وجود داشت. تنها DAAایی که در متاآنالیز جداگانه کاهش خطر عوارض جانبی جدی را نشان داد، سیمپریور (simeprevir) بود (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۰.۸۶). با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۲۰% خطر نسبی وجود نداشت و هنگامیکه یک کارآزمایی با یک نتیجه خارج از محدوده (extreme) از مطالعه حذف شد، نتایج متاآنالیز هیچ شواهدی را از تفاوت نشان ندادند.
DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه ممکن است خطر عدم وجود SVR را از ۵۴,۱% در افراد درمان نشده تا ۲۳.۸% در افراد درمان شده با DAA کاهش دهند (OR: ۰.۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۵۲؛ ۶۸۸۶ شرکتکننده؛ ۳۲ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
فقط ۱/۸۴ کارآزمایی در مورد DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه، تاثیرات DAAها را بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارزیابی کرد (نمره روان SF‐۳۶ و نمره فیزیکی SF‐۳۶).
شواهد کافی از کارآزماییها در مورد تعیین تاثیر حذف یا قطع DAAها بر میزان موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C و مورتالیتی به هر علتی وجود نداشت (OR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۷۹؛ ۵ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این حال، این DAAها به نظر میرسید خطر عوارض جانبی جدی را افزایش دهند (OR: ۱.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۱.۷۳؛ ۲۹ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
هیچکدام از این ۱۳۸ کارآزمایی دادههای مفیدی را برای ارزیابی اثرات DAAها بر دیگر پیامدهای ثانویه (آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی و کارسینومای هپاتوسلولار) ارائه نکردند.
پیشینه
میلیونها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج میبرند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. مداخلات متعدد مبتنی بر تجویز اینترفرون برای درمان هپاتیت C مورد استفاده قرار گرفتهاند اما تاثیر هیچ یک از این مداخلات بر پیامدهای بیمار‐محور ثابت نشده و مصرف آنها با اثرات جانبی جدی همراه بود. DAAها مداخلات نسبتا جدید اما گرانقیمتی برای درمان هپاتیت C بوده، و نتایج اولیه نشان دادهاند که به نظر میرسد DAAها ویروس هپاتیت C را در خون (پاسخ پایدار ویروسی) بسیار بیشتر ریشهکن میکنند. علاوه بر این، به نظر میرسد این عوامل باعث ایجاد اثرات جانبی جدی بسیار کمتری میشوند. در این مرور کاکرین، شواهدی از تاثیرات بالینی DAAها برای درمان هپاتیت C مورد بررسی قرار گرفت.
ویژگیهای مطالعه
تعداد ۱۳۸ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را انتخاب کردیم. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. این ۱۳۸ کارآزمایی از ۵۱ نوع مختلف DAAها استفاده کردند. از این تعداد، ۸۴ کارآزمایی، DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را ارزیابی کردند؛ ۵۷ کارآزمایی مربوط به DAAهای خارج شده از بازار بودند. کارآزماییها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ انجام شدند. این کارآزماییها در سراسر جهان شامل ۳۴ کشور مختلف صورت گرفتند. تعداد ۱۷ کارآزمایی را انتخاب کردیم که در آنها همه شرکتکنندگان پیش از اینکه برای ورود به کارآزمایی انتخاب شوند، سابقه درمان هپاتیت C را داشتند. تعداد ۹۵ کارآزمایی وجود داشت که فقط شرکتکنندگانی را انتخاب کردند که قبلا برای هپاتیت C تحت درمان قرار نگرفته بودند. دورههای مداخله از یک روز تا ۴۸ هفته با میانگین ۱۴ هفته متغیر بود. دوره مداخله ترکیبی و دوره پیگیری بین یک روز و ۱۲۰ هفته با میانگین ۳۴ هفته بود.
نتایج کلیدی
ما نتوانستیم تاثیر DAAها را بر میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C یا مرگ به هر علتی بهطور قطع تعیین کنیم. هیچ دادهای در مورد میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C وجود نداشت و در طول این کارآزماییها، موارد اندکی از مرگومیر رخ داد (۱۵ مورد مرگ/۲۳۷۷ دریافت کننده ضد ویروس با عملکرد مستقیم (۰,۶۳%) در مقابل ۱ مورد مرگ/۶۱۷ شرکتکننده در گروه کنترل (۰.۱۶%)، شواهد با کیفیت بسیار پائین). بر اساس شواهدی با کیفیت بسیار پائین، ۵.۲% افراد درمان شده با DAA در مقابل ۵.۶% شرکتکننده که در طول دوره مشاهده درمان نشدند، دچار یک یا چند عارضه جانبی جدی شدند. هنگامیکه تجزیهوتحلیل به صورت جداگانه صورت گرفت، سیمپریور تنها عامل ضد ویروسی با عملکرد مستقیم بود که هنگام ارزیابی خطر بروز عارضه جانبی جدی، اثرات سودمندی را از خود نشان داد. با این حال، آنالیز نشان داد که اعتبار این نتیجه سوالبرانگیز است و «بازی شانس» ممکن است علتی برای ایجاد این تفاوت باشد. برای تعیین اینکه تاثیری از DAAها بر دیگر پیامدهای بالینی مرتبط با آن وجود داشته، اطلاعات کافی به دست نیامد. نتایج ما تایید میکنند که به نظر میرسد DAAها تعداد افرادی را که در خون آنها ویروس هپاتیت C وجود دارد از ۵۴.۱% در افراد درمان نشده به ۲۳.۸% در افراد درمان شده کاهش میدهد. از آنجایی که کاهش قابل تشخیص ویروس هپاتیت C در جریان خون فقط یک تست خون است، این مطالعات نمیتوانند به خوبی بیان کنند که این نتیجه در طولانیمدت به چه معناست.
کیفیت شواهد
با توجه به محدودیتهای متعدد (به عنوان مثال عدم کورسازی (blinding)، عدم وجود اطلاعات مرتبط، دادههای ازدسترفته، پروتکل منتشر نشده)، سطح کیفیت شواهد این مرور را بسیار پائین یا پائین ارزیابی کردیم. نخست، تمام کارآزماییها و نتایج پیامد در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند، به این معنی که نتایج احتمالا تاثیرات مفید DAAها را بیش از حد انتظار و تاثیرات مضر بالقوه را کمتر از حد انتظار برآورد کردند. دوم، دادههای محدودی در مورد بسیاری از پیامدهای بالینی وجود داشتند، یعنی، فقط دادههای مرتبط بالینی برای متاآنالیز مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) و عوارض جانبی جدی وجود داشت، و دادههای مربوط به آنها اندک بودند. هیچ کارآزمایی طولانیمدتی وجود ندارد که ارزیابی کرده باشد درمان با DAA موجب بهبود موربیدیتی و مورتالیتی میشود یا خیر.
در مجموع ۱۳۸ کارآزمایی را وارد کردیم که در آنها ۲۵,۲۳۲ شرکتکننده تصادفیسازی شدند. این کارآزماییها عموما کوتاهمدت بوده و عمدتا برای ارزیابی تاثیر درمان بر SVR طراحی شدند. کارآزماییها ۵۱ نوع مختلف DAA را ارزیابی کردند. از این تعداد، ۱۲۸ کارآزمایی دارونمای همسان شده را در گروه کنترل به کار گرفتند. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. هشتاد و چهار کارآزمایی شامل DAAهایی بودند که در بازار دارویی موجود بوده یا در حال تولید بودند (۱۳,۴۶۶ شرکتکننده). پنجاه و هفت کارآزمایی DAAهایی را تجویز کردند که توزیع آنها در بازار متوقف شده یا از بازار خارج شده بودند. جمعیت مورد مطالعه در ۹۵ کارآزمایی قبلا درمانی دریافت نکرده بودند، در ۱۷ کارآزمایی در مواجهه با درمان قرار گرفته بودند، و در ۲۴ کارآزمایی شامل افراد درمان شده و نشده قبلی بودند. ژنوتیپهای HCV عبارت بودند از ژنوتیپ ۱ (۱۱۹ کارآزمایی)، ژنوتیپ ۲ (هشت کارآزمایی)، ژنوتیپ ۳ (شش کارآزمایی)، ژنوتیپ ۴ (نه کارآزمایی)، و ژنوتیپ ۶ (یک کارآزمایی). دو کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم.
ما نتوانستیم بهطور قطع تاثیر DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را بر پیامد اولیه موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C یا مورتالیتی به هر علتی تعیین کنیم. هیچ دادهای مربوط به موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C وجود نداشت و در مورد مورتالیتی، فقط دادههای محدودی از ۱۱ کارآزمایی به دست آمدند (گروه DAA؛ ۱۵/۲۳۷۷ (۰,۶۳%) در مقابل ۱/۶۱۷ (۰.۱۶%) در گروه کنترل؛ OR: ۳.۷۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۳ تا ۲۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). برای این پیامد، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی را انجام ندادیم.
شواهدی با کیفیت بسیار پائین وجود دارد که DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه تاثیری بر عوارض جانبی جدی ندارند (DAA معادل %۵,۲ در مقابل کنترل: ۵.۶%؛ OR: ۰.۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۱۵؛ ۱۵,۸۱۷ شرکتکننده؛ ۴۳ کارآزمایی). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که برای رد این یافته که DAAها خطر نسبی عوارض جانبی جدی را در مقایسه با دارونما تا ۲۰% کاهش میدهند، اطلاعات کافی وجود داشت. تنها DAAایی که در متاآنالیز جداگانه کاهش خطر عوارض جانبی جدی را نشان داد، سیمپریور (simeprevir) بود (OR: ۰.۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۵ تا ۰.۸۶). با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۲۰% خطر نسبی وجود نداشت و هنگامیکه یک کارآزمایی با یک نتیجه خارج از محدوده (extreme) از مطالعه حذف شد، نتایج متاآنالیز هیچ شواهدی را از تفاوت نشان ندادند.
DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه ممکن است خطر عدم وجود SVR را از ۵۴,۱% در افراد درمان نشده تا ۲۳.۸% در افراد درمان شده با DAA کاهش دهند (OR: ۰.۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۵۲؛ ۶۸۸۶ شرکتکننده؛ ۳۲ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
فقط ۱/۸۴ کارآزمایی در مورد DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه، تاثیرات DAAها را بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارزیابی کرد (نمره روان SF‐۳۶ و نمره فیزیکی SF‐۳۶).
شواهد کافی از کارآزماییها در مورد تعیین تاثیر حذف یا قطع DAAها بر میزان موربیدیتی مرتبط با هپاتیت C و مورتالیتی به هر علتی وجود نداشت (OR: ۰,۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۷۹؛ ۵ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این حال، این DAAها به نظر میرسید خطر عوارض جانبی جدی را افزایش دهند (OR: ۱.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۲ تا ۱.۷۳؛ ۲۹ کارآزمایی؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نتیجه این متاآنالیز را تایید کرد.
هیچکدام از این ۱۳۸ کارآزمایی دادههای مفیدی را برای ارزیابی اثرات DAAها بر دیگر پیامدهای ثانویه (آسیت، خونریزی واریسی، سندرم هپاتو‐رنال، انسفالوپاتی کبدی و کارسینومای هپاتوسلولار) ارائه نکردند.
پیشینه
میلیونها نفر در سراسر جهان از هپاتیت C رنج میبرند، که ممکن است منجر به بروز بیماری شدید کبدی، سرطان کبد، و مرگ بیمار شود. مداخلات متعدد مبتنی بر تجویز اینترفرون برای درمان هپاتیت C مورد استفاده قرار گرفتهاند اما تاثیر هیچ یک از این مداخلات بر پیامدهای بیمار‐محور ثابت نشده و مصرف آنها با اثرات جانبی جدی همراه بود. DAAها مداخلات نسبتا جدید اما گرانقیمتی برای درمان هپاتیت C بوده، و نتایج اولیه نشان دادهاند که به نظر میرسد DAAها ویروس هپاتیت C را در خون (پاسخ پایدار ویروسی) بسیار بیشتر ریشهکن میکنند. علاوه بر این، به نظر میرسد این عوامل باعث ایجاد اثرات جانبی جدی بسیار کمتری میشوند. در این مرور کاکرین، شواهدی از تاثیرات بالینی DAAها برای درمان هپاتیت C مورد بررسی قرار گرفت.
ویژگیهای مطالعه
تعداد ۱۳۸ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را انتخاب کردیم. همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. این ۱۳۸ کارآزمایی از ۵۱ نوع مختلف DAAها استفاده کردند. از این تعداد، ۸۴ کارآزمایی، DAAهای موجود در بازار یا در حال توسعه را ارزیابی کردند؛ ۵۷ کارآزمایی مربوط به DAAهای خارج شده از بازار بودند. کارآزماییها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ انجام شدند. این کارآزماییها در سراسر جهان شامل ۳۴ کشور مختلف صورت گرفتند. تعداد ۱۷ کارآزمایی را انتخاب کردیم که در آنها همه شرکتکنندگان پیش از اینکه برای ورود به کارآزمایی انتخاب شوند، سابقه درمان هپاتیت C را داشتند. تعداد ۹۵ کارآزمایی وجود داشت که فقط شرکتکنندگانی را انتخاب کردند که قبلا برای هپاتیت C تحت درمان قرار نگرفته بودند. دورههای مداخله از یک روز تا ۴۸ هفته با میانگین ۱۴ هفته متغیر بود. دوره مداخله ترکیبی و دوره پیگیری بین یک روز و ۱۲۰ هفته با میانگین ۳۴ هفته بود.
نتایج کلیدی
ما نتوانستیم تاثیر DAAها را بر میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C یا مرگ به هر علتی بهطور قطع تعیین کنیم. هیچ دادهای در مورد میزان موربیدیتی ناشی از هپاتیت C وجود نداشت و در طول این کارآزماییها، موارد اندکی از مرگومیر رخ داد (۱۵ مورد مرگ/۲۳۷۷ دریافت کننده ضد ویروس با عملکرد مستقیم (۰,۶۳%) در مقابل ۱ مورد مرگ/۶۱۷ شرکتکننده در گروه کنترل (۰.۱۶%)، شواهد با کیفیت بسیار پائین). بر اساس شواهدی با کیفیت بسیار پائین، ۵.۲% افراد درمان شده با DAA در مقابل ۵.۶% شرکتکننده که در طول دوره مشاهده درمان نشدند، دچار یک یا چند عارضه جانبی جدی شدند. هنگامیکه تجزیهوتحلیل به صورت جداگانه صورت گرفت، سیمپریور تنها عامل ضد ویروسی با عملکرد مستقیم بود که هنگام ارزیابی خطر بروز عارضه جانبی جدی، اثرات سودمندی را از خود نشان داد. با این حال، آنالیز نشان داد که اعتبار این نتیجه سوالبرانگیز است و «بازی شانس» ممکن است علتی برای ایجاد این تفاوت باشد. برای تعیین اینکه تاثیری از DAAها بر دیگر پیامدهای بالینی مرتبط با آن وجود داشته، اطلاعات کافی به دست نیامد. نتایج ما تایید میکنند که به نظر میرسد DAAها تعداد افرادی را که در خون آنها ویروس هپاتیت C وجود دارد از ۵۴.۱% در افراد درمان نشده به ۲۳.۸% در افراد درمان شده کاهش میدهد. از آنجایی که کاهش قابل تشخیص ویروس هپاتیت C در جریان خون فقط یک تست خون است، این مطالعات نمیتوانند به خوبی بیان کنند که این نتیجه در طولانیمدت به چه معناست.
کیفیت شواهد
با توجه به محدودیتهای متعدد (به عنوان مثال عدم کورسازی (blinding)، عدم وجود اطلاعات مرتبط، دادههای ازدسترفته، پروتکل منتشر نشده)، سطح کیفیت شواهد این مرور را بسیار پائین یا پائین ارزیابی کردیم. نخست، تمام کارآزماییها و نتایج پیامد در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند، به این معنی که نتایج احتمالا تاثیرات مفید DAAها را بیش از حد انتظار و تاثیرات مضر بالقوه را کمتر از حد انتظار برآورد کردند. دوم، دادههای محدودی در مورد بسیاری از پیامدهای بالینی وجود داشتند، یعنی، فقط دادههای مرتبط بالینی برای متاآنالیز مورتالیتی به هر علتی (all‐cause mortality) و عوارض جانبی جدی وجود داشت، و دادههای مربوط به آنها اندک بودند. هیچ کارآزمایی طولانیمدتی وجود ندارد که ارزیابی کرده باشد درمان با DAA موجب بهبود موربیدیتی و مورتالیتی میشود یا خیر.
پیشینه
یک لخته خونی که در رگهای خونی عمیق بازو شکل میگیرد و جلوی عبور خون را میگیرد، به عنوان یک ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی شناخته میشود. در حال حاضر ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ۴ تا ۱۰ نفر را در ۱۰۰,۰۰۰ نفر جمعیت متاثر میکند. یکی از جدیترین عوارض ناشی از ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی آمبولی ریوی است که یکی از عروق خونی اصلی در ریه مسدود میشود. این وضعیت میتواند تهدید کننده حیات باشد. سندرم پس از ترومبوز، که در آن لخته خونی موجب تورم دائمی، تغییرات رنگ پوست، زخمها یا صدمات، و کاهش عملکرد اندام آسیب دیده میشود، یکی دیگر از عوارض جدی است که میتواند بر کیفیت زندگی فرد تاثیر گذارد.
ترومبولیز (thrombolysis) قصد دارد تا لخته خونی را با استفاده از داروهای مستقیما تزریق شده به داخل رگ خونی بشکند. مرور قبلی کاکرین به بررسی تاثیرات مفید و مضر ترومبولیز برای درمان ترومبوز شدید ورید عمقی اندامهای تحتانی (به عنوان مثال، پاها) پرداخت. در حالی که ترومبولیز خطر سندرم پس از ترومبوز را کاهش میدهد، بر خطر مرگومیر، خطر حرکت لخته به ریه و مغز (که ممکن است منجر به سکته مغزی شود) یا خطر خونریزی داخل جمجمه تاثیری ندارد. در این مرور حاضر، ما تلاش کردیم تا مزایا و آسیبهای ترومبولیز را برای درمان ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی بررسی کنیم.
ویژگیهای مطالعه و نتایج کلیدی
هیچ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده (جستوجو تا مارچ ۲۰۱۷) را نیافتیم که معیارهای ورود را برای این مرور داشته باشد. از این رو، مزایا و معایب ترومبولیز برای ترومبوز حاد ورید عمقی اندام فوقانی ناشناخته باقی میماند.
نتیجهگیری
کارآزماییهای بزرگ که از روشهای درست استفاده کرده و پیامدهای مرتبط با بیمار را گزارش کرده باشند، مورد نیاز هستند.
ما ۲۵ کارآزمایی را انتخاب کردیم که مجموعا ۱۲,۵۰۳ شرکتکننده را تصادفیسازی کردند. همه کارآزماییها در معرض خطر بالای سوگیری بوده، و سطح کیفیت شواهد طبق GRADE از پائین تا بسیار پائین متغیر بود. ما ۲۲ کارآزمایی را وارد کردیم که در آن شرکتکنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد با ST افزایش یافته بودند، ۱ کارآزمایی که در آن شرکتکنندگان مبتلا به انفارکتوس میوکارد بدون ST افزایش یافته بودند، و ۲ کارآزمایی که در آنها شرکتکنندگان ترکیبی را از سندرمهای کرونری حاد داشتند.
متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری نشان داد که هیچ تفاوتی در مقایسه میان استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش از نظر خطر مورتالیتی به هر علتی یا وقایع مهم قلبیعروقی وجود نداشت. خطر مطلق مرگ ۶,۹۷% در گروه استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۷.۷۴% در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش (خطر نسبی (RR): ۰.۹۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۸ تا ۱.۰۳؛ ۱۱,۲۵۰ شرکتکننده؛ ۲۱ کارآزمایی/۲۲ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین) گزارش شد. خطر مطلق یک رویداد قلبیعروقی مهم ۶.۳۶% در گروه استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۶.۶۳% در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۳ تا ۱.۱۱؛ ۱۰,۹۳۹ شرکتکننده؛ ۱۹ کارآزمایی/۲۰ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) بود. نتایج تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که به اطلاعات کافی برای تایید یا رد کاهش ۱۰% خطر نسبی پیشبینی شده در مورتالیتی به هر علتی یا وقایع قلبیعروقی جدی در حداکثر دوره پیگیری دسترسی نداریم.
متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری، شواهد مثبتی را از مقایسه استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش در خطر بروز عارضه جانبی جدی نشان دادند. خطر مطلق یک عارضه جانبی جدی ۱۸,۰۴% در گروه استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با ۲۳.۰۱% در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۰.۸۶؛ ۱۱,۷۲۴ شرکتکننده؛ ۲۲ کارآزمایی/۲۳ مقایسه؛ شواهد با کیفیت پائین) بود، و تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی این نتایج را تاکید کرد. زمانی که هر نوع خاصی از عوارض جانبی وارد شده در پیامد عارضه جانبی جدی بهطور جداگانه ارزیابی شدند، اکثر وقایع، بازسازی دوباره جریان خون (revascularisation) عروق هدف بودند. زمانی که بازسازی دوباره جریان خون عروق هدف بهطور جداگانهای تحلیل شدند، متاآنالیز شواهدی را از منفعت استنتهای دارای پوشش دارویی نشان داد و تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی این نتیجه را تایید کرد.
متاآنالیزها در حداکثر دوره پیگیری، هیچ تفاوتی را در مقایسه استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش بر خطر مورتالیتی قلبیعروقی (RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۰۹؛ ۹۲۴۸ شرکتکننده؛ ۱۴ کارآزمایی/۱۵ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا انفارکتوس میوکارد (RR: ۰.۹۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۱.۱۸؛ ۱۰,۲۱۷ شرکتکننده؛ ۱۸ کارآزمایی/۱۹ مقایسه؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) نشان ندادند. نتایج تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که اطلاعات کافی را برای تایید یا رد کاهش ۱۰% نسبت خطر پیشبینی شده در مورتالیتی قلبیعروقی و انفارکتوس میوکارد نداشتیم.
هیچ یک از کارآزماییها نتایجی را در خصوص کیفیت زندگی یا آنژین گزارش ندادند.
شواهد کنونی نشان میدهد که استنتهای دارای پوشش دارویی ممکن است عوارض جانبی جدی کمتری در مقایسه با استنتهای فلزی بدون پوشش داشته باشند، بدون اینکه خطر مورتالیتی به هر علتی یا وقایع مهم قلبیعروقی را افزایش دهند. با این حال، تجزیهوتحلیل مرحلهای کارآزمایی نشان داد که در حال حاضر اطلاعات کافی برای ارزیابی کاهش ۱۰% خطر نسبی برای مورتالیتی به هر علتی، وقایع مهم قلبیعروقی، مورتالیتی قلبیعروقی، یا انفارکتوس میوکارد وجود ندارد، و هیچ اطلاعاتی در خصوص کیفیت زندگی یا آنژین در دست نبودند. کیفیت شواهد در این مطالعه مروری از پائین تا بسیار پائین متغیر بود، و ممکن است نتیجه واقعی از نتایج ارائه شده در این مطالعه مروری بهطور قابل توجهی متفاوت باشد.
انجام کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده بیشتری با خطر پائین سوگیری و خطرات پائین خطاهای تصادفی مورد نیاز است تا مزایا و معایب استنتهای دارای پوشش دارویی برای سندرم کرونری حاد بهطور مناسبی ارزیابی شوند. دادههای بیشتری در خصوص پیامدهای مورتالیتی به هر علتی، وقایع قلبی و عروقی مهم، کیفیت زندگی، و آنژین برای کاهش خطر خطای تصادفی مورد نیاز است.
پیشینه
سندرم کرونری حاد اصطلاحی است که برای حملات قلبی و نیز درد قفسه سینه در طول استراحت استفاده میشود. این سندرم به دلیل کاهش تامین خون مورد نیاز قلب بروز میکند که ناشی از باریک شدن رگهای تامین کننده قلب یا یک لخته خونی است. طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت، در سال ۲۰۱۲ حدود ۳,۷ میلیون نفر در اثر ابتلا به سندرم کرونری حاد فوت شدند. مداخله عروق کرونر از راه پوست، که عموما به آنژیوپلاستی کرونری شناخته شده، برای درمان عروق بسته یا باریک شده قلب با باد کردن یک بالون استفاده میشوند تا به خون اجازه دهند که دوباره در رگ جریان داشته باشد. سپس برای اطمینان از باز ماندن رگ، استنتهای کرونری در آن قرار داده میشوند. دو نوع استنت برای استفاده در دسترس است، استنتی که با دارو پوشیده شده و به کاهش خطر بسته شدن رگ در آینده کمک میکند (استنت با پوشش دارویی) و استنت بدون پوشش (استنت فلزی بدون پوشش). هدف ما در این مطالعه مروری، ارزیابی مزایا و مضرات استنتهای دارای پوشش دارویی در مقایسه با استنتهای فلزی بدون پوشش بود.
ویژگیهای مطالعه
بانکهای اطلاعاتی را از ابتدا تا ژانویه ۲۰۱۷ جستوجو کرده و ۲۵ کارآزمایی را یافتیم که در آنها افراد بهطور تصادفی در گروههایی قرار گرفتند که استنتهای دارای پوشش دارویی و استنتهای فلزی بدون پوشش را دریافت کردند. ۲۵ کارآزمایی (۲۶ مقایسه) شامل ۱۲,۵۰۳ بزرگسال با میانگین سنی ۶۰,۸ سال بودند.
نتایج کلیدی
افرادی که استنتهای دارای پوشش دارویی دریافت کردند در مقایسه با بیمارانی که در گروه استنتهای فلزی بدون پوشش قرار گرفتند، به نظر میرسید که با خطر کمتری از ابتلا به عارضه جانبی جدی روبهرو بودند، بدون اینکه بر خطر مرگ به هر دلیل یا بهطور خاص خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی، یا حمله قلبی تاثیر بگذارد. عارضه جانبی جدی که احتمالا با استنتهای دارای پوشش دارویی پیشگیری میشود، تکرار آنژیوپلاستی بالون است. هیچ دادهای از کیفیت زندگی یا درد قفسه سینه (آنژین) پس از دریافت استنت گزارش نشد.
کیفیت شواهد
شواهد باید با احتیاط تفسیر شوند، زیرا به دلیل محدودیتهای کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده وارد شده، کیفیت را از پائین تا بسیار پائین قضاوت کردیم. کیفیت بسیار پائین اساسا به دلیل این بود که همه کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند. در نتیجه، نتایج ممکن است منفعت بیشتری را از استنتهای دارویی نسبت به اثر واقعی آنها در بالین نشان دهند. به علاوه، اغلب پیامدها در مطالعه مروری ما قدرت آماری کافی را نداشتند. در نتیجه انجام کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شدهای که به خوبی طراحی شده باشند، ممکن است نتایج مذکور را تغییر دهند.
۱۹ رکورد را وارد کردیم که به گزارش درباره ۱۴ کارآزمایی تصادفیسازی شده با مجموع ۲۸۷۲ شرکتکننده پرداختند. یک کارآزمایی در حال انجام بود. سیزده کارآزمایی، بستری شدن را در بخش کوتاه‐مدت به دلیل شش شرایط خاص (اختلال نارسایی قلبی حاد (یک کارآزمایی)، آسم (یک کارآزمایی)، فیبریلاسیون دهلیزی (atrial fibrillation) (یک کارآزمایی)، درد قفسه سینه (هفت کارآزمایی)، سنکوپ (دو کارآزمایی) و حمله ایسکمیک گذرا (یک کارآزمایی)) و یک کارآزمایی شرکتکنندگان مبتلا به بیماری و شرایط داخلی پزشکی مختلف را مورد بررسی قرار دادند. اجزای مداخله میان کارآزماییها به دلیل شرایط شرکتکنندگان کارآزمایی متفاوت بود. تمام کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند.
قطعیت شواهد برای تمام پیامدها بسیار پائین بود. در نتیجه، این موضوع که بستری در بخشهای کوتاه‐مدت در مقایسه با مراقبت معمول، مرگومیر (خطر نسبی (RR): ۰,۷۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۴۷ تا ۱.۱۵) ۵ کارآزمایی (هفت کارآزمایی دیگر بر اساس ۱۲۹۹ شرکتکننده هیچ موردی را از مرگومیر در هیچ یک از گروهها گزارش نکردند))؛ حوادث جانبی جدی (RR: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۱.۵۴؛ ۷ کارآزمایی (یک کارآزمایی دیگر با ۱۰۸ شرکتکننده هیچ موردی از حوادث جانبی را در هیچ یک از گروهها گزارش نکرد))؛ و پذیرش مجدد در بیمارستان (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۱.۱۹؛ ۸ کارآزمایی (یک کارآزمایی دیگر با ۴۲۴ شرکتکننده نتایج مربوط به شرکتکنندگان را گزارش نکرد)) را کاهش میدهد، نامطمئن است. اطلاعات کافی برای تایید یا رد اینکه بستری شدن در بخش کوتاه‐مدت تاثیرات مرتبطی بر کیفیت زندگی، فعالیتهای زندگی روزمره، حوادث جانبی غیر‐جدی و هزینهها دارد، وجود نداشت.
هدف از انجام این مرور چیست؟
یافتن اینکه بستری کوتاه‐مدت در بیمارستان در بخشهای بستری کوتاه‐مدت پیامدهای بزرگسالان مبتلا به بیماریها و شرایط داخلی پزشکی را در مقایسه با مراقبت معمول بهبود میبخشد.
پیامهای کلیدی
ما در مورد تاثیر بستری در بخش کوتاه‐مدت برای بزرگسالان مبتلا به بیماریها و شرایط داخلی پزشکی در مقایسه با مراقبت معمول مطمئن نیستیم. این شواهد به چندین دلیل مهم نامطمئن بودند؛ از جمله عدم وجود داده کافی، تفاوت بین شرکتکنندگان و مداخلات همزمان، و مشکلات مرتبط با روشهایی که کارآزماییها از آنها استفاده میکنند که این امر میتواند منجر به نتایج غلط شود. برای تست کردن تاثیر بستری شدن در بخش کوتاه‐مدت بر بیماران و هزینههای فردی، به کارآزماییهایی با کیفیت بسیار بالا نیاز داریم.
در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟
بخشهای بستری کوتاه‐مدت، واحدهای بیمارستانی هستند که در آنها مراقبت کوتاه‐مدت برای بیماران وارد شده ارائه میشود. خدمات آنها اغلب بر اساس نوع بیمار، عملکرد بخش و یک قالب زمانی تعریف میشود. مطالعات نشان دادهاند که بخشهای بستری کوتاه‐مدت ممکن است تعداد افراد بستری شده را در بیمارستان، طول مدت بستری شدن در بیمارستان، تعداد افرادی که مجبور به بازگشت به بیمارستان میشوند (پذیرش مجدد) و هزینهها را، بدون از دست دادن کیفیت مراقبت کاهش دهند، اما پیش از انجام مرور حاضر، ارزیابی کاملی از تاثیرات بستری در بخش کوتاه‐مدت در مقایسه با مراقبت معمول (عمدتا بستری شدن در بخش مرسوم بیمارستان) وجود نداشت. این مرور بر بستری شدن در بخش کوتاه‐مدت به دلیل بیماریها و شرایط داخلی پزشکی، مانند پنومونی یا درد قفسه سینه متمرکز بود. ما به مقایسه تاثیر بستری شدن در بخش کوتاه‐مدت با مراقبت معمول از طریق بررسی مرگومیرها (مورتالیتی)، مشکلات جدی (حوادث جانبی جدی)، کیفیت زندگی، فعالیتهای زندگی روزمره (مانند مدیریت امور منزل یا داروها)، پذیرش مجدد در بیمارستان، حوادث جانبی غیر‐جدی و هزینهها پرداختیم.
نتایج اصلی این مرور چه هستند؟
نویسندگان مرور ۱۴ کارآزمایی مرتبط را با مجموع ۲۸۷۲ شرکتکننده یافتند. تمام کارآزماییها به صورت کارآزماییهای تصادفیسازی شده انجام شدند، یعنی افرادی که در این کارآزماییها شرکت کردند فقط از طریق شانس به گروه بستری در بخش کوتاه‐مدت یا گروه کنترل که مراقبت معمول دریافت کردند، اختصاص داده شدند. برای تست تاثیر یک مداخله، کارآزماییهای تصادفیسازی شده به عنوان قابل اطمینانترین طرح کارآزمایی در نظر گرفته شدند.
سیزده کارآزمایی بستری شدن را در بخش کوتاه‐مدت به دلیل شش بیماری خاص (آسم، فیبریلاسیون دهلیزی (atrial fibrillation) (ضربان قلب نامنظم)، درد قفسه سینه، اختلال (بدتر شدن علائم) نارسایی قلبی، سنکوپ (از دست دادن هوشیاری به دلیل افت فشار خون) و حمله ایسکمیک گذرا (مینیاستروک)) بررسی کردند و یک کارآزمایی مشخص نکرد که شرکتکنندگان چه شرایطی باید داشته باشند. یک کارآزمایی در حال انجام را شناسایی کردیم. اجزای بستری در بخش کوتاه‐مدت در بین کارآزماییها بسته به شرایط شرکتکنندگان کارآزمایی متفاوت بود. تمام کارآزماییهای وارد شده مشکلاتی در رابطه با روشهای انجام داشتند که بهطور بالقوه میتوانست منجر به به دست آمدن نتایج نادرست شود. در مورد اینکه بین بستری شدن در بخش کوتاه‐مدت و مراقبت معمول برای کاهش مرگومیر، حوادث جانبی جدی و پذیرش مجدد در بیمارستان تفاوتی وجود دارد یا خیر، نامطمئن بودیم. ما قادر به ترکیب و بررسی نتایج برای سایر پیامدها نبودیم، زیرا کارآزماییها از روشهای مختلفی برای اندازهگیری استفاده کردند (به عنوان مثال با استفاده از مقیاسهای مختلف)، یا داده کافی نداشتند، یا نتایج آنها را به گونهای گزارش کردند، به این معناست که ما نتوانستیم از آنها استفاده کنیم. کارآزماییهای مجزا اظهار داشتند که بستری شدن در بخش کوتاه‐مدت منجر به کیفیت زندگی بالا، حوادث جانبی غیر‐جدی کمتر و هزینههای پائینتر شد. با این حال، ما نمیتوانیم به این شواهد اطمینان داشته باشیم و باید در مورد تفسیر نتایج این کارآزماییها محتاط باشیم؛ تمام کارآزماییهای وارد شده در معرض خطر بالای خطاها قرار داشتند، که اعتبار این نتایج را مورد سوال قرار داد و ما نمیتوانیم این نکته را که نشان میدهد این یافتهها صرفا به دلیل بازی شانس بوده، حذف کنیم. تایید این یافتهها در کارآزماییهای بزرگتر، و به خوبی انجام شده مهم است.
این مرور تا چه زمانی بهروز است؟
نویسندگان مرور به دنبال کارآزماییهایی بودند که پیش از ۱۳ دسامبر ۲۰۱۷ منتشر شدند.
هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ شناسایی کردیم که در مجموع ۱۷۳۰ شرکتکننده را با میانگین دوره مداخله ۱۲ هفتهای تصادفیسازی کرده بودند. همه هشت کارآزمایی بهطور کلی دارای خطر سوگیری بالا ارزیابی شده و تخمین اثرگذاری در پایان مداخله با گستره پیگیری هشت تا ۲۴ هفته گزارش شده بودند.
هفت کارآزمایی مورتالیتی به هر علتی را گزارش کرده بودند، اما مرگومیرها فقط در یک کارآزمایی بدون شواهدی از تفاوت میان دو گروه بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل رخ داده بودند (خطر نسبی (RR): ۱,۹۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۸ تا ۲۱.۲۶؛ شرکتکنندگان = ۱۹۶؛ کارآزماییها = ۱؛ کیفیت شواهد: پائین). همچنین هیچ شواهدی حاکی از تفاوت در حوادث جانبی جدی بین توانبخشی قلبی ورزشی و کنترل وجود نداشت (RR: ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۴۴؛ شرکتکنندگان = ۳۵۶؛ کارآزماییها = ۲؛ کیفیت شواهد: پائین). به دلیل تغییرات در گزارشدهی پیامدهای کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، تجمیع دادهها امکانپذیر نبود. با این حال، پنج کارآزمایی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را در انتهای مداخله گزارش کرده بودند که هرکدام بیانگر شواهدی از عدم تفاوت یا تفاوت اندک بین بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش و کنترل بودند.
برای پیامدهای ثانویه، شواهدی از ظرفیت ترکیبی ورزش (peak VO۲) بیشتر در پایان این مداخله (تفاوت میانگین (MD): ۰,۹۱ میلیلیتر/کیلوگرم/دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۲۱؛ شرکتکنندگان = ۱۴۸۵؛ کارآزماییها = ۷؛ کیفیت شواهد: بسیار پائین) به نفع بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش وجود داشت، اگرچه شواهدی از ناهمگونی آماری چشمگیر (I۲ = ۷۸%) موجود بود. هیچ شواهدی از تفاوت در خطر نیاز به کارگذاری ضربانسازی ضد‐تاکیکاردی (RR: ۱,۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۹۰؛ شرکتکنندگان = ۳۵۶؛ کارآزماییها = ۲؛ کیفیت شواهد: متوسط)، شوک مناسب (RR: ۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۱.۵۸؛ شرکتکنندگان = ۴۲۸؛ مطالعات = ۳؛ کیفیت شواهد: پائین) یا شوک نامناسب (RR: ۰.۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۳.۵۱؛ شرکتکنندگان = ۱۶۰؛ مطالعات = ۱؛ کیفیت شواهد: متوسط) وجود نداشت.
سوال مطالعه مروری
ما مزایا و آسیبهای برنامههای بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش را در بزرگسالان تحت درمان با دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت (implantable cardioverter defibrillator) به هر دلیلی مرور کردیم.
پیشینه
دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت، دستگاهی بسیار موثر است که از مرگومیر ناگهانی قلبی پیشگیری میکند. این امر به وسیله استفاده از کارگذاری ضربانسازی ضد‐تاکیکاردی، شوکدرمانی با ولتاژ بالا یا هر دو انجام میگیرد. علیرغم مزایای بالقوه مورتالیتی، بیماران ممکن است دچار تاثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت آنها، افزایش بستری مجدد در بیمارستان و مراکز مراقبت سلامت، ازدست دادن بهرهوری و درآمد شغلی و افزایش موربیدیتی و مورتالیتی شوند. امکان دارد توانبخشی قلبی مبتنی بر ورزش برای بیماران دارای دفیبریلاتور قابل کاشت دارای مزیت باشد.
ویژگیهای مطالعه
ما به دنبال کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (آزمایشهایی که در آنها شرکتکنندگان بهطورتصادفی به مداخله آزمایشی در مقایسه با یک مداخله کنترل تخصیص مییابند) جستوجو کردیم که مداخلات ورزشی را در قیاس با مداخله کنترل عدم ورزش بررسی کرده بودند. هشت کارآزمایی منتشر شده را از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷ با مجموع ۱۷۳۰ شرکتکننده یافتیم. دو کارآزمایی منبع تامین مالی را گزارش نکرده و یک کارآزمایی بودجه را از صنعت دریافت کرده بود. شواهد تا ۳۰ آگوست ۲۰۱۸ بهروز است.
نتایج کلیدی
این مرور نشان دهنده شواهدی از تاثیر بر خطر مرگومیر، عوارض جانبی مضر یا داشتن کارگذاری ضربانسازی ضد‐تاکیکاردی یا شوکدرمانی، هنگام مقایسه مداخله ورزشی با کنترل نبود. شواهدی اندک یا عدم شواهد حاکی از تفاوت در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت وجود داشت. با این حال، پیشرفت در ظرفیت ورزش به نفع گروه ورزش به وجود آمده بود.
کیفیت شواهد
کیفیت شواهد برای همه پیامدها از متوسط تا بسیار پائین متفاوت بود. تعداد رخدادها کم بود، افراد در کارآزماییها ممکن بود بدانند در کدام گروه مداخله تصادفیسازی شدهاند، گزارشدهی نتایج در برخی کارآزماییها کامل نبود و نتایج برای بعضی پیامدها میان کارآزماییها متفاوت بود. این ملاحظات اطمینان ما را به نتایج کلی این مرور محدود کرده بود.
نتیجهگیری
نیاز به کارآزماییهای تصادفیسازی شده بیشتری با اجرای خوب و قدرت کافی برای ارزیابی تاثیر بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش در بزرگسالان دارای دفیبریلاتور کاردیوورتر قابل کاشت وجود دارد.
ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B.
ما ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را با ۳۵۵۶ شرکتکننده وارد کردیم. یک کارآزمایی رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را با دارونما (placebo) و ۳۴ کارآزمایی باقیمانده، اثرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را همراه با یک مداخله همزمان با همان مداخله همزمان مقایسه کردند. کارآزماییهای وارد شده اشکال همگون و راههای تجویز رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (مثلا، کپسولهای خوراکی، قرصهای خوراکی، تزریق داخل وریدی، تزریق داخل عضلانی، تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب شده از طب سوزنی)) را با دوره درمانی ۱ تا ۲۴ ماه ارزیابی کردند. دو کارآزمایی کودکان را تا ۱۴ سالگی وارد کردند. شرکتکنندگان در دو کارآزمایی، مبتلا به سیروز همراه با هپاتیت مزمن B بودند. همه کارآزماییها خطر بالای سوگیری (bias) داشتند و قطعیت شواهد برای همه پیامدها بسیار پائین بود.
فقط یکی از ۳۵ کارآزمایی مرگومیر را ارزیابی کرد؛ هیچ موردی از مرگومیر رخ نداده بود. ده کارآزمایی عوارض جانبی جدی را بررسی کردند؛ هیچ موردی از عارضه جانبی جدی رخ نداد. هیچ یک از کارآزماییها کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، مرگومیر یا موربیدیتی مرتبط با هپاتیت B را گزارش نکردند. عوارض جانبی غیر‐جدی، یک پیامد در ۱۹ کارآزمایی بود؛ نه مورد از آنها در هر دو گروه صفر مورد عارضه داشتند. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله تفاوتی را در اثرات بر عوارض جانبی غیر‐جدی نشان نداد (RR: ۱,۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۵۹؛ I² = ۴۹%؛ ۱۰ کارآزمایی؛ ۱۰۵۰ شرکتکننده). رادیکس سوفورا فلاوسنتیس کاهشی را در نسبت شرکتکنندگان دارای HBV‐DNA قابل تشخیص (RR: ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۰.۶۸؛ I² = ۵۶%؛ ۲۹ کارآزمایی؛ ۲۹۱۴ شرکتکننده) و در نسبت شرکتکنندگان با HBeAg (آنتیژن‐e هپاتیت B) قابل تشخیص (RR: ۰.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۰.۷۶؛ I² = ۱۹%؛ ۲۰ کارآزمایی؛ ۲۱۲۹ شرکتکننده) نشان داد.
هفت مورد از ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده، حمایت مالی آکادمیک را از دولت یا بیمارستان دریافت کردند. چهار کارآزمایی حمایت مالی نداشتند. ۲۴ کارآزمایی باقی مانده هیچ اطلاعاتی را در مورد نحوه تامین بودجه خود ارائه نکردند.
به علاوه، ۴۳۲ کارآزمایی فاقد اطلاعات روششناسی مورد نیاز برای تضمین ورود این کارآزماییها به مرور ما بودند.
سوال مطالعه مروری
ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B.
پیشینه
عفونت ویروس هپاتیت مزمن B؛ (HBV) یک بیماری شایع کبدی است که با موربیدیتی و مرگومیر بالایی همراه است. این بیماری موجب استرس روانی میشود و باری است بر دوش افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B و خانوادههای آنها. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در درمان افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B مورد استفاده قرار گرفته؛ اعتقاد بر این است که این دارو ناراحتی را کاهش میدهد و مانع تکثیر ویروس در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B میشود. با این حال، فواید و مضرات آن هنوز مشخص نیست.
تاریخ جستوجو
دسامبر ۲۰۱۸ تاریخ آخرین جستوجو بود.
ویژگیهای مطالعه
ما ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را با ۳۵۵۶ شرکتکننده وارد کردیم. یک کارآزمایی رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را با دارونما (placebo) و ۳۴ کارآزمایی باقیمانده، اثرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را همراه با یک مداخله همزمان با همان مداخله همزمان مقایسه کردند. کارآزماییهای وارد شده اشکال همگون و راههای تجویز رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (مثلا، کپسولهای خوراکی، قرصهای خوراکی، تزریق داخل وریدی، تزریق داخل عضلانی، تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب شده از طب سوزنی)) را با دوره درمانی ۱ تا ۲۴ ماه ارزیابی کردند. دو کارآزمایی کودکان را تا ۱۴ سالگی بررسی کردند. شرکتکنندگان در دو کارآزمایی، مبتلا به سیروز در زمینه هپاتیت مزمن B (اسکار مرحله آخر کبدی) بودند.
منابع مالی مطالعه
هفت مورد از ۳۵ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده، حمایت مالی آکادمیک را از دولت یا بیمارستان دریافت کردند. چهار کارآزمایی حمایت مالی نداشتند. ۲۴ کارآزمایی باقی مانده هیچ اطلاعاتی را در مورد نحوه تامین بودجه خود ارائه نکردند. منبع ناشناخته بودجه مطالعه ممکن است بر نتایج کارآزمایی تاثیرگذار بوده و منتهی به طراحی ضعیف کارآزمایی شود.
نتایج کلیدی
فقط یکی از ۳۵ کارآزمایی مرگومیر را ارزیابی کرد؛ هیچ موردی از مرگومیر رخ نداده بود. ده کارآزمایی عوارض جانبی جدی را بررسی کردند؛ هیچ موردی از عارضه جانبی جدی رخ نداد. هیچ یک از کارآزماییها کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را گزارش نکردند و هیچ کارآزماییای افرادی را که در اثر هپاتیت B فوت کردند یا در معرض خطر بالای مرگ ناشی از هپاتیت B بودند، پیگیری نکردند. عوارض جانبی که «غیر‐جدی» در نظر گرفته شدند، یک پیامد در ۱۹ کارآزمایی بودند. ما نمیتوانیم بگوئیم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در مقابل دارونما یا عدم مداخله بهتر است یا بدتر، چرا که وقوع عوارض جانبی غیر‐جدی در نظر گرفته شدند. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس نسبت افرادی را که HBV‐DNA قابل تشخیص داشتند و همچنین نسبت افرادی را با HBeAg قابل تشخیص، کاهش داد. با این حال، برای درک این یافتههای مفید باید احتیاط کرد، چرا که این کارآزماییها در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند، و این پیامدها هنوز در مورد بیماران به اثبات نرسیدهاند. به دلیل فقدان اطلاعات مورد نیاز برای انجام این مرور، آن ۴۳۲ کارآزمایی شناسایی شده نتوانستند در این مرور گنجانده شوند. براین اساس، قبل از اینکه فردی بتواند مزایا یا مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را برای افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B تعیین کند، اطلاعات بیشتری از کارآزماییهایی بالینی که به درستی طراحی شده باشند، مورد نیاز است.
قطعیت شواهد
«قطعیت شواهد» به معنی «میزان اعتماد فرد است که آیا نتایج مرور در حمایت یا رد کردن یک یافته درست هستند.» قطعیت شواهد را در مورد استفاده از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس برای افراد مبتلا به HBV مزمن از نظر اثرات سودمند یا مضر آن بر مرگ، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، خطر مرگ ناشی از عفونت HBV و عوارض جانبی جدی نمیتوان تعیین کرد، زیرا فقط چند کارآزمایی با هدف کشف پیامدهای مربوط به بیمار انجام شدهاند. قطعیت ما در شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، در مقایسه با دارونما یا عدم مداخله، عوارض جانبی غیر‐جدی را در افراد مبتلا به هپاتیت مزمن B کاهش میدهد یا افزایش، خیلی پائین است. قطعیت ما در شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس نسبت افراد را با HBV‐DNA قابل تشخیص و همچنین نسبت افراد را با HBeAg قابل تشخیص کاهش میدهد هم بسیار پائین است. این ارزیابیها از قطعیت شواهد، مربوط به طراحی و گزارشدهی ضعیف کارآزماییهای وارد شده است.
ما ۱۰ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده را با ۸۹۸ شرکتکننده برگزیدیم. خطر سوگیری همه کارآزماییها را در سطح بالا ارزیابی کردیم. کارآزماییها، کپسولهای خوراکی، تزریق داخل وریدی، تزریق عضلانی و تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخاب شده طب سوزنی) را از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس با دوره پیگیری ۱ تا ۱۲ ماه پوشش دادند. داروهایی که به عنوان مقایسهگر استفاده شدند، شامل لامیوودین (lamivudine)، آدفوویر (adefovir)، اینترفرون (interferon)، تیوپرونین (tiopronin)، تیموزین (thymosin) یا سایر گیاهان چینی بودند. دو کارآزمایی کودکان را تا سن ۱۴ سالگی وارد کردند. شرکتکنندگان در یک کارآزمایی مبتلا به سیروز در هپاتیت B مزمن بودند. هیچکدام از این کارآزماییها مورتالیتی به هر علتی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، عوارض جانبی جدی، مورتالیتی مرتبط با هپاتیت B، یا موربیدیتی را گزارش نکردند. ما مطمئن نیستیم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس اثر مفید یا مضری بر عوارض جانبی «غیر‐جدی» داشته باشد (RR: ۰,۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۲ تا ۱.۷۵؛ I۲ = ۰%؛ ۲ کارآزمایی؛ ۱۶۳ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)، همچنین نسبت شرکتکنندگان را با HBV‐DNA قابل ردیابی کاهش میدهد یا افزایش (RR: ۱,۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۱.۶۳؛ I۲ = ۹۲%؛ ۸ کارآزمایی؛ ۷۱۹ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین). رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، کاهش را در نسبت شرکتکنندگان دارای e‐آنتیژن ویروس هپاتیت B؛ (HBeAg) نشان داد (RR: ۰,۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۰.۹۸؛ I۲ = ۴۳%؛ ۷ کارآزمایی؛ ۵۸۸ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین).
دو مورد از ۱۰ کارآزمایی تامین مالی نشده، و یک مورد بودجه آکادمیک گرفت. هفت کارآزمایی باقیمانده اطلاعاتی را درباره تامین مالی خود ارائه نکردند.
فرآیند تصادفیسازی در ۱۰۹ کارآزمایی دیگر به اندازه کافی گزارش نشد که از ورود هر یک از این مطالعات در مرورمان اطمینان حاصل شود.
سوال مطالعه مروری
ارزیابی مزایا و مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس (Radix Sophorae flavescentis) در مقابل دیگر داروها یا گیاهان در افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن.
پیشینه
عفونت ویروس هپاتیت B مزمن (hepatitis B virus; HBV) یک بیماری شایع کبدی است که با موربیدیتی (بیماری) و مرگومیر بالایی مرتبط است. این بیماری موجب استرس روانی میشود و باری بر دوش افراد دچار هپاتیت B مزمن و خانوادههای آنها میگذارد. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در درمان افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن مورد استفاده قرار گرفته، زیرا اعتقاد بر این است که این دارو ناراحتی را کاهش میدهد و مانع تکثیر ویروس در افراد مبتلا به هپاتیت B مزمن میشود. با این حال، فواید و مضرات آن هنوز مشخص نیست.
تاریخ جستوجو
بانکهای اطلاعاتی علمی را در دسامبر ۲۰۱۸ جستوجو کردیم.
ویژگیهای مطالعه
ما ۱۰ کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده (مطالعات بالینی که در آنها اشخاص به صورت تصادفی به یکی از دو یا چند گروه درمانی اختصاص مییابند) را با ۸۹۸ شرکتکننده انتخاب کردیم. همه کارآزماییها دارای خطر سوگیری (bias) بالا بودند. این کارآزماییها، اشکال کپسول خوراکی، تزریق وریدی، تزریق عضلانی و تزریق acupoint (یک مکان خاص انتخابشده از طب سوزنی) را از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس با دوره درمانی ۱ تا ۱۲ ماه پوشش دادند. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس با لامیوودین (lamivudine)، آدفوویر (adefovir)، اینترفرون (interferon)، تیوپرونین (tiopronin)، تیموزین (thymosin)، و سایر گیاهان چینی مقایسه شد. دو کارآزمایی کودکان را تا سن ۱۴ سالگی وارد کردند. شرکتکنندگان یک کارآزمایی دچار سیروز (مرحله پایانی اسکار بافت کبد) در هپاتیت B مزمن بودند.
منابع تامین مالی مطالعه
دو مورد از ۱۰ کارآزمایی بودجه نگرفته، و یکی بودجه دولتی دریافت کرد. هفت کارآزمایی باقیمانده اطلاعاتی را درباره تامین مالی خود ارائه نکردند. بودجه اعلام نشده ممکن است بر نتایج کارآزمایی تاثیرگذار بوده و منتهی به طراحی ضعیف کارآزمایی شود.
نتایج اصلی
هیچکدام از کارآزماییها کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (معیار رضایت بیمار از زندگی و سلامت آنها) را گزارش نکرده، یا افرادی را که به هر علتی یا به دلیل هپاتیت B فوت کردند، یا در معرض خطر مرگ ناشی از هپاتیت B قرار داشتند، پیگیری نکردند. عوارض جانبی که «غیر‐جدی» قلمداد شدند در دو کارآزمایی، پیامد بودند. ما نتوانستیم بگوییم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در برابر سایر داروها یا گیاهان، از نظر بروز عوارض جانبی «غیر‐جدی»، برتر بود یا بدتر. ما مطمئن نبودیم که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس بر نسبت شرکتکنندگان دارای HBV‐DNA (طرح ژنتیکی ویروس) قابل تشخیص، تاثیر مثبت، خنثی یا منفی داشت. رادیکس سوفورا فلاوسنتیس ممکن است نسبت شرکتکنندگان دارای e‐آنتیژن ویروس هپاتیت B (HbeAg؛ ایجاد شده در اثر سیستم ایمنی) قابلتشخیص را کاهش دهد. با این حال، نیاز به احتیاط درباره این یافتهها وجود دارد، چراکه کارآزماییهایی که دادههای این موضوع را فراهم کردند، حجم نمونه اندک داشته و در معرض خطر سوگیری بالا بودند، و هنوز اثبات نشده که این پیامدها در ارتباط با افراد مبتلا به عفونت HBV هستند. ما ۱۰۹ کارآزمایی را شناسایی کردیم که به خاطر فقدان اطلاعات مورد نیاز برای انجام این مرور انتخاب نشدند. از این رو، قبل از آنکه بتوان مزایا یا مضرات رادیکس سوفورا فلاوسنتیس را برای اشخاص مبتلا به هپاتیت B مزمن تعیین کرد، نیاز به اطلاعات بیشتری از کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده با طراحی مناسب وجود دارد.
قطعیت شواهد
قطعیت شواهد به معنای «میزان اطمینان فرد به صحت نتایج مرور در تائید یا رد یک یافته» است. قطعیت شواهد درباره استفاده از رادیکس سوفورا فلاوسنتیس در اشخاص مبتلا به HBV مزمن از لحاظ تاثیرات مفید یا مضر آن بر مرگ، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، خطر مرگ ناشی از عفونت HBV و عوارض جانبی جدی قابل تعیین نیست، چراکه هیچیک از کارآزماییها پیامدهای بیمار‐محور را گزارش نکردند. قطعیت ما به شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، در قیاس با داروها یا گیاهان دیگر، عوارض جانبی غیر‐جدی و تعداد افراد دارای HBV‐DNA قابل ردیابی را کاهش یا افزایش میدهد، بسیار پائین است. قطعیت ما به شواهدی که رادیکس سوفورا فلاوسنتیس، تعداد افراد دارای HBeAg قابل ردیابی را کاهش میدهد نیز بسیار پائین است. این ارزیابیها از قطعیت شواهد، به دلیل طراحی و گزارشدهی ضعیف کارآزماییهای وارد شده است.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb