هشت کارآزمایی شامل ۳۳۶۶ زن و ۳۱۷۵ کودک آنها در مرور وارد شدند. در این کارآزماییها، زنان مکمل n‐۳ LCPUFA را طی بارداری (پنج کارآزمایی)، شیردهی (دو کارآزمایی) یا هر دو (یک کارآزمایی) دریافت کردند. در همه کارآزماییها به طور تصادفی، زنان به گروه دریافت کننده مکمل n‐۳ LCPUFA یا گروه کنترل تقسیم شدند. خطر سوگیری (bias) در طول هشت کارآزمایی وارد شده در این مرور متفاوت بود و فقط دو کارآزمایی با خطر پائین سوگیری انتخاب، عملکرد و ریزش نمونه (attrition bias) موجود بود.
مصرف مکملهای n‐۳ LCPUFA یک کاهش آشکار در پیامد اولیه هر آلرژی (با تشخیص پزشکی به واسطه IgE) در کودکان در سن ۱۲ تا ۳۶ ماهگی (خطر نسبی (RR): ۰,۶۶؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۴۴ تا ۰.۹۸؛ دو RCT؛ ۸۲۳ کودک) نشان داد اما نه در کودکان بیشتر از ۳۶ ماه (RR: ۰.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۱ تا ۱.۲۰؛ یک RCT؛ ۷۰۶ کودک). برای هر نوع آلرژی (با تشخیص پزشکی به واسطه IgE و/یا گزارش والدین)، هیچ تفاوت آشکاری در کودکان در سن ۱۲ تا ۳۶ ماهگی (RR: ۰.۸۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۱ تا ۱.۱۱؛ دو RCT؛ ۸۲۳ کودک) یا بیشتر از ۳۶ ماه (RR: ۰.۹۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۴ تا ۱.۰۹؛ سه RCT؛ ۱۷۶۵ کودک) دیده نشد.
برای پیامدهای ثانویه آلرژیهای خاص، هیچ تفاوت آشکاری برای آلرژیهای غذایی در ۱۲ تا ۳۶ ماهگی و بیشتر از ۳۶ ماه وجود نداشت، اما یک کاهش آشکار برای کودکان در ۱۲ ماه نخست زندگی با n‐۳ LCPUFA (هم با تشخیص پزشکی با واسطه IgE و نیز تشخیص پزشکی با واسطه IgE و/یا گزارش والدین) دیده شد. یک کاهش آشکار در اگزمای با تشخیص پزشکی به واسطه IgE با n‐۳ LCPUFA برای کودکان ۱۲ تا ۳۶ ماه وجود داشت، اما در هیچ زمان دیگری برای هم با تشخیص پزشکی به واسطه IgE و نیز تشخیص پزشکی به واسطه IgE و/یا گزارش والدین دیده نشد. هیچ تفاوت آشکاری برای رینیت آلرژیک یا آسم/خسخس سینه در هیچ زمانی برای هم با تشخیص پزشکی به واسطه IgE و نیز تشخیص پزشکی به واسطه IgE و/یا گزارش والدین دیده نشد.
یک کاهش آشکار در حساس شدن کودکان به تخممرغ و حساس شدن به هر آلرژن بین ۱۲ تا ۳۶ ماه از زمانی که مادران مکمل n‐۳ LCPUFA را دریافت کردند، دیده شد.
به لحاظ بیخطری برای مادر و کودک، مصرف مکملهای n‐۳ LCPUFA طی بارداری، خطر بالای خونریزی را پس از زایمان یا عفونتهای اولیه کودکی نشان نداد.
ماهی و روغن ماهی منابع اصلی اسیدهای چرب با زنجیره بلند یا امگا‐۳ هستند. مکملهای غذایی اسیدهای چرب امگا‐۳ دریایی طی بارداری ممکن است سیستم ایمنی نوزاد را پیش از ایجاد پاسخهای آلرژیک، به ویژه برای افرادی با استعداد ژنتیکی تولید آنتیبادی ایمونوگلوبین ای (IgE) تغییر دهد. افراد با آلرژیهای با واسطه IgE نشانهها و علائم بیماری آلرژیک و تست خراش پوستی (skin prick test; SPT) مثبت به آلرژن دارند.
آلرژی، یک مشکل سلامت مهم و همگانی است که باری بر هزینههای افراد، جامعه و بخش مراقبت سلامت قرار میدهد. بیماریهای آلرژیک شامل آلرژیهای غذایی، اگزما (درماتیت آتوپیک)، آسم یا خسخس سینه و تب یونجه (رینیت آلرژیک) هستند. بسیاری از آلرژیهای کودکی تا بزرگسالی ادامه مییابند.
زنان باردار به ویژه آنهایی که از کشورهای غربی هستند، زیاد ماهی نمیخورند و بیماریهای آلرژیک بیشتر از زمانی که زنان باردار کمتر ماهی مصرف میکنند، در حال افزایش است. کودک متولد نشده غذا را از مادرش دریافت میکند، بنابراین رژیم غذایی مادر مهم است. مصرف مکملهای اسیدهای چرب امگا‐۳ از منبع دریایی در زنان ممکن است در پیشگیری از پیشرفت آلرژی در کودکانشان مهم باشد.
در این مرور با بررسی مطالعات تصادفیسازی و کنترل شده، تاثیرات اضافه کردن اسیدهای چرب امگا‐۳ دریایی را به رژیم غذایی زنان طی بارداری یا شیردهی بر بروز بیماریهای آلرژیک در کودکانشان ارزیابی کردیم. هشت کارآزمایی را که شامل ۳۳۶۶ زن و ۳۱۷۵ کودک بودند، آنالیز کردیم. زنان به طور تصادفی برای دریافت مکمل امگا‐۳ دریایی (مانند کپسول روغن ماهی یا اضافه شده به غذاها) یا عدم درمان طی بارداری (پنج کارآزمایی)، طی شیردهی (دو کارآزمایی) یا هر دو (یک کارآزمایی) اختصاص یافتند. به طور کلی، کیفیت روششناسی کارآزمایی با فقط دو کارآزمایی که در خطر پائین سوگیری بودند، تغییر کرد.
به طور کلی، نتایج تاثیر کمی از مصرف مکملهای امگا‐۳ دریایی را در مادر طی بارداری و/یا شیردهی برای کاهش بروز بیماری آلرژیک در کودکان نشان داد. با این حال، کاهش تعدادی از پیامدها مانند آلرژی غذایی طی سال اول نوزاد و اگزما، با مصرف مکملهای امگا‐۳ دریایی در زنان با نوزاد پُر‐خطر برای آلرژی وجود داشت. در حال حاضر، شواهد کافی برای گفتن این که مکمل امگا‐۳ از منبع دریایی طی بارداری و/یا شیردهی برای مادران، آلرژی را در کودکانشان کاهش میدهد، وجود ندارد.
به لحاظ بیخطری برای مادر و کودک، مصرف مکملهای اسیدهای چرب امگا‐۳ از منبع دریایی، طی بارداری، خطر بالای خونریزی زیاد را پس از به دنیا آمدن نوزاد (خونریزی پس از زایمان) یا عفونتهای اولیه دوران کودکی نشان نداد.
هفت کارآزمایی را شامل ۱۱۵۲ نوزاد نارس وارد این مرور بهروز شده کردیم. سه مطالعه در انتظار طبقهبندی هستند. پنج مطالعه وارد شده از استراتژی تغذیه با فنجان (cup feeding strategy)، یک مطالعه از استراتژی تغذیه با لوله (tube feeding strategy) و یک مطالعه از یک نوع پستانک جدید (navel teat) در مواقع نیاز به استفاده از روشهای جایگزین برای تغذیه پستانی استفاده کردند. از آنجایی که این پستانک برای تقلید دقیقتر از عمل مکیدن پستان در روش شیردهی از پستان طراحی شده، مطالعه مربوط به این پستانک جدید را وارد مرور کردیم. اندازه کارآزماییها از کوچک تا متوسط متغیر بود و دو مورد از آنها از نظر سوگیری ریزش نمونه (attrition bias)، پُر‐خطر بودند. پایبندی به روش تغذیه با فنجان در یکی از مطالعات ضعیف بود، که حاکی از نارضایتی کارمندان یا والدین نوزاد (یا هر دو) از این روش بود؛ چهار مطالعه دیگر مربوط به تغذیه با فنجان چنین گزارشی را مبنی بر عدم رضایت یا پایبندی ضعیف به این روش تغذیهای ارائه نکردند.
اجتناب از مصرف شیشه شیر ممکن است میزان شیردهی کامل را از پستان در زمان ترخیص به منزل افزایش داده (RR: ۱,۴۷؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۹ تا ۱.۸۰؛ ۶ مطالعه، ۱۰۷۴ نوزاد، شواهد با قطعیت پائین)، و احتمالا باعث بیشتر شدن دفعات شیردهی از پستان (ترکیب کامل و نسبی) هنگام ترخیص نوزاد میشود (RR: ۱.۱۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۶ تا ۱.۱۶؛ مطالعات، ۱۱۳۸ نوزاد؛ شواهد با قطعیت متوسط). اجتناب از شیشه شیر ممکن است وقوع شیردهی کامل را از پستان در سه ماه پس از ترخیص افزایش داده (RR: ۱.۵۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۷ تا ۱.۷۸؛ ۴ مطالعه، ۹۸۶ نوزاد، شواهد با قطعیت متوسط)، و احتمالا نرخ شیردهی کامل را از پستان شش ماه پس از ترخیص بیشتر میکند (RR: ۱.۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۴ تا ۲.۳۶؛ ۳ مطالعه، ۸۸۷ نوزاد؛ شواهد با قطعیت پائین).
اجتناب از شیشه شیر ممکن است وقوع شیردهی کامل را از پستان در سه ماه پس از ترخیص (RR: ۱,۳۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۱ تا ۱.۷۱؛ ۵ مطالعه، ۱۰۶۳ نوزاد، شواهد با قطعیت متوسط) و شش ماه پس از ترخیص (RR: ۱.۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۰ تا ۱.۴۱؛ ۳ مطالعه، ۸۸۶ نوزاد؛ شواهد با قطعیت پائین) افزایش دهد. تاثیرات مداخله بر پیامدهای شیردهی از پستان در تمام نقاط زمانی برای استراتژی تغذیه فقط با لوله و برای همه به جز برای شیردهی از پستان سه ماه پس از ترخیص برای تغذیه با فنجان مشهود بود، اما برای پستانک جدید وجود نداشت. هیچگونه مزایا یا مضرات دیگری از جمله برای مدت بستری در بیمارستان (MD؛ ۲.۲۵ روز؛ ۹۵% CI؛ ۳.۳۶‐ تا ۷.۸۶؛ ۴ مطالعه، ۱۰۰۴ نوزاد؛ شواهد با قطعیت پائین) یا بروز اپیزودهای عفونت به ازای هر نوزاد (RR: ۰.۷۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۵ تا ۱.۴۲؛ ۳ مطالعه، ۵۰۰ نوزاد؛ شواهد با قطعیت پائین) وجود نداشت.
سوال مطالعه مروری: آیا استفاده از انواع شیشه شیر در نوزادان نارسی که مادرانشان تصمیم به شیردهی از پستان (breast feed) خود دارند، مانع از موفقیت در تداوم تغذیه پستانی میشود؟
پیشینه: شروع تغذیه با شیر در نوزادان نارس از طریق لوله صورت میگیرد و همزمان با تکامل، میتوانند بر روشهای تغذیه مکیدنی مسلط شوند. همزمان با تکامل نوزاد، تعداد روشهای تغذیه مکیدنی در هر روز به تدریج افزایش پیدا میکند. زنانی که نوزادان نارس دارند ممکن است همیشه و هر بار که نوزاد به مکیدن شیر نیاز دارد، در بیمارستان بستری نشوند. بهطور مرسوم، شیشه شیر حاوی شیر دوشیده شده مادر یا شیر خشک مورد استفاده قرار میگیرند. گفته شده که استفاده از شیشه شیر ممکن است مانع از موفقیت در برقراری شیردهی از پستان مادر شود.
ویژگیهای مطالعه: هفت مطالعه واجد شرایط (شامل ۱۱۵۲ نوزاد نارس) را به دست آوردیم. این مطالعات حجم نمونه کوچک تا متوسط داشته و اکثر آنها دارای پارهای مشکلات به لحاظ طراحی یا روش اجرای مطالعه بودند. این جستوجو تا ۱۸ جون ۲۰۲۰ بهروز است.
نتایج کلیدی: پنج مطالعه (که دو مورد از بزرگترین مطالعات را در برمیگرفتند) از روشهای تغذیه با فنجان (cup feeds)، و یک مورد از آنها از روش تغذیه با لوله (tube feeds) استفاده کردند. یک مطالعه از یک پستانک طراحی شده به شکل خاص جهت تغذیه استفاده کرد که نشان میداد این روش به روش شیردهی از پستان نسبت به روش تغذیه متداول با شیشه شیر شبیهتر است. اکثر مطالعات در کشورهایی با سطح درآمد بالا انجام شدند، فقط دو مطالعه در کشورهایی با سطح درآمد متوسط به اجرا درآمدند، هیچ یک از آنها در کشورهایی با سطح درآمد پائین اجرا نشدند. در مجموع اگر روشهای تغذیه با شیشه شیر (با یک پستانک متداول) مورد استفاده قرار نمیگرفت، احتمال بیشتری داشت که نوزادان بهطور کامل از طریق پستان مادر تغذیه کنند یا حداقل چند مرتبه تغذیه از پستان مادر در منزل پس از ترخیص و تا سه و شش ماه بعد از ترخیص در منزل داشته باشند. مطالعه در مورد پستانک طراحی شده به شکل خاص هیچ تفاوتی را میان پیامدهای شیردهی از پستان نشان نداد، بنابراین روش تغذیه با فنجان بهتنهایی یا روش تغذیه با لوله بهتنهایی بود که نرخهای شیردهی از پستان را بهبود بخشید. با این حال، به دلیل کیفیت پائین مطالعه مربوط به تغذیه با لوله بهتنهایی، مطمئن نیستیم که یک رویکرد لولهای بهتنهایی برای تکمیل شیردهی از پستان، پیامدهای شیردهی را بهبود میبخشد یا خیر. هیچ شواهدی را مبنی بر وجود مزیت یا آسیب حاصل از نوع مداخله برای هیچ یک از پیامدهای گزارش شده، شامل طول دوره بستری در بیمارستان یا افزایش وزن به دست نیاوردیم.
نتیجهگیریها: استفاده از فنجان به جای شیشه شیر باعث افزایش میزان و مدت زمان شیردهی از پستان و هر نوعی از شیردهی از پستان در نوزادان نارس تا شش ماه پس از ترخیص میشود. باید مطالعات بیشتر و با کیفیت بالا در مورد رویکرد استفاده از لوله بهتنهایی برای تغذیه انجام شود.
قطعیت شواهد: اطمینان پائین تا متوسطی نسبت به این نتایج داریم.
در مجموع ۱۴ کارآزمایی را در نظر گرفتهایم؛ ۱۰ مورد از این کارآزماییها (۱۰۵۵ زن) دادههایی را برای انجام متاآنالیز ارائه کردهاند. چهار کارآزمایی، شامل ۲۷۴ زن، با معیارهای ورود ما همخوانی داشتند، اما دادهها را در این مرور دخیل نکردند. بیش از نیمی از کارآزماییها دارای خطر پائین سوگیری (bias) برای تولید تصادفی توالی و سوگیری ریزش نمونه (attrition bias) بودند. اکثر کارآزماییها دارای خطر بالایی از سوگیری عملکرد و سوگیری تشخیص و یک خطر نامشخص سوگیری گزارشدهی بودند. هیچ کارآزمایی را برای بررسی اثربخشی رفلکسولوژی پیدا نکردیم.
ماساژ
شواهدی را با کیفیت پائین یافتیم که نشان میداد ماساژ در مقایسه با مراقبت معمول کاهش بیشتری در شدت درد (اندازهگیری شده با مقیاسهای درد خود‐اظهاری) در طول مرحله اول زایمان ایجاد میکند ( تفاوت میانگین استاندارد شده (SMD): ۰,۸۱‐؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۰۶‐ تا ۰.۵۶‐؛ شش کارآزمایی؛ ۳۶۲ زن). دو کارآزمایی شدت درد را در طول مرحله دوم و سوم زایمان گزارش کردند و شواهدی را از کاهش نمرات درد با ماساژ نشان دادند (SMD: ‐۰.۹۸؛ ۹۵% CI؛ ۲.۲۳‐ تا ۰.۲۶؛ ۱۲۴ زن و SMD: ‐۱.۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۷‐ تا ۰.۱۱؛ ۱۲۲ زن). شواهدی با کیفیت بسیار پائین نشان دادند که مزیت آشکاری از ماساژ نسبت به مراقبت معمول برای طول زایمان (بر حسب دقیقه) (تفاوت میانگین (MD): ۲۰.۶۴؛ ۹۵% CI؛ ۵۸.۲۴‐ تا ۹۹.۵۲؛ شش کارآزمایی؛ ۵۱۴ زن) و تسکین درد با دارو (میانگین خطر نسبی (RR): ۰.۸۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷ تا ۱.۷۴؛ چهار کارآزمایی؛ ۱۰۵ زن) وجود ندارد. شواهدی با کیفیت بسیار پائین، مزیت آشکاری از ماساژ برای زایمان واژینال با ابزار کمکی (میانگین RR؛ ۰.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۴ تا ۱.۱۳؛ چهار کارآزمایی؛ ۳۶۸ زن) و زایمان سزارین (RR: ۰.۷۵؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۱ تا ۱.۰۹؛ شش کارآزمایی؛ ۵۱۴ زن) نشان ندادند. یک کارآزمایی اضطراب کمتری را در طی مرحله اول زایمان برای زنانی که ماساژ میگیرند، گزارش کرد (MD: ‐۱۶.۲۷ ؛ ۹۵% CI؛ ۲۷.۰۳‐ تا۵.۵۱‐؛ ۶۰ زن). یک کارآزمایی احساس کنترل بیشتری را با دریافت ماساژ نشان داد (MD: ۱۴.۰۵؛ ۹۵% CI؛ ۳.۷۷ تا ۲۴.۳۳؛ ۱۲۴ زن؛ شواهد با کیفیت پائین). دو کارآزمایی که رضایت مادران را از تجربه زایمان گزارش کرد، دادههایی را با مقیاسهای مختلف گزارش کردند؛ هر دوی آنها رضایت بیشتری را با ماساژ نشان دادند، هر چند شواهد در یک مطالعه با کیفیت پائین و در دیگری با کیفیت بسیار پائین بودند.
کیسههای گرم
ما شواهدی را با کیفیت بسیار پائین برای کاهش درد (مقیاس آنالوگ بصری/VAS) در مرحله اول زایمان (SMD: ‐۰,۵۹؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۸‐ تا ۰.۰۰‐؛ سه کارآزمایی؛ ۱۹۱ زن) و مرحله دوم زایمان SMD: ‐۱.۴۹؛ ۹۵% CI؛ ۲.۸۵‐ تا ۰.۱۳‐؛ دو کارآزمایی؛ ۱۲۸ زن) یافتیم. شواهد با کیفیت بسیار پائین کاهش طول مدت زایمان (بر حسب دقیقه) را در گروه کیسههای گرم نشان دادند (MD: ‐۶۶.۱۵؛ ۹۵% CI؛ ۹۱.۸۳‐ تا ۴۰.۴۷‐؛ دو کارآزمایی؛ ۱۲۸ زن).
روشهای دستی حرارتی
یک کارآزمایی روشهای دستی حرارتی را در برابر مراقبت معمول مقایسه کرد و شواهدی را با کیفیت بسیار پائین در رابطه با کاهش شدت درد در طول مرحله اول زایمان برای زنان دریافت کننده روشهای حرارتی نشان داد (MD: ‐۱,۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۲.۲۴‐ تا ۰.۶۵‐؛ یک کارآزمایی؛ ۹۶ زن). کاهش در طول مدت زایمان (بر حسب دقیقه) دیده شد (MD: ‐۷۸.۲۴؛ ۹۵% CI؛ ۱۱۸.۷۵‐ تا ۳۷.۷۳‐؛ یک کارآزمایی؛ ۹۶ زن؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). تفاوت آشکاری برای زایمان واژینال با ابزار کمکی دیده نشد (شواهد با کیفیت بسیار پائین). نتایج برای کیسههای سرد در برابر مراقبت معمول، و کیسههای سرد و گرم متناوب در برابر مراقبت معمول، برای شدت درد، طول مدت زایمان و زایمان واژینال با ابزار کمکی دیده نشد.
موسیقی
یک کارآزمایی روشهای دستی را با موزیک مقایسه و شواهدی را با کیفیت بسیار پائین برای کاهش شدت درد در طول زایمان در گروه موزیک یافت (RR: ۰,۴۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۸ تا ۰.۸۹؛ ۱۰۱ زن). شواهدی به نفع مزایای کاهش استفاده از تسکین دارویی درد دیده نشد (RR: ۰.۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۶ تا ۱.۰۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
از هفت پیامدی که با استفاده از GRADE ارزیابی کردیم، فقط شدت درد در همه مقایسهها گزارش شد. رضایت از تجربه زایمان، حس کنترل و زایمان سزارین به ندرت در هر یک از مقایسهها گزارش شدهاند.
موضوع چیست؟
این مرور کاکرین بررسی کرد که ماساژ، رفلکسولوژی و دیگر درمانهای دستی به کاهش درد و بهبود تجربیات زایمان در زنان کمک خواهند کرد. تمام کارآزماییهای مرتبط را جمعآوری و تجزیهوتحلیل کردیم تا به این پرسش پاسخ دهیم (تاریخ جستوجو: ۳۰ جون ۲۰۱۷).
چرا این موضوع مهم است؟
درد زایمان میتواند شدید باشد، و تنش، اضطراب و ترس آن را بدتر میکند. بسیاری از زنان دوست دارند بدون استفاده از داروها مثل نارکوتیکها یا اپیدورالها زایمان کنند و به درمانهای تکمیلی علاقهمند هستند تا به آنها در مدیریت درد زایمان کمک کنند.
در این مرور به بررسی این مساله میپردازیم که ماساژ، رفلکسولوژی و دیگر روشهای دستی موثر هستند یا خیر. دیگر درمانهای تکمیلی مانند طب سوزنی، تکنیکهای ذهن‐بدن (mind‐body)، هیپنوتیزم و آروماتراپی (aromatherapy) در مرورهای دیگر کاکرین مورد مطالعه قرار گرفتهاند. ماساژ شامل دستکاری بافتهای نرم بدن است و میتواند توسط ماما یا همسر انجام شود. این کار به زنان کمک میکند که آرام شوند و به همین دلیل تنش را کاهش میدهد که بهنوبهخود موجب کاهش درد زایمان میشود. رفلکسولوژی (reflexology) دستکاری ملایم یا فشار آوردن روی قسمتهای معینی از پا است تا در جای دیگری از بدن تاثیر بگذارد. روشهای دستی دیگر شامل کیسههای گرم، اوستئوپاتی (osteopathy)، شیاتسو (shiatsu) و بالانس صفر هستند. بررسی این موضوع مهم است که این درمانها کار میکنند و آنقدر ایمن هستند تا زنان بتوانند تصمیمات آگاهانهای در مورد مراقبت خود بگیرند یا خیر.
ما چه شواهدی را یافتیم؟
این مرور بهروز شده اکنون شامل ۱۴ کارآزمایی میشود. ما توانستیم از دادههای ۱۰ کارآزمایی استفاده کنیم که شامل جمعا ۱۰۵۵ زن است. هیچ کارآزمایی را در مورد رفلکسولوژی، اوستئوپاتی، شیاتسو و بالانس صفر پیدا نکردیم.
در کارآزماییهای مختلف وارد شده، ماساژ توسط همراه زایمان زن، یک دانشجوی مامایی، یک فیزیوتراپیست یا درمانگر انجام شد (اگرچه برخی از کارآزماییها گزارش نمیدادند که چه کسی ماساژ را انجام داده است). سه کارآزمایی شامل یک دوره آموزشی دو تا سه ساعته پیش از زایمان با حضور زنان و همسران آنها و توسط یک پزشک واجد شرایط انجام شد. در سه کارآزمایی، مداخله توسط یک متخصص سلامت واجد شرایط (ماساژ درمانگر، فیزیوتراپیست یا پرستار/محقق با شرایط نامشخص) انجام شد. پرستاران در یک کارآزمایی به همسران در بخش زایمان آموزش دادند. گزارش ناکافی از صلاحیت ماساژ درمانی پزشک وجود داشت.
ما دریافتیم که ماساژ و کیسههای گرمایی در مقایسه با مراقبت معمول یا موسیقی، ممکن است به زنان کمک کند تا در طول مرحله اول زایمان که دهانه رحم باز میشود، شدت درد زایمان را کنترل کنند. با این حال، کیفیت این شواهد بسیار پائین بود. تاثیرات ماساژ بر زایمان واژینال با ابزار کمکی، نرخ زایمان سزارین، طول زایمان و استفاده از داروها برای تسکین درد کمتر واضح بود و کیفیت شواهد نیز بسیار پائین بود. دو کارآزمایی کوچک حاکی از رضایت بیشتر مادر از زایمان و احساس کنترل بیشتری برای زنانی بود که ماساژ دریافت میکردند.
کیسههای گرمایی با کاهش درد در مرحله اول زایمان و کاهش طول زایمان همراه بودند (شواهد با کیفیت بسیار پائین).
این یافتهها چه معنایی دارد؟
ماساژ میتواند به زنان کمک کند تا با درد زایمان مقابله کنند و ممکن است تجربه زایمان بهتری داشته باشند و کیسههای گرمایی و روشهای حرارتی ممکن است به کاهش درد کمک کنند. با این حال، کیفیت شواهد به طور کلی پائین یا بسیار پائین بود، تا حدی به دلیل کوچک بودن مطالعات و عدم حضور تعداد کافی از زنان شرکتکننده. این یافتهها، نیاز به پژوهش بیشتر در مورد این موضوع را نشان میدهند.
این نسخه بهروز شده مرور شامل ۱۹ مطالعه (۲۵۱۹ زن) است که ۱۵ مورد از آنها (۱۷۳۱ زن) به شکلگیری دادهها کمک میکنند. مداخلات مورد بررسی شامل آرامسازی، یوگا، موسیقی و تمرکز حواس بودند. تقریبا نیمی از مطالعات دارای خطر پائین سوگیری برای تولید تصادفی توالی و سوگیری ریزش نمونه (attrition bias) بودند. اکثر مطالعات دارای خطر بالایی از سوگیری برای عملکرد و تشخیص و خطر نامشخص سوگیری، برای پنهانسازی تخصیص، گزارشدهی و دیگر سوگیریها بودند. ما شواهد به دست آمده از این مطالعات را با کیفیت پائین تا بسیار پائین ارزیابی کردیم و بنابراین تاثیرات زیر باید با احتیاط تفسیر شوند.
آرامسازی
ما دریافتیم که آرامسازی در مقایسه با مراقبت معمول، شدت درد (اندازهگیری شده روی یک مقیاس ۰ تا ۱۰، اعداد کمتر درد کمتر را نشان میدهند) را در طول فاز پنهان زایمان کمتر میکند (تفاوت میانگین (MD): ۱,۲۵‐؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۹۷‐ تا ۰.۵۳‐؛ یک کارآزمایی؛ ۴۰ زن). چهار کارآزمایی شدت درد را در فاز فعال گزارش کردند؛ ناهمگونی بالایی بین کارآزماییها وجود داشت و شواهد با کیفیت بسیار پائین پیشنهاد میکنند که تاثیرات بین گروهها برای این پیامد متفاوت نیستند (MD: ۱.۰۸‐؛ ۹۵% CI؛ ۲.۵۷‐ تا ۰.۴۱؛ چهار کارآزمایی؛ ۲۷۱ زن؛ تجزیهوتحلیل اثرات‐تصادفی). شواهدی با کیفیت بسیار پائین نشان میدهند که زنان دریافت کننده آرامسازی رضایت بیشتری از تسکین درد در طول زایمان داشتهاند (خطر نسبی (RR): ۸.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۰ تا ۵۸.۱۹؛ یک کارآزمایی؛ ۴۰ زن) و شواهد روشنی را برای رضایت از تجربه زایمان نشان ندادند (ارزیابی شده با مقیاسهاس متفاوت) (تفاوت میانگین استاندارد (SMD): ۰.۰۳‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۷‐ تا ۰.۳۱؛ سه کارآزمایی؛ ۱۱۷۶ زن). برای پیامدهای ایمنی، شواهدی با کیفیت بسیار پائین از عدم کاهش واضح در نرخ زایمان واژینال با ابزار کمکی (میانگین RR؛ ۰.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۱.۸۴؛ چهار کارآزمایی؛ ۱۱۲۲ زن) یا نرخ زایمان سزارین (میانگین RR؛ ۰.۷۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۲.۰۱؛ چهار کارآزمایی؛ ۱۱۲۲ زن) حکایت دارند. احساس کنترل در زایمان و شیردهی در این مقایسه گزارش نشده بود.
یوگا
در مقایسه میان یوگا و مداخلات کنترل، شواهدی با کیفیت پائین وجود داشت که نشان میداد یوگا شدت درد (اندازهگیری شده روی یک مقیاس ۰ تا ۱۰، اعداد کمتر درد کمتر را نشان میدهند) را کاهش میدهند (MD: ‐۶,۱۲؛ ۹۵% CI؛ ۱۱.۷۷‐ تا ۰.۴۷‐؛ یک کارآزمایی؛ ۶۶ زن) و رضایت بیشتری از تسکین درد (MD: ۷.۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۵۱ تا ۱۴.۲۵؛ یک کارآزمایی؛ ۶۶ زن) و رضایت بیشتری از تجریه زایمان (MD: ۶.۳۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۶ تا ۱۲.۴۲؛ یک کارآزمایی؛ ۶۶ زن (ارزیابی شده با Maternal Comfort Scale که نمره بالاتر، راحتی بیشتر را نشان میدهد) را فراهم میآورد. حس کنترل در زایمان، شیردهی، زایمان واژینال با ابزار کمکی و زایمان سزارین در این مقایسه گزارش نشد.
موسیقی
در مقایسه میان موسیقی با مداخلات کنترل، شواهدی از کاهش شدت درد در فاز پنهانی برای زنان دریافت کننده موسیقی (مقایسه شده بر اساس یک مقیاس ۰ تا ۱۰ با نمرات کمتر که نشان دهنده درد کمتر است) (MD: ‐۰,۷۳؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۱‐ تا ۰.۴۵‐؛ تجزیهوتحلیل اثرات‐تصادفی؛ دو کارآزمایی؛ ۱۹۲ زن) و شواهدی با کیفیت بسیار پائین حاکی از عدم تفاوت واضح در فاز فعال (MD: ‐۰.۵۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۰‐ تا ۰.۰۷؛ سه کارآزمایی؛ ۲۱۷ زن) وجود داشت. شواهدی با کیفیت بسیار پائین پیشنهاد میکنند که مزیت آشکاری از نظر کاهش نرخ زایمان واژینال با ابزار کمکی (RR: ۰.۴۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۸ تا ۲.۰۵؛ یک کارآزمایی؛ ۱۵۶ زن) یا نرخ زایمان سزارین (RR: ۰.۷۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۶ تا ۱.۷۰؛ دو کارآزمایی؛ ۲۱۶ زن) وجود ندارد. رضایت با تسکین درد، احساس کنترل در زایمان، رضایت با تجربه فرزندآوری و شیردهی در این مقایسه گزارش نشده بود.
ضد‐درد شنیداری
یک کارآزمایی ضد‐درد شنیداری را در برابر کنترل مقایسه و فقط یک پیامد را گزارش کرد و نشان داد که هیچ شواهدی از مزایای رضایت در تسکین درد با این مداخله وجود ندارد.
ذهن آگاهی
یک کارآزمایی ذهن آگاهی (mindfulness) را در برابر مراقبت معمول مقایسه کرد و دریافت که حس کنترل برای گروه ذهن آگاهی (با استفاده از پرسشنامه خود‐کارآمدی زایمان (Childbirth Self‐Efficacy Inventory)) افزایش یافت (MD: ۳۱,۳۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۱ تا ۶۰.۹۹؛ ۲۶ زن). شواهد قوی وجود ندارد که نشان دهد از لحاظ تاثیرات، تفاوتی بین گروهها در رضایت از زایمان، یا نرخ زایمان سزارین، نیاز به زایمان واژینال با ابزار کمکی یا نیاز به تسکین درد با دارو وجود داشت. دیگر پیامدها در این کارآزمایی گزارش نشدند.
موضوع چیست؟
این مرور کاکرین بررسی کرده است که استفاده از تکنیکهای ذهن‐بدن (mind‐body) برای آرامسازی مانند تکنیکهای تنفس، تصویرسازی، یوگا یا موسیقی میتوانند به کاهش درد و بهبود تجربیات زنان از زایمان کمک کنند یا خیر. ما همه مطالعات مرتبط را برای پاسخ به این پرسش جمعآوری و تجزیهوتحلیل کردیم (تاریخ جستوجو: می ۲۰۱۷).
چرا این موضوع مهم است؟
درد زایمان میتواند شدید باشد و تنش بدن، اضطراب و ترس آن را بدتر میکند. بسیاری از زنان ترجیح میدهند بدون استفاده از داروها یا روشهای تهاجمی مثل اپیدورال، زایمان داشته باشند. این زنان اغلب به درمانهای تکمیلی برای کمک به کاهش شدت درد زایمان و بهبود تجارب زایمان خود روی میآوردند.
بسیاری از درمانهای تکمیلی مورد استفاده زنان در زایمان، عبارتند از طب سوزنی، تکنیکهای ذهن‐بدن، ماساژ، رفلکسولوژی، داروهای گیاهی یا هومیوپاتی (homoeopathy)، هیپنوتیزم، موسیقی و آروماتراپی (aromatherapy). تکنیکهای ذهن‐بدن برای آرامسازی میتوانند بهطور گستردهای برای زنان از طریق آموزش این تکنیکها حین کلاسهای پیش از زایمان مورد استفاده قرار گیرند. روشهای آرامسازی شامل تصویرسازی راهنمایی شده، آرامسازی تدریجی و تکنیکهای تنفس است. از یوگا و موسیقی نیز در این مرور استفاده میکنیم. دیگر مرور کاکرین روشهایی را مانند هیپنوتیزم در زایمان، روشهای دستی (مانند ماساژ و رفلکسولوژی)، آروماتراپی و طب سوزنی/طب فشاری پوشش میدهند. بسیاری از این روشهای آرامسازی، استراتژیهای مقابله هستند که برای کاهش تجربه درد مورد استفاده قرار میگیرند. این تکنیکها از شیوههایی برای کاهش استرس و کاهش درک درد استفاده میکنند. بررسی این موضوع مهم است که این درمانها کار میکنند و آنقدر ایمن هستند تا زنان بتوانند تصمیمات آگاهانهای در مورد مراقبت خود بگیرند یا خیر.
ما چه شواهدی را یافتیم؟
ما ۱۵ مطالعه را با حضور ۱۷۳۱ زن پیدا کردیم که دادههایی را برای تجزیهوتحلیل فراهم آوردند. مطالعات در سراسر جهان از جمله کشورهای اروپایی و اسکاندیناوی و ایران، تایوان، تایلند، ترکیه و آمریکا انجام شد.
ما دریافتیم که تکنیکهای آرامسازی، یوگا و موسیقی ممکن است به زنان کمک کنند تا درد زایمان را مدیریت کنند، اگر چه کیفیت شواهد بین پائین و بسیار پائین متغیر بوده و دادههای بیشتری مورد نیاز است. همچنین در این کارآزماییها تغییراتی در چگونگی استفاده از این تکنیکها وجود داشت. هیچ شواهد روشنی وجود نداشت مبنی بر این که این درمانها تاثیر مستقیمی بر زایمان واژینال با ابزار کمکی یا زایمان سزارین داشتهاند. دادههای کافی وجود نداشتند تا بگویند این روشها وضعیت کودک را در هنگام تولد تحت تاثیر قرار میدهند یا خیر.
این یافتهها چه معنایی دارند؟
استفاده از برخی از روشهای آرامسازی، یوگا یا موسیقی ممکن است برای کاهش شدت درد مفید باشد و به زنان کمک کند احساس کنترل بیشتری داشته و از زایمان خود رضایت داشته باشند. با این حال، تنوع گسترده در انواع تکنیکهای مورد استفاده در این مطالعات، بیان این موضوع را مشکل میکند که چه روشی بهطور اختصاصی میتواند به زنان کمک کند. بنابراین مطالعات پژوهشی بیشتری مورد نیاز است.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb