جستجو در مقالات منتشر شده


۶ نتیجه برای Charalampos S Siristatidis

Helen E Nagels، Josephine R Rishworth، Charalampos S Siristatidis، Ben Kroon،
دوره ۲۰۱۵، شماره ۰ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

پیشینه

ناباروری وضعیتی است که ۱۰% تا ۱۵% از زوج‌ها را در سنین باروری تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. ناباروری به‌طور کلی بدین صورت تعریف می‌شود: «ناتوانی در بارداری بالینی پس از آمیزش منظم بدون جلوگیری طی ۱۲ ماه یا بیشتر.» درمان ناباروری می‌تواند شامل دستکاری گامت‌ها یا خود جنین باشد. این روش‌ها را باهم تحت عنوان فناوری کمک باروری (assisted reproductive technology; ART) می‌نامند. متخصصان به امید بهبود پیامدهای فناوری کمک باروری، به‌طور مداوم در حال یافتن درمان‌های جایگزین یا کمکی، یا هر دو، هستند. این مطالعه مروری کاکرین بر استفاده کمکی از نسخه‌های سنتتیک دو هورمون طبیعی، یعنی دهیدرواپی‌آندروسترون (dehydroepiandrosterone; DHEA) و تستوسترون (testosterone; T) در فرآیند کمک‌ باروری، تمرکز می‌کند.

DHEA و تستوسترون مشتق از آن، هورمون‌های استروئیدی هستند که به‌نظر می‌آید با تاثیر مثبت بر پاسخ فولیکولی با تحریک گونادوتروپین، نرخ لقاح را افزایش می‌دهند، که به افزایش باروری اووسیت، و بدین ترتیب، افزایش شانس بارداری، می‌انجامند.

اهداف
بررسی اثربخشی و بی‌خطری (safety) استفاده از DHEA و تستوسترون به عنوان پیش‌درمان و درمان همزمان در زنان نابارور (subfertile) که تحت روش‌های کمک‌ باروری قرار می‌گیرند.
روش های جستجو
بانک‌های اطلاعاتی الکترونیکی، پایگاه‌های ثبت کارآزمایی و وب‌سایت‌های زیر را تا ۱۲ مارچ ۲۰۱۵ جست‌وجو کردیم: پایگاه مرکزی ثبت کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL)، پایگاه ثبت تخصصی گروه ناباروری و اختلالات قاعدگی در کاکرین؛ MEDLINE؛ EMBASE؛ PsycINFO؛ CINAHL؛ پایگاه ثبت کارآزمایی الکترونیکی برای کارآزمایی‌های ثبت ‌شده و در حال انجام، استنادهای ایندکس شده، چکیده‌های مقالات کنفرانس‌ها در Web of Science؛ PubMed و OpenSIGLE. همچنین جست‌وجوی دستی را انجام دادیم. هیچ گونه محدودیتی از نظر زبان نگارش مقاله اعمال نشد.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) را از مقایسه DHEA یا تستوسترون به عنوان درمان کمکی با دیگر مداخلات فعال، دارونما (placebo)، یا عدم درمان در زنان تحت فرآیند کمک‌ باروری، وارد کردیم.
گردآوری و تحلیل داده‌ها

دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را انتخاب کردند، اطلاعات مربوطه را استخراج کرده، و آنها را از نظر خطر سوگیری (bias) بررسی کردند. با استفاده از مدل‌های اثر ثابت (fixed‐effect model)، مطالعات را ترکیب کردیم. برای هر پیامد دو حالتی (dichotomous)، نسبت شانس (OR) را محاسبه کردیم. آنالیزها بر اساس نوع درمان طبقه‌بندی شدند. هیچ اطلاعاتی در مورد گروه‌بندی بر اساس دوز، روش زایمان یا پس از یک/یا بیش از یک سیکل وجود نداشت.

کیفیت کلی شواهد را برای یافته‌های اصلی با استفاده از روش‌های کارگروه درجه‌بندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE) بررسی کردیم.

نتایج اصلی

تعداد ۱۷ RCT را با ۱۴۹۶ شرکت‌کننده وارد کردیم. به غیر از دو کارآزمایی، شرکت‏‌کنندگان زن در کارآزمایی‌ها به عنوان «پاسخ‌دهنده ضعیف» به پروتکل‌های استاندارد IVF شناسایی شده بودند. کارآزمایی‌های وارد شده، درمان DHEA یا تستوسترون را با دارونما یا عدم درمان مقایسه کردند.

زمانی که DHEA با دارونما یا عدم درمان مقایسه شد، پیش‌درمان با DHEA با نرخ‌های بیشتر تولد زنده‌ یا بارداری همراه بود (OR: ۱,۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۰ تا ۲.۷۱؛ هشت کارآزمایی؛ ۸۷۸ = n؛ I² = ۲۷%؛ شواهد با کیفیت متوسط ). این یافته نشان می‌دهد که شانس تولد زنده/بارداری در زنان با استفاده از دارونما یا عدم درمان، ۱۲% و نرخ تولد زنده یا بارداری با استفاده از DHEA بین ۱۵% و ۲۶% خواهد بود. با این حال، در یک آنالیز حساسیت (sensitivity) که کارآزمایی‌های دارای خطر بالای سوگیری عملکرد (performance bias) حذف شدند، اندازه تاثیرگذاری (effect size) مداخله کاهش پیدا کرد و دیگر معنی‌دار نبود (OR: ۱,۵۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸ تا ۲.۵۶؛ پنج RCT؛ ۳۰۶ = n؛ I² = ۴۳%). هیچ شواهدی از تفاوت در نرخ سقط وجود نداشت (OR: ۰.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۹ تا ۱.۱۷؛ هشت RCT؛ I² = ۰%؛ ۹۵۰ = n، شواهد با کیفیت متوسط ). اطلاعات مربوط به بارداری چند قلویی در پنج کارآزمایی وجود داشت، با یک بارداری چند قلویی در گروه DHEA از یک کارآزمایی (OR: ۳,۲۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۳ تا ۸۱.۰۱؛ پنج RCT؛ ۲۶۷ = n؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین ).

زمانی که تستوسترون با دارونما یا عدم درمان مقایسه شد، دریافتیم که پیش‌درمان با تستوسترون، با نرخ‌های بیشتر تولد زنده همراه بود (OR: ۲,۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۰ تا ۵.۲۰؛ چهار RCT؛ ۳۴۵ = n؛ I² = ۰%؛ شواهد با کیفیت متوسط ). این نشان می‌دهد که با استفاده از دارونما یا عدم درمان در زنان، شانس تولد زنده ۸% و نرخ تولد زنده با استفاده از تستوسترون بین ۱۰% و ۳۲% خواهد بود. در آنالیز حساسیت، با حذف مطالعاتی که خطر بالای سوگیری عملکرد داشتند، مطالعات باقی‌مانده هیچ شواهدی را دال بر تفاوت میان گروه‌ها نشان نداد (OR: ۲,۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۷ تا ۲۳.۴۹؛ یک RCT؛ ۵۳ = n). هیچ شواهدی از وجود تفاوت در نرخ‌های سقط وجود نداشت (OR: ۲.۰۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۸ تا ۷.۱۳؛ چهار RCT؛ ۳۴۵ = n؛ I² = ۰%؛ شواهد با کیفیت پائین ). اطلاعات مربوط به بارداری چند قلویی در سه کارآزمایی وجود داشت، چهار مورد در گروه تستوسترون و یک مورد در گروه دارونما/عدم درمان (OR: ۳,۰۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸ تا ۱۹.۹۸؛ سه کارآزمایی؛ ۲۹۲ = n؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین ).

یک مطالعه، تستوسترون را با استرادیول (estradiol) مقایسه کرد و هیچ شواهدی را دال بر وجود تفاوت در نرخ‌های تولد زنده (OR: ۲,۰۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۳ تا ۹.۸۷؛ یک RCT؛ n = ۴۶؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین ) یا نرخ سقط جنین (OR: ۰,۷۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۱ تا ۴.۶۴؛ یک RCT؛ n = ۴۶؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین ) گزارش نکرد.

سطح کیفیت شواهد، متوسط بود و محدودیت‌های اصلی عبارت بودند از عدم انجام کورسازی (blinding) در کارآزمایی‌های وارد شده، گزارش‌دهی ناکافی از روش‌های انجام مطالعه، و حجم نمونه و حوادث کم در برخی از کارآزمایی‌ها.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
در زنانی که به عنوان پاسخ‌دهندگان ضعیف در ART شناسایی شدند، پیش‌درمان با DHEA یا تستوسترون می‌تواند با بهبود نرخ‌های تولد زنده همراه باشد. کیفیت کلی شواهد در سطح متوسط است. شواهد کافی برای هرگونه نتیجه‌گیری در مورد بی‌خطری استفاده از هر نوع آندروژن وجود نداشت. اخذ نتیجه‌گیری مشخص در رابطه با نقش بالینی هر آندروژن، نیازمند انجام مطالعات بیشتر و با طراحی خوب است.
خلاصه به زبان ساده

تاثیر آندروژن‌ها (دهیدرواپی‌آندروسترون یا تستوسترون) در زنان تحت درمان کمک‌ باروری

سوال مطالعه مروری

پژوهشگران در سازمان همکاری کاکرین، شواهد مربوط به اثربخشی و بی‌خطری مصرف آندروژن‌ها را در زنان تحت فرآیند کمک‌ باروری، مرور کردند. آندروژن‌هایی که بررسی شدند، دهیدرواپی‌آندروسترون (DHEA) و تستوسترون (T) به عنوان پیش‌درمان و درمان کمکی بودند که با هدف بهبود نرخ بارداری و تولد زنده در این جمعیت از زنان تجویز شدند.

پیشینه

ناباروری ۱۰% تا ۱۵% از زوج‌هایی را که تمایل به تشکیل خانواده دارند، تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. DHEA و T، هورمون‌های استروئیدی هستند که پژوهشگران پیشنهاد کرده‌اند ممکن است نرخ لقاح را با افزایش پاسخ تخمدان به تحریک، افزایش دهد.

ویژگی‌های مطالعه

این مطالعه مروری کاکرین، شامل ۱۷ کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده با ۱۴۹۶ شرکت‌کننده بود که درمان با آندروژن‌های DHEA و T را با دارونما یا عدم درمان مقایسه کردند و تقریبا تمامی آنها، به عنوان پاسخ‌دهندگان ضعیف به پروتکل‌های استاندارد کمک‌ باروری شناسایی شدند. پیامدهای اصلی عبارت بودند از نرخ‌های بارداری و تولد زنده (به دنیا آوردن یک نوزاد زنده پس از ۲۰ هفته بارداری)، سقط، نرخ‌های بارداری بالینی (تایید ضربان قلب جنین با اولتراسوند) و نرخ‌های بارداری چند قلویی. شواهدی را که تا ۱۲ مارچ ۲۰۱۵ منتشر شدند، بررسی کردیم.

نتایج کلیدی

استفاده از DHEA و T می‌تواند با نرخ‌های تولد زنده بیشتری همراه باشد. شواهد استفاده از DHEA نشان داد که اگر شانس تولد زنده در زنان با استفاده از دارونما یا عدم درمان ۱۲% باشد، نرخ تولد زنده با استفاده از DHEA بین ۱۵% و ۲۶% خواهد بود. شواهد استفاده از T نشان داد که اگر شانس تولد زنده با استفاده از دارونما یا عدم درمان ۸% باشد، نرخ تولد زنده با استفاده از T بین ۱۰% و ۳۲% خواهد بود. زمانی که مطالعات دارای خطر بالای سوگیری را از آنالیز‌ها حذف کردیم، این افزایش دیگر نه برای DHEA و نه برای T وجود نداشت. شواهد کافی برای نتیجه‌گیری در مورد بی‌خطری هرکدام از این دو آندروژن در دسترس نبود.

کیفیت شواهد

کیفیت کارآزمایی‌ها متوسط بود، و محدودیت‌های اصلی شامل فقدان انجام کورسازی (blinding)، گزارش‌دهی ناکافی از روش‌های مطالعه و حجم نمونه‌های کوچک در برخی از کارآزمایی‌های وارد شده بودند.


Charalampos S Siristatidis، Ahmed Gibreel، George Basios، Abha Maheshwari، Siladitya Bhattacharya،
دوره ۲۰۱۵، شماره ۰ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

پیشینه
آگونیست‌های هورمون آزادکننده گنادوتروپین (gonadotrophin‐releasing hormone agonists; GnRHa) به‌طور معمول در سیکل‌های فناوری کمک باروری (assisted reproduction technology; ART) برای پیشگیری از پیک هورمون لوتئین کننده (luteinising hormone) حین تحریک تحت کنترل تخمدان (controlled ovarian hyperstimulation; COH)، پیش از بازیابی برنامه‌ریزی شده تخمک، استفاده می‌شوند، از این رو شانس تولد زنده نوزاد را به حداکثر می‌رسانند.
اهداف

بررسی تاثیر پروتکل‌های مختلف GnRHa به عنوان درمان کمکی در COH در زنانی که تحت سیکل‌های ART قرار می‌گیرند.

روش های جستجو
بانک‌های اطلاعاتی زیر را از زمان آغاز به کار تا اپریل ۲۰۱۵ جست‌وجو کردیم: پایگاه ثبت تخصصی گروه اختلالات قاعدگی و ناباروری در کاکرین، پایگاه مرکزی ثبت کارآزمایی‌های کنترل‌شده کاکرین (CENTRAL) در کتابخانه کاکرین (شماره ۳؛ ۲۰۱۵)، MEDLINE؛ EMBASE؛ CINAHL؛ PsycINFO، و پایگاه ثبت کارآزمایی‌های در حال انجام. همچنین فهرست منابع مقالات مرتبط را جست‌وجو کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل‌شده (randomised controlled trials; RCTs) که هر دو پروتکل GnRHa مورد استفاده را در سیکل‌های لقاح آزمایشگاهی (in vitro fertilisation; IVF) یا تزریق داخل سیتوپلاسمی اسپرم (intracytoplasmic sperm injection; ICSI) در زنان نابارور مقایسه کردند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را انتخاب کرده، واجد شرایط بودن کارآزمایی و خطر سوگیری (bias) را بررسی کرده، و اطلاعات را استخراج کردند. پیامد اولیه در قالب تعداد تولد زنده یا تداوم بارداری به ازای هر زن/زوج تصادفی‌سازی شده، اندازه‌گیری شد. پیامدهای ثانویه به صورت تعداد بارداری‌های بالینی، تعداد تخمک‌های بازیابی‌شده، دوز گنادوتروپین‌های مورد استفاده، عوارض جانبی (شکست بارداری، تحریک بیش از حد تخمدان، کنسل شدن سیکل، و پیک‌های پیش از موقع هورمون لوتئین کننده) و هزینه و قابلیت پذیرش رژیم‌ها تعریف شدند. به جهت محاسبه نسبت شانس (OR) برای متغیرهای دو حالتی (dichotomous) و تفاوت‌های میانگین (MD) برای متغیرهای پیوسته (continuous)، با ۹۵% فاصله‌های اطمینان (CI)، داده‌ها را باهم ترکیب کردیم. با استفاده از آماره I²، ناهمگونی آماری (statistical heterogeneity) را بررسی کردیم. کیفیت کلی شواهد را برای مقایسه‌های اصلی با استفاده از روش‌های درجه‌بندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE) بررسی کردیم.
نتایج اصلی

تعداد ۳۷ RCT (۳۸۷۲ زن) را وارد کردیم، که یکی از آنها در حال انجام، و یکی در انتظار طبقه‌بندی بود. این کارآزمایی‌ها نه مقایسه مختلف را میان پروتکل‌ها انجام دادند. بیست RCT پروتکل‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت را مقایسه کردند. فقط ۱۹ مورد از ۳۷ کارآزمایی، تولد زنده یا تداوم بارداری را گزارش کردند.

هیچ شواهد قطعی دال بر وجود تفاوت میان پروتکل طولانی‌مدت و کوتاه‌مدت در نرخ‌های تولد زنده یا تداوم بارداری وجود نداشت (OR: ۱,۳۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۴ تا ۱.۸۱؛ ۱۲ RCT؛ ۹۷۶ زن؛ I² = ۱۵%؛ شواهد با کیفیت پائین). یافته‌های ما نشان می‌دهند در یک جمعیت که تولد زنده یا تداوم بارداری با استفاده از پروتکل کوتاه‌مدت در ۱۴% زنان دیده می‌شود، این میزان با پروتکل طولانی‌مدت، میان ۱۳% و ۲۳% خواهد بود. شواهدی از افزایش نرخ بارداری بالینی با پروتکل طولانی‌مدت به دست آمد (OR: ۱.۵۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۸ تا ۱.۹۲؛ ۲۰ RCT؛ ۱۶۴۳ زن؛ I² = ۲۷%؛ شواهد با کیفیت متوسط).

در مقایسه میان پروتکل‌های GnRHa و موارد زیر، هیچ شواهدی دال بر تفاوت میان گروه‌ها از لحاظ نرخ‌های تولد زنده یا تداوم بارداری وجود نداشت: پروتکل طولانی‌مدت در مقابل بسیار کوتاه‌مدت (OR: ۱,۷۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۴.۳۶؛ یک RCT؛ ۱۵۰ زن؛ شواهد با کیفیت پائین)، پروتکل فاز فولیکولار طولانی‌مدت در مقابل لوتئال طولانی‌مدت (OR: ۱.۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۷ تا ۴.۱۰؛ یک RCT؛ ۲۲۳ زن؛ شواهد با کیفیت پائین)، توقف مصرف GnRHa در مقابل ادامه استفاده از آن (OR: ۰.۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۲ تا ۱.۳۳؛ سه RCT؛ ۲۹۰ زن؛ I² = ۰%؛ شواهد با کیفیت پائین)، کاهش دوز GnRHa در برابر همان دوز (OR: ۱.۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۱.۵۲؛ چهار RCT؛ ۴۰۷ زن؛ I² = ۰%؛ شواهد با کیفیت پائین)، توقف مصرف GnRHa در مقابل ادامه مصرف آن پس از تجویز گنادوتروپین کوریونیک انسانی (human chorionic gonadotrophin; HCG) در پروتکل طولانی‌مدت (OR: ۰.۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۹ تا ۱.۶۴؛ یک RCT؛ ۱۸۱ زن؛ شواهد با کیفیت پائین)، و زمانی که تزریق GnRHa پیش از تحریک تخمدان، به مدت دو هفته در مقابل سه هفته طول کشید (OR: ۱.۱۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۹ تا ۲.۶۸؛ یک RCT؛ ۸۵ زن؛ شواهد با کیفیت پائین). پیامدهای اولیه برای دیگر مقایسه‌ها، گزارش نشدند.

در رابطه با عوارض جانبی، اطلاعات کافی برای نتیجه‌گیری، به جز نرخ توقف سیکل، وجود نداشت. زمانی که یک پروتکل طولانی‌مدت با یک پروتکل کوتاه‌مدت مقایسه شد، هیچ شواهد قطعی از وجود تفاوت در نرخ توقف سیکل به دست نیامد (OR: ۰,۹۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۹ تا ۱.۵۵؛ ۱۱ RCT؛ ۱۰۲۶ زن؛ I² = ۴۲%؛ شواهد با کیفیت پائین). این یافته پیشنهاد می‌کند در جمعیتی که در آن با استفاده از پروتکل کوتاه‌مدت، توقف سیکل در ۹% زنان رخ می‌دهد، با پروتکل طولانی‌مدت این میزان توقف میان ۵.۵% و ۱۴% خواهد بود.

سطح کیفیت شواهد، متوسط تا پائین بود. محدودیت‌های اصلی در این شواهد عبارت بودند از عدم ارائه گزارش از تولد زنده و تداوم بارداری، گزارش‌دهی ضعیف از روش‌های انجام در مطالعات اولیه، و یافته‌های غیردقیق به دلیل نبود اطلاعات. فقط ۱۰ مورد از ۳۷ مطالعه، طی ۱۰ سال اخیر انجام شدند.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
زمانی که پروتکل‌های طولانی‌مدت و کوتاه‌مدت GnRHa مقایسه شدند، هیچ شواهد قطعی را از تفاوت در نرخ‌های تولد زنده یا تداوم بارداری پیدا نکردیم، اما شواهدی با کیفیت متوسط از نرخ‌های بالاتر بارداری بالینی در گروه پروتکل طولانی‌مدت به دست آمد. هیچ یک از آنالیز‌های دیگر، شواهدی را دال بر وجود تفاوت در پیامدهای تولد یا بارداری میان پروتکل‌های مقایسه‌شده نشان ندادند. شواهد کافی دال بر نتیجه‌گیری در مورد عوارض جانبی وجود نداشت.
خلاصه به زبان ساده

استفاده از آگونیست‌های هورمون آزادکننده گنادوتروپین (GnRHa) به عنوان درمان کمکی برای گنادوتروپین‌ها در درمان‌های کمکی باروری

سوال مطالعه مروری

پژوهشگران سازمان همکاری کاکرین (Cochrane Collaboration)، شواهد مربوط به موثرترین راه استفاده را از آگونیست‌های هورمون آزادکننده گنادوتروپین (GnRHa) به عنوان بخشی از تحریک تحت کنترل تخمدان در زنانی که تحت فناوری کمک باروری (ART) قرار داشتند، مرور کردند.

پیشینه

GnRHa به همراه تزریق هورمون‌هایی که تخمدان‌ها را تحریک می‌کنند، تجویز می‌شوند. این کار تلاشی است برای پیشگیری از آزاد شدن خودبه‌خودی تخمک‌ها پیش از بازیابی برنامه‌ریزی آنها به کمک جراحی. اثبات شده که GnRHa نرخ‌های بارداری را افزایش می‌دهد؛ با این حال، در متون علمی رژیم‌های مختلفی تعریف شده‌اند. ما این مطالعه مروری را برای شناسایی موثرترین رژیم درمانی انجام دادیم.

ویژگی‌های مطالعه

تعداد ۳۷ کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل‌شده (RCT) را با ۳۸۷۲ زن شناسایی کردیم که استفاده از GnHRa را در پروتکل‌های مختلف مقایسه کردند. بیست مورد از این RCTها (۱۶۴۳ زن) یک پروتکل طولانی‌مدت را با یک پروتکل کوتاه‌مدت مقایسه کردند. شواهد تا اپریل ۲۰۱۵ به‌روز است.

نتایج کلیدی

در مقایسه‌های انجام‌شده میان پروتکل‌های طولانی‌مدت GnRHa (یعنی زمانی که پیش از شروع تحریک تخمدان، GnRHa به مدت حداقل ۱۴ روز تجویز می‌شود) و پروتکل‌های کوتاه‌مدت آن (زمانی که GnRHa در آغاز زمان تحریک مصرف می‌شود)، هیچ شواهد قطعی از وجود تفاوت در نرخ‌های تولد زنده و تداوم بارداری وجود نداشت. با این حال، شواهدی با کیفیت متوسط از نرخ‌های بالاتر بارداری بالینی در گروه پروتکل طولانی‌مدت وجود داشت. یافته‌های ما نشان می‌دهند در یک جمعیت که تولد زنده یا تداوم بارداری با استفاده از پروتکل کوتاه‌مدت در ۱۴% زنان دیده می‌شود، این میزان با پروتکل طولانی‌مدت، میان ۱۳% و ۲۳% خواهد بود.

هیچ یک از آنالیز‌های دیگر، شواهدی را دال بر وجود تفاوت در پیامدهای تولد یا بارداری میان پروتکل‌های مقایسه‌شده نشان ندادند. شواهد کافی دال بر نتیجه‌گیری در مورد عوارض جانبی وجود نداشت. برای تعیین اینکه کدام پروتکل طولانی‌مدت برای زنان موثرتر و هزینه‐اثربخش‌تر است، انجام پژوهش بیشتری مورد نیاز است.

کیفیت شواهد

سطح کیفیت شواهد، متوسط تا پائین بود. محدودیت‌های اصلی در این شواهد عبارت بودند از عدم ارائه گزارش از تولد زنده و تداوم بارداری، گزارش‌دهی ضعیف از روش‌های انجام در مطالعات اولیه، و یافته‌های غیردقیق به دلیل نبود اطلاعات. فقط ۱۰ مورد از ۳۷ مطالعه، طی ۱۰ سال اخیر انجام شدند.


Charalampos S Siristatidis، George Basios، Vasilios Pergialiotis، Paraskevi Vogiatzi،
دوره ۲۰۱۶، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

پیشینه
آسپرین (aspirin) با هدف افزایش احتمال زنده‌زایی در زنان تحت درمان با فناوری کمک‐باروری (assisted reproductive technology; ART) استفاده می‌شود، با وجود اینکه شواهد در مورد اثربخشی و بی‌خطری آن (از نظر خونریزی نامناسب حین انجام بازیابی اووسیت‌ها و خطر سقط جنین) متناقض است. مناسب‌ترین زمان برای شروع مصرف آسپیرین و طول مدت درمان مورد نیاز هم هنوز باید مشخص شود. این دومین نسخه به‌روز از مروری است که برای اولین بار در سال ۲۰۰۷ منتشر شد.
اهداف
بررسی اثربخشی و بی‌خطری (safety) آسپرین در زنانی که تحت ART قرار می‌گیرند.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی گروه زنان و باروری در کاکرین (Cochrane Gynaecology and Fertility Group Trials Register)؛ پایگاه ثبت مرکزی کارآزمایی‌های کنترل شده کاکرین (CENTRAL؛ شماره ۴؛ ۲۰۱۶) در کتابخانه کاکرین‌ (Cochrane Library)؛ (جست‌وجو در ۹ می ۲۰۱۶)، بانک‌های اطلاعاتی MEDLINE (از ۱۹۴۶ تا ۹ می ۲۰۱۶) و Embase (از ۱۹۷۴ تا ۹ می ۲۰۱۶)، و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی (ClinicalTrials.gov و پلت‌فرم بین‌المللی پایگاه ثبت کارآزمایی‌های بالینی سازمان جهانی بهداشت) را جست‌وجو کردیم. هم‌چنین فهرست منابع همه مطالعات شناخته شده اولیه و مقالات مروری، فهرست استنادی انتشارات مرتبط و چکیده جلسات گردهمایی‌های اصلی علمی را همراه با راهبرد جست‌وجوی گروه زنان و باروری در کاکرین آزمودیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده روی آسپرین برای زنانی که تحت ART قرار می‌گیرند، برای ورود به این مرور مناسب بودند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم واجد شرایط بودن کارآزمایی و خطر سوگیری (bias) را سنجیدند و داده‌ها را استخراج کردند. پیامد اولیه مرور، زنده‌زایی بود. پیامدهای ثانویه شامل بارداری بالینی، تداوم بارداری، بارداری چند‐قلویی، سقط جنین، و دیگر عوارض مرتبط با IVF/ICSI یا با بارداری و تولد بود. داده‌ها را برای محاسبه خطرات نسبی (RRs) (برای داده‌های دو‐حالتی) و تفاوت‌های میانگین (MDs) (برای داده‌های پیوسته) و %۹۵ فواصل اطمینان (CIs) ترکیب کردیم. ناهمگونی آماری با استفاده از آمار I² ارزیابی شده است. کیفیت کلی شواهد را برای مقایسه‌های اصلی با استفاده از روش درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

جست‌وجوی ما ۱۳ کارآزمایی را به عنوان واجد شرایط برای گنجانده شدن در مرور مشخص کرد، که شامل در مجموع ۲۶۵۳ شرکت‌کننده با میانگین سنی ۳۵ سال است. ده مطالعه دوز ۱۰۰ میلی‌گرم آسپرین و سه مطالعه نیز ۸۰ میلی‌گرم آسپرین در هر روز را استفاده کرده بود. در اغلب آنها، آسپرین بلافاصله پس از تنظیم پائین آغاز شده بود، در حالی که طول مدت درمان به طور گسترده‌ای متفاوت بود. هشت مطالعه دارونما (placebo) را در گروه کنترل به کار گرفته بودند.

شواهدی حاکی از تفاوت بین گروه آسپرین و گروه عدم درمان یا دارونما در نرخ زنده‌زایی وجود نداشت (RR: ۰,۹۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۱.۱۵؛ ۳ RCT؛ ۱۰۵۳ = n؛ %۱۵ = I²؛ شواهد با کیفیت متوسط). به علاوه، نرخ بارداری بالینی هم بین دو گروه مشابه بود (RR: ۱.۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۹۱ تا ۱.۱۷؛ ۱۰ RCT؛ ۲۱۴۲ = n؛ %۲۷ = I²؛ شواهد با کیفیت متوسط)، تجزیه‌و‌تحلیل حساسیت، با حذف مطالعات سوگیری (bias) پُر‐خطر، تغییری در تخمین اثرگذاری نداد. شواهدی از تفاوت بین دو گروه در مورد بارداری چند‐قلویی تایید شده توسط اولتراسوند (RR: ۰.۶۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۱.۲۵؛ ۲ RCT؛ ۶۵۶ = n؛ %۰ = I²؛ شواهد با کیفیت پائین)، سقط جنین (RR: ۱.۱۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۸ تا ۱.۷۷؛ ۵ RCT؛ ۱۴۹۷ = n؛ %۰ = I²؛ شواهد با کیفیت پائین) و بارداری خارج از رحم (RR: ۱.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۵ تا ۴.۶۳؛ ۳ RCT؛ ۱۱۳۵ = n؛ I² = ۰%؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا خونریزی واژینال (RR: ۱.۰۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۴ تا ۷.۱۳؛ ۱ RCT؛ ۴۸۷ = n؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود نداشت. داده‌ای در مورد سایر عوارض جانبی وجود نداشت.

سطح کیفیت کلی شواهد از بسیار پائین تا متوسط متفاوت بود؛ محدودیت‌ها شامل گزارش ضعیف روش‌های انجام مطالعه و سوگیری انتشار مشکوک بود.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
در حال حاضر هیچ شواهدی به نفع استفاده روتین از آسپرین به منظور بهبود نرخ بارداری در یک جمعیت IVF کلی وجود ندارد. این یافته بر اساس داده‌های حاصل از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده است، که در آنها در حال حاضر هیچ شواهدی از تاثیر آسپرین در زنان تحت ART وجود ندارد، چون هیچ معیار پیامد واحدی که مزیت ناشی از استفاده از آن را نشان دهد، وجود نداشت. به علاوه، شواهد موجود احتمال عوارض جانبی را رد نمی‌کنند.
خلاصه به زبان ساده

آسپرین برای زنانی که تحت فناوری کمک‐باروری (ART) قرار می‌گیرند.

سوال مطالعه مروری
محققان کاکرین شواهد مربوط به اثربخشی و بی‌خطری استفاده از آسپرین (aspirin) با هدف افزایش شانس زنده‌زایی در زنانی که تحت فناوری کمک‐باروری (assisted reproductive technology; ART) قرار می‌گیرند، را مرور کردند.

پیشینه
آسپرین به طور معمول در تلاش برای افزایش شانس زنده‌زایی در زنانی که تحت ART قرار می‌گیرند، استفاده می‌شود. با این حال، شواهد متناقضی در مورد اثربخشی این درمان و زمان مناسب شروع این درمان و مدت زمان انجام آن وجود دارد. اگرچه به طور فیزیولوژیک آسپرین یک تاثیر مفید روی برخی از جنبه‌های مورد نیاز یک بارداری موفق دارد، مصرف آسپرین با سقط جنین و خونریزی واژینال همراه است. بنابراین، مهم است که شواهد موجود در مورد اثربخشی این درمان بررسی شوند.

ویژگی‌های مطالعه
ما ۱۳ کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده را با گروه‌های موازی یافتیم، که آسپرین را با دارونما (placebo) یا عدم درمان در ۲۶۵۳ زن تحت ART مقایسه کرده بودند. مطالعات در ایالات متحده آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و آسیایی انجام شده بود. یکی از کارآزمایی‌های وارد شده قسمتی توسط یک شرکت داروسازی مرتبط با مداخله تامین مالی می‌شد. در اغلب مطالعات، گروه‌ها قابل مقایسه بوده و میانگین سنی شرکت‌کنندگان در هر دو گروه ۳۲ سال بود. در اغلب مطالعات یک دوز مشابه از مداخله، اجرا شده بود و بیشتر آنها زمان‌بندی مشابهی از شروع مصرف آسپرین گزارش کرده بودند. مدت زمان کارآزمایی‌ها میان مطالعات متفاوت بود، اما برای ارائه داده در مورد پیامدهای گزارش شده‌ای که به ترتیب توسط هر گروه مورد بررسی قرار گرفت، کافی بود. شواهد تا ۹ می ۲۰۱۶ به‌روز است.

نتایج کلیدی
شواهدی حاکی از تفاوت بین گروه‌ها در نرخ زنده‌زایی، بارداری بالینی، بارداری خارج رحمی، بارداری چند‐قلویی، سقط جنین یا خونریزی واژینال وجود نداشت. تعداد مطالعات محدود و کیفیت شواهد از بسیار پائین تا متوسط متفاوت بود، در حالی که داده‌های مربوط به عوارض، چه حین انجام پروسیجر IVF/ICSI و چه در طول بارداری و زایمان هم بسیار محدود یا از دست رفته بودند. در دومین نسخه به‌روز این مرور، قادر به اضافه کردن داده جدید از مطالعات بیشتر نبودیم، زیرا هیچ RCTای که گزارشی از این پیامدها در مقایسه‌های مشخص داشته باشد، یافت نشد. بر اساس شواهد موجود، ما به همان نتیجه‌گیری ارائه شده در نسخه اولیه مرور رسیدیم: هیچ معیار پیامد واحدی از مزیت استفاده از آسپرین نشان نداده است. در حال حاضر، هیچ شواهدی برای حمایت استفاده از درمان با آسپرین به منظور بهبود نرخ بارداری برای یک جمعیت عمومی IVF وجود ندارد.

کیفیت شواهد
شواهد برای زنده‌زایی با کیفیت متوسط و برای سایر پیامدها از بسیار پائین تا متوسط بودند. محدودیت‌های اصلی شواهد، گزارش ضعیف روش‌های انجام مطالعه، سوگیری انتشار و فقدان مطالعاتی که پیامدهای مورد نظر را ارزیابی کنند، بود.


AlkistisSkalkidou، Theodoros N Sergentanis، Spyros P Gialamas، Marios K Georgakis، Theodora Psaltopoulou، Marialena Trivella، Charalampos S Siristatidis، Evangelos Evangelou، Eleni Petridou،
دوره ۲۰۱۷، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

پیشینه
درمان دارویی برای قدرت پائین باروری (subfertility) عمدتا شامل استفاده از داروهای محرک تخمدان، از جمله تعدیل کننده‌های انتخابی گیرنده استروژن (selective oestrogen receptor modulator; SERM‌) مانند کلومیفن سیترات (clomiphene citrate)، گنادوتروپین‌ها (gonadotropin)، آگونیست‌ها و آنتاگونیست‌های هورمون آزاد کننده گنادوتروپین ( gonadotropin‐releasing hormone; GnRH)، هم‌چنین گنادوتروپین جفتی انسان (human chorionic gonadotropin) است. داروهای محرک تخمدان می‌توانند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم روی آندومتر (دیواره رحم) عمل کنند. نداشتن سابقه زایمان (nulliparity) و برخی از علل قدرت پائین باروری، به عنوان عوامل پرخطر برای ابتلا به سرطان آندومتر شناخته شده‌اند.
اهداف
ارزیابی ارتباط میان مصرف داروهای محرک تخمدان برای درمان قدرت پائین باروری و خطر بروز سرطان آندومتر.
روش های جستجو
جست‌وجو در بانک‌های اطلاعاتی CENTRAL؛MEDLINE (Ovid) و Embase (Ovid)، با استفاده از الگوریتم جست‌وجوی از پیش تعریف شده، تا جولای ۲۰۱۶ انجام شد. جست‌وجو در OpenGray؛ ProQuest؛ ClinicalTrials.gov؛ ZETOC و گزارش‌های کنفرانس‌های بزرگ نیز صورت گرفت. هیچ محدودیتی را مربوط به زبان نگارش و وضعیت انتشار مقاله اعمال نکردیم.
معیارهای انتخاب
مطالعات کوهورت و مورد‐شاهد که درباره ارتباط میان سرطان آندومتر و مواجهه با داروهای محرک تخمدان برای قدرت پائین باروری در زنان بزرگسال واجد شرایط، گزارش ارائه دادند.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
ویژگی‌ها و یافته‌های مطالعات توسط نویسندگان مرور که در گروه‌های دوتایی به‌طور مستقل از هم کار کردند، استخراج شدند. ناهمگونی میان مطالعات با تخمین I ۲ اندازه‌گیری شد. مدل‌های اثرات تصادفی (random‐effect) برای محاسبه تخمین اثرگذاری تجمعی استفاده شدند. آنالیزهای جداگانه‌ای برای مقایسه زنانی با قدرت پائین باروری و تحت درمان در مقابل جمعیت عمومی و/یا زنانی با قدرت پائین باروری و درمان‌ نشده انجام گرفت، تا تقدم قدرت پائین باروری به عنوان عامل خطری مستقل برای سرطان آندومتر بررسی شود.
نتایج اصلی

نوزده مطالعه واجد شرایط برای ورود به این مرور بودند (۱,۹۳۷,۸۸۰ شرکت‌کننده). در مجموع، به دلیل وجود خطر سوگیری (bias) جدی و غیر مستقیم بودن (مطالعات غیر تصادفی‌سازی شده (non‐randomised studies; NRS)) که در ارزیابی درجه‌بندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (Grading of Recommendations Assessment, Development and Evaluation; GRADE) منعکس شد، کیفیت شواهد بسیار پائین بود. شش مطالعه واجد شرایط، شامل زنانی با قدرت پائین باروری، بدون گروه کنترل جمعیت عمومی، نشان دادند که مصرف داروهای محرک تخمدان، ارتباطی با افزایش خطر ابتلا به سرطان آندومتر نداشت (RR: ۰,۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۷ تا ۱.۳۷؛ ۱۵۶,۷۷۴ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). پانزده مطالعه واجد شرایط، که از جمعیت عمومی به عنوان گروه کنترل استفاده کردند، حاکی از افزایش خطر پس از مصرف داروهای محرک تخمدان بودند (RR: ۱.۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۸ تا ۲.۶۱؛ ۱,۷۶۲,۸۲۹ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). پنج مطالعه واجد شرایط که منحصرا شامل زنانی با قدرت پائین باروری بودند (۹۲,۸۴۹ شرکت‌کننده)، درباره مصرف کلومیفن سیترات گزارش دادند؛ ترکیب این مطالعات، نشان دهنده یک ارتباط مثبت بود (RR: ۱.۳۲؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۱ تا ۱.۷۱؛ ۸۸,۶۱۸ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، اگرچه فقط در دوز بالا (RR: ۱.۶۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۷ تا ۲.۶۸؛ دو مطالعه؛۱۲,۰۷۳ شرکت‌کننده) و در تعداد بالای سیکل‌ها (RR: ۱.۶۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۶ تا ۲.۴۷؛ ۱۳,۷۵۷ شرکت‌کننده) این ارتباط دیده شد. چهار مطالعه، بیانگر افزایش خطر بروز سرطان آندومتر در زنانی با قدرت پائین باروری نیازمند کلومیفن سیترات در قیاس با گروه کنترل از جمعیت عمومی بودند (RR: ۱.۸۷؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۰ تا ۳.۴۸؛ چهار مطالعه؛ ۱۹,۶۱۴ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). این داده‌ها به ما نشان نمی‌دهند که این ارتباط ناشی از شرایط زمینه‌ای نیازمند به کلومیفن بود یا خود پروسه درمان. با بررسی اطلاعات زنانی با قدرت پائین باروری و بدون مصرف دارو به عنوان گروه کنترل، دریافت گنادوتروپین‌ها با افزایش خطر سرطان آندومتر مرتبط بود (RR: ۱.۵۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۳ تا ۲.۳۴؛ چهار مطالعه؛ ۱۷,۷۶۹ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تجزیه‌و‌تحلیل مربوط به دو مطالعه (۱۵۹۵ شرکت‌کننده) در برابر جمعیت عمومی، نشانگر عدم تفاوت در میزان خطر بود (RR: ۲.۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۹ تا ۵.۶۴؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). مصرف ترکیب کلومیفن سیترات و گنادوتروپین‌ها، در قیاس با زنانی با قدرت پائین باروری و درمان نشده، تفاوتی را در وقوع خطر سرطان آندومتر ایجاد نکرد (RR: ۱.۱۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۷ تا ۲.۴۴؛ دو مطالعه؛ ۶۳۴۵ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). با این حال در مقایسه با جمعیت عمومی، افزایش خطر یافت شد، که نشان می‌دهد عامل اصلی می‌تواند قدرت پائین باروری باشد تا خود درمان (RR: ۲.۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۵۳ تا ۵.۸۶؛ سه مطالعه؛ ۷۷۸۹ شرکت‌کننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
تلفیق شواهدی که در حال حاضر موجود هستند، اجازه نتیجه‌گیری قطعی را به خاطر کیفیت بسیار پائین شواهد نمی‌دهند. به‌نظر می‌رسد که مصرف کلومیفن سیترات به عنوان داروی محرک تخمدان در زنانی با قدرت پائین باروری، با افزایش خطر سرطان آندومتر ارتباط دارد، به ویژه در دوزهای بیشتر از ۲۰۰۰ میلی‌گرم و تعداد سیکل‌های بالا (بیش از ۷). این موضوع ممکن است تا حد زیادی ناشی از عوامل خطر زمینه‌ای در زنانی باشد که نیازمند درمان با کلومیفن سیترات هستند، مانند زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی‌کیستیک، تا مصرف دارو. شواهد مربوط به مصرف گنادوتروپین‌ها قطعی نبود.
خلاصه به زبان ساده

خطر وقوع سرطان آندومتر در زنانی با قدرت پائین باروری و تحت درمان تحریک تخمک‌گذاری

پیشینه
داروهای زیادی جهت درمان قدرت پائین باروری (تاخیر در باردار شدن)، برای تحریک تخمک‌گذاری ‐ فرآیند بلوغ و آزادسازی تخمک‌ها از تخمدان‌ها ‐ وجود دارند. این داروها ممکن است آندومتر (بافت پوشاننده دیواره رحم) را نیز تحت تاثیر قرار دهند. با این حال، بیماری‌هایی که باعث قدرت پائین باروری می‌شوند، عوامل خطر شناخته شده‌ای برای بروز سرطان آندومتر (سرطان دیواره رحم) هستند، در حالی که بارداری و قرص‌های ترکیبی ضد بارداری خوراکی، دارای تاثیر مثبت بوده و به‌طور چشمگیری خطر بروز سرطان آندومتر را کاهش می‌دهند. بنابراین جداسازی تاثیر علیّتی داروهای مورد استفاده برای درمان قدرت پائین باروری از دیگر علل زمینه‌ای که می‌توانند خطر ابتلا به سرطان آندومتر را در فرد افزایش دهند، بسیار چالش‌برانگیز است.

هدف مطالعه مروری
یافتن اینکه داروهای مورد استفاده برای تحریک تخمک‌گذاری، خطر سرطان آندومتر را در زنانی که نیازمند کمک دارویی برای باردار شدن هستند، افزایش می‌دهند یا خیر.

‌نتایج کلیدی
شواهد تا جولای ۲۰۱۶ به‌روز است. نوزده مطالعه شامل ۱,۹۳۷,۸۸۰ شرکت‌کننده شناسایی شدند که خطر بروز سرطان دیواره رحم (سرطان آندومتر) را در زنان مصرف کننده داروهای محرک تخمدان، با زنانی با قدرت پائین باروری و درمان نشده با این داروها، یا زنانی از جمعیت عمومی، مقایسه کردند. در مجموع، مواجهه با کلومیفن سیترات، مخصوصا در دوز بالا و در سیکل‌های تکراری، می‌تواند با افزایش خطر ابتلا به سرطان آندومتر در آینده مرتبط باشد. شواهد درباره رابطه میان مواجهه با گنادوتروپین‌ها و سرطان آندومتر، قدرت کمتری داشت. نمی‌توانیم بگوییم افزایش خطر سرطان آندومتر، ناشی از مصرف داروهای محرک تخمک‌گذاری است یا علت زمینه‌ای قدرت پائین باروری.

کیفیت شواهد
سطح کیفیت شواهد برای این یافته‌ها، بسیار پائین بود، زیرا مطالعات وارد شده دارای محدودیت‌های شدید و تفاوت‌های متعدد در شیوه اجرا بودند.

نتیجه‌گیری‌ها چه بودند؟
زنانی که به درمان با کلومیفن سیترات نیاز دارند، باید آگاه باشند که در معرض افزایش خطر سرطان آندومتر قرار دارند، اما این امر عمدتا به دلیل بیماری زمینه‌ای ایجاد کننده قدرت پائین باروری است و ارزیابی تاثیر افزوده کلومیفن سیترات، بر اساس داده‌های موجود، امکان‌پذیر نیست.


Charalampos S Siristatidis، Eleni Sertedaki، Dennis Vaidakis، Christos Varounis، Marialena Trivella،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
به منظور غلبه بر اثربخشی پائین فناوری‌های کمک‐باروری (assisted reproductive technologies; ART) و بروز بالای زایمان‌های چند‐قلویی (multiple births)، متابولومیکس (metabolomics) به عنوان یک روش غیر‐تهاجمی برای ارزیابی کیفیت اووسیت، زیست‌پذیری جنین (embryo viability)، پذیرش اندومتریال (endometrial receptivity) و تسهیل درمان هدفمند قدرت پائین باروری (targeted subfertility treatment) پیشنهاد شده است.
اهداف
ارزیابی اثربخشی و ایمنی ارزیابی متابولومیک کیفیت اووسیت، زیست‌پذیری جنین و پذیرش اندومتریال برای بهبود زنده‌زایی یا نرخ‌های تداوم بارداری (ongoing pregnancy) در زنان تحت درمان با ART، در مقایسه با روش‌های ارزیابی معمول.
روش های جستجو
ما پایگاه ثبت کارآزمایی‌های گروه زنان و باروری در کاکرین؛ CENTRAL؛ MEDLINE؛ Embase؛ CINAHL و دو پایگاه ثبت کارآزمایی را جست‌وجو کردیم (فوریه ۲۰۱۸). هم‌چنین فهرست منابع مطالعات اولیه و مقالات مروری، فهرست‌های استناد نشریات مرتبط و چکیده رویدادهای علمی مهم را بررسی کردیم.
معیارهای انتخاب
کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) روی ارزیابی متابولومیک کیفیت اووسیت، زیست‌پذیری جنین و پذیرش اندومتریال در زنان تحت درمان با ART.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نفر از نویسندگان مرور به‌طور مستقل از هم واجد شرایط بودن کارآزمایی‌ها را برای ورود و خطر سوگیری (bias) را ارزیابی و داده‌ها را استخراج کردند. پیامدهای اولیه عبارت بودند از نرخ زنده‌زایی یا تداوم بارداری (پیامد ترکیبی) و سقط جنین. پیامدهای ثانویه عبارت بودند از بارداری بالینی، بارداری چند‐قلویی و خارج رحمی (ectopic)، توقف چرخه (cycle cancellation) و ناهنجاری‌های جنینی (foetal abnormalities). برای محاسبه نسبت‌های شانس (ORs) برای داده‌های دو‐حالتی و ۹۵% فواصل اطمینان (CIs)، داده‌ها را ترکیب کردیم. ناهمگونی آماری با استفاده از آماره I² ارزیابی شد. کیفیت کلی شواهد مربوط به مقایسه‌های اصلی را با استفاده از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

چهار کارآزمایی را با مجموع ۹۲۴ زن، و میانگین سنی ۳۳ سال وارد مرور کردیم. تمامی کارآزمایی‌ها نقش بررسی متابولومیک زیست‌پذیری جنین را ارزیابی کرده بودند. هیچ RCT را نیافتیم که بررسی متابولومیک کیفیت اووسیت یا پذیرش اندومتریال را ارزیابی کرده باشند.

شواهد با کیفیت پائینی را به دست آوردیم مبنی بر اینکه تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بین ارزیابی متابولومیک و غیر‐متابولومیک جنین‌ها از نظر نرخ‌های زنده‌زایی یا تداوم بارداری (OR: ۱,۰۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۳۵؛ I² = ۰%؛ چهار RCT؛ N = ۹۲۴)، زنده‌زایی به تنهایی (OR: ۰.۹۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۹ تا ۱.۴۴؛ I² = ۰%؛ سه RCT؛ N = ۵۹۷) یا سقط جنین (OR: ۱.۱۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۷ تا ۱.۸۲؛ I² = ۰%؛ سه RCT؛ N = ۸۶۹) وجود داشته است. تجزیه‌و‌تحلیل حساسیت به استثنای مطالعات با خطر بالا، تفسیر نتایج را برای زنده‌زایی یا تداوم بارداری تغییر نداد (OR: ۰.۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۶ تا ۱.۲۵؛ I² = ۰%؛ دو RCT؛ N = ۷۴۴). یافته‌های ما پیشنهاد می‌کند در صورتی که نرخ زنده‌زایی یا تداوم بارداری در گروه غیر‐متابولومیک ۳۶% بوده باشد، آن‌گاه نرخ زنده‌زایی یا تداوم بارداری در گروه متابولومیکس بین ۳۲% و ۴۵% خواهد بود.

شواهد با کیفیت پائینی را به دست آوردیم مبنی بر اینکه تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بین گروه‌ها از نظر نرخ‌های بارداری بالینی (OR: ۱,۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۵ تا ۱.۴۵؛ I²= ۴۴%؛ چهار RCT؛ N = ۹۲۴) یا بارداری چند‐قلویی (OR: ۱.۵۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۰ تا ۳.۱۹؛ I² = ۰%؛ دو RCT؛ N = ۱۸۰) وجود داشته است. نرخ‌های توقف چرخه در گروه متابولومیکس بالاتر بودند (OR: ۱.۷۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۸ تا ۲.۶۹؛ I² = ۵۱%؛ دو RCT؛ N = ۷۴۴؛ شواهد با کیفیت پائین). شواهد با کیفیت بسیار پائینی وجود داشت مبنی بر اینکه تفاوتی اندک یا عدم تفاوت بین گروه‌ها از نظر نرخ‌های بارداری خارج رحمی (OR: ۳.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۲ تا ۷۴.۰۷؛ یک RCT؛ N = ۴۱۷) و ناهنجاری‌های جنینی (بدون وقوع رویداد؛ یک RCT؛ N = ۱۲۵) وجود داشته است. داده‌ای درباره سایر عوارض جانبی وجود نداشت. تجزیه‌و‌تحلیل حساسیت به استثنای مطالعات با خطر سوگیری بالا تفسیر نتایج مربوط به بارداری بالینی را تغییر نداد (OR: ۱.۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۶ تا ۱.۳۸؛ I² = ۴۰%؛ دو RCT؛ N = ۷۴۴).

کیفیت کلی شواهد از بسیار پائین تا پائین متغیر بود. محدودیت‌ها عبارت بودند از خطر سوگیری جدی (مرتبط با گزارش‌دهی ضعیف روش‌ها، سوگیری ریزش نمونه، گزارش‌دهی انتخابی و سایر سوگیری‌ها)، عدم دقت (imprecision) و ناهمگونی (inconsistency) بین تمامی کارآزمایی‌ها.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
طبق کارآزمایی‌های اخیر انجام شده روی زنان تحت درمان با ART، هیچ شواهدی برای نشان دادن معنی‌داری تاثیر ارزیابی متابولومیک جنین‌ها پیش از جاگذاری، روی نرخ‌های زنده‌زایی، تداوم بارداری، سقط جنین، بارداری چند‐قلویی، بارداری خارج رحمی یا ناهنجاری‌های جنینی وجود ندارد. کیفیت شواهد موجود از بسیار پائین تا پائین متغیر بودند. داده‌های مربوط به سایر حوادث جانبی پراکنده بودند، بنابراین ما نتوانستیم روی این داده‌ها به نتیجه‌گیری برسیم. در حال حاضر، هیچ شواهدی برای حمایت یا رد استفاده از این تکنیک برای زنان نابارور تحت درمان با ART وجود ندارد. به شواهد قوی به دست آمده از RCTهای بیشتر که به مطالعه تاثیرات ارزیابی متابولومیکس زیست‌پذیری جنین روی نرخ‌های زنده‌زایی و سقط جنین پرداخته باشند، نیاز است. هم‌چنین به کارآزمایی‌هایی با طراحی خوب و عملی برای مطالعه تاثیرات این نوع ارزیابی روی کیفیت اووسیت و پذیرش اندومتریال نیاز است، زیرا در حال حاضر هیچ یک از این نوع کارآزمایی‌ها در دسترس نیستند.
خلاصه به زبان ساده

متابولومیکس (metabolomics) برای بهبود پیامدهای مربوط به بارداری

سوال مطالعه مروری

پژوهشگران کاکرین شواهد مربوط به اثربخشی متابولومیکس (metabolomics) را به عنوان یک ابزار ارزیابی برای بهبود نرخ‌های تداوم بارداری (ongoing pregnancy)، زنده‌زایی، و سقط جنین (miscarriage) در زنان تحت فناوری کمک‐باروری (assisted reproductive technology; ART) مرور کردند.

پیشینه

متابولومیکس، مطالعه علمی «اثر انگشت» (fingerprints) شیمیایی است که سلول‌های بیولوژیکال، بافت‌ها یا اندام‌ها پس از فرآیندهای سلولی متنوع تولید می‌کنند. این تاثیرات روش غیر‐تروماتیک قدرتمندی را برای ارزیابی کیفیت اووسیت‌ها (oocytes)، زیست‌پذیری جنین‌ها (viability of embryos) و پذیرش اندومتر (receptivity of the endometrium) در زنان نابارور تحت روش ART پیشنهاد کرده‌اند. هدف نهایی استفاده از آنها غلبه بر بروز بالای زایمان‌های چند‐قلویی و تسهیل عملکرد ART است. با وجود این، شواهد مربوط به استفاده از آنها همواره دارای تناقض است. بنابراین ارزیابی شواهد کنونی مربوط به اثربخشی متابولومیکس در برابر تکنیک‌های معمول (از جمله ارزیابی از طریق مورفولوژی (morphology) به تنهایی) در ارائه اطلاعات کافی درباره کفایت فیزیولوژی و کارکرد جنین‌ها، اووسیت‌ها و اندومتر، برای تسهیل درمان‌های هدفمند قدرت پائین باروری مهم است.

ویژگی‌های مطالعه

ما چهار کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده، را با مجموع ۹۲۴ زن به دست آوردیم که به مقایسه ارزیابی پروفایل متابولومیک با ارزیابی مورفولوژیک جنین‌ها پرداخته بودند. زنان به طور میانگین ۳۳ سال سن داشتند. تمامی مطالعات بین سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۳ به اجرا درآمده بودند؛ طول دوره پیگیری در هیچ یک از مطالعات مشخص نشده بود. شواهد تا ۲۶ فوریه ۲۰۱۸ به‌روز است.

منابع تامین مالی مطالعه

یک مطالعه از سوی یک گرانت غیر‐مشروط (unconditional grant) از یک شرکت بیوتکنولوژی حمایت شده بود (Molecular Biometrics Inc.). ارجحیت بسیار پائین مشروط برای پیامد اولیه و توقف پیش از موعد (premature termination) کارآزمایی به طور بالقوه با علاقه تامین کننده مالی به نتایج ارتباط داشتند. یک مطالعه از یک سازمان سلامت ملی منابع مالی دریافت کرده بود، اما تجهیزات توسط Molecular Biometrics Inc. تدارک دیده شده بود.

نتایج کلیدی

ما شواهدی را با کیفیت پائین یافتیم مبنی بر اینکه هیچ تفاوت معنی‌داری بین گروه‌های مداخله و کنترل از نظر نرخ‌های زنده‌زایی، تداوم بارداری، سقط جنین یا بارداری بالینی و بارداری چند‐قلویی وجود نداشته است. شواهدی را با کیفیت بسیار پائین مبنی بر اینکه هیچ تفاوت معنی‌داری بین گروه‌ها از نظر بارداری خارج رحمی وجود نداشته و شواهدی را با کیفیت پائین مبنی بر اینکه نرخ‌های توقف چرخه در گروه مداخله بالاتر بودند، به دست آوردیم. یافته‌های ما پیشنهاد می‌کنند در صورتی که نرخ زنده‌زایی یا تداوم بارداری در گروه غیر‐متابولومیک ۳۶% بوده باشد، آنگاه نرخ زنده‌زایی یا تداوم بارداری در گروه استفاده کننده از متابولومیکس بین ۳۲% و ۴۵% خواهد بود. داده‌ای درباره سایر عوارض جانبی وجود نداشت. هیچ مطالعه با طراحی خوب ارزیابی متابولومیک کیفیت اووسیت یا پذیرش اندومتر را گزارش نکرده بود.

کیفیت شواهد

کیفیت کلی شواهد از پائین تا بسیار پائین متغیر بود. محدودیت‌ها عبارت بودند از خطر سوگیری (bias) جدی (مرتبط با گزارش‌دهی ضعیف روش‌ها، سوگیری ریزش نمونه (attrition bias)، گزارش‌دهی انتخابی و سایر سوگیری‌ها)، عدم دقت (imprecision) و ناهمگونی (inconsistency) بین تمامی کارآزمایی‌ها.


Charalampos S Siristatidis، Abha Maheshwari، Dennis Vaidakis، Siladitya Bhattacharya،
دوره ۲۰۱۸، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

پیشینه
سندرم تخمدان پلی‌کیستیک (polycystic ovarian syndrome; PCOS) در ۴% تا ۷% از همه زنان در سنین باروری و ۵۰% از زنان با قدرت پائین باروری رخ می‌دهد. قدرت پائین باروری، ۱۵% تا ۲۰% از زوج‌هایی را که برای آبستن شدن تلاش می‌کنند تحت تاثیر قرار می‌دهد. نسبت قابل توجهی از این زنان در نهایت نیاز به فناوری کمک‌‐باروری (assisted reproductive technology; ART) دارند. لقاح آزمایشگاهی (in vitro fertilisation; IVF) یکی از فناوری‌های کمک‌‐باروری است که برای افزایش شانس دستیابی به بارداری به کار می‌رود. تحریک تکامل و رشد فولیکول پیش از بازیابی تخمک برای روش استاندارد IVF ضروری است که طی آن تعداد زیادی از شیوه‌های مختلف ترکیبی گنادوتروپین‌ها با آگونیست یا آنتاگونیست هورمون آزاد‌ کننده گنادوتروپین (gonadotrophin‐releasing hormone; GnRH) استفاده می‌شوند. در زنان مبتلا به PCOS، دوز‌های بالای فیزیولوژیکی (supra‐physiological) از گنادوتروپین‌ها که برای تحریک کنترل شده تخمدان (controlled ovarian hyperstimulation; COH) مصرف می‌شوند، اغلب منجر به پاسخ اغراق‌آمیز تخمدان می‌شود که به وسیله تکامل گروه بزرگی از فولیکول‌ها با کیفیت ناجور، بازیابی تخمک‌های نابالغ و افزایش خطر سندرم تحریک بیش از حد تخمدان (ovarian hyperstimulation syndrome; OHSS) مشخص می‌شود. یک مداخله بالقوه موثر برای زنان با قدرت پائین باروری مرتبط با PCOS، برداشت زود‌هنگام تخمک‌های نابالغ در مرحله ژرمینال‐وزیکل (germinal‐vesicle) و پس از آن، بلوغ آزمایشگاهی (in vitro maturation; IVM) است. تاکنون، تنها داده‌های موجود، از مطالعات مشاهده‌ای و کارآزمایی‌های بالینی غیر‌‐تصادفی‌سازی شده استنتاج شده‌اند.
اهداف
ارزیابی اثربخشی و ایمنی IVM و به دنبال آن، IVF یا ICSI در برابر IVF یا ICSI متعارف میان زنان مبتلا به PCOS که تحت کمک‌‐باروری قرار می‌گیرند.
روش های جستجو

این دومین نسخه به‌روز شده از این مرور است. ما جست‌وجو را در ۱۷ اپریل ۲۰۱۸ انجام دادیم.

این جست‌وجو با کمک متخصص اطلاعات گروه زنان و باروری در کاکرین برای همه کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (randomised controlled trials; RCTs) منتشر شده و منتشر ‌نشده طراحی شده بود.

پایگاه ثبت‌ تخصصی کارآزمایی‌های کنترل شده زنان و باروری در کاکرین؛ CENTRAL از طریق پایگاه ثبت مرکزی مطالعات آنلاین کاکرین؛ MEDLINE؛ Embase؛ CINAHL؛ و پایگاه‌های ثبت کارآزمایی برای کارآزمایی‌های در حال انجام و ثبت شده و بانک اطلاعاتی Open Grey برای منابع علمی خاکستری از اروپا جست‌وجو کردیم. جست‌وجو‌های بیش‌تری را در دستور‌العمل‌های ارزیابی و درمان باروری موسسه ملی سلامت و تعالی مراقبت (National Institute for Health and Care Excellence; NICE) انجام دادیم. فهرست منابع مرور‌های سیستماتیک مرتبط و RCT‌ها، همراه با PubMed و Google برای هر کارآزمایی جدیدی که هنوز در بانک‌های اطلاعاتی اصلی فهرست نشده بود، به صورت دستی جست‌وجو کردیم.

معیارهای انتخاب
همه RCT‌ها با هدف انجام IVM پیش از IVF یا ICSI در مقایسه با IVF یا ICSI متعارف برای زنان نابارور مبتلا به PCOS، صرف‌نظر از زبان و کشور مبدا.
گردآوری و تحلیل داده‌ها
دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را انتخاب کردند، خطر سوگیری (bias) را ارزیابی، داده‌ها را از مطالعات استخراج و برای تماس با نویسندگان مطالعات تلاش کردند تا داده‌های گمشده را بیابند. پیامد‌های اولیه ما، تولد زنده به ازای هر زن تصادفی‌سازی شده و سقط جنین بود. تجزیه‌و‌تحلیل آماری را با استفاده از نرم‌افزار Review Manager ۵ انجام دادیم. کیفیت شواهد را با بهره‌گیری از روش‌های درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی کردیم.
نتایج اصلی

دو RCT مناسب را برای ورود در این مرور و شش کارآزمایی در حال انجام را که هنوز نتایج را گزارش نکرده بودند، یافتیم. هر دو مطالعه وارد شده به صورت چکیده در کنفرانس‌های بین‌المللی منتشر شده بودند.

هر دو مطالعه در معرض خطر سوگیری (bias) نامشخص یا بالا برای اکثر هفت دامنه ارزیابی شده قرار داشتند. مشکلات شایع، گزارش‌دهی مبهم شیوه‌های مطالعه و عدم کورسازی بود. محدودیت‌های اصلی در کیفیت کلی شواهد، خطر سوگیری بالا و عدم دقت جدی بود.

هیچ داده‌ای درباره پیامد‌های اولیه این مرور یعنی تولد زنده به ازای هر زن تصادفی‌سازی شده و سقط جنین وجود نداشت.

هر دو مطالعه نرخ بارداری بالینی را گزارش کرده بودند: شواهدی از تاثیر بین IVM و IVF به نفع قبلی یافتیم (نسبت شانس: ۳,۱۰؛ ۹۵% فاصله اطمینان: ۱.۰۶ تا ۹.۰۰؛ ۷۱ شرکت‌کننده؛ ۲ مطالعه؛ I۲ = ۰%؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). بروز OHSS در هر دو مطالعه در هر دو گروه صفر بود.

هیچ داده‌ای برای دیگر پیامد‌های تعیین شده در این مرور وجود نداشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان
با آن‌که اطلاعات امیدوار‌ کننده‌ای در مورد روش بلوغ آزمایشگاهی (IVM) منتشر شده، متاسفانه هم‌چنان هیچ شواهدی از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده که به‌طور مناسب اجرا شده باشند، وجود ندارد که بر اساس آن هر گونه توصیه عملی را درباره IVM پیش از لقاح آزمایشگاهی (IVF) یا تزریق داخل سیتوپلاسمی اسپرم (ICSI) برای زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی‌کیستیک انجام داد. در مورد پیامد‌های ثانویه ما، شواهدی با کیفیت بسیار پائین نشان دادند که بارداری بالینی با IVM در مقایسه با IVF بیش‍‌تر است، در حالی که بروز سندرم تحریک بیش از حد تخمدان در هر دو مطالعه در هر دو گروه صفر بود. در انتظار نتایج شش کارآزمایی در حال انجام هستیم و مشتاقانه شاهد افزایش شواهد بیش‌تر از کارآزمایی‌های با کیفیت خوب در این زمینه هستیم.
خلاصه به زبان ساده

بلوغ آزمایشگاهی در زنان نابارور مبتلا به سندرم تخمدان پلی‌کیستیک که تحت روش‌های کمک‌‐باروری قرار می‌گیرند

سوال مطالعه مروری

آیا بلوغ آزمایشگاهی در مقایسه با فناوری‌های کمک‌‐باروری (assisted reproduction techniques; ART) استاندارد در زنان نابارور مبتلا به سندرم تخمدان پلی‌کیستیک (polycystic ovarian syndrome; PCOS) موثر است؟

پیشینه

زنان مبتلا به PCOS که تحت ART متعارف قرار می‌گیرند، در معرض افزایش خطر سندرم تحریک بیش از حد تخمدان هستند؛ وضعیتی که می‌تواند در زنانی که دارو‌های باروری را برای تحریک رشد تخمک‌ها مصرف‌ می‌کنند، رخ دهد. این بیماری با بزرگ شدن هر دو تخمدان، تجمع مایع در بدن زنان، اطراف ریه‌ها و/یا قلب، بیماری جدی و در موارد نادر، مرگ‌ومیر مرتبط است. هنگامی که زنان مبتلا به PCOS داروهای مربوط به تحریک تخمدان‌های خود را مصرف می‌کنند، اغلب تخمک‌های تولید شده نابالغ هستند که این امر دلیل اصلی آن است که این تخمک‌ها به صورت ضعیف بارور می‌شوند و منجر به نرخ‌های کم بارداری می‌شود. علاوه بر این، همان‌طور که قبلا ذکر شد، تحریک تخمدان‌های زنان مبتلا به PCOS با داروها غالبا باعث تحریک بیش از حد تخمدان می‌شود. بنابراین ممکن است برداشت زودهنگام تخمک‌ها و به دنبال آن، بلوغ آنها در آزمایشگاه، روشی که به عنوان بلوغ آزمایشگاهی (in vitro maturation; IVM) نامیده می‌شود، برای این زنان مزیت داشته باشد؛ زیرا این امر خطرات مذکور را کاهش خواهد داد. با این حال، در حالی که لقاح موفقیت‌آمیز، تکامل جنین و بارداری‌های ترم (term) از تخمک‌های IVM گزارش شده، برخی نگرانی‌ها در مورد ایمنی این روش از نظر سلامت فرزندان متولد شده و نرخ ناهنجاری‌های ژنتیکی که آنها حمل می‌کنند، تشریح شده است. ما شواهد را تا اپریل ۲۰۱۸ برای سومین بار مرور کردیم.

ویژگی‌های مطالعه

ما به دنبال همه کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده (مطالعاتی که در آن شرکت‌کنندگان با استفاده از روشی تصادفی به یک گروه درمان اختصاص داده شده‌اند) مربوط به بررسی کارایی IVM در قیاس با ART متعارف در زنان نابارور مبتلا به PCOS، جستجوی جامعی را در منابع علمی بانک‌های اطلاعاتی پزشکی استاندارد (از آغاز کار بانک اطلاعاتی تا ۱۷ اپریل ۲۰۱۸) با مشورت متخصص اطلاعات گروه زنان و باروری در کاکرین انجام دادیم. مستقل از زبان و کشور مبدا، مطالعات را جست‌وجو و وارد کردیم. دو نویسنده مرور به‌طور مستقل از هم مطالعات را انتخاب و ارزیابی کردند، داده‌ها را استخراج و برای تماس با نویسندگان مطالعات تلاش کردند تا داده‌های گمشده را بیابند. دو مطالعه (۷۱ زن) را که به صورت چکیده در کنفرانس‌های بین‌المللی منتشر شده بودند و شش کارآزمایی در حال انجام را که واجد شرایط ما بودند، یافتیم.

نتایج کلیدی

با آنکه اطلاعات امیدوار‌ کننده‌ای در مورد روش IVM منتشر شده، متاسفانه هم‌چنان هیچ شواهدی درباره پیامد‌های اولیه ما یعنی تولد زنده و نرخ‌های سقط جنین از کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل شده که به‌طور مناسب اجرا شده باشند، وجود ندارد که بر اساس آن هر گونه توصیه عملی درباره IVM پیش از ART برای زنان مبتلا به PCOS استخراج کرد. از پیامد‌های ثانویه مشخص شده در این مرور، شواهدی با کیفیت بسیار پائین نشان دادند که بارداری بالینی با IVM در مقایسه با ART متعارف بیش‌تر است، در حالی که بروز سندرم تحریک بیش از حد تخمدان در هر دو مطالعه در هر دو گروه صفر بود. در انتظار نتایج شش کارآزمایی در حال انجام هستیم و مشتاقانه شاهد افزایش شواهد بیش‌تر از کارآزمایی‌های با کیفیت خوب در این زمینه هستیم.

کیفیت شواهد

کیفیت شواهد برای تمام پیامد‌ها بسیار پائین بود.



صفحه ۱ از ۱