جستجو در مقالات منتشر شده


۲ نتیجه برای Irene J Higginson

Steffen T Simon، Irene J Higginson، Sara Booth، Richard Harding، Vera Weingärtner، Claudia Bausewein،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
این مطالعه که به‌روز شده مرور اصلی کاکرین، منتشر شده در شماره ۱ سال ۲۰۱۰ است، به بررسی «نقش بنزودیازپین‌ها در تسکین تنگی نفس در بیماری‌های پیشرفته بدخیم و غیر بدخیم در بزرگسالان» می‌پردازد. تنگی نفس یکی از شایع‌ترین نشانه‌های دیده شده در مراحل پیشرفته بیماری‌های بدخیم و غیر بدخیم است. بنزودیازپین‌ها به‌طور گسترده‌ای برای تسکین تنگی نفس در بیماری‌های پیشرفته استفاده شده و به‌طور مرتب در منابع علمی توصیه می‌شوند. در زمان انتشار قبلی این مرور کاکرین، هیچ شواهدی برای تعیین تاثیر مطلوب بنزودیازپین‌ها در تسکین تنگی نفس در افراد مبتلا به سرطان پیشرفته و بیماری مزمن انسدادی ریه (chronic obstructive pulmonary disease; COPD) یافت نشد.
اهداف
هدف اولیه این مرور، تعیین اثربخشی بنزودیازپین‌ها در تسکین تنگی نفس در افراد مبتلا به بیماری‌های پیشرفته بود. اهداف ثانویه عبارت بودند از تعیین اثربخشی انواع مختلف بنزودیازپین‌ها، دوزهای مختلف بنزودیازپین‌ها، روش‌های متفاوت مصرف، عوارض جانبی بنزودیازپین‌ها، و اثربخشی آنها در گروه‌های مختلف بیماری.
روش های جستجو
این مرور، مطالعه سال ۲۰۱۰ را به‌روز می‌کند. برای یافتن مطالعات مروری اصیل، ۱۴ بانک اطلاعاتی الکترونیکی را تا سپتامبر ۲۰۰۹ جست‌وجو کردیم. فهرست منابع تمام مطالعات مرتبط، کتب کلیدی، مطالعات مروری، و وب‌سایت‌ها را مورد بررسی قرار دادیم. برای به‌روزرسانی، CENTRAL؛ MEDLINE و EMBASE و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی را برای یافتن مطالعات منتشر نشده یا در حال انجام بیشتر، تا آگوست ۲۰۱۶، جست‌وجو کردیم. با محققان مطالعه و متخصصین در زمینه مراقبت تسکینی (palliative care) تماس گرفتیم تا امکان دسترسی را به مطالعات بیشتر، داده‌های منتشر نشده، یا جزئیات مطالعه، در صورت لزوم، داشته باشیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) و کارآزمایی‌های بالینی کنترل شده‌ای (controlled clinical trials; CCTs) را وارد کردیم که تاثیر بنزودیازپین‌ها را در مقایسه با دارونما (placebo) یا کنترل فعال در کاهش تنگی نفس در افراد مبتلا به مراحل پیشرفته سرطان، بیماری مزمن انسدادی ریه، نارسایی مزمن قلب (chronic heart failure; CHF)، بیماری نورون حرکتی (motor neurone disease; MND) و فیبروز ریوی ایدیوپاتیک (idiopathic pulmonary fibrosis; IPF) مقایسه کردند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم عناوین و خلاصه‌های شناسایی شده را بررسی کردند. سه نویسنده مرور مستقلا ارزیابی همه مطالعات بالقوه مرتبط (متن کامل)، استخراج داده‌ها، و ارزیابی کیفیت روش‌شناسی (methodology) را انجام دادند. متاآنالیز را در جای مناسب خود انجام دادیم.
نتایج اصلی
در مجموع، هشت مطالعه را برای ورود یافتیم: هفت مطالعه در مطالعه قبلی و یک مطالعه بیشتر در این به‌روزرسانی. همچنین دو مطالعه در انتظار طبقه‌بندی را در این به‌روزرسانی شناسایی کردیم. مطالعات همگی کوچک (حداکثر تعداد ۱۰۱ شرکت‌کننده) بوده و شامل داده‌هایی از همه ۲۱۴ شرکت‌کننده مبتلا به سرطان پیشرفته یا COPD بود، که آنها را تجزیه‌و‌تحلیل کردیم. فقط یک مطالعه با خطر پائین سوگیری (bias) وجود داشت. اغلب مطالعات به علت کمبود اطلاعات در مورد تولید تصادفی توالی (random sequence generation)، کورسازی (concealment)، و ریزش نمونه (attrition)، خطر سوگیری نامشخصی داشتند. آنالیز همه مطالعات تاثیرات مطلوبی را از بنزودیازپین‌ها در تسکین تنگی نفس (پیامد اولیه) در افراد مبتلا به سرطان پیشرفته و COPD (۸ مطالعه، ۲۱۴ شرکت‌کننده) در مقایسه با دارونما، میدازولام (midazolam)، مورفین (morphine)، یا پرومتازین (promethazine) نشان نداد. علاوه بر این، هیچ تاثیر قابل‌توجه معنی‌داری در پیشگیری از بروز تنگی نفس اپیزودیک (دیس‌پنه و پیشرفته) در افراد مبتلا به سرطان در مقایسه با مورفین (پس از ۴۸ ساعت: خطر نسبی (RR): ۰,۷۶؛ %۹۵ CI؛ ۰.۵۳ تا ۱.۰۹؛ ۲ مطالعه؛ ۱۰۸ شرکت‌کننده) مشاهده نشد. آنالیزهای حساسیت (sensitivity) هیچ تفاوت آماری معنی‌داری را با توجه به نوع بنزودیازپین، دوز، روش و فراوانی مصرف، طول دوره درمان، یا نوع کنترل نشان ندادند. بنزودیازپین‌ها در مقایسه با دارونما باعث بروز عوارض جانبی بیشتری از جمله گیجی، بی‌حالی و خواب‌آلودگی شدند که از نظر آماری معنی‌دار بودند (تفاوت خطر (RD): ۰.۷۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۱.۱۱؛ ۳ مطالعه؛ ۳۸ شرکت‌کننده). در مقابل، دو مطالعه گزارش کردند که مورفین عوارض جانبی بیشتری را نسبت به میدازولام ایجاد کرد (RD: ‐۰.۱۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۱‐ تا ۰.۰۴‐؛ ۱۹۴ نفر شرکت‌کننده).
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
نسبت به نسخه قبلی این مرور، یک مطالعه جدید را برای ورود شناسایی کرده‌ایم، اما نتیجه‌گیری‌ها بدون تغییر باقی می‌مانند. هیچ شواهدی له یا علیه استفاده از بنزودیازپین‌ها برای تسکین تنگی نفس در افراد مبتلا به سرطان پیشرفته و COPD وجود ندارد. بنزودیازپین‌ها موجب خواب‌آلودگی بیشتری در مقایسه با دارونما، اما کمتر در مقایسه با مورفین، می‌شوند. زمانی که اوپیوئیدها و روش‌های غیر دارویی موفق به کنترل تنگی نفس نمی‌شوند، تجویز بنزودیازپین‌ها ممکن است به عنوان درمان خط دوم یا سوم در نظر گرفته شوند. انجام مطالعاتی با روش انجام خوب و با قدرت آماری کافی مورد نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

نقش بنزودیازپین‌ها در تسکین تنگی نفس در بیماری‌های پیشرفته در بزرگسالان

پیشینه

تنگی نفس یک نشانه شایع و ناراحت کننده در افراد مبتلا به سرطان پیشرفته و دیگر بیماری‌ها در پایان دوره زندگی است. درمان تنگی نفس بسیار مشکل است. بنزودیازپین‌ها گروهی از داروهای آرام‌بخش هستند، شامل لورازپام، کلورازپات، دیازپام، آلپرازولام و تمازپام، که عمدتا برای اختلالات خواب و اضطراب استفاده می‌شوند، اما به‌طور گسترده‌ای برای تسکین تنگی نفس هم مصرف می‌شوند.

نتایج کلیدی

در این مرور سیستماتیک به‌روز شده، هدف ما تعیین این موضوع بود که بنزودیازپین‌ها در بزرگسالان مبتلا به بیماری پیشرفته تنگی نفس را کاهش می‌دهند یا خیر. در آگوست ۲۰۱۶، هشت مطالعه را پیدا کردیم.

بنزودیازپین‌ها در مقایسه با دارونما (placebo) باعث بروز عوارض جانبی بیشتری مانند بی‌حالی یا خواب‌آلودگی می‌شوند، اما در مقایسه با مورفین عوارض جانبی کمتری دارند. بنابراین این مرور فقط در صورتی از مصرف بنزودیازپین‌ها حمایت می‌کند که دیگر روش‌های درمان اولیه، مانند اوپیوئیدها و درمان‌های غیر دارویی، شکست خورده باشند. با این حال، برای پیدا کردن راه‌های بهتری برای از بین بردن این نشانه‌های طاقت‌فرسا در افراد مبتلا به بیماری‌های پیشرفته، نیاز به انجام مطالعات بیشتری وجود دارد.

به‌طور خلاصه، به این نتیجه رسیدیم که شواهدی وجود ندارد که بنزودیازپین‌ها تنگی نفس را در افراد بزرگسال مبتلا به بیماری های پیشرفته کاهش می‌دهند.


Sarah Jones، William D-C Man، Wei Gao، Irene J Higginson، Andrew Wilcock، Matthew Maddocks،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه

این مرور به‌روزرسانی از یک مرور منتشر شده قبلی در بانک اطلاعاتی مرورهای سیستماتیک کاکرین، شماره ۱، سال ۲۰۱۳ در مورد تحریک الکتریکی عصبی‌عضلانی در مدیریت ضعف عضلانی در بزرگسالان مبتلا به بیماری پیشرفته است.

بیماران مبتلا به بیماری پیشرفته پیشرونده اغلب دچار ضعف عضلانی می‌شوند، که می‌تواند تاثیر نامطلوبی بر توانایی آنها در مستقل بودن و کیفیت زندگی‌شان داشته باشد. در آن دسته از بیماران که قادر یا مایل به انجام فعالیت ورزشی تمام‐بدن نیستند، تحریک الکتریکی عصبی‌عضلانی (neuromuscular electrical stimulation; NMES) ممکن است یک درمان جایگزین برای افزایش قدرت عضلات اندام تحتانی باشد. به‌نظر می‌رسد برنامه‌های NMES برای بیماران قابل قبول باشد و منجر به بهبود عملکرد عضلانی، ظرفیت ورزش، و کیفیت زندگی آنها شود. با این حال، برآوردهای مربوط به اثربخشی NMES که براساس مطالعات فردی بنا شدند، فاقد قدرت و دقت هستند.

اهداف
هدف اصلی: ارزیابی اثربخشی NMES بر قدرت عضله چهار سر ران (کوادری‌سپس (quadriceps)) در بزرگسالان مبتلا به بیماری پیشرفته. اهداف ثانویه: بررسی ایمنی و مقبولیت NMES، و تأثیر آن بر عملکرد عضلات محیطی (قدرت یا استقامت)، توده عضلانی، ظرفیت ورزش، تنگی نفس، و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت.
روش های جستجو
ما مطالعات را از جست‌وجو در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل‌ شده کاکرین (CENTRAL)، بانک اطلاعاتی مرورهای سیستمیک کاکرین (Cochrane Database of Systematic Reviews; CDSR)، و پایگاه اطلاعاتی خلاصه‌های مرور اثرات (Database of Abstracts of Reviews of Effects; DARE) (کتابخانه کاکرین)؛ بانک‌های اطلاعاتی MEDLINE (OVID)؛ Embase (OVID)؛ CINAHL (EBSCO)، و PsycINFO (OVID) تا ژانویه ۲۰۱۶؛ جست‌وجو در استنادات، مجموعه مقالات کنفرانس، و مرورهای سیستماتیک قبلی، به دست آوردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده را با حضور بزرگسالان مبتلا به بیماری مزمن تنفسی پیشرفته، نارسایی مزمن قلب، سرطان، یا HIV/AIDS وارد کردیم که به مقایسه یک برنامه NMES به صورت یک مداخله تنها یا کمکی در مقابل عدم درمان، NMES ساختگی، یا کنترل فعال، پرداختند. ما هیچ‌گونه محدودیتی را از نظر زبان مطالعه اعمال نکردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم داده‌هایی را در مورد طراحی مطالعه، شرکت‌کنندگان، مداخلات، و پیامدها استخراج کردند. خطر سوگیری (bias) را با ابزار «خطر سوگیری» کاکرین ارزیابی کردیم. تفاوت‌های میانگین (MD) یا تفاوت‌های میانگین استاندارد شده (SMD) را بین گروه‌های مداخله و کنترل برای پیامدهایی محاسبه کردیم که داده‌های کافی داشتند؛ برای پیامدها دیگر، یافته‌های مطالعات مجزا را توصیف کردیم. شواهد، با استفاده از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی شده و جدول «خلاصه‌ای از یافته‌ها» را ایجاد کردیم.
نتایج اصلی

هجده مطالعه (۲۰ گزارش) که در مجموع شامل ۹۳۳ شرکت‌کننده مبتلا به COPD، بیماری مزمن تنفسی، نارسایی مزمن قلبی و/یا سرطان توراسیک بودند، معیارهای ورود را به این به‌روزرسانی داشتند، هفت مطالعه دیگر از نسخه قبلی این مرور وارد شدند. همه مطالعات، به جز یکی که به مقایسه NMES با ورزش مقاومتی پرداخت، یک برنامه NMES را با عدم درمان یا NMES ساختگی مقایسه کردند. اکثر مطالعات در یک مرکز واحد انجام شده و با خطر سوگیری ناشی از عدم کورسازی شرکت‌کننده یا ارزیابان و حجم نمونه کوچک مطالعه روبه‌رو بودند. کیفیت شواهد با استفاده از GRADE در مقایسه NMES با کنترل برای قدرت عضله کوادری‌سپس، در سطح پائین، برای وقوع عوارض جانبی، در سطح متوسط و برای سایر پیامدهای ثانویه در سطح بسیار پائین تا پائین بود. رتبه کیفیت شواهد را عمدتا به دلیل ناهمگونی میان یافته‌های مطالعه و عدم دقت پیرامون برآورد تاثیر درمان، کاهش دادیم. مطالعات وارد شده هیچ موردی را از وقوع عوارض جانبی جدی و بروز پائین درد عضلانی به دنبال NMES گزارش نکردند.

NMES منجر به بهبود معنادار آماری در قدرت عضله کوادری‌سپس در مقایسه با کنترل شد (۱۲ مطالعه؛ ۷۸۱ شرکت‌کننده؛ SMD: ۰,۵۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۱۹ تا ۰.۸۷)، معادل اختلافی تقریبا ۱.۱ کیلوگرم. افزایش توده عضلانی نیز به دنبال NMES مشاهده شد، اگرچه تاثیر قابل مشاهده وابسته به روش ارزیابی استفاده شده بود (هشت مطالعه، ۳۱۴ شرکت‌کننده). در طول تست‌های عملکرد ورزشی، میانگین اختلاف برای تست ۶‐دقیقه پیاده‌روی در مقایسه با کنترل، از نظر آماری معنی‌دار بود (هفت مطالعه؛ ۳۱۷ شرکت‌کننده؛ ۳۵ متر، ۹۵% CI؛ ۱۴ تا ۵۶)، اما برای تست پیاده‌روی شاتل (shuttle walk test) افزایشی (سه مطالعه؛ ۴۳۴ شرکت‌کننده؛ ۹ متر، ۹۵% CI؛ ۳۵‐ تا ۵۲)، تست پیاده‌‌روی شاتل استقامتی (چهار مطالعه؛ ۴۵۲ شرکت‌کننده؛ ۶۴ متر، ۹۵% CI؛ ۱۸‐ تا ۱۴۶)، یا برای تست ورزش قلبی‐ریوی با سیکل ارگومتری (cycle ergometry) (شش مطالعه؛ ۱۴۱ شرکت‌کننده؛ ۴۵ میلی‌لیتر در دقیقه، ۹۵% CI؛ ۷‐ تا ۹۷) معنی‌دار نبود. داده‌های محدودی برای پیامدهای ثانویه دیگر در دسترس بود، و ما نتوانستیم مفیدترین نوع برنامه NMES را تعیین کنیم.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
نتیجه‌گیری کلی از آخرین انتشار این مرور تغییری نکرده، اگرچه داده‌های بیشتر، آنالیزهای جدید، و ارزیابی کیفیت شواهد را با استفاده از روش GRADE وارد کرده‌ایم. NMES ممکن است یک درمان موثر در مدیریت ضعف عضلانی در بزرگسالان مبتلا به بیماری پیشرونده پیشرفته باشد، و می‌تواند به عنوان یک درمان ورزشی برای استفاده در برنامه‌های توانبخشی در نظر گرفته شود. انجام تحقیقات بیشتر به احتمال زیاد تاثیر مهمی بر اطمینان ما به برآورد تاثیر داشته و احتمالا این تخمین را تغییر می‌دهند. برای درک نقش NMES به عنوان یک جزء، و در ارتباط با، رویکردهای توانبخشی موجود، انجام تحقیقات بیشتری را توصیه می‌کنیم. به عنوان مثال، مطالعات ممکن است بررسی NMES را به عنوان یک درمان کمکی برای افزایش تاثیر تقویتی برنامه‌ها، یا حمایت از بیماران مبتلا به ضعف عضلانی که در تعامل با خدمات موجود مشکل دارند، در نظر بگیرند.
خلاصه به زبان ساده

نقش تحریک عضلانی در مدیریت ضعف در بزرگسالان مبتلا به بیماری پیشرفته

پیشینه

مطالعات مجزا نشان می‌دهند که تحریک الکتریکی عصبی‌‌عضلانی، یا neuromuscular electrical stimulation (NMES)، ممکن است کمک کند تا ضعف عضلانی ایجاد شده در اثر یک بیماری پیشرونده، بهبود یابد. NMES از یک واحد تحریک کننده سبک و الکترودهای پوستی برای تولید انقباض عضلانی کنترل شده و راحت استفاده می‌کند. این پروسیجر به عنوان فرم منفعلی از ورزش، به بیماران امکان می‌دهد تا در حالی که نشسته‌اند، عضلات پایشان را در خانه ورزش دهند. روش مذکور ممکن است به ویژه برای افرادی که قادر به شرکت در فرم‌های شدید‌تر ورزشی نیستند، مثلا به دلیل تنگی نفس یا خستگی، مفید باشد.

‌نتایج کلیدی

در این به‌روزرسانی مرور، ۱۸ مطالعه بالینی را در نظر گرفتیم که NMES را با ورزش نکردن، NMES ساختگی، یا تمرین با وزنه در گروه‌هایی از افراد مبتلا به بیماری مزمن تنفسی پیشرفته، نارسایی قلبی مزمن، و/یا سرطان ریه مقایسه کردند. به نظر می‌رسید NMES موثرتر از شرایط کنترل در بهبود قدرت عضله ران بود. وقتی معیارهای دقیقی برای ارزیابی حجم عضله استفاده شد، همچنین تأثیر مثبتی را بر این پیامد مشاهده کردیم. شواهد برای بررسی تأثیر NMES بر توانایی ورزش کردن بی‌نتیجه بود. برای درک اینکه چگونه می‌توان از NMES در رویکردهای گسترده‌تر توانبخشی استفاده کرد که ورزش را با آموزش و رفتارها، در جهت کاهش تأثیر ضعف عضلانی بر زندگی روزمره کاهش می‌دهند، به عنوان مثال فعال‌تر کردن آنها، انجام تحقیقات بیشتری لازم است.

کیفیت شواهد

ما کیفیت شواهد به‌دست آمده را از مطالعات با استفاده از چهار سطح رتبه‌بندی کردیم: بسیار پائین، پائین، متوسط، یا بالا. شواهد با کیفیت بسیار پائین به این معنی است که ما در مورد نتایج بسیار نامطمئن هستیم. شواهد با کیفیت بالا به این معنی است که ما در مورد نتایج بسیار مطمئن هستیم. به‌طور کلی، کیفیت شواهد برای تأثیر NMES بر قدرت عضله ران، در سطح پائین و برای اثرات آن بر دیگر پیامدها در سطح بسیار پائین تا متوسط بود. مشکلاتی در طراحی برخی مطالعات وجود داشت؛ اغلب افرادی که در مطالعه شرکت داشتند یا ارزیابان می‌دانستند که بیماران NMES را دریافت یا آزمایش کردند یا خیر. علاوه بر این، نتایج برای بسیاری از پیامدها، متناقض یا نادرست بود.

کاربردهای عملی و تحقیقاتی

این مرور نشان می‌دهد که NMES یک درمان بالقوه موثر در مدیریت ضعف عضلانی در افراد مبتلا به بیماری‌های پیشرونده مانند سرطان، بیماری مزمن تنفسی پیشرفته، و نارسایی مزمن قلب است، اگرچه کیفیت شواهد در سطح پائینی قرار داشت. NMES ممکن است برای استفاده در برنامه‌های توانبخشی در نظر گرفته شود. مقایسه تأثیرات NMES با سایر اشکال ورزش، به عنوان مثال تمرین با وزنه، ممکن نبود، زیرا اکثر مطالعات NMES را با گروه کنترلی مقایسه کردند که هیچ درمانی را دریافت نکرده یا تحت درمان ساختگی قرار داشتند. برای درک تأثیر NMES بر توانایی ورزش و کیفیت زندگی، انجام تحقیقات بیشتری لازم است.



صفحه ۱ از ۱