نه کارآزمایی را یافتیم که شامل ۷۲۷ شرکتکننده بودند. چهار مورد از نه کارآزمایی شامل مقایسه یک داروی آنتیسایکوتیک با یک داروی غیر‐آنتیسایکوتیک یا دارونما (placebo) و هفت مورد شامل مقایسه یک داروی آنتیسایکوتیک تیپیکال با آتیپیکال بودند. جامعه مورد مطالعه شامل بیماران بستری در بخشهای جراحی، داخلی، و مراقبتهای تسکینی بودند.
هیچ یک از کارآزماییها گزارشی را در مورد مدت زمان دلیریوم ارائه نکردند. درمان با داروهای آنتیسایکوتیک در مقایسه با داروهای غیر‐آنتیسایکوتیک شدت دلیریوم را کاهش نداد (تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۱,۰۸‐؛ ۹۵% CI؛ ۲.۵۵‐ تا ۰.۳۹؛ چهار مطالعه؛ ۴۹۴ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ هیچ تفاوتی هم بین داروهای آنتیسایکوتیک تیپیکال و آتیپیکال وجود نداشت (SMD: ‐۰.۱۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷‐ تا ۰.۰۲؛ هفت مطالعه؛ ۵۴۲ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت پائین). شواهدی وجود نداشت که داروهای آنتیسایکوتیک در مقایسه با رژیمهای دارویی غیر‐آنتیسایکوتیک نشانههای دلیریوم را برطرف میکنند (RR: ۰.۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۰ تا ۲.۹۸؛ سه مطالعه؛ ۲۴۷ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ و هیچ تفاوتی بین داروهای آنتیسایکوتیک تیپیکال و آتیپیکال به دست نیامد (RR: ۱.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۹ تا ۱.۵۲؛ پنج مطالعه؛ ۳۴۹ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت پائین). نتایج تجمعی نشان دادند که داروهای آنتیسایکوتیک در مقایسه با رژیمهای درمانی غیر‐آنتیسایکوتیک مورتالیتی را تغییر نمیدهند (RR: ۱.۲۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۲.۲۷؛ سه مطالعه؛ ۳۱۹ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت پائین) و هیچ تفاوتی بین داروهای آنتیسایکوتیک تیپیکال و آتیپیکال وجود نداشت (RR: ۱.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲ تا ۳.۳۵؛ چهار مطالعه؛ ۳۴۲ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت پائین).
هیچ یک از کارآزماییها در مورد طول مدت اقامت در بیمارستان، وضعیت ترخیص از بیمارستان، یا کیفیت زندگی مرتبط با سلامت گزارشی را منتشر نکردند. ارائه گزارش از حوادث جانبی محدود بوده و با روشهای ناهمگونی اندازهگیری شد؛ در مواردی هم که رویدادها گزارش شدند، تعداد آنها کم بود. هیچ کارآزماییای در مورد استفاده از محدودیت فیزیکی، پیامدهای شناختی طولانی‐مدت، رویدادهای عروقیمغزی، یا طولانی شدن QTc (یعنی افزایش زمان در چرخه الکتریکی قلب) گزارش نداد. فقط یک کارآزمایی در مورد آریتمیها و تشنجها، بدون هیچ تفاوتی بین داروهای آنتیسایکوتیک تیپیکال یا آتیپیکال، گزارش داد. ما دریافتیم که داروهای آنتیسایکوتیک در مقایسه با داروهای غیر‐آنتیسایکوتیک با خطر بالاتری از نشانههای اکستراپیرامیدال (extrapyramidal symptom; EPS) همراه نیستند (RR: ۱,۷۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۴ تا ۶۵.۵۷؛ سه مطالعه؛ ۲۴۷ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ نتایج تجمعی حاکی از هیچ گونه افزایش در خطر EPS با داروهای آنتیسایکوتیک تیپیکال در مقایسه با آتیپیکال بودند (RR: ۱۲.۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۲۶۹.۵۲؛ دو مطالعه؛ ۱۹۸ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
سوال مطالعه مروری
ما شواهد مربوط به اثربخشی و ایمنی داروهای آنتیسایکوتیک را در درمان دلیریوم در بیماران بستری در بیمارستان، به غیر از بخشهای مراقبتهای ویژه (بخشهای تخصصی مراقبت از بیماران بسیار بدحال)، بررسی کردیم.
پیشینه
دلیریوم یک نگرانی سلامت عمومی است زیرا شروع جدیدی است از یک وضعیت گیجی که باعث افزایش مدت زمان بستری بیماران در بیمارستان، همچنین احتمال مرگ آنها میشود. توصیههای دستورالعملها شامل تغییر در هرگونه محرک بالقوه پزشکی یا دارویی است که ممکن است به بروز دلیریوم کمک کند. در صورت تداوم نشانههای آزار دهنده یا خطرناک دلیریوم، میتوان داروی آنتیسایکوتیک را برای مدت کوتاهی تجویز کرد. داروهای آنتیسایکوتیک، که به عنوان آرامبخش (tranquillizer) نیز شناخته میشوند، عمدتا برای درمان سایکوز (به عنوان مثال توهم (hallucination)) استفاده میشوند. دو نوع داروی آنتیسایکوتیک وجود دارد: نسل اول یا آنتیسایکوتیکهای تیپیکال (به عنوان مثال هالوپریدول (haloperidol)) و نسل دوم یا آنتیسایکوتیکهای آتیپیکال (به عنوان مثال کوئتیاپین (quetiapine)). هر دو گروه از داروهای آنتیسایکوتیک مسیرهای گیرنده دوپامین مغز را مسدود میکنند اما داروهای آنتیسایکوتیک آتیپیکال روی گیرندههای سروتونین نیز عمل میکنند. داروهای آنتیسایکوتیک آتیپیکال همچنین برای درمان نشانههای مثبت (به عنوان مثال توهم) و نشانههای منفی (به عنوان مثال فقدان عاطفه) سایکوز موثر هستند. ما باید بفهمیم که داروهای آنتیسایکوتیک دوره دلیریوم را کوتاه میکنند یا نشانهها را کاهش میدهند یا باعث آسیب بیشتر به بیمار میشوند یا خیر. بنابراین، مرور کاکرین سال ۲۰۰۷ را بهروز کردیم.
ویژگیهای مطالعه
نه مطالعه را با ۷۲۷ شرکتکننده پیدا کردیم که داروهای آنتیسایکوتیک را برای درمان دلیریوم آزمایش کردند؛ در چهار کارآزمایی یک داروی آنتیسایکوتیک با کلاس دارویی دیگر یا دارونما (placebo) مقایسه شد و هفت مورد از نه کارآزمایی یک داروی آنتیسایکوتیک تیپیکال را با آنتیسایکوتیک آتیپیکال مقایسه کردند.
یافتههای کلیدی
هیچ شواهدی را برای تایید یا رد این پیشنهاد پیدا نکردیم که داروهای آنتیسایکوتیک باعث کاهش دوره دلیریوم در بیماران بستری میشوند. بر اساس یافتههای مطالعات موجود، داروهای آنتیسایکوتیک در مقایسه با داروهای غیر‐آنتیسایکوتیک یا دارونما شدت دلیریوم را کاهش نداده یا علائم را برطرف نمیکنند یا خطر مرگ را کاهش نمیدهند. هیچ شواهدی را برای تایید یا رد این پیشنهاد نیافتیم که داروهای آنتیسایکوتیک طول مدت اقامت بیماران را در بیمارستان کاهش داده یا باعث بهبود کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در آنها میشوند. عوارض جانبی به ندرت در مطالعات گزارش شدند.
کیفیت شواهد
ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از پیامدهای بالینی مرتبط در مطالعات گزارش نشدند و کیفیت کلی شواهد موجود در سطح پائین بود.
منبع مالی خارجی
Canadian Fraility Network (پیش از این Technology Evaluation in the Elderly Network [TVN] نامیده میشد) (www.cfn‐nce.ca/), کانادا
تعیین حد آستانه مطلوب هموگلوبین برای استفاده در ترانسفیوژن گلبول قرمز خون (red blood cell; RBC) در بیماران مبتلا به آنمی، یک زمینه تحقیقاتی فعال است. خون یک منبع کمیاب است، و انجام ترانسفیوژن در برخی کشورها، به دلیل عدم انجام تستهای مربوط به پاتوژنهای ویروسی، نسبت به سایر کشورها بیخطری کمتری دارد. اگر تبعیت از یک سیاست آزادانه ترانسفیوژن پیامدهای بالینی را بهبود نبخشد، یا اگر معادل آن باشد، اتخاذ یک رویکرد محدود کننده میتواند به عنوان استاندارد مراقبت شناخته شود.
کارآزماییهای تصادفیسازی شده را با حضور شرکتکنندگان بخش جراحی یا طبی وارد کردیم که بزرگسالان یا کودکان، یا هر دو، را به کار گرفتند. مطالعاتی را که روی نوزادان متمرکز بودند، حذف کردیم.
کارآزماییهای واجد شرایط، گروههای مداخله را بر اساس برنامهها یا حد آستانهها یا «محرکهای» متفاوت ترانسفیوژن، تعیین کردند. این حد آستانهها بر اساس سطح غلظت هموگلوبین (Hb) یا هماتوکریت (Hct) پائینتر از آن عددی تعریف شدند که باید ترانسفیوژن RBC انجام شود؛ غلظت هموگلوبین رایجترین نشانگر مورد استفاده برای بررسی نیاز به ترانسفیوژن RBC در عملکرد بالینی باقی میماند. کارآزماییهایی را وارد کردیم که در آنها محققین شرکتکنندگان را به حد آستانههای بالاتر یا استراتژیهای آزادانهتر ترانسفیوژن در مقایسه با موارد محدود کننده، که ممکن است شامل عدم انجام ترانسفیوژن باشد، اختصاص دادند. همانطور که در نسخههای قبلی این مرور ذکر شد، کارآزماییهای ثبت نشده منتشر شده را پس از سال ۲۰۱۰ (طبق خط مشی گروه آسیبها و صدمات در کاکرین، ۲۰۱۵) حذف نکردیم، با این حال، آنالیزهایی را انجام دادیم تا تاثیر افتراقی نتایج کارآزماییهایی را در نظر بگیریم که در آن ثبت آیندهنگر نمیتوانست تائید شود.
در مجموع ۴۸ کارآزمایی، شامل دادههای ۲۱,۴۳۳ شرکتکننده (در ابتدا)، در طیف وسیعی از زمینههای بالینی (مانند جراحی ارتوپدی، قلبی، یا عروقی؛ مراقبتهای ویژه؛ از دست دادن حاد خون (از جمله خونریزی گوارشی)؛ سندرم حاد کرونری؛ سرطان؛ لوکمی؛ بدخیمیهای خونی)، معیارهای واجد شرایط را داشتند. سطح غلظت هموگلوبین مورد استفاده برای تعریف گروه ترانسفیوژن محدود شده در اکثر کارآزماییها (۳۶) بین ۷,۰ گرم/دسیلیتر و ۸.۰ گرم/دسیلیتر متغیر بود. بیشتر کارآزماییها شامل فقط بزرگسالان بودند؛ سه کارآزمایی با مشارکت کودکان انجام شدند.
مطالعات وارد شده عموما در معرض خطر پائین سوگیری برای حوزههای کلیدی از جمله پنهانسازی تخصیص و دادههای ناقص پیامد قرار داشتند.
راهبردهای ترانسفیوژن محدود شده، خطر دریافت حداقل یک ترانسفیوژن RBC را تا ۴۱% میان طیف گستردهای از زمینههای بالینی کاهش داد (خطر نسبی (RR): ۰,۵۹؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۵۳ تا ۰.۶۶؛ ۴۲ مطالعه؛ ۲۰,۰۵۷ شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بالا)، ناهمگونی قابلتوجهی میان کارآزماییها وجود داشت (I² = ۹۶%).
در مجموع، راهبردهای ترانسفیوژن محدود شده در مقایسه با راهبردهای ترانسفیوژن آزاد، خطر مرگومیر ۳۰ روزه (RR: ۰,۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۶ تا ۱.۱۵؛ ۳۱ مطالعه؛ ۱۶,۷۲۹ شرکتکننده؛ I² = ۳۰%؛ شواهد با کیفیت متوسط) یا دیگر پیامدهای مورد ارزیابی (یعنی حوادث قلبی (شواهد با کیفیت پائین)، انفارکتوس میوکارد، سکته مغزی، ترومبوآمبولی (شواهد با کیفیت بالا)) را افزایش یا کاهش ندادند. شواهدی با کیفیت بالا نشان میدهد که حد آستانه ترانسفیوژن آزادانه بر خطر عفونت (ذاتالریه، عفونت زخم، یا باکتریمی) تاثیری ندارد. وقوع واکنشهای اختصاصی ترانسفیوژن غیر معمول بوده و در کارآزماییها بهطور متناقضی گزارش شدند.
عدم قطعیت کمتری را در قدرت شواهد برای حمایت از بیخطری (safety) حد آستانههای محدود کننده ترانسفیوژن برای زیر گروههای بالینی از پیش تعریف شده زیر یافتیم: انفارکتوس میوکارد، جراحی عروق، بدخیمیهای خونی، و اختلالات مزمن مغز استخوان.
ترانسفیوژن در یک غلظت محدود شده از هموگلوبین، نسبتی را از شرکتکنندگان تحت ترانسفیوژن RBC تا ۴۱% در طیف وسیعی از زمینههای بالینی کاهش داد. در طول همه کارآزماییها، هیچ شواهدی مبنی بر اثرگذاری راهبرد ترانسفیوژن محدود شده در مقایسه با راهبرد ترانسفیوژن آزادانه بر نرخ مورتالیتی، مورتالیتی در هر نقطه زمانی دیگر، یا موربیدیتی (یعنی حوادث قلبی، انفارکتوس میوکارد، سکته مغزی، پنومونی، ترومبوآمبولی، عفونت) طی ۳۰ روز وجود نداشت.
علیرغم حضور ۱۷ کارآزمایی تصادفیسازی شده (و ۸۸۴۶ شرکتکننده) بیشتر، دادهها برای آگاهی از بیخطری سیاستهای ترانسفیوژن در زمینههای بالینی مهم و انتخاب شده، مانند انفارکتوس میوکارد، بیماری قلبیعروقی مزمن، آسیب عصبی یا آسیب تروماتیک مغزی، سکته مغزی، ترومبوسیتوپنی، و سرطان یا بدخیمیهای خونی، از جمله نارسایی مزمن مغز استخوان، کافی نبودند.
برای ارتقای سطح دانش ما از پیامدهایی به غیر از مورتالیتی، انجام تحقیقات بیشتری مورد نیاز است. اکثر کارآزماییها فقط دو حد آستانه مجزا را برای غلظت هموگلوبین مقایسه کردند، که ممکن است حد آستانه مطلوب واقعی را برای ترانسفیوژن در یک بیمار خاص مشخص نکند. غلظت هموگلوبین ممکن است بهترین نشانگر نیاز به دریافت ترانسفیوژن در بیماران مجزا با درجات مختلف سازگاری فیزیولوژیکی با کم خونی نباشد. با وجود این مسائل، یافتههای کلی شواهد خوبی را ارائه میدهند که میتوان از ترانسفیوژن با RBCهای آلوژنیک در اکثر بیماران با حد آستانه هموگلوبین بین ۷,۰ گرم/دسیلیتر و ۸.۰ گرم/دسیلیتر اجتناب کرد. برخی از زیر گروههای بیمار ممکن است برای حفظ غلظتهای بالاتر هموگلوبین از دریافت RBCها بهرهمند شوند؛ تلاشهای پژوهشی باید بر این زمینههای بالینی متمرکز شوند.
پیامهای کلیدی
• هیچ شواهدی وجود ندارد مبنی بر اینکه انجام ترانسفیوژن برای بیماران با شمارش پائینتر خون (سطح هموگلوبین ۷,۰ گرم/دسیلیتر تا ۸.۰ گرم/دسیلیتر) در مقایسه با شمارش بالاتر (۹.۰ گرم/دسیلیتر تا ۱۰.۰ گرم/دسیلیتر) بر خطر مرگومیر، حمله قلبی، انفارکتوس میوکارد، سکته مغزی، پنومونی، لخته شدن خون یا عفونت تاثیر میگذارد.
• تزریق خون فقط برای بیمارانی با شمارش خون کمتر (۷,۰ گرم/دسیلیتر تا ۸.۰ گرم/دسیلیتر) مقدار خون تزریق شده را به میزان قابلتوجهی کاهش میدهد. همچنین خطر انجام غیر ضروری ترانسفیوژن (ترانسفیوژن میتواند اثرات مضری داشته باشد) را کاهش میدهد.
• نیاز به انجام پژوهشهای بیشتر در موارد زیر احساس میشود:
‐ تعیین تعداد سلولهای خونی که در آن عدد، نیاز به انجام ترانسفیوژن خون در بیماران مبتلا به حمله قلبی، آسیب مغزی، یا مبتلا به سرطان وجود دارد؛ و برای
‐ ارتقای سطح دانش ما از پیامدهایی غیر از مرگومیر، از جمله کیفیت زندگی.
در افرادی که نیاز به ترانسفیوژن دارند، چه اتفاقی میافتد؟
پزشکان و متخصصان مراقبتهای سلامت اغلب برای افراد مبتلا به خونریزی پس از عمل جراحی، خونریزی، یا بیماریهای داخلی، به بیماران خون تزریق میکنند. به عنوان مثال، ترانسفیوژن خون ممکن است به بیماران مبتلا به کم خونی کمک کند تا پس از جراحی بهبود یابند، اما این تزریق فقط زمانی باید انجام شود که به افراد کمک کند تا از وضعیت فعلی طبی خود بهتر شوند. خون منبع محدودی است و انجام ترانسفیوژن بدون خطر نیست، به ویژه برای افراد ساکن در کشورهای کم درآمد که خون مورد استفاده در تزریق ممکن است برای ویروسهای مضر مانند HIV یا هپاتیت آزمایش نشود.
ما به دنبال چه یافتهای بودیم؟
شمارش خون مقدار هموگلوبین خون را اندازهگیری میکند. هموگلوبین پروتئینی است که به خون، رنگ قرمز داده و اکسیژن را در سراسر بدن حمل میکند. مقدار طبیعی آن حدود ۱۲ گرم/دسیلیتر (۱۲ g/d) است. ما میخواستیم بدانیم که عدم انجام ترانسفیوژن تا زمانی که شمارش خون بین ۷,۰ گرم/دسیلیتر و ۸.۰ گرم/دسیلیتر قرار گیرد، به جای آنکه اعداد بالاتر بین ۹.۰ و ۱۰.۰ گرم/دسیلیتر در نظر گرفته شود، بیخطر است یا خیر.
ما چه کاری را انجام دادیم؟
نتایج مطالعاتی را بررسی کردیم که بیماران را بهطور تصادفی (مثلا با انداختن یک سکه) به یکی از دو گروه درمانی اختصاص دادند. در یک گروه، بیماران فقط در صورتی ترانسفیوژن خون دریافت کردند که شمارش خون آنها کمتر از حد بالایی آستانه (معمولا ۹,۰ گرم/دسیلیتر تا ۱۰.۰ گرم/دسیلیتر) بود. در گروه دیگر، بیماران فقط در صورتی ترانسفیوژن خون دریافت کردند که شمارش خون آنها کمتر از حد پائینی آستانه (معمولا ۷.۰ گرم/دسیلیتر تا ۸.۰ گرم/دسیلیتر) گزارش شد.
ما به چه نتایجی رسیدیم؟
تعداد ۴۸ مطالعه را یافتیم که شامل ۲۱,۴۳۳ بیمار بودند. بیماران به دلایل مختلفی، از جمله: جراحی استخوان (ارتوپدی)، جراحی قلب یا عروق؛ مراقبتهای ویژه؛ از دست دادن حاد خون (به عنوان مثال، از طریق خونریزی معده یا روده)؛ بیماریهای قلبی؛ سرطان و سرطان خون، در بیمارستان بستری بودند. این مطالعات حد آستانههای بالاتر یا پائینتر شمارش خون را برای آغاز ترانسفیوژن مقایسه کردند. («حد آستانه» سطحی است از شمارش خون که باید پیش از انجام ترانسفیوژن رعایت شود.)
ترانسفیوژن
ما دریافتیم بیمارانی که فقط در حد آستانه پائینتر شمارش خون ترانسفیوژن را دریافت کردند، نسبت به افرادی که آن را فقط در حد آستانه بالاتر شمارش خون گرفتند، ۴۱% کمتر احتمال داشت که ترانسفیوژن خون را دریافت کنند. اگر حد آستانه پائینتر بهطور معمول توسط کادر پزشکی اعمال شود، منجر به کاهش قابلتوجهی در مقدار خون مورد نیاز خواهد شد.
مرگومیر و عوارض زیانبار
هیچ تفاوت بارزی در خطر مرگ بیمار طی ۳۰ روز پس از دریافت، یا عدم دریافت، ترانسفیوژن برای بیماران در دو گروه متفاوت حد آستانه وجود نداشت.
همچنین تفاوت بارزی بین گروههای حد آستانه پائین و بالا برای تعداد عوارض مضر جدی که پس از دریافت، یا عدم دریافت، ترانسفیوژن خون در بیماران رخ داد، وجود نداشت. عوارض مضر ثبت شده شامل عفونت (پنومونی، عفونت زخم، و مسمومیت خونی)، حملات قلبی، سکته مغزی، و مشکلات لخته شدن خون بودند.
محدودیتهای شواهد چه هستند؟
ما دریافتیم که بیشتر مطالعات شواهدی را با کیفیت بالا ارائه کردند؛ آنها به میزان کافی از روشهایی بهره بردند که خطر سوگیری را که میتوانست اعتبار نتایج را با عدم اطمینان مواجه سازد، به حداقل رساندند.
به شواهد مربوط به احتمال دریافت ترانسفیوژن، مرگومیر طی ۳۰ روز پس از دریافت ترانسفیوژن، حمله قلبی، سکته مغزی و عفونت اطمینان داریم. به شواهد مربوط به مشکلات ناشی از لخته شدن خون اطمینان نسبی داریم، اما این عارضه در هر دو گروه بسیار اندک رخ داد تا بتوانیم اعتماد بیشتری به آن داشته باشیم.
مطالعات بسیار کمی کیفیت زندگی را ارزیابی کردند تا بتوانیم ببینیم که بین گروهها متفاوت بوده یا خیر.
این شواهد تا چه زمانی بهروز است؟
این مرور کاکرین کار قبلی ما را در این زمینه بهروز میکند (آخرین بار در سال ۲۰۱۶ منتشر شد). هفده مطالعه جدید گنجانده شدهاند. شواهد تا نوامبر ۲۰۲۰ بهروز است.
هدف این مرور تعیین میزان موفقیت در اکستوبه کردن بیمار با استفاده از تکنیکهای تقویت سرفه در مقایسه با عدم تقویت سرفه در بزرگسالان و کودکان به شدت بدحال مبتلا به نارسایی حاد تنفسی و بستری در بخش مراقبتهای بسیار ویژهای که قادر به انجام ونتیلاسیون مکانیکی افراد باشند (مانند بخش مراقبتهای ویژه، مرکز تخصصی جدا کردن افراد از دستگاه تنفسی، بخش مراقبتهای تنفسی متوسط، یا بخش وابستگی بالا) است.
اهداف ثانویه عبارت بودند از تعیین تأثیر تکنیکهای تقویت سرفه کردن بر لولهگذاری مجدد، موفقیت در جدا کردن بیمار از دستگاه تنفسی، ونتیلاسیون مکانیکی و طول مدت جدا کردن بیمار از دستگاه تنفسی، مدت زمان بستری (در واحدهای مراقبت با شدت بالا و بیمارستان)، پنومونی، قرار دادن تراکئوستومی و دکانولاسیون (decannulation) تراکئوستومی، و مورتالیتی (در واحدهای مراقبت با شدت بالا، بیمارستان، و پس از ترخیص از بیمارستان). ما آسیبهای مرتبط با استفاده از تکنیکهای تقویت سرفه کردن را هنگام استفاده از راه هوایی مصنوعی (یا ماسک غیر‐تهاجمی پس از اکستوبه شدن/دکانوله شدن)، از جمله اختلال همودینامیک، آریتمی، پنوموتوراکس، هموپتزی، و تجمع موکوس که نیاز به تغییر راه هوایی دارند و نوع فرد (مانند کسانی که مبتلا به اختلالات عصبیعضلانی یا ضعف و ضایعه طناب نخاعی هستند) که ممکن است این روشها برای آنها موثر باشد، ارزیابی کردیم.
ما ۲۶۸۶ استناد را غربالگری کرده و دو کارآزمایی را با ۹۵ شرکتکننده و یک مطالعه کوهورت (همگروهی) را با ۱۷ شرکتکننده وارد کردیم. یک کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده را در معرض خطر نامشخص سوگیری، و دیگری را در معرض خطر بالای سوگیری قرار دادیم؛ مطالعه غیر‐تصادفیسازی شده در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشت. به دلیل تعداد اندک مطالعاتی که با معیارهای ورود مطابقت داشتند، قادر به ترکیب دادهها نبودیم و بنابراین نتایج روایتگونه (narrative) را به جای متاآنالیز ارائه میدهیم. یک کارآزمایی با ۷۵ شرکتکننده گزارش کرد که میزان موفقیت در اکستوبه کردن بیمار (یعنی عدم نیاز به لولهگذاری مجدد طی ۴۸ ساعت) در گروه insufflation‐exsufflation (MI‐E) مکانیکی بالاتر بود (۸۲,۹% در مقابل ۵۲.۵%، ۰.۰۵ > P) (خطر نسبی (RR): ۱.۵۸؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۱۳ تا ۲.۲۰، شواهد با کیفیت بسیار پائین). هیچ مطالعهای نرخ موفقیت را در جداسازی بیمار از دستگاه یا لولهگذاری مجدد را، به صورت مجزا از موفقیت در اکستوبه کردن بیمار، گزارش نکرد. یک کارآزمایی کاهش آماری معنیداری را در مدت زمان نیاز به ونتیلاسیون مکانیکی به نفع MI‐E گزارش کرد (تفاوت میانگین (MD): ۶.۱‐ روز؛ ۹۵% CI؛ ۸.۴‐ تا ۳.۸‐، شواهد با کیفیت بسیار پائین). یک کارآزمایی که مورتالیتی را گزارش کرد، هیچ موردی را از این پیامد در بیماران نشان نداد. عوارض جانبی (گزارش شده توسط دو کارآزمایی) شامل یک مورد شرکتکننده مبتلا به اختلال همودینامیکی بود که پروتکل MI‐E را دریافت کرده بود. نه (۲۲.۵%) مورد از گروه کنترل در مقایسه با دو (۶%) شرکتکننده در گروه MI‐E دچار تجمع ترشحات همراه با هیپوکسمی شدید شدند که نیاز به لولهگذاری مجدد پیدا کردند (RR: ۰.۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۶ تا ۱.۱۰). در کارآزمایی به کارگیری حجم ریه، یک شرکتکننده به مدت بیش از ۳۰ دقیقه دچار فشار خون بالا شد. هیچ شرکتکنندهای دچار آریتمیهایی با شروع جدید، افزایش ضربان قلب تا بیش از ۲۵%، یا پنوموتوراکس، نشد.
برای پیامدهای ارزیابی شده با استفاده از GRADE، خطر نامشخص سوگیری، عدم توانایی در ارزیابی سازگاری یا سوگیری انتشار، و عدم اطمینان در مورد برآورد تاثیر وجود داشت ناشی از تعداد محدود مطالعات وارد شده بود.
پیشینه و اهمیت
بزرگسالان و کودکان به شدت بدحال که برای نفس کشیدن نیازمند کمک دستگاهها (ونتیلاتورها) هستند، ممکن است در سرفه و پاکسازی ترشحات با مشکلاتی روبهرو شوند. این امر می تواند شانس آنها را برای خارج کردن موفقیتآمیز لوله تنفسی (اکستوبه کردن (extubation)) و توانایی نفس کشیدن بدون دستگاه کاهش دهد. عضلات تنفسی آنها ممکن است ضعیف باشند؛ آنها احتمالا دچار اختلالات عصبیعضلانی، آسیب طناب نخاعی، یا بیماری محدود کننده ریه هستند، یا میتوانند نشانههای هذیان، اختلال شناختی یا تاثیرات اضافی آرامبخشها را نشان دهند. برای تشویق افراد به سرفه کردن، میتوان از تکنیکهایی مانند جمع کردن حجم هوا در ریهها طی چند تنفس (جمع کردن یا انباشتگی نفس (breathstacking))، ارائه کمک دستی و مکانیکی برای سرفه کردن با دستگاه insufflation‐exsufflation (MI‐E) استفاده کرد. پتانسیل این تکنیکها برای کمک به بزرگسالان و کودکان به شدت بدحال به منظور جدا شدن از دستگاه و مستقل ماندن از آن برای تنفس، مشخص نیست.
سوال مطالعه مروری
آیا تکنیکهایی که در بزرگسالان و کودکان به شدت بدحال و وابسته به ونتیلاسیون مکانیکی در شرایط مراقبتهای ویژه، باعث سرفه میشوند، میزان موفقیت خارج کردن لوله تنفسی و جدا شدن از دستگاه را بهبود میبخشند؟
هدف مطالعه مروری
بررسی مطالعات کنترل شده در مورد تکنیکهای سرفه کردن در بزرگسالان و کودکان به شدت بدحال، برای یافتن اینکه این تکنیکها کمکی به بیماران برای جدا شدن از دستگاه و مستقل ماندن از آن برای تنفس میکنند یا خیر، و اینکه باعث آسیبهایی میشوند یا خیر. عوارضی که ما بدنبال آن بودیم، عبارت بودند از کاهش یا افزایش فشار خون، ریتم نامنظم قلبی، نشت هوا از ریهها به داخل حفره قفسه سینه، سرفه خونی، و جمع شدن مخاط که نیاز به لوله تنفسی جدید داشته باشد.
یافتههای مطالعه مروری
ما دو کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده (۹۵ شرکتکننده بزرگسال) و یک مطالعه غیر‐تصادفیسازی و کنترل شده (۱۷ کودک با حداقل چهار هفته سن) را پیدا کردیم که در پرتغال، کانادا و ایالات متحده انجام شدند. کیفیت دو کارآزمایی تصادفیسازی شده، نامشخص و مطالعه غیرتصادفیسازی شده، کیفیت پائینی داشت. بزرگترین کارآزمایی تصادفیسازی شده (۷۵ شرکتکننده) به این نتیجه رسید که میزان موفقیت در خارج کردن لوله تنفسی با استفاده از ارائه کمک دستی و مکانیکی برای سرفه کردن، در مقایسه با گروه کنترل، به ترتیب معادل ۸۳% و ۵۳% (موفقیت در خارج کردن لوله تنفسی احتمالا بیش از ۱,۵ برابر) بود (شواهد با کیفیت بسیار پائین). زمان صرف شده با ونتیلاتور در افرادی که از کمک دستی و مکانیکی برای سرفه کردن استفاده کردند، شش روز کمتر بود (شواهد با کیفیت بسیار پائین). هیچ شرکتکنندهای در این کارآزمایی فوت نکرد.
عوارض توسط دو کارآزمایی تصادفیسازی شده گزارش شد. یک بیمار که کمک مکانیکی را برای سرفه کردن دریافت کرد، دچار افت طولانیمدت فشار خون شد؛ شخص دیگری که علاوه بر دریافت کمک دستی برای سرفه کردن، تکنیک جمع کردن نفس و ساکشن (suctioning) را هم امتحان کرد، دچار افزایش طولانیمدت فشار خون شد. در یک کارآزمایی، پس از خارج کردن لوله تنفسی، افراد بیشتری در گروهی که کمک مکانیکی را برای سرفه کردن دریافت نکردند، دچار احتباس ترشح، افت سطح اکسیژن، و نیاز به قرار دادن مجدد لوله تنفس شدند (نه نفر در مقایسه با دو نفر، شواهد با کیفیت بسیار پائین).
مطالعه غیر‐تصادفیسازی شده گزارش کرد که لوله تنفسی در هر ۶ کودک گروه دریافت کننده مداخلات برای کمک به سرفه کردن، خارج شد. در این مطالعه غیر‐تصادفیسازی شده، مرگومیر فقط برای کودکانی گزارش شد که از یک روش تقویت سرفه استفاده کردند. یک کودک فوت کرد، اما بعید است که مرتبط با تکنیک سرفه بوده باشد. این مطالعه عوارض جانبی مرتبط با تکنیک کمک به سرفه کردن را گزارش نکرد. هیچ مطالعهای هر یک از تکنیکهای تقویت سرفه را بهطور جداگانه ارزیابی نکرد. دو کارآزمایی تصادفیسازی شده، ارائه کمک دستی برای سرفه کردن را با کمک مکانیکی (MI‐E) یا تکنیک جمع شدن نفس ترکیب کردند، و مطالعه غیر‐تصادفیسازی شده از هر سه روش استفاده کرد.
نتیجهگیریها
شواهدی با کیفیت بسیار پائین از یافتههای یک کارآزمایی نشان میدهد که تکنیکهای تقویت سرفه ممکن است باعث افزایش خارج کردن موفقیتآمیز لوله تنفسی و کاهش زمان صرف شده با دستگاه ونتیلاسیون مکانیکی شود، در حالی که صدمهای هم به بیمار وارد نمیکند. تعداد محدود شرکتکنندگان تعیین احتمال آسیبها را دشوار میکند.
شش کارآزمایی واجد شرایط را برای ورود به این مرور شناسایی کردیم؛ پنج RCT و یک NRS. سه RCT کامل (۱۵۶ شرکتکننده)، یک NRS کامل (۸۴ شرکتکننده) و دو RCT در حال انجام بودند. یک RCT دیگر را نیز شناسایی کردیم که در انتظار طبقهبندی بود. مطالعات تکمیل شده، بین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۵ انجام شده و دارای میانگین دوره پیگیری از ۳۱ روز تا ۲ سال بودند. یک مطالعه شامل کودکان دریافت کننده HSCT (شش شرکتکننده) و سه مطالعه دیگر فقط شامل بزرگسالان بودند. ۲۱۸ شرکتکننده مبتلا به لوکمی حاد بوده و شیمیدرمانی میگرفتند و ۱۶ نفر مبتلا به بدخیمی خونی بوده و HSCT دریافت میکردند. استراتژیهای محدود از ۷۰ گرم/لیتر تا ۹۰ گرم/لیتر متفاوت بودند. استراتژیهای آزاد نیز از ۸۰ گرم/لیتر تا ۱۲۰ گرم/لیتر متفاوت بودند.
کیفیت کلی مطالعات وارد شده بر مبنای رتبهبندی متدولوژی درجهبندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE)، از بسیار پائین تا پائین میان پیامدهای مختلف، متفاوت بود. هیچ یک از این مطالعات وارد شده، در همه زمینههای «خطر سوگیری (bias)»، عاری از سوگیری نبودند. یکی از این سه RCT، به دلیل نگرانیهای مربوط به ایمنی پس از استخدام فقط شش کودک، به سرعت متوقف شد، هر سه شرکتکننده در گروه آزاد، مبتلا به بیماری انسداد ورید (veno‐occlusive disease; VOD) شدند.
شواهد به دست آمده از RCTها
سیاست ترانسفیوژن محدود RBC ممکن است تفاوتی اندک یا عدم تفاوت در این موارد ایجاد کند: تعداد شرکتکنندگانی که درون ۱۰۰ روز مردند (دو کارآزمایی، ۹۵ شرکتکننده؛ RR: ۰,۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۲.۶۹؛ شواهد با کیفیت پائین )؛ تعداد شرکتکنندگانی که دچار هرگونه خونریزی (دو مطالعه، ۱۴۹ شرکتکننده؛ RR: ۰,۹۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۱.۱۸، شواهد با کیفیت پائین)، یا خونریزی قابل توجه از نظر بالینی شدند (دو مطالعه، ۱۴۹ شرکتکننده؛ RR: ۱.۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۴۳؛ شواهد با کیفیت پائین )؛ تعداد شرکتکنندگانی که نیازمند ترانسفیوژن RBC بودند (سه کارآزمایی، ۱۵۵ شرکتکننده: RR: ۰,۹۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۰ تا ۱.۰۵، شواهد با کیفیت پائین )؛ یا طول بستری در بیمارستان (میانه محدود ۳۵,۵ روز (دامنه بین‐چارکی (interquartile range; IQR): ۳۱.۲ تا ۴۳.۸)؛ رویکرد آزاد ۳۶ روز (IQR: ۲۹.۲ تا ۴۴)، شواهد با کیفیت پائین).
ما مطمئن نیستیم که استراتژی ترانسفیوژن محدود RBC، کیفیت زندگی (یک کارآزمایی، ۸۹ شرکتکننده، نمره خستگی: میانه روش محدود: ۴,۸ (IQR؛ ۴ تا ۵.۲)؛ میانه روش آزاد: ۴.۵ (IQR؛ ۳.۶ تا ۵) (شواهد با کیفیت بسیار پائین )؛ یا خطر ابتلا به هرگونه عفونت جدی (یک مطالعه: ۸۹ شرکتکننده؛ RR: ۱,۲۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۴ تا ۲.۰۴، شواهد با کیفیت بسیار پائین) را کاهش میدهد.
سیاست ترانسفیوژن محدود RBC میتواند تعداد ترانسفیوژنهای RBC را به ازای هر شرکتکننده کاهش دهد (دو کارآزمایی، ۹۵ شرکتکننده؛ تفاوت میانگین (MD): ۳,۵۸‐؛ ۹۵% CI؛ ۵.۶۶‐ تا ۱.۴۹‐؛ شواهد با کیفیت پائین).
شواهد به دست آمده از NRS
ما مطمئن نیستیم که استراتژی ترانسفیوژن محدود RBC، خطر مرگومیر درون ۱۰۰ روز را کاهش میدهد (یک مطالعه، ۸۴ شرکتکننده؛ روش محدود: ۱ مورد مرگومیر؛ روش آزاد: ۱ مورد مرگومیر؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین )؛ خطر خونریزی قابل توجه از لحاظ بالینی را کم میکند (یک مطالعه، ۸۴ شرکتکننده؛ روش محدود: ۳؛ روش آزاد: ۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)؛ یا تعداد ترانسفیوژنهای RBC را کاهش میدهد (تعدیل شده از نظر سن، جنسیت و نوع لوکمی حاد میلوئیدی با میانگین هندسی: ۱,۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۱.۴۷؛ تجزیهوتحلیل دادهها به وسیله نویسندگان مطالعه انجام شد).
هیچ NRSای یافت نشد که این موارد را بررسی کرده باشد: کیفیت زندگی، تعداد شرکتکنندگان با هرگونه خونریزی، عفونت جدی، یا طول اقامت در بیمارستان.
مطالعهای یافت نشد که این موارد را بررسی کرده باشد: واکنشهای جانبی ترانسفیوژن، حوادث ترومبوآمبولیک وریدی یا شریانی، طول بستری در بخش مراقبتهای ویژه، یا بستری مجدد در بیمارستان.
یافتههای این مرور، بر مبنای چهار مطالعه و ۲۴۰ شرکتکننده بود.
شواهد با کیفیت پائین نشان میدهد که سیاست ترانسفیوژن محدود RBC، تعداد ترانسفیوژنهای RBC را به ازای هر شرکتکننده کاهش میدهد. شواهد با کیفیت پائین وجود دارد که نشان میدهد سیاست ترانسفیوژن RBC محدود، دارای تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر مرگومیر طی ۳۰ تا ۱۰۰ روز، خونریزی یا بستری در بیمارستان است. این شواهد عمدتا بر بزرگسالان مبتلا به لوکمی حاد تحت شیمیدرمانی بنا شده است. از آنجایی که دو مطالعه در حال انجام (۵۳۰ شرکتکننده) تا ژانویه ۲۰۱۸ تکمیل شده و اطلاعات بیشتری راجع به بزرگسالان مبتلا به بدخیمیهای خونی ارائه خواهند کرد، قادر به پاسخگویی به این پیامد اولیه مرور نبودیم. اگر ما نرخ مرگومیر درون ۱۰۰ روز را ۳% در نظر بگیریم، به ۱۴۹۲ شرکتکننده برای داشتن شانس ۸۰% شناسایی با معناداری در سطح ۵% و افزایش در مورتالیتی به هر علتی از ۳% تا ۶% نیاز خواهیم داشت. RCTهای بیشتری در کودکان مورد احتیاج هستند.
سوال مطالعه مروری
تعیین مزایا و آسیبهای استراتژی ترانسفیوژن محدود گلبول قرمز در مقایسه با استراتژی ترانسفیوژن آزاد گلبول قرمز خون برای افرادی که مبتلا به سرطان خون هستند (به عنوان مثال لوکمی، لنفوم، میلوما) و تحت درمانهای فشرده برای بیماری خود قرار دارند (شیمیدرمانی یا پیوند سلول بنیادی).
پیشینه
افراد مبتلا به سرطانهای خون به علت سرطان زمینهای خود یا درمان آن (شیمیدرمانی یا پیوند سلول بنیادی) اغلب دچار آنمی (میزان هموگلوبین کم) هستند. هموگلوبین برای حمل اکسیژن در بدن ضروری است.
ترانسفیوژن گلبولهای قرمز خون برای افزایش سطح هموگلوبین جهت پیشگیری از وقوع نشانههای آنمی یا درمان نشانههای آنمی، انجام میگیرد. تصمیم برای ترانسفیوژن گلبولهای قرمز، باید مزایای آن را در برابر خطرات احتمالی بسنجد (به عنوان مثال راش، تب، لرز، ابتلا به مشکلات تنفسی). این واکنشها معمولا خفیف و به آسانی قابل درمان هستند، واکنشهای شدید به ترانسفیوژن گلبولهای قرمز خون، به شدت نادر است. در کشورهای با سطح درآمد بالا، احتمال ابتلا به عفونت ناشی از ترانسفیوژن گلبولهای قرمز خون بسیار پائین است، با این حال، این خطر در کشورهای با سطح درآمد پائین بسیار بیشتر است. نیاز به ترانسفیوژن گلبولهای قرمز، به طور معمول توسط میزان هموگلوبین هدایت میشود. ترانسفیوژن در افراد مبتلا به سایر بیماریها، معمولا در صورت کاهش سطح هموگلوبین به حدود ۷۰ گرم/لیتر تا ۸۰ گرم/لیتر انجام میشود (استراتژی ترانسفیوژن محدود). افراد مبتلا به سرطانهای خون میتوانند از میزان هموگلوبین بالاتر مزیت ببرند (۱۰۰ گرم/لیتر تا ۱۲۰ گرم/لیتر، استراتژی ترانسفیوژن آزاد)، آنها ممکن است کمتر خونریزی کرده و دارای کیفیت زندگی بهتر باشند. نشان داده شده که استراتژی ترانسفیوژن محدود در افرادی که تحت جراحی قرار میگیرند یا کسانی که در بخش مراقبتهای ویژه بستری میشوند، به همان اندازه استراتژی ترانسفیوژن آزاد یا حتی از آن هم بیشتر ایمن است.
ویژگیهای مطالعه
ما در جستوجوی کارآزماییهای تصادفیسازی و غیر‐تصادفیسازی شده آیندهنگر بودیم. شش مطالعه دارای معیارهای ورود بودند، چهار مورد از آنها کامل و دو مورد در حال انجام بودند. یک مطالعه دیگر در انتظار طبقهبندی بود. مطالعات تکمیل شده، بین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۵ انجام شده و شامل ۲۴۰ شرکتکننده بودند. یک مطالعه متشکل از کودکانی بود که پیوند سلول بنیادی دریافت میکردند و به سرعت به خاطر نگرانیهای مربوط به ایمنی متوقف شد (شش کودک)، سه مطالعه دیگر فقط شامل بزرگسالان بودند، ۲۱۸ بزرگسال مبتلا به لوکمی حاد که تحت شیمیدرمانی قرار داشتند و ۱۶ فرد مبتلا به سرطان خون که پیوند سلول بنیادی دریافت میکردند. سه مطالعه، کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده و مطالعه چهارم، غیر‐تصادفیسازی شده بود. آستانه هموگلوبین برای استراتژیهای محدود، میان مطالعات متفاوت بود.
منابع بودجه در هر چهار مطالعه گزارش شده بود. بودجه یک مطالعه توسط صنعت تامین شده بود.
نتایج کلیدی
شواهد تا جون ۲۰۱۶ موجود بوده و عمدتا بر مبنای بزرگسالان مبتلا به لوکمی حادی است که تحت شیمیدرمانی قرار داشتند.
سیاست ترانسفیوژن محدود گلبول قرمز خون ممکن است تعداد ترانسفیوژنهای گلبول قرمز خون دریافتی را توسط یک فرد کاهش دهد.
سیاست ترانسفیوژن گلبول قرمز خون محدود میتواند دارای تاثیری اندک یا عدم تاثیر بر این موارد باشد: دریافت ترانسفیوژن گلبولهای قرمز خون در فرد، مرگومیر به هر علتی، خونریزی یا بستری در بیمارستان.
ما مطمئن نیستیم که سیاست ترانسفیوژن محدود گلبول قرمز خون، کیفیت زندگی یا خطر ابتلا به یک عفونت جدی را تحت تاثیر قرار میدهد یا خیر.
هیچ مطالعهای این موارد را بررسی نکرده بود: واکنشهای جانبی به ترانسفیوژن، ایجاد لختههای خونی، طول اقامت در بخش مراقبتهای ویژه، یا احتیاج به بستری مجدد در بیمارستان.
دو کارآزمایی در حال انجام (با برنامهریزی برای استخدام ۵۳۰ بزرگسال) وجود دارند که قرار است تا ژانویه ۲۰۱۸ تکمیل شوند و اطلاعات بیشتری را در بزرگسالان مبتلا به سرطانهای خون فراهم کنند. هیچ کارآزمایی در حال انجامی برای کودکان وجود نداشت.
کیفیت شواهد
کیفیت کلی شواهد، از بسیار پائین تا پائین بود، زیرا مطالعات وارد شده دارای خطر سوگیری (bias) چشمگیر و تخمینهای غیر‐دقیق بوده و اکثر شواهد فقط مربوط به بزرگسالان مبتلا به لوکمی حاد بودند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb