تعداد 18 RCT را با مجموع 2738 شرکتکننده وارد کردیم. در چهارده مطالعه شرکتکنندگانی با پولیپ بینی و در چهار مطالعه شرکتکنندگانی بدون پولیپ بینی حضور داشتند. فقط یک مطالعه به کودکان اختصاص داشت.
کورتیکواستروئیدهای داخل بینی در برابر دارونما
فقط یک مطالعه (20 شرکتکننده بزرگسال بدون پولیپ) پیامد اولیه ما را یعنیHRQL مختص بیماری، با استفاده از معیارهای پیامد رینوسینوزیت‐31 (RSOM‐31) اندازهگیری کرد. آنها تفاوت معنیداری را گزارش نکردند (دادههای عددی در دسترس نیست) (شواهد با کیفیت بسیار پائین).
دومین پیامد اولیه،شدت بیماری، با استفاده از Chronic Sinusitis Survey در مطالعه دوم (134 شرکتکننده بدون پولیپ) اندازهگیری شد، که تفاوت مهمی را پیدا نکرد (تفاوت میانگین (MD): 2.84؛ 95% فاصله اطمینان (CI): 5.02‐ تا 10.70؛ مقیاس 0 تا 100). مطالعه دیگر (رینوسینوزیت مزمن با پولیپهای بینی) افزایش احتمال بهبودی را در گروه کورتیکواستروئیدهای داخل بینی گزارش کرد (RR: 2.78؛ 95% CI؛ 1.76 تا 4.40؛ 109 شرکتکننده). سطح کیفیت شواهد پائین بود.
شش مطالعه دادههایی را در مورد حداقل دو مورد ازنشانههای جداگانه مورد استفاده در معیارهای EPOS 2012 برای تعریف رینوسینوزیت مزمن (انسداد بینی، رینوره، از دست دادن حس بویایی و درد/فشار صورت) ارائه دادند. هنگامی که هر چهار نشانه در معیارهای EPOS در مقیاس 0 تا 3 (بالاتر = نشانه شدیدتر) در دسترس بودند، میانگین MD در تغییر از پایه 0.26‐ (95% CI؛ 0.37‐ تا 0.15‐؛ 243 شرکتکننده؛ دو مطالعه؛ شواهد با کیفیت پائین) گزارش شد. اگر چه زمانی که فقط انسداد بینی و رینوره در نظر گرفته شدند، مطالعات و شرکتکنندگان بیشتری وجود داشتند (MD: ‐0.31؛ 95% CI؛ 0.38‐ تا 0.24‐؛ 1702 شرکتکننده، شش مطالعه)، MD تقریبا مشابه زمانی بود که از دست دادن حس بویایی نیز در نظر گرفته شد (1345 شرکتکننده، چهار مطالعه؛ شواهد با کیفیت متوسط).
هنگام در نظر گرفتن نتایج برای نشانههای جداگانه، منفعت درمان در گروه کورتیکواستروئیدهای داخل بینی نمود پیدا کرد. اندازه تاثیرگذاری برای انسداد بینی (MD: ‐0.40؛ 95% CI؛ 0.52‐ تا 0.29‐، 1702 شرکتکننده، شش مطالعه) بزرگتر از رینوره (MD: ‐0.25؛ 95% CI؛ 0.33‐ تا 0.17‐؛ 1702 شرکتکننده، شش مطالعه) یا از دست دادن حس بویایی (MD: ‐0.19؛ 95% CI؛ 0.28‐ تا 0.11‐؛ 1345 شرکتکننده؛ چهار مطالعه) بود. در تجزیهوتحلیل برای درد/فشار صورت، ناهمگونی وجود داشت (MD: ‐0.27؛ 95% CI؛ 0.56‐ تا 0.02؛ 243 شرکتکننده، دو مطالعه). کیفیت شواهد برای انسداد بینی، رینوره و از دست دادن حس بویایی در سطح متوسط، اما برای درد/فشار صورت در سطح پائین قرار داشت.
کورتیکواستروئیدهای داخل بینی خطر بروز اپیستاکسی را افزایش دادند (خطر نسبی (RR): 2.74؛ 95% CI؛ 1.88 تا 4.00؛ 2508 شرکتکننده؛ 13 مطالعه؛ شواهد با کیفیت بالا).
با در نظر گرفتن پیامد ثانویه، HRQL عمومی، یک مطالعه (134 شرکتکننده بدون پولیپ) آن را با استفاده از SF‐36 اندازهگیری کرده و یک مزیت آماری معنیدار را فقط در خرده‐مقیاس سلامت عمومی گزارش کرد. سطح کیفیت شواهد بسیار پائین بود.
مشخص نیست که تفاوتی در خطر تحریک موضعی وجود دارد یا خیر (RR: 0.94؛ 95% CI؛ 0.53 تا 1.64؛ 2124 شرکتکننده؛ 11 مطالعه) (شواهد با کیفیت پائین).
هیچ یک از مطالعات به اندازه کافی بیماران را درمان یا پیگیری نکردند تا دادههای معناداری را در مورد خطر پوکی استخوان یا کاهش رشد (کودکان) ارائه دهند.
مقایسههای دیگر
هیچ مطالعه دیگری را شناسایی نکردیم که کورتیکواستروئیدهای داخل بینی را به همراه مداخله مشترک A در مقابل دارونما به همراه مداخله مشترک A مقایسه کرده باشد.