در این مرور سیستماتیک، شواهد حاصل از کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترل شده را در مورد اثربخشی و بیخطری (safety) استفاده از فاکتورهای محرک کلونی گرانولوسیت (G‐CSF) و فاکتورهای محرک کلونی گرانولوسیت‐ماکروفاژ (GM‐CSF) در درمان سندرمهای میلودیسپلاستیک خلاصه و آنالیز کردیم. بانکهای اطلاعاتی پزشکی متعددی را جستوجو کرده و هفت کارآزمایی تصادفیسازی و کنترل شده را پیدا کردیم که منطبق با معیار ورود از پیش تعریف شده بودند. کارآزماییهایی را وارد آوردیم که G‐CSF یا GM‐CSF را به همراه اریتروپویزیس (تولید گلبولهای قرمز)، عوامل محرک (ESA)، شیمیدرمانی یا بدون مراقبت حمایتی، در بیماران تازه تشخیص داده شده، مقایسه کردند.
پیشینه
سندرمهای میلودیسپلاستیک (MDS)، گروه ناهمگونی از سرطانهای خون هستند که با تولید ناقص یک یا چند رده از سلولهای بنیادی خون مشخص میشوند. MDS، بیماری نادری در افراد زیر 50 سال است، اما در افراد مسنتر از 70 سال اختلال خونساز (اختلال خون و مغز استخوان، یا مشکل در تولید و ساختار سلولهای خونی) شایعی به شمار میآید. نشانههای بیماری بستگی دارد به رده سلولی که درگیر شده و شامل خونریزی، ضعف عمومی و عفونتهای باکتریال میشود.
درمان استاندارد در افراد پیر و کم خطر محدود به شیمیدرمانی با دوز کم و مراقبتهای حمایتی میشود (ترانسفیوژن خون و فاکتورهای رشد هماتوپویتیک مثل ESAها، محرک گلبولهای قرمز و G‐CSF و GM‐CSF، محرک گلبولهای سفید). بیماران پرخطر، با پیوند سلولهای بنیادی خون یا به صورت تسکینی با شیمیدرمانی با دوز بالا (همواره همراه با مراقبت حمایتی) درمان میشوند. فاکتورهای رشد میلوئید، تولید سلولهای مشخصی را تحریک میکنند. آنها توسط بدن انسان به صورت طبیعی آزاد میشوند، اما میتوانند به صورت دارویی نیز سنتز شده و برای بهبود تعداد سلولهای خونی و اجتناب از بروز عفونتها به کار میروند. تاثیر فاکتورهای رشدی مورد بحث است، به دلیل اینکه تاثیر آنها بر پیشرفت بیماری به سمت لوکمی حاد میلوئید (AML)، یعنی سرطان خون تهاجمیتر، بقا و عفونتها هنوز مشخص نشده است.
ویژگیهای مطالعه
این مطالعه مروری، شامل هفت کارآزمایی است که تاثیر G‐CSF یا GM‐CSF را به صورت تصادفیسازی شده بررسی کردند.
نتایج کلیدی
پنج کارآزمایی G‐CSF را به همراه مراقبت استاندارد (N = 337) بررسی کردند. از این مقایسهها هیچ متاآنالیزی برای پیامدها صورت نگرفت، زیرا نتایج به صورت غیر قابل مقایسه گزارش شده و روش انجام کارآزماییها نامناسب بودند. هیچ شواهدی دال بر تفاوت میان «G‐CSF کمکی» و «فقط درمان استاندارد» از لحاظ بقای کلی، بقای بدون پیشرفت بیماری، زمان لازم تا پیشرفت به سمت AML، عفونتها، و بروز ترانسفیوژن محصولات خونی وجود نداشت. کیفیت زندگی و عوارض جانبی شدید اصلا گزارش نشدند. دو کارآزمایی GM‐CSF را به همراه فقط درمان استاندارد (N = 149) بررسی کردند. متاآنالیز در مورد بقای کلی، هیچ شواهدی را از تفاوت میان بیمارانی که GM‐CSF دریافت کرده و آنهایی که دریافت نکردند، نشان نداد. همه پیامدهای از پیش تعریف شده دیگر به روشی غیر قابل مقایسه یا فقط در یک کارآزمایی مورد آنالیز قرار گرفتند و انجام هیچ متاآنالیزی بدون وجود شواهدی برای تفاوت، امکانپذیر نبود. دادههای زمان لازم برای پیشرفت به سمت لوکمی حاد و کیفیت زندگی اصلا گزارش نشدند. بهطور خلاصه، هیچ شواهدی را دال بر وجود تفاوت از لحاظ بقای کلی، بقای بدون پیشرفت بیماری، رخداد عفونت، کیفیت زندگی، زمان لازم تا پیشرفت به سمت AML، بروز ترانسفیوژن خون و عوارض جانبی (مثل عفونت، خونریزی و تهوع) برای هر دو فاکتور رشد پیدا نکردیم. علاوه بر این، دو کارآزمایی را شناسایی کردیم که 244 بیمار را بدون انتشار نتایج برای هر بازوی کارآزمایی پیش از اینکه همه بیماران بتوانند GM‐CSF (طراحی متقاطع (cross‐over)) دریافت کنند، ارزیابی کردند. همچنین، دو کارآزمایی را یافتیم، که بدون انتشار هیچ نتیجهای در مراحل اولیه متوقف شدند. گرچه هفت کارآزمایی را با 486 بیمار، دو کارآزمایی متقاطع و دو مطالعه منتشر نشده و تکمیل نشده را شناسایی کردیم، این مرور سیستماتیک اصولا نشان میدهد که اطلاعات زیادی در دسترس نیست، که از استفاده از G‐CSF و GM‐CSF برای پیشگیری از بروز عفونتها، طولانی کردن بقا یا بهبود کیفیت زندگی پشتیبانی کنند.
کیفیت شواهد
شواهد تا 3 دسامبر 2015 بهروز است. کیفیت شواهد برای همه تحلیلهای G‐CSF به دلیل عدم دقت بسیار زیاد و سوگیری احتمالی انتشار بسیار پائین است (سه کارآزمایی به صورت متن کامل گزارش نشدند، اگرچه چندین سال قبل به صورت چکیده منتشر شدهاند). کیفیت شواهد برای تمام آنالیزهای GM‐CSF به دلیل عدم دقت بسیار بالا، در سطح پائین درجهبندی شد.