دو مرورگر بهطور مستقل از هم استنادها را برای ورود غربالگری کردند، دادهها را استخراج، و خطر سوگیری (bias) را ارزیابی کردند. پیامدهای اولیه، بر اساس IPDAS عبارت بودند از ویژگیهای مرتبط با انتخاب صورت گرفته و روند تصمیمگیری.
پیامدهای ثانویه تاثیرات رفتاری، سلامت، و سیستم سلامت بودند.
نتایج را با استفاده از تفاوتهای میانگین (MDs) و خطرات نسبی (RRs)، و با به کارگیری یک مدل اثرات تصادفی، تجمیع کردیم. یک تجزیهوتحلیل زیر‐گروه از مطالعات انجام دادیم که از کمک به تصمیمگیری بیمار برای آماده شدن جهت مشاوره و کسانی که از آن در مشاوره استفاده کردند، بهره جست. از درجهبندی توصیه، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) برای ارزیابی قدرت شواهد استفاده کردیم.
105 مطالعه را که شامل 31,043 شرکتکننده بود، وارد کردیم. این نسخه بهروز، 18 مطالعه را اضافه کرد و 28 مورد از مطالعات وارد شده قبلی را که کمک به تصمیمگیری ساده را در برابر کمک به تصمیمگیری مفصل مقایسه کرده بودند، از مرور خارج کردیم. طی ارزیابی «خطر سوگیری»، به دلیل ناکافی بودن گزارش، دو مورد را اکثرا نامشخص (گزارش انتخابی و کورسازی شرکتکنندگان/پرسنل) درجهبندی کردیم. دوازده مورد از 105 مطالعه در معرض خطر سوگیری بالا بودند.
با توجه به ویژگیهای انتخاب، کمک به تصمیمگیری دانش شرکتکنندگان (MD: 13.27/100؛ 95% فاصله اطمینان (CI): 11.32 تا 15.23؛ 52 مطالعه؛ N = 13,316؛ شواهد با کیفیت بالا)، دقت درک خطر (RR: 2.10؛ 95% CI؛ 1.66 تا 2.66؛ 17 مطالعه؛ N = 5096؛ شواهد با کیفیت متوسط)، و تناسب بین مقادیر آگاهی و انتخابهای مراقبتی (RR: 2.06؛ 95% CI؛ 1.46 تا 2.91؛ 10 مطالعه؛ N = 4626؛ شواهد با کیفیت پائین) را در مقایسه با مراقبت معمول افزایش داد.
با توجه به ویژگیهای مربوط به فرآیند تصمیمگیری و در مقایسه با مراقبت معمول، کمک به تصمیمگیری اختلاف را در تصمیمگیری به دلیل ناآگاهی (MD: ‐9.28/100؛ 95% CI؛ 12.20‐ تا 6.36‐؛ 27 مطالعه؛ N = 5707؛ شواهد با کیفیت بالا)، تردید در مورد ارزشهای شخصی (MD: ‐8.81/100؛ 95% CI؛ 11.99‐ تا 5.63‐؛ 23 مطالعه؛ N = 5068؛ شواهد با کیفیت بالا)، و نسبت افراد غیر‐فعال در تصمیمگیری ( RR: 0.68؛ 95% CI؛ 0.55 تا 0.83؛ 16 مطالعه؛ N = 3180؛ شواهد با کیفیت متوسط) را کاهش داد.
کمک به تصمیمگیری، نسبت شرکتکنندگان مردد را کاهش داد و نشان داد که تاثیر مثبتی بر ارتباط بیمار و پزشک دارد. علاوه بر آن، کسانی که در معرض یک روش کمک به تصمیمگیری بودند، به همان اندازه یا بیشتر نسبت به تصمیمشان، روند تصمیمگیری و/یا آمادهسازی برای تصمیمگیری در مقایسه با مراقبت معمول راضیتر بودند.
کمک به تصمیمگیری همچنین تعداد افرادی را که جراحی تهاجمی انتخابی ماژور را به پشتیبانی از گزینههای محافظهکارانهتر انتخاب کردند، کاهش داد (RR: 0.86؛ 95% CI؛ 0.75 تا 1.00؛ 18 مطالعه؛ N = 3844)، اما این کاهش فقط پس از حذف مطالعه در مورد ماستکتومی (mastectomy) پروفیلاکتیک برای حاملان ژن سرطان پستان به معنیداری آماری رسید (RR: 0.84؛ 95% CI؛ 0.73 تا 0.97؛ 17 مطالعه؛ N= 3108). در مقایسه با مراقبت معمول، کمک به تصمیمگیری تعداد افرادی که غربالگری را با آنتیژنهای خاص پروستات انتخاب کردند، کاهش داد (RR: 0.88؛ 95% CI؛ 0.80 تا 0.98؛ 10 مطالعه؛ N = 3996) و تعداد افرادی را که برای درمان دیابت شروع به انتخاب داروهای جدید کردند افزایش داد (RR: 1.65؛ 95% CI؛ 1.06 تا 2.56؛ 4 مطالعه؛ N = 447). برای سایر تستها و انتخابهای غربالگری، غالبا تفاوتی بین کمک به تصمیمگیری و مراقبت معمول وجود نداشت.
تاثیر میانه در کمک به تصمیمگیری بر طول مدت مشاوره 2.6 دقیقه بیشتر بود (24 در برابر 21؛ 7.5% افزایش). هزینههای گروه مشاوره تصمیمگیری در دو مطالعه کمتر و در چهار مطالعه، مشابه با مراقبت معمول بود. افرادی که کمک به تصمیمگیری را دریافت کردند، بهنظر میرسید تفاوتی با افرادی که مراقبت معمول را از لحاظ اضطراب، پیامدهای کلی سلامت و پیامدهای سلامت خاص دریافت کردند، ندارند. مطالعات از حوادث جانبی مرتبط با استفاده از کمک به تصمیمگیری گزارشی ارائه ندادند.
در تجزیهوتحلیل زیر‐گروه، ما نتایج را برای کمک به تصمیمگیری مورد استفاده در آمادهسازی برای مشاوره در برابر مدت مشاوره بررسی کردیم، و نتایج مشابهی را در تجزیهوتحلیل تجمعی برای دانش و درک دقیق خطرات پیدا کردیم. برای پیامدهای دیگر، ما نتوانستیم تجزیهوتحلیلهای زیر‐گروههای رسمی را انجام دهیم، زیرا در هر زیر‐گروه تعداد مطالعات بیش از حد کم بودند.