تعداد ۱۴ مطالعه (۱۳۹۰ شرکتکننده) را شناسایی کردیم، نُه مطالعه بزرگسالان را بدون تنگی شناختهشده دسترسی (پروفیلاکسی اولیه؛ سه مطالعه شامل افرادی که از فیستول استفاده کردند) و پنج مطالعه بزرگسالان را با تنگی شناختهشده در یک مجرای دسترسی غیر‐عملکردی (پروفیلاکسی ثانویه؛ سه مطالعه در افرادی که از فیستول استفاده کردند) وارد کردند. دوره پیگیری مطالعه بین ۶ و ۳۸ ماه، و حجم نمونه مطالعه بین ۵۸ و ۱۸۹ شرکتکننده متغیر بود. بر اساس شواهدی با کیفیت پائین تا متوسط (بر اساس معیارهای درجهبندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE)) در بزرگسالان تحت درمان با همودیالیز، اعمال نظارت همراه با اصلاح پیشگیرانه تنگی AV نسبت به عدم نظارت و اصلاح تاخیری تنگی، خطر ترومبوز را کاهش داده (RR: ۰,۷۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۰.۹۷؛ I² = ۳۰%؛ ۱۸ مقایسه، ۱۲۱۲ شرکتکننده)، و احتمالا طول عمر دسترسی AV را بهبود میبخشد (RR: ۰.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۰.۹۹؛ I² = ۰%؛ ۱۱ مقایسه مطالعه، ۹۷۲ شرکتکننده). در آنالیزهای زیر‐گروه بر اساس نوع دسترسی، اصلاح پیشگیرانه تنگی، خطر ترومبوز (RR: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸ تا ۱.۱۲؛ I² = ۰%؛ ۱۱ مقایسه؛ ۶۹۷ شرکتکننده) یا از دست رفتن دسترسی را در گرافتها (RR: ۰.۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۱.۱۱؛ I² = ۰%؛ ۷ مقایسه؛ ۶۶۲ شرکتکننده) کاهش نداد، اما خطر ترومبوز (RR: ۰.۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۵ تا ۰.۷۱؛ I² = ۰%؛ ۷ مقایسه؛ ۵۱۵ شرکتکننده) و خطر از دست رفتن دسترسی را در فیستولها (RR: ۰.۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۹ تا ۰.۸۶؛ I² = ۰%؛ ۴ مطالعه؛ ۳۱۰ شرکتکننده) کاهش داد. سه مورد از چهار مطالعهای که دادههای مربوط به از دست رفتن دسترسی را در فیستولها گزارش کردند (۱۹۹ شرکتکننده) در یک مرکز انجام شدند. برای ارزیابی اینکه فواید بر اساس هدف پروفیلاکسی در فیستولها متفاوت است یا خیر (یعنی پروفیلاکسی اولیه و ثانویه)، دادههای کافی در دسترس نبودند. اگرچه میزان تاثیرات تصحیح پیشگیرانه تنگی برای پیامدهای بیمار‐محور قابلتوجه بود، نتایج یا ناهمگون بودند یا غیر‐دقیق. در حالی که اصلاح پیشگیرانه تنگی ممکن است نرخ بستری در بیمارستان (IRR: ۰.۵۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۳ تا ۰.۳۱؛ I² = ۶۷%؛ ۴ مقایسه؛ ۲۱۹ شرکتکننده) و استفاده از کاتترها (IRR: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۸ تا ۰.۳۵؛ ۵۳% = I²؛ ۶ مقایسه؛ ۳۹۴ شرکتکننده) را کاهش دهد، میتواند نرخ پروسیجرهای تشخیصی (IRR: ۱.۷۸؛ ۹۵% CI؛ ۲.۶۷ تا ۱.۱۸؛ I² = ۶۲%؛ ۷ مقایسه؛ ۵۳۹ شرکتکننده)، عفونت (IRR: ۱.۷۴؛ ۹۵% CI؛ ۳.۹۱ تا ۰.۷۸؛ I² = ۰%؛ ۳ مطالعه؛ ۲۴۸ شرکتکننده) و مورتالیتی (RR: ۱.۳۸؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۱ تا ۰.۹۱؛ I² = ۰%؛ ۵ مطالعه؛ ۳۸۶ شرکتکننده) را نیز افزایش دهد.
در مجموع، سطح خطر سوگیری (bias) در اغلب مطالعات برای بسیاری از حیطههایی که ارزیابی کردیم، بالا یا نامشخص بود. چهار مطالعه پس از سال ۲۰۰۵ میلادی منتشر شده و فقط یک مطالعه شواهد مربوط به ثبت را داخل یک پایگاه ثبت کارآزمایی داشت. هیچ یک از مطالعات اطلاعات مربوط به مالکیت و/یا مشارکت حامیان مطالعه را در گردآوری دادهها، تجزیهوتحلیل، و تفسیر نتایج گزارش نکردند.
دسترسی شریانیوریدی عبارت است از یک اتصال مستقیم بین یک شریان و یک ورید در ساعد (فیستول) به کمک جراحی یا قرار دادن یک مجرای پلاستیکی که یک شریان و یک ورید را به هم متصل میکند (گرافت). اگر این اشکال دسترسی ناکارآمد شوند، ارائه درمان دیالیز کمتر از حد مطلوب میشود. شایعترین علت اختلال در دسترسی، ایجاد تنگی یا باریک شدن مجرا به نام «stenosis» است. به دلیل آنکه اصلاح زودهنگام تنگی مجرا برای حفظ باز نگه داشتن دسترسی و طولانی کردن عمر استفاده از آن حیاتی است، راهنماهای بالینی به منظور شناسایی و درمان ضایعات اولیه، مراقبت منظم از این دسترسی (یعنی غربالگری بر اساس آزمونهای تشخیصی) را به همراه یا به جای معاینه فیزیکی (پایش بالینی) توصیه میکنند.
در این مرور، ۱۴ مطالعه را وارد کردیم که ۱۳۹۰ شرکتکننده را به صورت تصادفی در گروه اصلاح پیشگیرانه تنگی دسترسی (یعنی پیش از آنکه دسترسی ناکارآمد شود) یا تصحیح تاخیری تنگی دسترسی (یعنی اگر و زمانی که دسترسی ناکارآمد شد) قرار دادند. این مطالعه نشان داد که در مجموع اصلاح پیشگیرانه تنگی مجرای دسترسی وریدی طور عمر کارآمد دسترسی را بهبود نمیبخشد. در افرادی که از گرافتها استفاده میکنند اصلاح پیشگیرانه، خطر ترومبوز یا از دست رفتن دسترسی را کاهش نمیدهد. در افرادی که از فیستولها استفاده میکنند، اصلاح پیشگیرانه تنگی مجرای خطر ترومبوز را کاهش داده و ممکن است طول عمر کارآمد دسترسی را افزایش دهد. با وجود این، این نظارت و راهبرد اصلاح پیشگیرانه ممکن است تعداد پروسیجرهای مرتبط با ایجاد دسترسی و عوارض جانبی مرتبط با پروسیجرها را افزایش دهد.
این مرور سیستماتیک، دادههای مبتنی بر شواهدی را به پزشکان و بیماران عرضه میکند که از اعمال نظارت بر دسترسی و اصلاح پیشگیرانه تنگی مجرا در رابطه با گرافتها حمایت نمیکند. اگرچه اعمال نظارت و اصلاح پیشگیرانه تنگی مجرا خطر ترومبوز را در فیستولها کاهش داده و ممکن است خطر از دست رفتن دسترسی را در آنها کاهش دهد، از سویی میتواند خطر عوارض جانبی مرتبط با پروسیجرها و هزینه استفاده از خدمات سلامت را افزایش دهد. برای روشن شدن بهتر مضرات بالقوه و مزایای مورد انتظار مراقبتهای معمول و اصلاح پیشگیرانه تنگی فیستول، انجام کارآزماییهای بالینی چند‐مرکزی بزرگ در این جمعیت از بیماران ضروری است.
ما شش مطالعه را وارد کردیم که دادههای مربوط به ۲۴۵۲ شرکتکننده مبتلا به ESKD را گزارش کرده بودند. مداخلات بررسی شده، اسید فولیک با یا بدون ویتامینهای دیگر (ویتامین B۶، ویتامین B۱۲) بود. میانگین سنی شرکتکنندگان ۴۸ تا ۶۵ سال بود و نسبت شرکتکنندگان مرد از ۵۰% تا ۹۸% متفاوت بود.
درمان پائین آورنده هموسیستئین احتمالا تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر مورتالیتی قلبیعروقی دارد (۴ مطالعه؛ ۱۱۸۶ شرکتکننده؛ RR: ۰,۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۱.۲۲). شواهدی از ناهمگونی میان مطالعات وارد شده وجود نداشت (I² = ۰%). درمان پائین آورنده هموسیتئین تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر مورتالیتی به هر علتی یا هر پیامد ثانویه دیگر در این مرور دارد. تجزیهوتحلیل زیر‐گروه از پیش تعیین شده و تجزیهوتحلیل حساسیت تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را نشان دادند. حوادث جانبی گزارش شده کم و خفیف بود و افزایشی نیز در بروز حوادث جانبی ناشی از درمانهای پائین آورنده هموسیتئین وجود نداشت (۳ مطالعه؛ ۱۲۴۸ شرکتکننده؛ RR: ۱.۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۲.۴۷ تا ۰.۵۱؛ I۲ = ۰%). به طور کلی ارزیابی مطالعات مشخص کرد که در خطر پائین سوگیری (bias) هستند و شواهدی از سوگیری انتشار وجود نداشت.
پیشینه
افراد با بیماری پیشرفته کلیوی غالبا بیماری قلبی دارند، بیماری قلبی شایعترین علت مرگومیر در این افراد است. سطح بالای آمینواسید (هموسیتئین (homocysteine)) در خون، عامل خطر بیماری قلبی در افراد مبتلا به بیماری پیشرفته کلیه است. درمانهای پائین آورنده هموسیتئین (فولیک اسید، ویتامین B۶، ویتامین B۱۲) غالبا استفاده میشود، اما مزایا و مضرات آنها نامشخص است. هدف ما در این مرور، ارزیابی مزایا و مضرات درمانهای پائین آورنده هموسیتئین در افراد مبتلا به بیماری پیشرفته کلیه بود که دیالیز میشدند.
ویژگیهای مطالعه
ما شش کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده را که شامل ۲۴۵۲ شرکتکننده با سن بین ۴۸ و ۶۵ سال بود از جستوجوی منابع علمی در ژانویه ۲۰۱۶ شناسایی کردیم و این مطالعات را تجزیهوتحلیل کردیم.
نتایج کلیدی
ما دریافتیم که درمانهای پائین آورنده هموسیتئین مزایایی برای سلامت قلب در افراد مبتلا به بیماری پیشرفته کلیوی تحت درمان با دیالیز، ندارند. این درمانها دستاوردی در کاهش نرخ مرگومیر ناشی از بیماری قلبی ندارند. با این حال درمانهای پائین آورنده هموسیتئین عموما قابل تحمل بودند و عوارض جانبی خفیفی داشتند.
کیفیت شواهد
به طور کلی مطالعات، کیفیت بالایی داشتند.
پیشینه
افرادی که دیالیز میشوند غالبا تجربه افسردگی و اضطراب دارند. افسردگی در این وضعیت با کیفیت پائین زندگی و افزایش عوارض ناشی از دیالیز مانند نیاز مداوم به بستری در بیمارستان یا توقف درمان دیالیز مرتبط است. بیماران، خانوادههای آنها و پرسنل بخش مراقبت سلامت بر این نکته توافق دارند که کاهش مطلوب نشانههای افسردگی و یافتن درمان موثر برای آن بسیار مهم است. داروهای ضد‐افسردگی در افراد مبتلا به بیماریهای کلیوی ممکن است بسیار سریع از بدن دفع نشوند و در نتیجه ممکن است باعث عوارض جانبی زیادی شوند. علیرغم اینکه افسردگی در بیماریهای کلیوی بسیار شایع است و درمان آن، بالقوه با عوارض جانبی متفاوتی در مقایسه با افراد بدون بیماری کلیوی همراه است؛ در نسخه قبلی این مرور که در سال ۲۰۰۵ منتشر شده بود فقط یک مطالعه پژوهشی بررسی شده بود. این موضوع که درمان دارویی ضد‐افسردگی در افراد مبتلا به بیماری کلیوی موثر و ایمن است، هنوز نامعلوم است.
به طور خلاصه، اینکه درمان ضد‐افسردگی در افراد مبتلا به بیماری کلیوی موثر و ایمن است یا خیر، به بیماران و خانوادههای آنها، پرسنل بخش مراقبت سلامت و سیاستگذارانی که سیاستهای درمانی بیمار محور را ارائه میدهند، مرتبط است.
این مرور نگاهی به این موضوع است که داروهای ضد‐افسردگی برای بهبود نشانههای افسردگی در بزرگسالان تحت درمان با دیالیز بدون ایجاد عوارض جانبی شدید و شایع، موثر است یا خیر.
ویژگیهای مطالعه
ما مطالعاتی را وارد کردیم که درمان با داروهای ضد‐افسردگی را با دارونما (placebo) (قرص شکر) یا انواع دیگری از حمایتهای مربوط به سلامت روان مقایسه کرده بودند. افرادی که در این مطالعات بودند، هر کدام شانس یکسانی برای دریافت هر یک از این درمانها را داشتند.
نتایج کلیدی
متاسفانه، هرچند افسردگی بسیار شایع است و یافتن درمان خوب برای آن ارزش بالایی برای بیماران دیالیزی دارد، فقط مطالعات کوچک کمی در بررسی کاهش نشانههای افسردگی توسط داروهای ضد‐افسردگی و ایمن بودن آنها وجود دارد. بر اساس این اطلاعات ما هنوز نمیدانیم که درمان با داروهای ضد‐افسردگی برای افراد دیالیزی موثر و ایمن است یا خیر (یعنی موجب افزایش عوارض جانبی یا موجب عوارض جانبی جدی نمیشود).
کیفیت شواهد
این سوال که داروهای ضد‐افسردگی میتوانند باعث کاهش نشانههای افسردگی و بهبود کیفیت زندگی در افراد دیالیزی شوند یا خیر، همچنان مهم است. ما نیازمند مطالعه بزرگ با حضور افراد دیالیزی هستیم که در آن داروهای ضد‐افسردگی شایع در مقایسه با دارونما ارزیابی شود و اثر درمان بر اساس تاثیری که بر بیماران و خانوادههای آنها دارد، اندازهگیری شود.
۲۷ مطالعه شامل ۵۴۱۰ بزرگسال مبتلا به CKD وارد شدند. هفت مطالعه (۱۲۷۳ شرکتکننده) شامل افرادی بودند که نیازی به دیالیز نداشتند، ۱۹ مطالعه (۴۲۰۹ شرکتکننده) شامل افراد تحت درمان با دیالیز و یک مطالعه (۷۱ شرکتکننده) دربرگیرنده افرادی بود که تحت پیوند کلیه قرار گرفتند. درمان بهطور متوسط به مدت ۲۴ هفته انجام شد. برای کودکان مبتلا به CKD هیچ دادهای وجود نداشت. به دلیل نامشخص بودن پنهانسازی تخصیص و کورسازی در پیامدها، خطر سوگیری (bias) در مطالعات در سطح بالا یا نامشخص گزارش شد. فقط دو مطالعه، شرکتکنندگان و محققان را نسبت به تخصیص درمان ماسکه کرد. یک مطالعه CERA را با دارونما، نه مطالعه CERA را با اپویتین‐آلفا یا ‐بتا، نه مطالعه CERA را با داربیپویتین‐آلفا، و دو مطالعه CERA را با اپویتین‐آلفا یا ‐بتا و داربیپویتین‐آلفا مقایسه کردند. سه مطالعه به بررسی تاثیرات تعداد دفعات تجویز CERA و پنج مطالعه به ارزیابی دوزهای مختلف آن پرداختند.
شواهدی با قطعیت پائین حاکی از تاثیر اندک یا عدم تاثیر CERA در مقایسه با، به ترتیب، اپویتین‐آلفا یا ‐بتا یا داربیپویتین‐آلفا بر مورتالیتی (RR: ۱,۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۱.۵۷؛ RR: ۱.۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۶۵)، حوادث قلبیعروقی ماژور (RR: ۵.۰۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۵ تا ۱۰۵.۲۳؛ RR: ۵.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۹ تا ۳۱.۳۰)، هیپرتانسیون (RR: ۱.۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۳۷؛ RR: ۱.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۹ تا ۲۸.۱)، نیاز به ترانسفیوژن خون (RR: ۱.۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۱.۴۶؛ RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۱.۶۱)، یا درمان بیشتر با آهن (RR: ۱.۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۱۵؛ RR: ۰.۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۵ تا ۱.۰۳) بود. شواهد کافی برای مقایسه تاثیر CERA و دارونما بر پیامدهای بالینی وجود نداشت. فقط یک مطالعه با کیفیت پائین نشان داد که CERA در مقایسه با دارونما میتواند منجر به تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بر خطر ابتلا به حوادث ماژور قلبیعروقی (RR: ۲.۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۱ تا ۲۸.۱۸) و هیپرتانسیون (RR: ۰.۷۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۵ تا ۱.۵۲) شود. شواهدی با قطعیت پائین وجود داشت مبنی بر اینکه دوزهای مختلف (بالاتر در مقایسه با پائینتر) یا دفعات تجویز (دو بار در برابر یک بار در ماه) CERA، تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را بر مورتالیتی به هر علتی (RR: ۳.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۷ تا ۹۱.۶۱؛ RR: ۰.۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶ تا ۱.۶۶)، هیپرتانسیون (RR: ۰.۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸ تا ۲.۵۲؛ RR: ۰.۸۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۰ تا ۱.۲۱)، و ترانسفیوژن خون (RR: ۴.۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۹ تا ۱۹.۵۳؛ RR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۶۲) بر جای میگذارد. هیچ مطالعهای گزارشی را در مورد مقایسه اثرات درمانی ESAهای مختلف بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ارائه نکرد.
موضوع چیست؟
داروهای مختلفی برای درمان آنمی در افراد مبتلا به بیماری کلیوی در دسترس قرار دارند. این درمانها توانایی بدن را برای تولید گلبولهای قرمز، که اکسیژن را از ریهها گرفته و به نواحی مختلف بدن حمل میکنند، افزایش میدهند. کلیه به صورت طبیعی این هورمون را آزاد میکند تا از بروز آنمی پیشگیری کند، اما هنگام کاهش عملکرد کلیه، مقدار آن برای حفظ سطح مطلوب گلبولهای قرمز کافی نیست.
چندین نسخه مصنوعی از این هورمون (با نام اریتروپویتین (erythropoietin)) که به صورت زیر‐پوستی یا وریدی تزریقی میشوند، میتوانند به طور کامل آنمی ناشی از بیماری کلیوی را اصلاح کنند. چندین نسخه درمانی از اریتروپویتین در برخی از نقاط جهان در دسترس هستند؛ تفاوت این درمانها با یک دیگر عموما از جهت فواصل زمانی نیاز به تجویز دارو برای دستیابی به پاسخ درمانی است. قدیمیترین نسخه دارو (اپویتین (epoetin)) باید چندین بار در هفته تجویز شود، در حالی که داروهای جدیدتر (داربیپویتین (darbepoetin) و CERA) را میتوان با دفعات بسیار کمتری استفاده کرد.
متاسفانه، هنگامی که برای دستیابی به سطوح بالای هموگلوبین استفاده از دوزهای زیادی از درمانهای آنمی مورد نیاز است، خطر بروز عوارضی مانند حمله قلبی یا سکته مغزی افزایش مییابد. به همین علت، به افراد توصیه میشود که فقط به اندازهای از دارو استفاده کنند که مشکلات آنمی (خستگی، تنگی نفس) رفع شود و از دوزهای بالاتر که میتواند مشکلآفرین باشد، اجتناب ورزند. با این حال، تفاوت خطر بروز عوارض در نسخههای مختلف داروهای آنمی مشخص نیست.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
این مرور به بررسی فواید تجویز CERA در اصلاح آنمی (بهبود کیفیت زندگی) و نرخ بروز عوارض آن در درمان آنمی، نسبت به سایر درمانهای آنمی، پرداخت.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
ما ۲۷ مطالعه را شامل بیش از ۵۴۱۰ فرد مبتلا به بیماری کلیوی پیدا کردیم که به بررسی مزایا و عوارض انواع مختلف درمانهای آنمی، و نیز مقایسه درمانهای جدیدتر (CERA) با درمانهای قدیمیتر (داربیپویتین و اپویتین‐آلفا یا ‐بتا) پرداختند. ما دریافتیم که مشخص نیست مصرف داروهای آنمی تاثیرات متفاوتی بر عوارض بیماری قلبی، امید به زندگی، یا آنمی در افرادی دارند که از این داروها به منظور بالا بردن سطح هموگلوبین خون خود استفاده میکنند یا خیر. هیچ اطلاعاتی مبنی بر ارتقاء کیفیت زندگی با مصرف CERA وجود نداشت.
نتیجهگیریها
براساس اطلاعات موجود در این مرور کاکرین، تصمیمگیری بالینی در مورد انتخاب داروهای مختلف آنمی میتواند بر اساس هزینه دارو و در دسترس بودن آن باشد.
چهارده مطالعه شامل ۲۹,۳۱۹ نفر مبتلا به دیابت انتخاب شده و ۱۱ مطالعه شامل ۲۹,۱۴۱ نفر در متاآنالیزهای ما گنجانده شدند. طول دوره درمان به طور متوسط ۷,۵۶ ماه گزارش شد (محدوده ۶ ماه تا ۱۰ سال). مطالعات شامل افرادی با طیف وسیعی از عملکرد کلیه بودند. ارائه گزارشهای ناقص از جزئیات کلیدی روششناسی در بسیاری از مطالعات منجر به بروز خطرات نامطمئنی از سوگیری شد. با استفاده از معیار GRADE، شواهدی را با قطعیت متوسط در رابطه با تاثیرات استراتژیهای کاهنده سطح قند خون بر ESKD، مورتالیتی به هر علتی، انفارکتوس میوکارد، و نشت پیشرونده پروتئین از کلیهها، و شواهدی را با قطعیت پائین یا بسیار پائین در مورد اثرات درمان بر مرگ ناشی از عوارض قلبیعروقی و دو‐برابر شدن سطح کراتینین سرم (SCr) به دست آوردیم.
برای پیامدهای اولیه، کنترل سختگیرانه سطح قند خون در مقایسه با کنترل استاندارد ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بر دو‐برابر شدن سطح کراتینین سرم (۴ مطالعه؛ ۲۶,۸۷۴ شرکتکننده: RR: ۰,۸۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۱۱.۱؛ I۲= ۷۳%؛ شواهد با قطعیت پائین)، پیشرفت ESKD؛ (۴ مطالعه؛ ۲۳,۳۳۲ شرکتکننده: RR: ۰,۶۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۴ تا ۱۲.۱؛ I۲= ۵۲%؛ شواهد با قطعیت پائین)، مورتالیتی به هر علتی (۹ مطالعه؛ ۲۹,۰۹۴ شرکتکننده: RR: ۰,۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۶ تا ۱۳.۱؛ I۲= ۵۰%؛ شواهد با قطعیت متوسط)، مورتالیتی ناشی از بیماریهای قلبیعروقی (۶ مطالعه؛ ۲۳,۶۷۳ نفر: RR: ۱,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۹۲.۱؛ I۲= ۸۵%؛ شواهد با قطعیت پائین)، یا مرگ ناگهانی (۴ مطالعه؛ ۵۹۱۳ شرکتکننده: RR: ۰,۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۵۷.۲؛ I۲= ۸۵%؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) داشته باشد. این احتمال وجود داشت که بیماران در گروه درمان سختگیرانه کنترل قند خون کمتر دچار انفارکتوس میوکارد غیر‐کشنده (۵ مطالعه؛ ۲۵,۵۹۶ شرکتکننده: RR: ۰,۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۹۹.۰؛ I۲= ۴۶%؛ شواهد با قطعیت متوسط)، بروز میکروآلبومینوری (microalbuminuria) (۴ مطالعه؛ ۱۹,۸۴۶ شرکتکننده: RR: ۰,۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۹۳.۰؛ I۲= ۶۱%؛ شواهد با قطعیت متوسط) و پیشرفت میکروآلبومینوری (۵ مطالعه؛ ۱۳,۲۶۶ شرکتکننده: RR: ۰,۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۸ تا ۹۳.۰؛ I۲= ۷۵%؛ شواهد با قطعیت متوسط) شوند. به صورت مطلق، کنترل سختگیرانه سطح قند خون در هر ۱,۰۰۰ فرد بزرگسال در مقایسه با روشهای استاندارد آن، منجر به کاهشی بین صفر تا دو نفر در بروز انفارکتوس میوکارد غیر‐کشنده، پیشگیری از شروع آلبومینوری در هفت نفر و اجتناب از بدتر شدن آلبومینوری در دو نفر میشود.
موضوع چیست؟
در بسیاری از نقاط جهان، دیابت شایعترین علت بروز نارسایی کلیه است که به خاطر آن افراد نیاز به درمان با پیوند کلیه یا دیالیز پیدا میکنند. ناتوانی (نابینایی، از دستدادن اندام، نارسایی کلیه) ناشی از دیابت، به علت سطح بالای سطح قند خون رخ میدهد. یک سوال مهم این است که اعمال درمان سختگیرانه برای کنترل سطح قند خون و رساندن آن به نزدیکی حد طبیعی میتواند از پیامدهای مربوط به سلامت ناشی از دیابت، از جمله کاهش امید به زندگی و از دست دادن عملکرد کلیه، پیشگیری کند، بدون آنکه مشکلاتی را همچون کاهش سطح قند خون ایجاد کند که منجر به از دست رفتن هوشیاری یا تشنج در بیمار میشود. برخی از مراقبتهای پزشکی در مورد دیابت شامل کنترل دقیق سطح قند خون و رساندن آن به سطوح پائین (که از طریق تست خونی به نام HbA۱c اندازهگیری میشود) با استفاده از داروهای بیشتر و نظارت دقیق بر سطح قند خون با کمک متخصصان سلامت است.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
به شواهد و مدارک مربوط به کنترل شدیدتر سطح قند خون (سطح پائینتر قند خون در مدت زمان طولانی، یعنی HbA۱c < ۷%) در مقایسه با کنترل کمتر سختگیرانه سطح قند خون (HbA۱c > ۷%) در افراد مبتلا به دیابت نوع ۱ یا نوع ۲ نگاهی انداختیم. کاهش سطح قند خون با هر نوعی از درمان شامل قرص یا انسولین صورت گرفت.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
چهارده مطالعه شامل ۲۹,۳۱۹ بیمار انتخاب شدند که در معرض ابتلا به عوارض دیابت قرار داشتند و ۱۱ مطالعه شامل ۲۹,۱۴۱ نفر وارد آنالیزهای ما شدند. در مجموع، کنترل سختگیرانهتر سطح قند خون در مقایسه با کنترل کمتر سختگیرانه آن هیچ مزیتی را برای بیماران به همراه نداشت. تفاوتی در خطر ابتلا به نارسایی کلیه، مرگومیر، یا عوارض بیماری قلبی وجود نداشت. تعداد بسیار کمی از بیماران (۱ نفر در هر ۱۰۰۰ فرد درمان شده در هر سال) ممکن است با کنترل شدید سطح قند خون از حمله قلبی نجات پیدا کند. در برخی از بیماران نشت پروتئین از کلیهها کمتر خواهد شد، اگرچه تاثیر بالینی این مزیت در بلند‐مدت مشخص نیست. بهطور کلی مشکلات بالقوه درمان، مانند عوارض جانبی و خطرات سطح قند خون بسیار پائین (هیپوگلیسمی)، در مطالعات مورد بررسی قرار نگرفتند.
نتیجهگیریهای ما
این مرور نشان میدهد که کنترل سختگیرانهتر سطح قند خون در مبتلایان به دیابت، فواید ناچیزی در دراز‐مدت دارد و عوارض فوری این روش درمان به درستی شناخته نشده است.
۱۷ مطالعه را شامل ۱۶۳۹ فرد مبتلا به CKD وارد کردیم. سه مطالعه ۳۴۱ فرد تحت درمان با دیالیز، چهار مطالعه ۱۶۸ گیرنده پیوند کلیه و ۱۰ مطالعه ۱۱۳۰ فرد مبتلا به CKD مراحل ۱ تا ۵ را به کار گرفته بودند. یازده مطالعه (۹۰۰ نفر) مشاوره تغذیه با یا بدون مشاوره سبک زندگی را مورد بررسی قرار دادند و شش مطالعه (۷۳۹ نفر) به ارزیابی الگوهای غذایی پرداختند که شامل موارد زیر بودند: یک مطالعه (۱۹۱ نفر) مربوط به رژیم با محدودیت کربوهیدرات و کم آهن و رژیم غنی شده با پلیفنل، دو مطالعه (۱۸۱ نفر) مربوط به افزایش مصرف میوه و سبزی، دو مطالعه (۳۵۵ نفر) با یک رژیم غذایی مدیترانهای و یک مطالعه (۱۲ نفر) مربوط به یک رژیم پر پروتئین/کم کربوهیدرات. بهطور کلی خطر سوگیری (bias) در مطالعات وارد شده بالا یا نامشخص بود که در مجموع منجر به پائین بودن اطمینان به نتایج به دست آمده میشد. میانه مدت زمان پیگیری شرکتکنندگان ۱۲ ماه بود (بین ۱ تا ۴۶,۸ ماه متغیر بود).
مطالعات برای بررسی مورتالیتی به هر علتی یا حوادث قلبیعروقی طراحی نشده بودند. بر اساس شواهد با کیفیت بسیار پائین، مداخلات رژیم غذایی تاثیرات نامطمئنی بر مورتالیتی به هر علتی یا ESKD داشتند. در شرایط مطلوب، مداخلات رژیم غذایی شاید بتواند از هر ۳۰۰۰ فرد درمان شده از ابتلای یک فرد به مدت یک سال به ESKD پیشگیری کند، اگرچه سطح اطمینان نسبت به این تاثیر بسیار پائین بود. در تمام ۱۷ مطالعه، دادههای پیامد برای رویدادهای قلبیعروقی پراکنده بود. با توجه به شواهد با کیفیت پائین، مداخلات تغذیهای با کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بالاتری همراه بودند (۲ مطالعه، ۱۱۹ نفر: MD در نمره SF‐۳۶ معادل ۱۱,۴۶؛ ۹۵% CI؛ ۷.۷۳ تا ۱۵.۱۸؛ I۲ = ۰%). حوادث جانبی به طور کلی گزارش نشده بودند.
در مقایسه با رژیم غذایی کنترل، مداخلات تغذیهای توانستند فشار خون سیستولیک (۳ مطالعه، ۱۶۷ نفر: MD: ‐۲۶,۹ میلیمتر جیوه؛ ۹۵% CI؛ ۱۳.۴۸‐ تا ۵.۰۴‐؛ I۲ = ۸۰%) و فشار خون دیاستولیک (۲ مطالعه، ۹۵ نفر: MD: ‐۸,۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۱۰.۶۹‐ تا ۷.۲۱‐؛ I۲ = ۰%) را کاهش دهند. مداخلات رژیم غذایی با نرخ تخمینی فیلتراسیون گلومرولی (estimated glomerular filtration rate; eGFR) (۵ مطالعه، ۲۱۹ نفر: SMD: ۱,۰۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱.۹۷؛ I۲ = ۸۸%) و سطح آلبومین سرم (۶ مطالعه، ۵۴۱ نفر: MD: ۰,۱۶ گرم/دسیلیتر؛ ۹۵% CI: ۰.۰۷ تا ۰.۲۴؛ I۲ = ۲۶%) بالایی همراه بودند. یک رژیم غذایی مدیترانهای سطح کلسترول LDL سرم را کاهش داد (۱ مطالعه، ۴۰ نفر: MD: ‐۱,۰۰ میلیمول/لیتر؛ ۹۵% CI؛ ۱.۵۶‐ تا ۰.۴۴‐).
مداخلات تغذیهای تاثیرات نامطمئنی بر مورتالیتی، رویدادهای قلبیعروقی و ESKD در افراد مبتلا به CKD دارد، چرا که این پیامدها به ندرت اندازهگیری یا گزارش شده بودند. مداخلات رژیم غذایی ممکن است بتوانند کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، eGFR و آلبومین سرم را افزایش و فشار خون و سطح کلسترول سرم را کاهش دهند.
بر اساس اولویتبندی افراد ذینفع از پژوهشهای مربوط به رژیم غذایی در حوزه CKD و شواهد اولیه از تاثیرات مفید بر عوامل خطر برای پیامدهای بالینی، RCTهای عملگرا در مقیاس بزرگ برای تست تاثیرات مداخلات غذایی بر پیامدهای مربوط به بیمار مورد نیاز هستند.
موضوع چیست؟
افرادی که بیماریهای کلیه دارند ممکن است امید به زندگی کمتری داشته باشند، دچار عوارضی از جمله بیماریهای قلبی شوند و نیاز به درمانهایی برای نارسایی شدید کلیه، مانند دیالیز داشته باشند. بیماران و پزشکان مایل به شناسایی درمانهایی هستند که افراد را از ابتلا به نارسایی کلیه یا بیماریهای قلبی محافظت کند. هم برای پزشکان و هم برای افرادی که بیماریهای کلیه دارند، تغییرات سبک زندگی مانند رژیم غذایی به عنوان راههای امکانپذیر برای بهبود سلامت و بهزیستی (well‐being) بسیار مهم است و به افراد امکان میدهد تا به روش «خود‐مدیریتی» مراقبت از بیماریهای کلیه خودشان را مدیریت کنند.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
تمام مطالعاتی را ترکیب کردهایم که به دنبال تغییرات رژیم غذایی در افراد مبتلا به بیماریهای کلیه شامل افرادی بودند که تحت درمان با دیالیز یا پیوند کلیه قرار گرفتهاند.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
۱۷ مطالعه را شامل ۱۶۳۹ فرد مبتلا به بیماریهای مزمن کلیه پیدا کردیم که بررسی کرده بودند از بین تغییر رژیم غذایی یا توصیه بیماران به بهبود سلامتشان، کدام یک موثرتر است. مطالعات شامل مردان و زنان مبتلا به بیماریهای کلیه در سطح متوسط یا شدید بودند. رژیمهای غذایی شامل افزایش مصرف میوه و سبزی، افزایش جوجههای گوشتی و ماهی، افزایش استفاده از آجیل و روغن زیتون و افزایش برخی غلات و حبوبات (مثل لوبیا) و کاهش مصرف گوشت قرمز، شکر و نمک بود. ما به طور خاص سه پیامد کلیدی را مد نظر قرار دادیم: خطر مرگومیر، خطر بیماریهای پیشرفته کلیه نیازمند به دیالیز و کیفیت زندگی. چهار مطالعه شامل افرادی بود که پیوند کلیه انجام داده بودند و سه مطالعه مربوط به افراد تحت درمان با دیالیز بود.
پس از ترکیب مطالعات موجود، اینکه تغییرات رژیم غذایی سالم بتوانند از عوارض قلبی پیشگیری کنند یا خیر، نامطمئن است چراکه بیشتر مطالعات این موضوع را اندازهگیری نکرده بودند. تغییرات رژیم غذایی ممکن است کیفیت زندگی را بهبود بخشد. ما متوجه شدیم که با انجام مشاوره تغذیه یا خوردن مواد غذایی سالمتر، بعضی از عوامل خطر برای ابتلا به بیماریهایی در آینده، مانند فشار خون و کلسترول، کاهش مییابد.
کیفیت اغلب مطالعات وارد شده بسیار پائین بود به این معنی که ما نمیتوانیم اطمینان حاصل کنیم که مطالعات آینده نتایج مشابهی را پیدا خواهند کرد.
نتیجهگیریها
اینکه چه تغییراتی در رژیم غذایی میتواند بهزیستی (well‐being) را در افراد مبتلا به بیماریهای کلیه بهبود ببخشد بسیار نامطمئن هستیم، چراکه مطالعات پژوهشی موجود برای بررسی این موارد طراحی نشده بودند. تغییرات رژیم غذایی ممکن است فشار خون و کلسترول را کاهش دهند، اما تاثیر طولانیمدت این تاثیرات بر بهزیستی (well‐being) اثبات نشده است. بدان معنی که ما هنوز به مطالعات پژوهشی بزرگ و با کیفیت خوب نیاز داریم تا به درک تاثیر رژیم غذایی بر سلامت افراد مبتلا به بیماریهای کلیه کمک کنیم.
دیالیز صفاقی (peritoneal dialysis; PD) یک درمان مهم برای بیماران مبتلا به مراحل پیشرفته بیماری کلیوی است و در بیش از ۲۰۰,۰۰۰ بیمار در سراسر جهان مورد استفاده قرار میگیرد. با این وجود، به دلیل احتمال بروز عفونتهایی مانند پریتونیت (peritonitis) و عفونتهای محل خروج و تونل آن، اعتبار و مقدار آن با محدودیت مواجه شده است. برای کاهش خطر ابتلا به پریتونیت، استراتژیهای متعددی از جمله استفاده از آنتیبیوتیکها، محلولهای ضد‐عفونی موضعی برای محل خروج و عوامل ضد‐قارچ ابداع شده است. با این حال، اثربخشی این استراتژیها متغیر بوده و بر اساس تعداد کمی از کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) شکل گرفته است. استراتژیهای پیشگیرانه بهینه برای کاهش وقوع پریتونیت هنوز مشخص نیست.
این یک نسخه بهروز از مرور کاکرین است که اولین بار در سال ۲۰۰۴ منتشر شده است.
در این مرور، سیونه مطالعه با ۴۴۳۵ بیمار تصادفیسازی شده وارد شده است. در این نسخه بهروز بیست مطالعه بیشتر وارد شده است. خطر سوگیری در حوزههای مختلف اغلب نامشخص یا بالا بود؛ سوگیری در ۱۹ (۴۹%) مطالعه برای تولید تصادفی توالی، در ۱۲ (۳۱%) مطالعه برای پنهانسازی تخصیص، در ۲۲ (۵۶%) مطالعه به دلیل گزارشدهی ناقص پیامد و در ۱۲ (۳۱%) مطالعه به دلیل گزارشدهی انتخابی پیامد پائین قضاوت شد. به نظر میرسید در رابطه با کورسازی شرکتکنندگان و پرسنل در ۸ مطالعه (۲۱%) و در رابطه با کورسازی ارزیابان پیامدها در ۱۰ مطالعه (۲۶%) خطر پائین سوگیری وجود داشت. لازم به ذکر است که در بسیاری از مطالعات به علت ماهیت مداخله یا درمان کنترل، کورسازی شرکتکنندگان و پرسنل امکانپذیر نبود.
استفاده از آنتیبیوتیک خوراکی یا موضعی در مقایسه با دارونما (placebo) یا عدم درمان، تاثیرات نامطمئنی بر خطر عفونت در محل خروجی/تونل (۳ مطالعه، ۱۹۱ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰,۴۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۹ تا ۱.۰۴؛ شواهد با کیفیت پائین) و خطر پریتونیت (۵ مطالعه، ۳۹۵ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۷ تا ۱.۱۹) داشت.
استفاده از آنتیبیوتیک نازال در مقایسه با دارونما یا عدم درمان، تاثیرات نامطمئنی بر خطر عفونت محل خروجی/تونل (۳ مطالعه، ۳۳۸ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۱,۳۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۲.۸۷؛ شواهد با کیفیت پائین) و خطر پریتونیت (۳ مطالعه، ۳۳۸ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰.۹۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۱.۳۱) داشت.
ونکومایسین (vancomycin) داخل وریدی پیش و حولوحوش زمان انجام جراحی در مقایسه با عدم درمان ممکن است بتواند خطر ابتلا به پریتونیت را کاهش دهد (۱ مطالعه، ۱۷۷ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰,۰۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۱ تا ۰.۶۱) اما تاثیر آن بر خطر عفونت محل خروجی/عفونت تونل نامطمئن بود (۱ مطالعه، ۱۷۷ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۰ تا ۱.۳۲).
تاثیرات استفاده از ضد‐عفونیکننده موضعی در مقایسه با مراقبتهای استاندارد یا سایر درمانهای فعال (آنتیبیوتیک یا سایر مواد ضد‐عفونی کننده) بر خطر عفونت محل خروجی/تونل (۸ مطالعه، ۹۷۳ بیمار،RR: ۱,۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۳۳؛ شواهد با کیفیت پائین) و خطر پریتونیت (۶ مطالعه، ۸۵۳ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰.۸۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵ تا ۱.۰۶) نامطمئن بود.
پروفیلاکسی ضد‐قارچی با نیستاتین (nystatin)/فلوکونازول (fluconazole) خوراکی در مقایسه با دارونما یا عدم درمان شاید بتواند خطر ابتلا به پریتونیت قارچی را که پس از یک دوره درمان آنتیبیوتیکی رخ میدهد، کاهش دهد (۲ مطالعه، ۸۱۷ بیمار، شواهد با کیفیت پائین: RR: ۰,۲۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۲ تا ۰.۶۳).
عدم مداخله، خطر برداشتن یا جایگزینی کاتتر را کاهش داد. اکثر مطالعات موجود کوچک و از کیفیت نامطلوبی برخوردار بودند. فقط شش مطالعه دارای ۲۰۰ بیمار یا بیشتر بودند.
موضوع چیست؟
افراد مبتلا به نارسایی کلیه ممکن است با دیالیز صفاقی (peritoneal dialysis) درمان شوند، به طوری که یک کاتتر به طور دائمی از طریق دیواره شکم داخل محوطه پریتونئوم (peritoneum) (که محتویات شکمی را محصور میکند) قرار میگیرد و چند بار در روز مایع استریل وارد و تخلیه میشود. شایعترین عارضه جدی آن عفونت پریتونئوم است، که پریتونیت (peritonitis) نامیده میشود. این عارضه ممکن است ناشی از ورود باکتری باشد که به طور تصادفی از کاتتر منتقل میشود.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
ما منابع علمی را تا ۴ اکتبر ۲۰۱۶ جستوجو کردیم و ۳۹ مطالعه را شناسایی کردیم که در آنها ۴۴۳۵ بیمار تحت دیالیز صفاقی تصادفیسازی شدند تا در این مرور مورد ارزیابی قرار بگیرند.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
ما دریافتیم که آنتیبیوتیکهایی که هنگام جاگذاری کاتتر دیالیز صفاقی به کار میروند ممکن است بتوانند خطر ابتلا به پریتونیت زودهنگام را کاهش دهند، اما تاثیری بر عفونت محل خروجی یا تونل ندارند. پروفیلاکسی ضد‐قارچی با نیستاتین (nystatin) یا فلوکونازول (fluconazole) خوراکی خطر ابتلا به پریتونیت قارچی ایجاد شده به دنبال یک دوره درمان آنتیبیوتیکی را کاهش میدهد. کیفیت شواهد در مطالعات موجود پائین است و در نتیجه، اینکه استفاده از موپیروسین (mupirocin) نازال یا محلولهای ضد‐عفونی کننده موضعی یا سایر مداخلات، برای کاهش عفونت محل خروجی یا عفونت تونل یا پریتونیت مزیتی دارد یا خیر، موضوعی نامطمئن است.
ما ۱۰۴ مطالعه را که شامل ۱۳,۷۴۴ بزرگسال بودند وارد کردیم. شصتونه مطالعه جدید به این نسخه بهروز سال ۲۰۱۸ اضافه شدند.
بیشتر مطالعات کنترل شده با دارونما یا معمول مراقبت مربوط به شرکتکنندگان مبتلا به CKD از G۲ تا G۵ بدون نیاز به دیالیز بودند (۱۵/۲۵ مطالعه شامل ۱۴۶۷ شرکتکننده) در حالی که بیشتر مطالعات سربهسر (head to head studies) شامل شرکتکنندگان مبتلا به CKD G۵D درمان شده با دیالیز بودند (۷۴/۸۱ مطالعات شامل ۱۰,۳۶۴ شرکتکننده). به طور کلی، هفت مطالعه سولامر (sevelamer) را با دارونما یا مراقبت معمول مقایسه کردند (۶۶۷ شرکتکننده)، هفت مطالعه لانتانیوم (lanthanum) را با دارونما یا مراقبت معمول مقایسه کردند (۵۱۵ شرکتکننده)، سه مطالعه آهن را با دارونما یا مراقبت معمول (۴۲۲ شرکتکننده) و چهار مطالعه کلسیم را با دارونما یا مراقبت معمول مقایسه کردند (۲۷۸ شرکتکننده). سی مطالعه سولامر را با کلسیم (۵۴۲۴ شرکتکننده)، و چهارده مطالعه لانتانیوم را با کلسیم مقایسه کردند (۱۶۹۰ شرکتکننده). هیچ مطالعهای داروهای باند شونده با پایه آهن را با کلسیم مقایسه نکرد. مطالعات باقیمانده مقایسههای بین سولامر (هیدروکلراید (hydrochloride) یا کربنات (carbonate))، سولامر به همراه کلسیم، لانتانیوم، آهن (فریک سیترات (ferric citrate)، سوکروفریک اکسیهیدروکساید (sucroferric oxyhydroxide)، آهن (III) – هیدروکسید تثبیت شده چند‐هستهای (stabilised polynuclear iron(III)‐oxyhydroxide))، کلسیم (استات (acetate)، کتوگلوتارات (ketoglutarate)، کربنات)، بیکسالومر (bixalomer)، کولیستیلن (colestilan)، منیزیم (کربنات)، منیزیم به همراه کلسیم، آلومینیوم هیدروکساید (aluminium hydroxide)، سوکرالفات (Sucralfate)، مهار کننده جذب فسفات نیکوتینآمید (inhibitor of phosphate absorption nicotinamide)، دارونما، یا مراقبت معمول بدون داروهای باند شونده را بررسی کردند. در ۸۲ مطالعه، درمان میان بزرگسالان مبتلا به CKD G۵D تحت درمان با همودیالیز یا دیالیز صفاقی بررسی شد، در حالی که در ۲۲ مطالعه، درمان میان شرکتکنندگان مبتلا به CKD G۲ تا G۵ مورد بررسی قرار گرفت. مدت زمان پیگیری مطالعه بین ۸ هفته تا ۳۶ ماه (میانه ۳,۷ ماه) بود. حجم نمونه از ۸ تا ۲۱۰۳ شرکتکننده متغیر بود (میانه ۶۹). میانگین سنی بین ۴۲.۶ تا ۶۸.۹ سال بود.
تولید تصادفی توالی و پنهانسازی تخصیص به ترتیب در ۲۵ و ۱۵ مطالعه در معرض خطر پائین قرار داشتند. بیستوهفت مطالعه روشهای کمخطری را برای کورسازی شرکتکنندگان، محققان، و ارزیابان پیامدها گزارش کردند. سیویک مطالعه در معرض خطر پائین سوگیری ریزش نمونه (attrition bias) و ۶۹ مطالعه در معرض خطر پائین سوگیری گزارشدهی انتخابی قرار داشتند.
در CKD از G۲ تا G۵، در مقایسه با دارونما یا مراقبت معمول، داروهای سولامر، لانتانیوم، داروهای باند شونده به فسفات با پایه آهن و کلسیم دارای تاثیرات نامطمئن یا غیر‐قابل تخمین بر مرگومیر (به هر علتی)، مرگومیر قلبیعروقی، انفارکتوس میوکارد، استروک، شکستگی، یا کلسیفیکاسیون عروق کرونری بودند. سولامر ممکن است منجر به یبوست شود (RR: ۶,۹۲؛ CI؛ ۲.۲۴ تا ۲۱.۴؛ قطعیت پائین) و لانتانیوم (RR: ۲,۹۸؛ CI؛ ۱.۲۱ تا ۷.۳۰؛ قطعیت متوسط) و باند شوندههای با پایه آهن (RR: ۲,۶۶؛ CI؛ ۱.۱۵ تا ۶.۱۲؛ قطعیت متوسط) احتمالا در مقایسه با دارونما یا مراقبت معمول یبوست را افزایش میدهند. لانتانیوم ممکن است منجر به استفراغ شود (RR: ۳,۷۲؛ CI؛ ۱.۳۶ تا ۱۰.۱۸؛ قطعیت پائین). باند شوندههای با پایه آهن احتمالا منجر به اسهال میشوند (RR: ۲,۸۱؛ CI؛ ۱.۱۸ تا ۶.۶۸؛ قطعیت بالا)، در حالی که خطر سایر حوادث جانبی برای همه باند شوندهها نامطمئن بود.
در CKD G۵D سولامر در مقایسه با باند شوندههای با پایه کلسیم، ممکن است منجر به مرگومیر کمتر (به تمام علل) (RR: ۰,۵۳؛ CI؛ ۰.۳۰ تا ۰.۹۱؛ قطعیت پائین) و بروز هیپرکلسیمی کمتری شود (RR: ۰,۳۰؛ CI؛ ۰.۲۰ تا ۰.۴۳؛ قطعیت پائین)، دارای تاثیرات نامطمئن و غیر‐قابل پیشبینی بر مرگومیر قلبیعروقی، انفارکتوس میوکارد، استروک، شکستگی، یا کلسیفیکاسیون عروق کرونری بود. زمانی که تجزیهوتحلیلها محدود به مطالعاتی شدند که در معرض خطر پائین سوگیری قرار داشتند، به مرگومیر پائین با سولامر در مقایسه با کلسیم مشاهده شد (RR: ۰,۵۰؛ CI؛ ۰.۳۲ تا ۰.۷۷). در شرایط مطلق، سولامر ممکن است در مقایسه با باند شوندههای با پایه کلسیم، خطر مرگومیر (به هر علتی) را در پیگیری تا ۳۶ ماهه از ۲۱۰ مورد در ۱۰۰۰ تا ۱۰۵ مورد در ۱۰۰۰ کاهش دهد. در مقایسه با باند شوندههای با پایه کلسیم، لانتانیوم دارای تاثیرات نامطمئنی در رابطه با مرگومیر به هر علتی یا مرگومیر قلبیعروقی، انفارکتوس میوکارد، استروک، شکستگی، یا کلسیفیکاسیون عروق کرونری بود و احتمالا خطر پائین هیپرکلسیمی مرتبط با درمان داشت (RR: ۰.۱۶؛ CI؛ ۰.۰۶ تا ۰.۴۳؛ قطعیت پائین). مطالعه سربهسر در مورد باند شوندههای با پایه آهن در مقایسه با کلسیم وجود نداشت. کمبود مطالعات کنترل شده با دارونما درباره CKD G۵D منجر به عدم قطعیت در مورد تاثیرات داروهای باند شونده به فسفات بر پیامدهای مهم بیمار در مقایسه با دارونما شد.
در تجزیهوتحلیل زیر‐گروهها این موضوع که تاثیرات باند شوندهها بر پیامدهای بالینی مرتبط برای بیمارانی که با یا بدون دیالیز درمان شدند، متفاوت بوده نامطمئن است.
موضوع چیست؟
ظرفیت بدن افراد مبتلا به بیماریهای مزمن کلیه (chronic kidney disease; CKD) برای حذف فسفات از بدن از طریق کلیهها کاهش پیدا میکند، به طوری که سطوح فسفات در خون و در بافتهای بدن به دلیل کاهش عملکرد کلیه افزایش مییابد. این امر ممکن است منجر به پیشرفت رسوبات حاوی کلسیم به همراه فسفات در رگهای خونی و سایر بافتها، همراه با صدمه به سیستم اسکلتی، بدتر شدن نارسایی کلیه و افزایش خطر بیماریهای قلبیعروقی، درد استخوان، شکستگیها، و مرگومیر شود.
داروهای باند شونده به فسفات برای افراد مبتلا به بیماریهای کلیه با هدف کاهش جذب فسفات مواد غذایی از دستگاه گوارش، اغلب همراه با غذا تجویز میشوند.
ما چه کاری را انجام دادیم؟ این مرور به دنبال پاسخ به این سوال است که داروهای باند شونده به فسفات منجر به آسیب رگهای خونی و بافتهای نرم، تغییر سیستم اسکلتی، عملکرد کلیه، و خطر بیماریهای قلبیعروقی، درد استخوان، شکستگیها، و مرگومیر ناشی از بدتر شدن نارسایی کلیه میشوند یا خیر. تمام مطالعات بالینی را که در آنها به افراد مبتلا به CKD به مدت حداقل هشت هفته داروهای مختلف باند شونده به فسفات ارائه شد (از طریق احتمال تصادفی) وارد مرور کردیم. کیفیت اطلاعات حاصل از مطالعات را نیز مورد بررسی قرار دادیم تا بدانیم که چگونه میتوانیم به این نتایج اطمینان داشته باشیم.
ما چه چیزی یافتیم؟
ما ۱۰۴ مطالعه را در مورد داروهای باند شونده به فسفات شناسایی کردیم که شامل ۱۳,۷۴۴ نفر بودند. بعضی از مطالعات درمان را فقط به مدت هشت هفته ارائه کردند در حالی که برخی از مطالعات شرکتکنندگان را به مدت سه سال درمان کردند. افرادی که در این مطالعات حضور داشتند دارای طیفی از عملکرد کلیه بودند، و بسیاری از آنها تحت دیالیز قرار داشتند. در مجموع نمیتوانیم از تعداد پیامدهای مهم مطمئن باشیم زیرا بسیاری از مطالعات بالینی که وارد کردیم از نظر طراحی دارای نقایص مهمی بودند.
درمان با سولامر (sevelamer) ممکن است مرگومیر را برای آن دسته از بیمارانی که این دارو را به جای کلسیم مصرف میکنند، کاهش دهد. داروهای باند شونده به فسفات احتمالا باعث یبوست میشوند، اما نمیتوانیم در مورد خطر سایر عوارض جانبی بسیار مطمئن باشیم. در رابطه با اینکه داروهای باند شونده به فسفات، عوارض قلبی، استروک، درد استخوان، یا کلسیفیکاسیون عروق خونی را کاهش میدهند، چندان مطمئن نیستیم.
نتیجهگیریها
به طور کلی، در مورد اینکه داروهای خاص باند شونده به فسفات برای بیماران مبتلا به CKD مفید هستند، خیلی مطمئن نیستیم. این احتمال وجود دارد که سولامر در مقایسه با داروهای باند شونده با پایه کلسیم از مرگومیر پیشگیری کند، اما نمیدانیم که این موضوع ممکن است در اثر افزایش خطر داروهای باند شونده با پایه کلسیم یا خطر کمتر درمان با سولامر ایجاد شود یا اینکه هر دو ممکن است درست باشند. بیماران باید بدانند که مشخص نیست داروهای باند شونده به فسفات به پیشگیری از عوارض بیماریهای کلیه کمک میکنند یا خیر، اما سولامر ممکن است به داروهای باند شونده به کلسیم ترجیح داده شوند.
ما تفاوتی را در تاثیرات درمان برای بیماران دریافت کننده دیالیز و بیمارانی که دیالیز دریافت نکردند، نیافتیم، اگر چه بیشتر مطالعات ارزیابی کننده درمان با داروهای باند شونده با پایه کلسیم مربوط به بیماران دیالیزی بود و مطالعات مربوط به مقایسه داروهای باند شونده با دارونما (placebo) مربوط به افرادی بود که با دیالیز درمان نشدند.
برای بهروز کردن این مرور، ۲۶ مطالعه جدید شناسایی شد، که در آن بهطور کلی ۷۴ مطالعه شامل ۵۱۷۵ شرکتکننده وارد شدند. بیستونه مطالعه کودکان زیر ۱۸ سال مبتلا به نفریت لوپوسی را وارد کردند، با این حال فقط دو مطالعه به طور انحصاری درمان نفریت لوپوسی را در بیماران زیر ۱۸ سال مورد بررسی قرار دادند.
درمان القایی
شصتوهفت مطالعه درمان القایی را گزارش کردند (۴۷۹۱ شرکتکننده؛ میانه ۱۲ ماه دوره درمان (بین ۲,۵ تا ۴۸ ماه متغیر بود). تاثیرات تمام استراتژیهای درمانی بر مرگومیر (به هر علتی) و ESKD نامطمئن بود (شواهد با قطعیت بسیار پائین)، زیرا این پیامد بسیار نادر بود. در مقایسه با سیکلوفسفامید داخل وریدی (IV)، MMF ممکن است بهبودی کامل بیماری را افزایش دهد (RR: ۱.۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۷ تا ۱.۴۲؛ شواهد با قطعیت پائین)، اگر چه طیف تاثیرات شامل احتمال وجود تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بود.
در مقایسه با سیکلوفسفامید IV؛ MMF احتمالا همراه با کاهش آلوپسی (alopecia) (RR: ۰,۲۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۹ تا ۰.۴۶؛ ۱۷۰ نفر کمتر (۱۲۹ نفر کمتر تا ۱۹۴ نفر کمتر) در هر ۱۰۰۰ نفر) (شواهد با قطعیت متوسط)، افزایش اسهال (RR: ۲.۴۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۴ تا ۳.۵۸؛ ۱۴۲ نفر بیشتر (۶۴ نفر بیشتر تا ۲۵۷ نفر بیشتر) در هر ۱۰۰۰ نفر) (شواهد با قطعیت متوسط) همراه است، و احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در عفونت عمده داشته باشد (RR: ۱.۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۱.۵۴؛ ۲ نفر کمتر (۳۸ نفر کمتر تا ۶۲ نفر بیشتر) در هر ۱۰۰۰ نفر) (شواهد با قطعیت پائین). اینکه MMF نارسایی تخمدان را در مقایسه با سیکلوفسفامید وریدی کاهش میدهد یا خیر نامطمئن است، زیرا قطعیت شواهد بسیار پائین است (RR: ۰.۳۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۶ تا ۲.۱۸؛ ۲۶ نفر کمتر (۳۹ نفر کمتر تا ۴۹ نفر بیشتر) در هر ۱۰۰۰ نفر). مطالعات به طور کلی برای اندازهگیری ESKD طراحی نشده بودند.
MMF همراه با تاکرولیموس (tacrolimus) در مقایسه با سیکلوفسفامید داخل وریدی، ممکن است بهبودی کامل بیماری را افزایش دهد (RR: ۲,۳۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۵.۳۰؛ ۳۳۶ نفر بیشتر (۱۷ تا ۱۰۴۸ نفر بیشتر) در هر ۱۰۰۰ نفر) (شواهد با قطعیت پائین)، اما تاثیرات آن بر آلوپسی، اسهال، نارسایی تخمدان و عفونت عمده همچنان نامطمئن است. در مقایسه با مراقبت استاندارد، تاثیرات بیولوژیک آن بر اکثر پیامدها به دلیل شواهد با قطعیت پائین تا بسیار پائین نامطمئن بودند.
درمان نگهدارنده
نه مطالعه (۷۶۷ شرکتکننده؛ میانه ۳۰ ماه دوره درمان (بین ۶ تا ۶۳ ماه)) درمان نگهدارنده را گزارش کردند. در درمان نگهدارنده، احتمال عود بیماری با آزاتیوپرین (azathioprine) در مقایسه با MMF افزایش یافت (RR: ۱,۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۲۰ تا ۲.۵۵؛ ۱۱۴ نفر بیشتر (۳۰ تا ۲۳۶ نفر بیشتر) در هر ۱۰۰۰ نفر) (شواهد با قطعیت متوسط). مداخلات چند‐گانه دیگر با درمان نگهدارنده مقایسه شدند، اما دادههای مربوط به پیامد بیمار به ندرت منجر به تخمینهای غیردقیق شد.
موضوع چیست؟
در بیماری لوپوس، سیستم ایمنی بدن برای مبارزه با عفونت به بخشهای مختلف بدن، از جمله کلیهها حمله میکند. حدود نیمی از افراد مبتلا به لوپوس دارای مشکلات کلیوی هستند. تخمین زده میشود که ممکن است در یک فرد از هر ۱۰ فرد مبتلا به بیماری کلیوی که لوپوس دارند (نفریت لوپوسی (lupus nephritis)) نارسایی کلیه ایجاد شود. هدف از درمان حفاظت از عملکرد کلیه و پیشگیری از تاثیرات جانبی است.
در حالی که امید به زندگی بیماران مبتلا به لوپوس به طرز چشمگیری بهبود یافته، درمانهای موجود میتوانند منجر به عوارض جانبی جدی مانند ریزش مو، عفونت جدی و ناباروری شوند. مهم است بدانیم کدام درمانها به درمان لوپوس کمک میکنند در عین حال منجر به کمترین تاثیرات جانبی میشوند.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
پایگاه ثبت تخصصی گروه کلیه و پیوند در کاکرین را تا ۲ مارچ ۲۰۱۸ جستوجو کردیم و تمام مطالعاتی را که با هدف کنترل سیستم ایمنی بدن به تست درمانهای موجود برای نفریت لوپوسی پرداختند، ترکیب کردیم.
ما چه چیزی را یافتیم؟
در این مرور بهروز شده، ۷۴ مطالعه شامل ۵۱۷۵ بیمار مبتلا به نفریت لوپوسی میتوانست مورد بررسی قرار بگیرد. درمانها عبارت بودند از سیکلوفسفامید (cyclophosphamide) داخل وریدی (مصرف از طریق یک ورید)، مایکوفنولات موفتیل (mycophenolate mofetil; MMF) خوراکی (قرصهایی که از طریق دهان مصرف میشوند)، آزاتیوپرین (azathioprine)، و تاکرولیموس (tacrolimus) (به تنهایی یا همراه با MMF مصرف شدند). همچنین مطالعاتی را یافتیم که مربوط به درمانهایی به نام درمانهای «بیولوژیک» بودند، که برای تغییر بخشهای خیلی خاصی از سیستم ایمنی بدن طراحی شدهاند که منجر به حمله به خود میشدند. ما بهطور خاص به بررسی پیامدهای کلیدی پرداختیم مانند اینکه درمان از نیاز بیماران به دیالیز پیشگیری کرده و آسیب لوپوس به بافت کلیه را کنترل میکند (بهبودی نامیده میشود). تاثیرات جانبی جدی از جمله مرگومیر، عفونت، ناباروری، و ریزش مو را نیز بررسی کردیم.
پس از ترکیب مطالعات موجود، در مقایسه با سیکلوفسفامید، MMF ممکن است در کنترل آسیب لوپوس به کلیهها بهتر باشد. با این حال، دامنهای که تاثیر آن واقعی است نشان میدهد که MMF ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در بهبود بیماری در مقایسه با درمان با سیکلوفسفامید ایجاد کند. ارائه درمان MMF همراه با تاکرولیموس ممکن است منجر به بهبودی بیشتر بیماری شود. MMF ممکن است منجر به کاهش ریزش مو و اسهال بدتر شود، اما ما مطمئن نیستیم که MMF ناباروری یا سایر عوارض جانبی جدی را کاهش دهد. MMF در پیشگیری از بیماری کلیه در طولانیمدت بهتر از آزاتیوپرین بود. هیچ کدام از این مطالعات به ما نگفتند که درمان تاثیری بر مرگومیر یا نیاز به دیالیز داشت یا خیر، و شواهدی با قطعیت بسیار پائین در مورد استفاده از بیولوژیک در بیماران مبتلا به نفریت لوپوسی وجود داشت.
نتیجهگیریها
بیماران مبتلا به نفریت لوپوسی دریافت کننده درمان MMF یا MMF همراه با تاکرولیموس در مقایسه با آن دسته از بیمارانی که سیکلوفسفامید داخل وریدی دریافت میکنند، ممکن است پیامدهای مشابه یا اندکی بهتر داشته باشند. ما هنوز مطمئن نیستیم کدام درمان نفریت لوپوسی برای حفاظت در برابر نیاز به دیالیز در طولانی‐مدت بهتر است.
این بهروزرسانی مرور شامل ۴۲ مطالعه واجد شرایط (۳۲۶۲ شرکتکننده) شامل شش مطالعه جدید (۵۴۳ شرکتکننده) میشود. بهطور کلی، ۲۹ مطالعه (۱۹۷۱ شرکتکننده) pH خنثی، محلول PD با GDP پائین را با محلول معمول PD مقایسه کرده و ۱۳ مطالعه (۱۲۹۱ شرکتکننده) ایکودکسترین را با محلول معمول PD مقایسه کردند. خطر سوگیری (bias) برای تولید توالی در سه مطالعه، برای پنهانسازی تخصیص در سه مطالعه، سوگیری فرسایش در ۲۱ مطالعه و سوگیری گزارشدهی انتخابی پیامد در ۱۶ مطالعه، در سطح بالا ارزیابی شد.
محلول PD با pH خنثی، GDP پائین در برابر محلول PD با گلوکز مرسوم
استفاده از محلول PD با pH خنثی، GDP پائین، حفظ عملکرد باقیمانده کلیه (residual renal function; RRF) را بهبود بخشید (۱۵ مطالعه؛ ۸۳۵ شرکتکننده: SMD: ۰,۱۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۵ تا ۰.۳۳؛ شواهد با قطعیت بالا). این میزان، تقریبا معادل میانگین تفاوت: ۰.۵۴ میلیلیتر/دقیقه/ ۱.۷۳ متر۲ (۹۵% CI؛ ۰,۱۴ تا ۰.۹۳) در نرخ فیلتراسیون گلومرولی است. حفظ بهتر RRF در تمام دورههای پیگیری مشهود بود، حفظ بیشتر RRF با افزایش دوره پیگیری، بهطور پیشروندهای، دیده شد. استفاده از محلول PD با pH خنثی، GDP پائین همچنین باعث بهبود حفظ حجم ادرار باقیمانده شد (۱۱ مطالعه؛ ۷۹۱ شرکتکننده: MD؛ ۱۱۴.۳۷ میلیلیتر/روز؛ ۹۵% CI؛ ۴۷.۰۹ تا ۱۸۱.۶۵؛ شواهد با قطعیت بالا). در شواهدی با قطعیت پائین، محلولهای PD با pH خنثی، GDP پائین در مقایسه با محلولهای معمول PD ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در اولترافیلتراسیون ۴‐ساعته پریتونئال ایجاد کنند (۹ مطالعه؛ ۴۱۴ شرکتکننده: SMD: ‐۰.۴۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴‐ تا ۰.۱۰‐) که این میزان، تقریبا معادل تفاوت میانگین ۶۹.۷۲ میلیلیتر (۱۶.۶۰ تا ۱۲۲.۰۰ میلیلیتر) کمتر در اولترافیلتراسیون پریتونئال است و ممکن است نسبت دیالسات (dialysate) را به کراتینین پلاسما (۱۰ مطالعه؛ ۷۴۶ شرکتکننده: MD: ۰.۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۰ تا ۰.۰۳)، شکست تکنیک یا مرگومیر را افزایش دهند. مشخص نیست که استفاده از محلولهای PD با pH خنثی، GDP پائین تفاوتی را در خطر وقوع پریتونیت، بستری شدن در بیمارستان، عوارض جانبی (۶ مطالعه؛ ۵۱۹ شرکتکننده) یا درد حین خروج ادرار (۱ مطالعه؛ ۵۸ شرکتکننده: RR: ۰.۵۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۴ تا ۱.۰۸) ایجاد میکنند یا خیر.
پلیمر گلوکز (ایکودکسترین) در برابر محلول PD با گلوکز مرسوم
شواهدی با قطعیت متوسط نشان میدهند که ایکودکسترین احتمالا اپیزودهای اضافهبار کنترل نشده مایعات (۲ مطالعه؛ ۱۰۰ شرکتکننده: RR: ۰,۳۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۵ تا ۰.۵۹) و اولترافیلتراسیون تقویت شده پریتونئال (۴ مطالعه؛ ۱۰۲ شرکتکننده: MD؛ ۴۴۸.۵۴ میلیلیتر/روز؛ ۹۵% CI؛ ۲۸۹.۲۸ تا ۶۰۷.۸۰) را بدون به خطر افتادن RRF؛ (۴ مطالعه؛ ۱۱۴ شرکتکننده: SMD: ۰.۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶‐ تا ۰.۴۹؛ شواهد با قطعیت پائین) کاهش میدهد که این میزان تقریبا معادل میانگین کلیرانس کراتینین ۰.۳۰ میلیلیتر/دقیقه/ ۱.۷۳ متر۲ بیشتر (۰,۶۵ تا ۱.۲۳ بیشتر) یا برونده ادراری (۳ مطالعه؛ ۶۹ شرکتکننده: MD؛ ۸۸.۸۸‐ میلیلیتر/روز؛ ۹۵% CI؛ ۳۵۶.۸۸‐ تا ۱۷۹.۱۲؛ شواهد با قطعیت پائین) است. مشخص نیست استفاده از ایکودکسترین منجر به هر گونه تفاوتی در عوارض جانبی (۵ مطالعه؛ ۸۱۶ شرکتکننده)، شکست تکنیک یا مرگومیر میشود یا خیر.
موضوع چیست؟
دیالیز پریتونئال نوعی از درمان دیالیز برای افراد مبتلا به نارسایی کلیوی است که در منزل ارائه میشود. بیماران نیاز دارند استفاده از محلولهای دیالیز پریتونئال برای انجام دیالیز با وارد کردن محلول در شکمشان استفاده کنند. دیالیز پریتونئال از لایه پوششی شکم با نام «غشاء پریتونئال» به عنوان یک فیلتر استفاده میکند که از طریق آن مواد سمی و مایعات از بدن خارج میشوند. طول عمر دیالیز پریتونئال میتواند در اثر آسیب غشای پریتونئال محدود شود که تا حدودی ناشی از محلولهای دیالیز پریتونئال «غیر‐دوستانه» از نظر بیولوژیکی است که اسیدی و حاوی سطوح بالایی از گلوکز و محصولات حاصل از شکست گلوکز هستند. برای غلبه بر این موانع، محلولهای دیالیز پریتونئال زیستسازگار (مثلا با PH خنثی و سطح پائینی از محصولات شکست گلوکز یا با یک جایگزین گلوکز مانند ایکودکسترین (icodextrin)) با هدف فراهم کردن مزایایی برای بیمار تولید شدهاند.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
ما مروری را بر منابع برای بررسی مزایا و آسیبهای ناشی از استفاده از محلولهای دیالیز پریتونئال زیستسازگار انجام دادیم.
ما چه چیزی را یافتیم؟
ما ۴۲ مطالعه (۳۲۶۲ شرکتکننده) را شناسایی کردیم که اثرات این محلولها را بر پیامدهای بیمار بررسی کردند. هنگامیکه با محلولهای دیالیز مرسوم مقایسه شدند، دریافتیم که محلولهای دیالیز پریتونئال با PH خنثی و سطح پائین محصولات شکست گلوکز، منجر به حفظ بهتر عملکرد کلیه خود بیمار از جمله برونده ادراری میشود. بیمارانی که محلولهای دیالیز پریتونئال بدون گلوکز (ایکودکسترین) را دریافت کردند، حذف مایع بیشتری را با دیالیز به دست آوردند و ۷۰% کمتر احتمال داشت که دچار اپیزودهای کنترلنشده ناشی از اضافهبار مایع شوند. هیچ آسیب قابلتوجهی با هیچ کدام از محلولهای دیالیز پریتونئال زیستسازگار شناسایی نشد. بسیاری از مطالعات به دلیل حجم نمونه کوچک، مدتزمان پیگیری کوتاهمدت، کیفیت روششناسی کمتر از حد مطلوب، و گزارشدهی متناقض پیامدها، محدود بودند. در نتیجه، اثرات محلولهای دیالیز پریتونئال زیستسازگار بر طول زمانی که بیمار قادر به ماندن روی دیالیز باشد یا زنده بماند، نامشخص است.
نتیجهگیریها در مقایسه با بیماران تحت دیالیز پریتونئال که با محلولهای دیالیز مرسوم درمان شدند، بیمارانی که با محلولهای زیستسازگار درمان میشوند با مزایای مهمی از جمله حفظ بهتر عملکرد کلیه خود و حجم ادرار با محلولهای دیالیز پریتونئال با PH خنثی، سطح پائین محصولات شکست گلوکز روبهرو خواهند شد و پیشگیری موثرتری از اضافهبار مایع ناشی از حذف بیشتر مایع مرتبط با دیالیز با ایکودکسترین خواهند داشت. مشخص نیست این مزایا به بیماران کمک میکنند که مدت طولانیتری روی دیالیز پریتونئال بمانند یا بیشتر زندگی کنند یا خیر، و انجام مطالعات بیشتری مورد نیاز است.
چهلودو مطالعه (۳۱۴۴ شرکتکننده) وارد شدند: ۱۸ مطالعه، تکنیکهای کاشت کاتتر را ارزیابی کردند، ۲۲ مطالعه به بررسی انواع کاتتر پرداختند، یک مطالعه، دستگاه بیحرکتساز (immobiliser) را ارزیابی کرد، و یک مطالعه، دوره شکست را مورد بررسی قرار داد. بهطور کلی، کیفیت مطالعه متغیر بود و تقریبا تمام جنبههای طراحی مطالعه، استانداردهای CONSORT را برای گزارشدهی نداشتند.
جاگذاری کاتتر از طریق لاپاروسکوپی در مقایسه با لاپاروتومی، احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطرات پریتونیت (RR: ۰,۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۱.۳۵؛ شواهد با قطعیت متوسط)، عفونت محل خروج/تونل (RR: ۱.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۲.۳۱؛ شواهد با قطعیت پائین)، برداشت/جایگزینی کاتتر (RR: ۱.۲۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۸۶؛ شواهد با قطعیت پائین)، شکست تکنیک (RR: ۰.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۱.۰۸؛ شواهد با قطعیت پائین)، و مرگومیر (به هر علتی) (RR: ۱.۲۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۲.۲۰؛ شواهد با قطعیت متوسط) ایجاد میکند. اینکه آیا جاگذاری زیرپوستی کاتتر، پریتونیت را افزایش میدهد یا خیر، نامطمئن است (RR: ۱.۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۳.۶۰؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین). جاگذاری میدلاین در مقایسه با جاگذاری لترال، احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطرات پریتونیت ایجاد میکند (RR: ۰.۶۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۲ تا ۱.۳۳؛ شواهد با قطعیت متوسط) و ممکن است در عفونت محل خروج/تونل تفاوتی اندک یا عدم تفاوت ایجاد کند (RR: ۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۲ تا ۲.۵۸؛ شواهد با قطعیت پائین). جاگذاری از طریق پوست در مقایسه با جراحی باز، در عفونت محل خروج/تونل تفاوتی اندک یا عدم تفاوت ایجاد میکند (RR: ۰.۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۱.۳۰؛ شواهد با قطعیت متوسط).
کاتترهای صاف در مقایسه با کاتترهای خمیدهشکل، احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطر پریتونیت (RR: ۱,۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۱.۳۱؛ شواهد با قطعیت متوسط)، میزان پریتونیت (RR: ۰.۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۱.۲۱؛ شواهد با قطعیت متوسط)، خطر عفونت محل خروج (RR: ۱.۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۴ تا ۱.۳۴؛ شواهد با قطعیت متوسط) و میزان عفونت محل خروج (RR: ۱.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۴۳؛ شواهد با قطعیت متوسط) ایجاد میکنند. این موضوع که آیا کاتترهای صاف از برداشتن یا جایگزینی کاتتر پیشگیری میکنند یا خیر، نامطمئن است (RR: ۱.۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۱.۶۶؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)؛ اما کاتترهای صاف در مقایسه با کاتترهای خمیدهشکل، احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در شکست تکنیک (RR: ۰.۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۳۱؛ شواهد با قطعیت متوسط) و مرگومیر (به هر علتی) (RR: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۱.۴۶؛ شواهد با قطعیت پائین) ایجاد میکنند. کاتتر Tenckhoff با منحنی مصنوعی در مسیر زیرپوستی در مقایسه با کاتتر swan‐neck ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در پریتونیت (RR: ۱.۲۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۱.۹۶؛ شواهد با قطعیت پائین) و بروز عفونت محل خروج/تونل (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۲۱؛ شواهد با قطعیت پائین) ایجاد کند اما ممکن است میزان عفونت محل خروج را اندکی بهبود ببخشد (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۰ تا ۰.۹۰؛ شواهد با قطعیت پائین).
موضوع چیست؟
افراد مبتلا به نارسایی کلیوی ممکن است با دیالیز صفاقی درمان شوند، که در آن کاتتر دائمی از طریق دیواره شکم داخل پریتونئوم (آستر اطراف اجزای شکم) قرار داده میشود و مایع استریلکننده، چندین بار در طول شب یا روز وارد و تخلیه میشود. شایعترین عارضه جدی عفونت پریتونئوم ‐ پریتونیت است. این عارضه ممکن است توسط میکروبهایی ایجاد شود که ممکن است بهطور تصادفی از طریق کاتتر به داخل پریتونئوم وارد شده و منجر به پریتونیت شوند.
ما چه کاری انجام دادیم؟
ما یک مرور را از منابع علمی برای بررسی تاثیرات روشهای مختلف جاگذاری کاتتر و انواع مختلف کاتتر در پیشگیری از پریتونیت در بیماران PD انجام دادیم.
ما چه چیزی را یافتیم؟
ما ۴۲ مطالعه (۳۱۴۴ شرکتکننده) را شناسایی کردیم که به بررسی تاثیرات روشهای مختلف جاگذاری کاتتر و انواع کاتتر بر پریتونیت پرداختند. خطر پریتونیت تحت تاثیر انواع مختلف روشهای جاگذاری یا انواع کاتتر جاگذاریشده قرار نگرفت.
نتیجهگیریها
هیچ شواهدی برای حمایت از یک تکنیک خاص جاگذاری کاتتر یا نوع کاتتر، به منظور پیشگیری از پریتونیت در بیماران تحت دیالیزی صفاقی وجود ندارد.
شصتوهفت مطالعه شامل ۳۴۲۷ شرکتکننده معیارهای واجد شرایط بودن را داشتند. سیوشش مطالعه شامل ۲۲۳۹ شرکتکننده در متاآنالیز (meta‐analyse) وارد شدند. زمان پیگیری برای پیامدهای بالینی بین ۰,۳ تا ۵۲.۸ هفته (میانه ۵ هفته) متغیر بود. مداخلات عبارت بودند از تکنیکهای آرامسازی، ورزش، طب سوزنی، درمان شناختی‐رفتاری (cognitive‐behavioural therapy; CBT)، مداخلات آموزشی، درمان با بنزودیازپین (benzodiazepine)، آگونیستهای دوپامینرژیک (dopaminergic agonists)، حمایت تلفنی، ملاتونین (melatonin)، رفلکسولوژی (reflexology)، نور‐درمانی، انواع مختلف دیالیز صفاقی، موسیقی، آروماتراپی (aromatherapy)، و ماساژ. گزارشدهی ناقص از جزئیات کلیدی روششناسی در بسیاری از مطالعات منجر به بروز خطرات نامشخص سوگیری (bias) شد.
بر اساس شواهد با قطعیت بسیار پائین، تکنیکهای آرامسازی، تاثیرات نامطمئنی بر کیفیت و مدت زمان خواب، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (health‐related quality of life; HRQoL)، افسردگی، اضطراب، و خستگی داشت. مطالعات برای ارزیابی تاثیرات آرامسازی بر تاخیر خواب یا بستری شدن در بیمارستان طراحی نشدند. ورزش تاثیرات نامطمئنی بر کیفیت خواب داشت (SMD: ‐۱,۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۲.۲۶‐ تا ۰.۰۵؛ I۲ = ۹۰%؛ ۵ مطالعه؛ ۱۶۵ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین). ورزش احتمالا افسردگی (MD: ‐۹,۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۱۳.۷۲‐ تا ۴.۳۹‐؛ I۲ = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۴۶ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) و خستگی (SMD: ‐۰,۶۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷‐ تا ۰.۲۹‐؛ I۲ = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۰۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) را کاهش داد. طب سوزنی در مقایسه با عدم استفاده از آن، تاثیر نامطمئنی بر کیفیت خواب داشت (مقیاس شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ (Pittsburgh Sleep Quality Index; PSQI) ۰ – ۲۱) (MD: ‐۱,۲۷؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۳‐ تا ۰.۴۰‐؛ I۲ = ۸۹%؛ ۶ مطالعه؛ ۳۶۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین). طب سوزنی احتمالا تاخیر در خواب رفتن (مقیاس ۰ – ۳) (MD: ‐۰,۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۲‐ تا ۰.۲۷‐؛ I۲ = ۰%؛ ۳ مطالعه؛ ۱۷۳ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) و طول مدت خواب (مقیاس ۰ – ۳) (MD: ‐۰,۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۲‐ تا ۰.۰۹‐؛ I۲ = ۶۸%؛ ۳ مطالعه؛ ۱۷۳ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت متوسط) را اندکی بهبود میبخشد، اگرچه تاثیرات بر اختلال خواب نامشخص بود، زیرا قطعیت شواهد بسیار پائین بود (مقیاس ۰ – ۳) (MD: ‐۰,۴۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۶‐ تا ۰.۱۹؛ I۲ = ۹۷%). بر اساس شواهد با قطعیت متوسط، طب سوزنی احتمالا خستگی را کاهش میدهد (MD: ‐۱,۰۷؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۷‐ تا ۰.۴۸‐؛ I۲ = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۳۷ شرکتکننده). طب سوزنی، تاثیرات نامشخصی بر افسردگی داشت (MD: ‐۳,۶۵؛ ۹۵% CI؛ ۷.۶۳‐ تا ۰.۳۳؛ I۲ = ۲۷%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۳۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) در حالیکه مطالعات برای ارزیابی تاثیر طب سوزنی بر HRQoL، اضطراب، یا بستری شدن در بیمارستان طراحی نشده بودند. مشخص نیست که طب سوزنی در مقایسه با طب سوزنی ساختگی، کیفیت خواب را بهبود میبخشد یا خیر (مقیاس PSQI: ۰ تا ۲۱) زیرا قطعیت شواهد بسیار پائین بود (MD: ‐۲,۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۶.۳۳‐ تا ۱.۸۲؛ I۲ = ۹۶%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۲۹ شرکتکننده)، اما ممکن است کل مدت زمان خواب بهبود یافته باشد (SMD: ‐۰,۳۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳‐ تا ۰.۰۴؛ I۲ = ۰%؛ ۲ مطالعه؛ ۱۰۷ شرکتکننده؛ شواهد با قطعیت پائین). ۲ =۲ = هیچ مطالعهای برای بررسی مستقیم و/یا اثربخشی مرتبط با هر مداخله با هدف بهبود خواب که ممکن بود برای طیف وسیعی از اختلالات تنفس در خواب انجام شده باشد، طراحی نشد. هیچ مطالعهای، تاثیرات درمان را برای کودکان گزارش نکرد. عوارض جانبی درمانها بسیار نامشخص بود.
موضوع چیست؟
افراد مبتلا به بیماریهای کلیه میتوانند مشکلات خواب شدید مرتبط با استفاده از داروها، افسردگی، اضطراب، درد، و خارش داشته باشند که بر کیفیت خواب آنها، از جمله زمان لازم برای به خواب رفتن، زمان سپری شده در خواب و کل زمان خواب، تاثیر میگذارد. بیماریهای کلیه با اختلال تنفس در خواب که میتواند کیفیت خواب را کاهش دهد، مرتبط است. ما بررسی کردیم که درمان میتواند به بهبود کیفیت خواب افراد مبتلا به بیماریهای کلیه کمک کند یا خیر. ما به دنبال مطالعاتی بودیم که شامل کودکان و بزرگسالان مبتلا به بیماریهای کلیه، از جمله افرادی بودند که تحت درمان با دیالیز یا پیوند کلیه قرار گرفتند.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
ما بانکهای اطلاعاتی الکترونیکی را برای یافتن مطالعات پژوهشی مربوط به هر نوع درمانی که برای کمک به مشکلات خواب طراحی شده بودند، بررسی کردیم. مطالعات باید تصادفیسازی شده بودند (به عبارت دیگر، بیماران برای اینکه ممکن است یکی از درمانها را در این مطالعه دریافت کنند، نیاز به شانس برابر داشتند). ما اطلاعات را از مطالعات گردآوری کردیم و این اطلاعات را برای تشخیص اینکه درمان مفید بوده یا خیر یا اینکه عوارض جانبی مهم بودند یا خیر، ترکیب کردیم. ما براساس اینکه مطالعات چقدر خوب انجام شدند (کیفیت)، بررسی کردیم که چقدر میتوانیم مطمئن باشیم این درمانها تاثیری داشتند یا خیر. اطلاعات این مرور تا اکتبر ۲۰۱۸ بهروز است.
ما چه چیزی را یافتیم؟
ما ۶۷ مطالعه را یافتیم که شامل ۳۴۲۷ بزرگسال بودند. هیچ مطالعهای را در مورد کودکان نیافتیم. درمانهای خواب شامل آرامسازی، ورزش، داروها، آموزش، حمایت روحی، طب سوزنی، موسیقی، آروماتراپی و ماساژ بودند. بهطور کلی، مطالعات کوچک بوده و بیشتر آنها درباره مزایا و ایمنی درمانها چیزی به ما نگفتند. اطلاعات خوبی را در مورد آرامسازی، ورزش، یا داروها نیافتیم. ما دریافتیم که طب سوزنی ممکن است مقدار زمان لازم را برای به خواب رفتن کاهش داده و زمان خواب را افزایش دهد. اما این تاثیرات بر خواب، هنگام مقایسه طب سوزنی در برابر طب سوزنی «ظاهری» یا «ساختگی»، مشاهده نشد. اطلاعات کافی برای یادگیری درباره عوارض جانبی درمانها یا در مورد درمانهایی که برای کمک به بهبود تنفس در هنگام خواب طراحی شدهاند، وجود نداشت.
نتیجهگیریها
اطلاعات مربوط به راههای کمک به بهبود خواب در افراد مبتلا به بیماریهای کلیه برای کمک مستقیم به بیماران آماده نیست. پژوهش جدید به احتمال زیاد، دانش ما را در مورد درمانهای خواب میان افراد مبتلا به بیماریهای کلیه تغییر میدهند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb