جستجو در مقالات منتشر شده


۴ نتیجه برای Edwin SY Chan

Ban Leong Sng، Fahad Javaid Siddiqui، Wan Ling Leong، Pryseley N Assam، Edwin SY Chan، Kelvin H Tan، Alex T Sia،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
بوپیواکائین (bupivacaine)، یک داروی بی‌حسی موضعی آمیدی است که در انواع هیپرباریک (hyperbaric) و ایزوباریک (isobaric) مورد استفاده قرار می‌گیرد. این دو نوع بوپیواکائین در فضای اینتراتکال در ستون فقرات تزریق می‌شوند تا بدین وسیله بی‌حسی موضعی برای زایمان سزارین حاصل شود. در چند کارآزمایی به مقایسه بوپیواکائین هیپرباریک و ایزوباریک پرداخته شده، اما در هیچ کدام از کارآزمایی‌ها به طور قطعی مزیتی برای این دو دارو مشاهده نشد. این مرور نخستین بار در سال ۲۰۱۳ انتشار یافت و در سال ۲۰۱۶ به‌روز شد.
اهداف

اهداف ما عبارت بودند از:

۱. تعیین اثربخشی بوپیواکائین هیپرباریک در مقایسه با بوپیواکائین ایزوباریک برای بی‌حسی اسپینال در زنان تحت زایمان سزارین؛

۲. تعیین بی‌خطری بوپیواکائین هیپرباریک در مقایسه با بوپیواکائین ایزوباریک برای بی‌حسی اسپینال در زنان تحت زایمان سزارین.

روش های جستجو

در ابتدا بانک‌های اطلاعاتی زیر را تا ژانویه ۲۰۱۱ جست‌وجو کردیم: CENTRAL؛ MEDLINE و Embase.

سپس، به منظور به‌روز کردن این مرور، جست‌وجوی خود را در بانک‌های اطلاعاتی اشاره شده در بالا از ژانویه ۲۰۱۱ تا مارچ ۲۰۱۶ دوباره پی گرفتیم؛ دو مطالعه در انتظار پاسخ نویسندگان برای ارزیابی به سر می‌برند که در نسخه به‌روز شده بعدی این مرور به آن خواهیم پرداخت.

محدودیتی را از نظر زبان مطالعه قائل نشدیم.

معیارهای انتخاب
تمام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده‌ای (randomised controlled trials; RCTs) را وارد کردیم که در آنها به مقایسه استفاده از بوپیواکائین هیپرباریک و بوپیواکائین ایزوباریک در زنان باردار تحت بی‌حسی اسپینال برای زایمان سزارین الکتیو پرداخته شده بود.
گردآوری و تحلیل داده‌ها

دو نویسنده به‌طور مستقل از هم داده‌ها را استخراج کردند. داده‌های استخراج شده شامل شماری از رویدادها و حجم‌های نمونه در هر دو گروه مداخله و کنترل بودند. برای پیامدهای پیوسته، میانگین و انحراف معیار (standard deviation; SD) را استخراج کردیم.

نسبت‌های شانس (ORs) و خطرات نسبی (RRs) را برای پیامدهای دو‐حالتی (binary)، و تفاوت‌های میانگین (MD) را برای پیامدهای پیوسته گزارش کردیم.

نتایج اصلی
در این نسخه به‌روز، سه RCT جدید را در نظر گرفتیم که اکنون شامل ۱۰ مطالعه با مجموع ۶۱۴ شرکت‌کننده است. اکثر کارآزمایی‌ها را دارای خطر سوگیری (bias) نامطمئن در مورد تصادفی‌سازی شدن ارزیابی کردیم. به غیر از این، خطر کلی سوگیری در حد پائین بود. حجم نمونه‌ها در بیشتر کارآزمایی‌های وارد شده کوچک بود. در همه کارآزمایی‌ها به ارزیابی پیامد اولیه در خصوص استفاده از روش بی‌حسی عمومی پرداخته شده بود. در ده کارآزمایی که در آنها بی‌حسی ایجاد شده به وسیله بوپیواکائین هیپرباریک با بی‌حسی ایجاد شده به وسیله بوپیواکائین ایزوباریک مقایسه شده بود، هیچ تفاوتی که نیازمند استفاده از روش بی‌حسی عمومی باشد، مشاهده نشد (RR: ۰,۳۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۹ تا ۱.۱۷؛ ۶۱۴ شرکت‌کننده؛ شواهدبا کیفیت بسیار پائین). در نه کارآزمایی نیز توفیقی در اثبات تفاوت در لزوم استفاده از آنالژزیک‌ها به دست نیامد (RR: ۰,۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱.۴۱؛ ۵۵۴ شرکت‌کننده؛ شواهدبا کیفیت بسیار پائین). در چهار کارآزمایی که به مقایسه لزوم استفاده از افدرین (ephedrine) اختصاص داشت، هیچ تفاوتی مشاهده نشد (RR: ۰,۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۷ تا ۱.۳۸؛ ۲۵۶ شرکت‌کننده؛ شواهدبا کیفیت بسیار پائین). در هفت کارآزمایی شواهد قانع کننده‌ای در خصوص تغییر در میزان تهوع و استفراغ دیده نشد (RR: ۰,۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۷ تا ۱.۷۲؛ ۴۳۳ شرکت‌کننده؛ شواهدبا کیفیت پائین). در سه کارآزمایی توفیقی در اثبات تفاوت در میزان سردرد به دست نیامد (OR: ۱,۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۷ تا ۶.۹۹؛ ۲۳۴ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت پائین). در دو کارآزمایی نشان داده شد که استفاده از بوپیواکائین هیپرباریک موجب کوتاه‌تر شدن مدت زمان بلوک حسی در ۴امین سطح اسپینال صدری (T۴) می‌شود (MD: ‐۱,۰۶ دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۱.۸۰‐ تا ۰.۳۱‐؛ ۱۲۸ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). در شش کارآزمایی هیچ نشانی از وجود تفاوت در مقدار افدرین مورد استفاده دیده نشد (RR: ۰,۲۳؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۵‐ تا ۲.۱۲؛ ۳۸۶ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت متوسط). در سه کارآزمایی هیچ گونه تفاوتی در بلوک در حد بالا مشاهده نشد (RR: ۰,۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۶ تا ۴.۹۰؛ ۲۰۵ شرکت‌کننده).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
برای برخی پیامدها داده‌ها محدود هستند. کیفیت گزارش موجود از کارآزمایی‌های وارد شده، کمتر از حد مطلوب است. به این دلایل، بر اساس روش ارزیابی درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE)، کیفیت کلی شواهد برای بیشتر پیامدها در حد پائین یا بسیار پائین است. این مرور نشان داد که مصرف بوپیواکائین هیپرباریک در فضای اینتراتکال، سرعت هجوم بلوک حسی به سطح ۴امین مهره صدری (T۴) را در مقایسه با مصرف بوپیواکائین ایزوباریک بیشتر می‌کند. اما با وجود گنجاندن داده‌های بیشتر در این آنالیز، شواهد ناچیزی را یافتیم مبنی بر اینکه ضرورت استفاده از روش بی‌حسی عمومی و بی‌دردی مکمل بین گروه دریافت کننده بوپیواکائین هیپرباریک یا گروه دریافت کننده بوپیواکائین ایزوباریک با هم تفاوت دارد. این امر عمدتا به نادر بودن این پیامدها، تنوع در دوز مصرفی، استفاده از داروهای کمکی و تفاوت در روش به کار رفته برای بی‌حسی موضعی مربوط می‌شود. هیچ تفاوتی در عوارض جانبی مورد مطالعه مشاهده نشد. احتمال هرگونه مزیت حاصل از مصرف بوپیواکائین هیپرباریک، باید با انجام کارآزمایی‌های تصادفی‌‌سازی شده در ابعاد بزرگ‌تر به تایید برسد. در پژوهش‌های آینده، معیار استفاده از روش بی‌حسی عمومی را باید به صورت عینی تعریف کرد و آن را به شکل یکنواخت به کار برد.

خلاصه به زبان ساده

آیا مصرف بوپیواکائین غلیظ‌تر در مقایسه با بوپیواکائین نرمال که به لگن تزریق می‌شود، بی‌حسی موثرتر و ایمن‌تری را حین زایمان سزارین به همراه می‌آورد یا خیر.

پیشینه: از داروی تسکین درد بوپیواکائین (bupivacaine)، حین زایمان سزارین و به شکل تزریق در لگن استفاده می‌شود. با این حال، روشن نیست که استفاده از بوپیواکائین هیپرباریک (hyperbaric) (غلیظ‌تر از مایع اسپینال) در تسکین درد، تاثیر بیشتر یا کمتری در مقایسه با مصرف بوپیواکائین ایزوباریک (isobaric) (با غلظتی برابر با مایع اسپینال) داشته باشد. در مرور کاکرین، بهترین شواهد موجود در خصوص اثربخشی و بی‌خطری نوع غلیظ‌تر بوپیواکائین در مقایسه با نوع ایزوباریک آن هنگام استفاده برای بی‌حسی اسپینال (تزریق دارو به قسمت لگن) در عمل وضع حمل نوزاد به روش زایمان سزارین، خلاصه شده است.

ویژگی‌های مطالعه: شواهد تا مارچ ۲۰۱۶ به‌روز است. ۱۰ کارآزمایی بالینی را یافتیم که در آنها به ارزیابی مصرف این دو نوع بوپیواکائین در ۶۱۴ زن پرداخته شده بود. در این مطالعات، تاثیرات ناشی از این دو نوع دارو به شرح زیر ارزیابی شده بود: زنانی که استفاده از روش بی‌حسی عمومی در آنان ضرورت داشت، داروهای اضافی برای تسکین درد یا فشار خون پائین، تهوع و استفراغ، سردرد و بی‌حسی شدید. ما دریافتیم که تمام مطالعات به درستی انجام شده‌اند. هیچ یک از آنها منبع تامین مالی خود را گزارش نکرده بودند. در انتظار پاسخ نویسندگان دو مطالعه دیگر هستیم و هنگام به‌روز کردن این مرور آنها را لحاظ خواهیم کرد.

نتایج کلیدی : ما دریافتیم که شواهد کافی برای تایید این موضوع وجود ندارد که بوپیواکائین غلیظ‌تر یا بوپیواکائین نرمال در کاهش نیاز به موارد زیر موثرتر است یا خیر: الف) استفاده از روش بی‌حسی عمومی؛ ب) استفاده از داروی بیشتر برای تسکین درد. بوپیواکائین غلیظ‌تر تاثیر سریع‌تری بر تسکین درد داشت.

کیفیت شواهد: با توجه به تفاوت میان مطالعات وارد شده در دوزهای ارائه شده، انواع مختلف داروهای اضافی برای تسکین درد، تنوع در روش‌های بی‌حسی موضعی و شمار اندک شرکت‌کنندگان، کیفیت کلی شواهد را برای پیامدهای مختلف، از بسیار پائین تا متوسط ارزیابی کردیم، زیرا شمار زنانی که رویدادهای نامطلوب را در همه کارآزمایی‌ها پشت سر گذاشته بودند، بسیار ناچیز بود.

نتیجه‌گیری: نتیجه گرفتیم که نوع غلیظ‌تر بوپیواکائین موجب تسکین سریع‌تر درد در مقایسه با نوع نرمال آن می‌شود. برای اطمینان یافتن از اثربخشی نوع غلیظ‌تر بوپیواکائین برای سایر پیامدها به پژوهش بیشتری نیاز است.


Yee Cheun Chan، Yew Long Lo، Edwin SY Chan،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
افراد مبتلا به دیابت ملیتوس (diabetes mellitus; DM) برخی مواقع با درد نامتقارن، پیشرونده، حاد یا تحت حاد عضلات پروگزیمال اندام تحتانی مواجهه می‌شوند. اسامی مختلفی برای این بیماری وجود دارد که شامل موارد زیر است: آمیوتروفی دیابتیک (diabetic amyotrophy)، نوروپاتی‌های دیابتیک لومبوساکرال رادیکولوپلکسوس (diabetic lumbosacral radiculoplexus neuropathies)، نوروپاتی دیابتیک فمورال (diabetic femoral neuropathy) یا سندرم Bruns‐Garland. برخی مطالعات پیشنهاد می‌کنند که آمیوتروفی دیابتی ممکن است حاصل میکرووسکولوپاتی‌های التهابی با واسطه ایمنی باشد که باعث آسیب ایسکمیک به اعصاب می‌شود. بنابراین، به نظر می‌آید که ایمونوتراپی مفید باشد. این مرور دومین نسخه به‌روز از مروری است که اولین بار در سال ۲۰۰۹ منتشر شده است.
اهداف
مرور شواهد حاصل از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده درباره اثربخشی هر نوع ایمونوتراپی در درمان آمیوتروفی دیابتیک.
روش های جستجو
در ۵ سپتامبر ۲۰۱۶، بانک‌های اطلاعاتی زیر را جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت تخصصی کارآزمایی عصبی‌عضلانی در کاکرین، CENTRAL؛ MEDLINE و Embase. هم‌چنین، برای به دست آوردن انتشارات بیشتر، کارآزمایی‌های منتشر نشده، و کارآزمایی‌های در حال انجام، با نویسندگان مقالات مرتبط و متخصصان این حیطه تماس گرفتیم.
معیارهای انتخاب
هدفمان گردآوری همه کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و شبه‐تصافی‌سازی شده برای هر نوع ایمونوتراپی در شرکت‌کنندگانی بود که شرایط زیر را داشتند: ابتلا به دیابت ملیتوس بر اساس معیارهای شناخته شده بین‌المللی، شروع حاد یا تحت حاد درد و ضعف نورون حرکتی اندام تحتانی با درگیری غالب عضلات پروگزیمال اندام‌های تحتانی، این ضعف محدود به یک عصب یا توزیع ریشه عصبی نیست، و رد تمامی دیگر علل پلکسوپاتی و رادیکولوپاتی‌های لومبوساکرال.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم همه منابع بازیابی شده در جست‌وجو برای انتخاب مطالعاتی که دارای معیارهای ورود هستند، را بررسی کردند.
نتایج اصلی
یک کارآزمایی کامل شده و کنترل شده با دارونما (placebo) (n = ۷۵) پیدا کردیم که از متیل‌پردنیزولون (methylprednisolone) داخل وریدی برای درمان آمیوتروفی دیابتیک استفاده کرده بود (Dyck ۲۰۰۶). نتایج این مطالعه به‌طور کامل منتشر نشده و برای تجزیه‌و‌تحلیل در دسترس نیستند. به دلیل وجود اطلاعات کم برای قضاوت، خطر سوگیری (bias) نامشخص بود، اما به نظرمان این مطالعه خطر بالای سوگیری گزارش‌دهی انتخابی دارد: چکیده منتشر شده حوادث جانبی را گزارش نکرده است. هیچ کارآزمایی دیگری را در جست‌وجوی به‌روز شده در سپتامبر ۲۰۱۶ پیدا نکردیم.
نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
در حال حاضر هیچ شواهدی از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده برای حمایت از تاثیر منفی یا مثبت هر نوع ایمونوتراپی در درمان آمیوتروفی دیابتی وجود ندارد.
خلاصه به زبان ساده

درمان‌هایی با تاثیر بر سیستم ایمنی برای درمان آمیوتروفی دیابتیک

سوال مطالعه مروری

آیا ایمونوتراپی یک درمان ایمن و موثر برای آمیوتروفی دیابتیک (diabetic amyotrophy) است؟

پیشینه

آمیوتروفی دیابتیک، که با اسامی نوروپاتی‌های دیابتی لومبوساکرال رادیکولوپلکسوس (diabetic lumbosacral radiculoplexus neuropathy)، نوروپاتی دیابتی فمورال (diabetic femoral neuropathy) یا سندرم Bruns‐Garland نیز شناخته می‌شود، یک بیماری غیر‐شایع اعصاب محیطی (اعصاب خارج از نخاع و مغز) است و در افراد مبتلا به دیابت رخ می‌دهد. این بیماری باعث درد و ضعف در پاها، بیشتر در عضلات جلوی ران می‌شود. برخی از پژوهشگران دریافته‌اند که عروق خونی ملتهب شده و باعث مختل شدن خونرسانی به اعصاب می‌شوند. از این‌رو، داروهایی که سلول‌های ایمنی را هدف قرار می‌دهند، می‌توانند مفید باشند.

ویژگی‌های مطالعه

فقط یک کارآزمایی کامل با ۷۵ شرکت‌کننده پیدا کردیم که به افراد متیل‌پردنیزولون (methylprednisolone) و دارونما (placebo) دادند. اما، نتایج این مطالعه به‌طور کامل منتشر نشده‌ و برای بررسی دقیق، داده‌های کاملی وجود ندارد. چکیده منتشر شده حوادث جانبی را گزارش نکرده است. در حال حاضر، هیچ شواهدی از هیچ کارآزمایی برای نشان دادن مزیت احتمالی ایمونوتراپی برای این افراد وجود ندارد.

منتظر نتایج کارآزمایی‌های آتی برای نشان دادن تاثیر کورتیکواستروئیدها، ایمنوگلوبولین یا سایر درمان‌هایی که روی سیستم ایمنی اثر می‌گذارند بر درمان آمیوتروفی دیابتیک هستیم.

جست‌وجوها تا سپتامبر ۲۰۱۶ به‌روز هستند.


Ban Leong Sng، Yanzhi Zeng، Nurun Nisa A de Souza، Wan Ling Leong، Ting Ting Oh، Fahad Javaid Siddiqui، Pryseley N Assam، Nian-Lin R Han، Edwin SY Chan، Alex T Sia،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
زایمان (childbirth) ممکن است دردناک‌ترین تجربه برخی از زنان در طول دوران زندگی‌شان باشد. بی‌حسی اپیدورال (epidural analgesia) نوع موثری از تسکین درد در طول زایمان است و به عنوان استاندارد مرجع شناخته می‌شود. به طور مرسوم، بی‌حسی اپیدورال با اینفیوژن پیوسته به وسیله کاتتر (catheter) در فضای نخاع انجام می‌شده، با یا بدون توانایی بیمار برای تکمیل بی‌حسی دریافت شده توسط فعال‌سازی پمپ قابل برنامه‌ریزی به افزایش دوزهای اضافی که به عنوان بی‌حسی اپیدورال تحت کنترل بیمار (patient‐controlled epidural analgesia; PCEA) شناخته می‌شده ‌است. تمایل برای حفظ داروی بی‌حسی از طریق دوزهای اولیه (بولوس اجباری خودکار ‐ (automated mandatory bolus; AMB)) به جای روش مرسوم اینفیوژن پایه (basal infusion; BI) پیوسته وجود داشته؛ کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) اخیر نشان داده‌اند که روش AMB باعث افزایش بی‌حسی و رضایت مادر می‌شود.
اهداف
ارزیابی تاثیرات روش بولوس اجباری خودکار در برابر روش اینفیوژن پایه برای حفظ بی‌حسی اپیدورال در زایمان.
روش های جستجو
ما در ۱۶ ژانویه سال ۲۰۱۸ در پایگاه‌های Embase؛ MEDLINE؛ CENTRAL، پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت (WHO‐ICTRP) و پایگاه (ClinicalTrials.gov) ‌به جست‌وجو پرداختیم. فهرست منابع تمام کارآزمایی‌های واجد شرایط مطالعه را غربال کردیم. هم‌چنین، برای شناسایی مطالعات منتشر نشده و کارآزمایی‌های در حال انجام با نویسندگان مطالعات وارد شده در این زمینه ارتباط برقرار کردیم، و فهرست منابع مقالات بازیابی شده را برای یافتن مقالات بالقوه مرتبط بررسی کردیم.
معیارهای انتخاب
تمام RTCهایی را وارد کردیم که روش استفاده از دوز اولیه AMB را با روش BI پیوسته برای تسکین درد طی بی‌حسی اپیدورال برای زایمان در زنان مقایسه کرده ‌بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
از روش‌های استاندارد روش‌شناسی مورد انتظار کاکرین استفاده کردیم. پیامدهای اولیه ما عبارتند از: خطر ابتلا به درد غیر‐منتظره (breakthrough pain) و نیاز به مداخله بیهوشی، خطر زایمان سزارین، خطر زایمان با استفاده از ابزار کمکی (instrumental delivery). پیامدهای ثانویه شامل: مدت زمان زایمان، استفاده از بی‌حسی موضعی (local anaesthetic). از جدول درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی قطعیت شواهد مربوط به هر پیامد استفاده کردیم.
نتایج اصلی

ما ۱۲ مطالعه و در کل ۱۱۲۱ زن را وارد مطالعه کردیم. در ده مطالعه فقط زنان سالمی که نخستین بارداری (nulliparous) خود را تجربه می‌کردند، وارد مطالعه شدند و در دو مطالعه دیگر در همان دوره زمانی زنان سالمی که چند فرزند داشتند وارد مطالعه شدند. در تمام مطالعات زنانی که بارداری مشکل داشتند از مطالعه خارج شدند. تفاوت‌هایی در روش شروع بی‌حسی اپیدورال وجود داشت. در هفت مطالعه از روش ترکیبی اپیدورال نخاعی (combined spinal epidural; CSE) استفاده شده، و در پنج مطالعه دیگر فقط یک کاتتر اپیدورال بدون تزریق داخل تراشه قرار داده شده ‌بود. در هفت مطالعه از روپیواکائین (ropivacaine) استفاده شده بود: شش مطالعه از داروی فنتانیل (fentanyl) و یک مطالعه با داروی (sufentanil) انجام شد. در دو مطالعه از لوبوپیواکائین (levobupivacaine) استفاده شد: یکی با داروی سوفنتانیل و دیگری با داروی فنتانیل. سه مطالعه دیگر هم از بوپیواکائین با یا بدون داروی فنتانیل استفاده کرده بودند. خطر سوگیری (bias) کلی در مطالعات پائین بود.

روش AMB در مقایسه با روش BI احتمال خطر درد غیر‐منتظره را برای حفظ بی‌حسی اپیدورال در زایمان کاهش می‌دهد (از ۳۳% تا ۲۰%؛ خطر نسبی (RR): ۰,۶۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۳۹ تا ۰.۹۲؛ ۱۰ مطالعه؛ ۷۹۷ زن؛ شواهد با قطعیت متوسط). روش AMB ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در خطر زایمان سزارین در مقایسه با روش BI ایجاد کند (به ترتیب ۱۵% و ۱۶%؛ RR: ۰.۹۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۱.۲۱؛ ۱۱ مطالعه؛ ۱۰۷۹ زن؛ شواهد با قطعیت پائین).

روش AMB در مقایسه با روش BI ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در خطر زایمان با استفاده از ابزار کمکی ایجاد کند (به ترتیب ۱۲% و ۹%؛ RR: ۰,۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۴ تا ۱.۰۶؛ ۱۱ مطالعه؛ ۱۰۷۹ زن؛ شواهد با قطعیت پائین). احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در میانگین دوره زایمان با روش AMB در مقایسه با روش BI وجود دارد (تفاوت میانگین (MD): ۱۰.۳۸‐ دقیقه؛ ۹۵% CI؛ ۲۶.۷۳‐ تا ۵.۹۶؛ ۱۱ مطالعه؛ ۱۰۷۹ زن؛ شواهد با قطعیت متوسط). احتمال کاهش استفاده از بی‌حسی موضعی در هر ساعت با روش AMB در مقایسه با روش BI برای حفظ بی‌حسی اپیدورال طی زایمان وجود دارد (MD: ‐۱.۰۸ میلی‌گرم/ساعت؛ ۹۵% CI؛ ۱.۷۸‐ تا ۰.۳۸‐؛ ۱۲ مطالعه؛ ۱۱۲۱ زن؛ شواهد با قطعیت متوسط). پنج تا از هفت مطالعه افزایش رضایت مادران را برای حفظ بی‌حسی اپیدورال در زایمان با استقاده از روش AMB در مقایسه با روش BI گزارش کرده بودند، با وجود این، ما این داده‌ها را به علت ماهیت توصیفی بودنشان، وارد مطالعه نکردیم. در هفت مطالعه نمرات آپگار (Apgar) گزارش شد، هرچند ناهمگونی قابل‌ توجهی در گزارش‌دهی وجود داشت. هیچ یک از مطالعات تفاوت قابل‌ توجهی را بین نمرات آپگار بین گروه‌ها نشان ندادند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
عمدتا شواهد با قطعیت متوسطی وجود دارد که نشان می‌دهد روش AMB مشابه روش BI در حفظ بی‌حسی اپیدورال در زایمان در تمام پیامدهای اندازه‌گیری شده است، و ممکن است مزیتی از نظر کاهش خطر درد غیر‐منتظره و افزایش رضایت مادران داشته باشد، در حالی که میزان کمتری از بی‌حسی موضعی مورد نیاز است.
خلاصه به زبان ساده

اپیدورال متناوب (intermittent) (بولوس اجباری خودکار) در برابر زایمان ثابت (constant delivery) (اینفیوژن پایه) برای حفظ تسکین درد در زایمان

پیشینه

بی‌حسی اپیدورال شامل تزریق داروی تسکین دهنده درد (pain relieving medication) در فضای اپیدورال است (ناحیه‌ای دقیقا خارج از ستون نخاع). این روش موثرترین نوع تسکین درد طی زایمان است. معمولا این کار به وسیله یک پمپ قابل برنامه‌ریزی انجام می‌شود که داروها را از طریق یک تراشه کوچک در پشت فضای اپیدورال تزریق می‌کند. به طور مرسوم، دارو با نرخ ثابتی که به عنوان «اینفیوژن پایه» شناخته شده، منتقل می‌شد. اخیرا تمایل به انتقال دارو با دوز ثابت (در همان لحظه و مجدد) وجود دارد. این روش «دوز پایه»، یا «بولوس اجباری خودکار» نامیده می‌شود، که ممکن است برای تسکین درد بهتر باشد. این مطالعه شواهد مرتبط با دو مداخله را برای حفظ بی‌حسی اپیدورال در زایمان مرور کرد: بولوس اجباری خودکار و اینفیوژن پایه.

ویژگی‌های مطالعه

شواهد تا ژانویه ۲۰۱۸ به‌روز است. ما ۱۲ مطالعه را شامل ۱۱۲۱ زنی که بارداری مشکل‌داری نداشتند یافتیم. به طور خاص تاثیر منابع تامین مالی را بر مطالعه ارزیابی نکردیم. افرادی را که در کارآزمایی‌ها شرکت کردند به طور تصادفی جست‌وجو (معروف به کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده) و در گروه دریافت کننده درمان تحت بررسی یا گروه دریافت کننده درمان استاندارد به عنوان گروه کنترل وارد کردیم. این روش هرگونه سوگیری (bias) در کارآزمایی را که ممکن بود از سوی پژوهشگران یا شرکت‌کنندگان وجود داشته باشد، کاهش داد.

نتایج کلیدی

ما دریافتیم که بولوس اجباری خودکار، خطر درد غیر‐منتظره را حین زایمان (دردی که نیازمند مداخله دارویی توسط متخصص بیهوشی است) در مقایسه با اینفیوژن پایه کاهش می‌دهد. این کار بدون افزایش خطر زایمان سزارین، خطر زایمان را با استفاده از ابزار کمکی (اگر متخصص زنان و زایمان برای کمک به زایمان از فورسپس زایمانی (obstetric forceps) یا دستگاه وکیوم (vacuum device) استفاده کند)؛ یا مدت زمان انجام زایمان انجام می‌شود. این روش حتی ممکن است میزان داروی مورد نیاز را به ازای هر ساعت نیز کاهش دهد. علاوه بر این، پنج تا از هفت مطالعه دریافتند که مادران، روش بولوس اجباری خودکار را بر روش اینفیوژن پایه ترجیح می‌دهند.

قطعیت شواهد

قطعیت شواهد برای تمام پیامدهای اندازه‌گیری شده متوسط بود، به جز خطر زایمان سزارین و خطر زایمان با استفاده از ابزار کمکی، که شواهد با قطعیت پائین داشتند.


Ka‐Wai Tam، Mei‐Yi Wu، Fahad Javaid Siddiqui، Edwin SY Chan، Yanan Zhu، Tazeen H Jafar،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
حفظ باز ماندن طولانی‌مدت دسترسی عروقی برای درمان همودیالیز (haemodialysis; HD) کیفیت بالا در بیماران مبتلا به جدی‌ترین مرحله بیماری مزمن کلیه (chronic kidney disease; CKD) ‐ بیماری کلیه مرحله نهایی (end‐stage kidney diseas; ESKD) ضروری است. مکمل خوراکی با اسیدهای چرب امگا–۳ (ω‐۳FA) ممکن است به پیشگیری از انسداد دسترسی عروقی با کاهش خطر ترومبوز و تنگی کمک کند.
اهداف
ارزیابی اثربخشی و ایمنی مکمل ω‐۳FA در برابر دارونما (placebo) یا عدم درمان برای حفظ باز ماندن دسترسی عروقی در بیماران ESKD که تحت HD قرار می‌گیرند.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت مطالعات گروه کلیه و پیوند را در کاکرین تا ۲۳ جولای ۲۰۱۸ از طریق تماس با متخصص اطلاعات با استفاده از کلمات جست‌وجوی مرتبط با این مرور جست‌وجو کردیم. مطالعات در پایگاه ثبت از طریق جست‌وجوها در CENTRAL؛ MEDLINE؛ EMBASE؛ خلاصه‌مقالات کنفرانس؛ پورتال جست‌وجوی پایگاه ثبت بین‌المللی کارآزمایی‌های بالینی (ICTRP) و ClinicalTrials.gov شناسایی شدند.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) از اسیدهای چرب امگا‐۳ در برابر دارونما که باز بودن انواع فیستول شریانی‌وریدی (arteriovenous fistula; AVF) یا گرافت شریانی‌وریدی (arteriovenous graft; AVG) را برای دسترسی عروقی در بیماران ESKD مورد ارزیابی قرار دادند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
خطر سوگیری (bias) هر یک از مطالعات واجد شرایط را با استفاده از ابزار خطر سوگیری کاکرین ارزیابی کرده و خطر کلی سوگیری قضاوت‌ها را برای پیامدهای اثربخشی و ایمنی از هم جدا کردیم. قطعیت شواهد با استفاده از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی شد. پیامد اولیه اثربخشی، از دست رفتن باز ماندن عروقی و پیامدهای اولیه ایمنی عبارت بودند از عوارض جانبی جدی (به عنوان مثال مرگ، بستری شدن در بیمارستان، حوادث قلبی‌عروقی، خونریزی شدید). پیامدهای ثانویه، وقوع عوارض جانبی غیر‐جدی (به عنوان مثال خونریزی خفیف، حوادث گوارشی و دیگر عوارض جانبی) بود. اثرات اثربخشی به صورت خطرات نسبی (RR) و اثرات ایمنی به صورت تفاوت‌های خطر (RD) با ۹۵% فواصل اطمینان (CI) گزارش شدند. مطالعات به‌طور جداگانه بر اساس نوع دسترسی عروقی با استفاده از یک مدل اثرات تصادفی ترکیب شدند.
نتایج اصلی

پنج مطالعه (۸۳۳ شرکت‌کننده) وارد شدند، یک مورد، مطالعه پایلوت بسیار کوچک با ۷ شرکت‌کننده بود. تمام مطالعات مکمل‌های خوراکی ω‐۳FA را در برابر دارونما مقایسه کردند. چهار مطالعه شرکت‌کنندگان را با گرافت‌های شریانی‌وریدی (AVGs) وارد کردند و دیگری شرکت‌کنندگانی را با فیستول‌های شریانی‌وریدی (AVFs) داشتند. خطر سوگیری برای هر دو پیامدهای اثربخشی و ایمنی برای همه مطالعات نامشخص بود که دلیل آن، گزارش‌دهی ناقص برای پنهان کردن تخصیص و ناکامل بودن پیگیری مطالعه بود.

در بیماران AVF، مکمل ω‐۳FA احتمالا تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطر از دست رفتن باز ماندن عروق (۱ مطالعه؛ ۵۳۶ شرکت‌کننده: RR: ۱,۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۲۱؛ شواهد با قطعیت متوسط)، خطر مرگ (۱ مطالعه؛ ۵۶۷ شرکت‌کننده: RD: ۰.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۳‐ تا ۰.۰۲؛ شواهد با قطعیت متوسط) و خطر بستری شدن در بیمارستان (۱ مطالعه؛ ۵۶۷ شرکت‌کننده: RD: ۰.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸‐ تا ۰.۰۸؛ شواهد با قطعیت متوسط)، تا ۱۲ ماه ایجاد می‌کند. اطلاعاتی در مورد حوادث قلبی‌عروقی و خونریزی شدید وجود نداشت.

در بیماران AVG، این مساله بسیار مبهم بود که مکمل ω‐۳FA خطر از دست رفتن باز ماندن عروق را طی ۶ ماه (۲ مطالعه؛ ۴۱ شرکت‌کننده: RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۶ تا ۲.۲۸؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) یا ۱۲ ماه (۲ مطالعه؛ ۲۲۰ شرکت‌کننده: RR: ۰.۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۷ تا ۱.۳۱؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) کاهش می‌دهد یا خیر. مکمل ω‐۳FA ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را در خطر مرگ طی ۶ تا ۱۲ ماه در بیماران AVG ایجاد کند (۴ مطالعه؛ ۲۶۱ شرکت‌کننده: RD: ۰.۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۵‐ تا ۰.۰۷؛ شواهد با قطعیت پائین). این مساله بسیار مبهم بود که مکمل ω‐۳FA خطر بستری شدن در بیمارستان (۳ مطالعه؛ ۶۵ شرکت‌کننده: RD: ۰.۰۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۲۸؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)، تغییرات در خطر حوادث قلبی‌عروقی (۴ مطالعه؛ ۲۶۱ شرکت‌کننده: RD: ‐۰.۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۰۷؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین)، یا خطر خونریزی شدید (۳ مطالعه؛ ۶۵ شرکت‌کننده: RD: ۰.۰۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱‐ تا ۰.۲۸؛ شواهد با قطعیت بسیار پائین) را طی ۶ تا ۱۲ ماه در بیماران AVG افزایش می‌دهد یا خیر. ممکن است افزایش در خطر عوارض جانبی خفیف گوارشی (۳ مطالعه؛ ۶۵ شرکت‌کننده: RD: ۰.۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۷ تا ۰.۴۳؛ شواهد با قطعیت پائین) مانند احساس نفخ، گاز یا طعم ماهی در دهان وجود داشته باشد.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
در بیماران CKD با یک AVF، قطعیت متوسطی وجود دارد که مکمل ω‐۳FA تفاوتی اندک یا عدم تفاوت را برای پیشگیری از، از دست رفتن باز ماندن عروقی ایجاد کند؛ و در بیماران با یک AVG، بسیار مبهم است که مکمل ω‐۳FA مانع از دست دادن باز ماندن عروقی در عرض ۱۲ ماه شود.
خلاصه به زبان ساده

نقش روغن ماهی در پیشگیری از انسداد دسترسی عروقی همودیالیز در بیماران مبتلا به نارسایی کلیوی

موضوع چیست؟

بیماران نیازمند همودیالیز (haemodialysis; HD) طولانی‌مدت، به دلیل عملکرد ضعیف کلیه‌ها، نیاز به یک روش قابل‌اعتماد و اثربخش برای گردش خون در میزان‌های بالای جریان بین بدنشان و دستگاه HD دارند. فیستول‌های شریانی‌وریدی (arteriovenous fistulas; AVFs) و گرافت‌های شریانی‌وریدی (Arteriovenous grafts; AVGs) دو روش اصلی برای دستیابی به چنین دسترسی عروقی درازمدت هستند. یک AVF، ساخت ارتباط مستقیم با جراحی (فیستول) بین شریان و ورید بیمار است. AVG یک لوله توخالی قابل‌انعطاف صناعی (گرافت) است که به طور غیرمستقیم شریان و ورید بیمار را به هم متصل می‌کند و معمولا زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد که فیستول را نمی‌توان ایجاد کرد. در طول HD، فیستول یا گرافت توسط سوزن‌ها (کانوله‌ شدن) به دستگاه دیالیز متصل می‌شوند. باز بودن این اتصالات مصنوعی ممکن است با لخته‌های خونی (ترومبوز) یا باریک‌شدگی (استنوز) ورید مسدود شوند. خطر این اتفاق برای AVFs کم‌تر است، به همین دلیل روش انتخابی است. وقتی یک انسداد رخ می‌دهد، HD را نمی‌توان انجام داد و پروسیجرهای نجات‌بخش جراحی یا رادیولوژیکی فوری مورد نیاز خواهند بود. اسیدهای چرب امگا‐۳ در روغن ماهی می‌توانند ویسکوزیته خون را کاهش دهند و ممکن است باعث کاهش خطر لخته‌های خونی و باریک‌شدگی عروقی خونی شده، در نتیجه دسترسی طولانی‌مدت عروقی و کیفیت HD را بهبود بخشد.

ما چه کاری را انجام دادیم؟

داده‌های حاصل از مطالعاتی را جمع‌آوری کردیم که بیماران HD را با مکمل‌های اسیدهای چرب امگا‐۳ روغن ماهی در برابر دارونما (placebo) بررسی کرده و نتایج را برای پیشگیری از انسداد دسترسی عروقی و اثرات جانبی بعدی ‐ مرگ، بستری شدن در بیمارستان، رویدادهای قلبی‌عروقی، خونریزی شدید، خونریزی خفیف، عوارض گوارشی و دیگر عوارض جانبی گزارش کرده بودند. ما نتایج را به طور جداگانه برای بیماران با AVFs و AVGs تجزیه‌وتحلیل و گزارش کردیم.

ما چه چیزی را یافتیم؟

ما پنج کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را پیدا کردیم که در مجموع ۸۳۳ شرکت‌کننده را مطالعه کرده بودند؛ یکی از آن‌ها یک مطالعه آزمایشی بسیار کوچک متشکل از هفت شرکت‌کننده بود. چهار مطالعه شامل بیماران با AVGs؛ و فقط یک مطالعه از AVFs وجود داشت. پیامدها در طول یک دوره شش یا ۱۲ ماه اندازه‌گیری شدند. تردیدهایی در مورد کیفیت کلی همه مطالعات وجود داشت، که ما را در مورد شواهد به‌طور متوسط تا بالا نامطمئن می‌کند. در بیماران AVF، اطمینان متوسطی که مکمل‌های روغن ماهی از مسدود شدن جلوگیری نمی‌کنند و نه باعث آسیب بیشتر می‌شوند، اما شواهد فقط از یک مطالعه نشات می‌گیرند. در بیماران AVG، نسبت به شواهد در مورد جلوگیری از انسداد یا ایجاد آسیب‌های جدی بسیار نامطمئن هستیم، اما ممکن است خطر افزایش عوارض جانبی خفیف دستگاه گوارش وجود داشته باشد مانند احساس نفخ، گاز یا مزه ماهی در دهان.

نتیجه‌گیری‌ها

داده‌های کمی با کیفیت بالا در مورد مزایای مکمل روغن ماهی امگا‐۳ برای پیشگیری از انسداد HD در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه وجود دارد. ما شواهد قوی‌ای را پیدا نکردیم که مکمل‌های روغن ماهی امگا‐۳ می‌توانند از انسداد دسترسی عروقی HD جلوگیری کنند یا این که خطر عوارض جانبی جدی و غیرجدی را افزایش می‌دهند. همه شواهد برای جلوگیری از انسداد فقط از یک یا دو مطالعه به دست می‌آیند، بنابراین مطالعات با کیفیت بهتر و بهتر مورد نیاز است.



صفحه ۱ از ۱