استئوپوروز (osteoporosis) با کاهش توده استخوانی و تخریب میکرو‐ساختار و به هم ریختن اجزای بافت استخوانی که منجر به افزایش شکنندگی استخوان میشود، تشخیص داده میشود. در افراد مبتلا به بتا تالاسمی، استئوپوروز یکی از علل مهم موربیدیتی بوده و ناشی از عوامل متعددی است. نخست، اریتروپویزیس (erythropoiesis) ناکارآمد باعث تکثیر مغز استخوان، و در نتیجه کاهش بافت استخوانی ترابکولار با نازک شدن کورتیکال میشود. دوم، بارگذاری بیش از حد آهن باعث ایجاد اختلال در عملکرد اندوکرین میشود، که به نوبه خود منجر به افزایش چرخه تولید و جذب استخوان میشود. در نهایت، عوارض بیماری میتوانند به عدم فعالیت بدنی بیانجامند، و متعاقبا کاهش معدنیسازی بهینه استخوان را به همراه داشته باشند.
درمانهای استئوپوروز در افراد مبتلا به بتا تالاسمی شامل بیسفسفوناتها (bisphosphonates) (مانند کلودرونات (clodronate)، پامیدرونات (pamidronate)، آلندرونات (alendronate)؛ با یا بدون درمان جایگزینی هورمون (hormone replacement therapy; HRT))، کلسیتونین (calcitonin)، کلسیم، مکمل روی، هیدروکسیاوره (hydroxyurea) و HRT به تنهایی (برای پیشگیری از هیپوگنادیسم (کمکاری غدد جنسی (hypogonadism)) هستند. دنوسوماب (denosumab)، یک آنتیبادی مونوکلونال کاملا انسانی است که جذب استخوان را مهار کرده و تراکم مواد معدنی استخوان (bone mineral density; BMD) را افزایش میدهد. در نهایت، استرونتیوم رانلئات (strontium ranelate)، همزمان باعث تقویت استخوانسازی و مهار تحلیل استخوان میشود، بنابراین به افزایش خالص BMD، افزایش استحکام استخوان، و کاهش خطر وقوع شکستگی کمک میکند.
این یک نسخه بهروز شده از مرور کاکرین است که پیش از منتشر شد.
مرور شواهد موجود در مورد اثربخشی و بیخطری (safety) درمان استئوپوروز در افراد مبتلا به بتا تالاسمی.
پایگاه ثبت کارآزماییهای هموگلوبینوپاتیها در گروه فیبروز سیستیک و اختلالات ژنتیکی در کاکرین را، شامل منابع شناسایی شده از جستوجوهای انجام شده در بانک اطلاعاتی جامع الکترونیکی و جستوجوهای دستی مجلات مرتبط و کتاب چکیدههایی از خلاصه مقالات کنفرانسها، جستوجو کردیم. همچنین پایگاههای ثبت کارآزماییهای آنلاین را جستوجو کردیم.
تاریخ آخرین جستوجو: ۴ آگوست ۲۰۲۲.
شش RCT را وارد کردیم (۲۹۸ شرکتکننده). مداخلات فعال شامل بیسفسفوناتها (۳ کارآزمایی، ۱۶۹ شرکتکننده)، مکمل روی (۱ کارآزمایی، ۴۲ شرکتکننده)، دنوسوماب (۱ کارآزمایی، ۶۳ شرکتکننده)، و استرونتیوم رانلئات (۱ کارآزمایی، ۲۴ شرکتکننده) بودند. قطعیت شواهد از متوسط تا بسیار پائین متغیر بود و عمدتا به دلیل نگرانیهای مربوط به عدم دقت (کم بودن تعداد شرکتکنندگان)، اما همچنین خطر سوگیری مربوط به تصادفیسازی، پنهانسازی تخصیص (allocation concealment) و کورسازی (blinding)، کاهش یافت.
بیسفسفوناتها در برابر دارونما (placebo) یا عدم درمان
دو RCT بیسفسفوناتها را با دارونما یا عدم درمان مقایسه کردند. پس از دو سال، یک کارآزمایی (۲۵ شرکتکننده) نشان داد که آلندرونات و کلودرونات در مقایسه با دارونما ممکن است نمره Z در BMD را در گردن فمور (تفاوت میانگین (MD): ۰,۴۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۲۲ تا ۰.۵۸) و ستون فقرات کمری (MD: ۰.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۵ تا ۰.۲۳) افزایش دهند. یک کارآزمایی (۱۱۸ شرکتکننده) گزارش داد که نریدرونات (neridronate) در مقایسه با عدم درمان ممکن است باعث افزایش BMD در ستون فقرات کمری و کل مفصل ران در شش و ۱۲ ماه شود؛ در مورد گردن فمور، این مطالعه نشان داد که BMD فقط در ۱۲ ماه در گروه نریدرونات افزایش یافت. تمامی نتایج از قطعیت بسیار پائینی برخوردار بودند.
هیچ عارضه جانبی شدیدی ناشی از درمان رخ نداد. شرکتکنندگان در گروه نریدرونات کمردرد کمتری را گزارش کردند؛ این درد کمتر را به معنای بهبود کیفیت زندگی (QoL) در نظر گرفتیم، اگرچه سطح قطعیت شواهد بسیار پائین بود. یک شرکتکننده در کارآزمایی نریدرونات (۱۱۶ شرکتکننده) در نتیجه یک تصادف رانندگی دچار شکستگیهای متعدد شد. هیچ کارآزماییای BMD را در مچ دست یا در تحرک گزارش نکرد.
مقایسه دوزهای مختلف بیسفسفوناتها با یکدیگر
یک کارآزمایی ۱۲ ماهه (۲۶ شرکتکننده) دوزهای مختلف پامیدرونات (۶۰ میلیگرم در برابر ۳۰ میلیگرم) را ارزیابی کرد و تفاوتی را در نمره Z در BMD به نفع دوز ۶۰ میلیگرم در ستون فقرات کمری (MD: ۰,۴۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۰.۷۶) و ساعد (MD: ۰.۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۳ تا ۱.۵۱) نشان داد، اما تفاوتی در گردن فمور وجود نداشت (شواهد با قطعیت بسیار پائین). این کارآزمایی بروز شکستگی، تحرک، QoL، یا عوارض جانبی درمان را گزارش نکرد.
روی در برابر دارونما
یک کارآزمایی (۴۲ شرکتکننده) نشان داد که مکمل روی در مقایسه با دارونما احتمالا باعث افزایش نمره Z در BMD در ستون فقرات کمری پس از ۱۲ ماه (MD: ۰,۱۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۰.۲۰؛ ۳۷ شرکتکننده) و ۱۸ ماه (MD: ۰.۳۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸ تا ۰.۴۰؛ ۳۲ شرکتکننده) میشود؛ همین امر برای BMD در مفصل ران پس از ۱۲ ماه (MD: ۰.۱۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱ تا ۰.۱۹؛ ۳۷ شرکتکننده) و ۱۸ ماه (MD: ۰.۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۱ تا ۰.۳۱؛ ۳۲ شرکتکننده) نیز صادق بود. شواهد برای این نتایج از قطعیت متوسطی برخوردار بود. این کارآزمایی، BMD را در مچ دست، بروز شکستگی، تحرک، QoL، یا عوارض جانبی درمان را گزارش نکرد.
دنوسوماب در برابر دارونما
بر اساس نتایج یک کارآزمایی (۶۳ شرکتکننده)، در مورد تاثیر دنوسوماب در مقایسه با دارونما بر نمره Z در BMD ستون فقرات کمری، گردن فمور و مفصل مچ دست پس از ۱۲ ماه مطمئن نیستیم (شواهد با قطعیت پائین). این کارآزمایی بروز شکستگی، تحرک، QoL، یا عوارض جانبی درمان را گزارش نکرد، اما محققان کاهش درد استخوان را که در مقیاس آنالوگ بصری اندازهگیری شد، در گروه دنوسوماب در مقایسه با دارونما پس از ۱۲ ماه درمان گزارش کردند (MD؛ ۲,۴۰− سانتیمتر؛ ۹۵% CI؛ ۳,۸۰‐ تا ۱,۰۰‐).
استرونتیوم رانلئات
یک کارآزمایی (۲۴ شرکتکننده) (narrative) افزایش نمره Z در BMD ستون فقرات کمری را در گروه مداخله فقط به صورت نقل قول گزارش کرد، هیچ تغییر متناظری در گروه کنترل رخ نداد (شواهد با قطعیت بسیار پائین). این کارآزمایی همچنین کاهش کمردرد را که در مقیاس آنالوگ بصری اندازهگیری شد، پس از ۲۴ ماه در گروه استرونتیوم رانلئات در مقایسه با گروه دارونما نشان داد (MD؛ ۰,۷۰− سانتیمتر (۹۵% CI؛ ۱,۳۰‐ تا ۰,۱۰‐))؛ این معیار را نشانهای از بهبود کیفیت زندگی در نظر گرفتیم.
بیسفسفوناتها ممکن است باعث افزایش BMD در ناحیه گردن فمور، ستون فقرات کمری، و ساعد دست در مقایسه با دارونما پس از دو سال درمان شوند. مکمل روی پس از ۱۲ ماه احتمالا باعث افزایش BMD در ستون فقرات کمری و مفصل ران میشود. دنوسوماب ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در BMD ایجاد کند، در مورد تاثیر استرونتیوم رانلئات بر BMD نامطمئن هستیم.
انجام RCTهای طولانیمدت بیشتری را در مورد بیسفسفوناتهای مختلف و درمانهای مکمل روی در افراد مبتلا به استئوپوروز مرتبط با بتا تالاسمی توصیه میکنیم.
سوال مطالعه مروری
درمانهای مختلف استئوپوروز در افراد مبتلا به بتا تالاسمی تا چه حد موثر و بیخطر هستند؟
پیشینه
استئوپوروز در طول زمان بر تراکم استخوان تاثیر گذاشته و منجر به افزایش خطر وقوع شکستگی میشود. این عارضه یکی از علل مهم بیماری در افراد مبتلا به بتا تالاسمی (نوعی اختلال خون که تولید هموگلوبین را کاهش میدهد) است.
چندین درمان احتمالی برای استئوپوروز در افراد مبتلا به بتا تالاسمی وجود دارد، از جمله بیسفسفوناتها (bisphosphonates) (داروهایی که به کاهش روند از دست دادن استخوان کمک میکنند)، کلسیتونین (calcitonin)، کلسیم، مکمل روی، هیدروکسیاوره (hydroxyurea)، درمان جایگزینی هورمون (hormone replacement therapy; HRT)، دنوسوماب (denosumab) (که جذب استخوان را مهار کرده و باعث افزایش تراکم مواد معدنی استخوان (bone mineral density; BMD) میشود)، و استرونتیوم رانلئات (strontium ranelate) (که باعث تقویت استخوانسازی و مهار تحلیل استخوان میشود).
هدف آن بود که موثرترین راه را برای درمان استئوپوروز در افراد مبتلا به بتا تالاسمی پیدا کنیم. پیامدهای کلیدی عبارت بودند از BMD در لگن، مفصل ران، و مچ دست (نمره بالاتر بهتر است)؛ شکستگی؛ تحرک؛ کیفیت زندگی؛ و تاثیرات ناخواسته درمان. این یک نسخه بهروز شده از مرور کاکرین است که پیش از منتشر شد.
تاریخ جستوجو
شواهد تا ۴ آگوست ۲۰۲۲ بهروز است.
ویژگیهای کارآزمایی
این مرور شامل شش کارآزمایی بود که در آن ۲۹۸ فرد مبتلا به بتا تالاسمی در سنین ۱۰ تا ۷۸ سال بهطور تصادفی در یک گروه درمان قرار گرفتند. کارآزماییها، بیسفسفوناتها (آلندرونات (alendronate)، کلودرونات (clodronate)، نریدرونات (neridronate)، و پامیدرونات (pamidronate))، مکملهای سولفات روی، دنوسوماب و استرونتیوم رانلئات را بررسی کردند. پنج مطالعه درمان فعال را با درمان ساختگی (دارونما (placebo)) یا عدم درمان مقایسه کردند، در حالی که یک کارآزمایی دو دوز مختلف را از بیسفسفونات مقایسه کرد. چهار کارآزمایی قرار بود دو سال طول بکشند (اگرچه در زمان نگارش این مقاله، یکی از این کارآزماییها فقط دادههای ۱۲ ماه را منتشر کرد)، و دو کارآزمایی ۱۲ ماه به طول انجامیدند.
نتایج کلیدی
بیسفسفوناتها در برابر دارونما یا عدم درمان
یک کارآزمایی، که ۲۵ نفر را ثبتنام کرد، نشان داد که آلندرونات و کلودرونات در مقایسه با دارونما ممکن است باعث افزایش BMD در ناحیه لگن و مفصل ران پس از دو سال شوند. یک کارآزمایی که ۱۱۸ نفر را ثبتنام کرد، افزایش BMD را در ناحیه لگن و گردن فمور (بخشی از استخوان ران که به لگن متصل میشود) با نریدرونات در مقایسه با عدم درمان در شش و ۱۲ ماه گزارش کرد، اما فقط در ۱۲ ماه برای کل مفصل ران (هیچ دادهای برای آنالیز وجود نداشت).
یک نفر در کارآزمایی مصرفکننده نریدرونات (۱۱۸ شرکتکننده) شکستگیهایی را در پی یک تصادف رانندگی گزارش کرد. از تاثیرات نریدرونات بر کیفیت زندگی نامطمئن هستیم. همچنین درباره اینکه بیسفسفاتها تاثیرات ناخواستهای دارند یا خیر، نامطمئن هستیم. هیچ کارآزماییای BMD را در مچ دست یا در تحرک گزارش نکرد.
پامیدرونات ۶۰ میلیگرم در برابر پامیدرونات ۳۰ میلیگرم
یک کارآزمایی ۱۲ ماهه، که ۲۶ نفر را مورد مطالعه قرار داد، دوزهای مختلف ماهانه پامیدرونات (۳۰ میلیگرم در برابر ۶۰ میلیگرم) را مقایسه کرد. از تاثیر دوزهای مختلف بر BMD در ناحیه لگن، مفصل ران، و ساعد دست نامطمئن هستیم. این کارآزمایی وقوع شکستگی، تحرک، کیفیت زندگی یا تاثیرات ناخواسته درمان را گزارش نکرد.
روی در برابر دارونما
یک کارآزمایی که ۴۲ نفر را به کار گرفت، نشان داد که مکمل روی در مقایسه با دارونما احتمالا پس از ۱۲ ماه و پس از ۱۸ ماه باعث افزایش BMD در ناحیه لگن و مفصل ران میشود. این کارآزمایی BMD در مچ دست، بروز شکستگی، تحرک، کیفیت زندگی، یا تاثیرات ناخواسته درمان را گزارش نکرد.
دنوسوماب در برابر دارونما
یک کارآزمایی که ۶۳ نفر را ثبتنام کرد، دنوسوماب ۶۰ میلیگرم را با دارونما مقایسه کرد. در مورد تاثیر دنوسوماب بر BMD در ناحیه لگن، مفصل ران، و مچ دست پس از ۱۲ ماه در مقایسه با دارونما مطمئن نیستیم. این کارآزمایی بروز شکستگی، تحرک، کیفیت زندگی یا تاثیرات ناخواسته درمان را گزارش نکرد، اما به کاهش درد استخوان با دنوسوماب پس از ۱۲ ماه اشاره کرد.
استرونتیوم رانلئات در برابر دارونما
یک کارآزمایی، که ۲۴ نفر را وارد کرد، افزایش BMD را در ناحیه لگن پس از ۲۴ ماه در افرادی که استرونتیوم رانلئات مصرف کردند، به صورت نقل قول (narrative) گزارش کرد، اما در کسانی که دارونما مصرف کنند هیچ تغییری مشاهده نشد. کارآزمایی مذکور همچنین کاهش کمردرد را با استرونتیوم رانلئات گزارش کرد که آن را نشانهای از بهبود کیفیت زندگی در نظر گرفتیم، زیرا نتایج بسیار نامطمئن بود.
محدودیتهای شواهد
به برخی از نتایج، اطمینان متوسط، اما به برخی دیگر اعتماد کم یا بسیار کم داریم. در هیچ کارآزمایی واحدی شرکتکنندگان زیادی حضور نداشتند و نگرانیهایی در مورد روشهای انجام کارآزمایی داشتیم. بهطور خاص، اگرچه همه کارآزماییها بیان کردند که افراد درمانهای متفاوتی را بهطور تصادفی دریافت کردند، دو کارآزمایی نحوه تصمیمگیری را دقیقا توصیف نکردند که چه کسی چه درمانی را دریافت کند. علاوه بر این، فقط دو کارآزمایی توضیح دادند که چگونه از آگاهی افراد در مورد اینکه در کدام گروه قرار دارند، جلوگیری کردند.
بررسی اثرات مکمل ویتامین D در کودکان و بزرگسالان مبتلا به SCD و مقایسه رژیمهای مختلف دوزبندی.
تعیین اثرات مکمل ویتامین D بر سلامت عمومی (به عنوان مثال وضعیت رشد و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت)، بر سلامت عضلانیاسکلتی (از جمله تراکم مواد معدنی استخوان، بحرانهای درد، شکستگی استخوان و سلامت عضلات)، بر سلامت تنفسی (از جمله عملکرد ریوی، سندرم حاد قفسه سینه، تشدید حاد آسم و عفونتهای تنفسی) و ایمنی مکملیاری با ویتامین D.
ما پایگاه ثبت کارآزماییهای هموگلوبینوپاتی کاکرین را، که مجموعهای است از جستوجوها در بانک اطلاعاتی الکترونیکی و جستوجوی دستی در مجلات و چکیده کتابهای کنفرانسها، بررسی کردیم. تاریخ آخرین جستوجو: ۱۹ مارچ ۲۰۲۰.
ما همچنین بانک اطلاعاتی را مانند PubMed، پایگاههای ثبت کارآزمایی بالینی و فهرست منابع مقالات مرتبط را جستوجو کردیم. تاریخ آخرین جستوجو: ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰.
ویتامین D در برابر دارونما
یک RCT دوسو‐کور (۳۹ نفر) مکمل ویتامین D۳ (کلهکلسیفرول (cholecalciferol)) خوراکی (۲۰ شرکتکننده) را با دارونما (۱۹ شرکتکننده) به مدت شش هفته مقایسه کرد. فقط ۲۵ شرکتکننده دوره پیگیری شش ماه را به پایان رساندند. این مطالعه به دلیل دادههای ناقص پیامد دارای خطر بالای سوگیری بود، اما برای حوزههای تصادفیسازی، پنهانسازی تخصیص، کورسازی (شرکتکنندگان، پرسنل و ارزیابیکنندگان پیامد) و گزارشدهی انتخابی پیامد، دارای خطر پائین سوگیری؛ و خطر نامشخص برای سوگیریهای دیگر داشت.
مکمل ویتامین D احتمالا منجر به افزایش سطح سرمی ۲۵(هیدروکسی)D در هشت هفته (تفاوت میانگین (MD): ۲۹,۷۹؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۲۶.۶۳ تا ۳۲.۹۵)؛ در ۱۶ هفته (MD: ۱۲.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۱۰.۴۳ تا ۱۴.۹۰)؛ و در ۲۴ هفته (MD: ۱۵.۵۲؛ ۹۵% CI؛ ۱۳.۵۰ تا ۱۷.۵۴) (شواهد با کیفیت متوسط) میشود. تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در عوارض جانبی (گزگز لبها و دستها) بین گروههای ویتامین D و دارونما دیده شد (خطر نسبی: ۳.۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۴ تا ۷۲.۸۴) (شواهد با کیفیت پائین). مکمل ویتامین D در مقایسه با گروه دارونما، احتمالا باعث کاهش روزهای تحمل درد در هشت هفته (MD: ‐۱۰.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۱۶.۴۷‐ تا ۳.۵۳‐) (شواهد با کیفیت پایین) میشود، اما ممکن است منجر به پایین آمدن (بدتر شدن) نمره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (تغییر از پایه در نمرات عملکرد فیزیکی PedsQL)؛ هم در ۱۶ هفته (MD: ‐۱۲.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۱۶.۴۴‐ تا ۸.۶۹‐) و هم در ۲۴ هفته (MD: ‐۱۲.۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۱۷.۴۳‐ تا ۷.۷۶‐) شود، اگرچه ممکن است در هشت هفته اینگونه نباشد (شواهد با کیفیت پائین).
مقایسه رژیمهای مکمل ویتامین D
دو RCT دوسو‐کور (۸۳ شرکتکننده) رژیمهای مختلف ویتامین D را مقایسه کردند. یک RCT (۶۲ نفر) دوز ۷۰۰۰ IU/day را از ویتامین D۳ خوراکی با دوز ۴۰۰۰ IU/day از آن به مدت ۱۲ هفته مقایسه کرد، در حالی که RCT دوم (n = ۲۱) به مقایسه دوز ۱۰۰,۰۰۰ IU/month از ویتامین D۳ خوراکی با دوز ۱۲,۰۰۰ IU/month از آن پرداخت. هر دو RCT با خطر پائین سوگیری برای کورسازی (شرکتکنندگان، پرسنل و ارزیابی کنندگان پیامد) و دادههای ناقص پیامد مواجه بودند، اما خطر سوگیری گزارشدهی انتخابی پیامد بالا گزارش شد. سوگیری ناشی از تصادفیسازی و پنهانسازی تخصیص در یک مطالعه در سطح پائین بود، اما در مطالعه دوم نه. خطر سوگیریهای دیگر نامشخص بود.
هنگام مقایسه دوز ۱۰۰,۰۰۰ IU/month از ویتامین D خوراکی با دوز ۱۲,۰۰۰ IU/month از آن، دوز بالاتر ممکن است منجر به افزایش سطوح سرمی ۲۵(هیدروکسی)D در یک سال (MD: ۱۶,۴۰؛ ۹۵% CI؛ ۱۲.۵۹ تا ۲۰.۲۱) و در دو سال (MD: ۱۸.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۱۵.۲۰ تا ۲۲.۷۲) (شواهد با کیفیت پایین) شود. تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در عوارض جانبی بین دوزها وجود داشت (شواهد با کیفیت پائین). اپیزودهای بیشتری از سندرم حاد قفسه سینه در گروه با دوز بالا، در یک سال (MD: ۰.۲۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۰.۵۲) دیده شد، اما تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در دو سال (MD: ۰.۰۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴‐ تا ۰.۲۲) (شواهد با کیفیت متوسط) گزارش شد. در یک سال و دو سال نیز تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بین دوزها از نظر حضور درد (شواهد با کیفیت متوسط) یا درصد پیشبینی شده حجم بازدمی اجباری در ثانیه اول وجود داشت. با این حال، گروه با دوز بالا مقادیر کمتری را برای درصد پیشبینی شده ظرفیت حیاتی اجباری، هم در یک سال و هم در دو سال نشان داد (به ترتیب؛ MD؛ ۷.۲۰‐% پیشبینی شده؛ ۹۵% CI؛ ۱۴.۱۵‐ تا ۰.۲۵‐؛ و MD؛ ۷.۱۰‐% پیشبینی شده؛ ۹۵% CI؛ ۱۴.۰۳‐ تا ۰.۱۷‐). میان رژیمهای دوزبندی، تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در سلامت عضلات هر دو دست یا دست غالب گزارش شد.
مطالعهای که به مقایسه دوز ۷۰۰۰ IU/day از ویتامین D۳ خوراکی با دوز ۴۰۰۰ IU/day از آن (۲۱ شرکتکننده) پرداخت، دادهای را برای تجزیهوتحلیل ارائه نداد، اما میانه سطوح سرمی ۲۵(هیدروکسی)D در گروه دوز پائین در شش و ۱۲ هفته کمتر بود. در ۱۲ هفته، میانه سطح سرمی هورمون پاراتیروئید در گروه دوز بالا، کمتر دیده شد.
سوال مطالعه مروری
ما شواهد موجود را در مورد تاثیر تجویز مکملهای ویتامین D برای افراد مبتلا به بیماری سلول داسیشکل (SCD) مرور کردیم.
پیشینه
کمبود ویتامین D در افراد مبتلا به SCD شایع است. ویتامین D سطح کلسیم را تنظیم و از سلامت استخوانها پشتیبانی میکند و عدم وجود آن باعث بدتر شدن مشکلات سلامت استخوان در افراد مبتلا به SCD میشود. ما میخواستیم بدانیم که تجویز مکملهای ویتامین D برای مبتلایان به SCD بهتر از مصرف دارونما (placebo) (مادهای که حاوی هیچ دارویی نیست) یا عدم تجویز مکملهای ویتامین D است یا بدتر از آنها و اینکه کدام برنامه دوزبندی این ویتامین بهتر از دیگری است.
تاریخ جستوجو
شواهد تا این تاریخ بهروز هستند: ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰.
ویژگیهای مطالعه
ما سه مطالعه را بررسی کردیم که افراد را بهطور تصادفی برای درمانهای مختلف انتخاب کردند. در یک مطالعه، ۳۹ فرد مبتلا به SCD به مدت شش هفته قرص ویتامین D یا دارونما مصرف کردند و سپس به مدت شش ماه دیگر پیگیری شدند. در مطالعه دوم، ۶۲ فرد مبتلا به SCD به مدت دو سال تحت درمان با دوز ۱۰۰,۰۰۰ واحد بینالمللی (IU) در ماه یا ۱۲,۰۰۰ IU در ماه از ویتامین D قرار گرفتند. در مطالعه سوم، ۲۱ فرد مبتلا به SCD دوزهای ۷۰۰۰ IU در روز یا ۴۰۰۰ IU در روز را از این ویتامین به مدت سه ماه دریافت کردند.
نتایج کلیدی
ویتامین D در برابر دارونما
افرادی که مکمل ویتامین D مصرف کردند، سطوح بالاتری را از آن در خون خود پس از هشت، ۱۶ و ۲۴ هفته داشتند. هیچ تفاوتی در تعداد افرادی که دچار عوارض جانبی (گزگز در لبها یا دستها) شدند، وجود نداشت. شرکتکنندگان در گروه ویتامین D تعداد روزهای کمتری را با درد دستوپنجه نرم کردند. پس از هشت هفته، نمرات کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (نمره عملکرد فیزیکی) در گروه ویتامین D اندکی بدتر بود؛ این اختلاف پس از ۱۶ و ۲۴ هفته بیشتر شد. بهطور کلی، کیفیت شواهد پائین بود.
مقایسه دوزهای مختلف ویتامین D
فقط یکی از این دو مطالعه وارد شده که دوزهای مختلف مکمل ویتامین D را با یکدیگر مقایسه کردند، دادههایی را برای تجزیهوتحلیل ارائه دادند. در این مطالعه، کسانی که دوز بالای ویتامین D (۱۰۰,۰۰۰ واحد بینالمللی در ماه) را مصرف کردند، سطوح بالاتری را از آن در خون خود، پس از یک و دو سال نشان دادند. هیچ تفاوتی در تعداد افرادی که دچار عوارض جانبی، عوارض تنفسی، عملکرد ریوی (حجم بازدمی اجباری در ثانیه اول) و قدرت چنگ زدن دست شدند، گزارش نشد. اما ظرفیت حیاتی اجباری (معیار دیگری برای بررسی عملکرد ریه) در گروه با دوز بالا، کمتر بود.
در مطالعهای که به مقایسه دوز ۷۰۰۰ IU/day از ویتامین D۳ خوراکی با دوز ۴۰۰۰ IU/day از آن پرداخت، گزارش شد افرادی که دوز پائین این ویتامین را مصرف کردند، در شش و ۱۲ هفته متوسط سطوح خونی ویتامین D کمتری داشتند. در ۱۲ هفته متوسط سطوح هورمون رشد در گروه با دوز بالا، کمتر بود.
با توجه به نتایج حاصل از سه کارآزمایی بالینی کوچک که شواهدی با کیفیت پائین تا متوسط داشتند، فکر نمیکنیم نتایج مرور ما از کیفیت کافی برای هدایت عملکرد بالینی در این زمینه برخوردار باشند. تا زمانی که شواهد بیشتری در دسترس قرار نگیرند، پزشکان باید دستورالعملهای موجود مربوط به مکمل ویتامین D، و توصیهها را برای مصرف کلسیم و ویتامین D در نظر بگیرند.
کیفیت شواهد
ویتامین D در برابر دارونما
خطر سوگیری (bias) ناشی از نحوه قرار گرفتن افراد در گروههای مختلف، پائین بود. همچنین، نه کسانی که در مطالعات شرکت کردند و نه پزشکان میتوانستند حدس بزنند که در ابتدای مطالعه در چه گروهی قرار داشتند. عوارض جانبی در گزارش اصلی به تفصیل شرح داده نشدند، اما زمانی که آنها از نویسنده درخواست شد، اطلاعات را ارائه کرد. افراد بیشتری از گروه دارونما (۶۸,۴ درصد) نسبت به گروه ویتامین D (۵ درصد) از مطالعه خارج شدند. خطر سوگیری در مورد چگونگی گزارشدهی نتایج در مطالعه، در سطح بالایی بود. ما شواهد مرتبط با سطوح خونی ویتامین D را با کیفیت متوسط، و برای عوارض جانبی، روزهای درد و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، با کیفیت پائین در نظر گرفتیم.
مقایسه دوزهای مختلف ویتامین D
خطر سوگیری ناشی از نحوه قرار گرفتن افراد در گروههای مختلف دوزبندی، در یک مطالعه پائین و در مطالعه دوم، نامشخص بود. همچنین، نه کسانی که در مطالعات شرکت کردند و نه پزشکان میتوانستند حدس بزنند که در ابتدای مطالعه در چه گروهی قرار داشتند. خطر سوگیری ناشی از تعداد افرادی که از مطالعه خارج شدند، در سطح پائین، اما برای چگونگی گزارشدهی نتایج مطالعه، در سطح بالا بود. کیفیت شواهد برای سطوح خونی ویتامین D و عوارض جانبی آن پائین، و برای عوارض تنفسی، در سطح متوسط گزارش شد.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb