مطالعات شناسایی شده برای دستیابی جامع به اهداف این مرور کافی نیستند. اکثر مطالعات از تعداد کمی از شرکتکنندگان ثبتنام به عمل آورده و دادههای لازم را برای تمامی پیامدهای تعیین شده در پروتکل فراهم نکرده بودند. به این دلیل اکثر آنالیزها از قدرت کافی برخورد نبوده و این کامل بودن شواهد را در مجموع محدود میکند. به طور کلی، بر مبنای نتایج به دست آمده از این مرور، نقش امکانپذیر داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها بهتر است توسط پزشکان به صورت فردی مورد بررسی قرار گیرد. انتخاب اینکه کدامیک از داروهای ضد‐افسردگی و/یا بنزودیازپینها تجویز شوند، نمیتواند بر اساس نتایج این مرور به تنهایی صورت گیرد و بهتر است در مجموع، بر اساس شواهد به دست آمده از اثربخشی و تحملپذیری داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها شامل دادههای به دست آمده از مطالعات کنترل شده با دارونما (placebo) صورت پذیرد. همچنین بهتر است دادههای مربوط به موضوع تحملپذیری طولانی‐مدت مرتبط با مواجهه با داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها با دقت مورد بررسی قرار گیرند.
این مرور نیاز به مطالعات آتی با کیفیت بالا که به مقایسه داروهای ضد‐افسردگی با بنزودیازپینها میپردازند، برجسته میکند، که بهتر است برای تدارک دسترسی پزشکان به دادههای مفید و کاربردی، با یک روششناسی دارای استانداردهای بالا به اجرا درآمده و معیارهای پیامدی عملگرایانه را دربرگیرد. دادههای به دست آمده از این مرور در یک متاآنالیز شبکهای از روشهای درمان روانی‐فارماکولوژیکی اختلال پانیک وارد خواهد شد، که خوشبختانه اطلاعات مفید بیشتری در رابطه با این موضوع فراهم خواهد کرد.
چرا این مرور مهم است؟
اختلال پانیک (panic disorder) در جمعیت عمومی شایع است. این اختلال با حملات پانیک، دورههایی از هراس یا اضطراب با یک شروع سریع که در آن نشانههای دیگری تجربه میشوند (شامل احساسات جسمانی و تفکرات هراسناک)، شناخته میشود. درمان اختلال پانیک عبارت است از صحبتدرمانی (talking therapy) و دارودرمانی که اغلب به صورت ترکیبی مورد استفاده قرار میگیرند. شایعترین داروهای تجویزی، داروهای ضد‐افسردگی (antidepressants) و بنزودیازپینها (benzodiazepines) هستند. شواهد در رابطه با اثربخشی مقایسهای این داروها نامشخص است. پی بردن به اثربخشی و مقبولیت داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها در درمان اختلال پانیک مهم است.
چه کسانی به این مرور علاقهمند خواهند بود؟
بیماران و پزشکان.
این مرور قصد دارد به چه سوالاتی پاسخ دهد؟
این مرور قصد دارد به سوالات زیر پاسخ دهد:
• اثربخشی داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها در مقایسه با سایر داروهای ضد‐افسردگی و سایر بنزودیازپینها چیست؟
• مقبولیت داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها در مقایسه با سایر داروهای ضد‐افسردگی و سایر بنزودیازپینها چیست؟
• داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها در مقایسه با سایر داروهای ضد‐افسردگی و سایر بنزودیازپینها چه میزان عوارض جانبی به دنبال دارند؟
چه مطالعاتی در این مرور وارد شدند؟
برای به دست آوردن تمامی مطالعات مرتبط که تا سپتامبر ۲۰۱۵ به اجرا درآمده بودند، بانکهای اطلاعاتی الکترونیکی را جستوجو کردیم. مطالعات برای ورود به این مرور، باید از نوع کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای میبودند که به مقایسه روشهای درمان با داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها در بزرگسالان با تشخیص اختلال پانیک پرداخته بودند. ۳۵ مطالعه را که در مجموع شامل ۵۳۶۵ شرکتکننده بودند، وارد این مرور کردیم.
شواهد حاصل از این مرور به ما چه میگوید؟
هیچ تفاوت معنیداری میان داروهای ضد‐افسردگی و بنزودیازپینها به لحاظ اثربخشی و میزان تحملپذیری آنها به دست نیاوردیم. اطلاعات کافی برای مقایسه هر نوع تفاوت در رابطه با عوارض جانبی وجود نداشت. با وجود این، یافتههای ما از طریق این روشها محدود میشوند: مطالعات محدودی به هر آنالیز ارتباط پیدا میکرد، برخی مطالعات توسط شرکتهای دارویی تامین مالی شده بودند، و فقط پیامدهای کوتاه‐مدت مورد بررسی قرار گرفته بودند. کیفیت شواهد در دسترس عمدتا پائین بود، به این معنی که احتمال اینکه پژوهشهای آتی تاثیر مهمی روی این نتایج داشته باشند، زیاد است.
در گام بعدی بهتر است چه اقدامی صورت گیرد؟
بهتر است مطالعات با حجم نمونه بزرگ و خطرات سوگیری (bias) کمتر با مقایسههای سربهسر (head‐ to‐ head comparisons) به اجرا درآیند. برای تعیین گذرا یا با دوام بودن تاثیر درمان، لازم است پیامدهای طولانی‐مدت مورد بررسی قرار گیرند. توصیه میشود کارآزماییها هر نوع مضرات تجربه شده توسط شرکتکنندگان در طول کارآزمایی را بهتر گزارش کنند. به علاوه، این احتمال وجود دارد که یک متاآنالیز شبکهای از روشهای درمانی روانی‐فارماکولوژیک اختلال پانیک، این موضوع اقناع کننده (compelling issue) را تحتالشعاع قرار داده و همچنین با توجه به اثربخشی تطبیقی، امکان ارائه اطلاعات بیشتری را فراهم کند.
این مرور در حال حاضر، شش مطالعه را با مجموع ۱۷۲۷ شرکتکننده وارد کرد. از شش مطالعه وارد شده، در چهار مطالعه تاثیر پزشک مورد بررسی قرار گرفت. به طور کلی، خطر سوگیری (bias)، پائین یا نامشخص درجهبندی شد، و تمام شواهد در جداول «خلاصهای از یافتهها» با کیفیت پائین یا بسیار پائین درجهبندی شد. متاآنالیزها نشان داد که ترکیبی از چند دستورالعمل انتشار یافته و اجرای استراتژی با هدف قرار دادن متخصصان مراقبت سلامت، اجرای همزمان آنتیسایکوتیک را در بیماران سرپایی اسکیزوفرنی کاهش نداد (۲ RCT؛ ۱۰۸۲ = N؛ RR: ۱,۱۰؛ CI؛ ۰.۹۹ تا ۱.۲۳؛ تصحیح شده برای طراحی خوشهای: ۳۱۰ = N؛ RR: ۰.۹۷؛ CI؛ ۰.۷۵ تا ۱.۲۵؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). در یک کارآزمایی که در آن مداخله پرستاران با هدف ترویج غربالگری بیماریهای قلبیعروقی مورد مطالعه قرار گرفت، تاثیر قابل توجهی در نسبت افراد دریافت کننده غربالگری یافت شد (نمره فرامینگهام (Framingham score): ۱۱۰ = N؛ RR: ۰.۶۹؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۵ تا ۰.۸۷) اگرچه در تجزیهوتحلیلهای تصحیح شده برای طراحی خوشهای، این تاثیر دارای اهمیت آماری نبود (۳۸ = N؛ RR: ۰.۷۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸ تا ۱.۰۳؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
در یک کارآزمایی، که پیامدهای بیمار را مانند وضعیت کلی، رضایتمندی از مراقبت، پایبندی به درمان، و نگرش به دارو گزارش کرد، هیچ تاثیری بین درمانها دیده نشده بود. کیفیت زندگی توسط هیچ یک از مطالعات گزارش نشده بود.
در یک کارآزمایی، که استفاده از دو دستورالعمل همزمان مورد مطالعه قرار گرفته بود با متن اصلی مورد مطالعه مقایسه شد، تاثیر معنیداری بر کارکنان دریافت کننده آموزش (۶۸ = N؛ RR: ۱,۰۳؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۷ تا ۱.۲۱؛ شواهد با کیفیت پائین)، کارکنان دریافت کننده نظارت (۶۸ = N؛ RR: ۰.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۴ تا ۱.۱۷؛ شواهد با کیفیت پائین) یا کارکنان برای ارائه مداخلات روانشناختی (۶۸ = N؛ RR: ۰.۸۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۲ تا ۱.۱۸؛ شواهد با کیفیت پائین) یافت نشد.
با توجه به پیامدهای شرکتکنندگان، فقط یک کارآزمایی، اثربخشی درمانی استراتژی اجرای تصمیمگیریهای مشترک را ارزیابی و هیچ تاثیری بر آسیبشناسی روانی، رضایت از مراقبت، یا نگرش به دارو نیافت. یک کارآزمایی واحد دیگر، مداخله چند‐جانبه را برای ارتقای پایبندی به درمان، مطالعه کرد و هیچ تاثیری بر نرخ پایبندی پیدا نکرد.
پیشینه
در طول چند دهه گذشته، طیف گستردهای از درمانها و مداخلات برای سلامت روان ساخته شدهاند که توسط شواهد حاصل از پژوهشها پشتیبانی شدهاند. این مطالعه، شواهد پژوهش مربوط به اثربخشی درمانهای دارویی (مانند داروهای آنتیسایکوتیک) و روشهای رواندرمانی (مانند درمان شناختی رفتاری، خانواده درمانی و آموزش روانی) را انتخاب کرد. با این حال، شواهد پژوهش به راحتی به معنای عمل و کار روزمره درباره خدمات مراقبت سلامت تفسیر نشده است. فاصله زیادی بین تولید شواهد پژوهش (آنچه که شناخته شده) و استفاده از آن در مجموعه مراقبت سلامت (آنچه انجام شده) وجود دارد. استفاده بهتر از شواهد پژوهش را میتوان با افزایش آگاهی که چنین شواهدی به وجود میآورند، به دست آورد.
یکی از روشهای تشویق کاربرد بهتر دستورالعملهای درمان بر اساس ارزیابی شواهد پژوهش است. دستورالعملهای درمان در حال حاضر معمولا در مجموعه مراقبت سلامت استفاده میشوند، از جمله کسانی که برای اسکیزوفرنی، درمان ارائه میکنند. با این حال، مشخص نیست که دستورالعملهای درمان تاثیر مثبتی بر عملکرد خدمات سلامت روان دارند یا خیر، یا اینکه این دستورالعملها پیامدهای بیماران (مانند کیفیت بهتر زندگی، وضعیت روانی بهبود یافته، اشتغال و کاهش بستری در بیمارستان) را بهبود میبخشند یا خیر.
جستوجوها
این مرور بر اساس یک جستوجو استوار است که توسط متخصص اطلاعات گروه اسکیزوفرنی در کاکرین در مارچ ۲۰۱۲ انجام و در آگوست ۲۰۱۵ بهروز شده است.
ویژگیهای مطالعه
این مرور، شش مطالعه را وارد کرد که در آنها اثربخشی استراتژی اجرای دستورالعمل در بهبود خدمات مراقبت سلامت و پیامدهای آن برای افراد مبتلا به بیماریهای روانی در مقایسه با مراقبت معمول ارائه شده، بررسی شده بود.
نتایج
اگر چه مطالعات واحد، شواهدی از اجرای دستورالعملهای درمان را ارائه کردند که ممکن است به تغییرات کوچکی در عمل سلامت روان دست یابد، بیشتر نتایج هیچ تاثیری نشان ندادند.
نتیجهگیریها
با توجه به تعداد کم مطالعات، و با توجه به تمام نتایج اصلی گرفته شده توسط نویسندگان مرور که شواهد با کیفیت بسیار پائین ارائه کردند، دستیابی به نتیجهگیریهای واقعی و قطعی امکانپذیر نبود. هنوز هم در مورد این که استراتژیهای اجرا چگونه ممکن است پیامدهای بیمار و خدمات سلامت را بهبود ببخشند، شکافی در دانش وجود دارد. این مساله اطلاعات اندکی برای افراد مبتلا به مشکلات روحی و روانی، متخصصین سلامت و سیاستگذاران ارائه میکند. مطالعات بیشتری در مقیاس بزرگ و با طراحی و اجرای خوب برای پر کردن این شکاف در دانش ضروری است.
این خلاصه به زبان ساده توسط یک مصرف کننده به نام Ben Gray نوشته شده است: Service User و Service User Expert؛ Rethink Mental Illness.
دو مطالعه دیگر را با ۱۶۹ شرکتکننده شناسایی کردیم که معیارهای ورود ما را داشتند. این مرور اکنون پنج مطالعه را با ۳۰۹ شرکتکننده وارد کرده است. کیفیت شواهد پائین بود، و با توجه به درجه بالای ناهمگونی بین مطالعات، قادر به انجام متاآنالیز رسمی برای افزایش قدرت آماری نبودیم. برای این نسخه بهروز، هفت پیامد اصلی مطلوب را مشخص کردیم: پاسخ بالینی در شرایط روانی (پاسخ بالینی قابل توجه، میانگین نمره/تغییر در شرایط روانی)، پاسخ بالینی در شرایط کلی (میانگین نمره/تغییر در شرایط کلی)، افزایش وزن، ترک زودهنگام مطالعه (مقبولیت درمان)، پیامدهای استفاده از خدمات (روزهای بستری شده در بیمارستان یا پذیرش در بیمارستان) و کیفیت زندگی. تفاوت معنیدار کمی میان استراتژیهای ترکیبی کلوزاپین برای شرایط کلی و روانی یافتیم (پاسخ و تغییر مهم بالینی)، و دادههای مربوط به خروج از مطالعه و افزایش وزن وجود داشت. هیچ دادهای در مورد استفاده از خدمات و کیفیت زندگی نیافتیم. کلوزاپین به علاوه آریپیپرازول (aripiprazole) در برابر کلوزاپین به همراه هالوپریدول (haloperidol) تفاوت طولانیمدت معنیداری بین استراتژیهای ترکیبی آریپیپرازول و هالوپریدول در تغییر حالت روانی وجود نداشت (۱ RCT؛ ۱۰۵ = n؛ MD: ۰,۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۴.۳۸‐ تا ۶.۱۸؛ شواهد با کیفیت پائین). هیچ دادهای مربوط به عوارض جانبی افزایش وزن وجود نداشت اما برای عوارض جانبی اندازهگیری شده با LUNSERS در ۱۲ هفته (۱ RCT؛ ۱۰۵ = n؛ MD: ‐۴,۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۸.۴۸‐ تا ۱.۳۲‐) و ۲۴ هفته (۱ RCT؛ ۱۰۵ = n؛ MD: ‐۴.۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۸.۲۵‐ تا ۱.۵۵‐) برای آریپیپرازول یک مزیت وجود داشت اما در ۵۲ هفته مزیتی وجود نداشت (۱ RCT؛ ۱۰۵ = n؛ MD: ‐۴.۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۹.۷۹‐ تا ۰.۱۹). تعداد مشابهی از شرکتکنندگان در هر گروه در همان ابتدا از مطالعه خارج شدند (۱ RCT؛ ۱۰۶ = n؛ RR: ۱.۲۷؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۲ تا ۲.۲۲؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
کلوزاپین به علاوه آمیسولپراید (amisulpride) در برابر کلوزاپین به همراه کوئتیاپین (quetiapine)
یک مطالعه مزیت معنیداری را برای تجویز آمیسولپراید نسبت به کوئتیاپین در کوتاه‐مدت برای هر دو تغییر در شرایط کلی (برداشت بالینی کلی (Clinical Global Impression; CGI): ۱ RCT؛ ۵۰ = n؛ MD: ‐۰,۹۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۸‐ تا ۰.۴۲‐؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) و شرایط روانی (مقیاس رتبهبندی روانپزشکی کوتاه (Brief Psychiatric Rating Scale; BPRS): ۱ RCT؛ ۵۰ = n؛ MD: ‐۴.۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۵.۸۶‐ تا ۲.۱۴‐؛ شواهد با کیفیت پائین) نشان داد. تعداد مشابهی از شرکتکنندگان در هر گروه در ابتدا مطالعه را ترک کردند (۱ RCT؛ ۵۶ = n؛ RR: ۰,۲۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۰۲ تا ۱.۶۰؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
کلوزاپین به علاوه ریسپریدون (risperidone) در برابر کلوزاپین به علاوه سولپیرید (sulpiride)
تفاوتی بین ریسپریدون و سولپیرید برای پاسخ بالینی معنیدار وجود نداشت، که در این مطالعه ۲۰% تا ۵۰% کاهش در مقیاس سندرم مثبت و منفی (Positive and Negative Syndrome Scale; PANSS) شناسایی شد (۱ RCT؛ ۶۰ = n؛ RR: ۰,۸۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۰ تا ۱.۶۸؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). نتایج دوپهلوی مشابهی برای افزایش وزن (۱ RCT؛ ۶۰ = n؛ RR: ۰,۴۰؛ ۹۵% CI: ۰.۰۸ تا ۱.۹۰؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) و شرایط روانی (PANSS کلی: ۱ RCT؛ ۶۰ = n؛ MD: ‐۲,۲۸؛ ۹۵% CI؛ ۷.۴۱‐ تا ۲.۸۵؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود داشت. هیچ کس مطالعه را در ابتدای آن ترک نکرد.
کلوزاپین به علاوه ریسپریدون در برابر کلوزاپین به علاوه زیپراسیدون (ziprasidone)
هیچ تفاوتی بین ریسپریدون و زیپراسیدون برای پاسخ بالینی معنیدار (۱ RCT؛ ۲۴ = n؛ RR: ۰,۸۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸ تا ۲.۲۷؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، تغییر در نمره CGI‐II در حالت کلی (۱ RCT؛ ۲۲ = n؛ MD: ‐۰,۳۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۲‐ تا ۰.۲۲؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، تغییر در نمره کل PANSS؛ (۱ RCT؛ ۱۶ = n؛ MD: ۱,۰۰؛ ۹۵% CI؛ ۷.۹۱‐ تا ۹.۹۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) یا ترک در ابتدای مطالعه (۱ RCT؛ ۲۴ = n؛ RR: ۱,۶۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۷۳ تا ۳.۴۹؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین) وجود نداشت.
کلوزاپین به همراه زیپراسیدون در برابر کلوزاپین به همراه کوئتیاپین
یک مطالعه در میان‐مدت، یک تاثیر عالی برای زیپراسیدون ترکیبی در مقایسه با کوئتیاپین ترکیبی برای پاسخ بالینی معنیدار در وضعیت روانی (بیش از ۵۰% کاهش در PANSS کلی: ۱ RCT؛ ۶۳ = n؛ RR: ۰,۵۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۵ تا ۰.۸۱؛ شواهد با کیفیت پائین)، شرایط کلی (نمره شدت CGI: ۱ RCT؛ ۶۰ = n؛ MD: ‐۰,۷۰؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۸‐ تا ۰.۲۲‐؛ شواهد با کیفیت پائین) و شرایط روانی (PANSS کلی: ۱ RCT؛ ۶۰ = n؛ MD: ‐۱۲,۳۰؛ ۹۵% CI؛ ۲۲.۴۳‐ تا ۲.۱۷‐ ؛ شواهد با کیفیت پائین) یافت. هیچ تاثیری برای ترک در اوایل مطالعه وجود نداشت (۱ RCT؛ ۶۳ = n؛ RR: ۰,۵۲؛ CI؛ ۰.۰۵ تا ۵.۴۱؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین).
پیشینه
اسکیزوفرنی schizophrenia) یک بیماری شدید روانی است که شامل نشانههای توهم (احساساتی که به نظر واقعی میآیند اما توسط ذهن فرد ایجاد میشود (hallucinations))، هذیان (باورهای غیر‐واقعی (delusions)) و بیتفاوتی (عدم علاقه (apathy)) است که میتواند اثر قابل توجهی بر زندگی افراد داشته باشد. درمان اصلی این وضعیت، داروهای آنتیسایکوتیک است؛ با این حال، برخی از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به داروهای آنتیسایکوتیک پاسخ نمیدهند (مقاوم به درمان نامیده میشوند)، که این موضوع یک چالش عمده در مدیریت اسکیزوفرنی است. در صورتی که مقاومت به درمان رخ دهد، کلوزاپین (clozapine) به عنوان یک داروی آنتیسایکوتیک، داروی موثری برای استفاده خواهد بود؛ با این حال، ممکن است منجر به عوارض جانبی ناخواستهای شود از جمله خوابآلودگی، سرگیجه، سردرد، ترمور (لرزش)، و بزاق بیش از حد (جاری شدن آب دهان). یکی از عوارض جانبی بسیار جدی کاهش تعداد گلبولهای سفید خون است، که میتواند منجر به افزایش خطر عفونت شود. کلوزاپین اغلب در ترکیب با سایر داروهای آنتیسایکوتیک برای اسکیزوفرنی مقاوم به درمان استفاده میشود، و این مرور تاثیرات بالینی و ایمنی ترکیبات مختلف کلوزاپین را مورد بررسی قرار داد.
ویژگیهای مطالعه
ما پایگاه ثبت کارآزماییهای گروه اسکیزوفرنی در کاکرین را در آگوست ۲۰۱۵ و ژانویه ۲۰۱۶ جستوجو کردیم و پنج مطالعه بالینی را شامل ۳۰۹ فرد بزرگسال تشخیص داده شده با اسکیزوفرنی یا بیماریهای مرتبط با آن یافتیم که نسبت به درمان مقاوم بودند اما به کلوزاپین کمی واکنش نشان دادند. این مطالعات کلوزاپین ترکیبی را با داروهای آنتیسایکوتیک مقایسه کردند (هالوپریدول (haloperidol)، آریپیپرازول (aripiprazole)، آمیسولپراید (amisulpride)، کوئتیاپین (quetiapine)، سولپیرید (sulpiride)، زیپراسیدون (ziprasidone) و ریسپریدون (risperidone)).
نتایج کلیدی
انجام تجزیهوتحلیل کلی امکانپذیر نبود زیرا این پنج مطالعه بسیار متفاوت بودند. بنابراین، تمام نتایج بر اساس دادههای به دست آمده از یک مطالعه در هر مقایسه بود.
ترکیب آریپیپرازول در برابر هالوپریدول: در اثربخشی این دو ترکیب درمانی تفاوت کلی وجود نداشت، با این حال، ترکیب آریپیپرازول منجر به عوارض جانبی کمتری شد.
ترکیب آمیسولپراید در برابر کوئتیاپین: ترکیب آمیسولپراید در مقایسه با ترکیب کوئتیاپین در درمان اسکیزوفرنی موثرتر بود.
ترکیب ریسپریدون در برابر سولپیرید: در اثربخشی بالینی بین این ترکیبات تفاوت کلی وجود نداشت.
ترکیب ریسپریدون در برابر زیپراسیدون: در بهبود نشانههای اسکیزوفرنی هیچ یک از این ترکیبات نسبت به دیگری برتری نشان نداد.
ترکیب زیپراسیدون در برابر کوئتیاپن: ترکیب زیپراسیدون در بهبود شرایط روانی و کلی موثرتر از ترکیب کوئتیاپن بود.
کیفیت شواهد
قابلیت اطمینان شواهد قابل بحث بوده و با کیفیت پائین یا بسیار پائین ذکر شده است. فقط مطالعاتی اندک، با دادههای محدود در دسترس بود. هیچ دادهای برای معیارهای مهم مانند کیفیت زندگی و استفاده از خدمات موجود نیست و نمیتوان در این مورد نتیجهگیری کرد. شواهد با کیفیت بالای بیشتری مورد نیاز است.
ارزیابی اثرات داروهای ضد‐افسردگی برای اختلال پانیک در بزرگسالان، بهویژه:
۱. تعیین اثربخشی داروهای ضد‐افسردگی در کاهش علائم اختلال پانیک، با یا بدون آگورافوبیا (agoraphobia)، در مقایسه با دارونما (placebo)؛
۲. مرور مقبولیت ضد‐افسردگیها در اختلال پانیک، با یا بدون آگورافوبیا، در مقایسه با دارونما؛ و
۳. بررسی عوارض جانبی داروهای ضد‐افسردگی در اختلال پانیک با یا بدون آگورافوبیا، از جمله شیوع عوارض جانبی در مقایسه با دارونما.
چهلویک کارآزمایی تکی شامل ۹۳۷۷ شرکتکننده به دست آمدند، که از این تعداد ۸۲۵۲ نفر در ۴۹ بازوی کنترل شده با دارونما (ضد‐افسردگی بهصورت تکدرمانی و دارونما بهتنهایی) در این مرور وارد شدند. به دلیل وجود ناهمگونی، عدم دقت و خطر نامشخص سوگیری (bias) در انتخاب و عملکرد، اغلب مطالعات کیفیت متوسط تا پائینی داشتند.
شواهدی را با کیفیت پائین پیدا کردیم که مزیت ضد‐افسردگیها را به عنوان یک گروه در مقایسه با دارونما، از نظر اثربخشی درمان که با شکست در درمان اندازهگیری شد، نشان داد (خطر نسبی (RR): ۰,۷۲؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۰.۶۶ تا ۰.۷۹؛ ۶۵۰۰ شرکتکننده؛ ۳۰ مطالعه). بزرگی اثر مربوط بود به تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت اضافی (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB) معادل ۷ (۹۵% CI؛ ۶ تا ۹): یعنی برای سود بردن یک نفر، هفت بیمار باید با داروهای ضد‐افسردگی درمان شوند. هنگامی که انواع مختلف ضد‐افسردگیها را با دارونما مقایسه کردیم، به نتایج مشابهی دست یافتیم.
شواهدی با کیفیت متوسط سودمندی ضد‐افسردگیها را در مقایسه با دارونما با توجه به تعداد خروج از درمان به هر علتی، نشان دادند (RR: ۰,۸۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۱ تا ۰.۹۷؛ ۷۸۵۰ شرکت کننده؛ ۳۰ مطالعه). بزرگی اثر مربوط به NNTB معادل ۲۷ (۹۵% CI؛ ۱۷ تا ۱۰۵): یعنی درمان ۲۷ نفر باعث این میشد که یک نفر کمتر، از درمان خارج شود. هنگامی که انواع مختلف کلاسهای ضد‐افسردگیها در نظر گرفته شدند، TCAها سودمندی بیشتری را نسبت به دارونما نشان دادند، درحالی که بین SSRI و مهار کنندههای بازجذب سروتونین‐نوراپینفرین (serotonin‐norepinephrine reuptake inhibitor; SNRI) تفاوتی مشاهده نشد.
زمانی که خروج از درمان به علت عوارض جانبی مطرح بود، یعنی چیزی که با اندازهگیری تحملپذیری تخمین زده شد، شواهدی را با کیفیت متوسط پیدا کردیم که نشان میداد، ضد‐افسردگیها در کل نسبت به دارونما کمتر تحمل میشوند. مخصوصا TCAها و SSRIها بهخاطر عوارض جانبی بیشتری که نسبت به دارونما دارند، باعث خروج از درمان بیشتری میشوند، بهطوری که فاصله اطمینان برای SNRI، مهار کنندههای بازجذب نورآدرنرژیک (noradrenergic reuptake inhibitor; NRI) و دیگر ضد‐افسردگیها گسترده بود و این امکان وجود داشت که تفاوتی وجود نداشته باشد.
مطالعات شناسایی شده بهطور جامع نتیجه این مرور را مورد توجه قرار میدهند.
بر اساس این نتایج، ضد‐افسردگیها برای درمان اختلال پانیک، ممکن است موثرتر از دارونما باشند. کارآمدی را میتوان با NNTB معادل ۷ نشان داد که نشاندهنده این است که نیاز است هفت بیمار با ضد‐افسردگیها درمان شوند تا سودمندی برای یک نفر حاصل شود. ضد‐افسردگیها همچنین ممکن است در مقایسه با دارونما در زمینه تعداد افرادی که از درمان خارج میشوند، سودمند باشند، اما در زمینه خروج از مطالعه به علت عوارض جانبی، سودمندی کمتری دیده شد. هر چند، تحملپذیری بین انواع کلاسهای دارویی ضد‐افسردگی متفاوت است.
براساس این مرور، انتخاب اینکه ضد‐افسردگیها باید تجویز شوند یا خیر، امکانپذیر نیست.
محدودیتها در این نتایج این بود که برخی مطالعات توسط کمپانیهای دارویی حمایت مالی شده بودند و فقط پیامدهای کوتاهمدت ارزیابی شدند.
دادههای این مرور ممکن است وارد یک متاآنالیز شبکهای از درمان سایکوفارماکولوژی برای افراد مبتلا به اختلال پانیک شود که قرار است اطلاعات مفیدی در این مورد مهیا کند.
چرا این مرور اهمیت دارد؟
اختلال پانیک در جمعیت عمومی شایع است. ویژگی این وضعیت حملات پانیک، دورههای ترس یا اضطراب با شروع سریع است که به همراه نشانههای مشخص دیگری خود را نشان میدهند (شامل علائم جسمی و افکار دلهرهآور). درمان اختلال پانیک، شامل مداخلات روانشناسی و دارویی میشود که اغلب بهصورت ترکیبی مورد استفاده قرار میگیرند. میان مداخلات دارویی، درمان استانداردی که توسط دستورالعملها توصیه میشود کلاسهای دارویی مختلف ضد‐افسردگی است. شواهد برای موثر بودن و تحملپذیری آنها مبهم است.
چه کسانی ممکن است به این مرور علاقهمند باشند؟
افراد مبتلا به اختلال پانیک و پزشکان عمومی.
این مرور قصد دارد به چه سوالی پاسخ دهد؟
ضد‐افسردگیها در مقایسه با درمان ساختگی (که بهعنوان دارونما (placebo) شناخته میشود) برای درمان اختلال پانیک چگونه اثر میکنند؟
مقبولیت داروهای ضد‐افسردگی در مقایسه با دارونما، برای درمان اختلال پانیک چگونه است؟
ضد‐افسردگیها در مقایسه با دارونما، چه مقدار اثرات ناخواسته و ناخوشایند (اثرات جانبی) در افراد مبتلا به اختلال پانیک ایجاد میکنند؟
این مرور شامل چه مطالعاتی بود؟
بانکهای اطلاعاتی الکترونیکی را برای پیدا کردن همه مطالعات مرتبط جستوجو کردیم. مطالعات پزشکی وارد شده به این مرور به مقایسه بین ضد‐افسردگیها و دارونما در بزرگسالان مبتلا به اختلال پانیک پرداخته بودند. مطالعات همچنین باید RCT میبودند و این به آن معناست که افراد بزرگسال بهصورت تصادفی (فقط بهطور شانسی) در گروههای دارو یا دارونما قرار گرفته بودند. ما ۴۱ RCT را با تعداد کل ۹۳۷۷ شرکتکننده وارد این مرور کردیم.
شواهد به دست آمده از این مرور به ما چه میگویند؟
ما شواهدی را یافتیم که نشان میداد داروهای ضد‐افسردگی در اثربخشی و تعداد افرادی که مطالعه را در مراحل اولیه ترک میکنند، بهتر از دارونما هستند. با اینحال، یافتههای ما همچنین نشانداد که ضد‐افسردگیها کمتر از دارونما تحمل میشوند و به خاطر بروز عوارض جانبی باعث خروج بیماران از مطالعه میشوند. نتایج به علل زیر، محدود بودند: برخی مطالعات توسط کمپانیهای دارویی حمایت مالی شده، و فقط پیامدهای کوتاهمدت مورد ارزیابی قرار گرفته بودند. ما تقریبا دادهای را پیدا نکردیم که مربوط به پیامدهای دیگر، مثل عملکرد و کیفیت زندگی باشد. کیفیت شواهد موجود، دامنهای بین بسیار پائین تا بالا داشت.
چه اتفاقی بعد از این باید افتد؟
مطالعاتی با پیامدهای ارزیابی شده در طولانیمدت باید انجام شوند تا مشخص شود پیامدها گذرا هستند یا پایدار باقی میمانند. کارآزماییها باید هر آسیب تجربه شده را توسط شرکتکنندگان طی کارآزمایی به خوبی گزارش کنند. علاوه بر این، نوعی تحلیل بیشتر که به آن «متاآنالیز شبکهای» میگویند باید شامل همه درمانهای سایکوفارماکولوژی دردسترس برای اختلال پانیک شود تا بتواند چراغ روشنگری در این زمینه باشد، همچنین بتواند اطلاعاتی را در زمینه مقایسه کارآیی انواع مداخلات در دسترس، مهیا کند.
ما ۳۶ مطالعه تصادفیسازی و کنترلشده را یافتیم که لیتیوم را با دارونما، یکی از ۱۲ دارو، یا روش درمانی الکتروشوک (electroconvulsive) برای درمان مانیای حاد، مقایسه کردند. مطالعات شامل شرکتکنندگان زن و مرد (۴۲۲۰ نفر)، در هر سنی بودند، که همه آنها معیارهای مربوط به یک اپیزود مانیک را در زمینه تشخیص اختلال دوقطبی داشتند.
خطر سوگیری (bias) متغیر بود؛ ۱۲ مطالعه در یک حوزه در معرض خطر بالای سوگیری قرار داشتند و ۲۷ مطالعه در مورد تصادفیسازی که منجر به رتبهبندی «نامشخص» برای سوگیری انتخابی شد، اطلاعات کافی ارائه ندادند.
لیتیوم در مقابل دارونما
شواهدی با قطعیت بالا نشان دادند که لیتیوم یک درمان موثر برای مانیای حاد بود و در القای پاسخ به درمان (OR: ۲,۱۳؛ ۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۷۳ تا ۲.۶۳؛ ۱۷۰۷ شرکتکننده؛ ۶ مطالعه؛ I۲ = ۱۶%؛ شواهد با قطعیت بالا)، یا بهبودی (OR: ۲,۱۶؛ ۹۵% CI؛ ۱.۷۳ تا ۲.۶۹؛ ۱۵۹۷ شرکتکننده؛ ۵ مطالعه؛ I۲ = ۲۱%؛ شواهد با قطعیت بالا)، موثرتر از دارونما بود.
لیتیوم بسیار بیشتر از دارونما باعث ایجاد ترمور (OR: ۳,۲۵؛ ۹۵% CI؛ ۲.۱۰ تا ۵.۰۴؛ ۱۲۴۱ شرکتکننده؛ ۶ مطالعه؛ I۲ = ۰%؛ شواهد با قطعیت بالا)، و خوابآلودگی (OR: ۲,۲۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۴۶ تا ۳.۵۸؛ ۱۳۵۱ شرکتکننده؛ ۷ مطالعه؛ I۲ = ۰%؛ شواهد با قطعیت بالا) شد.
شواهد کافی برای تعیین تاثیر لیتیوم بر خروج از مطالعه به هر علتی (OR: ۰,۷۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۶ تا ۱.۲۵؛ ۱۳۵۳ شرکتکننده؛ ۷ مطالعه؛ I۲ = ۷۵%؛ شواهد با قطعیت متوسط)، و افزایش وزن (OR: ۱,۴۸؛ ۹۵% CI؛ ۰.۵۶ تا ۳.۹۲؛ ۷۳۵ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ I۲= ۵۱%؛ شواهد با قطعیت متوسط) وجود نداشت.
لیتیوم در مقابل آنتیسایکوتیکها یا تثبیتکنندههای خلقوخو
برای پیامد القای پاسخ به درمان، فقط شواهدی با قطعیت بسیار پائین در مورد لیتیوم در مقایسه با هالوپریدول (haloperidol) (MD: ‐۲,۴۰‐؛ ۹۵% CI؛ ۶.۳۱‐ تا ۱.۵۰؛ ۸۰ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ I۲ = ۹۵%)، کوئتیاپین (quetiapine) (OR: ۰,۶۶؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۸ تا ۱.۵۵؛ ۳۳۵ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ I۲ = ۷۱%) و کاربامازپین (carbamazepine) (SMD: ۰,۲۱؛ ۹۵% CI؛ ۰.۱۸‐ تا ۰.۶۰؛ ۱۰۲ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ I۲ = ۰%) وجود داشت.
لیتیوم احتمالا کمتر از اولانزاپین (olanzapine) منجر به القای پاسخ به درمان میشود (OR: ۰,۴۴؛ ۹۵% CI؛ ۰.۲۰ تا ۰.۹۴؛ ۱۸۰ شرکتکننده؛ ۲ مطالعه؛ I۲ = ۰%؛ شواهد با قطعیت متوسط).
لیتیوم ممکن است کمتر از ریسپریدون (risperidone) منجر به القای پاسخ به درمان شود (MD: ۷,۲۸؛ ۹۵% CI؛ ۵.۲۲ تا ۹.۳۴؛ ۲۴۱ شرکتکننده؛ ۳ مطالعه؛ I۲ = ۴۹%؛ شواهد با قطعیت پائین).
هیچ شواهدی از تفاوت بین لیتیوم و والپروات (valproate) وجود نداشت (OR: ۱,۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۷ تا ۱.۷۰؛ ۶۰۷ شرکتکننده؛ ۵ مطالعه؛ I۲ = ۲۲%؛ شواهد با قطعیت متوسط).
شواهدی با قطعیت متوسط وجود داشت که نشان داد لیتیوم در درمان مانیای حاد موثرتر از توپیرامات (topiramate) است (OR: ۲,۲۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۶۳ تا ۳.۲۰؛ ۶۶۰ شرکتکننده؛ ۱ مطالعه).
برای ارائه شواهد با قطعیت بالا، دادههای مربوط به عوارض جانبی برای این مقایسهها شامل مطالعات بسیار اندکی بودند.
سوال مطالعه مروری
آیا لیتیوم (lithium) (یک داروی تثبیتکننده خلقوخو) در درمان یک اپیزود از مانیا (خلقوخوی بالا) به اندازه سایر درمانهای دارویی موجود یا درمان الکتروشوک (electroconvulsive therapy; ECT) موثر است؟
پیشینه
اختلال دوقطبی (bipolar disorder) یک وضعیت شایع است که در آن افراد دچار اپیزودهایی از خلقوخوی پائین (افسردگی) و خلقوخوی بالا (مانیا) میشوند. علائم اختلال دوقطبی ممکن است کیفیت زندگی را پائین آورد. بهطور سنتی، طیف وسیعی از داروها برای درمان مانیا مورد استفاده قرار گرفته، از جمله داروهایی که سعی در کاهش تغییرات خلقوخو دارند (بهعنوان مثال لیتیوم، والپروات (valproate)، لاموتریژین (lamotrigine)، کاربامازپین، دیوالپراکس (divalproex)، توپیرامات) و داروهایی که باعث کاهش تجارب ناراحت کننده مانند شنیدن صداها یا داشتن ایدههای غیر‐معمول میشوند (بهعنوان مثال اولانزاپین (olanzapine)، ریسپریدون (risperidone)، کوئیتاپین (quetiapine)، آریپیپرازول (aripiprazole)، هالوپریدول (haloperidol)، کلورپرومازین (chlorpromazine)). درمان ECT (ارائه شوک الکتریکی به مغز در حالی که بیمار تحت بیهوشی عمومی است) نیز یک درمان برای مانیا است. ما میدانیم که لیتیوم برای خوب نگه داشتن افراد مبتلا به اختلال دوقطبی در طولانیمدت موثرتر از همه این درمانها است، اما نمیدانیم که برای درمان مانیا هم به همان اندازه موثر است یا خیر.
روش انجام
نویسندگان مرور به جستوجوی مطالعات منتشرشده تا می ۲۰۱۸ پرداختند که لیتیوم را با سایر درمانهای مانیا مقایسه کردند. ما ۳۶ مطالعه تصادفیسازی شده را، شامل ۴۲۲۰ شرکتکننده که حداقل در ۳۰ کشور مختلف در بیمارستانها حضور داشتند، شناسایی کردیم. تصادفیسازی به معنای این است که هر شرکتکننده شانس یکسانی را برای اختصاص داده شدن به هر یک از گروههای مطالعه دارد و این احتمال را که عوامل ناشناخته اما مهم میتوانند بهطور تصادفی مطالعه را تحت تاثیر قرار دهند، کاهش میدهد. سه مطالعه شامل کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال بود. این مطالعات لیتیوم را با دارونما (placebo) (ماده غیرفعال)، ECT و ۱۲ داروی دیگر، به مدت سه تا ۱۲ هفته مقایسه کردند.
نتایج
لیتیوم یک درمان موثر برای مانیای حاد است. لیتیوم موثرتر از دارونما یا داروی ضد‐صرع توپیرامات (topiramate) بود. شواهد اندکی وجود داشت که نشان داد لیتیوم ممکن است کمتر از داروی آنتیسایکوتیک اولانزاپین موثر باشد اما این موضوع نیاز به بررسی بیشتری دارد. هیچ شواهدی وجود نداشت که نشان دهد لیتیوم در درمان مانیا، بهتر یا بدتر از سایر داروها بود، و شواهد کافی برای نتیجهگیری در مورد ECT وجود نداشت.
شواهد کافی برای ارائه پاسخ قطعی در مورد اینکه کدام درمان برای مانیا دارای کمترین عوارض جانبی است، وجود نداشت. این احتمال وجود دارد که افراد بیشتری هنگام درمان با لیتیوم به جای سایر درمانها، دچار ترمور خفیف شوند. اگر شرکتکنندگان در مقایسه با درمان دیگر، با لیتیوم درمان شوند، این احتمال وجود دارد که از مطالعه خارج نشوند.
سؤالات بیپاسخ همچنان باقی میمانند و با مطالعات بزرگتر و خوب طراحیشدهای که به مقایسه لیتیوم با سایر درمانها برای مانیای حاد بپردازند، بهتر پاسخ داده خواهند شد.
مشخصه اختلال پانیک یا هراس (panic disorder)، حملات مکرر غیرمنتظره شامل موجی از ترس شدید است که در عرض چند دقیقه به نقطه اوج خود میرسد. اختلال پانیک یک اختلال شایع، با شیوع تقریبی ۱% تا ۵% در طول عمر در جمعیت عمومی و شیوع ۷% تا ۱۰% در مراکز مراقبتهای اولیه است. اتیولوژی (آسیبشناسی) آن کاملا درک نشده و احتمالا هتروژن است.
اختلال پانیک با مداخلات روانشناختی و دارویی، که اغلب بهصورت ترکیبی استفاده میشوند، درمان میشود. اگرچه بنزودیازپینها (benzodiazepines) اغلب در درمان اختلال پانیک مورد استفاده قرار میگیرند، دستورالعملها تجویز داروهای ضد‐افسردگی، عمدتا مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors; SSRIs)، را مخصوصا به دلیل بروز پائینتر وابستگی و واکنش خروج از مطالعه در مقایسه با بنزودیازپینها، بهعنوان درمان خط اول برای اختلال پانیک توصیه میکنند. با وجود این توصیهها، بنزودیازپینها احتمالا به دلیل شروع سریع عمل آنها، بهطور گستردهای در درمان اختلال پانیک مورد استفاده قرار میگیرند.
ما ۲۴ مطالعه را با مجموع ۴۲۳۳ شرکتکننده در این مرور وارد کردیم، که از این تعداد ۲۱۲۴ نفر برای دریافت بنزودیازپینها و ۱۴۷۵ نفر برای دریافت دارونما تصادفیسازی شدند. ۶۳۴ شرکتکننده باقیمانده در کارآزماییهای سه‐بازویی برای دریافت درمانهای فعال دیگر تصادفیسازی شدند. کیفیت کلی روششناسی مطالعات وارد شده را ضعیف ارزیابی کردیم. همه مطالعات را در حداقل سه حوزه، در معرض خطر نامشخص سوگیری (bias) ارزیابی کردیم. بهعلاوه، ۲۰ مورد از ۲۴ مطالعه وارد شده را در حداقل یک حوزه، در معرض خطر بالای سوگیری قضاوت کردیم.
دو پیامد اولیه اثر و مقبولیت درمان، مزیت احتمالی بنزودیازپینها را نسبت به دارونما نشان دادند. خطر نسبی (RR) برآورد شده برای پاسخ به درمان به نفع بنزودیازپینها، ۱,۶۵ بود (۹۵% فاصله اطمینان (CI): ۱.۳۹ تا ۱.۹۶) که با تعداد افراد مورد نیاز جهت درمان تا حصول یک پیامد مثبت اضافی (number needed to treat for an additional beneficial outcome; NNTB) به میزان ۴ (۹۵% CI؛ ۳ تا ۷) مرتبط بود. میزان خروج از درمان میان شرکتکنندگان درمان شده با بنزودیازپینها کمتر بود (RR: ۰.۵۰؛ ۹۵% CI؛ ۰.۳۹ تا ۰.۶۴)؛ NNTB برآورد شده ۶ بود (۹۵% CI؛ ۵ تا ۹). کیفیت شواهد را برای هر دو پیامد اولیه پائین ارزیابی کردیم. مزیت احتمالی بنزودیازپین برای بهبودی (RR: ۱.۶۱؛ ۹۵% CI؛ ۱.۳۸ تا ۱.۸۸) و دادههای نقطه پایانی برای عملکرد اجتماعی (میانگین تفاوت استاندارد شده (SMD): ۰.۵۳‐؛ ۹۵% CI؛ ۰.۶۵‐ تا ۰.۴۲‐) نیز مشاهده شد، هر دو دارای شواهدی با کیفیت پائین. کیفیت شواهد مربوط به پیامدهای ثانویه دیگر را بسیار پائین ارزیابی کردیم. به استثنای تجزیهوتحلیل دادههای مربوط به نمره تغییر برای افسردگی (SMD: ‐۰.۲۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۴۸‐ تا ۰.۰۴) و عملکرد اجتماعی (SMD: ‐۰.۳۲؛ ۹۵% CI؛ ۰.۸۸‐ تا ۰.۲۴)، همه تجزیهوتحلیلهای پیامد ثانویه، تاثیری را به نفع بنزودیازپینها در مقایسه با دارونما نشان دادند. با این حال، تعداد خروج از مطالعه به دلیل عوارض جانبی با بنزودیازپینها نسبت به دارونما بالاتر بود (RR: ۱.۵۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۱۶ تا ۲.۱۵؛ شواهد با کیفیت پائین). علاوه بر این، تجزیهوتحلیل ما از عوارض جانبی نشان داد که نسبت بالاتری از شرکتکنندگان، دچار حداقل یک عارضه جانبی هنگام درمان با بنزودیازپینها شدند (RR: ۱.۱۸؛ ۹۵% CI؛ ۱.۰۲ تا ۱.۳۷؛ شواهد با کیفیت پائین).
چرا این مطالعه مروری مهم است؟
اختلال پانیک در جمعیت عمومی شایع است و مشخصه آن حملات مکرر غیرمنتظره پانیک شامل موجی از ترس شدید است که طی چند دقیقه به نقطه اوج خود میرسد. آگورافوبیا اغلب پس از یک یا چند حمله پانیک ایجاد میشود و ترس از بودن در موقعیتی است که ممکن است فرار از آن مشکل باشد یا در صورت نیاز، هیچ کمکی در دسترس نخواهد بود. اختلال پانیک با مداخلات روانشناختی و داروهایی که اغلب بهصورت ترکیبی استفاده میشوند، درمان میشود. اگرچه بنزودیازپینها معمولا بهعنوان درمان خط اول توصیه نمیشوند، اغلب در درمان اختلال پانیک مورد استفاده قرار میگیرند. بنزودیازپینها شروع سریع عملکرد را نشان میدهند اما خطر بالای وابستگی و علائم ترک را نیز نشان دادند.
چه کسانی به این مطالعه مروری علاقهمند خواهند بود؟
بیماران و پزشکان عمومی.
هدف از این مطالعه مروری پاسخ به کدام سوالها است؟
درمان با بنزودیازپین در مقایسه با دارونما (placebo) (یک درمان ساختگی) در درمان اختلال پانیک با یا بدون آگورافوبیا چقدر موثر است؟
بنزودیازپینها در مقایسه با دارونما در درمان اختلال پانیک با یا بدون آگورافوبیا چقدر دارای مقبولیت هستند؟
در مقایسه با دارونما، چه تعداد از افراد مبتلا به اختلال پانیک با یا بدون آگورافوبیا، دچار عوارض جانبی حین درمان با بنزودیازپینها میشوند؟
کدام مطالعات وارد مطالعه مروری شدند؟
ما برای یافتن تمام مطالعات مرتبط، به جستوجو در پایگاههای اطلاعاتی الکترونیکی و پایگاههای ثبت مطالعات پرداختیم. ما فقط کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شدهای (نوعی مطالعه که در آن شرکتکنندگان با استفاده از یک روش تصادفی به یک گروه درمانی اختصاص داده میشوند) را وارد کردیم که درمان با بنزودیازپین و دارونما را در بزرگسالان با تشخیص اختلال پانیک با یا بدون آگورافوبیا مقایسه کردند. ما فقط مطالعاتی را وارد کردیم که در آنها بیماران و پزشکان نمیدانستند کدام درمان را دریافت کردهاند. ما ۲۴ مطالعه را با مجموع ۴۲۳۳ شرکتکننده در مرور خود وارد کردیم.
شواهد حاصل از این مطالعه مروری به ما چه میگویند؟
شواهد پایداری را در مورد مزیت احتمالی بنزودیازپینها در بهبود علائم پانیک و در مورد تعداد شرکتکنندگان خارج شده از گروه درمانی یافتیم. علاوه بر این، بنزودیازپینها ممکن است عملکرد اجتماعی را بیش از دارونما بهبود ببخشند. با این وجود، ممکن است شرکتکنندگان بیشتری هنگام درمان با بنزودیازپینها به دلیل عوارض جانبی بیشتر از مطالعه خارج شده و دچار حداقل یک عارضه جانبی شوند. در طراحی مطالعات وارد شده، چندین محدودیت شدید را یافتیم. بهعنوان مثال، بهنظر میرسد که حداقل در برخی از مطالعات، شرکتکنندگان و پزشکان قادر خواهند بود حدس بزنند به کدام بازوی درمانی اختصاص داده شدند، بنابراین ممکن است برخی از کارآزماییها به درستی کورسازی نشده باشند. این محدودیتها ممکن است منجر به برآورد بیش از حد اثر درمان شوند. محدودیت عمده دیگر این است که مطالعات وارد شده ما، فقط مطالعات کوتاهمدت بودند و خطرات وابستگی و نشانههای ترک درمان را منعکس نکردند. علاوه بر این، مشخص نیست که این اثر پس از پایان درمان حفظ میشود یا خیر.
بعدها باید چه اتفاقی بیافتد؟
باید مطالعات طولانیمدت با کیفیت بالا انجام شوند تا مشخص شود که میتوان منافع درمان را حفظ کرد و این منافع را جزء اثرات انصراف و خطر وابستگی قرار داد یا خیر. با این حال، بعید است که نتیجهگیریهای کلی در مورد اثربخشی کوتاهمدت و وابستگی بالقوه به بنزودیازپینها تغییر کنند. بنابراین مقایسهها با سایر درمانهای فعال از جمله رواندرمانی، بهعنوان مثال در درمان متاآنالیزهای چند‐درمانی، ممکن است برای آگاهی از اقدام بالینی مناسبتر باشند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز همکار کاکرین ایران می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Cochrane Iran Associate Centre
Designed & Developed by : Yektaweb