اهداف ما عبارت بودند از:
۱. تعیین اثربخشی بوپیواکائین هیپرباریک در مقایسه با بوپیواکائین ایزوباریک برای بیحسی اسپینال در زنان تحت زایمان سزارین؛
۲. تعیین بیخطری بوپیواکائین هیپرباریک در مقایسه با بوپیواکائین ایزوباریک برای بیحسی اسپینال در زنان تحت زایمان سزارین.
در ابتدا بانکهای اطلاعاتی زیر را تا ژانویه ۲۰۱۱ جستوجو کردیم: CENTRAL؛ MEDLINE و Embase.
سپس، به منظور بهروز کردن این مرور، جستوجوی خود را در بانکهای اطلاعاتی اشاره شده در بالا از ژانویه ۲۰۱۱ تا مارچ ۲۰۱۶ دوباره پی گرفتیم؛ دو مطالعه در انتظار پاسخ نویسندگان برای ارزیابی به سر میبرند که در نسخه بهروز شده بعدی این مرور به آن خواهیم پرداخت.
محدودیتی را از نظر زبان مطالعه قائل نشدیم.
دو نویسنده بهطور مستقل از هم دادهها را استخراج کردند. دادههای استخراج شده شامل شماری از رویدادها و حجمهای نمونه در هر دو گروه مداخله و کنترل بودند. برای پیامدهای پیوسته، میانگین و انحراف معیار (standard deviation; SD) را استخراج کردیم.
نسبتهای شانس (ORs) و خطرات نسبی (RRs) را برای پیامدهای دو‐حالتی (binary)، و تفاوتهای میانگین (MD) را برای پیامدهای پیوسته گزارش کردیم.
پیشینه: از داروی تسکین درد بوپیواکائین (bupivacaine)، حین زایمان سزارین و به شکل تزریق در لگن استفاده میشود. با این حال، روشن نیست که استفاده از بوپیواکائین هیپرباریک (hyperbaric) (غلیظتر از مایع اسپینال) در تسکین درد، تاثیر بیشتر یا کمتری در مقایسه با مصرف بوپیواکائین ایزوباریک (isobaric) (با غلظتی برابر با مایع اسپینال) داشته باشد. در مرور کاکرین، بهترین شواهد موجود در خصوص اثربخشی و بیخطری نوع غلیظتر بوپیواکائین در مقایسه با نوع ایزوباریک آن هنگام استفاده برای بیحسی اسپینال (تزریق دارو به قسمت لگن) در عمل وضع حمل نوزاد به روش زایمان سزارین، خلاصه شده است.
ویژگیهای مطالعه: شواهد تا مارچ ۲۰۱۶ بهروز است. ۱۰ کارآزمایی بالینی را یافتیم که در آنها به ارزیابی مصرف این دو نوع بوپیواکائین در ۶۱۴ زن پرداخته شده بود. در این مطالعات، تاثیرات ناشی از این دو نوع دارو به شرح زیر ارزیابی شده بود: زنانی که استفاده از روش بیحسی عمومی در آنان ضرورت داشت، داروهای اضافی برای تسکین درد یا فشار خون پائین، تهوع و استفراغ، سردرد و بیحسی شدید. ما دریافتیم که تمام مطالعات به درستی انجام شدهاند. هیچ یک از آنها منبع تامین مالی خود را گزارش نکرده بودند. در انتظار پاسخ نویسندگان دو مطالعه دیگر هستیم و هنگام بهروز کردن این مرور آنها را لحاظ خواهیم کرد.
نتایج کلیدی : ما دریافتیم که شواهد کافی برای تایید این موضوع وجود ندارد که بوپیواکائین غلیظتر یا بوپیواکائین نرمال در کاهش نیاز به موارد زیر موثرتر است یا خیر: الف) استفاده از روش بیحسی عمومی؛ ب) استفاده از داروی بیشتر برای تسکین درد. بوپیواکائین غلیظتر تاثیر سریعتری بر تسکین درد داشت.
کیفیت شواهد: با توجه به تفاوت میان مطالعات وارد شده در دوزهای ارائه شده، انواع مختلف داروهای اضافی برای تسکین درد، تنوع در روشهای بیحسی موضعی و شمار اندک شرکتکنندگان، کیفیت کلی شواهد را برای پیامدهای مختلف، از بسیار پائین تا متوسط ارزیابی کردیم، زیرا شمار زنانی که رویدادهای نامطلوب را در همه کارآزماییها پشت سر گذاشته بودند، بسیار ناچیز بود.
نتیجهگیری: نتیجه گرفتیم که نوع غلیظتر بوپیواکائین موجب تسکین سریعتر درد در مقایسه با نوع نرمال آن میشود. برای اطمینان یافتن از اثربخشی نوع غلیظتر بوپیواکائین برای سایر پیامدها به پژوهش بیشتری نیاز است.
سوال مطالعه مروری
آیا ایمونوتراپی یک درمان ایمن و موثر برای آمیوتروفی دیابتیک (diabetic amyotrophy) است؟
پیشینه
آمیوتروفی دیابتیک، که با اسامی نوروپاتیهای دیابتی لومبوساکرال رادیکولوپلکسوس (diabetic lumbosacral radiculoplexus neuropathy)، نوروپاتی دیابتی فمورال (diabetic femoral neuropathy) یا سندرم Bruns‐Garland نیز شناخته میشود، یک بیماری غیر‐شایع اعصاب محیطی (اعصاب خارج از نخاع و مغز) است و در افراد مبتلا به دیابت رخ میدهد. این بیماری باعث درد و ضعف در پاها، بیشتر در عضلات جلوی ران میشود. برخی از پژوهشگران دریافتهاند که عروق خونی ملتهب شده و باعث مختل شدن خونرسانی به اعصاب میشوند. از اینرو، داروهایی که سلولهای ایمنی را هدف قرار میدهند، میتوانند مفید باشند.
ویژگیهای مطالعه
فقط یک کارآزمایی کامل با ۷۵ شرکتکننده پیدا کردیم که به افراد متیلپردنیزولون (methylprednisolone) و دارونما (placebo) دادند. اما، نتایج این مطالعه بهطور کامل منتشر نشده و برای بررسی دقیق، دادههای کاملی وجود ندارد. چکیده منتشر شده حوادث جانبی را گزارش نکرده است. در حال حاضر، هیچ شواهدی از هیچ کارآزمایی برای نشان دادن مزیت احتمالی ایمونوتراپی برای این افراد وجود ندارد.
منتظر نتایج کارآزماییهای آتی برای نشان دادن تاثیر کورتیکواستروئیدها، ایمنوگلوبولین یا سایر درمانهایی که روی سیستم ایمنی اثر میگذارند بر درمان آمیوتروفی دیابتیک هستیم.
جستوجوها تا سپتامبر ۲۰۱۶ بهروز هستند.
ما ۱۲ مطالعه و در کل ۱۱۲۱ زن را وارد مطالعه کردیم. در ده مطالعه فقط زنان سالمی که نخستین بارداری (nulliparous) خود را تجربه میکردند، وارد مطالعه شدند و در دو مطالعه دیگر در همان دوره زمانی زنان سالمی که چند فرزند داشتند وارد مطالعه شدند. در تمام مطالعات زنانی که بارداری مشکل داشتند از مطالعه خارج شدند. تفاوتهایی در روش شروع بیحسی اپیدورال وجود داشت. در هفت مطالعه از روش ترکیبی اپیدورال نخاعی (combined spinal epidural; CSE) استفاده شده، و در پنج مطالعه دیگر فقط یک کاتتر اپیدورال بدون تزریق داخل تراشه قرار داده شده بود. در هفت مطالعه از روپیواکائین (ropivacaine) استفاده شده بود: شش مطالعه از داروی فنتانیل (fentanyl) و یک مطالعه با داروی (sufentanil) انجام شد. در دو مطالعه از لوبوپیواکائین (levobupivacaine) استفاده شد: یکی با داروی سوفنتانیل و دیگری با داروی فنتانیل. سه مطالعه دیگر هم از بوپیواکائین با یا بدون داروی فنتانیل استفاده کرده بودند. خطر سوگیری (bias) کلی در مطالعات پائین بود.
روش AMB در مقایسه با روش BI احتمال خطر درد غیر‐منتظره را برای حفظ بیحسی اپیدورال در زایمان کاهش میدهد (از ۳۳% تا ۲۰%؛ خطر نسبی (RR): ۰,۶۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۳۹ تا ۰.۹۲؛ ۱۰ مطالعه؛ ۷۹۷ زن؛ شواهد با قطعیت متوسط). روش AMB ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در خطر زایمان سزارین در مقایسه با روش BI ایجاد کند (به ترتیب ۱۵% و ۱۶%؛ RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۱.۲۱؛ ۱۱ مطالعه؛ ۱۰۷۹ زن؛ شواهد با قطعیت پائین).
روش AMB در مقایسه با روش BI ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در خطر زایمان با استفاده از ابزار کمکی ایجاد کند (به ترتیب ۱۲% و ۹%؛ RR: ۰,۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۱.۰۶؛ ۱۱ مطالعه؛ ۱۰۷۹ زن؛ شواهد با قطعیت پائین). احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در میانگین دوره زایمان با روش AMB در مقایسه با روش BI وجود دارد (تفاوت میانگین (MD): ۱۰.۳۸‐ دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۲۶.۷۳‐ تا ۵.۹۶؛ ۱۱ مطالعه؛ ۱۰۷۹ زن؛ شواهد با قطعیت متوسط). احتمال کاهش استفاده از بیحسی موضعی در هر ساعت با روش AMB در مقایسه با روش BI برای حفظ بیحسی اپیدورال طی زایمان وجود دارد (MD: ‐۱.۰۸ میلیگرم/ساعت؛ ۹۵% CI؛ ۱.۷۸‐ تا ۰.۳۸‐؛ ۱۲ مطالعه؛ ۱۱۲۱ زن؛ شواهد با قطعیت متوسط). پنج تا از هفت مطالعه افزایش رضایت مادران را برای حفظ بیحسی اپیدورال در زایمان با استقاده از روش AMB در مقایسه با روش BI گزارش کرده بودند، با وجود این، ما این دادهها را به علت ماهیت توصیفی بودنشان، وارد مطالعه نکردیم. در هفت مطالعه نمرات آپگار (Apgar) گزارش شد، هرچند ناهمگونی قابل توجهی در گزارشدهی وجود داشت. هیچ یک از مطالعات تفاوت قابل توجهی را بین نمرات آپگار بین گروهها نشان ندادند.
پیشینه
بیحسی اپیدورال شامل تزریق داروی تسکین دهنده درد (pain relieving medication) در فضای اپیدورال است (ناحیهای دقیقا خارج از ستون نخاع). این روش موثرترین نوع تسکین درد طی زایمان است. معمولا این کار به وسیله یک پمپ قابل برنامهریزی انجام میشود که داروها را از طریق یک تراشه کوچک در پشت فضای اپیدورال تزریق میکند. به طور مرسوم، دارو با نرخ ثابتی که به عنوان «اینفیوژن پایه» شناخته شده، منتقل میشد. اخیرا تمایل به انتقال دارو با دوز ثابت (در همان لحظه و مجدد) وجود دارد. این روش «دوز پایه»، یا «بولوس اجباری خودکار» نامیده میشود، که ممکن است برای تسکین درد بهتر باشد. این مطالعه شواهد مرتبط با دو مداخله را برای حفظ بیحسی اپیدورال در زایمان مرور کرد: بولوس اجباری خودکار و اینفیوژن پایه.
ویژگیهای مطالعه
شواهد تا ژانویه ۲۰۱۸ بهروز است. ما ۱۲ مطالعه را شامل ۱۱۲۱ زنی که بارداری مشکلداری نداشتند یافتیم. به طور خاص تاثیر منابع تامین مالی را بر مطالعه ارزیابی نکردیم. افرادی را که در کارآزماییها شرکت کردند به طور تصادفی جستوجو (معروف به کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده) و در گروه دریافت کننده درمان تحت بررسی یا گروه دریافت کننده درمان استاندارد به عنوان گروه کنترل وارد کردیم. این روش هرگونه سوگیری (bias) در کارآزمایی را که ممکن بود از سوی پژوهشگران یا شرکتکنندگان وجود داشته باشد، کاهش داد.
نتایج کلیدی
ما دریافتیم که بولوس اجباری خودکار، خطر درد غیر‐منتظره را حین زایمان (دردی که نیازمند مداخله دارویی توسط متخصص بیهوشی است) در مقایسه با اینفیوژن پایه کاهش میدهد. این کار بدون افزایش خطر زایمان سزارین، خطر زایمان را با استفاده از ابزار کمکی (اگر متخصص زنان و زایمان برای کمک به زایمان از فورسپس زایمانی (obstetric forceps) یا دستگاه وکیوم (vacuum device) استفاده کند)؛ یا مدت زمان انجام زایمان انجام میشود. این روش حتی ممکن است میزان داروی مورد نیاز را به ازای هر ساعت نیز کاهش دهد. علاوه بر این، پنج تا از هفت مطالعه دریافتند که مادران، روش بولوس اجباری خودکار را بر روش اینفیوژن پایه ترجیح میدهند.
قطعیت شواهد
قطعیت شواهد برای تمام پیامدهای اندازهگیری شده متوسط بود، به جز خطر زایمان سزارین و خطر زایمان با استفاده از ابزار کمکی، که شواهد با قطعیت پائین داشتند.
پنج مطالعه (۸۳۳ شرکتکننده) وارد شدند، یک مورد، مطالعه پایلوت بسیار کوچک با ۷ شرکتکننده بود. تمام مطالعات مکملهای خوراکی ω‐۳FA را در برابر دارونما مقایسه کردند. چهار مطالعه شرکتکنندگان را با گرافتهای شریانیوریدی (AVGs) وارد کردند و دیگری شرکتکنندگانی را با فیستولهای شریانیوریدی (AVFs) داشتند. خطر سوگیری برای هر دو پیامدهای اثربخشی و ایمنی برای همه مطالعات نامشخص بود که دلیل آن، گزارشدهی ناقص برای پنهان کردن تخصیص و ناکامل بودن پیگیری مطالعه بود.
در بیماران AVF، مکمل ω‐۳FA احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطر از دست رفتن باز ماندن عروق (۱ مطالعه؛ ۵۳۶ شرکتکننده: RR: ۱,۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۲۱؛ شواهد با قطعیت متوسط)، خطر مرگ (۱ مطالعه؛ ۵۶۷ شرکتکننده: RD: ۰.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۲؛ شواهد با قطعیت متوسط) و خطر بستری شدن در بیمارستان (۱ مطالعه؛ ۵۶۷ شرکتکننده: RD: ۰.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸‐ تا ۰.۰۸؛ شواهد با قطعیت متوسط)، تا ۱۲ ماه ایجاد میکند. اطلاعاتی در مورد حوادث قلبیعروقی و خونریزی شدید وجود نداشت.
در بیماران AVG، این مساله بسیار مبهم بود که مکمل ω‐۳FA خطر از دست رفتن باز ماندن عروق را طی ۶ ماه (۲ مطالعه؛ ۴۱ شرکتکننده: RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۶ تا ۲.۲۸؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) یا ۱۲ ماه (۲ مطالعه؛ ۲۲۰ شرکتکننده: RR: ۰.۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۷ تا ۱.۳۱؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) کاهش میدهد یا خیر. مکمل ω‐۳FA ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطر مرگ طی ۶ تا ۱۲ ماه در بیماران AVG ایجاد کند (۴ مطالعه؛ ۲۶۱ شرکتکننده: RD: ۰.۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۵‐ تا ۰.۰۷؛ شواهد با قطعیت پائین). این مساله بسیار مبهم بود که مکمل ω‐۳FA خطر بستری شدن در بیمارستان (۳ مطالعه؛ ۶۵ شرکتکننده: RD: ۰.۰۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۲۸؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)، تغییرات در خطر حوادث قلبیعروقی (۴ مطالعه؛ ۲۶۱ شرکتکننده: RD: ‐۰.۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۰۷؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)، یا خطر خونریزی شدید (۳ مطالعه؛ ۶۵ شرکتکننده: RD: ۰.۰۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۲۸؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) را طی ۶ تا ۱۲ ماه در بیماران AVG افزایش میدهد یا خیر. ممکن است افزایش در خطر عوارض جانبی خفیف گوارشی (۳ مطالعه؛ ۶۵ شرکتکننده: RD: ۰.۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۷ تا ۰.۴۳؛ شواهد با قطعیت پائین) مانند احساس نفخ، گاز یا طعم ماهی در دهان وجود داشته باشد.
موضوع چیست؟
بیماران نیازمند همودیالیز (haemodialysis; HD) طولانیمدت، به دلیل عملکرد ضعیف کلیهها، نیاز به یک روش قابلاعتماد و اثربخش برای گردش خون در میزانهای بالای جریان بین بدنشان و دستگاه HD دارند. فیستولهای شریانیوریدی (arteriovenous fistulas; AVFs) و گرافتهای شریانیوریدی (Arteriovenous grafts; AVGs) دو روش اصلی برای دستیابی به چنین دسترسی عروقی درازمدت هستند. یک AVF، ساخت ارتباط مستقیم با جراحی (فیستول) بین شریان و ورید بیمار است. AVG یک لوله توخالی قابلانعطاف صناعی (گرافت) است که به طور غیرمستقیم شریان و ورید بیمار را به هم متصل میکند و معمولا زمانی مورد استفاده قرار میگیرد که فیستول را نمیتوان ایجاد کرد. در طول HD، فیستول یا گرافت توسط سوزنها (کانوله شدن) به دستگاه دیالیز متصل میشوند. باز بودن این اتصالات مصنوعی ممکن است با لختههای خونی (ترومبوز) یا باریکشدگی (استنوز) ورید مسدود شوند. خطر این اتفاق برای AVFs کمتر است، به همین دلیل روش انتخابی است. وقتی یک انسداد رخ میدهد، HD را نمیتوان انجام داد و پروسیجرهای نجاتبخش جراحی یا رادیولوژیکی فوری مورد نیاز خواهند بود. اسیدهای چرب امگا‐۳ در روغن ماهی میتوانند ویسکوزیته خون را کاهش دهند و ممکن است باعث کاهش خطر لختههای خونی و باریکشدگی عروقی خونی شده، در نتیجه دسترسی طولانیمدت عروقی و کیفیت HD را بهبود بخشد.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
دادههای حاصل از مطالعاتی را جمعآوری کردیم که بیماران HD را با مکملهای اسیدهای چرب امگا‐۳ روغن ماهی در برابر دارونما (placebo) بررسی کرده و نتایج را برای پیشگیری از انسداد دسترسی عروقی و اثرات جانبی بعدی ‐ مرگ، بستری شدن در بیمارستان، رویدادهای قلبیعروقی، خونریزی شدید، خونریزی خفیف، عوارض گوارشی و دیگر عوارض جانبی گزارش کرده بودند. ما نتایج را به طور جداگانه برای بیماران با AVFs و AVGs تجزیهوتحلیل و گزارش کردیم.
ما چه چیزی را یافتیم؟
ما پنج کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را پیدا کردیم که در مجموع ۸۳۳ شرکتکننده را مطالعه کرده بودند؛ یکی از آنها یک مطالعه آزمایشی بسیار کوچک متشکل از هفت شرکتکننده بود. چهار مطالعه شامل بیماران با AVGs؛ و فقط یک مطالعه از AVFs وجود داشت. پیامدها در طول یک دوره شش یا ۱۲ ماه اندازهگیری شدند. تردیدهایی در مورد کیفیت کلی همه مطالعات وجود داشت، که ما را در مورد شواهد بهطور متوسط تا بالا نامطمئن میکند. در بیماران AVF، اطمینان متوسطی که مکملهای روغن ماهی از مسدود شدن جلوگیری نمیکنند و نه باعث آسیب بیشتر میشوند، اما شواهد فقط از یک مطالعه نشات میگیرند. در بیماران AVG، نسبت به شواهد در مورد جلوگیری از انسداد یا ایجاد آسیبهای جدی بسیار نامطمئن هستیم، اما ممکن است خطر افزایش عوارض جانبی خفیف دستگاه گوارش وجود داشته باشد مانند احساس نفخ، گاز یا مزه ماهی در دهان.
نتیجهگیریها
دادههای کمی با کیفیت بالا در مورد مزایای مکمل روغن ماهی امگا‐۳ برای پیشگیری از انسداد HD در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه وجود دارد. ما شواهد قویای را پیدا نکردیم که مکملهای روغن ماهی امگا‐۳ میتوانند از انسداد دسترسی عروقی HD جلوگیری کنند یا این که خطر عوارض جانبی جدی و غیرجدی را افزایش میدهند. همه شواهد برای جلوگیری از انسداد فقط از یک یا دو مطالعه به دست میآیند، بنابراین مطالعات با کیفیت بهتر و بهتر مورد نیاز است.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb