پیشینه
سندروم داون (Down's syndrome) (که با عنوان داونز (Down's) یا تریزومی 21 (Trisomy 21) نیز شناخته میشود) یک اختلال ژنتیکی غیر‐قابل درمان است که منجر به ایجاد مشکلات قابل توجهی در جسم و روان و ناتوانی میشود. با وجود این، تنوع وسیعی در چگونگی تاثیرگذاری داون روی افراد وجود دارد. برخی افراد به شدت تحت تاثیر این اختلال قرار میگیرند، در حالی که دیگران مشکلات خفیفتری داشته و میتوانند تقریبا به زندگی عادی خود ادامه دهند. هیچ راهی برای پیشبینی شدت تاثیرپذیری یک نوزاد از این اختلال وجود ندارد.
برای کمک در تصمیمگیری، به والدینی که در انتظار تولد فرزند هستند، این حق انتخاب داده میشود که در طول دوره بارداری از نظر ابتلا به سندروم داون تست شوند. در صورتی که مادری نوزاد مبتلا به سندروم داون داشته باشد، آنگاه باید درباره پایان دادن به بارداری یا ادامه آن تصمیم گرفته شود. این اطلاعات برای والدین فرصتی فراهم میکند که برای زندگی با یک فرزند مبتلا به سندروم داون برنامهریزی کنند.
دقیقترین تستها برای سندروم داون را، تست مایع اطراف نوزاد (آمنیوسنتز (amniocentesis)) یا بخشی از بافت جفت (نمونهبرداری از پرزهای جفتی (chorionic villus sampling (CVS))) برای شناسایی کروموزومهای غیر‐عادی (abnormal chromosomes) مرتبط با سندروم داون دربرمیگیرد. هر دوی این تستها مستلزم فرو بردن سوزن به داخل شکم مادر بوده و گفته میشود که خطر سقط جنین (miscarriage) را افزایش میدهند. بنابراین، این تستها ممکن است برای تمام زنان باردار مناسب نباشد. در مقابل، تستهایی که مارکرهای (markers) موجود در خون یا ادرار مادر یا روی اسکنهای اولتراسوند (ultrasound scans) نوزاد را اندازهگیری میکنند، برای غربالگری استفاده میشوند. این تستهای غربالگری ایدهآل نیستند، از آنجایی که میتوانند مواردی از ابتلا به سندروم داون را به درستی تشخیص نداده و همچنین نتایج تست «پرخطر» را به تعدادی از مادرانی که نوزاد آنها تحت تاثیر سندروم داون قرار ندارند، ارائه دهد. بنابراین، بارداریهایی که بعد از استفاده از این تستهای غربالگری، خطر ابتلا در آنها بالا شناخته میشوند، برای تایید تشخیص سندروم داون، به انجام تستهای بیشتر با استفاده از آمنیوسنتز (از هفته 15 بارداری) یا CVS (از هفته 10+0 تا 13+6 بارداری) نیاز پیدا میکنند.
آنچه ما انجام دادیم
هدف از این مرور جستوجوی آن دسته از تستهای غربالگری اولتراسوند سه ماهه اول، با یا بدون تستهای سرم سه ماهه اول بود که در طول 14 هفته اول بارداری به اجرا درآمده و دارای بالاترین دقت در پیشبینی خطر بارداری سندروم داون هستند. ما 11 مارکر اولتراسوند متفاوت و 12 مارکر سرم متفاوت را که میتوانستند به تنهایی، در نسبتها یا به صورت ترکیبی پیش از هفته 14 بارداری، مورد استفاده قرار گرفته و بنابراین 60 تست غربالگری برای سندروم داون ایجاد کنند، بررسی کردیم. 126 مطالعه را شامل 1,604,040 نوزاد (شامل 8454 نوزاد مبتلا به سندروم داون) به دست آوردیم.
آنچه که ما به دست آوردیم
برای 14 هفته اول بارداری، شواهد، از استفاده از تستهای اولتراسوند سه ماهه اول به صورت ترکیبی با دو مارکر سرم (خون)، به ویژه پروتئین پلاسمایی A مرتبط با بارداری (pregnancy‐associated plasma protein A; PAPP‐A) و زیر‐واحد بتای آزاد گونادوتروپین جفتی انسانی (free beta human chorionic gonadotrophin; ßhCG) و سن مادر باردار، برای غربالگری سندروم داون، حمایت میکند. در مجموع، این تستها به خودیخود بهتر از مارکرهای اولتراسوند هستند. آنها نه مورد از 10 بارداری سندروم داون را تشخیص میدهند. پنج درصد از زنانی که این تستها را انجام میدهند، دارای خطر بالا در تست خواهند بود، با این وجود اکثر این بارداریها تحت تاثیر سندروم داون قرار نخواهند گرفت.
سایر اطلاعات مهم قابل بررسی
تستهای اولتراسوند به خودیخود هیچ نوع عوارضی جانبی روی زنان ندارند، و تستهای خون میتوانند ناراحتی، کبودی (bruising) و به ندرت عفونت ایجاد کنند. با این حال، برخی از زنانی که نتیجه تست غربالگری آنها نشان دهنده خطر بالایی است و برای آنها آمنیوسنتز یا CVS تجویز میشود، در معرض خطر سقط جنینی هستند که مبتلا به سندروم داون نیست. والدین نیاز دارند که در زمان تصمیمگیری برای انجام یا عدم انجام آمنیوسنتز یا CVS بعد از مشاهده نتیجه تست غربالگری با خطر بالا، به ارزیابی خطر مذکور بپردازند.