دو مطالعه با حضور 157 شرکتکننده (37 شرکتکننده در یک مطالعه و 120 نفر در مطالعه دیگر) معیارهای ورود را داشتند، که از این تعداد، 114 بیمار در تجزیهوتحلیلها وارد شدند. این مطالعات دگزامتازون خوراکی را با دارونما مقایسه کردند، و پس از آن فاز برچسب‐باز (open‐label) در یک مطالعه انجام شد. یک مطالعه هفت روز طول کشید، و مدت مطالعه دیگر 15 روز بود.
به دلیل عوامل، دوزها، مقایسه کنندهها و معیارهای مختلف پیامد، روشهای تجویز دارو، مقیاسهای اندازهگیری و نقاط زمانی مختلف، نتوانستیم بسیاری از آنالیزهای از پیش تعیین شده را انجام دهیم. انجام تجزیهوتحلیل زیرگروه بر اساس نوع سرطان، امکانپذیر نبود.
پیامدهای اصلی
دو مطالعه (114 شرکتکننده) را با دادههای آنها در هفته اول، به منظور بررسی تغییر در شدت دیسپنه/بهبود دیسپنه نسبت به وضعیت ابتدایی بیمار، در یک متاآنالیز وارد کردیم. کورتیکواستروئید درمانی با دگزامتازون در مقایسه با دارونما در یک هفته، منجر به MD شدت کمتر دیسپنه شد (MD؛ 0.85‐ دیسپنه کمتر (مقیاس 0–10؛ نمره پائینتر = تنگی نفس کمتر)؛ 95% CI؛ 1.73‐ تا 0.03؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین)، هرچند ما به آنها اطمینان نداشتیم، چراکه نتیجههای تاثیر مهم کورتیکواستروئیدها بر دیسپنه دقت کافی را نداشتند. به علت محدودیتهای بسیار جدی مطالعه و عدم دقت، کیفیت شواهد را تا سه سطح از بالا به بسیار پائین کاهش دادیم.
یک مطالعه دیسترس احساسی (کیفیت دیسپنه) را اندازهگیری کرد و نتایج بین گروهها مشابه بودند (29 شرکتکننده، شواهد با کیفیت بسیار پائین). کیفیت شواهد را سه بار به دلیل عدم دقت، ناهمگونی، و محدودیتهای جدی مطالعه کاهش دادیم.
هر دوی این مطالعات تاثیر نشانه (بار دیسپنه یا تاثیر بر عملکرد بیمار) را ارزیابی کردند (113 شرکتکننده؛ شواهد با کیفیت بسیار پائین). در یک مطالعه، مشخص نبود که دگزامتازون تاثیری بر دیسپنه دارد یا خیر، زیرا نتایج غیر‐دقیق بودند. مطالعه دوم بهبودی بیشتری را برای نمرات فیزیکی بهزیستی (well‐being) در روزهای هشت و 15 در گروه دگزامتازون در مقایسه با گروه کنترل نشان داد، اما هیچ شواهدی دال بر تفاوت در مقیاسهای اجتماعی/خانوادگی، عاطفی یا کارکردی FACIT وجود نداشت. کیفیت شواهد را سه بار به دلیل عدم دقت، ناهمگونی، و محدودیتهای جدی مطالعه کاهش دادیم.
پیامدهای ثانویه
به دلیل فقدان معیارهای همگون پیامد و ناهمگونی در گزارشدهی، نتوانستیم تجزیهوتحلیل کمّی (quantitative) را برای هر کدام از پیامدهای ثانویه انجام دهیم. در هر دو مطالعه، فراوانی عوارض جانبی بین گروهها مشابه بود، و کورتیکواستروئیدها عموما به خوبی تحمل شدند. نرخ خروج از مطالعه برای این دو مطالعه 15% و 36% گزارش شد. دلایل خروج از مطالعه شامل از دست رفتن بیمار در دوره پیگیری، امتناع شرکتکنندگان یا مراقبین (یا هر دو)، و مرگ ناشی از پیشرفت بیماری بودند. به علت محدودیتهای جدی مطالعه، ناهمگونی و عدم دقت، کیفیت شواهد را برای این پیامدهای ثانویه تا سه سطح از بالا به بسیار پائین کاهش دادیم.
هیچ مطالعهای رضایت شرکتکنندگان را از درمان مورد بررسی قرار نداد.