جستجو در مقالات منتشر شده


۶ نتیجه برای Ingrid Arevalo-Rodriguez

Daniel Simancas-Racines، Dimelza Osorio، Arturo J Martí-Carvajal، Ingrid Arevalo-Rodriguez،
دوره ۲۰۱۵، شماره ۰ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

پیشینه
ترانسفیوژن خون یک مداخله حاد است که با هدف حفظ حیات و رفع شرایط تهدید کننده سلامت در یک برهه کوتاه‌‐مدت انجام می‌شود. با وجود این، ترانسفیوژن خون با حوادث جانبی همراه است که برخی از آنها به صورت بالقوه به مدولاسیون ایمنی یا انتقال مستقیم عوامل عفونی (مانند سیتومگالوویروس (cytomegalovirus)) مربوط می‌شود. لکوریداکشن (leukoreduction) فرآیندی است که در آن گلبول‌های سفید خون به منظور کاهش احتمال بروز واکنش‌های جانبی، به صورت برنامه‌ریزی شده از گلبول‌های قرمز خون فشرده (packed red blood cells; PRBC) حذف می‌شوند. مزایای احتمالی PRBCها با لکوسیت کاهش داده شده (leukoreduced) در تمامی انواع بیماران دریافت کننده خون در رابطه با کاهش عوارض عفونی و غیر‐عفونی، کماکان دارای ابهام است.
اهداف
تعیین اثربخشی بالینی لکوریداکشن گلبول‌های قرمز خون فشرده به منظور پیشگیری از واکنش‌های جانبی بعد از ترانسفیوژن خون آلوژنیک.
روش های جستجو
آخرین جست‌وجو را در تاریخ ۱۰ نوامبر ۲۰۱۵ انجام دادیم. پایگاه ثبت تخصصی گروه آسیب‌ها و صدمات در کاکرین، پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL؛ کتابخانه کاکرین)، MEDLINE (OvidSP)؛ Embase (OvidSP)؛ CINAHL plus (EBSCO)؛ LILACS (BIREME) و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی‌های بالینی را جست‌وجو کردیم. به علاوه فهرست منابع تمامی کارآزمایی‌های مرتبط و مرورهای شناسایی شده را به هنگام جست‌وجوی منابع علمی بررسی کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی شده شامل بیماران متعلق به همه گروه‌های سنی که نیازمند دریافت PRBC به روش ترانسفیوژن آلوژنیک هستند. هر نوع مطالعه‌ای فارغ از طول پیگیری شرکت‌کنندگان یا کشوری که مطالعه در آن انجام شده بود، برای ورود به مطالعه واجد شرایط بود. پیامد اولیه، ضایعه حاد ریوی ناشی از ترانسفیوژن خون (transfusion‐related acute lung injury; TRALI) بود. پیامدهای ثانویه، مرگ‌ومیر به هر علتی، عفونت به هر دلیل، عوارض غیر‐عفونی و هر نوع حادثه جانبی دیگر بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
حداقل دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم به انتخاب مطالعه، ارزیابی خطر سوگیری (bias) و استخراج داده‌ها اقدام کردند. نسبت خطر (relative risk) تجمعی را برای پیامدهای دو‐حالتی تخمین زده و ناهمگونی آماری را با استفاده از آماره‌ I² محاسبه کردیم. از مدل اثرات تصادفی (random‐effect) برای سنتز نتایج استفاده شد. در فراتحلیل‌‏های تجمعی برای ارزیابی خطر خطاهای تصادفی از تجزیه‌وتحلیل مرحله‌‏ای کارآزمایی (trial sequential analysis) استفاده کردیم.
نتایج اصلی

سیزده مطالعه که بیشتر در برگیرنده بیماران بزرگسال می‌شدند، با معیار واجد شرایط بودن مطابقت داشتند. برای پیامدهای زیر هیچ شواهد آشکاری از تاثیر PRBC با لکوسیت کاهش داده شده (leukoreduced PRBC) در برابر PRBC که لکوسیت‌ها در آن کاهش داده نشده‌اند (non‐leukoreduced PRBC)، در بیمارانی که برای دریافت ترانسفیوژن تصادفی‌سازی شده بودند به دست نیاوردیم:

TRALI: RR: ۰,۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۱.۳۶؛ ۰.۸۰ = P از یک کارآزمایی، که داده‌های مربوط به ۱۸۶۴ بیمار دچار تروما را گزارش کرده بود. داده‌های به دست آمده از ۱۸۶۴ شرکت‌کننده تنها ۲۸.۵% از اندازه اطلاعات مورد نیاز تعدیل شده با تنوع (diversity‐adjusted required information size; DARIS) از ۶۵۴۸ شرکت‌کننده را تشکیل می‌داد. کیفیت شواهد پائین بود.
مرگ‌ومیر به هر علتی: RR: ۰,۸۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۱.۱۲؛ I² statistic = ۶۳%؛ ۰.۲۰ = P از نه کارآزمایی که داده‌های مربوط به ۶۴۸۵ بیمار تحت جراحی قلبی‌عروقی و سرطان‌های شکمی، بیماران دچار تروما و بیماران آلوده به HIV را گزارش کرده بودند. داده‌های به دست آمده از ۶۴۸۵ شرکت‌کننده تنها ۳.۵۵% از DARIS مربوط به ۱۱,۷۳۵ شرکت‌کننده را تشکیل می‌داد. کیفیت شواهد بسیار پائین بود.
عفونت به هر علتی: RR: ۰,۸۰؛ ۹۵% CI؛ از ۰.۶۲ تا ۱.۰۳؛ I² statistic = ۸۴%؛ ۰.۰۸ = P از ۱۰ کارآزمایی، که داده‌های مربوط به ۶۷۰۹ بیمار قرار گرفته تحت جراحی قلبی‌عروقی و سرطان‌های شکمی، بیمار دچار تروما و بیمار آلوده به HIV را گزارش کرده بودند. داده‌های به دست آمده از ۶۷۰۹ شرکت‌کننده تنها ۶۰.۶% از DARIS مربوط به ۱۱,۰۶۲ شرکت‌کننده را تشکیل می‌داد. کیفیت شواهد بسیار پائین بود.
حوادث جانبی: تنها حادثه جانبی‌ای که به عنوان حادثه جانبی گزارش شده، تب بود (RR: ۰,۸۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۱.۰۲؛ I² statistic= ۰%؛ ۰.۰۷ = P). تب، در دو کارآزمایی صورت گرفته روی ۶۳۴ بیمار تحت جراحی قلبی‌عروقی و سرطان‌های شکمی گزارش شده بود. داده‌های به دست آمده از ۶۳۴ شرکت‌کننده تنها ۸۴.۴% از DARIS مربوط به ۷۵۱ شرکت‌کننده را تشکیل می‌داد. کیفیت شواهد پائین بود.
بروز سایر عوارض غیر‐عفونی: این پیامد در هیچ کارآزمایی وارد شده‌ای ارزیابی نشده است.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
هیچ نوع شواهد آشکاری در حمایت یا رد استفاده روزمره از لکوریداکشن در تمامی بیماران نیازمند به ترانسفیوژن PRBC به منظور پیشگیری از TRALI، مرگ‌ومیر، عفونت، عوارض غیر‐عفونی و سایر حوادث جانبی وجود ندارد. از آنجایی که کیفیت شواهد بسیار پائین تا پائین است، پیش از آنکه بتوان یک نتیجه‌گیری قطعی به عمل آورد، به شواهد بیشتری نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

کاهش سلول‌های سفید خون در ترانسفیوژن گلبول‌های قرمز خون به منظور پیشگیری از بروز واکنش‌های جانبی

پیشینه
ترانسفیوژن خون زمانی اتفاق می‌افتد که خون از یک فرد گرفته می‌شود و به فرد دیگری داده می‌شود. ترانسفیوژن‌های خون با هدف نجات زندگی و رفع شرایط پزشکی تهدید کننده سلامت در یک بازه زمانی کوتاه‌‐مدت صورت می‌گیرد. با وجود این، ترانسفیوژن‌های خون با حوادث جانبی همراه است که برخی از آنها به‌طور بالقوه با واکنش سیستم ایمنی ارتباط داشته یا ناشی از انتقال عوامل عفونی (مانند ویروس نقص ایمنی انسانی) هستند. لکوریداکشن فرآیندی است که طی آن سلول‌های سفید با برنامه‌ریزی قبلی و با هدف کاهش خطر بروز واکنش‌های جانبی در افرادی که ترانسفیوژن خون دریافت می‌کنند، از خون اهدا شده برداشته می‌شود. مزایای برداشت سلول‌های سفید خون با هدف کاهش عوارض عفونی و غیر‐عفونی در همه بیماران دریافت کننده خون کماکان دارای ابهام است. برداشت سلول‌های سفید خون پرهزینه است. کشورهای آمریکا و انگلستان سالانه ده‌ها میلیون صرف این پروسیجر می‌کنند. در آمریکا، هزینه آن تقریبا ۳۰ دلار به ازای هر واحد خون است. ممکن است صرف این مقدار پول در صورتی که هیچ مزیت آشکاری برای بیماران نداشته باشد، بی‌فایده باشد.

سوال بالینی
مزایا و آسیب‌های برداشت سلول‌های سفید خون از خون اهدا شده برای افراد دریافت کننده ترانسفیوژن خون چیست؟

ویژگی‌های مطالعه
به منظور یافتن گزارش‌های مربوط به کارآزمایی‌های بالینی که به بررسی تاثیرات برداشت سلول‌های سفید خون از خون اهدا شده پرداخته بودند، در مجلات پزشکی به جست‌وجو پرداختیم. ما علاقه‌مند بودیم که بدانیم برداشت سلول‌های سفید خون از خون اهدا شده منجر به کاهش عوارضی چون صدمه حاد ریه ناشی از ترانسفیوژن خون، مرگ‌ومیر، عوارض عفونی و غیر‐عفونی و یا هر نوع دیگری از حوادث جانبی در فرد دریافت کننده خون می‌شود یا خیر. به این منظور افراد با هر سن یا جنسیتی را که به هر دلیلی ترانسفیوژن خون دریافت کرده بودند، به مطالعه وارد کردیم. شواهد از مطالعات بازیابی شده تا ۰۵ دسامبر ۲۰۱۴ به دست آمده‌اند.

نتایج اصلی
ما ۱۳ مطالعه را یافتیم و شامل افرادی می‌شد که در طول اعمال جراحی قلب یا سرطان، یا به دلیل آسیب و صدمه، ابتلا به سرطان، ایدز (HIV) یا سپسیس (sepsis)، ترانسفیوژن خون دریافت کرده بودند.

هیچ شواهد آشکاری نیافتیم که نشان دهنده مزایا یا آسیب‌های ناشی از برداشت سلول‌های سفید خون از خون اهدا شده باشد. برای تمامی پیامدهایی که بررسی شدند (صدمه حاد ریه ناشی از ترانسفیوژن خون، مرگ‌ومیر به هر علتی، عفونت به هر دلیل، عارضه غیر‐عفونی یا هر نوع دیگری از حادثه جانبی) هیچ علامتی مبنی بر مزیت یا آسیب وجود نداشت.

کیفیت شواهد
سطح کیفیت کلی شواهد مطالعات وارد شده، بسیار پائین تا پائین بود. هیچ یک از مطالعات وارد شده تعداد کافی از افراد را برای ارائه پاسخ قطعی درباره فایده برداشت سلول‌های سفید خون از خون اهدا شده، وارد مطالعه نکرده بودند. برای کسب اطمینان نسبت به مزایا و آسیب‌های این پروسیجر به مطالعات جدید با سطح بالایی از کیفیت شامل چند هزار نفر نیاز است.


Ingrid Arevalo-Rodriguez، Agustín Ciapponi، Marta Roqué i Figuls، Luis Muñoz، Xavier Bonfill Cosp،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی (post‐dural puncture headache; PDPH)، یک عارضه شایع در پونکسیون کمری است. تئوری‌های متعددی نشت مایع مغزی نخاعی (cerebrospinal fluid; CSF) را از طریق سوراخی در دورا به عنوان علت بروز این عارضه جانبی تشخیص داده‌اند. بنابراین اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از این عارضه ضروری است. استراحت طولانی‌مدت در تختخواب برای درمان PDPH از زمانی که شروع شده، استفاده می‌شود، اما مشخص نیست که استراحت طولانی‌مدت می‌تواند از آن پیشگیری هم بکند یا خیر. به طور مشابه، مقدار تجویز مایعات اضافه بر میزان معمول رژیم غذایی برای جایگزینی از دست دادن CSF به دلیل سوراخ دورا مشخص نیست. این مرور، یک نسخه به‌روز از مرور قبلا منتشر شده در بانک اطلاعاتی مرورهای سیستماتیک کاکرین (شماره ۷؛ ۲۰۱۳) با نام «تاثیر وضعیت قرارگیری بدن و مایعات بر پیشگیری از سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی» است.
اهداف
بررسی اینکه استراحت بیشتر در تختخواب همراه با حالت‌های مختلف بدن و سر، همین طور تجویز مایعات اضافی پس از پونکسیون کمری، از بروز PDPH در افرادی که به دلایل تشخیصی یا درمانی تحت پونکسیون کمری قرار می‌گیرند، پیشگیری می‌کند یا خیر.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل‌ شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ EMBASE و LILACS و همین طور پایگاه‌های ثبت کارآزمایی را تا فوریه ۲۰۱۵ جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
ما به دنبال کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای بودیم که استراحت در تختخواب در برابر راه افتادن بلافاصله، حالت قرار گرفتن سر رو به پائین را با حالت خوابیده به پشت، حالت خوابیده به شکم را با حالت خوابیده به پشت در زمان استراحت در تختخواب، و تجویز مایعات مکمل را در برابر عدم تجویز یا تجویز کم مایعات، به عنوان اقدامات پیشگیرانه از PDPH در افرادی که تحت پونکسیون کمری قرار گرفته بودند، مقایسه کرده بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم، واجد شرایط بودن مطالعات را با استفاده از نرم‌افزار EROS مبتنی بر وب (نرم‌افزار سامان‌دهی اولیه مرور) ارزیابی کردند. دو نویسنده دیگر این مرور به طور مستقل خطر سوگیری (bias) را به وسیله معیارهای ثبت شده در کتابچه راهنمای کاکرین برای مرورهای سیستماتیک مداخلاتارزیابی کردند. هر گونه اختلاف‌نظری را با اجماع حل کردیم. داده‌های مربوط به PDPH؛ PDPH شدید، و هر گونه سردرد پس از پونکسیون را استخراج کردیم و آنالیز قصد درمان (intention‐to‐treat) و آنالیز حساسیت را به وسیله خطر سوگیری انجام دادیم. شواهد را با استفاده از روش درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE) بررسی کردیم و جدول «خلاصه‌ای از یافته‌ها» را تشکیل دادیم.
نتایج اصلی

ما ۲۴ کارآزمایی را با ۲۹۹۶ شرکت‌کننده در این نسخه به‌روز از مرور گنجاندیم. تعداد شرکت‌کنندگان در هر کارآزمایی از ۳۹ تا ۳۸۲ نفر متغیر بود. اکثر مطالعات وارد شده، استراحت در تختخواب را در برابر راه افتادن و تحرک سریع مقایسه کرده بودند، و فقط دو مورد تاثیرات تجویز مایعات مکمل را در برابر عدم تجویز آن بررسی کرده بودند. خطر کلی سوگیری را در مطالعات وارد شده پائین تا نامشخص ارزیابی کردیم. کیفیت کلی شواهد پائین تا متوسط بود، علت این کاهش سطح، عمدتا ارزیابی خطر سوگیری در اغلب موارد بود. پیامد اولیه در مرور ما حضور PDPH بود.

شواهد با کیفیت پائین، مزیتی را به نفع استراحت در تختخواب در مقایسه با راه رفتن و تحرک بلافاصله در بروز PDPH شدید نشان ندادند (خطر نسبی (RR): ۰,۹۸؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۶۸ تا ۱.۴۱؛ ۱۵۶۸ شرکت‌کننده؛ ۹ مطالعه) و شواهد با کیفیت متوسط بروز هر گونه سردرد پس از پونکسیون کمری را نشان دادند (RR: ۱.۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۲ تا ۱.۳۲؛ ۲۴۷۷ شرکت‌کننده؛ ۱۸ مطالعه). علاوه بر این، استراحت در تختخواب احتمالا باعث افزایش PDPH در مقایسه با راه رفتن و تحرک بلافاصله می‌شد (RR: ۱.۲۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۴ تا ۱.۴۸؛ ۱۵۱۹ شرکت‌کننده؛ ۱۲ مطالعه). یک آنالیز، محدود به دقیق‌ترین کارآزمایی‌ها از نظر روش‌شناسی (یعنی، مواردی با خطر پائین سوگیری در روش تخصیص، داده‌های ازدست‌رفته و کورسازی در ارزیابی پیامد) نتایج مشابهی داشت. شواهد با کیفیت پائین برای عدم وجود مزایای مرتبط با مایعات مکمل در بروز PDPH شدید (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱.۷۳؛ ۱۰۰ شرکت‌کننده؛ ۱ مطالعه) و PDPH (RR: ۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۱.۶۹؛ ۱۰۰ شرکت‌کننده؛ ۱ مطالعه)، و شواهد با کیفیت متوسط در مورد بروز هر گونه سردرد پس از پونکسیون کمری (RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۱.۳۴؛ ۲۰۰ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه) وجود داشت. انتظار بروز سایر عوارض جانبی را نداشتیم و آنها را در این مرور ارزیابی نکردیم.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
از زمان انجام نسخه قبلی این مرور، یک مطالعه جدید را برای ورود یافتیم، اما نتیجه‌گیری کلی تغییری نکرد. کیفیت شواهد را برای اغلب پیامدها در این مرور، در سطح پائین تا متوسط ارزیابی کردیم. از آنجایی که مطالعات شناسایی شده دچار نقصان در موارد مربوط به تصادفی‌سازی و کورسازی در ارزیابی پیامد بودند، بنابراین سطح کیفیت شواهد را کاهش دادیم. در مجموع، هیچ شواهدی که نشان دهنده سودمندی استراحت در تختخواب به فرم معمول پس از پونکسیون لومبار برای پیشگیری از شروع PDPH باشد، وجود نداشت. نقش مایعات مکمل در پیشگیری از PDPH نامشخص باقی ماند.
خلاصه به زبان ساده

موقعیت قرارگیری بدن و مصرف مایعات برای پیشگیری از سردرد پس از پونکسیون کمری

پیشینه

پونکسیون کمری (lumbar puncture) یک پروسیجر پزشکی است که با یک سوزن و سرنگ انجام می‌شود تا یک نمونه از مایع مغزی نخاعی برداشته شود یا تزریق داروها انجام شود. برخی از افراد دچار عارضه جانبی پس از آن، به نام سردرد بعد از سوراخ شدن دورا (post‐dural puncture headache; PDPH)، می‌شوند. این سردرد با حرکت، نشستن یا ایستادن، ممکن است بدتر شود و می‌تواند با دراز کشیدن، بهبود یابد. PDPH میزان تحرک افراد و فعالیت‌های روزانه آنها را محدود می‌کند، و هم‌چنین باعث هزینه‌های پیش‌بینی نشده، هم برای بیمار و هم سازمان‌های خدمات سلامت شود. گاهی اوقات پزشکان به بیماران خود توصیه می‌کنند پس از پونکسیون کمری در تختخواب باقی بمانند و برای پیشگیری از سردرد مقدار زیادی مایعات بنوشند.

یافته‌های کلیدی

این یک نسخه به‌روز شده از مرور اصیل منتشر شده در سال ۲۰۱۳ است. در جست‌وجو برای یافتن منابع علمی منتشر شده در فوریه ۲۰۱۵ یک مطالعه جدید به دست آوردیم. این مرور شامل ۲۴ مطالعه با ۲۹۹۶ شرکت‌کننده بود. انواع مختلف استراحت در تختخواب و مایعات اضافی را مقایسه کردیم تا ببینیم آنها از PDPH پس از پونکسیون کمری پیشگیری می‌کنند یا خیر. شواهد با کیفیت پائین تا متوسط یافتیم که نشان می‌داد استراحت در تختخواب از بروز سردرد پس از پونکسیون کمری، صرف نظر از مدت زمان استراحت یا وضعیت قرارگیری بدن یا سر که توسط بیمار انتخاب می‌شود، پیشگیری نمی‌کند. علاوه بر این، استراحت در تختخواب احتمالا شانس داشتن PDPH را افزایش می‌دهد. داده‌های اندکی در مورد سودمندی تجویز مایعات اضافی، که به نظر نمی‌رسد از بروز سردرد پیشگیری می‌کند، به دست آوردیم.

از آنجا که هیچ شواهدی برای حمایت از آنها وجود ندارد؛ بر این باور هستیم که این اقدامات نباید بیش از این به طور روتین برای بیماران به منظور پیشگیری از سردرد پس از پونکسیون کمری توصیه شود.

کیفیت شواهد

کیفیت شواهد را برای اغلب پیامدها در این مرور، در سطح پائین تا متوسط ارزیابی کردیم.


Guillermo Sánchez، John Nova، Andrea Esperanza Rodriguez-Hernandez، Roger David Medina، Carolina Solorzano-Restrepo، Jenny Gonzalez، Miguel Olmos، Kathie Godfrey، Ingrid Arevalo-Rodriguez،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه

واژه «سرطان کراتینوسیت» (keratinocyte cancer) در حال حاضر برای شایع‌ترین سرطان‌های پوستی یعنی کارسینوم سلول بازال (basal cell carcinoma; BCC) و کارسینوم سلول سنگفرشی پوستی (cutaneous squamous cell carcinoma; cSCC) به کار می‌رود، این سرطان‌ها پیش از این تحت عنوان سرطان‌های پوستی غیر‐ملانوم (non‐melanoma skin cancers; NMSC) طبقه‌بندی می‌شدند. سرطان کراتینوسیت (keratinocyte cancer; KC) حدود ۹۵% از تومورهای بدخیم پوستی را تشکیل می‌دهد. تغییرات سبک زندگی، باعث می‌شود افراد بیشتر در معرض نور آفتاب قرار بگیرند و این باعث افزایش قابل توجه موارد جدید KC می‌شود، به نحوی که بروز سالانه جهانی آن بین ۳% تا ۸% است. استفاده موفق از اقدامات پیشگیرانه، باعث کاهش معنادار کاربرد منابع توسط سیستم سلامت در مقایسه با هزینه بالای درمان این بیماری‌ها می‌شود. در حال حاضر اطلاعاتی درباره کیفیت شواهد در زمینه استفاده از استراتژهای محافظت در برابر آفتاب با ارزیابی مزایا و خطرات آنها وجود ندارد.

اهداف
ارزیابی تاثیرات استراتژهای محافظت در برابر آفتاب (یعنی کرم‌های ضد‐آفتاب و روش‌های محافظت کننده از نور آفتاب) برای پیشگیری از سرطان کراتینوسیت (یعنی کارسینوم سلول بازال (BCC) و کارسینوم سلول سنگفرشی پوستی (cSCC) در پوست) در جمعیت عمومی.
روش های جستجو
ما بانک‌های اطلاعاتی زیر را تا می ۲۰۱۶ جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت تخصصی گروه پوست در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase و LILACS. هم‌چنین پنج پایگاه ثبت کارآزمایی و کتاب‌شناختی‌های مطالعات وارد شده را برای یافتن منابع بیشتر از کارآزمایی‌های مرتبط جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
ما کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی و کنترل‌ شده (randomised controlled clinical trials; RCTs) را وارد مرور کردیم که در آنها استراتژی‌های پیشگیرانه برای سرطان کراتینوسیت مانند موانع فیزیکال و کرم‌های ضد‐آفتاب در جمعیت عمومی (کودکان و بزرگسالان) بررسی شده بود، در این کارآزمایی‌ها ممکن است اطلاعاتی درباره مزایا و حوادث جانبی اقدامات حفاظتی در برابر آفتاب، وجود داشته باشد. کارآزمایی‌هایی را که به استراتژی‌های آموزشی برای پیشگیری از KC پرداخته یا استراتژی‌های پیشگیرانه را در گروه‌های پُر‐خطر بررسی کرده بودند، وارد نکردیم. پیامدهای اولیه از پیش مشخص شده ما شامل موارد تایید شده BCC یا cSCC به لحاظ بالینی یا هیستوپاتولوژی با هر نوع پیگیری و هر نوع حوادث جانبی بود.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را از نظر واجد شرایط بودن با استفاده از نرم‌افزار سازماندهی مرور اولیه (Early Review Organizing Software; EROS) انتخاب کردند. به نحو مشابهی، دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم، با استفاده از فرم‌های از پیش طراحی شده جمع‌آوری داده‌ها، این اطلاعات را از گزارش‌های مطالعه اصلی استخراج کردند: اطلاعات درباره شرکت‌کنندگان، روش‌های تصادفی‌سازی شده، کورسازی، مقایسه منافع، تعداد شرکت‌کنندگانی که در هر بازو به صورت تصادفی قرار گرفته‌اند، پیگیری زیان‌ها و خسارات و پیامدها، آنها هم‌چنین خطر سوگیری (bias) را ارزیابی کردند. اختلافات را از طریق مشورت با نویسنده سوم و تماس با بررسی کنندگان کارآزمایی‌های شناخته شده برای گرفتن اطلاعات اضافی، حل و فصل کردیم. از روش‌های استاندارد روش‌شناسی مورد نظر کاکرین استفاده کردیم.
نتایج اصلی

یک RCT (با طراحی فاکتوریل (factorial design)) با ۱۶۲۱ شرکت‌کننده تصادفی‌سازی شده را وارد کردیم.

در این مطالعه کاربرد روزانه کرم‌ها یا لوسیون‌های ضد‐آفتاب با استفاده محتاطانه از ضد‐آفتاب‌ها با یا بدون تجویز بتاکاروتن‌ها در جمعیت عمومی مقایسه شده بود. این مطالعه در استرالیا انجام شده بود؛ ۵۵,۲% از شرکت‌کنندگان پوست روشنی داشتند و حدود ۴.۵ سال برای موارد جدید BCC یا cSCC از طریق ارزیابی هیستوپاتولوژی پایش شدند. این مطالعه در معرض خطر پائین سوگیری برای حوزه‌هایی مانند تخصیص (allocation)، کورسازی، و دادهای ناقص مربوط به پیامد قرار داشت. با این حال ما خطرات نامشخص متعددی را برای سوگیری‌های دیگر یافتیم: شامل بررسی نامشخص تعاملات ممکن بین تاثیرات مداخلات مختلف ارزیابی شده (یعنی ضد‐آفتاب و بتاکاروتن). ما هیچ تفاوتی از نظر تعداد شرکت‌کنندگانی که BCC؛ (۱۶۲۱ = n؛ خطر نسبی (RR): ۱.۰۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۷۴ تا ۱.۴۳) یا cSCC؛ (۱۶۲۱ = n؛ RR: ۰.۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۰ تا ۱.۵۴) داشتند، در مقایسه میان کاربرد روزانه کرم‌های ضد‐آفتاب با استفاده محتاطانه از آنها نیافتیم، این نتیجه برقرار بود، حتی وقتی که تجزیه‌وتحلیل ما به گروه‌های فاقد مکمل بتاکاروتن محدود بود. کیفیت این شواهد پائین بود و میزان قطعیت اندک در مطالعات بعدی ممکن است اعتماد ما را به این شواهد تغییر دهند.

حوادث جانبی را به طریق روایت‌گونه (narrative) گزارش کردیم که شامل التهاب پوستی یا آلرژی تماسی (contact allergy) بود.

هیچ مطالعه‌ای را شناسایی نکردیم که اقدامات حفاظتی دیگری را ارزیابی کرده باشد، این اقدامات شامل این موارد بود: تن‌پوش‌های حفاظت در برابر آفتاب، عینک‌ها یا کلاه‌های آفتابی یا به دنبال سایه بودن در خارج از منزل.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان

در این مرور، ما تاثیرات محافظت در برابر آفتاب را در پیشگیری از موارد جدید سرطان کراتینوسیت، ارزیابی کردیم. فقط یک مطالعه را یافتیم که برای ورود به این مرور مناسب بود. در این مطالعه، کرم‌های ضد‐آفتاب بررسی شده بود، بنابراین ما قادر نیستیم اشکال دیگری از حفاظت در برابر آفتاب را ارزیابی کنیم. این مطالعه پیامدهای اولیه از پیش مشخص شده ما را بررسی کرده بود اما بیشتر پیامدهای ثانویه ما را ارزیابی نکرده بود. ما قادر نبودیم از شواهد موجود، موثر بودن کرم‌های ضد‐آفتاب را در پیشگیری از کارسینوم سلول بازال (BCC) و کارسینوم سلول سنگفرشی پوستی (cSCC) مشخص کنیم.

قطعیت ما نسبت به شواهد پائین بود، چون عدم تایید هیستوپاتولوژیکال BCC یا cSCC در درصد قابل توجهی از موارد وجود داشت. میان منابع سوگیری، روشن نبود که نویسندگان مطالعه هر نوع تاثیر تعاملی را میان مداخلات مربوط به کرم ضد‐آفتاب با مداخلات بتاکاروتن ارزیابی کرده‌اند یا خیر. ما فکر می‌کنیم پژوهش‌های بعدی، بسیار محتمل است که تاثیر مهمی بر اطمینان ما در تخمین این تاثیر داشته باشند و احتمال دارد این تخمین تغییر کند.

خلاصه به زبان ساده

محافظت در برابر آفتاب (شامل کرم‌های ضد‐آفتاب) برای پیشگیری از کارسینوم سلول بازال و کارسینوم سلول سنگفرشی پوستی در پوست

هدف از انجام این مرور چیست؟

هدف این مرور کاکرین یافتن این نکته بود که کرم‌های ضد‐آفتاب موضعی و روش‌های محافظ‌ فیزیکال (مانند پوشش‌ها و کلاه‌های ضد‐آفتاب، عینک آفتابی و جست‌وجو برای یافتن سایه در خارج از منزل) در مقایسه با هیچ فعالیت محتاطانه مشخص، از رشد و توسعه کارسینوم سلول بازال (BCC) و کارسینوم سلول سنگفرشی پوستی (cSCC) در بزرگسالان و کودکان پیشگیری می‌کند یا خیر.

در این مرور چه موضوعی بررسی شد؟

سرطان کراتینوسیت (keratinocyte cancer) (شامل BCC و cSCC در پوست) شایع‌ترین نوع شناخته شده سرطان پوست است. خطر اصلی، مواجهه با اشعه‌های فرا بنفش است، این اشعه بخشی از نور خورشید است. پیشگیری روشی مهم برای مدیریت این سرطان است، بنابراین ارزیابی اثربخشی روش‌های به کار گرفته شده برای پیشگیری از سرطان کراتینوسیت در جمعیت عمومی مهم است. در این مرور، ما تاثیرات استفاده از کرم‌های موضعی ضد‐آفتاب و روش‌های محافظ‌ فیزیکال (مانند پوشش‌ها و کلاه‌های ضد‐آفتاب، عینک آفتابی و جست‌وجو برای یافتن سایه در خارج از منزل) را در مقایسه با هیچ فعالیت محتاطانه مشخصی برای پیشگیری از رشد و توسعه BCC و cSCC در بزرگسالان و کودکان ارزیابی کردیم.

منابع علمی پزشکی مربوطه را تا می ۲۰۱۶ جست‌وجو کردیم تا کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای را بیابیم که در آنها استراتژی‌های پیشگیرانه ارزیابی شده بود. فقط یک مطالعه را یافتیم که شرایط ورود به این مرور را در بر داشت. در این مطالعه، کاربرد روزانه کرم ضد‐آفتاب (با یا بدون بتاکاروتن که ماده تشکیل دهنده ویتامین A است) با استفاده گهگاهی از کرم ضد‐آفتاب (با یا بدون بتاکاروتن) در جمعیت عمومی بدون محدویت‌های سن یا جنس مقایسه شده بود. این مطالعه در استرالیا انجام شده بود، ۱۶۲۱ شرکت‌کننده در این مطالعه حضور داشتند که ۵۵% آنها پوست روشنی داشتند، این افراد در حدود ۴,۵ سال برای یافتن موارد جدید BCC یا cSCC از طریق ارزیابی هیستوپاتولوژی (این روش برای شناسایی سلول‌های سرطانی زیر میکروسکوپ است) پایش شدند.

نتایج اصلی این مرور چه هستند؟

ما هیچ تفاوتی بین تعداد افراد مبتلا به BCC یا cSCC در دو گروه در هر دوره زمانی از این کارآزمایی نیافتیم. بنابراین به نظر نمی‌رسد تفاوتی در استفاده از کرم ضد‐آفتاب به صورت روزانه در مقایسه با استفاده گهگاهی آن وجود داشته باشد.

پیام‌های کلیدی

یک مطالعه وارد شده ما، مطالعه‌ای برای بررسی کرم‌های ضد‐آفتاب بود، بنابراین ما قادر نیستیم اشکال دیگر حفاظت در برابر آفتاب را ارزیابی کنیم.

هیچ مطالعه‌ای را شناسایی نکردیم که اقدامات حفاظتی دیگری را ارزیابی کرده باشد، این اقدامات شامل این موارد بود: تن‌پوش‌های حفاظت در برابر آفتاب، عینک‌ها یا کلاه‌های آفتابی یا به دنبال سایه بودن در خارج از منزل.

شواهدی برای نشان دادن اثربخشی کرم ضد‐آفتاب روزانه برای پیشگیری از BCC یا cSCC در مقایسه با استفاده گهگاهی از کرم ضد‐آفتاب نیافتیم. قطعیت شواهد پائین بود و این بدین معنا است که مطالعات بعدی ممکن است این نتایج را تغییر دهند.

عوارض جانبی کرم‌های ضد‐آفتاب با یا بدون بتاکاروتن اضافی شامل درصد کمی از موارد با آلرژی تماسی و التهاب پوستی بود.

این مرور تا چه زمانی به‌روز است؟

این مرور شامل مطالعات وارد شده شناسایی شده تا می ۲۰۱۶ بود.


Víctor H Nieto Estrada، Daniel Molano Franco، Roger David Medina، Alejandro G Gonzalez Garay، Arturo J Martí-Carvajal، Ingrid Arevalo-Rodriguez،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
بیماری ارتفاع‌زدگی (high altitude illness; HAI)، اصطلاحی است که برای توصیف گروهی از سندروم‌های مغزی و ریوی به کار می‌رود که می‌توانند در طول سفر به ارتفاعات بیش از ۲۵۰۰ متر (~ ۸۲۰۰ پا) رخ دهند. هیپوکسی (hypoxia) حاد، کوه‌زدگی حاد (acute mountain sickness; AMS)، ادم مغزی ناشی از ارتفاع بالا (high altitude cerebral oedema; HACE) و ادم ریوی ناشی از ارتفاع بالا (HAPE)، به عنوان مشکلات پزشکی بالقوه مرتبط با ارتفاع بالا گزارش شده‌اند. در این مرور که نخستین مورد در مجموعه‌ای از سه مطالعه درباره استراتژی‌های پیشگیرانه برای HAI است، اثربخشی شش مورد از شایع‌ترین دسته‌های مداخلات فارماکولوژیک را ارزیابی کردیم.
اهداف
ارزیابی اثربخشی بالینی و حوادث جانبی مداخلات فارماکولوژیک مورد استفاده شایع برای پیشگیری از HAI حاد.
روش های جستجو
ما در پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE (Ovid)؛ Embase (Ovid)؛ LILACS و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی در ژانویه ۲۰۱۷ جست‌وجو کردیم. استراتژی MEDLINE را برای جست‌وجوی بانک‌های اطلاعاتی دیگر مطابقت دادیم. از ترکیب اصطلاحات مبتنی بر اصطلاح‌نامه (thesaurus‐based) و free‐text برای جست‌وجو بهره بردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده و متقاطع انجام شده را در هر شرایطی که در آنها از دسته‌های دارویی مورد استفاده شایع برای پیشگیری از HAI حاد استفاده شده بود، وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از پروسیجرهای استاندارد روش‌شناسی مورد انتظار کاکرین استفاده کردیم.
نتایج اصلی

۶۴ مطالعه (۷۸ منبع) و ۴۵۴۷ شرکت‌کننده را در این مرور برگزیدیم و ۱۲ مطالعه دیگر را تحت عنوان در حال انجام طبقه‌بندی کردیم. ۱۲ مطالعه دیگر در انتظار طبقه‌بندی هستند؛ بنابراین ما قادر به کسب متن کامل نبودیم. اغلب مطالعات در مناطق کوهستانی با ارتفاع بالا اجرا شده بودند؛ در حالی که سایرین از اتاق‌های با فشار کم (هیپوباریک) برای شبیه‌سازی قرارگیری در ارتفاع استفاده کرده بودند. بیست‌وچهار کارآزمایی، مداخله را بین سه و چهار روز پیش از صعود و ۲۳ کارآزمایی، بین یک و دو روز پیش از صعود فراهم کرده بودند. اغلب مطالعات وارد شده، به ارتفاع نهایی بین ۴۰۰۱ و ۵۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا رسیده بودند. خطرات سوگیری (bias) برای حوزه‌های مختلف نامشخص بود و تعداد قابل‌ توجهی از مطالعات، حوادث جانبی مداخلات ارزیابی شده را گزارش نکرده بودند. ما ۲۶ مقایسه را یافتیم که ۱۵ مورد از آنها، داروهای مورد استفاده شایع را در برابر دارونما مقایسه کرده بودند. نتایج را برای سه مقایسه مهم‌تر گزارش کردیم:

استازولامید (acetazolamide) در برابر دارونما (۲۸ مطالعه موازی؛ ۲۳۴۵ شرکت‌کننده)

خطر AMS با استازولامید کاهش یافته بود (خطر نسبی (RR): ۰,۴۷؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۳۹ تا ۰.۵۶؛ I۲ = ۰%؛ ۱۶ مطالعه؛ ۲۳۰۱ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). هیچ رویدادی از HAPE ذکر نشده و فقط یک رویداد از HACE گزارش شده بود (RR: ۰,۳۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۷.۴۸؛ ۶ مطالعه موازی؛ ۱۱۲۶ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). مطالعات اندکی عوارض جانبی را برای این مقایسه گزارش کرده بودند و آنها نشان دهنده افزایش در خطر پارستزی (paraesthesia) با دریافت استازولامید بودند (RR: ۵.۵۳؛ ۹۵% CI؛ ۲.۸۱ تا ۱۰.۸۸؛ I۲ = ۶۰%؛ ۵ مطالعه؛ ۷۸۹ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین).

بودزوناید (budenoside) در برابر دارونما (۲ مطالعه موازی؛ ۱۳۲ شرکت‌کننده)

داده‌ها در مورد بودزوناید، نشان دهنده کاهش در بروز AMS در مقایسه با دارونما بود (RR: ۰,۳۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۰.۶۱؛ I۲ = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۳۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). مطالعات وارد شده، رویدادهای HAPE یا HACE را گزارش نکرده و عارضه جانبی نیافته بودند (شواهد با کیفیت پائین).

دگزامتازون (dexamethasone) در برابر دارونما (۷ مطالعه موازی؛ ۲۰۵ شرکت‌کننده)

داده‌ها برای دگزامتازون، بیانگر مزایایی از آن در هر دوزی نبودند (RR: ۰,۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۶ تا ۱.۰۰؛ I۲ = ۳۹%؛ ۴ کارآزمایی؛ ۱۷۶ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). مطالعات وارد شده، رویدادهای HAPE یا HACE را گزارش نکرده بودند و ما کیفیت شواهد را درباره حوادث جانبی بسیار پائین ارزیابی کردیم.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
ارزیابی ما از مداخلات فارماکولوژیک مورد استفاده شایع، نشان می‌دهد که استازولامید، یک عامل فارماکولوژیک موثر برای پیشگیری از HAI حاد در دوزهای ۲۵۰ تا ۷۵۰ میلی‌گرم/روز است. این اطلاعات، بر مبنای شواهدی با کیفیت متوسط به دست آمده‌اند. استازولامید مرتبط با افزایش خطر پارستزی بود؛ اگرچه گزارش‌های اندکی در مورد سایر حوادث جانبی از شواهد موجود وجود دارد. مزایا و مضرات بالینی سایر مداخلات فارماکولوژیک مانند ایبوپروفن (ibuprofen)، بودزوناید و دگزامتازون، نامشخص است. نیاز به انجام مطالعات چند‐مرکزی بزرگی برای اغلب عوامل فارماکولوژیک ارزیابی شده در این مرور برای ارزیابی اثربخشی و ایمنی آنها وجود دارد.
خلاصه به زبان ساده

داروهای مورد استفاده شایع برای پیشگیری از بروز بیماری ارتفاع‌زدگی

پیشینه

بیماری ارتفاع‌زدگی (high altitude illness; HAI)، اصطلاحی است که برای توصیف گروهی از عارضه‌های مغزی و ریوی استفاده می‌شود که می‌توانند حین سفر به ارتفاعات بالاتر از ۲۵۰۰ متر (~ ۸۲۰۰ پا) رخ دهند. HAI به طور کلی به وسیله سردرد، تهوع، استفراغ و خستگی مشخص می‌شود (اغلب بیماری کوه‌زدگی حاد ( acute mountain sickness) نامیده می‌شود) اما ممکن است در افراد مختلف مغز یا ریه‌ها را تحت تاثیر قرار دهد. در این مرور، شایع‌ترین داروهای مورد استفاده را برای پیشگیری از بروز این بیماری ارزیابی کردیم.

ویژگی‌های مطالعه

شواهد تا ژانویه ۲۰۱۷ به‌روز است. ۶۴ مطالعه مرتبط را با شش نوع داروی متفاوت که برای پیشگیری از HAI توصیه می‌شود، وارد کردیم. اغلب مطالعات در مناطق کوهستانی با ارتفاع بالا اجرا شده بودند؛ در حالی که سایرین از اتاق‌های با فشار کم (هیپوباریک) برای شبیه‌سازی قرارگیری در ارتفاع استفاده کرده بودند. سن شرکت‌کنندگان بین ۱۶ و ۶۵ سال متفاوت بود. یازده مطالعه شامل افراد در معرض خطر بالای این بیماری ناشی از سابقه HAI یا بیماری‌های دیگری مانند آسم آنها بودند. بیست‌وچهار کارآزمایی، مداخله را بین سه و چهار روز پیش از صعود و ۲۳ کارآزمایی، بین یک و دو روز پیش از صعود فراهم کرده بودند. اغلب مطالعات وارد شده، به ارتفاع نهایی بین ۴۰۰۱ و ۵۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا رسیده بودند. در ۲۳ مورد از مطالعات وارد شده، منبع تامین مالی نامشخص بود. فقط ۱۸ مطالعه، تضاد منافع امکان‌پذیر خود را اظهار کرده بودند. ۲۴ مطالعه بیشتر را تحت عنوان هم‌چنان در حال انجام یا در انتظار ارزیابی طبقه‌بندی کردیم.

نتایج کلیدی

یافته‌های ما نشان می‌دهد که استازولامید (acetazolamide)، درمان موثری برای پیشگیری از HAI حاد در دوزهای ۲۵۰ تا میلی‌گرم ۷۵۰ روزانه در هنگام مقایسه با یک دارونما (placebo) (یعنی قرصی بدون عامل فعال) است. اکثر اطلاعات موجود، مرتبط با پیشگیری از HAI ساده (سردرد، تهوع، استفراغ و خستگی) به جای مشکلات مغزی یا ریوی جدی‌تر هستند. هم‌چنین دریافتیم که استازولامید، مرتبط با افزایش خطر پارستزی (paraesthesia) (یعنی احساس مور‌مور، خارش، گز‌گز یا سوزش در پوست) در انگشتان بود؛ گرچه این پیامد در شواهد موجود به خوبی گزارش نشده بود. مزایا و آسیب‌های سایر داروها مانند ایبوپروفن (ibuprofen)، بودزوناید (budenoside) و دگزامتازون (dexamethasone) به دلیل تعداد کم مطالعات، نامشخص است.

کیفیت شواهد

ما کیفیت شواهد را متوسط تا بسیار پائین ارزیابی کردیم. مطالعات زیادی دارای کمبود کیفیت بودند؛ از جمله استفاده از تعداد اندکی از شرکت‌کنندگان و عدم گزارش‌دهی پیامدهای مهمی مانند عوارض جانبی. برای اغلب داروهایی که توسط مطالعات پوشش داده شده بودند، نیاز به پژوهش بیشتری برای روشن کردن اثربخشی و ایمنی آنها وجود داشت.


Ingrid Arevalo-Rodriguez، Luis Muñoz، Natalia Godoy-Casasbuenas، Agustín Ciapponi، Jimmy J Arevalo، Sabine Boogaard، Marta Roqué i Figuls،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی (post‐dural puncture headache; PDPH)، یکی از شایع‌ترین عوارض تشخیصی و درمانی پونکسیون‌های کمری (lumbar punctures) است. PDPH به صورت هر‌ گونه سردرد رخ داده پس از پونکسیون کمری تعریف می‌شود که درون ۱۵ دقیقه نشستن یا ایستادن بدتر شده و طی ۱۵ دقیقه دراز کشیدن بیمار بهبود می‌یابد. محققان، انواع زیادی از مداخلات را برای کمک به پیشگیری از PDPH پیشنهاد کرده‌اند. پیشنهاد شده که جنبه‌هایی مانند طراحی قطر بیرونی یا ضخامت (gauge) و سر سوزن می‌تواند برای کاهش بروز PDPH اصلاح شود.
اهداف
ارزیابی تاثیرات طراحی سر (تروماتیک (traumatic) در برابر بدون تروما (atraumatic)) و ضخامت (gauge) سوزن بر پیشگیری از PDPH در شرکت‌کنندگانی که به دلایل تشخیصی یا درمانی تحت پونکسیون دورال (dural) قرار می‌گیرند.
روش های جستجو
در سپتامبر ۲۰۱۶ در CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase؛ CINAHL و LILACS و هم‌چنین پورتال جست‌وجوی پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی (ICTRP) سازمان جهانی بهداشت (WHO) را جست‌وجو کردیم. استراتژی MEDLINE را برای جست‌وجو در بانک‌های اطلاعاتی دیگر به کار بردیم. عبارت‌های جست‌وجویی که ما استفاده کردیم، ترکیبی از عبارات مبتنی بر اصطلاح‌نامه (thesaurus‐based) و free‐text برای هر دو مداخله (پونکسیون کمری در شرایط نورولوژی، بی‌حسی یا میلوگرافی (myelography)) و سردرد بود.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را وارد کردیم که در هر شرایط بالینی/پژوهشی از پونکسیون دورال در شرکت‌کنندگانی از تمام سنین و هر دو جنس استفاده شده و طراحی‌های سر سوزن یا ضخامت‌های مختلف را برای پیشگیری از PDPH مقایسه کرده بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی مورد انتظار کاکرین استفاده کردیم.
نتایج اصلی

۷۰ مطالعه را در این مرور وارد کردیم؛ این تجزیه‌وتحلیل کمّی (quantitative) شامل ۶۶ مطالعه با ۱۷,۰۶۷ شرکت‌کننده بود. ۱۸ مطالعه دیگر در انتظار طبقه‌بندی و ۱۲ مورد در حال انجام هستند. پانزده مورد از ۱۸ مطالعه در انتظار طبقه‌بندی، اغلب مربوط به خلاصه‌های کنگره منتشر شده پیش از سال ۲۰۱۰ هستند که اطلاعات موجود، اجازه ارزیابی کامل را از تمام خطرهای سوگیری (bias) و مشخصات آنها نمی‌دهد. پیامد اصلی ما، پیشگیری از PDPH بود؛ اما بروز PDPH شدید، سردرد به طور کلی و حوادث جانبی را نیز ارزیابی کردیم. کیفیت شواهد برای اکثر پیامدها، اغلب به علت مسائل خطر سوگیری، متوسط بود. برای این تجزیه‌وتحلیل، سه مقایسه اصلی را انجام دادیم: ۱) سوزن‌های تروماتیک در برابر سوزن‌های بدون تروما، ۲) سوزن‌های تروماتیک با gauge بزرگ‌تر در برابر سوزن‌های تروماتیک با gauge کوچک‌تر‌، و ۳) سوزن‌های بدون تروما با gauge بزرگ‌تر در برابر سوزن‌های بدون تروما با gauge کوچک‌تر‌. برای هر مقایسه اصلی در صورت موجود بودن داده‌ها، یک تجزیه‌وتحلیل زیر‐گروه انجام دادیم که پونکسیون کمری، سن و حالت (posture) را ارزیابی کرده بود.

برای اولین مقایسه، استفاده از سوزن‌های تروماتیک نشان دهنده خطر بیشتر بروز PDPH در قیاس با سوزن‌های بدون تروما بود (۳۶ مطالعه؛ ۹۳۷۸ شرکت‌کننده؛ خطر نسبی (RR): ۲,۱۴؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۷۲ تا ۲.۶۷؛ I۲ = ۹%).

در مقایسه دوم از سوزن‌های تروماتیک، مطالعاتی که اندازه‌های گوناگون gauge‌های بزرگ و کوچک را مقایسه کردند، نشان دهنده عدم تفاوت چشم‌گیر در تاثیرات از نظر خطر PDPH بودند؛ به استثنای مطالعه‌ای که gauge‌های سوزن ۲۶ و ۲۷ را مقایسه کرده بود (یک مطالعه؛ ۶۵۸ شرکت‌کننده؛ RR: ۶,۴۷؛ ۹۵% CI؛ ۲.۵۵ تا ۱۶.۴۳).

در مقایسه سوم، از سوزن‌های بدون تروما، مطالعاتی که اندازه‌های گوناگون gauge‌های بزرگ و کوچک را مقایسه کردند، بیانگر عدم تفاوت چشم‌گیر در تاثیرات از لحاظ خطر PDPH بودند.

هیچ تفاوت قابل‌ توجهی را در خطر پارستزی (paraesthesia)، کمردرد، PDPH شدید و هرگونه سردرد بین سوزن‌های تروماتیک و بدون تروما مشاهده نکردیم. نتایج تجزیه‌وتحلیل‌های حساسیت PDPH میان سوزن‌های تروماتیک و بدون تروما با حذف مطالعات دارای خطر سوگیری بالا، نشان دهنده نتایج مشابه در مورد مزیت سوزن‌های بدون تروماتیک در پیشگیری از PDPH بود (سه مطالعه؛ RR: ۲,۷۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۶ تا ۶.۱۵؛ I۲ = ۵۱%).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
شواهدی با کیفیت متوسط وجود دارند که نشان می‌دهند سوزن‌های بدون تروماتیک، خطر سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی (PDPH) را بدون افزایش حوادث جانبی مانند پارستزی یا کمردرد کاهش می‌دهند. این مطالعات، به وضوح درباره جنبه‌های مرتبط با تصادفی‌سازی از جمله تولید تصادفی توالی (random sequence generation) و پنهان‌سازی تخصیص (allocation concealment) گزارش نکرده بودند که تفسیر خطر سوگیری را در مطالعات وارد شده دشوار ساخته است. کیفیت متوسط شواهد برای سوزن‌های تروماتیک در برابر بدون تروما، نشان می‌دهد که به احتمال زیاد، پژوهش بیشتر دارای تاثیر مهمی بر اعتماد ما به تخمین این تاثیر است.
خلاصه به زبان ساده

مشخصات سوزن که وقوع سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی (post‐dural puncture headache; PDPH) را کاهش می‌دهد.

پیشینه

پونکسیون کمری (lumbar puncture) شامل ورود سوزن به بخش تحتانی ستون فقرات برای کشیدن مایع است تا برای بیماری‌های که مغز و نخاع را تحت تاثیر قرار می‌دهند، تست شود. هم‌چنین این عمل می‌تواند برای درمان استفاده شود (برای مثال، مدیریت درد در زایمان سزارین).

با این حال، تعدادی عوارض جانبی مانند کمردرد، احساس مورمور شدن (پارستزی) یا حتی سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی (PDPH) گزارش شده‌اند. این عارضه‌ها تهدید کننده حیات نیستند؛ اما می‌توانند فعالیت جسمانی فرد را مختل کرده و بسیار دردناک باشند. سر سوزن‌ها (به عنوان تروماتیک یا بدون تروما دسته‌بندی می‌شوند) و gauge‌های (اندازه/قطر) مختلف متعددی برای انجام پونکسیون کمری به کار می‌روند. ما انواع متفاوت سوزن‌ها را برای ارزیابی تاثیرات سر سوزن و ضخامت آن بر پیشگیری از سردرد متعاقب بی‌حسی نخاعی، مقایسه کردیم.

ویژگی‌های مطالعه

منابع علمی پزشکی را به دنبال مطالعات انجام شده در هر شرایطی که سوزن‌هایی را با مشخصات متفاوت (یعنی طراحی و اندازه‌های سر سوزن مختلف) برای پیشگیری از PDPH مقایسه کرده بودند، جست‌وجو کردیم. شواهد تا سپتامبر ۲۰۱۶ به‌روز است. ۷۰ مطالعه را وارد کردیم و توانستیم اطلاعات را از ۶۶ مورد از این مطالعات (۱۷,۰۶۷ شرکت‌کننده) در تجزیه‌وتحلیل عددی گردآوری کنیم. ۱۸ مطالعه دیگر در انتظار طبقه‌بندی و ۱۲ مورد در حال انجام هستند.

یافته‌های کلیدی

ما پی بردیم که استفاده از سوزن‌هایی با سر تروماتیک، منجر به خطر بیشتر PDPH در قیاس با سوزن‌هایی با سر بدون تروما می‌شوند. زمانی که مطالعات مختلف مربوط به مقایسه اندازه‌های گوناگون gauge‌های تروماتیک بزرگ و کوچک را قیاس کردیم، هیچ تفاوتی را در تاثیرات از نظر خطر PDPH نیافتیم. در نهایت ما در مقایسه سوزن‌های بدون تروما با gauge‌های بیشتر با سوزن‌های با gauge‌های کوچک‌تر، تفاوت معناداری را از نظر ابتلا به PDPH در هر یک از سناریوهای تجزیه‌وتحلیل شده مشاهده نکردیم. هم‌چنین تفاوت قابل‌ توجهی را در استفاده از سوزن‌های تروماتیک در برابر بدون تروما در ایجاد عوارض جانبی مانند پارستزی، کمردرد و PDPH شدید نیافتیم.

کیفیت شواهد

این مطالعات به صورت روشنی درباره جنبه‌های مرتبط با تصادفی‌سازی طراحی آنها گزارش نکرده بودند. (روشی که از بازی شانس برای اختصاص شرکت‌کنندگان به گروه‌های مقایسه‌ای در یک کارآزمایی استفاده می‌کند). این امر، تفسیر خطر سوگیری (bias) را در مطالعات وارد شده برایمان دشوار ساخته است. بنابراین کیفیت شواهد را برای اغلب پیامدهای ارزیابی شده در این مرور متوسط در نظر گرفتیم.


Alejandro Gonzalez Garay، Daniel Molano Franco، Víctor H Nieto Estrada، Arturo J Martí-Carvajal، Ingrid Arevalo-Rodriguez،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
بیماری ارتفاع‌زدگی (high altitude illness; HAI) اصطلاحی است که برای معرفی گروهی از سندرم‌های عمدتا مغزی و ریوی استفاده می‌شود که ممکن است حین صعود به ارتفاعات بیش از ۲۵۰۰ متری (حدود ۸۲۰۰ فوت) رخ دهد. بیماری حاد کوه‌گرفتگی (acute mountain sickness; AMS)، ادم مغزی ناشی از ارتفاع بالا (high altitude cerebral oedemaک HACE) و ادم ریوی ناشی از ارتفاع بالا (high altitude pulmonary oedema; HAPE) به‌عنوان مشکلات بالقوه پزشکی گزارش می‌شوند که با صعود به ارتفاع بالا بروز می‌کنند. در دومین مرور، در یک سری از سه راهکار پیشگیرانه برای HAI، تاثیر پنج گروه از مداخلات دارویی کمتر استفاده شده را بررسی کردیم.
اهداف
تعیین اثربخشی بالینی و حوادث جانبی پنج مورد از مداخلات دارویی کمتر استفاده شده برای پیشگیری از HAI حاد در شرکت‌کنندگانی که در معرض خطر ابتلا به بیماری ارتفاع‌زدگی در هر محیط قرار دارند.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ Embase؛ LILACS و پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت را در می ۲۰۱۷ جست‌وجو کردیم. استراتژی MEDLINE را برای جست‌وجوی دیگر بانک‌های اطلاعاتی تنظیم کردیم. ترکیبی از اصطلاحات جست‌وجوی مبتنی بر لغات (thesaurus) و متن آزاد (free‐text) را مورد استفاده قرار دادیم. فهرست منابع و ارجاعات کارآزمایی‌های وارد شده و هرگونه مرور سیستماتیک مرتبط را که برای دسترسی بیشتر منابع به کارآزمایی‌های بیشتر مشخص کردیم، غربالگری کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده را در هر محیطی که در آن یکی از پنج کلاس دارویی برای پیشگیری از HAI حاد استفاده شد، وارد کردیم: آگونیست‌های انتخابی گیرنده ۵‐هیدروکسی (۱) تریپتامین، آنتاگونیست ان‐متل‐دی‐آسپارتات (N‐methyl‐D‐aspartate; NMDA) آنتاگونیست اندوتلین‐۱، دارو‌های ضد‐انعقاد (anticonvulsant) و اسپیرونولاکتون (spironolactone). کارآزمایی‌هایی را وارد کردیم که شامل شرکت‌کنندگانی بود که در معرض خطر بروز بیماری ارتفاع‌زدگی (AMS یا HACE، یا HAPE، یا هر دو) قرارداشتند. شرکت‌کنندگانی را وارد کردیم که مبتلا یا بدون سابقه بیماری ارتفاع‌زدگی بودند. محدویت‌های سنی و جنسیتی را در نظر نگرفتیم. ما کارآزمایی‌ها را در مکانی بررسی کردیم که داروهای مرتبط با بیماری را، پیش از صعود به ارتفاعات استفاده می‌کردند. کارآزمایی‌هایی را که از این داروها حین یا بعد از صعود استفاده می‌کردند، از مرور خارج کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از پروسیجرهای استاندارد روش‌شناسی مورد انتظار کاکرین استفاده کردیم.
نتایج اصلی

در این مرور هشت مطالعه (۳۳۴ شرکت‌کننده، ‌۹ منبع) را مورد بررسی قرار دادیم. دوازده مطالعه در حال انجام هستند و در نسخه‌های آینده این مرور در صورت لزوم بررسی خواهند شد. ما قادر به دستیابی به متن کامل ۱۲ مطالعه دیگر نشده‌ایم از این رو آنها را به عنوان «در انتظار طبقه‌بندی» مشخص کرده‌ایم. چهار مورد از مطالعات به دلیل تصادفی‌سازی در معرض خطر پائین سوگیری (bias) قرار داشت؛ دو مورد از مطالعات به دلیل پنهان‌سازی تخصیص در معرض خطر پائین سوگیری قرار داشتند. چهار مورد از مطالعات به دلیل کورسازی شرکت‌کنندگان و کار‌کنان در معرض خطر پائین سوگیری بودند. سه مطالعه را به دلیل کورسازی ارزیابان پیامدها دارای خطر پائین سوگیری بررسی کردیم. بیشتر مطالعات را در معرض خطر بالای سوگیری گزارش‌دهی انتخابی ارزیابی کردیم.

ما نتایج مطالعات را برای چهار مقایسه اصلی به شرح زیر ارائه می‌کنیم.

سوماتریپتان (sumatriptan) در برابر دارونما (placebo) (۱ مطالعه موازی؛ ۱۰۲ شرکت‌کننده)

داده‌های سوماتریپتان کاهش خطر AMS را در مقایسه با دارونما نشان داد (خطر نسبی (RR): ۰,۴۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۱ تا ۰.۸۴؛ ۱ مطالعه؛ ۱۰۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). هیچ یک از مطالعات وارد شده مواردی ‌از HAPE؛ HACE یا حوادث جانبی مرتبط با آن را نشان نداد.

منیزیم سیترات (magnesium citrate) در برابر دارونما (۱ مطالعه موازی؛ ۷۰ شرکت‌کننده)

RR تخمینی برای AMS، قرص‌های منیزیم‌سیترات در برابر دارونما، ۱,۰۹ بود (۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۲.۱۳؛ ۱ مطالعه؛ ۷۰ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). علاوه بر این، RR تخمینی برای مدفوع شل، ۳.۲۵ بود (۹۵% CI؛ ۱.۱۷ تا ۸.۹۹؛ ۱ مطالعه؛ ۷۰ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). تنها مطالعه وارد شده مواردی را از HAPE یا HACE گزارش نکرد.

اسپیرونولاکتون (spironolactone) در برابر دارونما (۲ مطالعه موازی؛ ۲۰۵ شرکت‌کننده)

تخمین تجمعی RR برای AMS به دلیل ناهمگونی چشم‌گیر بین مطالعات وارد شده (I² = ۷۲%) انجام نشد. RR از مطالعات مجزا ۰,۴۰؛ (۹۵% CI؛ ۰.۱۲ تا ۱.۳۱) و ۱.۴۴؛ (۹۵% CI؛ ۰.۷۹ تا ۲.۰۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) بود. هیچ عارضه‌ای از HAPE یا HACE گزارش نشد. حوادث جانبی بررسی نشدند.

استازولامید (acetazolamide) در برابر اسپیرونولاکتون (۱ مطالعه موازی؛ ۲۳۲ شرکت‌کننده)

داده‌های مربوط به استازولامید در مقایسه با اسپیرونولاکتون کاهش خطر AMS را با استفاده از استازولامید نشان داد (RR: ۰,۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۸ تا ۰.۷۰؛ ۲۳۲ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). هیچ عارضه‌ای از HAPE یا HACE گزارش نشد. حوادث جانبی بررسی نشدند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
این مرور کاکرین دومین مطالعه از سه مورد اطلاعات ارائه شده مرتبط با متخصصان بالینی و سایر افراد علاقه‌مند در چگونگی پیشگیری از بیماری ارتفاع‌زدگی است. ارزیابی پنج کلاس از داروهای کمتر استفاده شده نشان می‌دهد که شواهد کمی در ارتباط با این مداخلات وجود دارد. مزایای بالینی و آسیب‌های مرتبط با مداخلات بالقوه مانند سوماتریپتان (sumatriptan) هنوز مشخص نیست. به‌طور کلی، شواهد به دلیل تعداد کم مطالعات انجام شده (در بیشتر مقایسه‌ها فقط یک مقایسه انجام شد)؛ محدودیت‌ها در کیفیت شواهد (متوسط تا پائین)؛ و تعدادی از مطالعات در شرف طبقه‌بندی (۲۴ مطالعه در انتظار طبقه‌بندی یا در حال انجام است) محدود شد. ما فاقد مطالعات مربوط به روش‌شناسی و جامع مورد نیاز برای اثبات یا رد اثربخشی و ایمنی بسیاری از عوامل فارماکولوژیکی بررسی شده در این مرور بودیم.
خلاصه به زبان ساده

داروهایی که برای پیشگیری از بیماری ارتفاع‌زدگی کمتر استفاده می‌شوند

پیشینه

بیماری ارتفاع‌زدگی (high altitude illness; HAI) اصطلاحی است که برای معرفی بعضی از علائم مغزی و ریوی استفاده می‌شود که ممکن است حین صعود به ارتفاعات بالای ۲۵۰۰ متری (حدود ۸۲۰۰ فوت) به آن دچار شوند. علائم مربوط به HAI، عموما با سردرد، تهوع، استفراغ و خستگی همراه است (اغلب بیماری حاد کوهی نامیده می‌شود)، اما در افراد مختلف عمدتا روی مغز (خواب‌آلودگی، گیجی یا بیهوشی) یا روی ریه‌ها (سرفه، تنگی نفس) تاثیر می‌گذارد. در این مرور پنج کلاس دارویی را که برای پیشگیری از ابتلا به این بیماری کمتر استفاده شده، ارزیابی کردیم.

ویژگی‌های مطالعه

شواهد تا می ۲۰۱۷ به‌روز است. هشت مطالعه را با ۳۳۴ شرکت‌کننده در رابطه با پنج کلاس متفاوت دارو‌هایی که گاهی اوقات برای پیشگیری از HAI توصیه می‌شوند پیدا کردیم. این داروها شامل داروهایی هستند که عملکردی مشابه سروتونین را در مکان‌های مشخص شده نشان می‌دهند (آگونیست‌های انتخابی گیرنده هیدروکسی‌تامین(۱)‐۵؛ (selective ۵‐hydroxytryptamine(۱) receptor agonists))، داروهایی که فعالیت آنزیم کلسیم را تنظیم می‌کنند (آنتاگونیست ان‐متل‐دی‐آسپارتات (N‐methyl‐D‐aspartate; NMDA))، داروهایی که قطر رگ‌های خونی را افزایش می‌دهند (آنتاگونیست اندوتلین ۱)، داروهایی که مانع پرتاب (آغاز عمل) نورون (سلول عصبی) و ایجاد تشنج (داروهای‌ ضد‐انعقاد) می‌شوند، هم‌چنین داروهایی که میزان سدیم و آب بدن را تنظیم می‌کنند (اسپیرونولاکتون (spironolactone)). همه مطالعات در مناطق کوهستانی مرتفع انجام شدند. شرکت‌کنندگان بین ۱۶ تا ۶۵ سال سن داشتند. فقط یک مطالعه شامل افرادی بود که در معرض خطر بالای این بیماری به دلیل سابقه HAI بودند. در چهار کار‌آزمایی، مداخلات بین یک تا سه روز پیش از صعود (۵۰%) و در سه کار‌آزمایی، مداخلات کمتر از ۲۴ ساعت پیش از صعود (۳۷,۵%) انجام شد. شرکت‌کنندگان در تمامی این مطالعات به ارتفاع نهایی بین ۳۵۰۰ و ۵۸۹۵ متری از سطح دریا رسیدند. فقط در یکی از هشت مطالعه وارد شده اطلاعات شفافی در باره منبع مالی (۱۲.۵%) وجود ندارد. بیست‌وچهار مطالعه دیگر به عنوان مطالعات در حال انجام (۱۲) یا در انتظار طبقه‌بندی (۱۲؛ امکان دسترسی به متن کامل وجود ندارد) دسته‌بندی شدند.

نتایج کلیدی

ارزیابی مداخلات دارویی کمتر استفاده شده، نشان می‌دهد که در ارتباط با این مداخلات شواهد کمی وجود دارد. در اکثر مقایسه‌های انجام شده، فقط از یک مطالعه واحد شواهدی به دست آوردیم. مزایای بالینی و آسیب‌های مرتبط با مداخلات بالقوه مانند سوماتریپتان (sumatriptan) هنوز مشخص نیست.

کیفیت شواهد

کیفیت شواهد از پائین تا بسیار پائین متغیر بودند. مطالعات متعددی دارای کاستی‌های کیفیتی بودند، مانند داشتن فقط حجم نمونه‌های کوچک، در نتیجه ارائه نتایج نامطمئن بود. اکثر داروهای بررسی شده نیاز به پژوهش بیشتری دارند تا اثربخشی و ایمنی آنها را مشخص کند.



صفحه ۱ از ۱