پیشینه
هپاتوسلولار کارسینوما (سرطان اولیه کبد) از سلولهای کبدی برمیخیزد و متمایز از سرطان ثانویه کبد است که برخاسته از دیگر قسمتهای بدن بوده و به کبد گسترش مییابند. هپاتوسلولار کارسینوما به روشهای مختلفی طبقهبندی میشود. یک طبقهبندی توسط گروه سرطان کبد کلینیک بارسلونا (BCLC) انجام میشود که سرطان را بر اساس مدت زمانی که انتظار میرود فرد زنده بماند (امید به زندگی (life expectancy))، طبقهبندی میکند. این طبقهبندی بهطور گستردهای بستگی دارد به اندازه سرطان، تعداد سرطانهای موجود در کبد، چگونگی عملکرد کبد، و اینکه فعالیتهای فرد تحت تأثیر سرطان قرار گرفته باشد یا خیر. مبتلایان به مرحله میانی (intermediate‐stage) هپاتوسلولار کارسینوما، مبتلا به سرطانهای بزرگ و متعدد هستند، اما نارسایی کامل کبدی ندارند. سرطان محدود به کبد است، و محدودیتی در فعالیتهای روزانه بیمار به وجود نیامده است. عدم قطعیت قابل توجهی در مدیریت و درمان افراد مبتلا به مرحله میانی هپاتوسلولار کارسینوما وجود دارد. ما با انجام جستوجو برای یافتن مطالعات موجود در این زمینه، سعی در حل این عدم قطعیت داشتیم. ما همه کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شدهای (کارآزماییهای بالینی با طراحی خوب که در آنها افراد بهطور تصادفی در یکی از دو یا چند گروه درمانی قرار میگیرند) را وارد کردیم که نتایج آنها تا سپتامبر 2016 گزارش شد. ما فقط کارآزماییهایی را در نظر گرفتیم که شرکتکنندگان در آنها مبتلا به مرحله میانی هپاتوسلولار کارسینوما بوده و قبلا تحت پیوند کبد قرار نگرفته بودند. جدا از استفاده از روشهای استاندارد کاکرین که اجازه مقایسه فقط دو روش درمانی را در یک زمان (مقایسه مستقیم) میدهد، برنامهریزی کردیم تا از روش پیشرفتهای استفاده کنیم که اجازه مقایسه بسیاری از روشهای درمانی مختلفی را میدهد که جداگانه در کارآزماییها مقایسه میشوند (متاآنالیز شبکهای). با این حال، از آنجا که فقط یک مقایسه وجود داشت، فقط توانستیم از متدولوژی استاندارد کاکرین استفاده کنیم.
ویژگیهای مطالعه
فقط سه کارآزمایی با 430 شرکتکننده معیارهای ورود را داشتند؛ با این حال، دو مورد از آنها (412 شرکتکننده) فقط مرگومیر را گزارش کردند و به هیچ یک از معیارهای دیگر در مورد چگونگی عملکرد درمانها نپرداختند. هر سه کارآزمایی شامل مراقبت حمایتی (درمان تا پیشگیری، کنترل، یا تسکین عوارض و عوارض جانبی و بهبود آسایش و کیفیت زندگی) به عنوان یک مداخله مشترک بودند. کارآزماییها به ارزیابی کموآمبولیزاسیون از راه شریان (transarterial chemoembolisation) (جایی که داروهای ضد‐سرطان، تامین خون سلولهای سرطانی را مسدود کرده و سرطان را از راه عروق خونی تامین کننده سرطان درمان میکنند)، شیمیدرمانی با استفاده از سورافنیب (sorafenib) (دارویی که مانع از رشد سرطان میشود)، یا ترکیبی از دو روش کموآمبولیزاسیون از راه شریان و استفاده از سورافنیب، پرداختند. به نظر میرسید که این کارآزماییها، شرکتکنندگان را به مدت 18 تا 30 ماه از زمان آغاز درمان پیگیری کردهاند.
بودجه دو کارآزمایی توسط صنعت داروسازی تأمین شد؛ یک کارآزمایی منبع بودجه خود را گزارش نکرد.
نتایج کلیدی
پس از 18 تا 30 ماه، 50 تا 75 درصد از شرکتکنندگان درگذشتند. هیچ شواهدی از تفاوت بین افراد تحت درمان با شیمیدرمانی و افرادی که شیمیدرمانی را دریافت نکردند، وجود نداشت. در هیچ یک از کارآزماییها، عوارض، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (معیاری از رضایت فرد از زندگی و سلامت خود)، عود سرطان، یا طول مدت بستری در بیمارستان گزارش نشدند. بهطور کلی، در حال حاضر هیچ شواهدی در مورد سودمند بودن هر گونه درمان فعالی علاوهبر درمان حمایتی برای مدیریت مرحله میانی هپاتوسلولار کارسینوما وجود ندارد. عدم اطمینان قابل توجهی در این مورد وجود دارد و به انجام کارآزماییهای بالینی تصادفیسازی شده و با کیفیت بالایی نیاز است.
کیفیت شواهد
کیفیت کلی شواهد پائین یا بسیار پائین بود و همه کارآزماییها در معرض خطر بالای سوگیری (bias) قرار داشتند، به این معنی که احتمال نتیجهگیریهای اشتباه، تخمین بیش از حد منافع، یا دست کم گرفتن آسیبهای یک درمان یا روش دیگر وجود دارد، که این موارد به روش انجام کارآزماییها باز میگردد.