بررسی تاثیر تمرینات تنفسی در کودکان مبتلا به آسم.
برای یافتن کارآزماییها، پایگاه ثبت مرکزی کارآزماییهای کنترل شده کاکرین (CENTRAL)؛ MEDLINE؛ EMBASE؛ PsycINFO؛ CINAHL؛ AMED را جستوجو کردیم، مجلات و چکیده مقالات نشستهای مربوط به بیماریهای تنفسی را به صورت دستی جستوجو کردیم. همچنین با پایگاههای ثبت کارآزمایی و فهرست منابع مقالات وارد شده مشورت کردیم.
جستوجوی منابع علمی تا سپتامبر ۲۰۱۵ بود.
پیشینه
آسم یک بیماری مزمن (مداوم) التهابی ریههاست که میتواند با انسداد جریان هوا (ایست) باعث مشکل در تنفس شود. شیوع بالای جهانی، آسم را به یک مشکل سلامت عمومی به دلیل هزینههای خدمات مراقبت سلامت بالای ناشی از بستری شدن در بیمارستان و داروها تبدیل کرده است. علاوه بر این، شایعترین بیماری مزمن در دوران کودکی نیز است. تمرینات تنفسی یک درمان غیر‐دارویی است که به طور معمول در درمان افراد مبتلا به آسم استفاده میشود. هدف تمرینات تنفسی کنترل نشانههای هیپرونتیلاسیون (overbreathing) آسم است و میتواند شامل روش Papworth، روش تنفس Buteyko، یوگا یا هر روش مشابه دیگر متمرکز بر تغییر الگوی تنفس باشد.
سوال مطالعه مروری
ما میخواستیم به شواهد تاثیرات تمرینات تنفسی در کودکان مبتلا به آسم نگاهی بیاندازیم.
نتایج کلیدی
سه مطالعه شامل ۱۱۲ کودک مبتلا به آسم خفیف تا شدید یافتیم. تمام مطالعات شامل مقایسه تمرینات تنفسی به عنوان بخشی از یک درمان پیچیدهتر (تمرینات عضلات تنفسی، تمرینات آرامشبخشی، تمرینات استقامتی، تمرینات حرکات ریتمیک، ارتعاشات، پرکاشن (percussion)، تکنیک بازدم پرفشار) در برابر شیوه کنترل بود. حجم نمونه مطالعات انجام شده بین ۲۸ تا ۶۰ کودک متفاوت بود. نمونهها از بیماران بستری و سرپایی گرفته شده بودند. گروه کنترل درمانهای مختلف دریافت کرده بودند: درمان یک گروه دارونما (placebo) (ظاهری)، دیگری برنامه آموزشی و قرار ملاقات با پزشک، و گروه دیگر هم توصیف نشده بود. هیچ کدام از پیامدهای اولیه (معیارهای کیفیت زندگی، نشانههای آسم و عوارض جانبی درمان) را که به عنوان مقایسهای بین گروه درمان و کنترل گزارش شده باشد، نیافتیم.
کیفیت شواهد
مطالعات وارد شده به طور کلی شامل تعداد کمی شرکتکننده و جلسات تمرینی بودند. هیچ مطالعهای تمرینات تنفسی را به تنهایی در برابر یک شیوه کنترل مقایسه نکرده بود. در عوض، تمرینات تنفسی بخشی از یک بسته درمانی بوده و با یک شیوه کنترل مقایسه شده بودند. روشهای مورد استفاده برای انجام مطالعات آنگونه که ما میخواستیم گزارش نشده بودند و به همین دلیل کیفیت کارآزماییها نامشخص بودند. به طور کلی، مطالعات وارد شده را در معرض خطر نامشخص سوگیری و کیفیت شواهد وارد شده در مرور را در سطح پائین ارزیابی کردیم.
نتیجهگیری
ما نمیتوانیم در مورد استفاده از تمرینات تنفسی برای کودکان مبتلا به آسم در مطالعات بالینی نتیجهگیری قابل اعتمادی داشته باشیم.
درناژ وضعیتی (postural drainage) عمدتا در نوزادان مبتلا به فیبروز سیستیک از زمان تشخیص بیماری تا زمانی که به اندازه کافی بالغ شوند تا فعالانه در درمانهای خود‐مراقبتی شرکت کنند، استفاده میشود. با این وجود، خطر بروز ریفلاکس گاستروازوفاژیال به همراه این تکنیک وجود دارد.
این یک بهروزرسانی از مرور منتشر شده در سال ۲۰۱۵ است.
پایگاه ثبت تخصصی کارآزماییهای فیبروز کیستیک را در گروه فیبروز کیستیک و اختلالات ژنتیکی در کاکرین (Cochrane Cystic Fibrosis and Genetic Disorders Group) جستوجو کردیم. همچنین فهرست منابع مقالات و مرورهای مرتبط را جستوجو کردیم. جستوجویهای بیشتر در ClinicalTrials.gov و پلتفرم بینالمللی پایگاه ثبت کارآزماییهای بالینی سازمان جهانی بهداشت (WHO International Clinical Trials Registry Platform) برای یافتن هرگونه مطالعه برنامهریزی شده، در حال انجام و منتشر نشده انجام شد.
آخرین جستوجو در منابع علمی: ۱۹ جون ۲۰۱۷.
سوال مطالعه مروری
شواهد مربوط به این موضوع را بررسی کردیم که موقعیتهای مختلف درناژ وضعیتی، چگونه ریفلاکس گاستروازوفاژیال را در نوزادان و خردسالان تا شش سال مبتلا به فیبروز کیستیک تحت تاثیر قرار میدهد. ما درناژ وضعیتی استاندارد (شامل شیب مایل به پائین سر) را با درناژ وضعیتی اصلاح شده (شامل موقعیت افقی و شیب مایل به بالای سر) مقایسه کردیم. این یک بهروزرسانی از مرور منتشرشده قبلی است.
پیشینه
اگر چه فیبروز سیستیک اختلالی است که بر بسیاری از اندامهای بدن تاثیر میگذارد، بیماری ریه شایعترین علت بیماری و مرگومیر در این بیماری است. انجام فیزیوتراپی قفسه سینه برای پاکسازی راههای هوایی و بهبود عملکرد ریه توصیه میشود. درناژ وضعیتی نوعی فیزیوتراپی قفسه سینه است که برای درمان کودکان مبتلا به فیبروز سیستیک مورد استفاده قرار میگیرد. با این وجود، خطر بروز ریفلاکس گاستروازوفاژیال (بازگشت محتویات معده به داخل مری (ناحیه گلو)) با این تکنیک همراه است.
تاریخ جستوجو
شواهد تا تاریخ زیر بهروز است: ۱۹ جون ۲۰۱۷.
ویژگیهای مطالعه
این مرور دو مطالعه را شامل ۴۰ کودک شش سال و کمتر مبتلا به فیبروز سیستیک وارد کرد. یکی از مطالعات وارد شده از یک شیب ۲۰° رو به پائین سر و یک شیب ۲۰ درجهای رو به بالای سر استفاده کرد و دیگری از درناژ وضعیتی اصلاح شده (شیب ۳۰° رو به بالای سر) در مقایسه با درناژ وضعیتی استاندارد (استفاده از یک شیب ۳۰° رو به پائین سر) استفاده کرد. کودکان بهطور تصادفی برای دریافت یک درمان یا درمان دیگر انتخاب شدند. یک مطالعه در طول یک دوره ۲۴ ساعته و مطالعه دوم در دو روز، اما با یک دوره پیگیری پنج ساله انجام شدند. محدوده سنی شرکتکنندگان از سه هفته تا ۳۴ ماه متغیر بود. یک مطالعه وارد شده توسط بنیاد بیمارستان کودکان سیدنی (Sydney Children’s Hospital Foundation) و مطالعه دیگر توسط بنیاد تحقیقات بیمارستان سلطنتی (Children’s Hospital Research Foundation) و بنیاد تحقیقات فیزیوتراپی استرالیا (Physiotherapy Research Foundation of Australia) تامین مالی شدند.
نتایج اصلی
یک مطالعه وارد شده با استفاده از شیب ۲۰° رو به پائین سر و شیب ۲۰° رو به بالای سر تفاوتی را در تعداد اپیزودهای ریفلاکس معده بین دو رژیم درناژ وضعیتی نیافت، در حالیکه مطالعه دیگر نشان داد اجرای درناژ وضعیتی اصلاح شده (شیب ۳۰° رو به بالای سر) با تعداد کمتر اپیزودهای ریفلاکس و عوارض تنفسی کمتر نسبت به درناژ وضعیتی استاندارد (با استفاده از شیب ۳۰° رو به پائین سر) در نوزادان مبتلا به فیبروز سیستیک همراه بود. سن شرکتکنندگان، زاویه شیب، پیامدهای گزارش شده، تعداد جلسات و طول مدت مطالعه، بین دو مطالعه متفاوت بودند. بااین حال، به نظر میرسد استفاده از یک شیب ۳۰° رو به بالای سر باعث وقوع کمتر اپیزودهای ریفلاکس و عوارض تنفسی کمتر نسبت به موقعیت شیب ۳۰° رو به پائین سر میشود. هرچند که یک مطالعه تفاوتی را بین دو تکنیک نیافت، در اکثر اپیزودهای ریفلاکس محتویات معده با پتانسیل خفگی به بالای مری رسیدند. این موضوع باید باعث شود که فیزیوتراپیستها انتخاب روش خود را به دقت در نظر بگیرند. ما پیشبینی نمیکنیم که انجام هرگونه کارآزمایی جدید بر نتایج این مرور تاثیری داشته باشد؛ بنابراین، قصد بهروزرسانی این مرور را نداریم.
کیفیت شواهد
سطح کیفیت هر دو مطالعه متوسط بود (بنابراین فکر میکنیم که انجام تحقیقات بیشتر بتواند تاثیر مهمی بر نتایج داشته باشد) و بهنظر میرسید که روش اجرای خوبی داشتند و فکر نمیکنیم که هیچ یک از این عوامل تاثیر منفی بر نتایج بر جای بگذارند.
ما سه RCT جدید را برای این بهروزرسانی وارد کردیم، در مجموع ۶ مورد RCT را وارد کردیم که شامل ۵۵۹ کودک از سن ۲۹ روزگی تا ۱۲ سال و مبتلا به پنومونی بودند و به صورت بیمار بستری در بیمارستان تحت درمان قرار گرفتند. شدت پنومونی در یک کارآزمایی متوسط، در دو کارآزمایی شدید و در سه کارآزمایی مشخص نشده بود. مطالعات، پنج مداخله مختلف را ارزیابی کردند: اثرات فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه (۳ مطالعه؛ ۲۱۱ کودک)، فشار مثبت بازدمی (۱ مطالعه؛ ۷۲ کودک)، فشار راه هوایی مثبت مداوم (CPAP) (۱ مطالعه؛ ۹۴ کودک)، CPAP حبابی (bCPAP) (۱ مطالعه، ۲۲۵ کودک) و کمک به درناژ اتوژنیک (۱ مطالعه؛ ۲۹ کودک). مطالعات وارد شده در بنگلادش، برزیل، چین، مصر، و آفریقایجنوبی انجام شده بودند. مطالعات بهطور کلی در معرض خطر پایین سوگیری (bias) قرار داشتند. کورسازی شرکتکنندگان در اکثر مطالعات امکانپذیر نبود، اما اینطور تصور کردیم که بعید است پیامدها تحت تاثیر عدم کورسازی قرار گرفته باشند.
یک مطالعه در گروه bCPAP گزارش داد که سه مورد مرگومیر در کودکان در گروه فیزیوتراپی رخ داد (N = ۷۹) و ۲۰ مورد مرگومیر در کودکان گروه کنترل گزارش شد (N = ۱۴۶) (خطر نسبی (RR): ۰,۲۸؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۰۸ تا ۰.۹۰؛ ۲۲۵ کودک؛ شواهد با کیفیت پایین). یک مطالعه در گروه کمک به درناژ اتوژنیک (۲۹ = N)، و یک مطالعه در گروه فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه (۷۲ = N) گزارش دادند که هیچ موردی از مرگومیر رخ نداد. مشخص نیست که تکنیکهای فیزیوتراپی قفسه سینه (bCPAP، کمک به درناژ اتوژنیک، و فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه) طول مدت بستری در بیمارستان (روزها) را کاهش داد یا خیر (میانگین تفاوت (MD): ۰.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶‐ تا ۰.۷۶؛ ۴ مطالعه؛ شواهد با کیفیت پایین).
در میان پارامترهای بالینی مورد استفاده برای تعریف برطرف شدن بالینی علایم، تفاوت وجود داشت. دو مطالعه کوچک نشان دادند که تفاوتی در برطرف شدن تب بین کودکان در گروههای فیزیوتراپی (فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه و کمک به درناژ اتوژنیک) و کنترل وجود نداشت. از پنج مطالعهای که سطوح اشباع اکسیژن محیطی را در نظر گرفتند، فقط دو مورد گزارش کردند که استفاده از فیزیوتراپی قفسه سینه (CPAP و فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه) بهبود بیشتری را در سطوح اشباع اکسیژن محیطی نشان داده است. با این حال، مشخص نبود که میزان تنفس (تعداد تنفس/دقیقه) پس از فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه، بهبود یافته بود یا خیر (MD: ‐۲,۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۵.۱۷‐ تا ۰.۶۸؛ ۲ مطالعه؛ ۱۲۲ کودک؛ شواهد با کیفیت پایین). دو مطالعه، عوارض جانبی (تعداد عوارض) را مورد بررسی قرار دادند، اما فقط یک مطالعه هر گونه عارضهای را گزارش کرد (RR: ۱.۲۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۸ تا ۱.۶۷؛ ۲ مطالعه؛ ۲۵۴ کودک؛ شواهد با کیفیت پایین).
سوال مطالعه مروری
ما شواهدی را در ارتباط با تاثیر هر نوع فیزیوتراپی قفسه سینه برای کودکان مبتلا به پنومونی مرور کردیم.
پیشینه
پنومونی نوعی عفونت ریوی و بزرگترین علت مرگومیر در سراسر جهان میان کودکان تا سن پنج سالگی است. فیزیوتراپی قفسه سینه ممکن است به بهبودی کودکان کمک کند، زیرا میتواند به باز کردن راههای هوایی و همچنین به تنفس آنها کمک کند.
تاریخ جستوجو
شواهد تا ۲۲ فوریه ۲۰۱۸ بهروز هستند.
ویژگیهای مطالعه
ما شش مطالعه را شامل ۵۵۹ کودک مبتلا به پنومونی از سن ۲۹ روزگی تا ۱۲ سالگی انتخاب کردیم. این یک بهروزرسانی از مروری است که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده و شامل سه مطالعه جدید است.
مطالعات در بیمارستانهای بنگلادش، برزیل، چین، مصر، و آفریقای جنوبی انجام شده بودند.
پنومونی در سه مطالعه متوسط تا شدید توصیف شد، اما شدت آن در سه مطالعه مشخص نشده بود. همه مطالعات، کودکانی را که فیزیوتراپی دریافت کرده بودند و کودکانی را که فیزیوتراپی دریافت نکرده بودند، وارد کردند. همه کودکان همچنین درمان دارویی استاندارد را برای پنومونی دریافت کردند.
این مطالعات مرگومیر، طول مدت بستری در بیمارستان، زمان لازم تا طبیعی شدن نتایج آزمایشگاهی (بدون علائم پنومونی) و عوارض جانبی را مورد بررسی قرار دادند.
منابع مالی مطالعه
چهار مطالعه، منابع تامین مالی (یک آژانس سلامت کودک، دانشگاه، کمکهای تحقیقاتی دولتی) را گزارش کردند و دو مطالعه، منابع مالی مطالعه خود را گزارش نکردند.
نتایج کلیدی
یک مطالعه، مرگومیرهای کمتری را در کودکانی که فشار جریان هوای مداوم مثبت حبابی (bCPAP) دریافت کردند، گزارش کرد. تکنیکهای فیزیوتراپی (bCPAP، کمک به درناژ اتوژنیک، و فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه) با طول مدت بستری کوتاهتر در بیمارستان ارتباطی نداشتند. دو مطالعه، بهبودهایی را در سطوح اکسیژن خون پس از فیزیوتراپی قفسه سینه (CPAP و فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه) گزارش کردند. بهبودی قابل توجهی در میزان تنفس پس از فیزیوتراپی معمولی قفسه سینه مشاهده نشد. بر اساس شواهد موجود، ما نمیتوانیم تایید کنیم که فیزیوتراپی قفسه سینه برای کودکان مبتلا به پنومونی مفید است یا خیر.
کیفیت شواهد
ما کیفیت کلی شواهد را به دلیل طراحی و روشهای ناکافی مطالعه، نتایج متفاوت میان مطالعات و دادههای اندک، پایین ارزیابی کردیم.
بهطور کلی ما ۲۶ مطالعه را با ۵۲۹۹ شرکتکننده (۲۹ مقایسه) وارد کردیم. شرکتکنندگان عمدتا مرد بودند (۶۴,۲%). ده مطالعه (۳۸.۵%) شامل بیماران دچار نارسایی قلبی بودند. خطر سوگیری اغلب مطالعات را پائین یا نامشخص ارزیابی کردیم. شانزده مطالعه (۳۱۶۴ شرکتکننده) مداخلات را با هدف بهبود ورود در برنامه بازتوانی قلبی، ۱۱ مطالعه (۲۳۱۹ شرکتکننده) مداخلات را برای بهبود پایبندی به بازتوانی قلبی و هفت مطالعه (۱۵۶۷ شرکتکننده) مداخلات را به منظور افزایش تکمیل برنامه گزارش کرده بودند. محققان انواع مداخلات را برای افزایش استفاده از بازتوانی قلبی تست کرده بودند. در بسیار از مطالعات آنها متشکل از تماسهای گرفته شده توسط یک ارائه دهنده مراقبت سلامت حین یا کمی پس از مراقبت بستری حاد در بیمارستان بودند.
شواهد با کیفیت پائین نشان دهنده تاثیر مداخلات بر افزایش ورود در برنامه بود (۱۹ مقایسه؛ خطر نسبی (RR): ۱,۲۷؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۱۳ تا ۱.۴۲). متا‐رگرسیون بیانگر این بود که انجام دهنده مداخله (پرستار یا ارائه دهنده مراقبت سلامت منسوب؛ P = ۰.۰۲) و نوع ارائه آن (رو‐در‐رو؛ P = ۰.۰۱) در افزایش ورود موثر هستند. شواهد با کیفیت پائین نشان میدهد که مداخلات به منظور افزایش پایبندی تاثیرگذار هستند (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰.۳۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۰.۵۵)، بهویژه هنگامیکه آنها به صورت از راه دور مانند برنامههای مبتنی بر خانه ارائه شوند (SMD: ۰.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۰.۷۶). شواهد با کیفیت متوسط نشان دهنده این است که مداخلات با هدف افزایش تکمیل برنامه نیز موثر هستند (هشت مقایسه؛ RR: ۱.۱۳؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۲ تا ۱.۲۵)؛ اما آنهایی که در مطالعات چند‐مرکزی استفاده شدند نسبت به آنهایی که در مطالعات تک‐مرکزی به کار رفتند، تاثیر کمتری داشتند که منجر به سوالاتی در مورد تعمیمپذیری شواهد میشود. سطح متوسطی از ناهمگونی آماری میان مطالعات مداخله بیانگر ناهمگونی در رویکردهای مداخله است. هیچ شواهدی از سوگیری مطالعه کوچک برای ورود وجود نداشت (مطالعات ناکافی به منظور تست این مورد در سایر پیامدها بود).
با توجه به پیامدهای ثانویه، هیچ مطالعهای در مورد آسیبهای مربوط به این مداخلات گزارشی ارائه نکرده بود. فقط دو مطالعه هزینهها را ذکر کرده بودند. از لحاظ عدالت، محققان کارآزمایی مداخلات طراحی شده را برای بهبود استفاده بین زنان و بیماران مسن تست کرده بودند. شواهد برای ارزیابی کمی اینکه برنامههای مناسب زنان با افزایش استفاده مرتبط هستند یا خیر، ناکافی هستند و مطالعاتی که اشتیاق زنان را ارزیابی کرده باشند، مورد نیاز هستند. برای شرکتکنندگان مسن، مجددا در شرایطی که ارزیابی کمی قابل انجام نبود، هدایت همتا (peer navigation) ممکن است ورود به برنامه را بهبود بخشد.
پیشینه
برنامههای بازتوانی قلبی به ریکاوری حوادث قلبی مانند حمله قلبی، کارگذاری استنت کرونری و جراحی بایپس و کاهش احتمال بیماری بعدی کمک میکند. برنامههای بازتوانی قلبی، این اجزای اصلی را پیشنهاد میدهند: ورزش، آموزش، مدیریت عامل خطرساز و مشاوره/حمایت روانشناختی. علیرغم مزایای بازتوانی قلبی، هر کسی به آن وارد نمیشود و از بین افرادی که این کار را انجام میدهند، بسیاری از افراد به آن پایبند نبوده و برنامه را تکمیل نمیکنند. این مرور، کارآزماییهای استراتژیها را برای استفاده از بازتوانی قلبی ارزیابی کرده بود (ورود، پایبندی و تکمیل).
تاریخ جستوجو
جستوجو تا جولای ۲۰۱۸ بهروز است.
ویژگیهای مطالعه
ما در گستره وسیعی از بانکهای اطلاعاتی علمی به دنبال کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (مطالعاتی که شرکتکنندگان را به یکی از دو یا تعداد بیشتری از گروههای درمانی به روش تصادفی اختصاص میدهند) در بزرگسالان (۱۸ سال به بالا) مبتلا به حمله قلبی، مبتلا به آنژین (درد قفسه سینه)، تحت جراحی پیوند عروق کرونر (پروسیجر جراحی که به منظور بهبود جریان خون و تامین اکسیژن برای عضلات قلب، خون را به اطراف بخشهای تنگ شده یا بسته شده شریانهای اصلی منحرف میکند) یا مداخله کرونری از راه پوست (پروسیجری که شریانهای کرونری مسدود را باز میکند)، یا مبتلا به نارسایی قلبی که واجد شرایط برای بازتوانی قلبی بودند، جستوجو کردیم.
نویسندگان مرور ۲۶ کارآزمایی (۵۲۹۹ شرکتکننده) را یافتند که برای ورود به مطالعه مناسب بودند (۱۶ کارآزمایی از مداخلات با هدف پیشرفت ورود به برنامه، هشت کارآزمایی مربوط به مداخلات برای بهبود پایبندی و هفت کارآزمایی از مداخلات به منظور بهبود تکمیل برنامه). این مطالعات روشهای گوناگونی را برای بهبود استفاده مانند ارائه حمایت همتا، آغاز بازتوانی قلبی بلافاصله پس از بستری شدن در بیمارستان، فراهم کردن آموزش به بیمار، پیشنهاد بازتوانی قلبی خارج از محیط بیمارستانی و پیشنهاد برنامههای کوتاهتر یا برنامههای مختص زنان ارزیابی کرده بودند.
نتایج کلیدی
استراتژیهای افزایش ورود به برنامه، به ویژه آنهایی که ارائه دهندگان مراقبت سلامت، پرستاران آموزش دیده یا ارائه دهندگان مراقبت سلامت وابسته را برای مداخله رو‐در‐رو هدف قرار دادند، موثر بودند. مداخلات به منظور افزایش پایبندی به برنامهها و افزایش تکمیل آن موثر بودند، اما اینکه کدام استراتژیهای خاص اجرایی شوند، نامشخص باقیمانده است.
ما هیچ مطالعهای را پیدا نکردیم که اطلاعات پیرامون آسیبهای احتمالی را فراهم کرده باشد و دو مطالعه هزینه این استراتژیها را برای افزایش استفاده از بازتوانی قلبی گزارش کرده بودند. برخی مطالعات، مداخلات را به منظور افزایش استفاده از بازتوانی در زنان و بیماران مسن تدارک دیده بودند. شواهد برای ارزیابی کمی اینکه برنامههای مناسب زنان مرتبط با افزایش استفاده هستند یا خیر، کافی نبودند؛ اما تشویق زنان به نظر کلیدی میرسد. تجزیهوتحلیل کیفی برای شرکتکنندگان مسن نشان داد که حمایت همتا یا ملاقاتهای پس از ترخیص میتواند ورود به برنامه را بهبود دهد و جلسات گروهی که مهارتهای خود‐تنظیمی (self‐regulation) را تقویت میکنند، ممکن است تکمیل برنامه را افزایش دهند.
کیفیت شواهد
اغلب مطالعات وارد شده کیفیت خوبی داشتند (یعنی خطر کم رسیدن به نتیجهگیریهای غلط به خاطر جانبداری توسط محققان). کیفیت شواهد برای ورود به برنامه و پایبندی، پائین و برای تکمیل برنامه متوسط بود. سوگیری انتشار برای ورود به برنامه واضح نبود.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb